Nimrooz
Vol. 18, No. 954, October 26, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۴ - جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
در حاشيه يك سئوال
يكى از خوانندگان عزيز نيمروز با ارسال (اى ميل) براى من نوشته است كه شما در يكى از مقاله هاى گذشته اشاره كرديد كه چون ماهيت غريزه جنسى مخل نظم همزيستى اجتماعى ميشد ناچار آن را در چهارچوب قوانين و دستورالعملهائى كنترل نمودند تا حدود آزاديهاى جنسى مشخص شود. حالا سئوال اينست كه پس چرا در اين عصر و زمان و در همه جا صحبت از آموزش جنسى و آزادى اين غريزه در بند شده ميشود بى آنكه به عواقب آن كه همان بى بند و بارى و مختل شدن نظم اجتماعى است توجهى شود.
در پاسخ به اين خواننده گرامى بايستى بگويم كه اگرچه به خاطر نمى آورم كه دقيقآ در كدامين نوشتار و در چه موضوعى به مطلب بالا اشاره كرده باشم اما مجددآ در تأييد اين نقل قول ميگويم كه براى نظم دادن به الگوى زندگى اجتماعى چاره اى جز اين نبود كه بهره گيرى از غريزه جنسى مشمول قوانين و قراردادهائى گردد. اما اين بدان معنى نيست كه پنداريم در ميان نيازهاى متنوع انسان فقط غريزه جنسى تابع دستورالعملهائى گزديده است- خير- بلكه خور و خواب و خشم نيز مستثنى نبوده اند. اصولآ كنترل غرائز حالا فرقى نميكند كدام غريزه باشد در چهارچوب روابط انسانها ضرورى است چرا كه اين واقعيت به كرات در روند زندگى انسانها تجربه شده است و ميشود.
در همين عصر و زمان ما هم اگر در رابطه بين دو انسان نياز و خواسته يكطرف از حد متعارف و معقول فراتر رود رابطه موجود دستخوش تزلزل و انهدام ميگردد. پس ترديدى نيست كه كيفيت روابط انسانها چه در واحد اجتماع يعنى خانواده و چه در جامعه روابطى صد در صد مشروط است.
خلاصه اينكه از وقتى كه بشر زندگى اجتماعى را آغاز كرد ديگر كيفيت هيچكدام از غرائز و نيازهايش آن كيفيت طبيعى و خالص نبوده است چرا كه پذيرفته است تا نيازهايش را با توجه به شرايط زمان و مكان و متناسب با ظرفيتى عملى و معقول ارائه نمايد. به كلامى ديگر با بهره گيرى از تعليم و تربيت هم خويشتن را مى آرايد و هم شدت خواسته هايش را سانسور ميكند. حالا در مورد غريزه جنسى و اينكه اين سئوال كننده عزيز مى پرسد كه چرا بناگهان در اين عصرو زمان صحبت از آزاد كردن اين غريزه در بند شده ميشود؟ به تصور من چنين برداشتى قضاوتى يكطرفه است.
هرگز نميتوان و نبايستى آموزش در مسئله سكس و آگاهى بر حقوق جنسى مرد و زن را نشانه برداشتن قيودات اخلاقى از اين غريزه دانست و در وحشت از عواقب آن به سر برد.
غريزه جنسى بصورت يك پديده ثابت و مشترك در همه جانوران مسئول حفظ بقاء نسل است. بيدارى اين غريزه در ديگر جانوران تابع مستقيمى از كيفيت شرايط محيط زيست يا environmental conditions است و به همين دليل هم اين غريزه جز در راستاى توليد مثل و انهم در زمانى معين بكار گرفته نميشود.
اما در انسان يكى به دليل فعاليت مداوم هورمونهاى جنسى غير وابسته به محيط و ديگر به دليل توانائى در درك بازتاب روانى اين غريزه در نتيجه نخسنين تجربه از غريزه جنسى ولو اگر به منظور توليد مثل هم كه بوده باشد آنچنان بازتاب روانى مطلوبى آفريده است كه ناگزير به تكرار اين تجربه در خارج از چهارچوب توليد مثل نيز انجاميده است. اينجا بود كه گارگزاران جامعه متوجه شدند كه اين غريزه خودجوش و عصيانگر ميتواند به سهولت ضوابط و روابط حاكم بر واحد اجتماع يعنى خانواده را بر هم ريزد و پايه هاى داربست نظام اجتماعى را متزلزل سازد.
