|
از لابلاى متون (تهيه و تنظيم: پژواك)
سردار فاخر حكمت و غائله هاى آذربايجان و فارس
برگى از دفتر خاطرات سردار فاخر حكمت رئيس ادوار مختلف مجلس شوراى ملى
(به انگيزه سى امين سالگرد درگذشت او- پائيز ۱۳۵۶)
«در سال ۱۳۲۴ كه عوامل بيگانه آذربايجان را صحنه تاخت و تاز خود كرده و دم از استقلال مى زدند و مملكت در وضع نابسامانى به سر مى برد من در جلسه پنجشنبه اى از مهر ماه نطقى در مجلس ايراد كردم و نسبت به كسانى كه در صدد تجزيه آذربايجان بودند و نقشه هاى شوم مى كشيدند هشدار دادم و گفتم:
چند روز قبل براى بنده از اذربايجان ورقه اى به عنوان فرقه دموكرات ايران رسيده است. آقايان به خوبى مى دانند كه بعد از خلع محمدعلى ميرزا از سلطنت و سپرى شدن دوره تزارى دو حزب قوى در ايران تشكيل شد: يكى به نام دموكرات و ديگرى به اسم اعتدال كه هر دوى اين احزاب در تحكيم مبانى مشروطيت ايران خدمات گرانبهائى كرده اند... وقتى كه حقيقتاً بنده مرام حزب دموكرات آن روز را كه در آذربايجان هم تشكيلات عظيمى داشت و منظور اساسى و هدف اصلى آن حفظ استقلال و تماميت ايران و اجراى اصول عدالت و آزادى و استقرار رژيم مشروطه بود با مرام و شعار اين فرقه كه امروز تشكيل شده مقايسه مى كنم به اين نتيجه مى رسم كه تا چه پايه ممكن است افراد اين طور روبه پستى و تنزل بروند.
اگر آقايان اجازه بدهند من دو جمله از اين بيانيه را قرائت مى كنم. در اين بيانيه نوشته شده است:
» آذربايجانيان مى گويند تهران به درد ما نمى رسد. احتياجات ما را نمى تواند تشخيص بدهد. از فرهنگ ما جلوگيرى مى كند. زبان مادرى ما را تحقير مى نمايد. نمى گذارد با هم ميهنان خود به آزادى زندگى بكنيم. با وجود اين ما از آنجا قطع رابطه نمى كنيم. از قوانين كلى و عادلانه عمومى اطاعت خواهيم كرد. در مجلس شوراى ملى و در حكومت مركزى شركت خواهيم نمود. زبان فارسى را مثل زبان دولتى در مدارس ملى همرديف زبان ملى خود تدريس خواهيم كرد، ولى اين حق را براى خود قائل هستيم كه صاحب و اختياردار خانه خود باشيم و آن را مستقلاً با سليقه خود اداره بكنيم. «
اين دست و زبان ها را بايد قطع كرد. آقايان! آذربايجان مهد آزادى است و روح شهدا و رادمردانى كه از اين خاك پاك برخاسته اند و در راه استقلال كشور جان ها نثار كرده و سرها داده اند و اكنون زير خاك خفته اند به اين قبيل عناصر ناپاك با ديده تحقير و نفرت مى نگرند و لعنت مى فرستند. تمام قطعات كشور عضو لايتجزاى اين كشور است. همه مانند حلقه هاى زنجير به هم متصل هستيم. هر دست جنايتكارى كه بخواهد يكى از اين حلقه ها را از زنجير منفصل كند بر طبق فتواى قاطبه ملت ايران واجب القطع است. لهجه هاى محلى، زبان هاى محلى از قبيل كردستانى، لرستانى، گيلانى، آذربايجانى سلب ايرانيت از ما نمى كند.
ما همه ايرانى هستيم و زبان مادرى همه ما زبان فارسى است. من اميدوارم ايران به زودى دولتى پيدا كند قوى كه با اتكاء به مجلس شوراى ملى اين نائره فسادى را كه در اطراف مشتعل شده و ديروز به زنجان رسيده است، خاموش كند و اين نغمه شوم را در حلقوم اين خائنين خفه كند...
در پايان دوره چهاردهم مجلس طرحى به مجلس تقديم كردم كه طى آن نوشته بودم: پيشنهاد مى كنم به محض اين كه تمام خاك ايران بر طبق پيمان سه گانه از نيروى متفقين تخليه شد بلافاصله فرمان انتخابات صادر و انتخابات دوره پانزدهم شروع گردد.
و اما غائله جنوب- در اوائل سال ۱۳۲۵ در حكومت قوام السلطنه به استاندارى كرمان و بلوچستان مأمور شدم. در آن ايام غائله جنوب نيز به زعامت برادران قشقائى و به عنوان اعتراض به شركت وزيران حزب توده در كابينه به وجود آمده بود. قوام السلطنه مرا به اتفاق على هيأت و اعزاز نيك پى و امير همايون بوشهرى و سرلشگر فضل الله زاهدى مأمور مذاكره با سران قشقائى نمود. در آن زمان قشقائى ها شهر شيراز را محاصره كرده بودند و امكان ورود به شهر نبود.
لذا در دو فرسخى شهر با ناصر و خسرو قشقائى ملاقات كرديم و آنها را قانع به ترك تمرد و رفع محاصره شهر كرديم و قرار شد نظر آنان را كه اخراج اعضاى توده اى از كابينه قوام السلطنه بود به دولت پيشنهاد و جلب نظر دولت را بكنيم، كه اين كار هم با موفقيت قرين گرديد و قوام السلطنه در ۲۵ مهر ۱۳۲۵ آقايان: دكتر فريدون كشاورز، دكتر مرتضى يزدى و ايرج اسكندرى را از كابينه خود اخراج كرد و قشقائى ها هم به قول خود وفا كردند و دست از دست اندازى و تمرّد كشيدند.»
(خاطرات سردار فاخر حكمت به كوشش س. وحيدنيا، نشر البرز- تهران ۱۳۷۹).
|