دكتر اعلم الدوله ثقفى و نقش اين خانواده در استقرار مشروطيت
الموتى
يكى از بانيان جدى مشروطيت دكتر خليل خان ثقفى (اعلم الدوله) بود كه در زمان ناصرالدينشاه درجه سرهنگى داشت و طبيب دربار و سازمان هاى دولتى بود. او سال ها طب و زبان فرانسه در دارالفنون تدريس مى كرد و مى خواست براى ادامه تحصيل در رشته پزشكى به اروپا برود كه ناصرالدينشاه مخالفت مى كرد تا سرانجام با وساطت دكتر (طولوزان) طبيب شاه اذن سفر گرفت و به پاريس رفت و پس از پنج سال اقامت در اتريش و فرانسه با فراگرفتن رشته كامل پزشكى به ايران مراجعت نمود و ره آورد اين سفر علاوه بر تكميل معلومات طبى افكار آزاديخواهانه اى بود كه موجب شد تا او در كنار مشروطه خواهان قرار بگيرد. وى بعد از حكيم الملك پزشك مخصوص مظفرالدين شاه گرديد و تمايل شاه را به اصول مشروطيت جلب كرد، به طورى كه به شاه گفته بود كه (با استقرار مشروطيت مسئوليت از دوش شاه برداشته شده و سعادت واقعى دنيا و آخرت نصيب شاه خواهد شد.
در جنبش مشروطيت خليل خان به مشروطه خواهان خيلى كمك كرد و چون به معالجه مظفرالدينشاه پرداخته و شاه از او خاطره خوبى داشت توانست نظامنامه مجلس شورايملى را به امضاى شاه قاجار برساند، در حالى كه در همان موقع محمدعلى ميرزا وليعهد با اين كار مخالف بود.
احمد قوام (قوام السلطنه) كه آن وقت از درباريان قاجار بود طى نامه اى به آيت الله طباطبائى چنين نوشت:
(خاطر مبارك را مستحضر مى دارد امروز دكتر خليل خان اعلم الدوله با لطايف الحيل توانست نظامنامه مجلس ملى را به صحه مبارك اعليحضرت همايون شهريارى رسانيده و نقشه معاندين و بدخواهان را نقش برآب نمايد. اگر كوشش اين مرد محترم نبود دكتر (دامش) اجازه ملاقات نمى داد.)
وقتى مظفرالدينشاه درگذشت، اعلم الدوله پزشك مخصوص شاهزاده ملك منصور (شعاع السلطنه) پسر دوم مظفرالدينشاه گرديد. محمدعليشاه پس از رسيدن به سلطنت مى خواست اعلم الدوله را وادار كند كه بگويد امضاى مظفرالدينشاه در حال عادى نبوده و باطل است ولى اعلم الدوله زير بار نرفت و مورد بغض و عناد محمدعليشاه قرار گرفت.
نامه محمدعليشاه به او چنين است:
دكتر اعلم الدوله با اين كه خدمات شما نسبت به شاه مرحوم شايان قدردانى است. جاى تأسف است كه در ايام اخير وظيفه نوكرى خودتان را انجام نداده ايد و تحت تأثير عواملى قرار گرفته ايد كه در نظر ما پسنديده نبود. صدور دستخط مشروطيت با آن كه شاه مرحوم در حالى طبيعى نبوده اند به حكم وجدان از طرف شما بايد ممانعت به عمل مى آمد حالا براى جبران قصور كه از خانه زاد خودمان توقع نداريم انتظار داريم به صراحت بنويسيد كه امضاى شاه پدرمان در روزهاى آخر حيات مخدوش و در حال عادى نبوده اند تا حقيقت مكشوف شود و اين خدمت بزرگ شما منظور ما خواهد بود.
ولى اعلم الدوله تقاضاى محمدعليشاه را نپذيرفت و محمدعليشاه با او درافتاد و دستور داد اموالش را مصادره كنند و ناچار به مهاجرت شد. در آستانه درگيرى محمدعليشاه با آزاديخواهان انجمن (سواداعظم) را تشكيل داد و با در اختيار گرفتن گروهى سواركار و تفنگچى در نبرد با سربازان محمدعليشاه جنگيد و به علت دشمنى شديد محمدعليشاه ناچار شد به پاريس برود و در آنجا انجمن (ايران جوان) را تشكيل داد تا زورگوئى محمدعليشاه را افشاء كند و حتى با كمك برادرش دكتر جليل خان ثقفى برنامه محمدعليشاه را براى فروش اوراق قرضه در اروپا بهم زد و بعد از فرار محمدعليشاه به ايران بازگشت و در زمان نيابت سلطنت عضدالسلطان شهردار تهران شد و پس از مدتى ژنرال كنسول ايران در ژنو گرديد و به تهيه مقالات و رسالاتى پرداخت كه برخى از آنها چنين است.
۱-فرائد النصايح ۲-آبه دو كنيپ سرگذشت يك كشيش ۳-ژاردن دوليس (باغ سرور) اين كتاب را هنگام اقامت در پاريس كه با حكيم الملك هم منزل بوده از خمسه نظامى به فرانسه ترجمه كرده است. ۴-معرفت الروح تجربتى حاوى يكصد و هفتاد و يك مقاله درباره احضار روح ۵-كليد زندگى مشتمل بر يك هزار و يك نصيحت ۶-صد و پنجاه مقاله در نشريه عصر جديد كه به صورت كتاب مستقلى نشر يافته است. ۷-خردنامه جاودان ۸-ترجمه جلد دوم كتاب كونت مونت كريستو، كمالات و فضائل معنوى اعلم الدوله.
اعلم الدوله بعد از سقوط محمدعليشاه در زمان نيابت سلطنت عضدالملك به تهران آمد و اولين رئيس بلديد تهران گرديد و كار مهم ديگر او رئيس كل حفظ الصحه مملكتى شد.
اعلم الدوله ثقفى با سمت ژنرال كنسول به سوئيس رفت و گروهى از جوانان را براى تحصيل به اروپا برد و مدت سه سال اين كار طول كشيد. در زمان سلطنت رضاشاه نيز مديركل اوقاف و معاون وزارت معارف گرديد.
اعلم الدوله ثقفى كه مردى تحصيلكرده و با مطالعه بود پس از كناره گيرى از كارهاى دولتى رياست (انجمن معرفت الروح تجربتى) ايران را به عهده گرفت چون در رشته احضار ارواح در اروپا نيز مطالعاتى كرده بود.
حسن مرسلوند مى نويسد: اعلم الدوله ثقفى مردى فاضل و آزاده بود. تأليفات ارزشمندى داشت از جمله كتاب (هزارويك حكايت)، صد و پنجاه مقاله يادگار عصر جديد، خردنامه جاويدان، مقالات گوناگون، هفتاد و يك مقاله معرفت الروح مى باشد.
اعلم الدوله چون به زبان فرانسه تسلط كامل داشت مقالات و رسالاتى به فرانسه داشت و اشعارى از (نظامى، اميرخسرو دهلوى، جامى) را به فرانسه ترجمه كرد و جلد دوم ترجمه كتاب (كنت مونت كريستو) از او مى باشد.
دكتر اعلم الدوله ثقفى سرانجام در سال ۱۳۲۳ شمسى در تهران در ۸۴ سالگى درگذشت و در امامزاده عبدالله در آرامگاه (سعدالدوله) به خاك سپرده شد.
دكتر اعلم الدوله ثقفى مى نويسد: مظفرالدين شاه در آخرين روزهاى زندگيش مى گفت «من به وليعهدى محمدعلى ميرزا راضى نبودم. او قساوت را از آغامحمدخان و ظل السلطان به ارث برده است. قصد داشتم شعاع السلطنه را وليعهد كنم ولى نگذاشتند. خدا لعنت كند كسانى را كه مرا از اين كار روا داشتند.»
مهدى بامداد درباره او چنين نوشته است:
دكتر خليل خان اعلم الدوله ثقفى يكى از اطباى حاذق و يكى از بهترين نويسندگان و مؤلفين معاصر ايران بود كه با او محشور بودم و كمتر كسى را به صفا و راستى و درستى و آراستگى او ديدم. از بهترين مؤلفين و نويسندگان ايران بود. صبح دوشنبه ۷ فروردين ماه ۱۳۲۳ در ۹۰ سالگى درگذشت و در امامزاده عبدالله در آرامگاه سعدالدوله به خاك سپرده شد.
عبدالحميدخان ثقفى (متين السلطنه)
چهارمين برادر اعلم الدوله ثقفى متين الدوله نام داشت كه در دوره دوم مجلس شوراى ملى از شهر مشهد به نمايندگى مجلس انتخاب شد.
عبدالحميد متين السلطنه كه در زمان رياست مجلس ذكاءالملك فروغى سمت نيابت رياست مجلس را داشت و مدتى هم روزنامه هاى طلوع و عصر جديد را منتشر مى ساخت. توسط كميته مجازات كه مقارن جنگ بين الملل اول در ايران تشكيل شده بود ترور گرديد. گفته مى شود ترور او جنبه سياسى نداشت، از قرار معلوم به يكى از نزديكان كريم دواتگر از تروريست ها عشق مى ورزيد كه روى تحريكاتى او را به قتل رساندند.
منوچهر برومند در مجله (ره آورد) چنين نوشته است:
عبدالحميدخان ثقفى چهارمين برادر كهتر دكتر خليل خان اعلم الدوله مى باشد كه در ۳۹ سالگى در دفتر كارش به قتل رسيد و در قبرستان ابن بابويه به خاك سپرده شد.
بنا به گفته دكتر خليل خان او از طفوليت در مدرسه آمريكائى تهران زبان انگليسى را آموخت و از ۱۳ سالگى به انگلستان رفت و در آن كشور مقالاتى نوشت و نمايشنامه اى را از تاريخ ايران به معرض نمايش گذارد. متين السلطنه زبان هاى فرانسه و عربى و تركى هم مى دانست و در رشته هاى حقوق و سياست و دارائى از آكسفورد گواهى گرفته بود. مدتى در استانبول مترجم و كاردار سفارتخانه بود سپس به مترجمى و قائم مقامى گمركات بنادر برگزيده شد. در آنجا به تأسيس تشكيل دسته موزيك پرداخت. سپس به خراسان مأموريت يافت و با تأسيس مدارس ملى و انجمن سعادت و كشيدن راه شوسه عشق آباد كسب نفوذ محلى نمود و در دوره دوم به نمايندگى مجلس انتخاب و به نيابت رياست مجلس رسيد.
متين السلطنه هنگام اقامت در بوشهر ابتدا روزنامه طلوع و سپس روزنامه مظفرى را داير كرد. بعد به نشر روزنامه عصر جديد پرداخت. او طرفدار متفين بود و همين امر منجر به قتل او گرديد.
يكى ديگر از برادران ثقفى پزشك بهدارى زمان رضاشاه بود. درى در آنجا وجود داشت كه اجساد افراد معدوم را از آنجا خارج مى ساختند كه آن را (در ثقفى) نام گذارده بودند.
يكى ديگر از برادران ثقفى دكتر جليل خان (مويدالحكماء دبيرالدوله- نديم السلطان) بود.
دكتر جليل خان در اروپا تحصيل كرد و سال ها در كتابخانه هاى پاريس به مطالعه كتب ادبى و علمى و عربى اشتغال داشت. در دوران سالخوردگى از نديمان محمدحسن ميرزاقاجار وليعهد بود كه وقتى رضاشاه تصميم به تبعيد محمدحسن ميرزا گرفت او داوطلبانه همراه وليعهد به خارج از كشور رفت و يادداشت هاى خود را در اين باره منتشر ساخت.
در بعضى از نشريات نوشته شده كه تصديق بيمارى آيرم كه از چنگ رضاشاه گريخت توسط دكتر ثقفى صادر شده كه وقتى رضاشاه دستش به آيرم نرسيد دستور داد كه او را تعقيب كنند و مزاحمت هائى برايش فراهم گرديد.
***
اين ها فرزندان حاجى ميرزاعبدالباقى حكيم باشى (اعتضاد الاطباء) مى باشند كه سلسله نسب آنها به مختار ثقفى سردار معروف عرب مى رسد كه با همكارى برخى از ايرانيان به خونخواهى شهداى كربلا قيام كرد و بر كوفه استيلا يافت ولى فرمانروائيش خيلى پايدار نماند و به قتل رسيد و فرزندان و اعقابش به ايران مهاجرت كردند و از دوره قاجاريه خدمات ارزنده اى انجام دادند.