ناگزير تنها راه چاره اين بود كه اين غريزه را نه تنها در محدوده قوانين مدنى بلكه در چهارچوب معيارها و موعظه هاى اخلاقى نيز به بند كشند.
خلاصه با وجوديكه خور و خواب و خشم و شهوت همه در نظام اجتماعى مشمول قواعد و دستوراتى شده اند اما در اين ميان غريز ه جنسى آنچنان در عمق استتار اخلاقى و مذهبى مدفون شده است كه گوئى همريشه با ديگر غرائز طبيعى در انسان نيست. اينجاست كه بايستى بدانيم آنچه كه غريزه جنسى را غريزه اى آنچنانى ترسيم كرده است نفس اين غريزه نميتواند باشد بلكه نقص و ناهمآهنگى در ساختار جامعه بوده است.
به كلامى ديگر فقد تساوى حقوق زن و مرد بگو نه اى سبب شده است كه اين غريزه از ساختار جسمانى يكطرف حذف شود و كلاً به طرفى ديگر تعلق گيرد. شكى نيست كه احساس گرسنگى براى غذا خوردن و يا احساس خستگى براى خوابيدن و بالاخره نياز جنسى همه و همه محصول يك سرى فعاليتهاى غيزيواوژيكى است كه هر يك را در الگوى خاص خودش به نمايش ميگذارد.
پس از ديدگاه علمى اين هر سه غريزه از اهميت يكسانى برخوردارند بى آنكه بتوان يكى را ارجح بر ديگرى قرار داد. حالا اگر مى بينيم كه مثلآ بروز تنش جنسى در بدنى خسته و يا گرسنه به مراتب كمتر از حالتى طبيعى است اين دليل بر ارجحيت خور و خواب بر غريزه جنسى نيست. حتى اينكه بگوئيم بدنى بدون سكس زنده ميماند اما بدون غذا زنده نميماند بازهم دليل برتر بودن يك غريزه بر غريزه اى ديگر نميتواند باشد. براى ارزشيابى غرائز ميبايست شرايط طبيعى را ملاك عمل قرار دهيم نه شرايط استثنائى و غير طبيعى را. در يك انسان سالم و سير و شاداب كيفيت غريزه جنسى همسنگ و هم ارزش با ساير غريزه ها است.
اينكه اشاره كردم كه آنچه غريزه جنسى را مخل انضباط اجتماعى معرفى كرده است نقص و همآهنگى در كيفيت روابط اجتماعى بوده است و نه نفس اين غريزه براى اينست كه مى بينيم در روند تكامل زندگى اجتماعى چه ديروز در فرم و قواره اى ابتدائى و چه امروز در شكل مترقى و پيشرفته هنوز حقوق اعضاء جامغه چه زن و چه مرد براى ارضاء غرائز طبيعى اشان منهاى يك غريزه و آن غريزه جنسى مساوى بوده است. هر دو گرسنه ميشدند و غذا ميخوردند تشنه ميشدند و مى آشاميدند و خسته ميشدند و ميخوابيدند اما وقتى پاى تنش و نياز جنسى به ميان مى آمد حق ارضاء اين غريزه دربست متعلق به مردان ميشد و زنان وسيله اى براى فراهم كردن اين رضايت ميشدند. به اينترتيب مى بينيم كه يك عضو جامعه يعنى زن در مقابل عضوى ديگر يعنى مرد آسيب پذير ميگردد و در اين ميان گناه به پاى غريزه چنسى نوشته ميشود. به كلامى ديگر نقص شرايط و روابط بين اعضاء جامعه بشرى ديروز و متاسفانه در برخى از جوامع امروز زنان را بصورت وسيله و عامل سكس يا sexual object قلمداد كرده است و باز متاسفانه در چنين جوامع دربسته و فناتيكى به جاى اصلاح شرايط و ترميم روابط متوسل به تهديد و ارعاب اخلاقى و مدهبى هر دو شده اند. كارگزاران چنين جوامع در خودتابيده و در بسته اى اين حقيقت را انكار ميكنند كه قرنها گذشت تا پديده همزيستى اجتماعى از دالان تحولات علمى و فلسفى عبور كرد نا به عصر و زمان ما رسيده است. از تقريبآ نيمه قرن گذشته تا حال موضوع آموزش جنسى و آگاهى بر حقوق زن و مرد در اين رابطه بصورت مبحثى گسترده و پر اهميت در جوامعى در آمده است كه پيشرفتشان در همه زمينه هاى اجتماعى به موازات يكديگر و در همآهنگى كامل بوده است. براى بشر متمدن امروز اين واقعيت روشن است كه تفاوت بين غريزه جنسى با ساير غرائز بيولوژيكى در اينست كه ارضاء تنش جنسى خواه ناخواه همآهنگى فيزيكى و روانى بين دو انسان را ايجاب ميكند در حاليكه در مورد ساير غراءز الزامآ چنين نيست. مثلآ شما براى ارضاء تنش گرسنگى غذائى را بنابر ميل و ذائقه خودتان انتخاب ميكنيد در صورتيكه براى ارضاء تنش جنسى هم انتخاب ميكنيد و هم انتخاب ميشويد.
