|
مهدى قاسمى
اگر همتى در ما مى جوشيد:
آيا جرأتى در دستى ظاهر مى شد تا براى زندگى و سرنوشت ما نسخه بنويسد؟
چگونه، بى اعتناء به حال و قال ما ملت با هفتاد ميليون نفوس، امروزى طرحى مى ريزند و فردائى نسخه اى مى نويسند و حتى فراتر از مقام «قيمومت» گوئى با مايملك خود سودا مى كنند...؟
|
|
مهدى قاسمى
|
روز پنجشنبه ى ۲۵ اكتبر «كندو ليزارايس» وزيرخارجه، همراه با «هانك پُلسن» وزير خزانه دارى آمريكا، تحريم هاى متنوع و يكجانبه اى را بر ضد جمهورى اسلامى، اعلام كردند كه برخى اشخاص واقعى و اغلب از فرماندهان سپاه پاسداران و پاره اى اشخاص حقوقى نظير بانك هاى ملى و «ملت» و سپاه و گروه «قدس» را در برمى گيرد. «بانك صادرات» هر چند قبلاً در رديف منابع تحريم شده قرار گرفته بود، در فهرست جديد نيز آمده است. گفته مى شود كه نزديك به سى درصد از عمليات سپاه پاسداران به امور اقتصادى و عمدتاً تجارى تعلق دارد و از اين باب سالانه دو ميليارد دلار، درآمد به كيسه ى سپاه مى رسد و بنابر تحقيقاتى، بخشى از اين درآمد مستقيماً، نصيب فرماندهان دست اول سپاه مى شود و بخش ديگر به كار يارگيرى هاى تروريستى مى آيد.
هر چند در هفته هاى اخير، سخن از پيشنهاد آمريكا مبنى بر قرار دادن سپاه پاسداران در جرگه ى گروه هاى تروريستى سخت بر سر زبان ها بود، ولى در حاشيه نيز مكرراً اعلام مى شد كه اين پيشنهاد موكول به زمانى خواهد بود كه آمريكا و متحدان اروپائى آن، در قبال مخالفت هاى روسيه و چين نتوانند طرح سومين مرحله ى تحريم را در پايان ماه نوامبر از شوراى امنيت بگذرانند و به هر روى قرارى در ميان نبود كه آمريكا به تنهائى و بدون جلب همكارى متحدانِ (تازه به آشى رسيده ى) اروپائى خود، به اقدامى يكسويه و بدين وسعت دست بزند، به همين لحاظ، بعضى از تحليلگران، معتقدند كه چنين تصميمى، خاصه با لحن پر شِداد و غلاظى كه خانم رايس به هنگام اعلام طرح تحريمى، در حق كمپانى هائى به كار برد كه به روابط مالى خود با جمهورى اسلامى ادامه دهند- نشانه ى آن است كه آمريكائى ها از يك طرف با توجه به مواضع روسيه و چين و در طرف ديگر با ظهور نمودهائى از سستى در پاره اى از كشورهاى اروپائى نظير آلمان و ايتاليا، به اين نتيجه رسيده اند كه در قلمرو «سياست هاى تحريمى» بر ضد رژيم تهران، سنگينى بار را خود به دوش گيرند و البته تا آنجا كه مقدور است با اتكاء به «پيوندهاى مالى و به طور كلى اقتصادى» خود در سطح بين المللى، ديگران را نيز به همراهى وادارند.
روزنامه ى «تايمزمالى» مى نويسد: «مسئولان دولت آمريكا، نتوانستند مشخصاً به ما بگويند كه اشخاص و مؤسسات تحريم شده ى جمهورى اسلامى، در آمريكا داراى چه مقدار سرمايه هستند و ميزان داد و ستدهاى آنها در چه پايه است. ولى گفتند كه با اين برنامه ى تحريمى مى توان بانك ها و كمپانى هاى خارجى را كه با جمهورى اسلامى ارتباط دارند و در عين حال از سيستم مالى آمريكا استفاده مى كنند، مورد تنبيه قرار داد.»
