|
مسعود بهنود
سخنرانى پزشكزاد: آيا مشروطيت كار انگليسى ها بود
شامگاه شنبه ۱۷ نوامبر جارى به مناسبت گذشت يك ربع قرن از پايه گذارى كانون ايران در لندن مراسمى در سالن كتابخانه مركزى شهردارى كنزينگتون برگزار شد كه با استقبال گسترده هموطنان مواجه گرديد.
در ابتداى اين مراسم دكتر رضا قاسمى دبيركانون كه طى اين ۲۵ سال اداره اين مؤسسه فرهنگى را برعهده دارد گزارش كوتاهى از فعاليت هاى فرهنگى اين مؤسسه ارائه داد و از تمام كسانى كه به نحوى در پيشرفت اهداف فرهنگى اين سازمان همكارى و هميارى كرده اند تشكر كرد و از شخصيت هاى علمى و ادبى كه در جلسات ماهانه اين نهاد فرهنگى سخنرانى كرده اند و روى در نقاب خاك كشيده اند نام برد و يادشان را گرامى داشت و در خاتمه به معرفى ايرج پزشك زاد سخنران مدعو اين جلسه پرداخت.
|
|
بهنود
|
ايرج پزشكزاد، از مهمترين طنزپردازان معاصر ايران و خالق شخصيت دائى جان ناپلئون، در قلب انگلستان، در شهر لندن به دائى جان ناپلئونى ترين سئوال تاريخ ايران پاسخ گفت: «آيا انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسى ها بود؟»
اين برنامه كه به مناسبت بيست و پنجمين سال فعاليت كانون ايران در كتابخانه مركزى شهردارى محله قديمى و ايرانى نشين كنزينگتون برپا شد، با استقبال وسيع ايرانيان مقيم لندن همراه بود كه يك ساعتى پاى صحيت خالق دائى جان ناپلئون نشستند كه قصد داشت به آن ها ثابت كند برخلاف نظر دولتمردان امروز جمهورى اسلامى و بعضى نويسندگان، انقلاب مشروطيت ايران نمى تواند كار كسى به جز ايرانيان بوده باشد.
از آقاى پزشكزاد تاكنون دائى جان ناپلئون، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، خانواده نيك اختر، حافظ ناشينده پند، انترناسيوناليسم بچه پرروها، مرورى بر روابط چين و شوروى، مرورى بر تاريخ انقلاب مشروطيت، طنز فاخر سعدى، مرورى بر انقلاب كبير فرانسه و مرورى بر انقلاب اكتبر، مرورى بر رويداد پانزده خرداد، مصدق باز هم مصلوب و چند ترجمه برجاست كه بيش تر آن ها در ايران و بعضى در آمريكا و نقاط ديگر گيتى منتشر شده است.
پزشكزاد علاوه بر طنزنوشته هايش كه به زبان هاى غير فارسى هم ترجمه شده، به عنوان يك ديپلمات قديمى [سفير سابق]، مترجم و پژوهشگر نيز شناخته مى شود. وى در ابتداى سخنان خود بازگفت كه در همه عمر مفتخر بدان بوده است كه ايرانيان صد سال قبل با انقلاب مشروطيت خود اولين جامعه در منطقه آسيا و آفريقا بودند كه محدوديت هائى براى استبداد ايجاد كردند.
آقاى پزشكزاد با رد ادعاهايى كه دال بر انگليسى بودن انقلاب مشروطيت در برخى از اسناد آمده، ربط انگليسى ها را با مشروطه خواهان موهوم دانست و با ذكر شواهدى، از جمله گفته هاى علنى سران جمهورى اسلامى نشان داد كه روحانيون قصد دارند روايت تازه اى از مشروطيت را به عنوان كتاب هاى درسى و آموزشى ترويج دهند.
بر اساس ادعاى خالق دائى جان ناپلئون كه منبع و ماخذ آن را نيز مشخص كرد، كتاب هاى تاريخ روابط ايران و انگليس نوشته محمود محمود و غربزدگى نوشته جلال آل احمد، اساس بازنويسى استادان جمهورى اسلامى از تاريخ مشروطيت است. پزشكزاد گفت در هر دو اين كتاب ها انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسى ها دانسته شده با تأكيد بر نقش شيخ فضل الله نورى به عنوان شهيد راه آزادى كه گويا قصد تاسيس جمهورى اسلامى را داشته اما دولت انگليس با انحراف مسير نهضت آن را به تاسيس سلطنت مشروطه با قانون اساسى شبيه به بلژيك تبديل كرد.