اين اصل انتخاب كردن و انتخاب شدن زير بناى آزادى و تساوى حقوق جنسى در جوامع متمدن امروزى است. اين آگاهى بر حقوق جنسى زن سبب گرديده است تا حس خودبرتر بينى جنسى از مردان سلب شود و در نتيجه ميدان عملشان محدود و مشروط گردد. در چنين جوامعى در كنار اين فلسفه بنيادى از آموزش جنسى نيز آنهم در سطحى گسترده بهره گرفته ميشود تا هر دو طرف رابطه جنسى يعنى مرد و زن هم آگاه بر حقوق فردى خودشان باشند و هم آشنا به ساختار روان- جنسى اشان. در اين شرايط مسلمآ نيازى نخواهد بود كه براى گفتگو در مقوله سكس در پشت دربهاى بسته پنهان شد وقتى كه هر دو طرف به استقلال جسمانى و روانى يكذيگر احترام ميگذارند و هرگز خود را مجاز به تجاوز به حريم يكديگر نميدانند.
پس مى بينيم كه ميتوان با بهره گرفتن از تساوى حقوق فردى و اجتماعى افراد و در پناه آموزش جنسى به اعضاء جامعه بويزه نسل جوان و جوانتر قيد و بندهاى غير ضرورى را از غريزه جنسى برداشت بى آنكه به انسجام نظام اجتماعى در چهارچوب ارزشهاى اخلاقى آسيبى رسد.
در اينجا ممكن است خواننده اى بر سبيل انتقاد بگويد كه جوامعى هم كه در آنها آموزش جنسى و تساوى حقوق بر قرار است چندان تافته هاى جدابافته اى هم نيستند چرا كه شاهد بى بند و بارى و تجاوز جنسى در اين جوامع هم هستيم. چنين برداشتى نفى اهميت آموزش در مسئله سكس و حقوق مربوط به آن را نميكند. خلافكاريهاى جنسى در هر جامعه اى وجود دارد و عوامل بوجود آورنده آن بيشتر عواملى فردى هستند و نه عواملى اجتماعى.
بعلاوه آموزش و پرورش تنها محدود به حوزه درس و مدرسه نميشود بلكه كانون ابتدائى و اصلى آن در خانواده است. چه بسيار مواردى از خلافكاريهاى جنسى كه ريشه در نقص آمورش و پرورش دوران كودكى و در محيط خانواده داشته است.
تازه از همه اين دلائل كه بگذريم امتيازى كه يك جامعه آزاد بر جامعه اى دربسته و فناتيك دارد اينست كه گفتگو و بحث و بررسى در مسئله سكس بدون ترس از گزمه و محتسب وجود دارد و در نتيجه موارد خلافكاريهاى جنسى مواردى آشكار است و نه پنهان. وقتى هم كه چنين باشد آنوقت مطالعات آمارى وجود دارد وعلل ارتكاب به خلاف و راههاى مبارزه با خلاف بررسى و پيشنهاد ميگردد. توجه به اين نكته ضرورى است كه خلافكارى جنسى تنها اين نيست كه مردى در خيابانى خلوت به زنى تجاوز كند- خير- متاسفانه در جوامعى كه از آموزش جنسى و تساوى حقوق مرد و زن محرومند چه بسيار خلافكاريهاى جنسى كه در بستر زناشوئى اتفاق مى افتد و خلافكار در پناه قوانينى كه به نفع او وضع شده است به خلافكارى ادامه ميدهد.
dr_javaherkalam@yahoo.co.uk

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •