*بيست و نهم آذرماه امسال، درست پنجاه سال از مرگ ابوالحسن صبا مى گذرد، ولى او همچنان در جامعه موسيقى ايران حضورى فعال دارد. هنوز «رديف»هاى اوست كه در آموزشگاه ها تدريس مى شود و هنوز رنگ ها و چهارمضراب هاى اوست كه هم نوازندگان و هم جمع شنوندگان را سَرِ شوق مى آورد! راز اين «ماندگارى» را بايد در نوآورى هاى صبا جستجو كرد. او با آن كه با موسيقى سنتى بزرگ شده بود و همه زير و بم هاى آن را نزد استادان سنتى (ميرزا عبدالله، درويش خان و حسين خان اسماعيل زاده) آموخته بود، هيچگاه از نوسازى و نونوازى آن غافل نمى شد. چيزى كه گرايش به نوآورى را در او برمى انگيخت، از آموزه هاى مدرسه وزيرى به دست مى آمد. صبا در اين مدرسه، با مبانى موسيقى بين المللى نيز آشنا شد و جهان بينى تازه اى پيدا كرد و آن را چراغ راه نوآورى هاى خود ساخت. با تكيه بر تجربيات وزيرى، از الفباى موسيقى- كه از سوى استادان سنتى طرد مى شد- براى نوشتن و انتقال موسيقى بهره گرفت. ويولن را كه در تيول كمانچه كش ها قرار گرفته و عملاً به «بدل» كمانچه تبديل شده بود، از دست آنها به در آورد و شخصيتى مستقل بخشيد. مستقل، هم از شيوه هاى غربى و هم از دستكارى هاى كمانچه كش ها. ويولن به همت صبا، «ايرانى» شد و آنچنان لحن و بيان رسائى پيدا كرد كه به تواناترين وسيله تفسير موسيقى سنتى تبديل شد.
*
*تلاش هاى صبا در زمينه هاى ديگر نيز با ابتكار و نوآورى همراه بوده است. با آفرينش قطعات ضربى و پيوند زدن آنها به متن موسيقى سنتى، مى كوشيد ملال و يكنواختى را از آن بزدايد و يا در ان تعديلى به وجود آورد. خود او در جائى گفته است:
-«حال كه آرزو، اميال و تمنيات ما به واسطه نفوذ تمدن اروپائى، اوج گرفته، متحير هستم كه جوان ها، با اين موسيقى ما چه مى خواهند بكنند؟...» صبا، حضور ملال و دلمردگى را در متن موسيقى سنتى با نگاهى به تاريخ و جامعه ايران توضيح مى داد و غم نهفته در اين موسيقى را برخاسته از غم ها و مصيبت هاى بزرگ تاريخى مى دانست. حوادث غمبار تاريخى است كه ذهنيت ما را دگرگون كرده و همه تراوشات درونى ما را- چه در شعر و چه در موسيقى و هنرهاى ديگر، غمگنانه ساخته است. او بعد به راه برون رفت از اين غمزدگى نيز انديشيده است:
-«اگر بخواهيم موسيقى نشاط آور داشته باشيم بايد اول در درون خود ايجاد بشاشت و نشاط بنمائيم- ساختگى خير!- آن وقت طبيعتاً موسيقى ما هم كه تراوش روح ماست. نشاط آور خواهد شد...»
*
*صبا در گردآورى و تنظيم ترانه هاى بومى- كه سخت به آنها عشق مى ورزيد- نيز روش هاى ويژه ابتكارى داشت. آنها را به گونه اى عرضه مى كرد كه بتواند الهام بخش آهنگسازان باشد. از ميان ترانه هاى گردآورى شده، قطعاتى را كه بيشتر مى پسنديد، برمى گزيد و در كارگاه ذوق آنها را براى اجراهاى تكنوازانه و يا گروهى تنظيم مى كرد. ديلمان، رز و مليجه، اميرى، كوهستانى، در قفس و قاسم آبادى، همه دستاورد اينگونه ذوق آزمائى هاى نوآورانه او به شمار مى رود.
*
*شيوه هاى آموزش صبا نيز درخشان بود. از همان آغاز ميزان استعدادها را درمى يافت. كم استعدادها را به شاگردى نمى پذيرفت و هر آن كس را كه مى پذيرفت، به اوج مى رسانيد!
-غالب ويولن نوازان و بسيارى از سنتورنوازان و سه تار نوازان و برخى از نوازندگان سازهاى ديگر، در هشتاد سال گذشته پرورش يافتگان «مستقيم» صبا به شمار مى روند و در يك نگاه گسترده تر مى توان گفت، همه كسانى كه در اين زمان دراز به سوى موسيقى رفته اند، از راه بهره گيرى از رديف ها و دستورهاى صبائى، «غيرمستقيم» به انبوه شاگردان او پيوسته اند!