گروهى از كارشناسان «اقتصاد نفت»، بر اين باورند كه «برخورد نظامى ايالات متحده با جمهورى اسلامى، وضع ترس آورى را در بازارهاى نفتى جهان باعث خواهد شد» وعده اى ديگر دقيقاً با همين برداشت، نتيجه مى گيرند كه «بِرَغمِ تحريم هاى اقتصادى بر ضد رژيم تهران، چشم انداز وخيم بازار نفت، خود انگيزه اى است كه امكان وقوع يك جنگ را كاهش مى دهد.»
تصادفى نبود كه درست در همان روز كه وزراى خارجه و خزانه دارى آمريكا، تحريم هاى يكجانبه بر ضد جمهورى اسلامى را اعلام داشتند، افزايش بهاى نفت خام در بازار نيويورك ركورد تازه اى آورد و به (۴۶/۹۰) دلار براى هر بشكه نفت خام و روزهاى بعد نيز همراه با نوساناتى، به نزديكى هاى «صد دلار» رسيد.
در برابر آن گروه از كارشناسان نفتى كه با استدلال خاصّ خود (مبتنى بر ترس از افزايش بى مهارِ نفت)، برخورد نظامى را با احتمال كمى تا مرز صفر پيش بينى مى كنند، جمعى، به عكس، معتقدند كه بنا بر شواهدِ استوارى، وقوع يك حمله ى نظامى به ايران، به حتميّت نزديك مى شود و در اثبات نظر، يكجا به سخنان بى سابقه ى «بوش» استناد مى كنند كه براى نخستين بار، از «جنگ جهانى سوم» ياد كرد و مايه هاى آن را به نحوى به رفتار جمهورى اسلامى بست و در جاى ديگر از كلام هشدارگونه ى «چينى» معاون رئيس جمهورى، شاهد مى گيرند كه بار ديگر با جزميت تمام گفته است «ما به ايران اجازه نخواهيم داد كه صاحب سلاح هسته اى شود.»
اين گروه از ناظران، به تحليل خود اينگونه ادامه مى دهند كه «مسلماً آمريكا اگر با سرسختيِ، جمهورى اسلامى مواجه شود (كه تا حال بوده است) نخست به انهدام مؤسسات اتمى ايران دست خواهد زد و آنگاه چنانچه با بازتاب خشم آلود و متقابلاً نظامى جمهورى اسلامى روبرو شود ترديدى نخواهد بود كه حوزه ى عمليات را از محدوده ى «مراكز اتمى» به ميدان يك جنگ تمام عيار خواهد كشاند.»
جماعتى از مفسران نه فقط اروپائى كه حتى آمريكائى، در قبال چرخش نامنتظر آمريكا به سوى يك سياست تند و به ويژه «يكسويه ى» تحريمى كه ظاهراً رنجشى هم در بعضى از هم پيمايان اروپائى برانگيخته است، اين پرسش را پيش كشيده اند كه آيا دولت بوش على رغم تجربه ى تلخى كه از جنگ عراق و در همه ى زمينه ها، خواه در عرصه ى مناسبات جهانى و خواه با گسترش روزافزون نارضايتى هاى درونى كسب كرده، باز هم بر آن شده است كه شيپور جنگ را يك تنه به صدا درآورد؟
اين دسته از تحليلگران، با شگفتى چرخش تازه ى كاخ سفيد را كه به مظاهرى از شدت عمل آميخته است، دنبال مى كنند و مى گويند، با تغييراتى كه در كادرِ كاخ سفيد، طى ماه هاى گذشته صورت گرفت و بسى از نمايندگان منسوب به گروه نومحافظه كار (NIOCON) كنار گذاشته شدند و افزوده بر آن با كوشش هائى كه به عمل آمد تا يخ هاى كدورت- ناشى از جنگ عراق- ميان آمريكا و هم پيمانان اروپائى، هر چه بيشتر و بيشتر ذوب شود و در همين راسته ى بسط آشتى ها و همكارى ها با پذيرش نقش مهم اروپائى ها در غلبه بر بحران هسته اى و سرانجام با قبول هيأتى مشهور به (۱+۵) به قصد پيشبرد مذاكرات صلح آميز با جمهورى اسلامى... آيا مى توان پذيرفت كه دولت بوش، به دليل آن كه در پيوند با مواضع رژيم اسلامى ايران، كمترين اثرى از رويكرد به «شيوه هاى ديپلماتيك» نديده است، بار ديگر به شدت عمل و اقدامات يكجانبه ميل كرده باشد؟
روزنامه واشينگتن پست در شماره ى ۲۶ نوامبر (يك روز بعد از اعلام تحريم ها به وسيله ى خانم رايس) در سر مقاله ى اول خود پس از شرح مفصل تلاش هاى آمريكا در دو سال گذشته، يعنى از زمانى كه، به روش ها و سياست هاى تند و تيز خود پشت كرد و همراه با دولت هاى اروپائى و شوراى امنيت سازمان ملل متحد و حتى در جهت نرم كردن مواضع دولت هاى چين و روسيه- به اصل اقدام مشترك و مسالمت آميز روى نمود- به اين نتيجه مى رسد كه «هيچيك از اين تدبيرها و حتى تحريم هاى دوگانه ى پيشين شوراى امنيت (تحريم هائى كه به قصد حفظ همراهى چين و روسيه سخت سبك شده بود). ثمرى به بار نياورد و جمهورى اسلامى مطلقاً حاضر نشد تا درباره ى درجات غنى سازى اورانيوم از آنچه اعلام كرده است كوتاه بيايد و اصولاً به بازرسى هاى لازم كه مورد خواست آژانس بين المللى اتمى بوده است تن در دهد.»
