Nimrooz
Vol. 18, No. 954, October 26, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۴ - جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶
نجات كلاهبردار ۲۲۰ ميليون تومانى از چنگ آدم ربايان
زن شوهركش به ۲۰ سال زندگى مشترك پايان داد
دخترى به اتهام قتل پدرخوانده اش به قصاص محكوم شد
پسر مورد علاقه متهم نيز به اتهام همدستى در قتل به مرگ محكوم شد
با اعترافات همسر ۳۸ ساله مقتول فاش شد
درگيرى خانوادگى به زندگى مرد ۷۵ ساله پايان داد
درگذشتگان

نجات كلاهبردار ۲۲۰ ميليون تومانى از چنگ آدم ربايان
تصادف خودرو آدم ربايان با جدول كنار خيابان گروگان ۲۲۰ ميليون تومانى را از چنگ آنها نجات داد.
به گزارش رسيده روز سه شنبه هفته گذشته سه مرد كه در بلوار فرحزادى در حال نزاع با يكديگر بودند توجه مأموران گشت كلانترى ۱۵۴ چيتگر را به خود جلب كردند و مأموران هنگامى كه براى بررسى موضوع به محل درگيرى نزديك شدند در چند قدمى سه مرد يك خودرو پژو ۴۰۵ را مشاهده كردند كه با جدول كنار خيابان برخورد كرده و از حركت ايستاده بود.
ماموران پس از آنكه از سه مرد خواستند علت درگيرى شان را توضيح دهند يكى از آنان كه خود را حميد معرفى مى كرد و سر و صورتش خون آلود بود از ماجراى يك آدم ربايى پرده برداشت و گفت: دو مرد ديگر او را ربوده اند اما هنگامى كه قصد داشتند وى را به مخفيگاه شان منتقل كنند اتومبيل آنها با جدول برخورد كرد و آنان ناكام ماندند.
پس از اظهارات اين مرد ۵۹ ساله وى به همراه دو متهم ديگر كه عبيد و فريبرز نام دارند براى انجام تحقيقات به پليس آگاهى انتقال يافتند.

ادعاهاى متقاضى
با آغاز بازجوئى ها از عبيد ۳۳ ساله و فريبرز ۲۵ ساله اين دو، اتهام آدم ربايى را رد كردند و گفتند از حميد حدود ۲۰ ميليون تومان طلب دارند و به همين دليل او را سوار خودروشان كردند تا به پليس تحويل دهند، اما در بين راه تصادف كردند و دستگير شدند.
حميد هنگامى كه با اين ادعاى دو جوان مواجه شد در تشريح ماجرا گفت: بعدازظهر سه شنبه هنگامى كه از يك خشكشويى در آتى شهر بيرون آمدم دو مرد به من حمله ور شدند و به زور مرا سوار خودرو پژو كه دو سرنشين ديگر نيز داشت، كردند و من از بين اين افراد فقط يكى از آنها به نام جليل را شناختم. جليل قصاب است و به همراه پسرش رستورانى را اداره مى كند و آن دو براى كاركنان يك شركت معروف غذا تهيه مى كنند. من نيز در جريان معامله هائى كه در اين خصوص با جليل انجام داده، به وى ۱۸ ميليون تومان بدهكار شده بودم.
مرد ميانسال ادامه داد: هنگامى كه آدم ربايان مرا به زور سوار خودروشان كردند با چسب دهانم را بسته و ادعا كردند كه مأمور پليس هستند و حكم جلب مرا دارند. در حالى كه ابتدا قرار بود به گفته چهار مرد جوان به كلانترى برويم در ميان راه متوجه شدم آنها به سمت بيابان تغيير مسير داده اند به همين خاطر در يك لحظه پايم را در ميان فرمان پژو فرو كردم و با چرخاندن آن كنترل ماشين را از دست راننده درآورده و پژو با جدول برخورد كرد. در اين هنگام دو نفر از آدم ربايان به سرعت فرارى شدند و من نيز قصد داشتم خودم را از چنگ عبيد و فريبرز نجات بدهم كه مأموران از راه رسيدند.
پس از ادعاهاى اين مرد مأموران در بازرسى از خودرو پژو يك بى سيم كشف كردند و كارآگاهان اداره ۱۱ پليس آگاهى موظف شدند با انجام تحقيقات همه جانبه اين ماجراى پيچيده را بررسى كنند.
پس از آغاز دور تازه اى از بازجوئى ها اين بار عبيد- يكى از متهمان آدم ربايى- در اظهاراتش گفت: من ۷۵ ميليون تومان از حميد طلب دارم و حكم جلب وى را نيز از مراجع قضائى دريافت كرده ام اما دو سال بود كه جستجوهايم براى يافتن وى بى حاصل مانده بود تا اينكه درنهايت روز حادثه هنگامى كه همراه فريبرز كه از دوستانم است بودم حميد را پيدا كردم و به هيچوجه قصد آدم ربايى نداشتم و فقط مى خواستم وى را به كلانترى منتقل كنم.
