|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۴۶
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-نام وسيله حمل و نقل مسافر بين بنادر خليج فارس را كه اعليحضرت به آن اشاره كردند چه بود؟ و چه سازمانى مأمور اجراى دستور پادشاه شده بود؟
-علل اصلى و واقعى عدم توافق بين ايران و كويت و عراق در مورد تحديد حدود فلات قاره از چه قرار بود؟
-حاشيه اى بر نوشتار دكتر زندفرد در اين مورد.
-چرا در توافق الجزيره (۱۹۷۵) كه همه مسائل فيمابين ايران و عراق حل و فصل شد به مسأله فلات قاره پرداخته نشد؟
-ايراد دولتمردان و حقوقدانان جمهورى اسلامى به دولت شاهنشاهى در اين مورد تا چه حد درست است؟
-كويت از بهبود روابط ايران و عراق نگران بود. چرا؟
-سفر سه ناو جنگى ايران به بنادر كويت تصادفاً با تكرار ادعاى هميشگى عراق در مورد جزاير وربه و بوبيان تلاقى كرد و كويتى ها گمان كردند كه ايران به حمايت از كويت در برابر عراق صف آرائى كرده است!
-اشاره اى به خصوصيات برجسته زنده ياد ناوبان يكم شهريار شفيق فرمانده اين ناوها.
-«كميته عمليات روانى» چه نهادى بود و چه وظايفى داشت؟
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
توضيح لازم:
در شماره پيش با اشاره به شرفيابى به حضور اعليحضرت در شهريور ۱۳۵۶ به منظور معرفى نگارنده به عنوان سفير جديد در كويت متذكر شدم كه در اين فرصت مناسب با اجازه وزيرخارجه، مشكلات سفر ايرانيان مقيم كويت و همچنين سفرهاى تابستانى كويتى ها به ايران را كه ناشى از نبود وسيله سفر دريائى بين بنادر دو كشور بود، به عرض پادشاه رساندم و به امريه اى كه ايشان قبلاً براى رفع اين مشكل داده بودند اشاره كردم. اعليحضرت با لحنى كه كمى عصبى مى نمود فرمود: «چطور انجام نشده؟ ما كه دستور داده بوديم كه وسيله حمل و نقل مسافر از طريق دريا تدارك شود» سپس به وزيرخارجه جمله اى گفتند كه تا آنجا كه به خاطر دارم نقل به مضمون چنين بود:
«يادآورى كنيد (يا يادم باشد) كه از ازهارى بپرسم چرا اين كار انجام نشده است؟»
اعليحضرت اسم اين وسيله حمل و نقل دريائى را بردند ولى من در نوشتار پيشين فراموش كرده بودم، لذا طى روزهاى اخير با بعضى از مسئولان رده بالا و امراى ارتش شاهنشاهى تماس گرفتم و در اين مورد جويا شدم، معلوم شد مقصود اعليحضرت از وسيله حمل و نقل مسافر در خليج فارس، Ferry Boat بوده و دستور ايشان از طريق ستاد ارتش به شركت كشتيرانى آريا ابلاغ شده كه در اين مورد عنداللزوم با همكارى نيروى دريائى اقدام نمايند و سرويس مذكور تدارك شود ولى تا وقتى نگارنده در مأموريت كويت بودم از برقرارى اين سرويس ارتباطى حمل و نقل بين بنادر ايران و كويت خبرى نشد و نمى دانم پس از انقلاب در اين مورد كارى صورت گرفته است يا خير كه بايد در اين باره تحقيق كنم و نتيجه را بعداً به نظر خوانندگان گرامى نيمروز برسانم، هر چند كه گمان نمى كنم مسئولان كنونى در انديشه اين مسائل باشند.
چرا توافق ايران و كويت درباره فلات قاره به جائى نرسيده است؟
اينك برمى گرديم به نوشته دكتر فريدون زندفرد، (منقول در شماره پيش) دائر بر اين كه «توافق ۱۹۶۲ ايران و كويت در مورد فلات قاره به جائى نرسيد.» اين موضوع به توضيح بيشترى نيازمند است كه ذيلاً متذكر مى شوم:
تا آنجا كه اينجانب بررسى كرده ام نخستين قدم جدى براى حل و فصل اختلافات مرز دريائى در خليج فارس در اكتبر سال ۱۹۶۳ برداشته شد. در آن تاريخ نمايندگان ايران و عراق و كويت و عربستان سعودى در ژنو با يكديگر ملاقات كرده و ابراز علاقه كردند كه براى حل اختلافات و مناقشات فيمابين راه حل عادلانه اى پيدا كنند. به دنبال اين اجلاس بود كه از سوى ايران در نوامبر ۱۹۶۳ با مقامات عراقى و در ۱۹۶۴ با مقامات كويت و عربستان سعودى مذاكراتى درباره تحديد حدود فلات قاره طرفين صورت گرفت كه جنبه مقدماتى داشت و به مرحله اجرائى نرسيد، فقط ايران و كويت توافق كردند كه كميته مشتركى براى بحث و مذاكره در اين باره تشكيل دهند و سال بعد طرفين در اين مورد به امضاى پروتكلى پرداختند و شيخ عبدالله السالم الصباح امير وقت كويت در اكتبر ۱۹۶۵ در مجلس ملى كويت با ابراز خوشوقتى اظهار داشت: «دولت كويت اخيراً موافقتنامه اى با دولت دوست ايران امضاء كرده كه به موجب آن يك كميته فنى براى بحث پيرامون مرزهاى فلات قاره بين دو كشور تشكيل خواهد شد. دولت من هر گامى را كه در راستاى گسترش روابط دوستانه و همكارى بين كشورهاى عرب و ساير كشورهاى اسلامى برداشته شود تائيد و براى اين نوع همكارى ها آرزوى موفقيت مى كند....»
در همان ماه هيأتى از سوى كويت به رياست شيخ عبدالله جابرالصباح وزير بازرگانى كويت براى ادامه مذاكرات قبلى به تهران آمد و با مقامات ايرانى به تبادل نظر پرداخت و متقابلاً يك هيأت ايرانى در فوريه ۱۹۶۶ به كويت رفت و اين مذاكرات و تبادل نظرها و رفت و آمدها ادامه يافت ولى به علت اختلاف ايران و عراق در مورد شط العرب به نتيجه مطلوبى نرسيد زيرا فلات قاره ايران و عراق در فلات قاره ايران و كويت تداخل (OVERLAP) مى كرد.
از اين مانع گذشته مشكل ديگرى در بين بود كه به عرض آب هاى ساحلى طرفين برمى گشت. ايران عرض آب هاى ساحلى خود را به ۱۲ مايل افزايش داده بود كه تقريباً يك ضابطه بين المللى بود در حالى كه عرض آب هاى ساحلى كويت فقط ۳ مايل بود. اما مشكل اخير در مذاكره با كويتى ها به ويژه در جريان سفر شيخ صباح السالم الصباح امير وقت كويت به ايران (دسامبر ۱۹۶۷) حل شد و كويت نيز عرض آب هاى ساحلى خود را به ۱۲ مايل افزايش داد.
مانع ديگرى كه در اين راستا وجود داشت موقعيت جرائر خليج فارس بود. دولت ايران تأكيد داشت كه جزيره خارك كه پايانه نفت عمده ايران است و ۲۵ مايل از سرزمين اصلى ايران فاصله دارد بايستى به عنوان خط مبدأ براى اندازه گيرى محسوب شود كه پس از چند دور مذاكره سرانجام كويتى ها اين شرط را پذيرفتند. مشروط بر اين كه همين وضع در مورد جزيره كويتى فيلكه در نظر گرفته شود.
پس از اين كه دولت كارگرى بريتانيا در ۱۹۶۸ اعلام كرد كه در سال ۱۹۷۱ نيروهاى خود را از خليج فارس و شرق سوئز بيرون خواهد برد، موضوع تحديد حدود فلات قاره بين ايران و كويت اهميت و ضرورت بيشترى پيدا كرد. اما سفر شيخ صباح سالم الصباح امير كويت به ايران در ژانويه همان سال و بازديد اعليحضرت فقيد از كويت در نوامبر ۱۹۶۸ نتيجه مؤثرى در اين باب عايد نساخت جز اين كه در اعلاميه مشترك سفر رهبران دو كشور تأكيد شد كه: «رهبران ايران و كويت توافق كرده اند كه در ادامه انعقاد چند موافقتنامه لازم از جمله موافقتنامه مربوط به فلات قاره فيمابين تسريع نمايند.»