«واشينگتن پست» سرانجام در حالت يك پيش گوئى توجه مى دهد: «اگر ديپلماسى اخير آمريكا مبتنى بر اِعمال فشار گسترده تر و تحريم هاى قوى تر نيز ناكام شود، به احتمال قوى، پرزيدنت بوش و يا جانشين او، خواه ناخواه در برابر يك انتخاب قرار خواهند گرفت:
ميان پذيرش يك ايرانِ صاحب سلاح هسته اى و مبادرت به يك اقدام نظامى».
در تحليل ها و تفسيرهاى ناظر بر مسائل سياسى و بين المللى، تحت تأثير مواضع جديد آمريكا، طى روزهاى گذشته، با نتيجه گيرى هاى قاطع ترى از آنچه رفت روبرو بوديم. از جمله اين نظر كه «توسل اخير آمريكا به برقرارى يك تحريم بالنسبه گسترده و شديد، به ويژه بدون مشورت با هم پيمانان اروپائى و قبل از پايان مهلتى كه آژانس بين المللى انرژى اتمى به جمهورى اسلامى داده و طبعاً پيش از تشكيل شوراى امنيت، نشانه ى كامل آن است كه دولت بوش، زمينه هاى يك برخورد نظامى را فراهم مى كند. زيرا اميدى ندارد كه با تحريم هائى كه هر بار تحت فشار چين و روسيه ضعيف و كم اثر شده اند و اصولاً با روش هاى سرسختانه ى رژيم تهران بتوان به نتيجه ى مقبولى رسيد و تنها ثمر اين كشمكش ها گذشت زمان و رسيدن به مرحله اى است كه حريف يعنى جمهورى اسلامى با بهره گيرى از «وقت كشى ها» و استفاده از بگومگوهاى رايج در غرب، به مقصود خود چنگ انداخته است.
مسلماً آنچه بر اين زمينه ها، به قلم و زبان مى آيد نبايد حرف آخر و «نظر محتوم» تلقى شود. در اين باره كه واقعاً با جنگى حالا خواه محدود و خواه گسترده روبرو خواهيم شد، نمى توان گمان را زمين گذاشت و به يقين گرويد ولى بهروى از اين واقعيت نمى توان ناديده گذشت كه اوضاع منطقه ى خاورميانه خصوصاً حوزه ى نفتى آن آبستن رويدادهائى است كه خير و صلاحى براى هيچيك از «طرف ها» با خود ندارند. امّا در صحنه اى كه اختصاصاً بررسى مصالح و منافع ملى ما ايرانى ها مطرح است،- همانگونه كه من در مقاله هاى پيشين خود به تفصيل، توضيح دادم- حوادث چنان جور مى شوند و به هم گره مى خورند كه قاعدتاً چشم انداز خوشى براى ما مردم ايران نخواهند ساخت. من در آن مقاله يادآورى كردم كه «هم اكنون در چهار سوى جهان و عمدتاً در كشورهاى غرب، براى سرنوشت ايران فارغ از ما «ايرانى ها» سناريوهائى، پاره اى در دست تنظيم است و برخى حتى آماده شده و در مرز اجرا است.»