اين متهم ادامه داد: حميد در بين راه سر و صدا راه انداخت و پس از تصادف از خودرو پياده شد و سرش را به زمين كوبيد تا ادعا كند ما وى را مجروح كرده ايم.

شكايت جديد
دو روز پس از تشكيل اين پرونده عجيب در حالى كه هنوز مشخص نبود كدام يك از طرفين حقيقت را مى گويد مردى به نام منصور به پليس آگاهى مراجعه و ادعا كرد كه حميد از وى ۲۲۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده است. منصور در ادامه مداركى را براى اثبات ادعاى خود به كارآگاهان ارائه كرد. اين بار علاوه بر متهمان، شاكى پرونده آدم ربايى نيز بازداشت شد.
اكنون عبيد، فريبرز و حميد در بازداشت هستند و تحقيقات پيرامون ماجراى آدم ربايى و كلاهبردارى ادامه دارد.

سناريوى مرد جنايتكار براى پنهان كردن راز قتل همسر
مردى كه با طرح يك سناريوى ساختگى قصد داشت خود را از اتهام قتل همسرش دور نگه دارد پس از يك سال تحقيقات ويژه ناچار به افشاى حقيقت شد.
اين مرد ۷۵ ساله كه حميد نام دارد انگيزه اش از قتل همسر ۵۶ ساله خود را اختلافات خانوادگى و خشم لحظه اى اعلام كرد.
اواسط آبان ماه سال گذشته تماس تلفنى مردى مسن با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ كارآگاهان جنايى اصفهان را به خانه وى كشاند تا به تحقيق درباره قتل همسر ۵۶ ساله او به نام اقدس بپردازند.
پيكر بى جان اقدس داخل يكى از اتاق ها در حالى رها شده بود كه آثار كبودى دور گردن وى نشان مى داد اين زن بر اثر خفگى جان باخته است. آنچه كه بيش از همه توجه كارآگاهان را به خود جلب كرد، به هم ريختگى اسباب و اثاثيه خانه بود كه مى توانست دليلى براى اثبات اين مدعا باشد كه قاتل يا قاتلان قصد سرقت از قربانگاه را داشته اند.
هنگامى كه حميد شوهر ۷۵ ساله مقتول كه از مرگ همسرش پريشان به نظر مى رسيد از سوى كارآگاهان تحت بازجوئى قرار گرفت تا به تشريح انگيزه ها و مظنونان احتمالى اين جنايت و سرنخ هائى كه در اختيار دارد بپردازد، بر نخستين فرضيه پليس مبنى بر وقوع سرقت مهر تائيد زد و گفت: قاتل يا قاتلان با طمع به دست آوردن اشياى عتيقه اى كه در خانه نگهدارى مى كردم وارد منزل من شدند و پس از كشتن همسرم مبلغى پول نقد و چند قلم شيئى قيمتى را با خود بردند، اما اين حادثه هنگامى روى داد كه من در منزل حضور نداشتم و به همين خاطر نيز به فرد خاصى مظنون نيستم.
در حالى كه شواهد ظاهرى و اظهارات همسر مقتول فرضيه وقوع سرقت مرگبار را تائيد مى كردند كارآگاهان خود را در برابر پرسشى ديدند كه مى توانست مسير تحقيقات را دگرگون كند. در بازرسى دقيق قتل در ورودى خانه مشخص شد اين قفل سالم است و در واقع قاتل يا قاتلان براى ورود به محل جنايت مجبور به شكستن آن نشده اند و اقدس خودش در را به روى آنها گشوده است.
در صورت صحت اين فرضيه مقتول قطعاً عامل يا عاملان جنايت را مى شناخته و با آنها رابطه صميمانه اى داشته است حال آنكه هيچ يك از اقوام و آشنايان اين خانواده مورد ظن حميد قرار نداشتند.
پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى كارآگاهان جنايى اصفهان به تحقيقات خود درباره زندگى خصوصى اقدس ادامه دادند و با پرس وجوهاى غيررسمى از آشنايان اين زن و شوهرش به وجود اختلافاتى ميان اين زوج پى بردند. به همين خاطر به دستور بازپرس پرونده حميد را به اداره آگاهى فراخواندند و به بازجوئى از وى پرداختند. حميد در برابر سئوالات كارآگاهان اتهام قتل را به شدت تكذيب كرد و خودش را بى گناه خواند اما از آنجا كه تحقيقات از وى به پايان نرسيده و او به صورت مرتب مجبور بود به اداره آگاهى برود و پشت ميز بازجوئى بنشيند اين بار دست به اقدامى زد كه گناهكار بودنش را تائيد مى كرد.
اين مرد در حين انجام تحقيقات در ملاقاتى خصوصى با افسر پرونده قتل اقدس به وى پيشنهاد داد در ازاى دريافت مبلغى كلان از تحقيق درباره اين پرونده دست بكشد و شرايطى را فراهم كند كه وى از مظان اتهام دور بماند. افسر پرونده زمانى كه با اين پيشنهاد مواجه شد نسبت به قاتل بودن حميد اطمينان يافت و با به كارگيرى ترفندهاى پليسى شرايطى را به وجود آورد كه وى در بن بست قرار گرفت و در نهايت پس از گذشت حدود يك سال از وقوع جنايت به كشتن همسرش اقرار كرد.
