Nimrooz
Vol. 18, No. 957, November 16, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۷ - جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶
حرف هايِ «جمال زاده»
*هفدهم آبان ماه امسال برابر است با دهمين سالروز درگذشت سيدمحمدعلى جمال زاده، راهگشاى قصه نويسى نوين ايران. جمال زاده در سال ۱۲۷۰ خورشيدى در اصفهان زاده شد و پس از گذراندن عمرى دراز، در سال ،۱۳۷۶ در ژنو «سوئيس» درگذشت. درباره او، زندگى و آفريده هاى داستانى او چه پيش و چه پس از مرگش بسيار نوشته اند. مى توان گفت نويسنده اى است كه در همه سال هاى زندگى در جامعه فرهنگى، به هر شكل و شيوه «مطرح» بوده و در اين ده سالى هم كه از مرگ او مى گذرد، همچنان برخى از حرف ها، نظرات و رفتارهاى اجتماعى او با واكنش هاى مثبت و منفى روشنفكران روبرو شده است. در اين هميشه مطرح بودن و در بوته نقد قرار گرفتن، بيش از داستان هاى او، حرف ها، يادداشت ها و مقالات اوست كه نقش ايفا كرده است. جمال زاده در واقع، پيش از آن كه قصه نويس شود، روزنامه نگار شده بود و روزنامه نگارى در سال هاى پيرامون مشروطيت، كمابيش نقش پالايشگاهى را براى زبان فارسى بازى مى كرد. بيشتر روزنامه نگاران آن دوره مى كوشيدند از زبان مصنوعيِ منشيانه و تعقيدات و «مترادف بافى»هاى رايج پرهيز كنند و با گزينش واژه ها و اصطلاحات مردمى، آگاهانه به زبان مردم نزديك شوند و حرف هاى خود را تأثيرگذارتر سازند.
دهخدا و جمال زاده را بايد از پشتيازان گرايش به زبان ساده به شمار آورد كه در واقع كارشان راهگشاى ساده نويسى هاى آينده شد و هر دوى آنها اين راهگشائى را از نوشتن در روزنامه ها آغاز كردند. ما نيز بازتاب اين هفته را با بررسى زندگى روزنامه نگارانه جمال زاده آغاز مى كنيم كه با آن كه هميشه برايش دردسر مى آفريد، ولى به آن عشق مى ورزيد.
*
*جمال زاده هنوز در مدرسه «لازاريست»ها در بيروت درس مى خواند كه خبر شهادت پدرش را به دست ايادى محمدعليشاه شنيد. پدر، سيدجمال الدين واعظ اصفهانى بود كه «منبر را وسيله اى براى آگاه ساختن توده مردم براى ترويج آزادى و عدالت» قرار داده بود. چيزى نگذشت كه آخرين نامه اى را كه پدر پيش از مرگ برايش نوشته بود دريافت كرد:
-گمان مى كنم اين آخرين كاغذى باشد كه از پدرت دريافت مى نمائى چون كه به واسطه اين ملت مُرده بى حس، دشمن بر ما غالب شد.... پدرت شهيد وطن گشته، كُشته شرف و افتخار است... تو هم اگر پسر من هستى پيروى از كردار پدرت خواهى نمود و از جان دادن مضايقه نخواهى كرد...»
شايد دريافت همين نامه برانگيزاننده بود كه جمال زاده را كه تازه هفده ساله شده بود، برانگيخت تا نامه اى، در شرح ماجراى شهادت پدر براى «جبل المتين» به كلكته بفرستد و قاتل پدر خود را معرفى كند. با همين نامه كه بر روى صفحه روزنامه اى معروف نقش بست، جمال زاده نوجوان وارد عرصه روزنامه نگارى شد. مدير روزنامه در معرفى جمال زاده، او را «قرة العين احرار وطن» خوانده بود و اظهار اميدوارى كرده بود كه كارى را كه پدر ناتمام گذاشته بود، پسر بتواند تمام كند!