اين بار به عنوان فردى كه در محدوده بسيار كوچك زندگى اش خود را در عرصه ى پيوندهاى ملى عنصرى صاحب تعهد و مسئوليت مى شناسد ناگزيرم (صد البته بنابر دريافت هاى شخصى از رويدادها) بر اين واقعيت تلخ و گزنده و پر اَسَف انگشت تأكيد بگذارم كه در تمامى اين سناريوها كه ديگران براى ما ايرانى ها (در غيبت ما ايرانى ها) طراحى كرده اند و مى كنند حتى اشاره اى كم رنگ نيز به مطالبات اصولى و منافع جوهرى ملت ايران به چشم نمى خورد.
نيازى نيست كه در شرح اين واقعيت، به دور دست ها بروم و از حكاياتى ياد كنم و طبعاً به اين نتيجه برسم كه انتظار به دست پر رحمت غير و از جمله همين ها هم كه امروز تعزيه گردان جهان محسوب مى شوند، تنها انتظار به پوچى و بى ثمرى نيست- يك قدم جلوتر- انتظار به ظهور آفتى است به مراتب سياه تر از پيش و پيشتر.
به قصد كوتاه كردن مطلب، كافى است از مبداء زمانى شروع جنگ عراق به سناريوهائى بپردازيم كه به دست دولت هاى خارجى و پيشاپيش همه ى آنها ايالات متحده تاكنون براى ايران طرّاحى شده است.
در آغاز، تشخيصِ ظاهراً غالب اين بود كه «در ايران يك اقليت نامنتخب و ناچيز آرمان دمكراسى خواهى مردم ايران را پايمال مى كنند» نتيجه اينكه: «اين رژيم را بايد به هر صورت برانداخت و مردم ايران را از چنگ هيولاى استبداد و خشونت بيرون كشيد». در خط اين داورى بود كه ناگهان شعار «ايران پس از عراق» به زبان ها افتاد و همين خود به نگرانى روشن بينان ايرانى دامن زد كه مى دانستند وقوع جنگى از آنگونه كه عراق را به كام تيره بختى كشيد، نه فقط به موجوديت رژيم حاكم بر ايران، خللى وارد نخواهد ساخت كه حتى به آن فرصت ناخوانده اى خواهد بخشيد تا دوام خود را تضمين كند.
با بالا گرفتن آشوب هاى عراق: بسط تروريسم، گلاويز شدن سنّى و شيعى، كشتارهاى فجيع و ظهور مناظرى دلخراش از زندگانى سوخته و درهم ريخته مردم عراق و در گرفتن سيلاب مهاجرت ها و بى خانمانى ها و در جهت ديگر، تلفات سنگين و فزاينده ى ارتش آمريكا، برملا شدن پوچى و بى مايگيِ «بهانه هاى جنگ» و بالطبع با بروز موج هاى اعتراض بر ضد جنگ در همه جا و حتى در قلب آمريكا.... كاخ سفيد عمدتاً پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات نوامبر گذشته، خرده خرده به درك اين مصلحت رسيد كه ناچار بايد جانب اعتدال را بگيرد و در برنامه ها و نقشه هاى خود تجديدنظر كند.
گفتنى است كه اين چرخش، در آنجا كه به مسائل ايران بازمى گشت. به ويژه از آن هنگام كه «بحران هسته» بر بسى از حوادث حادّ جهان پيشى گرفت- موّلدِ سناريوهاى تازه اى براى ايران شد.
من اگر بخواهم به آنچه كه در اين مرحله رخ داده است بپردازم و از جمله به شرح نسخه هائى بنشينم كه گويا بنابر اقتضاهاى زمان و در معناى شفّاف تر بنابر «منافعِ» عامّ و خاصّ نسخه نويسان ارائه شده است، مثنوى هفتادمن كاغذ شود. همينقدر گمان مى كنم كافى باشد، به محتواى اين نسخه ها آنهم در غايت اختصار، اشارتى داشته باشم.
-آن زمان كه قصّه ى جنگ و «نوبت ايران پس از عراق» و جاروب كردن «گروه نامنتخبى كه آرمان آزاديخواهى مردم ايران را پايمال كرده اند- وِردِ زبان ها شد».
-آن زمان كه ماجراى «بحران هسته اى» حديث روز شد و بار ديگر طبل هاى جنگى به صدا درآمد...
-آن زمان كه دوران قهر ميان آمريكا و هم پيمانان اروپائى پايان گرفت و «مشكل» ايران از راه حل جنگى به راه حل ديپلماسى منتقل شد.
-آن زمان كه آمريكا خواستِ خود را در پايان دادن به هرگونه فعاليت هسته اى ايران خلاصه كرد.
آن زمان كه تنها عدم دستيابى رژيم تهران به سلاح هسته اى را هدف گرفت.
-آن زمان كه درخواست از رژيم (همان رژيمى كه در آن اقليتى آرمان دمكراسى خواهى ملت ايران را پايمال كرده و شايسته حذف و نابودى است) در اجلاس كشورهاى (۱+۵) تا اين حد چروكيده و كوچك شد كه «اگر جمهورى اسلامى از وسوسه ى رسيدن به سلاح هاى هسته اى چشم بپوشد دولت هاى غرب (و طبعاً آمريكا) نه تنها خود پيشرفته ترين تكنولوژى هسته اى براى مصارف صلح آميز را در اختيار «تهران» خواهند گذاشت. بلكه، از آن پس، دولت جمهورى اسلامى فرصت خواهد يافت تا در عرصه ى روابط بين المللى از مزايا و «مشّوق هائى- INCENTIVES» در قلمروهاى گوناگون اقتصادى و فرهنگى نيز بهره مند شود. توجه داريم كه در اين مرحله ديگر، سخنى در سناريوئى از «نوبت ايران پس از عراق» و حتى در بُعدِ وسيعتر، حكايتى از «طرح بزرگ خاورميانه» كه به دست «نئوكن هاى غالب بر كاخ سفيد» و به بهانه هاى «پاكسازى منطقه از رژيم هاى خودكامه» سرهم بندى شده بود در ميان نيست... اينك در فصل كنونى بار ديگر شاهديم كه طبل هاى خاك خورده ى جنگ را از انبارها بيرون كشيده اند...
قصد من از نقل اين ماجراها (و در واقع قصه ها) كه به مصداق قطره اى از دريا به شمه از آنها پرداختم، اين است كه با كاوشى در خور بيدارى، بر اين واقعيت اِشراف پيدا كنيم كه به آنچه در تمامى اين سناريوها حتى به اندازه سرسوزنى با مصالح و منافع ملى و آرمان هاى دمكراتيك ما ملت كه بيش از صد سال است، در پى اش دويده و تشنه برجاى مانده ايم- خوانائى داشته باشد، دست نخواهيم يافت.
-آنجا كه «جنگ با رژيم» را پيش كشيده اند، باكى نداشته اند كه از كشورى هم بنام «ايران» در همهمه ى گرگ هاى دندان تيز، نام و نشانى باقى خواهد ماند و يا نخواهد ماند؟
-آنجا كه تا مرحله ى باج دهى (دادن مشوّق ها) به قول خود به اعتدال روى كرده اند، در صورت تحقق، حاصل جز اين نمى توانست بود كه رژيم با همان «اقليت نامنتخبِ» آزادى كُش بمانَد و به بهايِ راحتِ خيالِ حضرات، جايزه خود را (همانگونه كه به «معمّر قذافى» تروريست پرورِ ديروز و «به راه آمده» و «مَدَنى شده ى» امروز، اهداء شد)، با ورود «در خاندان متمدن جهانى» دريافت كند.
توجه داريد كه چگونه، بى اعتناء به حال و قال ما ملت با هفتاد ميليون نفوس، امروزى طرحى مى ريزند و فردائى نسخه اى مى نويسند و فراتر از مقام «قيمومت» گوئى با مايملك خود سودا مى كنند؟
پرسش اين است كه اگر در اين بيش از ربع قرن اسارت دربند نامردمى كه خدايشان قدرت است و عبادتشان تن سپردن به هر رذالت- تلاشى سر مى گرفت و خالق نيروئى مى شد. از آن بافت كه «اينجا و آنجا، در دنياى مردمان سياه و زرد و سفيد تَنيده و موفق شد آيا جرأتى در دستى ظاهر مى شد تا براى سرنوشت ما طرح بريزد و نسخه بنويسد؟»
|