حميد گفت: من و اقدس از مدت ها قبل با هم اختلاف داشتيم و بر سر هر موضوعى با يكديگر درگير مى شديم. روز حادثه هنگامى كه در محل كارم بودم اقدس برايم ناهار آورد و در آنجا بر سر موضوعى به مشاجره با يكديگر پرداختيم. اين درگيرى مرا به حدى عصبى كرده بود كه حتى پس از خروج اقدس از محل كارم هم نتوانستم خودم را كنترل كنم و تصميم گرفتم وى را به قتل برسانم براى همين دو ساعت بعد به خانه رفتم و بار ديگر با او درگير شدم و در نهايت وى را خفه كردم سپس با به هم ريختن اسباب و اثاثيه خانه سعى كردم اين طور وانمود كنم كه اقدس قربانى سارقان شده است. بنابر اين گزارش پس از اعترافات مرد همسركش وى بازداشت شد.

زن شوهركش به ۲۰ سال زندگى مشترك پايان داد
ضربه چاقوى زن ميانسال بر سينه شوهر ۵۰ ساله اش ۲۰ سال زندگى زناشويى آنها را پايان بخشيد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۱ صبح با به صدا درآمدن زنگ تلفن بازپرس كشيك قتل مأموران كلانترى ۱۳۷ كوى نصر از كشته شدن مردى به دست همسرش در حوزه استحفاظى اين كلانترى خبر دادند.
زمانى كه مشخص شد مقتول پيش از مرگ به بيمارستان منتقل شده و عامل جنايت نيز در بيمارستان حاضر است، دستور بازداشت زن ۴۶ ساله و انتقال وى به دادسراى امور جنايى تهران را صادر شد.
ساعتى پس از دستگيرى پروين، نخستين جلسه بازپرسى و تفهيم اتهام متهم در شعبه ۷ بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران آغاز شد و اين زن در توضيح جنايت خود گفت: ساعت ۷ صبح از خواب بيدار شدم و به آشپزخانه رفتم. از آنجا كه شب قبل سردرد داشتم، كارهايم را انجام نداده بودم. مشغول ظرف شستن بودم كه همسرم منوچهر خواب آلود و عصبانى به آشپزخانه آمد و با پرخاش از من خواست كه كارم را نيمه تمام بگذارم تا او بتواند به خوابش ادامه دهد و ضربه محكمى به سر من زد و به اتاق بازگشت. دو ساعت بعد تلفن زنگ زد. همسرم قرار بود كه براى انجام برخى تعميرات به خانه اى كه اجاره داده ايم برود، به همين دليل مستاجرمان براى هماهنگى با منزل ما تماس گرفته بود، شوهرم پس از قطع كردن تلفن بار ديگر به سراغ من آمد و شروع به پرخاش كرد. من در حال پوست كندن سيب زمينى بودم، منوچهر به من حمله كرد تا مرا بزند اما چاقويى كه در دست من بود ناگهان به سينه او وارد شد و خون از سينه اش فواره زد. من پسرم را از خواب بيدار كردم تا با هم منوچهر را به بيمارستان برسانيم اما در بيمارستان مشخص شد كه او مرده است.
در حالى كه متهم مدعى بود چاقو به طور اتفاقى وارد سينه همسرش شده است، بازپرس از زن ۴۶ ساله خواست تا به تشريح دقيق تر صحنه جنايت بپردازد. زن ميانسال اين بار مدعى شد كه پسرش شاهد تمام ماجرا بوده است.
اين در حالى بود كه پيش از آن مدعى شده بود پسرش در زمان وقوع جنايت در خواب بوده است. در ادامه بازجوئى پروين بار ديگر به تشريح صحنه قتل پرداخت و اين بار گفت با شوهرش درگير شده و طى درگيرى چاقو را وارد سينه منوچهر كرده است.
در نهايت پس از بيش از دو ساعت بازجوئى با پذيرش اتهام قتل از سوى متهم دستور بازداشت وى صادر و براى ادامه تحقيقات و انجام بازسازى صحنه جنايت به بازداشتگاه پليس آگاهى تهران منتقل شد.

وسوسه شيطانى مرد ميانسال، انگيزه قتل منشى ۱۸ساله بود
راز قتل منشى ۱۸ساله يك شركت پرورش شترمرغ با دستگيرى عامل اين جنايت برملا شد.
به گزارش رسيده صبح آخرين روز تابستان سال جارى مردى با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفت و با صدايى لرزان از وقوع جنايتى هولناك در يك شركت پرورش شترمرغ خبر داد و از مأموران خواست هرچه سريع تر خودشان را به محل جنايت برسانند.