فراگير شدن آموزه هاى نوآورانه صبا، تنها باعث ماندگارى خود او شده كه به استوار ماندن موسيقى سنتى نيز يارى رسانده است. صبا به پيروى از وزيرى، هنگامى به نوشتن «رديف ها» پرداخت كه آموزش شفاهى- سينه به سينه- رفته رفته، به سبب از دست رفتن استادان سنتى، كاركرد دقيق خود را از دست مى داد. به نت درآوردن آوازهاى رديفى، اين خطر را از ميان مى بُرد. صبا البته به هنگام تدوين رديف خود، گزيده چينى مى كرد. گوشه هاى مهم و اصلى آوازها را برمى گزيد و تكه هاى كوتاه و تكرارى و غير اصلى را به كنارى مى نهاد.
*
از ديگران...
*درباره ابوالحسن صبا، زندگى، كار و تكاپوهاى هنرى او، پيش از اين به تفصيل سخن گفته ايم (نيمروز ۷۶۵)، اينك به مناسبت فرارسيدن پنجاهمين سالروز مرگ او، با نقل تكه هائى از حرف هاى ديگران درباره او، يادش را گرامى مى داريم.
-علينقى وزيرى، از استادان صبا كه بعدها از همكارى هاى درخشان او در كار مدرسه موسيقى بهره بسيار گرفت، گفته است:
-«صبا، يكى از با ذوق ترين شاگردان من بود. احساسى لطيف در موسيقى داشت. چندين ساز را خوب مى نواخت، شعر شيرين مى گفت، نقاشى و كارهاى تزئينى مى كرد.
مزيد بر اين ها، شوخ و مجلس آرا بود و شايد همين هم بلاى جانش شد!...
خدمات او در موسيقى بسيار قابل تقدير و نوشته هاى او در دسترس همه است...
... يكى از كارهاى ذى قدر صبا... جمع آورى اشعار و نت كردن آهنگ هاى تصنيف هاى نيم قرن اخير، قبل از تأسيس مدرسه عالى موسيقى است... اين ها را بايد ديد به كجا رسيده است؟...»
*
*«فرامرز پايور» سنتور نواز برجسته كه به گفته خودش فراگيرى سنتور را به صورت شفاهى آغاز كرده بود. پس از آشنائى با صبا دريافت كه به آموزش واقعى و درست دست يافته است:
-«صبا به معناى واقعى «استاد موسيقى ايرانى» بود... سه عامل بود كه باعث شد شاگردان خوبى تعليم دهد. اولاً با نت درس مى داد. دوم اين كه رديف درس مى داد و سوم تكنيك صحيح ساز را درس مى داد.... شش سال تمام از ايشان درس گرفتم و بعد هم باز تعليم و تدريس تمام نشد و تا آخر عمر ايشان از محضرشان استفاده كردم...»
-گفتنى است كه پايور، سال هاى بعد از همكاران اجرائى صبا نيز به شمار مى آمد. حاصل اين همكارى ها، دو نوازى هاى ويولن و سنتور است كه به ضبط درآمده است.-
*
*«همايون خرم»، از ديگر شاگردان برجسته صبا درباره ابداعات نوازندگى او گفته است:
-«استاد صبا چهارمضراب هاى متعددى نوشته بود كه... در حد عالى بود. ملودى هاى بسيار قشنگى در آنها بود.... قطعات ضربى هم نوشته بود كه بعضى از آنها در رديف هاى او نيز آمده است... هم قطعات بومى داشت و هم قطعاتى كه خودش خالص درست كرده بود... به عنوان مثال يك بيات ترك دو ضربى دارد كه براى ويولن، نمونه است. هم شيرين و هم قشنگ و هم سراپا تكنيك!... ضمناً قطعه «كوهستانى» را به شيوه خودش روى ويولن پياده كرده، به نحوى كه هم شيرين زده و هم حالت بومى آن را حفظ كرده است...»
*«محمدرضا درويشى» پژوهشگر موسيقى كه در نظرات خود غالباً گرايش به حفظ مواضع سنتى دارد، در مورد رديف هاى صبا مى گويد:
-«نكته اى را كه به عيان مى توان ديد اين است كه بخش هائى از رديف استاد صبا با برخى از خصوصيات سنتى رديف كاملاً انطباق ندارد...»
-البته اين «عدم انطباق» همان جاهائى روى مى دهد كه صبا عالماً و عامداً خواسته نوآورى و ملال زدائى كند-
درويشى كه همه گوشه و كنار رديف را «تغيير ناپذير» تلقى مى كند، در حوزه آهنگسازى هاى صبا نرمش بيشترى نشان مى دهد:
-«اين كه آثار تصنيف شده صبا تا چه ميزان با ويژگى هاى موسيقى سنتى انطباق دارد يا ندارد، مسئله اى است كه در حوزه خلاقيت هنرى قابل بحث است و در اين حوزه هيچ «بايد»ى قابل پذيرش نيست. صبا در اين آثار، با تمام وجود، خود را بيان كرده است. بسيار انسانى و زيبا. حال اگر بيان كاملاً سنتى نيست، نباشد! اصلاً مهم نيست... خود را بيان كرده، خوب هم بيان كرده است... آثار صبا، آثارى است با كيفيت عالى، به لحاظ موسيقى. آثارى است مبتنى بر موسيقى. ولى اين آثار موسيقى سنتى نيست و اين از واضحات است!...»
*
كشف استعدادها
*گفتيم كه صبا در شناخت شاگردان با استعداد انديشه اى توانا داشت. نه تنها در عرصه ويولن نوازى كه در قلمرو نواختن سازهاى ديگر نيز كاشف استعدادها به شمار مى رفت. از جمله كسانى كه به وسيله صبا كشف شدند و بعدها خود به استادى رسيدند، مى توان از «حسين تهرانى» ضرب نواز معروف ياد كرد كه خود را شاگرد و مريد صبا مى دانست و در بسيارى از ضربى نوازى ها، ساز او را همراهى كرده است. تهرانى به زبان معمول خودمانى شرح آشنائى خود با صبا را داده است:
-«فكر مى كنم سال ۱۳۱۷ يا ۱۸ بود كه رسيدم به مرحوم صبا. گلندوئك بوديم، منزل نظام خواجه نورى، صبا بود و قوام السلطان كه سه تار مى زد و جمعى ديگر... من هم توسط كس ديگرى رفته بودم... صبا ما را قاپيد! افتخار نوكرى اش را پيدا كردم و مريدش شدم... هر چه كسب علمى و عملى بود... از صبا ياد گرفتم... راديو از سال ۱۳۱۹ رسماً افتتاح شد... بيست و پنج شش نفر آمدند براى امتحان ضرب... صبا ويولن مى زد كه با او ضرب بگيرند... صبا به من گفت كه آشنائى ندهم. يك چهارمضراب توى «حسينى» داشت، خيلى سريع بود. زد. ما هم آن را صدبار با او زده بوديم.
ممتحن، موسى خان معروفى، وسطش گفت: بسه آقا، خيلى خوبه، خيلى خوبه!...»
*
*صبا در ساخت سازهاى سنتى نيز دستى توانا داشت و استعدادهائى را نيز در اين زمينه كشف كرد و بركشيد. «ابراهيم قنبرى مهر»، كه در زمانه ما در ساختن سازهاى موسيقى آوازه اى در خور پيدا كرده، مى گويد كه باعث و بانى حرفه او استاد ويولن او صبا بوده است:
-«در جوانى نزد صبا براى آموختن ويولن مى رفتم و كارم نجّارى بود. روزى از من خواست بروم، دَرِ خانه اش را تعمير كنم. هنگام كار از من پرسيد چرا ويولن نمى سازى؟ گفتم كه من چيزى در اين باره نمى دانم. صبا گفت تو اگر بخواهى برايت كتاب هاى مربوط به ساختن ويولن را مى آورم. تجربيات خودم را هم در اختيارت مى گذارم و در ساختن ساز، كمكت هم مى كنم... از آن روز به بعد مرتب به دكان من مى آمد و كتاب ها و دستورهاى تازه را مى آورد. من هم كار نجارى را كنار گذاشتم و به مرور حرفه ام، ساز سازى شد... و الان ديگر استاد اين كار شده ام و آن را مديون روانشاد صبا هستم...»
*
*اگر موسيقى ايران، در اين سال هاى تيره روزى، همه ضربات واپسگرايان را تاب مى آورد، بخشى از توانِ پايدارى خود را مديون تلاش هاى نوآورانه كسانى است كه ارزش واقعى آن و راه آينده آن را آشكار ساخته اند. نام ابوالحسن صبا در صدر فهرست اين كوشندگان نشسته و ماندگار شده است. به قول زنده ياد «فريدون مشيرى»:
-«عمرى صبا به پاى نهال هنر نشست،
روزى ثمر رسيد كه ديگر صبا نبود.
اما صبا ترانه جاويد قرن هاست،
گيرم دو روز در بر ما بود يا نبود...»!*
***
رجعت به ذاتِ صوت!