ايرج پزشكزاد با نقل بخش هائى از نوشته هاى محمود محمود و جلال آل احمد آنان را داراى بيمارى دائى جان ناپلئونى خواند كه بر اساس جو زمان همه امور را زير نظر انگليسى ها مى دانستند و به همين جهت انقلاب مشروطيت را هم استثنا ندانسته و كار بزرگ ايرانى را كه قبل از هر كشور آفريقائى و آسيائى استبداد را سركوب كرده و شاه و روحانيت را زير قيد قانون درآوردند كوچك انگاشته اند.
خود زندگينامه
خالق دائى جان ناپلئون بعد از اين مقدمه با خواندن مقاله اى كه بخشى از تازه ترين كتاب وى با نام گلگشت هاى زندگى [خود زندگينامه نويسنده] حكايت روزى را بازگفت كه از لس آنجلس با هواپيما عازم واشنگتن بوده است و مشغول نوشتن اين مقاله، اما كسى كه كنار وى نشسته بود با ديدن خط فارسى به شوق مى آيد و خود را معرفى مى كند كه يكى از وزيران صاحب علم رژيم پهلوى بوده است.
پزشكزاد در روايت اين ماجرا بازگفت كه چون حتم داشته است كه اگر خود را بشناساند همه روز را بايد به گفتگو درباره دائى جان ناپلئون به سر كند، از اين كار صرف نظر مى كند و خود را با نام ابراهيمى معرفى مى كند اما اين هم مانع نمى شود كه هموطن شروع به سخن كند و از گذشته ها بگويد تا سرانجام بدان جا رسد كه در انتخابات آمريكا [كه در آن زمان در جريان بوده] عامل تعيين كننده انگليسى ها هستند.
«با چشمان برآمده پرسيدم انگليسى ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند. هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابى نوشته اند به اسم دائى جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم. با تعجب پرسيدم يعنى نويسنده سوء نيت دارد. هموطنم گفت نه نه خير. ايشان حسن نيت تمام دارد اما به كى؟ به همان انگلستان.»
با نقل حكايت پزشكزاد ايرانيان حاضر در جلسه با صداى بلند خنديدند، و سخنران براى آن كه نشان داده باشد كه چقدر تفكرات دائى جان ناپلئونى در ذهن ايرانى ها سابقه و نفوذ دارد از دوران كودكى خود بدان چاشنى كرد؛ روزى كه از مدرسه براى استقبال از وليعهد وقت و همسر مصرى اش فوزيه به خيابان ها كشانده شدند و در بازگشت وى گم شد.
وى گفت: «ساعتى طول كشيد تا توانستم خود را به خانه مان در سه راه امين حضور برسانم. در آن جا خانم ها، محله را به هم ريخته بودند و حالا شادمانه پسر بازيافته را بغل كرده بودند. در همان حال پدرم كه پزشكى تحصيل كرده بود، فرياد برداشت بابا انگليسى ها مى خواهند تخم و تركه سلطنت ايران را به مصر بدوزند، بچه هاى ما چه گناه كرده اند.»
سخنرانى آقاى پزشكزاد در ميان تحسين حاضران در ساعتى به پايان رسيد كه جمع آماده شدند بعد از چند برنامه ويژه به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد تاسيس كانون ايران از جمله ترانه هائى با صداى خانم سروش ايزدى و هنرنمائى اركسترى با ساز حميد رضا راستى و على ترشيزى، براى پرسش و پاسخ با سخنران بازگردند.
پرسش ها
با اولين سئوال ها آشكار شد اكثر مردم، يا دست كم اكثر حاضران در جلسه بيش از آن كه استدلال هاى بخش اول آقاى پزشكزاد را پذيرفته باشند، مخلوق وى دائى جان ناپلئون را پذيرفته دارند و به هيچ رو قصد آن نيست تا با توضيحات تاريخى وى از نظر خود برگردند.
پرسش و پاسخ را خانمى روان پزشك گشود كه با اشاره به تخصص خود به مصاحبه اى با دكتر ديويد اوئن، وزير خارجه پيشين بريتانيا، اشاره كرد كه در آن گفته زمانى كه براى ديدار رسمى از مسكو عازم آن شهر بوده از سوى نخست وزير تاچر مأموريت گرفته كه موقع دست دادن نبض برژنف را بگيرد تا معلوم شود كه شايعه بيماريش تا چه اندازه درست است.
خانم پرسشگر با تأكيد بر اين كه پس درست است آن ها كه مى گويند يك كاسه اى زير نيم كاسه انگليسى ها هست، نشان داد كه توضيحات بعدى آقاى پزشكزاد هم وى را قانع نكرده است. به خصوص كه به ياد آورد كه در خاطرات سفير بريتانيا در دوران انقلاب خوانده است كه «ما از بيمارى شاه خبر چندانى نداشتيم.»
پرسش كننده كه با حرارت سخن مى گفت: اضافه كرد «اگر زير سر انگليسى ها نبوده من نمى دانم تركيه و سعودى را بعد جنگ جهانى دوم كى ساخت و بحرين را كى از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست؟» پزشكزاد جواب داد علامت ظهور دائى جان!
اما پرسشگران دوم و سوم هم جز اين نكردند. آنان در سئوالات خود با موضوع سخنرانى با احتياط مخالفت كرده و با يادآورى دائم از دائى جان و مش قاسم نشان مى دادند كه آنان و استدلال هايشان را بيش تر در خاطر سپرده اند و چندان برايشان شيرين است كه حاضر نيستند حتى به وساطت خالق همان شخصيت ها، فراموششان كنند و بپذيرند كه دائى جان ناپلئونى نوعى بيمارى است.
تاكيد هاى مدام آقاى پزشكزاد در پاسخ پرسش هاى حاضران، وقتى از جو سال هاى جنگ مى گفت و اين كه در آن جو كسانى مانند محمود محمود و جلال آل احمد عجبى نيست كه به آن نتايج شگفت در كتاب هاى خود رسيده اند، مدام با پرسش هائى تعقيب مى شد كه نشان مى داد دائى جان ناپلئون بزرگ تر از آن است كه خالقش تصور مى كند.
چنين بود كه وى در پاسخ سئوال هائى درباب شخصيت هاى نمايشنامه دائى جان ناپلئون، به تيپ هائى كه هر كدام از شخصيت هاى قصه از روى آن ها الگوبردارى شده بود پرداخت و شيرين ترين بخش آن جا بود كه الهام دهنده مش قاسم را افشا كرد و نمونه هائى از تكيه كلام هاى مش عباس [ملهم مش قاسم] را بازگفت. كه ديگر خنده جاى خود را به ريسه داده بود.
در بخش دوم، سخنران دريافت كه استدلال «حضور همه جائى انگليسى ها يك توهم است كه به گذشته هاى دور برمى گردد» چندان در جمع نمى گيرد، پس حربه اى را برگزيد كه در آن تبحر دارد، به طنز متوسل شد و بر حكايت ها و تأكيد هاى حاضران، در هر پاسخ يكى هم او افزود.
عشق كودكى
در پاسخ يكى از حاضران كه پرسيد قصه دائى جان ناپلئون تا چه اندازه تجربه شخصى شماست، گفت كه شخصيت ها و مهم تر از همه دائى جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصى ام نبود، جز همان عشق كودكى. وقتى كوچك بودم به دختركى دل بستم كه از خانواده اى ثروتمند بود و من به تأسى از شغل پدرم قرار بود پزشك شوم، نمى توانستم هم تراز و درخور او باشم. اين بود كه در همان موقع تحصيل به قلمزنى هم رو كردم و نامى هم در كردم، كار كوچكى هم پيدا كردم اما درست موقعى كه ديگر آماده شده بودم براى رفتن به خواستگارى دختر را شوهر دادند به مردى ثروتمند.
اشاره ايرج پزشكزاد به زندگى سعيد، راوى قصه دائى جان ناپلئون، است و ليلى دختر دائى جان ناپلئون و پورى فش فشو. رومانسى كه در فيلم دائى جان ناپلئون ساخته ناصر تقوائى پس زمينه قصه اى بود كه فرهنگ سياسى ايران از آن رنگ و اثر گرفته است.
در همين بخش، پزشكزاد در يك جا خاطره اى نقل كرد از دوران دانشجوئى خود، زمانى كه در پاريس درس حقوق مى خواند و با استفاده از فرصت براى ديدار المپيك ۱۹۴۸ لندن راهى اين شهر مى شود براى نخستين بار: «آن زمان تنها راه سفر از فرانسه به بريتانيا كشتى بود، ما در عرشه كشتى بوديم وقتى كه بعد از مدتى از بلندگو اعلام شد كه در اين لحظه براى اولين بار جزيره انگلستان ديده مى شود.»
«رعشه اى به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزمينى كه آفتاب در پرچمش غروب نمى كند، برگى از شاخه بى اجازه اش نمى افتد. انگار برق مرا گرفته بود.»
و جلسه پرشور سخنرانى ايرج پزشگزاد در سالگرد تاسيس كانون ايران با صداى بلند يكى از حاضران پايان گرفت كه وقت خداحافظى خطاب به سخنران گفت حالا آيا اين سخنرانى هم كار انگليسى ها بود يا نبود.
|