پسر ولى پس از قتل پدر، مدتى را در سرگردانى و آوارگى گذرانيد، به ايران بازنگشت و در بيروت نيز نماند. «به مصر و فرانسه و سوئيس رفت. سختى ها و گرسنگى ها كشيد تا سرانجام در شهر «ديرون» فرانسه توانست در رشته حقوق ليسانس بگيرد. با درگير شدن جنگ اول جهانى، به برلين رفت و به «كميته مليون» ايران كه با برخوردارى از حمايت دولت آلمان بنياد شده بود، پيوست. از اين جاست كه «مبارزه قلمى» خود را جايگزين مبارزه «منبريِ» پدر ساخت!
«كميته مليون» در سال ۱۹۱۵ جمال زاده و پورداوود را مأموريت داد تا براى تبليغات عليه روس و انگليس به عثمانى و غرب ايران سفر كنند. جمال زاده در اين سفر با گردانندگان روزنامه «خاور» آشنا شد كه در استانبول انتشار مى يافت. نخستين مقاله هاى انتقادى او را بى امضاء و با امضاء در همين «خاور» مى توان يافت. در نخستين مقاله به اين نكته درست پاى مى فشارد كه «قلم سرنوشت ملل در دست خود آنهاست، نه در دست قضا و قدر». بعد هم به «هموطنان عزيز» هشدار مى دهد كه بيدار شوند!
-«... فرياد انتقام را بايد در كوه ها و دره ها انداخت... يك دنيائى در بحران و تلاطم است. تمام دول عالم... منتظر فرصتند كه از اين بحران سياسى بهره ببرند... غفلت ايران موجب بسى خجلت و شرمسارى است. فنا و بقاى يك دولت بيست و پنج قرنى به دست ماست. روزى است كه هر ايرانى (بايد) يك كاوه آهنگر گردد...»
جمال زاده و ياران ديگر اعزامى كميته مليون، روزنامه مستقلى را نيز در بغداد و كرمانشاه به راه انداختند به نام «رستخيز» كه با مديريت «پورداوود» انتشار مى يافت.

حاكميت «چُرتكه»!
*جمال زاده در بازگشت به برلين جايگاه مناسب ترى براى عرضه حرف ها و نظرات خود پيدا كرد، روزنامه «كاوه» را، «حسن تقى زاده و محمد قزوينى بنياد نهاده بودند و از همكارى ديگر اعضاى كميته مليون بهره مى گرفتند. جمال زاده نيز به آنان پيوست. «از آن پس يار و ياور تقى زاده در انتشار كاوه بود و افزون بر مقاله نويسى به كارهاى جارى روزنامه نيز مى رسيد.»
-دكتر ناصرالدين پروين، پژوهشگر تاريخ مطبوعات ايران آمارى فراهم آورده كه ميزان همكارى قلمى جمال زاده را ـبا كاوه و نيز نوع و كيفيت مقالات او را بازمى نمايند.
-«از ۳۴۷ مطلب كوتاه و بلندى كه در ۵۹ شماره روزنامه كاوه منتشر شده، دست كم ۷۷ مطلب به قلم جمال زاده است» كه «حدود ۱۷۰ صفحه از ۶۴۰ صفحه روزنامه را در برگرفته است...»
به آن بايد جزوه هاى تاريخ روابط روس و ايران را- كه به صورت ضميمه به خوانندگان كاوه مى دادند- افزود...» در اين ميان از نظر كميت، مطالب سياسى و اقتصادى او در صدر مى نشيند. (با ۳۲ عنوان) در برابر تنها ۷ مطلب درباره تاريخ فرهنگ و هنر ايران، ۴ مطلب در نقد ادبى و زبان فارسى و يك داستان كوتاه آمده است.
-نخستين مقاله جمال زاده كه در دهمين شماره كاوه چاپ شده، اين عنوان را دارد: «وقتى كه يك ملت اسير مى شود» و در اين مقاله به طمع ورزى هاى اقتصادى قدرت هاى بزرگ اشاره مى كند كه به قول خودشان از «خودپرستى مقدس»شان ناشى مى شود: «دنيا عوض شده... يك تجارتخانه وسيع گرديده و ميدان هاى جنگ هم صورت يك «چرتكه» را پيدا كرده كه بيشتر حساب نفع و ضرر را مى كند و نه فتح و ظفر را... دوره خونريزى هاى بى فايده گذشته و دوره حاضر دوره خون مكيدن است!» نويسنده سپس «ترقى حقيقى» را براى «ممالكى كه اسير پنجه قهر بيگانگان هستند» ناممكن مى داند نخست بايد از اسارت بيگانگان رهائى يافت. بعد هندوستان و ژاپن را مثال مى آورد كه اولى پس از صد و پنجاه سال اسارت هنوز مردمانش بى سواد مانده اند و دومى در پرتو آزادى، طى پنجاه سال به جائى رسيده كه با انگليس هم عهد و پيمان شده است.»
-در دو شماره بعدى كاوه، جمال زاده باز بر اهميت «حفظ استقلال و دفاع از آزادى» پاى مى فشارد و توجه مى دهد، كه امروز شيوه جهانگيرى نيز مثل هر چيز ديگر عوض شده و «ترقيات محيرالعقول كرده است» و از اين پس ملتى كه براى به دست آوردن استقلال و آزادى حاضر به جانفشانى نباشد «و به خيالات واهى و موهومات لاطائل دست روى دست نهاده و روا دارد كه بيگانه به آب و خاك اجدادى او دست تطاول دراز نمايد، ديگر بايد اميد رهائى را... از دل بيرون كند و بداند كه زنجير عبوديت هاى عصر حاضر... صيقل تيزبينى و فطانت معرفت هاى جديده را ديده» و «به اين آسانى ها سوهان بردار نيست»!
*
*در بررسى «پروين» درباره نظرات اجتماعى و فرهنگى جمال زاده به اين نكته جالب مى رسيم كه پيش از آن كه نظريه معروفِ جنجال برانگيز تقى زاده (ايران بايد ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگى مآب شود.) در كاوه منتشر شود، در مقاله اى از جمال زاده پيش كشيده شده است:
«... بايد با كمال جرئت همه گونه قيود قديمه را دور انداخته و بدون هيچ قيدى تمدن فرنگى و اسباب آن را ملحوظ نظر بگيرند تا داخل جاده معرفت بين المللى و جريان انسانيت امروز شوند... غير از زبان ملى و بعضى عادات ايرانى به كلى مجرد و بى ضرر... كه دخالتى در امور مدنى ندارد، هيچ چيزى جزو آداب ملى نيست كه تعصب جاهلانه موجب حفظ آن باشد و از زوال آن رخنه اى به اساس مليت وارد آيد...»
*

نشريات ديگر
* «نامه فرنگستان» را انجمنى به نام « «اميد ايران» در برلين انتشار مى داد. جمال زاده عضو اين انجمن نبود، ولى با «فرنگستان»، همكارى نزديك داشت و تنها كسى نيز بود، در ميان همكاران، كه پيشينه روزنامه نگارى داشت. نخستين مقاله از نخستين شماره «فرنگستان» نيز از آن او بود و در اين مقاله از جمله نوشت:
«بيائيد بكوشيم ايران را از جهل و بدبختى برهانيم. بيائيد ايران را براى يك انقلاب اخلاقى كه ما را از انسان قرون وسطى به انسان قرن بيستم ترقى دهد، مستعد كنيم...
... ما همه به طرف يك مقصود مى رويم: سلطنت فكر جوان بر فكر پير... ما نمى ترسيم... ما به ظفر خود مطمئنيم، زيرا حق با ماست... ايران بايد زندگانى از سر گيرد. همه چيز بايد نو گردد... ما ايران نو، فكر نو، مردم نو مى خواهيم... ما مى خواهيم ايران را اروپائى نمائيم!... و سيل تمدن جديد را به طرف ايران جريان دهيم...»
-نامه فرنگستان نيز بيش از ۱۲ شماره نتوانست دوام بياورد. ملايان در ايران آن را تكفير و ورودش را ممنوع اعلام كردند. سبب اين ممنوعيت را مقالات و كاريكاتورهائى دانستند كه جمال زاده فراهم مى آورده و «مضر به اساس اسلام» تشخيص داده شده است!
در سر مقاله آخرين شماره مجله آمده است كه آنچه آنان مى خواسته اند، چيزى نبوده است جز «انتشار معارف و ورزش، تفكيك كامل مذهب از حكومت و جلوگيرى از مداخله آخوندها در مسائل اجتماعى، رفع حجاب و منع كثرت زوجات!» ولى «مخالفين با وسائلى كه جهل توده حقيقى ملت دريد قدرت آنها قرار داده است، براى سلب ساده ترين حقوق بشرى يعنى حق اظهار عقيده از ما، از پرتاب هيچ تير تهمتى... خوددارى ننمودند...»
*
*محمدعلى جمالزاده، روزنامه نگار جوان شيفته انتشار، پس از تعطيل شدن نامه فرنگستان، جايگاه ديگرى براى كار خود پيدا كرد، يا بهتر بگوئيم برپا كرد. در سال ۱۳۰۶ با ابوالقاسم وثوق كه در آلمان در رشته مهندسى درس مى خواند دوستى پيدا كرد و «هر دو تصميم به انتشار نشريه اى ماهانه گرفتند كه هم تجربه هاى علمى و فنى اروپائيان را به ايرانيان نشان دهد و هم به تبليغ صنايع آلمان بپردازد.» حاصل اين تصميم، تولد مجله اى بود به نام «علم و هنر» كه حاوى مطالب بسيار متنوعى بود و شمارى از نويسندگان نامه فرنگستان هم با آن همكارى مى كردند.
-باز براساس آمارى كه «پروين» ارائه مى دهد «از ۸۵ مطلب فارسى چاپ شده در شش مُجلد (هفت شماره) علم و هنر، ۴۳ مطلب، اعم از مقاله و داستان و ترجمه، به جمال زاده تعلق دارد.» از آن گذشته «اكثر مطالب كوتاهى هم كه امضاء ندارند و يا در فهرست هر شماره در برابر آنها «علم و هنر» قيد شده، نيز «از آن جمالزاده است.» حتى ترجمه اعلانات هم به قلم اوست كه در جمع چيزى مى شود «حدود ۶۵ درصد كل سطح مجموعه علم و هنر!»
-جمال زاده در نخستين شماره علم و هنر، انگيزه انتشار آن را بيان مى كند. «كسانى كه جسم و روحشان از چشمه زلال تمدن و معرفت سيراب مى شود» در وظيفه دارند كه «برادران تشنه خود را به قدر مقدور، ولو به قطره اى باشد، آبى برسانند»!
جمال زاده كه در مقاله نويسى هاى پيشين، از «هياهوى شمشيرداران بى حد و اندازه» ضربه خورده، تصميم گرفته كه در علم و هنر از دائره «علم و معرفت» خارج نشود و على الخصوص دور و بر مذهب و سياست نگردد تا از آفات و بليات اين مشاغل پر خطر درامان بماند!
او در اين مقاله خود مسئله تقابل شرق و غرب را پيش مى كشد و از «فرياد و فغان بيچارگانى مى گويد كه از «بيداد فرنگى» به جان آمده اند. بعد براى روياروئى با فرنگى ها، سه راه بيشتر نمى بيند. اول سركشى و نبرد و مبارزه با آنها. راهى كه در هند و قفقاز و سودان و مراكش تجربه شده و نتايج متناسب با جانبازى ها از آن حاصل نشده است. دوم راه «تسليم صرف به فرنگى» هاست كه اين نيز با «استقلال و مليت و نژاد و كيش و زبان و تاريخ ملت ها سازگارى ندارد. «دايه از مادر مهربان تر نمى شود»! مى ماند راه سوم كه جمال زاده جانبدار آن است: - «كار و عمل و رفع و دفع تدريجى فرنگى ها!»‎/ «يعنى با تمام قوا كار كردن... همان كار كردنى كه ژاپونى ها را به جائى رسانيد كه توانستند از هر حيث با فرنگى ها همسرى كنند» و «همسايه غربى ما تركيه هم ملتفت اين نكته شده و با جديت كامل مشغول كار گرديده...»
*

تغيير ناگهانى!
*دكتر ناصرالدين پروين، در جمع بندى پژوهش خود فعاليت هاى روزنامه نگارانه جمال زاده را كه تا سى و شش سالگى او ادامه يافت در نوع و در زمان خود پر بار تلقى مى كند. او «مى توانست روزنامه نگار خوبى باقى بماند زيرا راه تهيه و ارائه مطالب تكان دهنده، خواندنى و يا سرگرم كننده را مى دانست.» با اين همه حرفه روزنامه نگارى را آنگونه كه در اروپا، در نوجوانى ديده بود مى شناخت. افسوس كه هيچگاه از نزديك با دشوارى هاى فنى و اجتماعى و سياسى اين حرفه در ايران آشنا نشد و رنج ها و مرارت هاى روزنامه نگاران ايرانى را درنيافت...»
عشق به روزنامه و روزنامه نگارى ولى تا پايان عمر بلندش با او باقى ماند. وقتى هم كه نمى توانست يا نمى خواست مقاله بنويسد، براى روزنامه ها و مجلات فارسى زبان درون و برونمرز نامه مى فرستاد «پروين» مجموعه مقاله ها و يادداشت هاى او را در روزنامه و مجلات فارسى زبان به دويست فقره تخمين مى زند.
*
*اديبان و ناقدان ايرانى، ايراداتى جدى بر بعضى از حرف ها و رفتارهاى اجتماعى- سياسى جمال زاده وارد آورده اند. به ويژه دو چيز را در او نمى پسندند. يكى بدبينى افراطى به «سِرِشت» مردم ايران و ديگرى خوش آمدگوئى و رفتارهاى چاپلوسانه، در برابر نظام جمهورى اسلامى.
-«دكتر جلال متينى»، مدير فصلنامه «ايران شناسى»، در شماره ويژه اى كه پس از درگذشت جمالزاده انتشار داده از جمله به اين دو ايراد اساسى پرداخته است. «جمالزاده نه تنها در نوشته هاى خود، هر جا فرصتى به دست آورده است به ذكر خلقيات منفى ما ايرانيان پرداخته بلكه... هر گاه شخصى ديگر نيز از اين مقوله سخن به ميان آورده، وى به مغناطيس نوشته او جذب گرديده است تا اين بار سر دلبران را در حديث ديگران به قلم بياورد.»
-رفتار او در برابر نظام تازه اسلامى نيز شگفتى آور است. مردى كه در همه سال هاى زندگى خود، پيش از انقلاب اسلامى، قلم و بيان خود را در مبارزه با آخوندها و متحجران به كار مى گرفت «پس از انقلاب اسلامى در ايران، در حالى كه هنوز در ژنو به سر مى برد و به قول معروف دستش زير ساطور انقلاب نبود، ظاهراً يكباره دگرگون گرديد. دشمن طاغوت و پهلوى ها و به طور كلى تمام پادشاهان ايران شد و معتقد به روحانيت حاكم در ايران و در صدر آن «امام خمينى»!.
-دكتر متينى پس از آن كه نظرات ديگران را درباره اين دگرگونى ناگهانى مى آورد، خود نيز نظر مى دهد كه ذات «محافظه كار» جمالزاده، سبب اصلى اين دگرگونى است. «شايد گذشت روزگاران، مطالعه تاريخ ايران، قتل پدر و تكفير خودش پس از چاپ يكى بود يكى نبود، وى را به اين طريق هدايت كرده بوده است...»
-به اين ترتيب نويسنده اى كه سال هاى جوانى خود را در مبارزه با استبداد و واپسگرائى به سر آورده بود، در آستانه صد سالگى تصوير خود را در ذهن جامعه روشنفكرى مخدوش ساخت و به «مرگى غريبانه» دور از وطن درگذشت.*

*با بهره گيرى از: ايران شناسى، يادنامه سيدمحمدعلى جمال زاده، سال نهم، شماره ،۴ مريلند، زمستان ۱۳۷۶.
-دفتر هنر، ويژه محمدعلى جمالزاده سال اول، شماره ،۱ نيوجرسى، زمستان ۱۳۷۲.

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   داستان   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   علمى   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •