|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
جنايت، سكانس پايانى گروگانگيرى ۳۰۰ ميليون تومانى
دو مرد كه متهم هستند پس از ربودن پسرى جوان با انگيزه باج خواهى، وى را به قتل رسانده اند از سوى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شدند.
به گزارش رسيده، نماينده دادستان تهران در ابتداى اين جلسه گفت: مطابق آنچه در كيفرخواست آمده است على متهم ۲۵ ساله و همدستش محسن جوان سربازى به نام كمال را ربودند و از خانواده او تقاضاى ۳۰۰ ميليون تومان پول كردند، اما از آنجايى كه خانواده كمال نتوانستند اين پول را تهيه كنند، روز ۱۶ آذرماه سال گذشته كمال به دست على و با همكارى محسن به قتل رسيد.
وى افزود: متهمان پس از دستگيرى اعتراف كردند، از آنجايى كه تصور مى كردند كمال مبلغ زيادى پول دارد او را ربوده اند و بعد كه به پول درخواستى نرسيدند كمال را در گاراژى در خاوران به قتل رساندند و جنازه اش را در خودرويش در خيابان رها كردند. پس از آنكه نماينده دادستان براى دو متهم درخواست مجازات كرد، سپس پدر و مادر كمال در جايگاه حضور يافتند و براى متهمان تقاضاى صدور حكم قصاص كردند، پدر مقتول در توضيح ماجرا گفت: پسرم سرباز بود و هر روز بعد از تعطيل شدن پادگان به خانه مى آمد، روز حادثه حوالى ظهر بود كه تماس گرفت و گفت ربوده شده است و آدم ربايان براى آزادى اش پول خواسته اند، من هم توانستم ۱۵ ميليون تومان فراهم كنم و مطابق آنچه پسرم گفته بود پول را به حساب عابربانك كمال ريختم تا آدم ربايان آن را برداشت كنند، اما نتوانستم بيشتر از آن پولى تهيه كنم و براى پرداخت مابقى مبلغ مورد نظر از متهمان فرصت خواستم، اما فرداى آن روز به من خبر دادند جسد پسرم در ماشينش در جاده خاوران پيدا شده است. اين دو متهم پسرم را مظلومانه و بدون اينكه كارى كرده باشد به قتل رسانده اند و تقاضاى مجازات آنها را دارم.
سپس على متهم رديف اول پرونده در جايگاه حاضر شد. وى گفت: اتهام قتل عمد را قبول ندارم، من كمال را به تنهايى نكشتم، محسن هم در اين ماجرا به من كمك كرد. ما زمانى تصميم به ربودن كمال گرفتيم كه فكر مى كرديم او در حساب عابربانكش ۳۰۰ ميليون تومان پول دارد. به همين خاطر نقشه گروگانگيرى را طراحى و ابتدا كمال را به خانه اى اجاره اى در خيابان صفا دعوت كرديم. كمال بدون اينكه از نقشه ما خبر داشته باشد فكر كرد اين يك دعوت دوستانه است و به محل قرار آمد، وقتى وارد خانه شد به اتفاق محسن، دست و پا و دهانش را بستيم و بعد كارت عابربانكش را از ميان وسايل داخل جيبش برداشتيم، محسن براى خالى كردن حساب كمال بيرون رفت و دقايقى بعد وقتى برگشت، گفت در حساب كمال هيچ پولى نيست. من و محسن از شنيدن اين خبر خيلى تعجب كرديم و از كمال پرسيدم ۳۰۰ ميليون تومانى كه قبلاً در حسابش بود كجا است كمال با شنيدن اين حرف در كمال خونسردى گفت چنين پولى ندارد. با توجه به كارى كه كرده بوديم فقط يك چاره داشتيم به همين دليل جوان سرباز را وادار كرديم با پدرش تماس بگيرد و از او بخواهد به حسابش پول واريز كند. پدر كمال با توجه به اينكه مى دانست پسرش را دزديده ايم فقط ۱۵ ميليون تومان به حساب او ريخت و مجبور شديم براى اينكه از ما شكايت نشود كمال را به قتل برسانيم.
متهم رديف اول در خصوص نحوه قتل گفت: من و محسن ابتدا طناب را به دور گردن كمال انداختيم و بعد آن را از دو طرف كشيديم، كمال يك نفس عميق كشيد و بلافاصله جان باخت. البته قصد كشتن كمال را نداشتيم، مدت ها بود كه با هم دوست بوديم و همديگر را مى شناختيم اما نمى دانم چه شد كه مجبور شديم او را بكشيم و بعد آن ۱۵ ميليون تومان را با محسن به طور مساوى تقسيم كرديم.
سپس جنازه را در يك فرش پيچيديم و داخل صندوق عقب پژو كه متعلق به خود كمال بود گذاشتيم و در گاراژى رها كرديم. ما حدود ۷ شب كمال را كشتيم و ساعت ۱۰ هم جنازه را به گاراژ منتقل كرديم. در ادامه جلسه محاكمه محسن- متهم رديف دوم پرونده- در جايگاه حاضر و او هم منكر دست داشتن در قتل كمال شد، متهم گفت: على- متهم رديف اول- تازه ازدواج كرده بود و براى تامين هزينه هاى زندگى اش به پول احتياج داشت، از آنجايى كه فكر مى كرديم كمال ۳۰۰ ميليون تومان پول در حسابش دارد، وقتى على پيشنهاد ربودن وى را مطرح كرد من هم قبول كردم، اما بعد از شكست در نقشه مان اين على بود كه كمال را به قتل رساند و من فقط ناظر صحنه قتل بودم. محسن در ادامه منكر اعترافات اوليه اش شد و گفت: فكر مى كردم اگر بگويم در قتل شريك بودم به على كمك كرده ام و او را از مرگ نجات مى دهم، اما اعترافاتم دروغ بود.
بنابراين گزارش با پايان يافتن جلسه محاكمه ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
نزاع مرگبار بر سر دوستى با يك دختر
درگيرى سه جوان بر سر دوستى با يك دختر منجر به وقوع جنايتى در مجتمع تجارى گلستان واقع در شهرك غرب شد.
به گزارش رسيده بعدازظهر جمعه مأموران كلانترى ۱۳۴ شهرك غرب از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ در جريان وقوع نزاعى خونين در مجتمع تجارى گلستان قرار گرفتند و اطلاع يافتند در اين حادثه جوانى ۲۵ساله به نام حسن با ضربه چاقو مجروح و توسط اهالى محل به بيمارستان آتيه منتقل شده است. در حالى كه مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى عاملان نزاع آغاز كرده بودند از بيمارستان خبر رسيد حسن به خاطر شدت جراحت و خونريزى جان خود را از دست داده است.
در حالى كه در بررسى هاى اوليه مشخص شده بود ضربه مرگبار به كتف جوان ۲۵ ساله اصابت كرده است كارآگاهان به بازجوئى از شاهدان عينى پرداختند. يكى از اين شاهدان گفت: در حال تماشاى ويترين مغازه ها بودم كه صداى داد و فرياد چند جوان توجهم را جلب كرد. پس از آنكه به محل حادثه نزديك شدم مشاهده كردم دو پسر با مقتول درگير شده اند. ظاهراً دعواى آنها بر سر رابطه با يك دختر بود و دو پسر مهاجم در حالى كه بسيار خشمگين بودند سعى داشتند حسن را مورد ضرب و جرح قرار دهند و در نهايت جوان ۲۵ساله با ضربه چاقو مجروح شد و روى زمين افتاد و در پى اين حادثه دو پسر ديگر به سرعت فرارى شدند.
از آنجا كه شاهدان عينى گزارش داده بودند اين نزاع خونين در پى رابطه با يك دختر به وقوع پيوسته است كارآگاهان احتمال وقوع يك جنايت ناموسى را دور از ذهن ندانستند اما ادامه يافتن بررسى ها بر اين فرضيه مهر باطل زد. افسران جنايى تهران در ادامه متوجه شدند مجتمع تجارى گلستان به دوربين مداربسته مجهز است به همين خاطر بازبينى فيلم ضبط شده را در دستور كار خود قرار دادند و از اين طريق توانستند ابتدا تصويرى از دو متهم به دست آورند و سپس هويت آنها را به نام هاى حسين و فرزاد فاش كنند.
پس از به دست آمدن محل زندگى دو متهم به قتل فرارى كارآگاهان در عملياتى ضربتى هر دو را به دام انداختند و هم اكنون بازجوئى از فرزاد و حسين آغاز شده تا مشخص شود كدام يك از آنها ضربه مرگبار را به جوان ۲۵ساله وارد كرده است.
يك خروار گل ياس، مهريه نوعروس جوان
زنى پس از يك سال زندگى با همسرش با مراجعه به دادگاه خانواده مهريه عجيبش را كه يك خروار گل ياس است به اجرا گذاشت.
به گزارش رسيده چندى پيش زنى به نام فرزانه با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار مطالبه مهريه عجيب خودش شد و گفت: حدود يك سال قبل در دانشگاه با همسرم- محمد- آشنا شدم. پس از چند برخورد كه با هم داشتيم از آنجايى كه محمد پسر فعال و مهربانى بود و از طرفى تمام مشخصه هائى را كه من به عنوان يك شوهر ايده آل در ذهن داشتم در او يافته بودم به خواستگارى اش جواب مثبت دادم و قرار بر اين شد كه مدتى با هم رابطه دوستانه داشته باشيم و در صورتى كه همچنان هر دو مايل بوديم با هم ازدواج كنيم.
در حالى كه مدت آشنايى مان هنوز به سه ماه نرسيده بود تصور كرديم كه به شناخت كافى از هم رسيده ايم، پس تصميم گرفتيم كه با هم ازدواج كنيم. پس از مشورت با پدرم و از آنجايى كه من علاقه زيادى به گل ياس دارم مهريه ام را يك خروار (معادل ۳۰۰ كيلو) گل ياس تعيين كردم و محمد هم با اين مهريه موافقت كرد و نهايتاً به عقد يكديگر درآمديم.
فرزانه ادامه داد: ماه هاى ابتدايى زندگى مان به خوبى سپرى مى شد اما كم كم برخى مسائل موجب بروز اختلاف ميان ما شد. شغل محمد طورى بود كه با زنان جوان زيادى در ارتباط بود و همين موضوع حساسيت خاصى در من ايجاد كرد و بعد از مدتى ديگر تحمل اين وضعيت برايم غيرممكن شد و به محمد پيشنهاد كردم كه شغلش را تغيير دهد اما او گفت كه به شغلش علاقه دارد و تحت هيچ شرايطى حاضر نيست شغلش را تغيير دهد.
فرزانه در ادامه اظهاراتش به قاضى دادگاه گفت: من زندگى ام را دوست دارم اما براى ادامه زندگى با محمد او يا بايد شغلش را تغيير دهد يا اينكه مهريه ام كه يك خروار گل ياس است را به من بدهد.
بنابراين گزارش رئيس شعبه ۲۶۳ دادگاه خانواده پس از شنيدن اظهارات فرزانه با ارسال دعوتنامه براى محمد، رسيدگى به اين پرونده را به آينده موكول كرد.
مرد همسركش پس از ۱۱ سال دستگير شد
مردى كه ۱۱ سال پيش همسرش را در پى اختلافات خانوادگى به قتل رسانده و گريخته بود سرانجام دستگير شد. اين مرد كه محمود نام دارد طى ۱۱ سال گذشته در شهرهاى مختلف به زندگى پنهانى خود ادامه مى داد تا اينكه بالاخره چند روز پيش در همدان دستگير شد و پس از انتقال به اصفهان- شهر محل جنايت- به جرمش اعتراف كرد.
آخرين روزهاى اسفندماه سال ۷۵ مأموران پليس اصفهان از قتل زنى ۴۵ساله به نام فاطمه در منزلش مطلع شدند و پس از حضور در محل جنايت تحقيقات خود را آغاز كردند. آنان متوجه شدند اين جنايت در نخستين ساعات بامدادى و در حالى كه دو پسر خردسال فاطمه در خواب بودند به وقوع پيوسته و قاتل با وارد كردن ضربات متعدد چاقو بر پيكر زن ميانسال او را به كام مرگ كشانده است.
بررسى قفل در ورودى خانه و ساير قراين و شواهد موجود براى كارآگاهان فاش كرد كه هنگام وقوع قتل غريبه اى در خانه فاطمه حضور نداشته است. در اين ميان از آنجا كه شوهر اين زن به طرز مرموزى ناپديد شده بود، احتمال كشته شدن فاطمه به دست محمود قوت گرفت و كارآگاهان تحقيقات ويژه اى را براى به دام انداختن اين مرد آغاز كردند. در همان حال كه پليس براى دستگيرى مرد همسركش در تكاپو بود بازجوئى از اقوام زن ميانسال فاش كرد كه اين زن و شوهر از مدتى قبل با يكديگر اختلاف داشتند.
به رغم جست وجوهاى گسترده ردى از محمود به دست نيامد و پس از گذشت مدتى پرونده قتل فاطمه به پرونده اى راكد تبديل شد.
چند روز پيش در حالى كه ۱۱ سال از وقوع اين جنايت مى گذشت مردى در تماس با پليس همدان محل اختفاى محمود را معرفى كرد و گفت از طريق روابط دوستانه اى كه با اين مرد دارم متوجه شدم كه او سال ها قبل همسرش را كشته است.
پس از اعلام اين گزارش مأموران بلافاصله به نشانى ارائه شده مراجعه و مرد ميانسال را بازداشت كردند. محمود در بازجوئى هاى اوليه به ارتكاب قتل اعتراف كرد و گفت: من و همسرم به شدت با يكديگر اختلاف داشتيم و درگيرى هايمان به حدى رسيده بود كه ديگر نمى توانستم زندگى در كنار او را تحمل كنم، به همين خاطر تصميم گرفتم فاطمه را بكشم. روز حادثه صبح زود به آشپزخانه رفتم، چاقويى برداشتم و دور از چشم دو پسر خردسالم كه در اتاق ديگرى خوابيده بودند زنم را كشتم و فرار كردم و در اين مدت در شهرهاى مختلفى زندگى كردم. پس از اعترافات اين مرد ۵۸ ساله وى به اصفهان منتقل شد و هم اكنون در بازداشت به سر مى برد. در همين حال فرزند بزرگ محمود گفت: پدرم از مدت ها قبل با ما تماس داشت و براى گذران زندگى به ما كمك مى كرد. من و برادرم طى اين سال ها سختى هاى زيادى كشيديم و اكنون اميدوار هستم با جلب رضايت ساير اولياى دم مادرم، پدرم آزاد شود و ما از اين شرايط دردناك نجات پيدا كرده و زندگى جديدى را آغاز كنيم.
وى افزود: پدرم در همان روزهاى نخستين فرارش از كرده خود پشيمان شد و در اين ۱۱ سال زندگى مخفى و عذاب آورى را تحمل كرد ولى به هر صورت ما را فراموش و رها نكرد و هرچه پول در مى آورد برايمان مى فرستاد و ما از او شكايتى نداريم.
بنابراين گزارش پرونده محمود هم اكنون در شعبه ۵ دادسراى جنايى اصفهان در حال رسيدگى است.
انگيزه نامعلوم زن جوان براى ربودن كودك شوهر سابقش
يك هفته پس از اقدام ناموفق زن كودك ربا براى ربودن دختر ۹ ساله از مدرسه، چهره نگارى از متهم فاش كرد كه وى همسر سابق پدر كودك طراح اين نقشه بوده است. به گزارش رسيده شنبه هفته گذشته زنى جوان دقايقى پيش از تعطيلى يك دبستان دخترانه در خيابان محلاتى به دفتر دبستان رفت و از مسئولان مدرسه خواست يكى از دانش آموزان كلاس سوم به نام آسيه را فرابخوانند.
اين زن مدعى شد در شركت پدر كودك ۹ ساله كار مى كند و به خاطر مشكلى كه براى پدر دختر پيش آمده امروز نمى تواند دنبال فرزند خود بيايد و از او خواسته كه اين كار را بر عهده بگيرد و دختر را به منزل برساند. دقايقى بعد هنگامى كه آسيه در دفتر دبستان با زن جوان روبرو شد برخورد غريبانه او با اين زن شك مسئولان مدرسه را برانگيخت و آنها از زن جوان خواستند كه لحظاتى صبر كند تا آنها هويت وى را از پدر آسيه استعلام و براى سپردن كودك به وى از پدرش كسب اجازه كنند.
زمانى كه مدير دبستان به دفتر مدرسه رفت تا از طريق تماس تلفنى صحت اظهارات زن جوان را از پدر كودك جويا شود ناگهان متوجه شد كه اين زن مدرسه را ترك كرده و از بردن آسيه منصرف شده است. دقايقى بعد مدير مدرسه با پدر دانش آموز ۹ ساله تماس گرفت و از او خواست كه حتماً براى بردن آسيه خودش شخصاً به مدرسه مراجعه كند. هنگامى كه پدر آسيه به نام محسن سراسيمه خود را به دبستان محل تحصيل دخترش رساند، از واقعه مطلع شد و مسئولان مدرسه به صورت شفاهى مشخصاتى از زن ناشناس كه در واقع قصد داشت آسيه را بربايد به وى ارائه دادند. محسن بلافاصله پس از اينكه دختر خود را به خانه رساند پليس را در جريان ماجرا قرار داد و از مأموران خواست پيش از آنكه اين زن نقشه خود را عملى كند او را دستگير كنند.
با شكايت پدر آسيه تحقيقات پليسى و قضائى پيرامون اين پرونده آغاز شد و از آنجا كه فرضيه اوليه بر اين اصل استوار بود كه زن آدم ربا فردى است كه با خانواده دختر خردسال آشنايى دارد و با شناخت قبلى تصميم به ربودن آسيه گرفته است، به اين ترتيب كارآگاهان پليس با چهره نگارى متهم تلاش براى شناسايى و بازداشت وى را بيشتر كردند. با مراجعه مأموران به مدرسه مسئولان دبستان مورد بازجوئى قرار گرفتند و دو تن از كسانى كه مدعى بودند مى توانند با چهره نگارى متهم به پليس كمك كنند به پليس آگاهى تهران دعوت شدند.
با تكميل چهره نگارى، كارآگاهان پدر و مادر آسيه را فراخواندند تا با مشاهده تصوير فرضى از زن آدم ربا اعلام كنند آيا او را مى شناسند يا خير. زمانى كه محسن با تصوير زن جوان روبرو شد، اظهار داشت كه اين فرد همسر سابق اوست كه سال ها پيش از وى جدا شده است.
مرد جوان مدعى شد كه پس از جدايى از همسرش ديگر با او در ارتباط نبوده و نمى داند هدف اين زن براى ربودن دخترش چه بوده است.
با كشف هويت متهم هم اكنون تلاش براى دستگيرى زن جوان ادامه دارد و كارآگاهان درصدد هستند انگيزه او از اين اقدام را فاش كنند.
|
|
|
|
|
مرد جوان قربانى وسوسه هاى همسرش شد
زن جوانى كه شوهرش را قربانى عشق كور خود كرده و با همدستى مردى او را به قتل رسانده بود در تحقيقات گسترده پليسى دستگير شد.
به گزارش رسيده، نيمه شب ۱۱ آبان ماه سال ۸۶ مأموران گشت پليس لاريجان جسد مردى حدوداً ۳۷ساله را يافتند كه با ضربات چاقو به قتل رسيده بود. بررسى هاى اوليه نشان داد اين مرد جهان نام دارد و فرد يا افراد ضارب بعد از اينكه او را در جايى ديگر به قتل رسانده اند جنازه را به منطقه اى خلوت و كم رفت و آمد انتقال داده اند.
پس از بازرسى محل كشف جسد به دستور بازپرس جنايى لاريجان جسد جهان به پزشكى قانونى انتقال يافت و پيدا كردن خانواده او در دستور كار پليس قرار گرفت. مأموران در كمتر از ۲۴ ساعت موفق شدند همسر جهان را در تهران شناسايى كنند. اين زن كه ليلا نام دارد اولين كسى بود كه براى شناسايى جسد شوهرش به پزشكى قانونى لاريجان فرا خوانده شد. هنگامى كه كشوى مخصوص نگهدارى جسد در سردخانه بيرون كشيده شد و ليلا جنازه را ديد هويت جهان را تائيد كرد اما چهره آرام و بى احساس ليلا باعث شد تا اولين جرقه سوءظن به وى در ذهن كارآگاهان زده شود.
ليلا كه ابتدا مدعى بود از انگيزه و نحوه قتل شوهرش بى اطلاع است در ادامه تحقيقات براى منحرف كردن مسير پرونده، فرضيه جديدى را مطرح كرد و گفت: شب حادثه ما در خانه محسن يكى از دوستان شوهرم بوديم، همسر محسن مقدارى طلا به شوهرم داد چرا كه قرار بود جهان زمينى در شمال معامله كند. احتمالاً جهان در راه گرفتار سارقان شده و آنها طلاها را دزديده و شوهرم را به قتل رسانده اند. هر چند زن جوان اصرار داشت سارقان ناشناس را عامل قتل شوهرش معرفى كند اما با توجه به شواهد موجود اين فرضيه ليلا براى كارآگاهان قابل قبول نبود بنابراين زن جوان بازداشت شد و محسن دوست مقتول نيز تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين مرد در بازجوئى ها گره كور پرونده را باز كرد و گفت: همسر من هيچ طلايى به جهان نداد، البته شب حادثه جهان و همسرش ليلا در خانه ما بودند. آنها مدت ها بود كه با هم اختلاف داشتند. شب حادثه تلفن ليلا زنگ خورد ولى جهان آن را جواب داد و فرد مزاحم صحبت نكرد. بعد از چند دقيقه ليلا مخفيانه و دور از چشم جهان بيرون رفت و تلفنى با فردى صحبت كرد و بعد آنها به خانه خودشان رفتند و من از مابقى ماجرا خبر ندارم.
با توجه به اطلاعات به دست آمده، اين فرضيه براى پليس مطرح شد كه جهان توسط مردى كه با ليلا ارتباط دارد به قتل رسيده است. اين احتمال زمانى قوت گرفت كه همسايه هاى ليلا نيز تائيد كردند زن جوان با مردى به نام حميد ارتباط دارد و به همين خاطر جهان از مدت ها قبل با همسرش اختلاف داشته است.
پس از مشخص شدن هويت حميد وى روز ۱۴ آبان ماه شناسايى و دستگير شد. مرد جوان به ارتباط با ليلا اعتراف كرد و گفت: مدتى بود كه اين زن را مى شناختم. اوائل نمى دانستم كه او شوهر دارد و قرار بود با هم ازدواج كنيم، اما بعد از مدتى متوجه شدم مردى به نام جهان همسر اوست. به هر حال رابطه ما ادامه داشت تا اينكه شب حادثه ليلا با من تماس گرفت و گفت كه شوهرش در خانه نيست و از من خواست كه به منزلش بروم. چند دقيقه پس از حضورم در خانه ليلا صداى درآمد و متوجه شديم جهان وارد خانه شده است. وقتى او مرا ديد عصبانى شد و با هم درگير شديم يك لحظه چاقويى از جيبم درآوردم و چند ضربه به بدن جهان زدم.
متهم ادامه داد: جهان با ضربات چاقوى من از پاى درآمده بود و چاره اى جز مخفى كردن جسد نداشتيم. ليلا به سراغ صاحبخانه رفت و او را سرگرم كرد. من هم جسد را پشت وانت دوستم گذاشتم و آن را در جاده امامزاده هاشم رها كردم.
پس از افشاى حقيقت با توجه به اينكه قتل در تهران اتفاق افتاده بود، متهمان دستگير شده به تهران فرستاده شدند و تحقيقات در تهران ادامه پيدا كرد.
حميد وقتى در برابر بازپرس قرار گرفت حرف هايش در مورد ازدواج با ليلا را منكر شد و گفت: من قصد ازدواج با او را نداشتم و اين قتل يكدفعه اتفاق افتاد.
هم اكنون، حميد و ليلا در بازداشت هستند و بازجوئى ها از آنها ادامه دارد.
قتل عمو و برادرزاده با انگيزه اى مبهم
قتل مرموز يك عمو و برادرزاده در ساختمانى نيمه كاره كارآگاهان جنايى را در برابر معمائى پيچيده قرار داد.
به گزارش رسيده ساعت يك بامداد صبح پنجشنبه گذشته مأموران كلانترى ۱۱۲ ابوسعيد شعله هاى آتشى را مشاهده كردند كه يك ساختمان نيمه كاره واقع در ۷۰ مترى كلانترى را در برگرفته بود. آنان بلافاصله براى بررسى موضوع در محل حاضر شدند و پس از مهار آتش كه در بخشى از خانه خسارت نسبتاً زيادى به بار آورده بود ناگهان با پيكر بى جان دو مرد مواجه شدند و دقايقى بعد نگهبان ساختمان را در حالى كه با دست و پاى بسته در اتاقك خود محبوس شده بود، پيدا كردند.
بررسى هاى اوليه نشان داد دو مقتول عمو و برادرزاده هستند كه وحيد- ۱۷ساله- و مسعود- ۳۰ ساله- نام داشتند.
با معاينه جسد آثار اصابت جسمى سنگين و سخت به سر هر دو مقتول مشاهده و همچنين مشخص شد كه قاتل يا قاتلان پس از كشاندن دو قربانى خود به كام مرگ پول هاى آن دو را به سرقت برده و سپس هنگام فرار براى از بين بردن آثار جرم، محل را به آتش كشيده اند.
در حالى كه در نگاه اول به نظر مى رسيد عمو و برادرزاده قربانى يك سرقت شده اند، نحوه وقوع دزدى و مبلغ به سرقت رفته براى كارآگاهان مسجل كرد كه انگيزه واقعى اين جنايت موضوعى فراتر از به غارت بردن يك مشت اسكناس است و آنان با پرونده اى پيچيده و معماگونه مواجه هستند.
افسران ويژه مبارزه با قتل براى آنكه بتوانند قطعات بيشترى از اين پازل جنايى را به دست آورند به بازجوئى از نگهبان كارگاه ساختمانى پرداختند. اين مرد كه از يورش شبانه قاتلان به محل كارش شوكه شده بود و بريده بريده سخن مى گفت: در توضيحاتش گفت: من در اتاقك خودم نشسته بودم كه سه مرد جوان وارد شدند. آنها نقاب به چهره نداشتند اما چاقو و سلاح شان نشان مى داد كه براى كارى خلاف به سراغ من آمده اند. پيش از آنكه بتوانم حركتى انجام دهم و در برابر اين افراد مقاومت كنم، آنها به سويم حمله ور شدند و دست و پاى مرا بستند و سپس به داخل ساختمان و محلى كه وحيد و عمويش در آنجا خوابيده بودند، رفتند و من پس از آن خبر ندارم كه حادثه چگونه و چرا اتفاق افتاد.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند وحيد به همراه پدرش در ساختمان محل قتل مشغول به كار بود و مسعود فقط شب حادثه به عنوان مهمان به آنجا مراجعه كرده بود. افشاى اين موضوع سبب شد پليس با دو فرضيه متفاوت روبرو شود: نخست آنكه قاتلان ناشناس كه قطعاً از پيش براى ارتكاب اين جنايت طرح ريزى كرده بودند مسعود را به اشتباه و به جاى برادرش از پاى درآورده اند و دومين فرضيه اين است كه قاتلان از قبل از حضور مسعود در كارگاه ساختمانى مطلع بودند و با مناسب ديدن فرصت براى عملى كردن نقشه خونين خود دست به يورش شبانه زده اند.
در صورت صحت فرضيه نخست پدر وحيد بايد مى توانست فهرستى از مظنونان احتمالى را ارائه دهد اما اين مرد در بازجوئى ها انگشت اتهام را به سوى شخص خاصى نشانه نگرفت. بنابراين دومين احتمال پررنگ تر شد و كارآگاهان تصميم گرفتند نام و مشخصات آشنايان مسعود را كه بنا به هر دليل با وى اختلاف داشتند تهيه و بازجوئى و تحقيق از آنان را آغاز كنند. در همان شرايط كه جسد دو مقتول براى انتقال به پزشكى قانونى و انجام آزمايش هاى تخصصى در روپوش سرمه اى رنگ جاى داده شد و پليس در حال تهيه فهرست مظنونان بود، افسران تحقيق متوجه شدند علاوه بر نگهبان كارگاه ساختمانى افراد ديگرى نيز سه مرد مسلح را مشاهده كرده اند. اين شاهدان كه همگى اهالى خيابان محل وقوع جنايت هستند، قاتلان ناشناس را هنگام فرار مشاهده كرده بودند و از آنجا كه اظهارات اين افراد درباره مشخصات ظاهرى متهمان شبيه به هم بود، كارآگاهان آنان را به پليس آگاهى دعوت كردند و از اين طريق با انجام چهره نگارى تصوير فرضى سه مهاجم فرارى را به دست آوردند.
هم اكنون كارآگاهان سرگرم تحقيق پيرامون انگيزه هاى احتمالى اين جنايت شبانه هستند و اميدوارند از طريق چهره نگارى هاى موجود به زودى قاتلان را به تله بيندازند. در همين حال فرضيه هاى گوناگونى در مورد انگيزه متهمان در حال بررسى است اما با تحقيقات صورت گرفته مأموران مطمئن شده اند كه يكى از متهمان قصد قتل نداشته و در اين جنايت بى گناه است.
زن ۲۰ ساله در اسارت مأموران متجاوز!
سه مرد كه تحت عنوان مأمور، زن ۲۰ ساله اى را ربوده و وى را مورد تجاوز قرار داده بودند، پس از گذشت پنج روز از حادثه دستگير شدند.
به گزارش رسيده يك هفته پيش زنى ۲۰ ساله به نام سميرا با مراجعه به پليس آگاهى كرج عليه سه مرد شكايت كرد و گفت: من در حالى كه قصد داشتم همراه پسر دوساله ام از شاهين ويلا به كرج بروم سوار يك پيكان مسافركش شدم كه مردى ديگر نيز به عنوان مسافر در صندلى جلو نشسته بود. پس از طى مسافتى ناگهان يك خودروى پژو پرشيا به ما نزديك شد و راه مان را سد كرد. سه مرد جوان كه ظاهرى خشن داشتند از اتومبيل شان پياده شدند و به طرف ما آمدند. آنها كه باتوم و گاز اشك آور در دست داشتند خودشان را مأمور پليس چهاردانگه معرفى كردند و با اين ادعا كه به ما مظنون هستند دست و پاى مرد راننده و مسافر ديگر پيكان را بستند و يكى را در صندوق و ديگرى را در صندلى عقب ماشين انداختند و دو نفر از آنها به همراه ما سوار بر پيكان به سمت مقصد نامعلومى به راه افتادند و نفر سوم نيز با پژو پرشيا خودروى مسافركش را تعقيب مى كرد.
سميرا افزود: پس از طى مسافتى هنگامى كه به حوالى بى بى سكينه رسيديم سه مأمور كه بعدها فهميدم جعل عنوان كرده اند راننده و مرد مسافر را از خودرو به بيرون انداختند و مرا با خود به منطقه اى خلوت بردند و مورد تجاوز قرار دادند و همان جا به همراه پسردو ساله ام رهايم كردند و گريختند. پس از طرح اين شكايت تحقيقات پليس براى به دست آوردن ردى از اين افراد آغاز شد و در همين حين راننده پيكان و مسافر وى با مراجعه نزد مأموران عليه سه مرد پژوسوار شكايت كردند و گفتند: آن سه در بى بى سكينه لباس هاى ما را از تن مان درآوردند تا نتوانيم تعقيب شان كنيم اما ما توانستيم شماره پلاك پژو پرشيا را به خاطر بسپاريم. با به دست آمدن مشخصات خودروى متهمان تفحص هاى پليس وارد فاز تازه اى شد و كارآگاهان توانستند مالك خودرو را كه زنى جوان است شناسايى كنند.
اين زن در بازجوئى ها ضمن اظهار بى اطلاعى در رابطه با حادثه رخ داده براى سميرا گفت: در روز حادثه شوهرم با ماشين از خانه بيرون رفت و نمى دانم از آن روز چه كار كرده است.
مأموران بعد از آنكه مشخصات شوهر اين زن به نام آرين را به دست آوردند وى را در آبيك قزوين شناسايى و به همراه دو دوست ديگرش به نام هاى حسن و بهنود دستگير كردند.
اين سه متهم در بازجوئى ها جرم خود را پذيرفتند و هم اكنون تحقيقات از آنها ادامه دارد.
دختر نوجوان، مجرى نقشه سه طلبكار زورگير
طلبكاران وقتى ديدند قادر به پس گرفتن طلب خود از شريك قديمى شان نيستند دخترى نوجوان را وادار به زورگيرى كردند.
به گزارش رسيده چندى قبل مردى با مراجعه به دادسراى جنايى اصفهان طى شكايتى گفت: هنگامى كه در شركت خودم مشغول انجام كارهاى روزانه بودم دخترى نوجوان وارد شد و در حالى كه چاقو به دست داشت شروع به داد و فرياد كرد و با به هم ريختن دفتر من، مرا تهديد و وادار كرد هرچه پول در اختيار دارم به وى بدهم. اين دختر حالت طبيعى نداشت و به نظر مى رسيد قرص هاى روانگردان مصرف كرده است. او پس از گرفتن ۵۰ هزار تومان وجه نقد از من فرارى شد.
پس از طرح اين شكايت، با انجام چهره نگارى و تحقيقات تخصصى دختر نوجوان به نام الهام دستگير شد و ضمن اعتراف به جرم خود گفت توسط سه مرد جوان وادار به ارتكاب زورگيرى شده بود. الهام توضيح داد: چندى پيش هنگامى كه به عنوان مسافر سوار يك تاكسى شدم پسرى جوان سر صحبت را با من باز كرد و پيشنهاد دوستى داد. من كه به اين دوستى بى ميل نبودم شماره تلفن آن پسر را گرفتم و بعد از چند روز به وى زنگ زدم. آن پسر كه مهيار نام دارد پس از گفت وگويى كوتاه مرا اغفال و به خانه اش دعوت كرد. هنگامى كه وارد منزل مهيار شدم ديدم به جز او دو جوان ديگر نيز در آنجا حضور دارند. آن سه با خوراندن ماده اى به من، كارى كردند كه از حالت طبيعى خارج شدم و سپس مرا مورد تجاوز قرار دادند. دختر نوجوان ادامه داد: سه مرد جوان به من گفتند از فردى طلبكار هستند و تاكنون نتوانسته اند پول شان را پس بگيرند و من بايد براى آنها اين كار را انجام دهم. از آنجا كه همچنان تحت تأثير همان مواد ناشناخته قرار داشتم و از سويى توسط سه مرد مورد تجاوز قرار گرفته بودم و آبرويم در خطر بود، پيشنهاد آنها را قبول كردم و با چاقو به دفتر مرد بدهكار رفتم و دست به اخاذى زدم.
پس از اظهارات الهام، سه مرد جوان بازداشت شدند و آنان نيز جرم خود را پذيرفتند.
مهيار در اعترافاتش گفت: مرد بدهكار از شركاى قديمى ما بود كه از پرداخت بدهى اش طفره مى رفت و من زمانى كه به صورت اتفاقى الهام را ملاقات كردم از آنجا كه او ظاهرى خشن داشت تصميم گرفتم از وى براى پس گرفتن پول مان استفاده كنم و به اين دليل يك دختر را به سراغ مرد بدهكار فرستاديم تا آبروى او در محل كارش برود.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات پيرامون اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
پرداخت ديه، مجازات شليك مرگبار مأمور پليس
يك مأمور نيروى انتظامى كه متهم بود در جريان تجمع مالباختگان يك موسسه قرض الحسنه پسرى جوان از پاى درآورده است از اتهام قتل عمدى تبرئه و به پرداخت ديه محكوم شد. اين پرونده از سال ۷۳ به جريان افتاد و در حالى كه اولياى دم مقتول ۱۸ ساله به نام شاهين معتقد بودند قتل پسرشان به دست مأمور نيروى انتظامى قتل عمدى است، دادگاه نظامى و ديوان عالى كشور به شبه عمدى بودن اين حادثه رأى دادند و مأمور پليس را به نام «حسين ر.» به پرداخت ديه محكوم كردند.
وقوع حادثه
به گزارش ايسكانيوز روز ۷ مهرماه سال ۷۳ تعدادى از سپرده گذاران يك صندوق قرض الحسنه در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود مقابل دادگسترى محل فعاليت اين صندوق تجمع كرده و خواستار پيگيرى موضوع از طريق مراجع قضائى شدند. ساعتى بعد خشونت معترضان با واكنش پليس همراه شد و در جريان اين حادثه جوان ۱۸ ساله اى به نام شاهين با گلوله مأموران از پاى درآمد. پس از وقوع اين حادثه صورت جلسه اى تنظيم و در آن قيد شد از آنجا كه مقتول در حال تخريب اموال عكاسى عشاير- واقع در جنب دادگسترى- بود مأموران وى را هدف گلوله قرار دادند اما در ادامه تحقيقات مشخص شد جوان ۱۸ ساله شاگرد عكاسى بوده است.
پس از اين حادثه پدر شاهين طى شكايتى خواستار شناسايى عامل مرگ پسرش و مجازات وى شد. به همين خاطر متخصصان پزشكى قانونى موظف شدند با انجام آزمايش هاى تخصصى نحوه مرگ پسر ۱۸ ساله را مشخص كنند.
متخصصان پزشكى قانونى پس از معاينه جسد علت فوت شاگرد عكاسى را پارگى عروق بزرگ گردن و قسمت فوقانى قفسه سينه اعلام و خاطرنشان كردند اين پارگى به دليل اصابت گلوله به وجود آمده است.
متخصصان در ادامه نظريه خود تصريح كردند در قفسه سينه مقتول، زير ترقوه سوراخى مدور به قطر بين دو تا ۲/۵ سانتيمتر و در قسمت فوقانى پشت او نيز سوراخى ديگر به قطر حدود ۵ تا ۱۰ سانتيمتر ايجاد شده است. پس از صدور اين نظريه، تيمى ديگر از متخصصان معاينه جسد را از سر گرفتند و اين بار اعلام كردند در ناحيه قاعده گردن مقتول سوراخى با ورودى دو سانتيمتر ايجاد شده و سوراخ ۷ ميليمترى ديگرى نيز در بين دو شانه آرش مشاهده شده و مسير عبور گلوله در بدن مقتول مورب بوده است.
تحقيق از شاهدان
پس از اعلام نظريه پزشكى قانونى مستاجر عكاسى عشاير و صاحب كار شاهين به عنوان شاهد تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: بعد از مشاهده حمله معترضان به مغازه ها و سنگ پرانى كركره مغازه را پايين كشيدم و با تاكسى به سمت منزل به راه افتادم اما هنوز مسافت زيادى را طى نكرده بودم كه متوجه شدم معترضان در مغازه مرا شكسته و وارد آنجا شدند. ضمن اينكه در آن لحظات صداى شليك گلوله را نيز شنيدم.
در همين حال پدر مقتول در جريان بازجوئى ها گفت: پسرم در پياده رو هدف گلوله قرار گرفت و مأموران كه در پشت بام دادگسترى مستقر بودند به سوى وى آتش گشودند. شاهد ديگرى به نام داود نيز در جريان تحقيقات گفت: من مشاهده كردم كه يكى از مأموران به نام «حسين ر.» به سوى آرش شليك كرد و زمانى كه علت اين كارش را پرسيدم گفت دچار خطا شده و قصد داشته تابلوى مغازه را هدف قرار دهد. در همين حال كارشناسان سلاح با انجام تحقيقات با توجه به زاويه تيراندازى و علل اصابت گلوله ها، فاصله تيرانداز با آرش را بين ۵۰ تا ۶۰ متر و نوع سلاح را كلاشينكف بدون قنداق با كاليبر ۷/۶۲ ميلى متر اعلام كردند.
با اتمام تحقيقات مقدماتى پرونده حسين به جريان افتاد و وى در بازجوئى ها گفت: هنگامى كه به پشت بام دادگسترى رفتم دو يا سه تير هوايى شليك كردم و قتل آرش به هيچ وجه عمدى نبوده است. در نهايت بازپرس پرونده براى حسين به اتهام قتل شبه عمد قرار مجرميت صادر كرد و به رغم اعتراض اولياى دم جوان ۱۸ ساله كيفرخواستى با همين عنوان اتهامى عليه وى صادر شد. دادگاه پس از محاكمه حسين با وجود اينكه خانواده آرش همچنان خواستار صدور حكم قصاص براى مأمور پليس بودند، حسين را به اتهام قتل شبه عمد به پرداخت ديه محكوم كرد و ديوان عالى كشور نيز اعتراض اولياى دم به رأى دادگاه بدوى را وارد ندانست و به اين ترتيب حسين پس از گذشت ۱۳ سال از تشكيل اين پرونده موظف به پرداخت ديه به اولياى دم شد.
خودسوزى دختر جوان در پى تجاوز پسر ناشناس
تحقيقات پليس براى شناسايى مرد متجاوزى كه مسبب خودسوزى دخترى جوان شده است، آغاز شد.
به گزارش رسيده هشتمين روز ماه جارى پيكر نيمه جان دخترى جوان از يكى از شهرستان هاى غربى كشور به بيمارستان مطهرى تهران انتقال يافت و پزشكان تلاش خود را براى مداواى اين دختر ۲۴ ساله كه به شدت دچار سوختگى شده بود آغاز كردند.
از سويى پليس نيز در جريان انتقال روح انگيز- دختر مصدوم- به تهران قرار گرفت و تحقيقات خود را درباره علت سوختگى وى آغاز كرد.
دختر ۲۴ ساله در حالى كه روى تخت بيمارستان با مرگ دست به گريبان بود و به سختى صحبت مى كرد به مأموران گفت: چند روز پيش از وقوع حادثه پس از آنكه براى انجام كارى از خانه خارج شدم پسر جوانى مرا ربود و به يك منزل مسكونى برد. آن پسر بدون توجه به التماس و خواهش هاى من، مرا مورد تجاوز قرار داد و سپس رهايم كرد. از اين واقعه به شدت ناراحت بودم و احساس عذاب وجدان مى كردم. از سويى مى دانستم اگر خانواده ام از ماجرا مطلع شوند سرنوشت تلخى در انتظارم است چرا كه آنها تصور مى كردند من باعث آبروريزى شده ام. در همين فكر بودم كه در نهايت مرگ را تنها راه چاره براى خودم يافتم و تصميم گرفتم خودكشى كنم.
روح انگيز افزود: «در نهايت با تهيه مقدارى بنزين خودم را به آتش كشيدم تا از عذاب وجدان نجات پيدا كنم اما خانواده ام متوجه شدند و با خاموش كردن آتش مرا نجات دادند.»
در حالى كه تحقيقات پليس از دختر جوان ادامه داشت وى روز دوشنبه در بيمارستان جان باخت و پرونده مرگ وى به دادسراى امور جنايى تهران ارجاع شد.
بنابراين گزارش اكنون پرونده به شهر محل سكونت روح انگيز ارجاع و دستور دستگيرى جوان متجاوز نيز صادر شده است.
تعقيب و گريز شبانه براى فرار از تله سارقان ريوسوار
دستگيرى مرد مسلحى كه به همراه همدستانش قصد داشت از سرنشينان يك خودرو بنز زورگيرى كند كارآگاهان پليس را يك گام به شناسايى سارقان حرفه اى كه سوار بر ريو سفيدرنگ به شكار طعمه هاى خود مى پردازند، نزديك كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۱/۳۰ بامداد ديروز مأموران كلانترى ۱۲۳ شميرانات حين گشت زنى در اطراف ميدان ارتش مردى را ديدند كه راه را بر يك خودرو بنز CLS سفيدرنگ بسته و با ايستادن در مقابل ماشين مانع حركت آن شده بود. با نزديك شدن خودرو گشت به صحنه، ريو سفيدرنگى كه با چهار سرنشين در نزديكى محل توقف كرده بود با سرعت دور شد و مرد جوان نيز پا به فرار گذاشت. زمانى كه مأموران از سرنشينان بنز در اين خصوص سئوال كردند آنها مدعى شدند كه مردى كه در حال فرار است به همراه دوستانش قصد داشتند به صورت مسلحانه از آنها زورگيرى كنند. دقايقى بعد با دستگيرى مرد فرارى توسط مأموران دو سرنشين بنز و اين متهم در كلانترى مورد بازجوئى اوليه قرار گرفتند.
تعقيب مسلحانه
با آغاز تحقيقات مأموران رضا راننده بنز ماجرا را چنين شرح داد: يك ساعت پيش از حادثه ما در خيابان قيطريه در حال حركت بوديم كه يك خودرو ريو سفيدرنگ با علامت دادن از پشت به ما نزديك شد و زمانى كه كنار ما رسيد فردى كه روى صندلى جلو كنار راننده نشسته بود از ما خواست توقف كنيم. من اتومبيل را كنار خيابان پارك كردم و آن مرد هم پياده شد و به سمت ما آمد. زمانى كه شيشه را پائين دادم او كلت كمرى خود را به من نشان داد و گفت مأمور پليس است و ما بايد براى بازرسى از خودرو پياده شويم. من كه به رفتار و لحن مرد جوان شك كرده بودم تعلل نكردم و خودرو را به حركت درآوردم. مرد مسلح هم با مشت به سقف ماشين كوبيد. من در آينه خودرو ريو سفيدرنگ را مى ديدم كه دست از تعقيب ما برنمى داشت. به همين دليل با انتخاب كردن مسيرهاى پيچ در پيچ تلاش كردم از چنگ اين مردان مسلح رها شوم اما آنها همچنان ما را دنبال مى كردند تا اينكه سرانجام در نزديكى ميدان ارتش زمانى كه فاصله ما با ريوسواران زياد تر شده بود به يكى از كوچه ها وارد شدم و چراغ ها را خاموش كردم. لحظاتى بعد در آينه ريو سفيد را ديدم كه بدون اينكه متوجه ما شود از مقابل كوچه عبور كرد. چند دقيقه در همان حالت مانديم و زمانى كه مطمئن شديم آنها ديگر ما را گم كرده اند ماشين را دوباره روشن كردم و به راه افتادم. هنوز از كوچه بيرون نيامده بودم كه دوباره ريو سفيد را مقابل خود ديديم. من كه ديگر راهى براى فرار نداشتم براى حفظ جان خود و دوستم ماشين خود را به خودرو سارقان كوبيدم و زمانى كه قصد داشتم به حركت ادامه دهم، متهم دستگير شده از ريو پياده شد و خود را مقابل ماشين انداخت تا جلوى فرار ما را بگيرد. در همين لحظه مأموران سر رسيدند.
با شكايت دو سرنشين بنز از سعيد- متهم دستگيرشده- و ۴ سرنشين ديگر ريو سفيدرنگ بلافاصله متهم براى تحقيقات فنى روانه پايگاه يكم پليس آگاهى تهران شد. سعيد در بازجوئى هاى اوليه گفت: من به همراه دو نفر ديگر از دوستانم به نام هاى مجيد و مسلم و دو نفر ديگر پس از استعمال مواد مخدر و مصرف مشروبات الكلى سوار بر ماشين مجيد براى گشت زنى به خيابان آمديم و زمانى كه اين دو نفر را سوار ماشين مدل بالا ديديم تصميم گرفتيم براى تفريح آنها را اذيت كنيم و هيچ قصد ديگرى نداشتيم.
در حالى كه سعيد در اظهارات اوليه خود به انكار اتهام زورگيرى مسلحانه پرداخت اما نتيجه استعلام سوابق وى نشان داد كه اين مرد جوان از متهمان سابقه دار است. از سوى ديگر بازبينى آلبوم متهمان پليس آگاهى منجر به شناسايى دو تن ديگر از سرنشينان ريو توسط شاكيان شد.
سارقان ريوسوار
در ادامه يكى از پرونده هاى اتهامى دزدان ريوسوار مورد بازخوانى قرار گرفت. در اين پرونده يك ماه پيش مردى ميانسال با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران از سارقان مسلحى كه سوار بر خودرو ريو سفيدرنگ ۱۱۲ ميليون تومان چك مسافرتى او را به سرقت برده بودند، شكايت كرده بود. مرد مالباخته به نام عباس در شكايت خود مدعى شده بود پس از خروج از بانك سوار ماشين سمند خود شد و در اين زمان يك خودرو ريو سفيدرنگ در كنار خودرو او توقف كرد و يكى از سرنشينان پس از پياده شدن از اتومبيل با نشان دادن كلت كمرى اش خود را مأمور معرفى كرد و دست به سرقت زد. عباس در اظهاراتش به مأموران گفت: آن مرد جوان مدارك خودرو را از من گرفت و خواست كاپوت ماشين را بالا بزنم و زمانى كه من خواسته اش را انجام دادم نگاهى به داخل موتور انداخت و كاپوت را پايين زد و به سمت من بازگشت و اين بار خواست كيف دستى ام را به او بدهم. بلافاصله پس از اينكه كيف مرا گرفت به داخل ريو پريد و به همراه همدستانش از محل دور شدند. من سوار ماشين شدم تا آنها را تعقيب كنم اما فهميدم خودروام روشن نمى شود. وقتى كاپوت را بالا زدم ديدم سارق جوان يكى از سيم هاى برق را قطع كرده تا من نتوانم تعقيب شان كنم.
در ادامه تحقيقات معلوم شد طى ۴ ماه گذشته دو شكايت مشابه ديگر نيز از سارقان مسلحى كه سوار بر ريو سفيدرنگ پس از شناسايى طعمه هاى خود دست به سرقت مى زنند، روى ميز كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى تهران قرار گرفته و تحقيقات دامنه دارى براى دستگيرى آنها در جريان است. هفته گذشته با آغاز تحقيقات قضائى در خصوص پرونده تعقيب و زورگيرى مسلحانه كارآگاهان مأموريت يافتند نقش سعيد و دوستانش در سه پرونده ديگر نيز بررسى كنند. هم اكنون تحقيقات پليسى و قضائى در خصوص اين ۴ پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ۱۸۳ ميليون تومانى از مربى سرشناس فوتبال
زن و مردى شياد با فريب يك مربى مشهور فوتبال و معرفى خود به عنوان نماينده يك شركت آلمانى از وى ۱۸۳ ميليون تومان كلاهبردارى كردند.
به گزارش رسيده، اين مربى فوتبال چندى پيش با مراجعه به دادسراى ناحيه ۶ تهران عليه يك زن و مرد كلاهبردار شكايت كرد و گفت: مدتى قبل زنى به نام «م» با من تماس گرفت و خودش را فردى نيكوكار معرفى كرد و قرار ملاقاتى با من ترتيب داد. روز قرار «م» با مردى حدوداً ۴۵ ساله به نام «ر» نزد من آمدند. آن دو ظاهرى آراسته و موجه داشتند و «م» خودش را نماينده يك شركت نفتى آلمانى و «ر» نيز خودش را عضو يك نهاد نظامى معرفى كرد و از آنجا كه به نظر مى رسيد هر دو انسان هاى نيكوكارى هستند اعتمادم نسبت به آنها جلب شد.
اين مربى مالباخته ادامه داد: پس از چند جلسه ملاقات با اين زن و مرد آنها به من پيشنهاد دادند در شركت نفتى آلمانى كه آنها نماينده آن هستند سرمايه گذارى كنم. من هم كه اعتمادم نسبت به آنها جلب شده بود موافقت كردم و ۱۸۳ ميليون تومان در اختيار آن دو گذاشتم. مدتى گذشت و من با «م» تماس گرفتم و مدارك شركت نفتى را مطالبه كردم اما او گفت هنوز مدارك آماده نشده است و مدتى بايد صبر كنم. پس از گذشت چند هفته مجدداً با او تماس گرفتم اما اين زن به تماس هاى من پاسخ نمى داد. تا اينكه بعد از تماس هاى مكرر پى بردم ادعاهاى اين زن و مرد كذب است و هر دو كلاهبردار هستند.
پس از طرح اين شكايت بازپرس پرونده حكم جلب دو متهم را صادر كرد و مأموران پليس آگاهى با انجام تحقيقات زن و مرد كلاهبردار را دستگير كردند و اين دو در بازجوئى ها جرم خود را پذيرفتند.
در تحقيقات صورت گرفته از اين زن و مرد مشخص شد كه «م» مدت ها از شوهرش جدا شده و با «ر» رابطه دوستانه داشته است. همچنين فاش شد همدست اين زن نيز قبلاً ازدواج كرده و از همسر اولش يك فرزند دختر دارد كه دخترش چند سال قبل فوت شده و اين مرد از شناسنامه دخترش براى خروج همدستش از كشور استفاده مى كرده و چندين مرتبه زن شياد با ارائه شناسنامه دختر همدستش و اخذ ويزا از كشور خارج شده است.
با مدارك به دست آمده از دو متهم قاضى دادگاه آنها را به خاطر جعل عنوان به ۶ ماه زندان و به جرم كلاهبردارى از مربى معروف فوتبال به تحمل يك سال حبس محكوم كرد و دو متهم موظف به رد مال و برگرداندن ۱۸۳ ميليون تومان به مربى فوتبال شدند.
جوان ۱۹ ساله آمريكائى پس از قتل ۸ تن، خودكشى كرد
قتل عام در مركز خريد ايالت نبراسكا چگونه رخ داد
در حالى كه قتل عام در يك مركز بزرگ خريد در ايالت نبراسكا در امريكا مردم اين كشور را در بهت فرو برده است هنوز انگيزه اصلى جوان مسلح از اين اقدام جنون آميز مشخص نشده است. اين حادثه بعدازظهر چهارشنبه گذشته در فروشگاهى بزرگ به نام «وان مار» واقع در مركز خريد «وستر ودز» در شهر اوماها به وقوع پيوست و در جريان آن جوانى ۱۹ ساله با آتش گشودن به سوى افرادى كه براى خريد سال نو ميلادى به اين مركز مراجعه كرده بودند ۸ تن را كشت، ۵ نفر را به شدت مجروح كرد و در آخر به زندگى اش پايان داد. اين جوان ۱۹ ساله به نام رابرت هاوكينس در حالى كه به گفته شاهدان عينى بسيار افسرده و پريشان به نظر مى رسيد وارد فروشگاه وان مار شد و پس از دقايقى نظاره خريداران و بازديدكنندگان انگشت خود را روى ماشه سلاح AK47 فشرد. دقايقى پس از اين حادثه پليس اوماها در جريان قرار گرفت و تيم هاى امدادى نيز به سرعت راهى محل حادثه شدند. آنان پس از انتقال اجساد و مجروحان جنازه رابرت را كه با شليك گلوله به زندگى خود پايان داده بود در طبقه سوم اين مركز خريد پيدا كردند. پليس اوماها با بيان اينكه حال دو تن از مجروحان اين حادثه وخيم است، اعلام كرد به گفته برخى شاهدان رابرت بين ۳۰ تا ۴۰ گلوله و به گفته برخى ديگر حداكثر ۱۵ تير شليك كرده و هنوز انگيزه اصلى او از اين اقدام مشخص نيست.
زندگى رابرت
اين حادثه مرگبار در سراسر امريكا با بازتاب گسترده اى همراه بود و جرج بوش كه براى سخنرانى به اوماها رفته بود با لغو برنامه خود به واشنگتن برگشت و طى بيانيه اى اعلام كرد عميقاً از اين حادثه غمگين است. در همين حال رسانه ها و پليس به تحقيق درباره زندگى رابرت پرداختند تا از اين طريق به علل اين اقدام جنون آميز پى ببرند. تحقيقات درباره سوابق پزشكى رابرت نشان داد وى هرگز به خاطر بيمارى روانى حاد تحت درمان قرار نگرفته اما سابقه درمان به دليل افسردگى را داشته است.
اين جوان كه مدتى به همراه مادر و ناپدرى اش زندگى مى كرد چندى قبل بنا به دليل نامعلومى از خانه رانده شد. وى پس از پايان دوران دبيرستان به خانه پرستار مركز پزشكى نبراسكا به نام دبرا ماريكا كوواك نقل مكان كرد و پس از اخذ گواهينامه از پنج ماه پيش در يك رستوران مك دونالد در نزديكى محل سكونتش مشغول به كار شد اما دو هفته قبل به خاطر سرقت ۱۷ دلارى از رستوران اخراج وى را در پى داشت.
همچنين تحقيقات درباره زندگى اين جوان مشخص كرد وى در دبيرستان با دخترى هم سن و سال خود رابطه عاطفى برقرار كرده اما اخيراً با او دچار مشكل شده بود و اين ماجرا وى را از نظر روحى بسيار آزار مى داده است. در همين حال دبرا- پرستار مركز پزشكى نبراسكا- درباره رابرت گفت: او جوانى مهربان و عاشق حيوانات بود اما زياد الكل مصرف مى كرد.
وى افزود: روز حادثه هنگامى كه قصد داشتم به محل كارم بروم رابرت به من تلفن زد و گفت يادداشتى نوشته و آن را در رختخوابش گذاشته است. هرچه از او خواستم درباره محتواى يادداشت توضيح دهد حرفى نزد و من بعد از خواندن نامه متوجه شدم رابرت قصد خودكشى دارد. رابرت در اين نامه نوشته بود من، مادر و خانواده اش را دوست دارد و نمى خواهد ديگر سربار كسى باشد. او همچنين نوشته بود، درباره همه چيز متاسف است.
دبرا ادامه داد: پس از خواندن اين نامه مادر رابرت را در جريان قرار دادم. وى به منزل من آمد و كمى گفتگو كرديم، سپس به محل كارم رفتم و در آنجا با مجروحان حادثه تيراندازى مواجه شدم و بلافاصله فهميدم اين واقعه كار رابرت است.
انگيزه نامعلوم
انگيزه رابرت از قتل عام در فروشگاه وان مار هنوز مشخص نشده و پليس احتمال هاى گوناگونى را در اين رابطه مطرح كرده است. در كنار جسد اين جوان در طبقه سوم فروشگاه يادداشتى پيدا شده كه رابرت در آن نوشته است: «حالا مشهور مى شوم.» گروهى با توجه به اين نامه انگيزه جوان ۱۹ ساله از كشتار دسته جمعى را رسيدن به شهرت مى دانند. گروهى ديگر اختلافات رابرت با دختر مورد علاقه اش را انگيزه اى براى اين فاجعه تلقى كرده اند و برخى ديگر بر اين عقيده هستند كه شرايط خانوادگى اين جوان و مشكلات روحى و روانى سبب ساز كشتار در اوماها شده است.
كشتار مشابه
هشت ماه پيش از آنكه ايالت نبراسكا در كانون توجه رسانه ها و مردم سراسر جهان قرار بگيرد جوانى كره اى به كلاس هاى درس دانشجويان در دانشگاه ويرجينيا حمله كرد و ۳۳ نفر را به قتل رساند. اين قاتل پيش از كشتار دسته جمعى از خودش با ژست هاى مختلف و در حالى كه سلاح به دست داشت فيلم گرفته بود و در همان زمان روانشناسان اعلام كردند با توجه به پخش فيلم هاى اين قاتل از تلويزيون و مشهور شدن او امكان تكرار اين واقعه وجود دارد.
جزئيات پرونده جوانى كه به اتهام تجاوز به عنف اعدام شد
جوان ۲۰ ساله اى كه متهم بود در ۱۳ سالگى به سه پسربچه تجاوز كرده روز چهارشنبه هفته گذشته در حالى در زندان كرمانشاه اعدام شد كه رئيس قوه قضائيه دستور داده بود اجراى حكم وى براى اعاده دادرسى متوقف شود.
سعيد اقبالى وكيل مدافع جوان اعدامى، گفت: مهرماه سال گذشته پسرخاله موكلم طى نامه اى كه به اداره اطلاعات و اداره آگاهى شهرستان پاوه فرستاد، مدعى شد طى يك درگيرى موكلم او را به شدت كتك زده است.
وكيل مدافع در ادامه گفت: بعد از اين كار پرونده موكلم تكميل و به دادگاه كيفرى استان فرستاده شد و مطابق آنچه در پرونده آمده شش شاكى و شش متهم در پرونده وجود داشتند كه همه متهمان به جز موكلم از اتهام تجاوز تبرئه شدند. البته در دادگاه فقط سه شاكى حاضر شدند كه آن سه نيز در ادامه شكايت خود را پس گرفتند و مطابق اوراق پرونده اعلام كردند به دروغ و تحت تأثير برخى مسائل ادعا كرده بودند از سوى موكل من مورد تجاوز قرار گرفته اند. از سويى موكلم هم در دادگاه اقرار اوليه خود را پس گرفت و گفت اعتراف هايش تحت فشار بوده و او هيچ وقت به هيچ كس تجاوز نكرده است. با اين حال شعبه رسيدگى كننده به استناد علم قاضى و نامه هائى كه از شوراى تامين استان مبنى بر شرارت هاى ماكوان فرستاده شد، اين جوان را به اعدام محكوم كرد.
اقبالى با اشاره به اينكه در آن زمان هنوز وكيل اين پرونده نبوده است، گفت: وكيل مدافعى كه در زمان محاكمه وكالت را بر عهده داشت به رأى صادره اعتراض كرد و از دادگاه خواست شاكيان را به پزشكى قانونى بفرستد اما قاضى اين اعتراض را نپذيرفت و اعلام كرد آثار تجاوز بعد از هشت سال باقى نمى ماند، اين در حالى است كه طبق نظر كارشناسان سازمان پزشكى قانونى اگر فردى در كودكى مورد تجاوز قرار گيرد تا آخر عمر اين آثار جسمى را به همراه دارد. سرانجام پرونده با اعتراض كتبى وكيل مدافع به ديوان عالى كشور فرستاده شد و حكم صادره مورد تأييد ديوان قرار گرفت.
وكيل مدافع جوان اعدامى ادامه داد: من پس از تأييد حكم به عنوان وكيل وارد پرونده شدم، با توجه به شرايطى كه وجود داشت تقاضاى اعاده دادرسى كردم و در لايحه اى كه براى دادستان كل كشور فرستادم شرايط را توضيح دادم. پس از مذاكره اى كه با معاون اول دادستان كل كشور داشتم، وى فوراً پرونده را مطالبه و اجراى رأى را متوقف كرد، ضمن اينكه به صورت شفاهى دلايل مرا براى اعاده دادرسى پذيرفت. به اين ترتيب پرونده براى بررسى در اختيار دادياران دادستانى كل كشور قرار گرفت و يكى از دادياران نقض حكم و اعاده دادرسى را پذيرفت اما دو داديار ديگر اعلام كردند چون قاضى اول براى صدور حكم اعدام به علم خود استناد كرده، نمى توان اعاده دادرسى را پذيرفت. اين در حالى است كه حتى سه شاكى پرونده به تهران آمدند تا به معاون دادستان كل كشور و دادياران بگويند شكايت اوليه شان واهى بوده است و حاضرند به پزشكى قانونى بروند اما هيچ توجهى به حرف آنها نشد و پرونده براى اجراى حكم به كرمانشاه بازگردانده شد.
اقبال اضافه كرد: در اين مرحله طى نامه اى به آيت الله هاشمى شاهرودى نواقص پرونده را توضيح دادم. درست زمانى كه شش روز به اجراى حكم باقى مانده بود رئيس قوه قضائيه پرونده را مطالبه و دستور توقف حكم را صادر كرد. همچنين وى پس از بررسى پرونده با استناد به فتواى آقاى خامنه اى در خصوص اينكه احراز تجاوز به عنف با علم قاضى امكان پذير نيست و حتماً بايد دليلى به جز علم قاضى وجود داشته باشد، رأى را خلاف شرع و قانون تشخيص داد و دستور اعاده دادرسى را صادر كرد و اين نامه را من شخصاً به شعبه اجراى احكام دادگسترى كرمانشاه بردم و تحويل دادم. در حالى كه ما منتظر دادرسى مجدد بوديم با توجه به حساسيت پرونده ۶ آذرماه به هيأت نظارت و پيگيرى دفتر رئيس قوه قضائيه مراجعه كردم و در آنجا به من گفتند بايد دو ماه ديگر مراجعه كنم اما ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه از زندان كرمانشاه فردى با پدر موكلم تماس گرفت و از او خواست به زندان برود. پدر اين جوان پس از حضور در زندان با جسد پسرش كه به دار آويخته شده بود، مواجه شد و بعد از آن ماجرا را به من اطلاع داد.
سعيد اقبالى در ادامه گفت: حكم اعدام در حالى اجرا شد كه شكات، شكايت خود را رسماً پس گرفته بودند و حتى به فرض اينكه تجاوز به عنف شده بود چون در ۱۳ سالگى و زير سن مسووليت كيفرى بوده است نبايد محاكمه مى شد. متاسفانه قاضى دادگاه شكات را به پزشكى قانونى نفرستاد و به استناد علم خود وى را به اعدام محكوم كرد. در پرونده هيچ دليلى عليه ماكوان وجود ندارد و نامه رئيس قوه قضائيه نيز بيانگر همين نكته است. اما من نمى دانم چطور اين حكم اجرا شده است. حتى نحوه اجراى حكم هم غيرقانونى بوده چرا كه در رأى قاضى آمده بود ماكوان بايد در ملاء عام و در پارك شهيد كاظمى اعدام شود، در حالى كه اين حكم در زندان و بدون اطلاع خانواده ماكوان و من به عنوان وكيلش اجرا شده است. آن طور كه قضات اجراى احكام مدعى شدند نامه اى از دفتر رئيس قوه قضائيه براى اجراى حكم به دست آنها نرسيده است، در حالى كه چند روز قبل رئيس قوه قضائيه دستور توقف اجرا و اعاده دادرسى را داده بود كه من شخصاً آن را روى پرونده گذاشتم.
اين وكيل دادگسترى خاطرنشان كرد: هنوز اين نكته كه رئيس قوه قضائيه در جريان اجراى حكم بوده يا خير براى من و خانواده موكلم پوشيده است و تا زمان مشخص شدن واقعيت پرونده را پيگيرى مى كنيم چرا كه او نه تجاوز به عنف كرده بود و نه محكوميت به جرم شرارت يا هر جرم ديگرى براى وى وجود داشت.
|
|
|
|
|
سناريوى هاليوودى براى كشتن والدين همسر
مردى كه به صورت اتفاقى از سوى مأموران گشت پليس تهران دستگير شده بود، از نقشه جنايتكارانه خود پرده برداشت.
به گزارش رسيده بعدازظهر روز چهارشنبه هفته گذشته مأموران كلانترى شهرزيبا حين گشت زنى در حوالى ايستگاه صادقيه مترو، دو مرد را كه در حال شمارش پول بودند مشاهده كردند و با اين ظن كه دو جوان سارق و در حال تقسيم اموال مسروقه هستند به سمت شان رفتند.
با نزديك شدن مأموران دو مرد جوان كيسه اى را ميان چمن ها پرتاب كردند و پا به فرار گذاشتند اما پيش از آنكه از محل دور شوند به تله افتادند و با كشف كيسه سياه رنگ مظنونان، يك قبضه كلت كمرى، ۶ فشنگ جنگى و چهار قبضه چاقو پيدا شد.
از آنجا كه احتمال داشت دو مرد به نام هاى هيوا و محمد سارق مسلح باشند آن دو براى انجام تحقيقات بيشتر در اختيار پليس آگاهى قرار گرفتند. در حالى كه هيوا و محمد منكر ارتكاب هرگونه جرمى بودند بازجوئى از آنها ادامه يافت و محمد گفت: من و هيوا ۱۶ سال قبل در يكى از شهرهاى غرب كشور با يكديگر همكلاس بوديم و پس از آنكه من به تهران مهاجرت كردم، همچنان رابطه مان ادامه داشت تا اينكه روز حادثه هيوا با من تماس گرفت و گفت به تهران آمده است. من نيز در مترو با وى قرار گذاشتم و هنگام دستگيرى از آنجا كه پولم تمام شده بود هيوا قصد داشت مبلغى به من قرض دهد اما نمى دانم چرا با ديدن مأموران ترسيد و پا به فرار گذاشت و من نيز به ناچار همگام با وى شروع به دويدن كردم.
سرانجام هيوا در بازجوئى هاى تكميلى به نيت مجرمانه خود اعتراف كرد و توضيح داد كه با طراحى سناريويى پيچيده قصد داشته مادر و پدر همسرش را به قتل برساند.
اين جوان گفت: چهار سال قبل در همان زادگاهم ازدواج كردم و پس از يك سال صاحب يك فرزند پسر شدم و زندگى مان كاملاً طبيعى و آرام بود تا اينكه پدر و مادر همسرم از من مبلغى پول به عنوان قرض خواستند و من نيز سه ميليون تومان به آنها دادم اما پس از آن ديگر حاضر به پس دادن پول من نشدند و همين مسأله باعث ايجاد اختلافات خانوادگى شد و كار به آنجا رسيد كه با همسرم نيز دچار مشكل شدم و بالاخره چند ماه پيش زنم به من گفت ديگر طاقت تحمل اين كشمكش ها را ندارد و بهتر است از يكديگر جدا شويم. من نيز پيشنهاد او را قبول كردم و ضمن طلاق توافقى، حضانت پسر سه ساله ام را نيز به همسرم واگذار كردم، اما اين پايان ماجرا نبود چرا كه بر اين باور بودم والدين زنم باعث ايجاد تمام مشكلات در زندگى من شده اند. درنهايت تصميم گرفتم از آنها انتقام بگيرم و بهترين راه را در كشتن آن دو ديدم.
مرد جوان ادامه داد: از آنجا كه مى دانستم بعد از قتل پدر و مادر همسرم دستگير خواهم شد و فرزند و زن سابقم بى سرپناه و براى امرار معاش دچار مشكل مى شوند نقشه اى تازه طراحى كردم و در همان شهر خودم يك قبضه كلت كمرى خريدارى كردم و راهى تهران شدم. هدف من اين بود كه در تهران پس از شناسايى يك جواهرفروشى به آنجا دستبرد بزنم سپس پولى را كه از اين طريق به دست مى آورم به همسر و پسرم بدهم و بعد از آن مادرزن و پدرزنم را بكشم. بنابر اين گزارش پس از اعترافات هيوا وى به منظور صحت و سقم ماجرا بازداشت شد.
سرنوشت زن شوهركش در گرو نظريه پزشكى قانونى
زن جوانى كه متهم است در پى اختلافات خانوادگى شوهرش را با ضربه چاقو كشته است هفته گذشته در جلسه محاكمه، قتل همسرش را غيرعمدى دانست.
به گزارش رسيده، اين زن ۳۲ ساله كه زهره نام دارد ساعت ۳۰/۱۳ روز جمعه ۱۱ اسفندماه سال گذشته در پى نزاع با همسرش به نام عليرضا وى را در خانه شان واقع در مجتمع مسكونى شماره ۴۸ خيابان ۱۸۶ غربى تهرانپارس از پاى درآورد و سپس با فريادهاى خود همسايگان را از اين جنايت مطلع كرد. زن جوان دقايقى بعد با حضور مأموران كلانترى تهرانپارس دستگير شد.
زهره كه صاحب دو فرزند است و ۱۱ سال پيش از جنايت با شوهرش ازدواج كرده بود، در بازجوئى گفت: من و شوهرم از مدتى پيش با يكديگر اختلاف داشتيم، روز حادثه هنگامى كه عليرضا خواب بود من با مادرش تلفنى صحبت مى كردم. شوهرم ناگهان بيدار شد و در اعتراض به صداى بلند من شروع به داد و فرياد كرد و مرا به باد كتك گرفت. او هميشه مرا كتك مى زد و اين بار نيز طبق معمول رفتار كرد. ناگهان در حالى كه عصبى بود چاقويى برداشت و با آن به طرفم حمله كرد، من نيز شروع به فرار كردم. در اين كش و قوس شوهرم روى مبل افتاد و در حالى كه من دستش را گرفته بودم ناگهان مشاهده كردم چاقو در سينه اش فرو رفته است.
پس از پايان تحقيقات مقدماتى پرونده زهره به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد و اين زن هفته گذشته در شعبه ۷۱ تحت محاكمه قرار گرفت.
در ابتداى جلسه نماينده دادستان تهران گفت: زهره در مراحل اوليه به قتل شوهرش اعتراف كرده و اين ادعاى او كه در جريان يك درگيرى و به صورت اتفاقى چاقو به سينه عليرضا برخورد كرده از سوى دادسرا پذيرفته نشده است، به همين خاطر براى وى به اتهام قتل عمدى كيفرخواست صادر شده و از دادگاه تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
در ادامه جلسه محاكمه، اولياى دم عليرضا با قرار گرفتن در جايگاه خواستار قصاص زن جوان شدند و پس از آن نوبت به زهره رسيد تا از خود دفاع كند. وى گفت: من قصد كشتن همسرم را نداشتم و در حين درگيرى چاقو به صورت اتفاقى وارد سينه عليرضا شدومن زمانى كه خون را مشاهده كردم به شدت وحشت زده شدم و شروع به داد و فرياد كردم. از سويى عليرضا نيز در همان شرايط از خانه خارج شد و دقايقى بعد هنگامى كه به پاركينگ رسيده بود جان باخت.
پس از دفاعيات زن جوان، قضات دادگاه با انجام شور با توجه به اينكه پزشكى قانونى در نظريه اوليه خود تائيد كرده بود مرگ عليرضا در پى يك درگيرى و كشمكش به وقوع پيوسته و از آنجا كه احتمال صحت اظهارات زهره وجود دارد، از كميسيون پزشكى قانونى خواستند تا بار ديگر در رابطه با اين پرونده اظهارنظر كند.
بنابراين گزارش پس از صدور اين نظريه زهره بار ديگر پاى ميز محاكمه مى رود و درباره سرنوشت وى تصميم گيرى خواهد شد.
پيش از اجراى حكم قصاص و به خاطر ابتلا به ايدز
عامل جنايت «دره شاه قبرك» تسليم مرگ شد
مرد محكوم به اعدام كه پس از گذشت ۱۲ سال از ارتكاب جنايت در دره شاه قبرك نامش در نوبت اجراى حكم قرار گرفته بود، بر اثر ابتلا به بيمارى ايدز در زندان جان باخت.
به گزارش رسيده، اين مرد كه مرتضى نام داشت سال ۷۴ جوانى به نام عباس را به ضرب گلوله به قتل رسانده اما موفق شده بود تا سال ۸۲ خود را از مأموران دور نگه دارد. خردادماه سال ۷۴ والدين عباس به پليس دماوند مراجعه و اعلام كردند فرزندشان از روز ۲۱ اين ماه گم شده است و آنها احتمال مى دهند جوانى به نام مرتضى از سرنوشت او باخبر باشد چرا كه آن دو قرار بود به جستجوى يك جسد موميايى بروند. با توجه به اين شكايت پليس مرتضى را بازداشت كرد اما هيچ دليلى كه نشان دهد او مرتكب قتل شده است وجود نداشت.
از سويى مرتضى در بازجوئى ها گفت: روز حادثه كه مصادف با عاشورا بود در مراسم عزادارى حضور داشت و مى تواند شاهدانى را براى اثبات اين موضوع معرفى كند. در نهايت مرتضى آزاد شد و تلاش پليس براى پيدا كردن عباس و افشاى سرنوشت او به هيچ نتيجه اى نرسيد. پس از گذشت ۸ سال از اين حادثه و زمانى كه همه از پيدا كردن عباس نااميد شده بودند، مردى به پليس اطلاع داد سلاحى را به يكى از اقوامش به نام مرتضى قرض داده اما اين تفنگ هرگز به او بازنگشته است.
اين مرد گفت: خرداد سال ۷۴ بود كه مرتضى به من گفت يك جسد موميايى پيدا كرده و براى بيرون آوردن و فروش آن نياز به تفنگ دارد، وى به اين بهانه سلاح را از من گرفت اما ديگر آن را بازنگرداند.
با اظهارات اين مرد، فرضيه به قتل رسيدن عباس به دست مرتضى بار ديگر قوت گرفت و كارآگاهان احتمال دادند مرتضى با استفاده از سلاح قرضى مرتكب جنايت شده و جسد را نيز در محلى پنهان كرده است. با بازداشت مجدد مرتضى و انجام بازجوئى هاى فنى از وى، بالاخره راز جنايت گشوده شد و مرتضى به قتل عباس اعتراف كرد.
وى گفت: چند روز قبل از حادثه متوجه شدم عباس به خانه برادرم رفت و آمد دارد و وقتى برادرم در منزل نيست او به سراغ همسر برادرم مى رود. براى اينكه علت اين رفت و آمدها را بفهمم موضوع را از همسر برادرم پرسيدم و متوجه شدم عباس همسر برادرم را مورد تجاوز قرار داده و او را تهديد كرده كه اگر در اين باره با كسى صحبت كند او را خواهد كشت. به همين خاطر تصميم گرفتم از عباس انتقام بگيرم. چند روز قبل از حادثه يك سلاح از يكى از آشنايانم گرفتم، به سراغ عباس رفتم و گفتم يك جسد موميايى در دره شاه قبرك وجود دارد و ما مى توانيم زمانى كه همه سرگرم عزادارى هستند آن را بيرون بياوريم و بفروشيم، او هم قبول كرد. سپس من به تنهايى به محلى كه گفته بودم رفتم و يك گودال حفر كردم و همه چيز را براى قتل آماده كردم.
مرتضى ادامه داد: روز عاشورا به اتفاق عباس به دره شاه قبرك رفتيم و من در يك لحظه سلاح را بيرون آوردم و به عباس شليك كردم، وقتى اطمينان يافتم كه او مرده است، او را در گودال انداختم و خاك زيادى رويش ريختم.
با راهنمايى مرتضى پليس به محل دفن جسد رفت و بعد از حفارى اسكلت يك انسان كه احتمال مى رفت متعلق به عباس باشد از داخل گودال كشف شد.
در شرايطى كه لباس هاى همراه اسكلت متعلق به عباس بود، پزشكى قانونى موظف شد براى اطمينان از هويت مقتول آزمايش DNA انجام دهد. نتايج اين آزمايش نشان داد اسكلت قطعاً متعلق به عباس است.
با تكميل پرونده و صدور كيفرخواست مرتضى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران تحت محاكمه قرار گرفت و دوباره ادعاى قبلى خود مبنى بر تجاوز به همسر برادرش توسط عباس را مطرح كرد اما ادعاهاى وى از سوى قضات مورد قبول واقع نشد و اين مرد به قصاص محكوم شد و رأى صادره در ديوان عالى كشور مورد تائيد قرار گرفت.
در حالى كه پرونده براى اجراى حكم در نوبت قرار گرفته بود روز دهم آذرماه به بازپرس كشيك قتل تهران خبر رسيد مرتضى در زندان جان باخته است و با دستور انجام تحقيقات و مطابق نظريه پزشكى قانونى مشخص شد مرتضى به دليل ابتلا به بيمارى ايدز فوت شده و به اين ترتيب پرونده اين مرد قبل از مجازات بسته شد.
|
|
|
|
|
عروس ۱۹ ساله دو ماه بعد از ازدواج شوهرش را كشت
نو عروس ۱۹ ساله دو ماه پس از ازدواج، همسرش را به علت اختلاف خانوادگى به قتل رساند.
به گزارش رسيده ساعات پايانى يكشنبه مأموران كلانترى ۱۱۶ مولوى در جريان وقوع يك همسركشى در خيابان وحدت اسلامى قرار گرفتند. دقايقى پس از اعلام وقوع اين جنايت موضوع به بازپرس ويژه قتل پايتخت اعلام شد و به دستور وى كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران و مأموران تشخيص هويت و پزشكى قانونى براى بررسى صحنه جنايت و انجام تحقيقات فنى به محل اعزام شدند.
زمانى كه كارآگاهان خود را به محل وقوع جنايت رساندند زن ۱۹ ساله اى را يافتند كه خود را به عنوان قاتل همسر ۳۰ ساله اش به نام داريوش معرفى مى كرد و مدعى بود با يك ضربه چاقو شوهرش را به قتل رسانده است.
بررسى صحنه جنايت
با آغاز تحقيقات در آپارتمان چهار طبقه، همسايگان مدعى شدند كه ساعتى پيش با صداى فرياد زن جوانى كه دو ماه است همراه شوهرش به اين ساختمان آمده اند از وقوع جنايت مطلع شده اند. يكى از همسايگان پس از تحويل دادن كارد آشپزخانه اى كه به خون مقتول آغشته بود به مأموران گفت: در حال شام خوردن بوديم كه صداى زن جوانى را شنيدم كه فرياد مى زد شوهرم را كشتم. وقتى به راهرو آمدم سحر- زن ۱۹ ساله- را ديدم كه با سيمايى هراسان و لباسى خونين در حالى كه يك چاقو در دست داشت از پله ها به پايين مى دويد. چاقو را از دستش گرفتم و هنگامى كه به خانه آنها وارد شدم داريوش را ديدم كه غرق در خون روى رختخواب افتاده بود، سپس بلافاصله پليس را در جريان وقوع قتل قرار دادم.
ديگر همسايه هاى اين زوج جوان نيز در بازجوئى هاى به عمل آمده نزاع هاى سحر و داريوش را امرى هميشگى خواندند و مدعى شدند كه هر شب صداى فريادهاى اين زوج را مى شنيدند و از همان روزهاى نخست شاهد اختلاف شديد آنها بوده اند.
بازجوئى از متهم
با اقرار اوليه سحر، اين متهم ۱۹ ساله مورد بازجوئى كارآگاهان پليس قرار گرفت و واقعه را چنين شرح داد: من و داريوش دو ماه پيش با هم ازدواج كرديم. او در شركت واحد همكار پدرم بود و پيش از ازدواج به خانه ما رفت و آمد داشت و طى اين ديدارها با هم آشنا شديم و يك روز او با وساطت و ريش سفيدى يكى ديگر از همكار هاى پدرم به خانه ما آمد و از من خواستگارى كرد. من كه آشنايى ام با داريوش در حد همان ديدارهاى كوتاه بود از همان زمان به وى دل بستم و به خواسته او جواب مثبت دادم و ازدواج ما سر گرفت.
پس از ازدواج با وجود علاقه زيادى كه به يكديگر داشتيم با هم ناسازگار بوديم و مدام سر مسائل كوچك با هم دعوايمان مى شد. شب حادثه ساعت ۳۰/۲۲ دقيقه بود و داريوش خود را براى خواب آماده مى كرد و روى تشك در مقابل در اتاق خواب نشسته بود و پيراهن به تن نداشت. او سر مسأله اى ناراحت بود و داشت به مادرم نسبت هاى بد مى داد و هر چه به او گفتم بس كند توجهى نكرد. سرانجام كاسه صبرم لبريز شد. به آشپزخانه رفتم و يك كارد برداشتم و به او گفتم اگر به توهين هايش ادامه بدهد جوابش را با چاقو خواهم داد. همين طور كه چاقو در دستم بود به اتاق خواب رفتم ولى او هتاكى اش را ادامه داد. من هم براى اينكه درسى به او داده باشم از پشت با چاقو ضربه اى به بدن وى وارد كردم اما فكر نمى كردم كه چاقو به اين راحتى كمر او را بشكافد و به قلبش برسد. وقتى چاقو را بيرون آوردم خون از پشت همسرم فواره زد و لحظاتى بعد جان داد.
هفته گذشته با انتقال سحر به دادسراى امورجنايى پايتخت و برگزارى جلسه بازپرسى در شعبه هفتم وى با صدور قرار بازداشت بار ديگر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى قرار گرفت تا به بازسازى صحنه جنايت بپردازد.
|
|
|
|