از اين مشكلات كه بگذريم به مشكل اصلى و اساسى در اين راه مى رسيم و آن ادعاى عراق نسبت به كويت بود. عراق به شدت هرگونه توافق بين ايران و كويت را به بهانه اين كه حقوق آن كشور را در فلات قاره خليج فارس به طور فاحش نقض مى نمايد محكوم نموده و مردود مى شمرد. وزارت خارجه عراق به دنبال صدور اعلاميه مشترك ايران و كويت در ۱۳ ژانويه ۱۹۶۸ طى اعلاميه اى ضمن اشاره به حقوق آن كشور در منطقه واقع ميان درياى سرزمينى و فلات قاره عراق با كشورهاى همسايه تأكيد كرد كه: «عراق حاكميت كامل خود را بر درياى سرزمينى عراق و فضاى بالاى آن و فلات قاره و بستر آن حفظ مى كند و تمام مؤسساتى كه قبلاً در اين منطقه ايجاد شده است تحت حاكميت مطلق عراق خواهد بود.»
به اين ترتيب بود كه توافق ايران و كويت به سبب شك و ترديدى كه در مورد تداخل خط مرزى فلات قاره ايران و عراق با خط مرزى فلات قاره كويت و عراق و منطقه تقسيم شده بين كويت و عربستان سعودى موجود بود نتوانست به شكل يك معاهده رسمى درآيد و تشديد بحران روابط ايران و عراق بعد از سال ۱۹۶۹ و سردى موقت روابط ايران و كويت در سال ۱۹۷۱ (پس از اعاده حاكميت ايران بر جزاير سه گانه تنب ها و ابوموسى)، سبب شد كه هيچگونه توافق نهائى در زمينه بين سه كشور همسايه در خليج فارس (ايران، عراق و كويت) حاصل نشود.
چرا در توافق الجزيره ۱۹۷۵ به تحديد حدود فلات قاره بين دو كشور پرداخته نشد؟
اكنون ممكن است اين پرسش به ذهن خوانندگان محترم نيمروز برسد كه با وجود بهبود روابط بين ايران و عراق در سال ۱۹۷۵ به دنبال توافق الجزيره، چرا در مورد تحديد حدود فلات قاره با عراق توافقى صورت نگرفت؟
واقعيت امر اين است كه منطقاً بايستى در عهدنامه مرز دولتى و حسن همجوارى بين ايران و عراق در ۱۹۷۵ مسأله تحديد حدود آب هاى سرزمينى هم فيصله مى يافت. بعضى ناظران سياسى در جمهورى اسلامى اين ايراد را بر دولت شاهنشاهى مى گيرند كه در آن زمان حق بود كه اين مسأله نيز بين دولتين حل و فصل مى شد و در مورد تحديد حدود آب هاى سرزمينى به توافق مى رسيديم ولى حضرات منتقدين غافل از اين معنا هستند كه با وجود ادامه ادعاى ارضى عراق بر كويت كه هر چند گاه يكبار به ويژه در مورد جزاير وربه و بوبيان ابراز مى شد چنين توافقى با عراق و كويت ميسر نبود. اين توافق در صورتى ميسر بود كه هر سه كشور (ايران، عراق و كويت) با هم به توافق مى رسيدند و حكومت بعثى عراق كه هميشه نسبت به كويت ادعاى ارضى و مرزى داشت به هيچوجه حاضر به چنين توافقى نبود.
نگرانى كويت از بهبود روابط ايران و عراق
بعد از توافق الجزيره كه ماه عسل روابط ايران و عراق بود و اين بنده عازم كويت شدم، مقامات كويتى مرتب از مطامع عراق اظهار نگرانى مى كردند. به ويژه از اين كه مى ديدند روابط ايران و عراق بهبود يافته است مى انديشيدند اكنون كه نگرانى دولت بعثى عراق از بابت كردها برطرف شده و با ايران در مورد عدم حمايت از اكراد و نيز مسأله شط العرب به توافق رسيده اند براى فشار بر كويت دست گشاده ترى دارند. اين نگرانى كويتى ها بى مورد نبود ولى نگارنده برحسب دستورى كه داشتم به كويتى ها اطمينان مى دادم كه حسن رابطه دولت شاهنشاهى با عراق دليل آن نيست كه دفاع از حقوق حقه كويت را فداى دوستى با عراق كنيم و اگر به كويت تعرض شود ايران در كنار كويت خواهد بود.
بازديد سه ناو ايرانى از كويت به فرماندهى زنده ياد ناوبان يكم شهريار شفيق و استنباط كويتى ها از اين برنامه
مدتى قبل از اين كه نگارنده مأمور كويت شوم چند سال به نمايندگى از سوى وزارت خارجه در «كميته عمليات روانى» كه هفته اى دو بار و اواخر هفته اى يك بار در وزارت اطلاعات تشكيل مى شد شركت مى كردم.
