Nimrooz
Vol. 18, No. 958, November 23, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۸ - جمعه ۲ آذر ۱۳۸۶
مسعود بهنود
سخنرانى پزشكزاد: آيا مشروطيت كار انگليسى ها بود
شامگاه شنبه ۱۷ نوامبر جارى به مناسبت گذشت يك ربع قرن از پايه گذارى كانون ايران در لندن مراسمى در سالن كتابخانه مركزى شهردارى كنزينگتون برگزار شد كه با استقبال گسترده هموطنان مواجه گرديد.
در ابتداى اين مراسم دكتر رضا قاسمى دبيركانون كه طى اين ۲۵ سال اداره اين مؤسسه فرهنگى را برعهده دارد گزارش كوتاهى از فعاليت هاى فرهنگى اين مؤسسه ارائه داد و از تمام كسانى كه به نحوى در پيشرفت اهداف فرهنگى اين سازمان همكارى و هميارى كرده اند تشكر كرد و از شخصيت هاى علمى و ادبى كه در جلسات ماهانه اين نهاد فرهنگى سخنرانى كرده اند و روى در نقاب خاك كشيده اند نام برد و يادشان را گرامى داشت و در خاتمه به معرفى ايرج پزشك زاد سخنران مدعو اين جلسه پرداخت.
فرج سركوهى
سانسور كتاب، كارنامه يك وزير ايرانى

مسعود بهنود
سخنرانى پزشكزاد: آيا مشروطيت كار انگليسى ها بود
شامگاه شنبه ۱۷ نوامبر جارى به مناسبت گذشت يك ربع قرن از پايه گذارى كانون ايران در لندن مراسمى در سالن كتابخانه مركزى شهردارى كنزينگتون برگزار شد كه با استقبال گسترده هموطنان مواجه گرديد.
در ابتداى اين مراسم دكتر رضا قاسمى دبيركانون كه طى اين ۲۵ سال اداره اين مؤسسه فرهنگى را برعهده دارد گزارش كوتاهى از فعاليت هاى فرهنگى اين مؤسسه ارائه داد و از تمام كسانى كه به نحوى در پيشرفت اهداف فرهنگى اين سازمان همكارى و هميارى كرده اند تشكر كرد و از شخصيت هاى علمى و ادبى كه در جلسات ماهانه اين نهاد فرهنگى سخنرانى كرده اند و روى در نقاب خاك كشيده اند نام برد و يادشان را گرامى داشت و در خاتمه به معرفى ايرج پزشك زاد سخنران مدعو اين جلسه پرداخت.
003810.jpg
بهنود
ايرج پزشكزاد، از مهمترين طنزپردازان معاصر ايران و خالق شخصيت دائى جان ناپلئون، در قلب انگلستان، در شهر لندن به دائى جان ناپلئونى ترين سئوال تاريخ ايران پاسخ گفت: «آيا انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسى ها بود؟»
اين برنامه كه به مناسبت بيست و پنجمين سال فعاليت كانون ايران در كتابخانه مركزى شهردارى محله قديمى و ايرانى نشين كنزينگتون برپا شد، با استقبال وسيع ايرانيان مقيم لندن همراه بود كه يك ساعتى پاى صحيت خالق دائى جان ناپلئون نشستند كه قصد داشت به آن ها ثابت كند برخلاف نظر دولتمردان امروز جمهورى اسلامى و بعضى نويسندگان، انقلاب مشروطيت ايران نمى تواند كار كسى به جز ايرانيان بوده باشد.
از آقاى پزشكزاد تاكنون دائى جان ناپلئون، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، خانواده نيك اختر، حافظ ناشينده پند، انترناسيوناليسم بچه پرروها، مرورى بر روابط چين و شوروى، مرورى بر تاريخ انقلاب مشروطيت، طنز فاخر سعدى، مرورى بر انقلاب كبير فرانسه و مرورى بر انقلاب اكتبر، مرورى بر رويداد پانزده خرداد، مصدق باز هم مصلوب و چند ترجمه برجاست كه بيش تر آن ها در ايران و بعضى در آمريكا و نقاط ديگر گيتى منتشر شده است.
پزشكزاد علاوه بر طنزنوشته هايش كه به زبان هاى غير فارسى هم ترجمه شده، به عنوان يك ديپلمات قديمى [سفير سابق]، مترجم و پژوهشگر نيز شناخته مى شود. وى در ابتداى سخنان خود بازگفت كه در همه عمر مفتخر بدان بوده است كه ايرانيان صد سال قبل با انقلاب مشروطيت خود اولين جامعه در منطقه آسيا و آفريقا بودند كه محدوديت هائى براى استبداد ايجاد كردند.
آقاى پزشكزاد با رد ادعاهايى كه دال بر انگليسى بودن انقلاب مشروطيت در برخى از اسناد آمده، ربط انگليسى ها را با مشروطه خواهان موهوم دانست و با ذكر شواهدى، از جمله گفته هاى علنى سران جمهورى اسلامى نشان داد كه روحانيون قصد دارند روايت تازه اى از مشروطيت را به عنوان كتاب هاى درسى و آموزشى ترويج دهند.
بر اساس ادعاى خالق دائى جان ناپلئون كه منبع و ماخذ آن را نيز مشخص كرد، كتاب هاى تاريخ روابط ايران و انگليس نوشته محمود محمود و غربزدگى نوشته جلال آل احمد، اساس بازنويسى استادان جمهورى اسلامى از تاريخ مشروطيت است. پزشكزاد گفت در هر دو اين كتاب ها انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسى ها دانسته شده با تأكيد بر نقش شيخ فضل الله نورى به عنوان شهيد راه آزادى كه گويا قصد تاسيس جمهورى اسلامى را داشته اما دولت انگليس با انحراف مسير نهضت آن را به تاسيس سلطنت مشروطه با قانون اساسى شبيه به بلژيك تبديل كرد.
ايرج پزشكزاد با نقل بخش هائى از نوشته هاى محمود محمود و جلال آل احمد آنان را داراى بيمارى دائى جان ناپلئونى خواند كه بر اساس جو زمان همه امور را زير نظر انگليسى ها مى دانستند و به همين جهت انقلاب مشروطيت را هم استثنا ندانسته و كار بزرگ ايرانى را كه قبل از هر كشور آفريقائى و آسيائى استبداد را سركوب كرده و شاه و روحانيت را زير قيد قانون درآوردند كوچك انگاشته اند.

خود زندگينامه
خالق دائى جان ناپلئون بعد از اين مقدمه با خواندن مقاله اى كه بخشى از تازه ترين كتاب وى با نام گلگشت هاى زندگى [خود زندگينامه نويسنده] حكايت روزى را بازگفت كه از لس آنجلس با هواپيما عازم واشنگتن بوده است و مشغول نوشتن اين مقاله، اما كسى كه كنار وى نشسته بود با ديدن خط فارسى به شوق مى آيد و خود را معرفى مى كند كه يكى از وزيران صاحب علم رژيم پهلوى بوده است.
پزشكزاد در روايت اين ماجرا بازگفت كه چون حتم داشته است كه اگر خود را بشناساند همه روز را بايد به گفتگو درباره دائى جان ناپلئون به سر كند، از اين كار صرف نظر مى كند و خود را با نام ابراهيمى معرفى مى كند اما اين هم مانع نمى شود كه هموطن شروع به سخن كند و از گذشته ها بگويد تا سرانجام بدان جا رسد كه در انتخابات آمريكا [كه در آن زمان در جريان بوده] عامل تعيين كننده انگليسى ها هستند.
«با چشمان برآمده پرسيدم انگليسى ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند. هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابى نوشته اند به اسم دائى جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم. با تعجب پرسيدم يعنى نويسنده سوء نيت دارد. هموطنم گفت نه نه خير. ايشان حسن نيت تمام دارد اما به كى؟ به همان انگلستان.»
با نقل حكايت پزشكزاد ايرانيان حاضر در جلسه با صداى بلند خنديدند، و سخنران براى آن كه نشان داده باشد كه چقدر تفكرات دائى جان ناپلئونى در ذهن ايرانى ها سابقه و نفوذ دارد از دوران كودكى خود بدان چاشنى كرد؛ روزى كه از مدرسه براى استقبال از وليعهد وقت و همسر مصرى اش فوزيه به خيابان ها كشانده شدند و در بازگشت وى گم شد.
وى گفت: «ساعتى طول كشيد تا توانستم خود را به خانه مان در سه راه امين حضور برسانم. در آن جا خانم ها، محله را به هم ريخته بودند و حالا شادمانه پسر بازيافته را بغل كرده بودند. در همان حال پدرم كه پزشكى تحصيل كرده بود، فرياد برداشت بابا انگليسى ها مى خواهند تخم و تركه سلطنت ايران را به مصر بدوزند، بچه هاى ما چه گناه كرده اند.»
سخنرانى آقاى پزشكزاد در ميان تحسين حاضران در ساعتى به پايان رسيد كه جمع آماده شدند بعد از چند برنامه ويژه به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد تاسيس كانون ايران از جمله ترانه هائى با صداى خانم سروش ايزدى و هنرنمائى اركسترى با ساز حميد رضا راستى و على ترشيزى، براى پرسش و پاسخ با سخنران بازگردند.

پرسش ها
با اولين سئوال ها آشكار شد اكثر مردم، يا دست كم اكثر حاضران در جلسه بيش از آن كه استدلال هاى بخش اول آقاى پزشكزاد را پذيرفته باشند، مخلوق وى دائى جان ناپلئون را پذيرفته دارند و به هيچ رو قصد آن نيست تا با توضيحات تاريخى وى از نظر خود برگردند.
پرسش و پاسخ را خانمى روان پزشك گشود كه با اشاره به تخصص خود به مصاحبه اى با دكتر ديويد اوئن، وزير خارجه پيشين بريتانيا، اشاره كرد كه در آن گفته زمانى كه براى ديدار رسمى از مسكو عازم آن شهر بوده از سوى نخست وزير تاچر مأموريت گرفته كه موقع دست دادن نبض برژنف را بگيرد تا معلوم شود كه شايعه بيماريش تا چه اندازه درست است.
خانم پرسشگر با تأكيد بر اين كه پس درست است آن ها كه مى گويند يك كاسه اى زير نيم كاسه انگليسى ها هست، نشان داد كه توضيحات بعدى آقاى پزشكزاد هم وى را قانع نكرده است. به خصوص كه به ياد آورد كه در خاطرات سفير بريتانيا در دوران انقلاب خوانده است كه «ما از بيمارى شاه خبر چندانى نداشتيم.»
پرسش كننده كه با حرارت سخن مى گفت: اضافه كرد «اگر زير سر انگليسى ها نبوده من نمى دانم تركيه و سعودى را بعد جنگ جهانى دوم كى ساخت و بحرين را كى از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست؟» پزشكزاد جواب داد علامت ظهور دائى جان!
اما پرسشگران دوم و سوم هم جز اين نكردند. آنان در سئوالات خود با موضوع سخنرانى با احتياط مخالفت كرده و با يادآورى دائم از دائى جان و مش قاسم نشان مى دادند كه آنان و استدلال هايشان را بيش تر در خاطر سپرده اند و چندان برايشان شيرين است كه حاضر نيستند حتى به وساطت خالق همان شخصيت ها، فراموششان كنند و بپذيرند كه دائى جان ناپلئونى نوعى بيمارى است.
تاكيد هاى مدام آقاى پزشكزاد در پاسخ پرسش هاى حاضران، وقتى از جو سال هاى جنگ مى گفت و اين كه در آن جو كسانى مانند محمود محمود و جلال آل احمد عجبى نيست كه به آن نتايج شگفت در كتاب هاى خود رسيده اند، مدام با پرسش هائى تعقيب مى شد كه نشان مى داد دائى جان ناپلئون بزرگ تر از آن است كه خالقش تصور مى كند.
چنين بود كه وى در پاسخ سئوال هائى درباب شخصيت هاى نمايشنامه دائى جان ناپلئون، به تيپ هائى كه هر كدام از شخصيت هاى قصه از روى آن ها الگوبردارى شده بود پرداخت و شيرين ترين بخش آن جا بود كه الهام دهنده مش قاسم را افشا كرد و نمونه هائى از تكيه كلام هاى مش عباس [ملهم مش قاسم] را بازگفت. كه ديگر خنده جاى خود را به ريسه داده بود.
در بخش دوم، سخنران دريافت كه استدلال «حضور همه جائى انگليسى ها يك توهم است كه به گذشته هاى دور برمى گردد» چندان در جمع نمى گيرد، پس حربه اى را برگزيد كه در آن تبحر دارد، به طنز متوسل شد و بر حكايت ها و تأكيد هاى حاضران، در هر پاسخ يكى هم او افزود.
عشق كودكى
در پاسخ يكى از حاضران كه پرسيد قصه دائى جان ناپلئون تا چه اندازه تجربه شخصى شماست، گفت كه شخصيت ها و مهم تر از همه دائى جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصى ام نبود، جز همان عشق كودكى. وقتى كوچك بودم به دختركى دل بستم كه از خانواده اى ثروتمند بود و من به تأسى از شغل پدرم قرار بود پزشك شوم، نمى توانستم هم تراز و درخور او باشم. اين بود كه در همان موقع تحصيل به قلمزنى هم رو كردم و نامى هم در كردم، كار كوچكى هم پيدا كردم اما درست موقعى كه ديگر آماده شده بودم براى رفتن به خواستگارى دختر را شوهر دادند به مردى ثروتمند.
اشاره ايرج پزشكزاد به زندگى سعيد، راوى قصه دائى جان ناپلئون، است و ليلى دختر دائى جان ناپلئون و پورى فش فشو. رومانسى كه در فيلم دائى جان ناپلئون ساخته ناصر تقوائى پس زمينه قصه اى بود كه فرهنگ سياسى ايران از آن رنگ و اثر گرفته است.
در همين بخش، پزشكزاد در يك جا خاطره اى نقل كرد از دوران دانشجوئى خود، زمانى كه در پاريس درس حقوق مى خواند و با استفاده از فرصت براى ديدار المپيك ۱۹۴۸ لندن راهى اين شهر مى شود براى نخستين بار: «آن زمان تنها راه سفر از فرانسه به بريتانيا كشتى بود، ما در عرشه كشتى بوديم وقتى كه بعد از مدتى از بلندگو اعلام شد كه در اين لحظه براى اولين بار جزيره انگلستان ديده مى شود.»
«رعشه اى به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزمينى كه آفتاب در پرچمش غروب نمى كند، برگى از شاخه بى اجازه اش نمى افتد. انگار برق مرا گرفته بود.»
و جلسه پرشور سخنرانى ايرج پزشگزاد در سالگرد تاسيس كانون ايران با صداى بلند يكى از حاضران پايان گرفت كه وقت خداحافظى خطاب به سخنران گفت حالا آيا اين سخنرانى هم كار انگليسى ها بود يا نبود.

فرج سركوهى
سانسور كتاب، كارنامه يك وزير ايرانى
واكنش سريع وزير ارشاد اسلامى در جمع آورى و ممنوع الچاپ كردن كتاب خاطرات روسپيان سودا زده من Memories of My Melancholy Whores، اثر گابريل گارسيا ماركز، كه حدود سه هفته پيش در ايران با عنوان «دلبركان غمگين من» منتشر شده بود، تشديد سانسور در ايران به دوران وزارت آقاى صفار هرندى و سرنوشت نويسندگان ممنوع القلم و صدها كتاب ممنوع الچاپ را به يكى از موضوع هاى روز بدل كرد.
تهيه فهرستى از كتاب ها ممنوع الچاپ شده به دوران وزارت آقاى صفارهرندى به دليل كميت بالا مى تواند به موضوع چند كتاب تحقيقى بدل شود اما نگاهى نمونه وار به برخى از موارد نشان مى دهد كه شدت و دامنه گسترده تر شده سانسور همه عرصه ها، از ادب كلاسيك فارسى و عرفان ايرانى تا كتاب هاى آموزشى دانشگاهى، از مهم ترين آثار ادبى جهان تا آثار برخى از چهره هاى حكومت اسلامى را در بر گرفته است.
در دو سال گذشته كه آقاى صفار هرندى به وزارت ارشاد اسلامى منصوب شده است، بيش از ۷۰ درصد كتاب هائى كه در دو دهه گذشته با مجوز رسمى وزارت ارشاد اسلامى منتشر شده بودند، ممنوع الچاپ اعلام شدند.
ادب كلاسيك
در يكى دوسال گذشته حذف بخش هائى از آثار شاعرانى چون سوزنى سمرقندى، خيام، مولوى، سعدى، نظامى، عبيد زاكانى و ايرج ميرزا، و حتى لغت نامه دهخدا و فرهنگ معين، دامنه گسترده ترى به خود گرفته و برخى آثار ادييات عامه چون سمك عيار و حسين كرد شبسترى، تنها پس از حذف بخش هاى اصلى آن منتشر شده اند.
بوف كور و سگ ولگرد هدايت
برخى از بهترين نويسندگان و پژوهشگران معاصر ايرانى چون صادق هدايت، صادق چوبك، ابراهيم گلستان، غلامحسين ساعدى، احمد كسروى، على دشتى، ابراهيم پورداود، ذبيح بهروز و... از هدف هاى اصلى سانسور در ايران هستند.
برخى آثار هدايت چون توپ مرواريد، البعثه اسلاميه فى البلاد الفرنجيه، حاج آقا و علويه خانم و ولنگارى پيش از اين نيز ممنوع الچاپ بودند، اما در سال گذشته تلاش ناشران و خانواده صادق هدايت براى تجديد چاپ بدون سانسور شاهكار او، بوف كور، با سد سانسور رو به رو شد.
مجوز تجديد چاپ داستان سگ ولگرد هدايت نيز به دستاويز طرح روى جلد كتاب لغو شد.
چوبك، ساعدى و گلستان
بررسان وزارت ارشاد در چند ماه گذشته از تجديد چاپ دو اثر مهم صادق چوبك، مجموعه داستان كوتاه انترى كه لوطى اش مرده بود و رمان سنگ صبور جلوگيرى و هر دو كتاب را ممنوع الچاپ كردند.
تلاش ناشران براى تجديد چاپ برخى آثار برجسته غلامحسين ساعدى چون ترس و لرز، عزادارن بيل، دنديل و توپ نيز به جايى نرسيد و غنى ترين بخش ادبيات داستانى دهه هاى ۴۰ و ۵۰ ممنوع الچاپ شد.
مجوز انتشار داستان بلند خروس و تجديد چاپ دو مجموعه داستان كوتاه ابراهيم گلستان نيز لغو شد.
بررسان وزارت ارشاد تجديد چاپ مجموعه داستان هاى كوتاه گلستان را به حذف كامل چند داستان از جمله داستان هاى بودن يا نقش بودن و سفر عصمت مشروط كرده اند.
بودن يا نقش بودن فاجعه فاحشه اى را تصوير مى كند كه براى توبه به حرم امام رضا مى رود، اما در حرم در دام دلالان صيغه گرفتار مى شود.
بودن يا نقش بودن داستانى است تمثيلى كه در قالب روايت خلق يكى از شمايل هاى مذهبى درگيرى هاى دو برادر، يكى شورشى خردگريز و ديگرى مصلحت گراى خردمند را تصوير مى كند. گلستان هر دو داستان را در دهه چهل نوشته است.
علوى و آل احمد
تيغ سانسور وزارت ارشاد همچنين تجديد چاپ رمان چشم هايش اثر بزرگ علوى را ناممكن كرد. اين رمان با الهام از زندگى كمال المك، نقاش ايرانى عصر قاجار و پهلوى اول، دهه ۲۰ را در قالب روايتى رومانتيك با پس زمينه سياسى تصوير مى كند.
سانسور ارشاد نه فقط نويسندگان غير مذهبى كه كسى چون جلال آل آحمد را نيز نشانه رفت و از تجديد چاپ كتاب سنگى بر گورى او جلوگيرى كرد. آل احمد در اين اثر، قصه تلخ عقيم بودن خود را به تصوير كشيده است.
چهل تن، رحمانى، الهى، ميرصادقى و...
به دوران وزارت آقاى صفارهرندى، امير حسن چهل تن، نويسنده برجسته ايرانى، در اعتراض به سانسور از پذيرفتن جايزه كتاب سال وزارت ارشاد خوددارى كرد. رمان هاى روضه قاسم، مهر گياه، تهران شهر بى آسمان و عشق و بانوى ناتمام او ممنوع الچاپ اعلام شده اند.
وزارت ارشاد دو داستان بلند اصغر الهى، سالمرگى و رويا و رويا، را نيز بر فهرست ممنوع الچاپ هاى خود افزود و از صدور مجوز چاپ مجدد كتاب مردى كه در غبار گم شد اثر نصرت رحمانى خوددارى كرد. رحمانى در اين اثر فضاى غم زده نسل شكست خورده اما هنوز عاصى دهه ۳۰ را روايت مى كند.
وزارت ارشاد رمان دخترى با ريسمان نقره اى و مجموعه ۲۲ داستان كوتاه جمال ميرصادقى را با عنوان و عشق آمد ممنوع الچاپ اعلام كرد. صادقى در واكنش اعلام كرد كه از چاپ گزيده اى از ۲۳ داستان به قلم نويسندگان نو قلم نسل سوم نويسندگان ايرانى «به دليل حذفيات فراوان» خوددارى مى كند.
رمان از شيطان آموخت و سوزاند نوشته فرخنده آقايى نيز ممنوع الچاپ شد. اين رمان زندگى زنى را تصوير مى كند كه بعد از جدا شدن از همسرش در كتابخانه هاى شبانه روزى زندگى مى كند.
يادعلى، ميلانى و راوندى
در عرصه داستان حتى مجوز رسمى وزارت ارشاد نيز نمى تواند نويسنده را از زندان نجات دهد. دو اثر يعقوب ياد على، رمان هاى آداب بى قرارى و حالت ها در حياط، با مجوز رسمى وزارت ارشاد منتشر شدند، اما نويسنده در شهرستان ياسوج به اتهام توهين به لرها زندانى و در دادگاه به نوشتن ۴ مقاله محكوم شد.
شدت سانسور در دو سال گذشته به جايى رسيده است كه چاپ فيلمنامه زن زيادى، نوشته تهمينه ميلانى نيز به رغم نمايش عمومى فيلم و تجديد چاپ جلد اول و دوم تاريخ اجتماعى ايران نوشته مرتضى راوندى در باره قرن اول تا سوم هجرى، به رغم ۶ بار چاپ قبلى، ممنوع شد.
نويسندگان غير ايرانى
در ميان نويسندگان غير ايرانى كمتر به نام هاى ممنوع الچاپ بر مى خوريم چرا كه مترجمان و ناشران ايرانى با تغيير دادن و گاه اسلامى كردن آثار بزرگان نظرى و ادبى جهان راه را بر چاپ متن فارسى آثار آنان هموار مى كنند؛ با اين همه در اين عرصه نيز شدت گرفتن سانسور فهرست بلند بالايى را پديد آورده است.
در سال گذشته، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از جمله از تجديد چاپ رمان هاى اوالونا، اثر ايزابل آلنده، با ترجمه خليل رستم خانى و آخرين وسوسه مسيح، نوشته نيكوس كازانتاكيس با ترجمه صالح حسينى جلوگيرى كرد.
چاپ اول اوالونا با استقبالى گسترده رو به رو شده و آخرين وسوسه مسيح بيش از اين ۴ بار چاپ شده بود.
رمان دخترى با گوشواره مرواريد نوشته تريسى شواليه با ترجمه گلى امامى نيز، كه ۶ بار منتشر شده بود، ممنوع الچاپ شد.
كاسه داغ تر از اش ارشاد
بررسان وزارت ارشاد گاه ضرب المثل معروف ايرانى «كاسه داغ تر از آش» را تداعى مى كنند. كتاب رمز داوينچى، كه فيلم پر فروشى نيز بر مبناى آن توليد شده است، بر اساس روايتى از ازدواج عيسى و سرنوشت اعقاب او بنا شده است.
رمز داوينچى، به رغم اعتراض رسمى كليسا، حتى در كشور پاپ نشين واتيكان و شهر رم نيز ممنوع الچاپ نشد، اما بررسان وزارت ارشاد با استناد به اعتراض چند كشيش ايرانى ترجمه فارسى رمز داوينچى را از بازار جمع آورى و كتاب را ممنوع الچاپ كردند.
در چند ماه گذشته ترجمه فارسى مجموعه آثار هنريك ايبسن، نمايشنامه نويس بزرگ نروژى و خالق خانه عروسك ها و دشمن مردم نيز ممنوع الچاپ شد.
آثار ايبسن از دهه ۴۰ تا كنون بارها در ايران چاپ و بر صحنه تاتر اجرا شده اند.
چاپ دوم بهانه ها و بهانه هاى تازه، مجموعه مقالات اندره ژيد، نويسنده بزرگ فرانسوى و برنده جايزه نوبل ادبى، كه چاپ اول آن با ترجمه رضا سيد حسينى منتشر شده بود، نيز با سد سانسور روبه رو شد.
نهضت ملى كرد، از كتب مطرح دانشگاهى جهان با ترجمه ابراهيم يونسى نيز به همين سرنوشت دچار شد.
پژوهش و خاطرات هم سانسور شدند
سانسور تنها به حوزه ادبيات داستانى محدود نبوده است. چند ماه پيش بررسان وزارت ارشاد از خسرو معتضد نويسنده خاطرات علمالسلطان خواستند كه تصاوير كتاب را حذف كند، اما نويسنده با اسنتاد به سنديت تصاوير تاريخى با اين پيشنهاد مخالفت كرد و در نتيجه كتاب ممنوع الچاپ شد.
شكايت عماد الدين باقى، پژوهشگر ايرانى، عليه وزارت ارشاد كه ۶ كتاب او را به نام هاى حق حيات، دين و حقوق بشر، درس هائى درباره حقوق بشر، زندان، سكولاريسم، شهر مدرن و تجربه خمينى ممنوع الچاپ كرده است، به جايى نرسيد.
دادگاه از رسيدگى به شكايت ابراهيم يزدى، وزير اسبق امور خارجه و دبير كل نهضت آزادى عليه وزارت ارشاد نيز خودارى كرد. كتاب روشنفكر دينى و چالش هاى جدى آقاى يزدى ممنوع الچاپ شده است.
چند ماه پيش كتاب فقر و فحشاء نوشته مسعود ده نمكى، از رهبران سابق حزب الله و بسيج، كه با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده بود، جمع آورى و مجوز نشر آن باطل شد.
حسين بروجردى، فرزند سردار سپاه محمد بروجردى، از محبوب ترين بنيانگذاران سپاه پاسداران كه زندگى و كتاب هاى او در جمهورى اسلامى به عنوان الگويى انقلابى و اسلامى تبليغ مى شود، در يك نامه سرگشاده از ممنوع الچاپ شدن كتابى خبر داد كه او در باره پدرش نوشته است.
به گفته حسين بروجردى بررسان وزارت ارشاد با طرح ۷۰ مورد ايراد به كتاب پيكار ناتمام با چاپ آن مخالفت كردند.
خاطرات رفسنجانى، تنها نمونه موفق
در ميان فهرست بلند بالاى آثار ممنوع الچاپ شده سال گذشته تنها نمونه موفقى كه از حمله وزارت ارشاد در امان ماند، كتاب به سوى سرنوشت اكبر هاشمى رفسنجانى بود.
آقاى رفسنجانى در بخشى از خاطرات خود در اين كتاب روايت مى كند كه آقاى خمينى در سال هاى جنگ با حذف شعار مرگ بر آمريكا موافقت كرد.
پس از اعتراض برخى رسانه هاى متمايل به بنيادگرايان، وزارت ارشاد كوشيد تا از چاپ دوم كتاب، به بهانه لزوم ارائه تأييديه از «موسسه تنظيم آثار امام خمينى» جلوگيرى كند، اما قدرت و نفوذ آقاى رفسنجانى بر وزارت ارشاد چربيد و چاپ دوم كتاب توزيع شد.
روال غير قانونى، اما جا افتاده سانسور
در ايران به جز كليات مبهم قانون مطبوعات، هيچ قانون اعلام شده اى درباره سانسور كتاب وجود ندارد، با اين همه ناشران ايرانى موظفند نسخه اول كتاب را به اداره بررسى كتاب وزارت ارشاد ارسال كنند.
اگر نام نويسنده يا اثر در فهرست ممنوع القلم ها و ممنوع الچاپ ها نباشد، بررسان كتاب را مطالعه و موارد حذف، اصلاح، تغيير و گاه مواردى را كه بايد به كتاب اضافه شود، در كاغذى بدون نام و نشان، به ناشران ابلاغ مى كنند.
پس از اعمال اصلاحات مجوز چاپ صادر مى شود، اما ناشر بايد چند نسخه از كتاب چاپ شده را براى بازخوانى دوباره به ارشاد ارائه دهد.
در اين مرحله گاه حذفيات، تغييرات و اضافات تازه اى مطرح و «مجوز نشر كتاب» پس از گذر از هفت خوان سانسور صادر مى شود.
بسيار رخ داده است كه كتابى پس از انتشار، جمع آورى و ممنوع الچاپ شده يا مجوز چاپ دوم آن لغو مى شود.
بررسان وزارت ارشاد، به دليل فقدان قانون بر مبناى سياست روز، تعلقات فكرى و جناحى، فضا، برداشت و سليقه شخصى خود سرنوشت آثار نظرى، هنرى و ادبى را تعيين مى كنند و به همين دليل، ممنوع الچاپ كردن كتاب هائى كه با مجوز رسمى منتشر شده اند، به پديده اى مكرر بدل شده است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •