|
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
همجنسگرائى- Homosexuality
در شماره پيشين نيمروز گزارشى از كيفيت زندگى همجنسگرايان در ايران منتشر گرديده بود كه با مطالعه اين گزارش به فكر افتادم تا اين پديده جنسى را از ديدگاه طب روان- جنسى يا psychosexual medicine مورد تحقيق و بررسى قرار دهم.
همجنسگرائى نيز فرمى از هويت جنسى است هر چند در اين جهت يابى جنسى مستله مرد و يا زن بودن بصورت دو هويت جنسى قابل تشخيص از هم مورد نظر نيست.
در همجنسگرائى تحرك و انگيزه جنسى يا ميتوان گفت sexual impulse به سوى جنس موافق است و چون اين گرايش روانى و عاطفى از هر ديدگاهى همسنگ و همطراز تحرك و كششى است كه در ديگر مردان و زنان وجود دارد لذا وحدت جنسى يا sexual union به ارضاء جنسى كامل مى انجامد.
در چندين هزاره پيش مصريان قديم همجنسگرائى را هديه Homo و Set دو تن از خدايان خود مى پنداشتند و يا همچنين يونانيان قديم همجنسگرائى را برخوردار از جذبه و كشش جنسى ايده آلى به مراتب برتر و بالاتر از گرايش طبيعى بين مردان و زنان ميدانستند. مع الوصف همجنسگرائى در روند زمان بالاجبار از دالان سياه قرون نيز عبور كرد وقتى كه مردان و زنان در بسيارى از جوامع پشت به آن كردند و چنين رفتارى را غير اخلاقى و شرم آور خواندند. تا اينكه همجنسگرائى دوباره بعد از رنسانس به اصطلاح گل كرد چرا كه بعضى از مشهورترين صاجبان هنر همجنسگرا بودند.
خلاصه اينكه همجنسگرائى از پيچ و خم اين راه دراز گذشته تا به عصر و زمان ما رسيده است كه امروز ديگر در بسيارى از جوامع هرگز چون گذشته بعنوان رفتار جنسى خلاف اخلاق انگشت نما نيست.
بعلاوه امروز علم نيز براى بررسى و ريشه يابى اين جهت يابى جنسى به كمك گرفته شده است تا ببينند آيا اين الگوى رفتار جنسى ژنتيكى و مادرزادى است و يا اكتسابى اگرچه اختلاف نظر در اين زمينه آنچنان است كه شايد بتوان با قيد احتياط هر دو عامل را پذيرفت.
حالا ببينيم چرا بعضى از مردان و زنان همجنسگرا ميشوند. ميدانيم هويت جنسى به معناى پديدار شدن احساس مرد بودن و زن بودن است كه زير تأثير عمل هورمونهاى جنسى و در چهارچوب آرايش ژنتيكى خاصى صورت مى پذيرد.
ماهيت بيولوژيكى سكس در انسان و ساير پستانداران بر پايه هورمونها و كروموزومهاى جنسى قرار گرفته است. اما آنچه غريزه جنسى در انسان را در مقايسه با ساير جانوران رنگ و جلائى ديگر بخشيده است برخوردارى از آموزش جنسى و در نتيجه پديد آمدن الگوى روان جنسى يا psychosexual pattern در انسان ميباشد.
نقشى كه الگوى روان- جنسى در تحرك و توان جنسى در انسانها بازى ميكند نقشى است به مراتب مهم تر از نقشى كه عوامل بيولوژيكى بر عهده دارند.
خلاصه در ريشه يابى همجنسگرائى ميبايست عوامل ژنتيكى و مادرزادى و همچنين عوامل اكتسابى را در محاسبه منظور كرد. و اما فراموش نكنيم كه ساختار جنسى بيولوژيكى را نميتوانيم صد در صد در دو قالب يكى مرد و ديگرى زن خلاصه كنيم چرا كه هر يك از اين دو قالب ميتوانند بخشى از خصيصه هاى قالب ديگر را نيز در خود داشته باشند.
به كلامى ديگر بين مردى با خصيصه هاى كامل مردانگى و زنى با خصيصه هاى كامل زنانگى مردان و زنان ديگرى هم وجود دارند كه خصيصه هاى تشريخى و عملى هر دو جنس را كم و بيش ارائه ميكنند.
اينكه گفتم در بررسى و ريشه يابى همجنسگرائى بايستى عوامل مادرزادى و اكتسابى هر دو را در نظر گرفت براى اينست كه عوامل مادرزادى اگر نه در همه اما در بعضى از موارد ميتوانند سبب تغييراتى در دستگاه جنسى شخص بشوند و شرايط دو جنسى يا intersexuality را بوجود آورند كه در آن خصيصه هاى عملى چشمگير تر از خصيصه هاى تشريحى هستند.