*حدود دو هفته پيش» كارل هاينتس اشتوكهاوزن» يكى از پيشگامان برجسته موسيقى الكترونيك در آلمان درگذشت. او از همان سال هاى نخستين دهه پنجاه ميلادى كه نظرات خود را در زمينه موسيقى خود عرضه كرد، پايه هاى شهرت خود را استوار ساخت. شهرتى كه بيشتر، مخالفان سرسخت او برايش فراهم آوردند! جالب است كه ايرانى ها زودتر از خيلى از اروپائى ها با اشتوكهاوزن و موسيقى اش آشنا شدند. او در سال ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) در ششمين جشن هنر شيراز شركت جست و قطعاتى از دستاوردهاى خود را به اجرا درآورد.
-اشتوكهاوزن در سال ۱۹۲۷ در شهركى نزديك كلن، در آلمان، زاده شد و كارها موسيقى نو را نخست با «فرانك مارتين» در كلن و سپس با «اوليويه مسيان» در پاريس پى گرفت. او بر اين باور بود كه مفاهيم امروزى را ديگر نمى توان از طريق اركسترهاى قرن نوزدهمى بيان كرد. اين اركسترها متعلق به گذشته است امروز ديگر براى شنيدن آثار گذشتگان نيازى به تالارهاى عمومى نيست. صفحه و نوار و ديسك و راديو و تلويزيون، اين نياز را از ميان برده است. بايد با بنياد تالارهاى ويژه، امكاناتى براى پخش موسيقى الكترونيك فراهم آورد كه مفاهيم جديدى از «زمان و فضا» در آن نهفته است. اشتوكهاورن براى بُعد فضائى در اجراى آثار خود اهميت فراوان قائل بود و مى گفت راه جديدى براى ايجاد فضا در موسيقى نو پديد آمده است: «دورا دور شنوندگان، سه گروه اجرائى مستقل قرار مى گيرند. «تمپو»هاى آنها از يكديگر متفاوت است. هر يك ديگرى را فرا مى خواند، به ديگرى پاسخ مى دهد و وسيله انعكاس آن دوتاى ديگر مى شود... همه كس، به هنگام شنيدن، در معرض هجوم اصوات متعدد كه «مادى- فضائى» است، قرار مى گيرد.» اشتوكهاوزن اين توضيح لازم را نيز مى داد كه «هدف موسيقى الكترونيك» تقليد اصوات اركسترهاى سنتى نيست، بلكه كار روى اصواتى است كه كاركردهاى مستقل دارد.»
اشتوكهاوزن، با سه «مولد صوتى» كار مى كرد كه به ترتيب اصوات خالص، ريتم هاى خالص و اصواتى كه آنها را «سر و صداى سفيد» مى ناميد، توليد مى كند... او اين اصوات را در يكديگر ادغام مى كرد. گاه تنها، يك ثانيه يا حتى يك بيستم ثانيه از صوت را به كار مى گرفت ولى براى گزينش اين تكه صوت هاى به غايت كوتاه، ساعت هاى متوالى كار و انديشه مى كرد. براى اشتوكهاوزن، صوت، به شكل خام و ناپرورده اش عنصر اصلى آفرينش به شمار مى رفت و ابزار الكترونيكى را به كمك مى گرفت تا امكانات صوتى موجود را گسترده تر سازد.
«رجعت به ذات صوت»، در زمانه ما در تئاتر نيز مطرح شده است. هر صوت به تنهائى مى تواند القاء كننده مفهومى باشد، بى آن كه از قراردادهاى زبانى كمك بگيرد...
*
*با همه اين توضيحات، موسيقى الكترونيك كه تماميت جلوه گرى خود را در دستاوردهاى «اشتوكهاوزن» (مثل مانترا، مطالعات الكترونيك، بازى متقاطع و آواز جوانى...) عرضه كرده، هنوز نتوانسته با «جمع انبوه شنوندگان»، رابطه برقرار كند. اين رابطه با صغرى كبرى هاى منطقى و الگوهاى رياضى و فيزيكى كه به دست مى دهند، دست بالا در سطح تئوريك باقى مى ماند و به محض آن كه دستاوردها شنيده مى شود، از هم مى پاشد!
با اين همه، داورى مطلق- و احتمالاً نفى مطلق ارزش هاى تازه اى كه اشتوكهاوزن و همگنانش مدعى ساخت و پرداخت آن بوده اند و هستند، كار ساده و بخردانه اى نيست. ما ضابطه اى براى داورى در دست نداريم. قرن هاست كه گوش ما به «توناليسته» عادت كرده. پس دست كم قرنى هم لازم است تا گوش ها به موسيقى «آتونال» عادت كند. ناقدى مى گويد براى درك كارهاى اشتوكهاوزن بايد انديشه اى آگاه و تخيلى نيرومند داشت... **
*با بهره گيرى از دفتر هنر، شماره ،۱۱ آمريكا، اسفند ۱۳۷۲.
** در قلمرو موسيقى، م. خوشنام، باران، سوئد ۱۹۹۸.