دبير اين كميته تيمسار سپهبد محمدكاظمى يكى از اميران تحصيلكرده و دانشمند ارتش بود و نماينده اداره سوم ستاد ارتش (زنده ياد سپهبد عليمحمد خواجه نورى افسر شريفى كه در مسلخ انقلاب قربانى شد و خلخالى او را به ناحق و ظالمانه اعدام كرد) و نماينده اداره دوم ستاد (سرتيپ سعيدى) و نماينده وزارت اطلاعات (اكبر ناظمى مديركل آن وزارتخانه) و نماينده ساواك (كه اسمش را به خاطر ندارم) در اين كميته شركت داشتند. كار اين كميته طرح ريزى براى پيشرفت اهداف سياسى و نظامى دولت در كشورهاى هدف بود. اقدامات مثبتى از سوى اين كميته انجام يافت كه جاى توضيح آن در اين نوشتار نيست، فقط به دو مورد اشاره مى كنم: يكى چاپ كتاب و نشريه با درج اسناد تاريخى درباره اصالت عنوان خليج فارس و ديگرى برنامه بازديد دوستانه ناوگان هاى ايران از بنادر كشورهاى ساحلى خليج فارس.
در اجراى اين برنامه بود كه وقتى در كويت بودم به پيشنهاد ستاد ارتش و تصويب اعليحضرت سه ناو جنگى ايران به فرماندهى زنده ياد ناوبان يكم (والاگهر) شهريار شفيق براى بازديد از كويت وارد آب هاى ساحلى آن كشور شد. ادب و متانت و قدرت فرماندهى اين افسر جوان در مدت چند روزى كه در كويت بود مرا به شدت تحت تأثير قرار داد و با اين كه خواهرزاده پادشاه بود شدت تواضع و فروتنى او حيرت انگيز بود و يك كلمه در مورد اين وابستگى خانوادگى اظهار نمى كرد و رفتارى بسيار معقول و انسانى با زيردستان داشت. آن هنگام مى انديشيدم كه آينده درخشانى در انتظار اوست و به احتمال زياد ديرى نخواهد گذشت كه به فرماندهى نيروى دريائى خواهد رسيد.
نكته جالب اين بود كه درست در موقع حضور سه ناوگان ايرانى در آب هاى كويت بار كويت عراقى ها دعوى تعلق جزيره وربه و بوبيان به عراق را عنوان كردند. در آن ايام يكى از رهبران كشورهاى آفريقائى به كويت آمده بود و ميهمانى شامى در قصر اميركويت به افتخار او ترتيب يافته بود. در اين ميهمانى مرحوم شيخ صباح السالم الصباح اميركويت مرا به گوشه اى از سالن برد و گفت «نمى دانم به چه زبانى از التفات و اتجّاه (اين كلمه را چند بار تكرار) برادرم اعليحضرت و دولت دوست و هم كيش و همسايه خودمان ايران تشكر كنم. زيرا درست موقع دعوى نابجاى همسايه شمالى ما ناوگان ايران به آب هاى كويت آمد و عراقى ها حساب كار خود را كردند و ساكت شدند»!
بنده كه از سابقه امر آگاه بودم و مى دانستم كه برنامه بازديد اين ناوها از خيلى قبل تدارك شده بود و تصادفاً ورود آنها به آب هاى كويت با ادعاى هميشگى عراق در مورد اين دو جزيره تلاقى كرده است، طبعاً به روى خود نياوردم و گفتم: «البته از عوالم هم كيشى و همسايگى و روابط حسن جوار كه بين دولت متبوع من و دولت كويت وجود دارد غير از اين انتظار نمى رفت و ما به وظيفه دوستى عمل كرديم و نيازى به تشكر نيست!»
مراتب را به وزارت خارجه تلگراف كردم، پاسخ رسيد كه اعليحضرت فرمودند: «بهتر است كه كويتى ها همينطور تصور كنند».
با خاطره بسيار خوبى كه از روش و منش والاگهر شهريار شفيق در سفر او به كويت داشتم از دريافت خبر ترور جانگداز او پس از انقلاب در پاريس بسيار اندوهگين شدم. روانش شاد و يادش گرامى باد.
(ادامه درد)
شرح زيرعكس:
زنده ياد والاگهر شهريار شفيق (نفر سوم از سمت راست) طبق يك برنامه قبلى به فرماندهى سه ناو ايرانى به بنادر كويت آمد و كويتى ها گمان كردند نيروى دريائى ايران به حمايت از كويت در مقابل عراق صف آرائى كرده است! اين عكس در پذيرائى سفارت از آن روانشاد و افسران همراهش گرفته شده است و در طرفين راست و چپ عكس دو تن از افسران ارشد نيروى دريائى كويت ديده مى شوند.
|