البته مواردى هم وجود دارند كه در آنها خصيصه هاى جسمانى و تشريخى مشابه با خصيصه هاى زنانگى بوضوح ديده ميشوند.
اين تشابه را ميتوان بصورت انباشته شدن چربى در ناحيه لگن و رانها يا مثلآ در كيفيت موى بدن و لطافت پوست و يا حتى در آهنگ صدا مشاهده نمود.
اينچنين تشابه آناتوميك الزامآ در همجنسگرايان وجود ندارد چرا كه بسيارى از مردان همجنسگرا چه از نظر آناتوميك و چه ازنظرهاى ديگر كمترين تفاوتى با مردان ديگر ندارند. به هرحال چه تشابه آناتوميك يا تشريحى وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد مطالعات علمى نشان داده است كه سهم كمى از خصيصه هاى زنانه در male homosexuals يا همجنسگراى مرد و سهم بيشترى از خصيصه هاى مردانه در female homosexuals يا همجنسگراى زن وجود دارند.
در ريشه يابى همجنسگرائى ميبايست تصميم گيرى ژنتيكى يا genetic determination را در پيدايش چنين الگوهاى جنسى در نظر گرفت.
به كلامى ديگر همجنسگرائى ميتواند يك جهت يابى جنسى درونزاد و فطرى باشد كه زير تأثير ژنها صورت مى پذيرد. كما اينكه در Bisexuals يا كسانى كه جهت يابى جنسى اشان نسبت به هر دو جنس شكل گرفته است داراى يك گرايش جنسى اضافى هستند و يا به عبارتى ديگر دو جهت يابى جنسى مخالف هم در يك شخص بوجود آمده است.
بعلاوه وقتى مى ينيم كه در فرم همجنسگرائى حقيقى يا true homosexuality نه تنها هيچگونه تمايلى نسبت به جنس مخالف وجود ندارد بلكه نه اعمال دستورالعملها و معيارهاى خانوادگى و نه اجتماعى و نه حتى درمانهاى روان-جنسى هيچكدام نميتوانند موجب انحراف جهت بابى جنسى در او شوند اين نشان ميدهد كه اگر نگوئيم كه كه جهت يابى جنسى نسبت به جنس موافق كلاً پديده اى درونزاد است اما نميتوانيم تأثير يك عامل بيولوژيكى ثابتى را انكار نمائيم.
به هرحال اينكه بپرسيم كه علت جهت يابى جنسى نسبت به جنس موافق چيست متاسفامه جواب اين سئوال در حال حاصر جوابى mutifactorial يا چند علتى خواهد بود چرا كه عوامل متعددى را ميتوان در نظر گرفت اگرچه عوامل بيولوژيكى و ژنتيكى در رأس اين عوامل قرار دارند.
به نظر من اگر عوامل بيولوژيكى را قبول كنيم خواه ناخواه عامل ژنتيكى را نيز پذيرفته ايم چون كل موجوديت بيولوژيكى ما در داخل الگوئى ژنتيكى رشد ميكند و بنابر اين آنچه را كه هستيم و نشان ميدهيم بدون شك معلول است و نه علت.
به هرحال مطالعه بر روى علت ژنتيكى همجنسگرائى با بررسى آمارى بر روى افرادى با همبستگى نزديك ژنتيكى آغاز شد. مثلآ در بيش از ۶۰% از دوقلوهاى مشابه اگر يكى از اين دو همجنسگرا شود ديگرى نيز همجنسگرا خواهد بود.
مطالعات آمارى در دوقلوهاى غير مشابه نشان داده است كه ۲۲% از ايشان همجنسگرا هستند كه اين رقم بيشتر از رقم همجنسگرايان غير دوقلو كه به ميزان ۱۱% است ميباشد.
مطالعات بيشتر بر روى عامل ژنتيكى در پيدايش همجنسگرائى نشان داده است كه ژن همجنسگرائى يك ژن وابسته به كروموزوم X مادر است. بنابر اين اين ژن ميتواند به پسران خانواده منتقل شود.
ميدانيم براى اينكه يك خصيصه ژنتيكى متقل شود ميبايست دو كپى از آن خصيصه يكى از پدر و يكى از مادر به فرزند متقل گردد. دختران يك كروموزوم X را از پدر و يك كروموزوم X را از مادر ميگيرند. حالا اگر بر روى كروموزم X كه از مادر ميگيرند ژن همجنسگرائى يا gay gene وجود داشته باشد اين دختران الزامآ همجنسگرا نخواهند شد به همان دليل كه مادرانشان نيز همجنسگرا نبوده اند.
دليل علمى آن نيز روشن است و آن اينكه انتقال خصيصه هاى وايسته به X كروموزوم تابع قانون توارث در الگوهاى غالب و مغلوب يا Dominance و Recession ميباشند. علاوه بر اين مختصات تكنيكى براى قرار دادن زنان در كاتگورى همجنسگرائى با مختصات مردان اختلاف نظرهائى را در ميان پژوهشگران در اين زمينه بوجود آورده است.
و اما در مقابل اين جهت يابى جنسى ژنتيكى برخى از منابع معتقد به تأثير عوامل و شرايط خارجى و مخيطى هستند. من شخصاً عقيده دارم كه عوامل محيطى وقتى كارساز هستند كه آمادگى ژنتيكى وجود داشته باشد. به عبارتى ديگر عوامل و شرايط محيطى به تنهائى كافى براى اينكه موجب انحراف جهت يابى جنسى شوند نيستند. بنابر اين اگر آمادگى ژنتيكى وجود داشته باشد آنوقت چرخش در جهت يابى جنسى در هر شرايطى صورت خواهد گرفت ولى اگر آمادگى ژنتيكى وجود نداشته باشد در اينصورت شايد عوامل محيطى خاص و انتخاب شده اى بتوانند الگوى رفتارى همجنسگرائى را سبب شوند و آن بدون چرخش در جهت يابى جتسى.
به هرحال طرفداران تأثير محيط بر گرايش به سمت همجنسگرائى ميگويند كه يكى از عوامل اين چرخش در جهت بابى جنسى به سمت همجنسگرائى نفوذ مادران در كيفيت رشد و پرورش پسرانى است كه از خلق و خوى جنس مذكر كمتر برخوردارند و در نتيجه گرايش بيشترى به سوى مادرانشان نشان ميدهند.
اين منابع براى اثبات نظر خودشان استناد به همجنسگرايانى ميكنند كه تنها پسر يا كوچكترين پسران خانواده بوده اند.
من فكر ميكنم چنين نفوذ مادرانه و زنانه بر چنين پسرانى و حتى تا به جائى كه به انگيزه محبت مادرانه و يا شايد در آرزوى داشتن فرزندى دختر خلق و خوى زنانه را به ايشان القاء نمايند مع الوصف اين شرايط شايد بتواند الگوى رفتارى را بگونه اى مشابه با جنس مخالف شكل دهد اما نميتواند عامل چرخش در جهت يابى جنسى شود مگر اينكه زمينه ژنتيكى وجود داشته باشد.
در پايان ميبايست به اين نكته اشاره كنم كه توسل به معيارهاى خانوادگى و اجتماعى و يا موعظه هاى مذهبى و حتى استفاده از درمانهاى روان- جنسى هيچكدام نميتوانند جهت يابى جنسى در همجنسگرايان حقيقى را به كانال ديگرى منحرف نمايند. درمانهاى روان- جنسى و روشهاى روان- درمانى شايد فقط بتوانند مشگلاتى را كه همجنسگرايان همانند ديگران در زندگى جنسى خودشان تجربه ميكنند را درمان نمايند.
در جوامعى كه در آنها هنوز همجنسگرائى مورد قبول اكثريت اعضاء آن جامعه قرار نگرفته است در نتيجه نشانه هاى تلاش و كوشش در خانواده براى تغيير دادن اين الگوى جنسى مشاهده ميشود كه يكى از راههاى پيشنهادى تشويق كردن به ازدواج و تشكيل خانواده است.
متاسفانه چنين تلاشى بى ثمر و بيهوده است چرا كه در بسيارى از موارد از مردانى كه داراى گرايش به هر دو جنس بوده اند ازدواج با جنس مخالف نتوانسته است مانع از گرايش به جنس موافق شود و نهايتآ چنين پيوندهائى به سردى و جدائى انجاميده است.
ميبايست پذيرفت كه تمايل به جنس موافق و يا تمايل به جنس مخالف دو جهت يابى جنسى متفاوت با يكديگر هستند. بنابر اين هيچكدام از اين دو الگوى جنسى به استناد الگوى ديگر قابل تغيير و انحراف از كانال خود نيستند. همينقدر كه الگوى جنسى در مردان و زنان چه در فرم همجنسگرائى و چه در فرم غير همجنسگرائى موازين اخلاقى خانواده و اجتماع را مورد تجاوز و تهديد قرار ندهد در اينصورت نميتوان و نبايستى كيفيت زندگى جنسى افراد را به زير سئوال برد.
dr_javaherkalam@yahoo. co. uk
|