دقايقى بعد هنگامى كه كارآگاهان جنايى پليس آگاهى استان تهران و متخصصان پزشكى قانونى و تشخيص هويت وارد شركت مورد نظر شدند و با راهنمايى مدير اين مركز به يكى از اتاق ها راه يافتند، خود را در برابر صحنه اى فجيع و تكان دهنده ديدند. كف اتاق با خون فرش شده و جسد عريان دخترى جوان روى زمين افتاده بود. اين دختر به گفته مديرعامل شركت پرورش شترمرغ مينا نام داشت و به عنوان منشى در آنجا كار مى كرد و معلوم نبود به دست چه كسى و با چه انگيزه اى كشته شده است. زمانى كه پزشكى قانونى حاضر در صحنه جنايت معاينه اوليه جسد را به اتمام رساند، اعلام كرد دختر ۱۸ ساله بر اثر اصابت ۲۸ ضربه كارد، قطع رگ هاى حياتى بدن و خونريزى شديد جان باخته و زمان مرگ در ساعات اوليه صبح تخمين زده مى شود.
كارآگاهان براى به دست آوردن سرنخى از عامل يا عاملان اين جنايت به بازجوئى از مديرعامل شركت پرداختند.
اين مرد كه از وقوع حادثه دلخراش شوكه شده بود، گفت: مينا از يك ماه قبل كارش را شروع كرد. او هر روز حدود ساعت ۸ صبح به شركت مى آمد و فعاليت روزانه اش را آغاز مى كرد اما امروز هنگامى كه چند بار با تلفن دفتر تماس گرفتم كسى گوشى را جواب نداد و از آنجا كه قرار نبود مينا به مرخصى برود نگران شدم و اين بار با نگهبان شركت تماس گرفتم و او نيز از علت بى پاسخ ماندن تلفن هاى من اظهار بى اطلاعى كرد. به همين خاطر سراسيمه و نگران خودم را به شركت رساندم و وقتى وارد اتاق خودم شدم ناگهان ديدم كف زمين پر از خون است. از ديدن اين صحنه وحشت زده شدم و به جستجو داخل اتاق هاى ديگر شركت پرداختم تا اينكه با جسد مينا روبرو شدم.
پس از اظهارات اين مرد كارآگاهان كه اطمينان داشتند اين جنايت توسط يكى از كاركنان شركت پرورش شترمرغ رقم خورده است، به بررسى تطابق زمان حضور منشى جوان و ساير كارمندان پرداختند و دريافتند ساعت ۸ صبح هنگامى كه مينا وارد محل كار خود شده، سرايدار شركت نيز در آنجا حضور داشته و مشغول نظافت بوده، اما اين مرد ساعت ۱۰ صبح به علت نامعلومى با شتاب محل كارش را ترك كرده است.
به اين ترتيب سرايدار ۴۸ساله كه عليرضا نام دارد به عنوان مظنون اصلى قتل دختر جوان شناخته شد و كارآگاهان با به دست آوردن نشانى منزل او بلافاصله راهى آنجا شدند، اما مرد ميانسال به همراه همسرش از خانه گريخته و به مكان نامعلومى پناه برده بود. به همين خاطر با صدور حكم جلب سيار عليرضا تحقيقات براى رديابى مرد مظنون به قتل شكل گسترده اى يافت و كارآگاهان چند روز بعد سرنخى از عليرضا به دست آوردند كه نشان مى داد وى پس از فرار از شركت و ترك خانه به منزل پسرخاله اش در مسعوديه تهران نقل مكان كرده است.
پليس جنايى زمانى كه وارد اين خانه شد باز هم اثرى از مرد سرايدار نيافت و كارآگاهان فقط توانستند همسر جوان او را بازداشت كنند و تحت بازجوئى قرار دهند. زن جوان در اظهاراتش گفت: من از ماجراى قتل و محل فعلى اختفاى شوهرم خبر ندارم. روز حادثه عليرضا به خانه آمد و گفت با چند مرد افغان دعوا كرده و آنها اكنون دنبال وى مى گردند تا تلافى كنند و كتكش بزنند، به همين خاطر نيز پذيرفتم چند روزى خانه مان را ترك كنيم.
زمانى كه مشخص شد اين زن حقايق را بازگو كرده و از واقعه اصلى بى اطلاع است، آزاد شد و افسران جنايى به كاوش هاى خود براى پيدا كردن ردپايى از مرد ۴۸ساله ادامه دادند و بالاخره با به كارگيرى شگردهاى خاص پليسى موفق شدند ساعت ۱۲ ظهر روز سه شنبه اين مرد را در جاده همدان شناسايى و دستگير كنند. عليرضا پس از انتقال به پليس آگاهى اشتهارد در حالى كه راه گريزى پيش رو نداشت به قتل دختر ۱۸ساله اقرار كرد و گفت: من پيش از اين چهار بار ازدواج كرده بودم و از همسر سومم دو فرزند دارم، اما تمامى اين مسائل را از زن فعلى ام كه همسر پنجم من است و چهار ماه قبل با او ازدواج كردم پنهان كرده بودم. از طرفى از همان زمانى كه مينا در شركت پرورش شترمرغ مشغول به كار شد رابطه دوستانه اى با وى برقرار كردم و اسرار زندگى ام را با او در ميان گذاشتم ولى مينا از اعتماد من سوءاستفاده كرد و داستان زندگى ام را براى همسرم تعريف كرد. من نيز به قصد انتقام جويى وى را به قتل رساندم.
هرچند مرد ميانسال اتهام قتل را گردن گرفته و به ظاهر انگيزه خود را نيز از ارتكاب جنايت بازگو كرده بود، اما عريانى جسد مقتول سبب شد كارآگاهان گفته هاى او را كافى ندانند و با اين باور كه وى موضوعى را كتمان مى كند به بازجوئى از متهم به قتل ادامه دادند.
عليرضا اين بار انگيزه اصلى اش را فاش كرد و گفت: من به مينا علاقه مند شده بودم، به همين خاطر صبح روز حادثه به بهانه اى وى را به اتاق مديرعامل كشاندم و براى اينكه به او تجاوز كنم با ميله آهنى دو ضربه به سرش زدم تا بيهوش شود، اما مينا قدرت بدنى بالايى داشت و ميله را از چنگ من درآورد و ضربه اى به من زد. پس از آن بود كه چاقويى را كه همراه داشتم از جيبم بيرون آوردم و همين طور پى درپى به او ضربه زدم و سپس جسدش را به اتاق ديگرى منتقل كردم، قصد داشتم باز هم به او تجاوز كنم اما به دلايلى پشيمان شدم و فرار كردم.
بنابر اين گزارش با اعترافات عليرضا راز اين جنايت پس از ۲۴ روز فاش شد و متهم به قتل هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.

دخترى به اتهام قتل پدرخوانده اش به قصاص محكوم شد
پسر مورد علاقه متهم نيز به اتهام همدستى در قتل به مرگ محكوم شد
قضات دادگاه كيفرى استان تهران با اكثريت آراء دخترى را كه با همدستى پسرى جوان پدر و مادرخوانده خود را مسموم كرده و باعث مرگ پدرخوانده اش شده بود به مرگ محكوم كردند.
به گزارش رسيده ليدا دختر ۲۰ساله كه از سال ۸۴ تحت تعقيب پليس قرار گرفت پس از محاكمه در شعبه ۷۱ به اتفاق صابر پسر مورد علاقه اش به قصاص محكوم شد.
در جلسه محاكمه اين دختر و پسر در توضيح كيفرخواست گفته شد: ساعت ۹ صبح سوم دى ماه سال ۸۴ خبر مرگ مرموز مرد ۷۵ ساله اى به نام هوشنگ بر اثر مسموميت شديد به پليس اعلام شد. اين در حالى بود كه كادر پزشكى بيمارستان همچنان تلاش خود را براى نجات جان همسر هوشنگ كه او نيز دچار مسموميت شديد شده بود، ادامه مى دادند و سرانجام آنها توانستند زن ميانسال را از مرگ نجات دهند. با توجه به اينكه مأموران دريافته بودند در اين پرونده احتمال خودكشى وجود ندارد بنابراين به ليدا دخترخوانده هوشنگ مظنون شدند و از او بازجوئى كردند، ليدا كه راز خود را افشا شده مى ديد لب به اعتراف گشود و گفت: به اتفاق صابر پسر مورد علاقه ام تصميم گرفتيم پدر و مادرم را به قتل برسانيم و در دو مرحله ۹۰۰ قرص به آنها خورانديم.
در پرونده گفته شده صابر و ليدا هر دو با نيت قبلى قصد داشتند هوشنگ و همسرش را به كام مرگ بكشانند و با توجه به مدارك موجود در پرونده، تقاضاى مجازات هر دو متهم شد. در ادامه جلسه محاكمه مادرخوانده ليدا به نمايندگى از اولياى دم در جايگاه قرار گرفت و گفت: دخترم از سوى صابر اغفال شده و دست به چنين كارى زده است، من از او شكايتى ندارم اما تقاضاى قصاص صابر را دارم.
اين زن در حالى براى دخترخوانده اش درخواست مجازات مرگ نكرد كه پيش از آن برادران مقتول قصاص ليدا را خواستار شده بودند. ليدا كه به عنوان متهم در جايگاه قرار گرفته بود گفت: سه ساله بودم كه پدر و مادرخوانده ام سرپرستى من و خواهرم ويدا را برعهده گرفتند. آنها از ما به خوبى مراقبت كردند، چند سال پيش خواهرم ازدواج كرد و به خارج از كشور رفت. بعد از رفتن خواهرم من بسيار تنها شدم تا اينكه از طريق صاحب كارم با پسرجوانى به نام صابر آشنا شدم. ما علاقه زيادى به هم پيدا كرديم اما پدرخوانده ام اجازه نمى داد با صابر رابطه داشته باشم. براى اينكه مزاحمت هاى پدر و مادرخوانده ام كم شود به پيشنهاد صابر قرار شد به آنها قرص بدهيم. من شيفته صابر شده بودم. او با حرف ها و وعده هايش اعتماد مرا جلب كرده بود. صابر بيكار بود و به بهانه هاى مختلف از من پول توجيبى مى گرفت اما چون از من خواستگارى كرده بود كاملاً به او اعتماد داشتم. اما وقتى موضوع خواستگارى را به پدرخوانده ام گفتم او مخالفت كرد.
ليدا ادامه داد: در نهايت پيشنهاد قرص دادن به پدر و مادرخوانده ام را پذيرفتم. البته صابر به من گفته بود قرص هائى كه آورده خواب آور است و فقط آنها را كمى افسرده مى كند و به من نگفته بود كه قرص ها كشنده است. در دو مرحله به من قرص داد: يك بار ۴۰۰ قرص و يك بار ۵۰۰ قرص. قرص ها را در سوپ و آبميوه حل كردم و به پدر و مادرخوانده ام دادم. روز دوم بود كه متوجه شدم پدرخوانده ام در حالت بيهوشى است. وقتى صابر ديد كه متوجه ماجرا شده ام مرا تهديد كرد و گفت بايد به حرفش گوش دهم. من هم به ناچار قبول كردم و بقيه قرص ها را به آنها خوراندم.
سپس صابر در جايگاه حاضر شد و گفت: حرف هاى ليدا را قبول ندارم، چند روز قبل از حادثه بود كه ليدا با من تماس گرفت و گفت براى دوستانش كه افسرده هستند مقدارى قرص لازم دارد. برايش ۹۰۰ قرص خريدم و نمى دانستم چه نقشه شومى در سر دارد. 11 دى ماه سال ۸۴ بود كه به خانه ليدا رفتم و ديدم پدر و مادرش در خواب هستند. ليدا از من خواست آنها را بيدار كنم و دارو بدهم و من بعداً متوجه شدم كه موضوع از چه قرار است و ليدا قصد به قتل رساندن پدر و مادرش را داشته است.
وى افزود: ساعاتى بعد وقتى خاله ليدا آمد و مرا در خانه ديد به حضورم در آنجا اعتراض كرد و زن و مرد بيهوش را با خود به بيمارستان برد.
بعد از دفاعيات صابر، ليدا در آخرين دفاعياتش گفت: هر كارى كردم به اتفاق صابر بود و قرص ها را هم صابر به آنها خوراند. او حتى يك ماه قبل گاز اشك آورى به من داده بود تا زمانى كه پدرخوانده ام كتكم مى زند از خودم دفاع كنم.
بعد از پايان دفاعيات دو متهم و وكيل مدافع شان و رسيدگى به رابطه نامشروع آنها قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى وارد شور شدند و با اكثريت آراء ليدا و صابر را به اتهام مشاركت در قتل هوشنگ به قصاص محكوم كردند اما اقليت قضات رأى بر معاونت در قتل ليدا و حبس وى صادر كردند.

مرد ۸۲ ساله همسر ۷۵ ساله اش را با گلوله كشت
پيرمرد ۸۲ ساله پس از ۵۰ سال زندگى مشترك با همسرش با شليك گلوله به زندگى او خاتمه داد.
به گزارش رسيده، ساعت ۱۸ بعدازظهر جمعه اهالى ساختمانى در كوى نصر تهران با صداى فريادهاى پيرمرد همسايه سراسيمه خود را مقابل در خانه اين مرد آشورى رساندند و پس از آنكه با گشوده شدن در از سوى يوتم به منزل وى راه يافتند جسد همسر او را غرق در خون مشاهده كردند.
پيرمرد ۸۲ ساله در حالى كه از ناحيه صورت و دست دچار سوختگى شده بود، مرتب فرياد مى كشيد و مى گفت او همسرش را به قتل رسانده است. دقايقى بعد تيمى از مأموران كلانترى ۱۳۷ در پى تماس يكى از همسايه ها با مركز فوريت هاى پليسى خود را به محل حادثه رساندند و پس از آنكه با پيكر بى جان زن ۷۵ ساله به نام لازار مواجه شدند، به بررسى هاى مقدماتى پرداختند. از آنجا كه متهم به قتل دچار سوختگى شده و بدحال بود وى همراه مأموران به بيمارستان رسول اكرم انتقال يافت و از سويى كارآگاهان با معاينه جسد لازار متوجه شدند وى بر اثر اصابت گلوله اى كه از يك سلاح شكارى شليك شده و پهلوى چپ او را شكافته، جان باخته است.
در حالى كه جسد زن مسن در كاور سرمه اى رنگ پزشكى قانونى جاى مى گرفت پزشكان بيمارستان رسول اكرم علت سوختگى يوتم را برق گرفتگى اعلام و تائيد كردند كه وى از خطر مرگ رهايى يافته و به رغم آنكه همچنان بايد روى تخت بيمارستان تحت مراقبت باشد توانايى صحبت كردن و پاسخ دادن به سئوالات كارآگاهان را دارد.
به اين ترتيب بازجوئى از متهم ۸۲ ساله آغاز شد و وى به تشريح علت جنايت پرداخت. يوتم گفت: «من ۵۰ سال پيش به لازار علاقه مند شدم و به خواستگارى وى رفتم. آن زمان لازار و خانواده اش اعلام كردند او متولد سال ۱۳۱۱ است، اما پس از ازدواج متوجه شدم لازار دروغ گفته و در حالى كه همسن من و متولد سال ۱۳۰۴ است شناسنامه خواهرش را به جاى شناسنامه خودش به من ارائه داده است.»
مرد متهم به قتل ادامه داد: «دروغگويى همسرم سبب شد اختلافات ميان ما آغاز شود و اين اختلاف ها زمانى شدت گرفت كه متوجه شدم لازار توانايى بچه دار شدن ندارد. به هر حال با وجود اختلافاتى كه داشتيم در تمام اين سال ها در كنار يكديگر زندگى كرديم تا اينكه چندى قبل تصميم گرفتم زمينى را كه در كرج دارم و ارزش آن به ۱۰۰ ميليون تومان رسيده است بفروشم. از آنجا كه سه دانگ از زمين متعلق به لازار بود وى را در جريان تصميم خودم قرار دادم و موافقت اش را جلب كردم.»
يوتم اضافه كرد: «همسرم به جز يك خواهر و خواهرزاده فاميل و آشناى ديگرى نداشت و به شدت تحت تأثير آن دو بود. همسرم وقتى كه تصميم مان براى فروش زمين كرج را براى خواهر و خواهرزاده اش بازگو كرد آنها وى را از فروش زمين منصرف كردند و هر چند من دليل دخالت آن دو و مخالفت شان با تصميم خودم را نمى دانم اما به هر حال پس از آن بود كه براى فروش زمين رويارويى جديدى ميان من و لازار شكل گرفت و در نهايت ساعت ۱۴ روز جمعه در حالى كه پس از دقايقى بحث و گفتگو از شدت خشم كنترل اعمالم را از دست داده بودم، تفنگ شكارى ام را برداشتم و گلوله اى به وى شليك كردم و سپس با قنداق تفنگ ۸ ضربه به او زدم و بعد از مرگ لازار تصميم گرفتم خودم را نيز بكشم، به همين خاطر يك رشته سيم برداشتم و به برق وصل كردم و بيهوش شدم. وقتى به خودم آمدم ساعت ۱۸ بعدازظهر بود. بعد از آنكه توانستم از جايم بلند شوم با داد و فرياد همسايه ها را باخبر كردم.»
بنابر اين گزارش، هم اكنون قرار بازداشت يوتم در حالى صادر شده كه وى همچنان در بيمارستان بسترى است.

مأمور بسيج به اتهام قتل عمدى محاكمه شد
حق تعقيب مقتول را نداشتم اما او را نكشتم
جوان بسيجى كه با تعقيب پسرى باعث زمين خوردن و مرگ او شده بود از سوى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران از اتهام قتل عمد تبرئه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين جوان نماينده دادستان تهران، در توضيح كيفرخواست گفت: ۳ دى ماه سال ۸۲ مأموران كلانترى يافت آباد، در جريان تصادف و مرگ پسر جوانى به نام اصغر قرار گرفتند. پس از حضور پليس در صحنه مشخص شد، اصغر هنگام تعقيب و گريز با يك مأمور بسيج به نام مرتضى به سمت اتوبان دويده و پس از برخورد لگد مأمور تعقيب كننده به پاى وى به زمين خورده است و ابتدا يك پاترول و سپس يك وانت از روى او رد شده اند و همين مسأله باعث مرگ وى شده است.
وى افزود: پس از تحقيقات از دوستان اصغر، آنها شهادت دادند كه بعد از آغاز درگيرى بين اصغر و مأمور بسيج، مرتضى با لگد اصغر را متوقف كرد كه همين امر باعث شد مقتول به وسط اتوبان پرت و كشته شود. اين در حالى بود كه مرتضى منكر هرگونه برخورد فيزيكى با اصغر شد و گفت اصغر هنگام فرار به زمين خورده است. با توجه به شكايت اولياى دم و تحقيقاتى كه دادسرا انجام داد، مرتضى مجرم شناخته شد و من از دادگاه تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
پس از اظهارات نماينده دادستان پدر و مادر مقتول در جايگاه قرار گرفتند و براى مرتضى تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. در ادامه متهم با رد اتهام قتل عمدى به دفاع از خود پرداخت و گفت: روز حادثه من و چند نفر از دوستانم داشتيم از محل حادثه رد مى شديم كه متوجه شديم، سه جوان موتورسوار جلوى يك دبيرستان دخترانه تك چرخ مى زنند. من و دوستانم از آنجايى كه عضو بسيج منطقه بوديم و خواهر من هم در آن دبيرستان درس مى خواند، به سمت سه پسر جوان رفتيم. يكى از آنها به سمت دوست من حمله كرد و او را به باد كتك گرفت. اصغر هم فحاشى كرد، به همين خاطر من دنبالش كردم، او از بلوار گل ها به سمت خيابان ولايت مى دويد، بعد براى اينكه من به وى نرسم به سمت شهرك دريا رفت.
متهم افزود: من حدود ۱۰۰ متر با اصغر فاصله داشتم كه او وارد اتوبان شد، ابتدا يك پاترول به اصغر زد و او را پرت كرد، بعد هم يك وانت از رويش رد شد. من كاملاً با او فاصله داشتم و هيچ نقشى در مرگ يا حتى پرت شدن اين جوان نداشتم. حتى براى كمك به اصغر به سمتش رفتم اما تصادف آنقدر شديد بود كه او در دم فوت شده بود.
در اين هنگام قاضى دادگاه از متهم پرسيد آيا قبول دارى كه حق تعقيب اصغر را نداشتى، متهم جواب داد: قبول دارم كه حكم قانونى نداشتم، اما قصدم آزار او نبود، چون فحاشى كرد، به سمتش دويدم و نمى خواستم او را تعقيب كنم و حالا هم به پدر و مادرش تسليت مى گويم و اگر مرا مقصر اين حادثه مى دانند از آنها عذرخواهى مى كنم.
بعد از دفاعيات متهم و وكيل مدافعش پنج قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و مرتضى را از قتل عمد تبرئه كردند.

دختر ۲۰ ساله پس از مجنون شناخته شدن سكوتش را شكست
صدائى مرموز دستور قتل خواهر ۸ ماهه ام را صادر كرد
اعلام نظر پزشكى قانونى مبنى بر جنون دختر دانشجويى كه خواهر ۸ ماهه اش را با پرتاب از طبقه دوم ساختمان محل سكونتش به قتل رسانده بود، سكوت دختر ۲۰ ساله را در خصوص انگيزه اش از اين جنايت شكست.
به گزارش رسيده ساعت ۱۴ بعدازظهر جمعه ۶ مهرماه سال جارى دختر ۲۰ ساله اى به نام سميرا خواهر ۸ ماهه خود را از پنجره آشپزخانه به كوچه پرت كرد و مرگ خواهر كوچك خود را رقم زد.
مادر سميرا در شرح ماجرا به مأموران گفت: من در حال شير دادن به نيكان دختر ۸ ماهه ام بودم كه سميرا از اتاق خواب خود خارج شد و به سمت ما آمد و ناگهان نيكان را از من گرفت و با سرعت به سمت آشپزخانه رفت. من تا به خودم آمدم و خود را به آشپزخانه رساندم كار از كار گذشته بود. سميرا را ديدم كه با چهره برافروخته و آغوش خالى از آشپزخانه بيرون مى آيد. با عجله به آشپزخانه رفتم. اثرى از دختر ۸ ماهه ام نبود. پنجره باز آشپزخانه نظرم را به خود جلب كرد. يك لحظه قلبم تير كشيد. به ياد آوردم كه چندى پيش هم سميرا به نيكان حمله كرده بود اما ما آن را يك اتفاق معمولى تلقى كرده بوديم. به سرعت خود را به كنار پنجره رساندم. زمانى كه خم شدم تا كوچه را ببينم پيكر غرق در خون دخترم را ديدم كه مقابل در پاركينگ ساختمان روى آسفالت كوچه افتاده بود. نفهميدم چگونه خود را به كوچه رساندم. وقتى بالاى سر نيكان رسيدم هنوز نفس مى كشيد. صداى جيغ و فريادهاى من همسايه ها را به خيابان كشاند. با ماشين يكى از آنها به بيمارستان رفتيم اما زمانى به بيمارستان رسيديم كه دخترم آخرين نفس هايش را در آغوش من كشيده بود.
با آغاز تحقيقات پيرامون پرونده قتل كودك ۸ ماهه، بررسى پرونده پزشكى خواهر او كه بنا بر ادعاى والدين اش سابقه بيمارى روانى داشت، آغاز شد. محتويات پرونده حاكى از آن بود كه دختر جوان از دو سال پيش با آغاز تحصيل در دانشگاه اهواز طى درگيرى و مشاجره با يكى از استادان خود دچار بحران روانى شده و تحت مداوا قرار گرفته است. سپس به علت وضعيت درسى بسيار خوب سميرا و با تلاش پدرش وى موفق به دريافت انتقالى به دانشگاهى در تهران شد اما به علت بروز آثار روانى از قبيل افسردگى همچنان تحت درمان روانپزشك قرار داشت.
پس از بررسى اوليه پرونده در حالى كه سكوت مرموز دختر جوان يافتن انگيزه اين جنايت را با مشكل مواجه كرده بود، متخصصان پزشكى قانونى مأمور بررسى سوابق بيمارى دختر جوان شدند تا ميزان شدت اين بيمارى و نقش آن در وقوع جنايت از نظر علمى مشخص شود.
پس از بررسى كامل پرونده درمانى سميرا و با توجه به داروهايى كه وى طى مدت دو سال گذشته مصرف كرده است، بيمارى دختر جوان افسردگى، روان پريشى و جنون با حالت خطرناك تشخيص داده شد. با توجه به نظر پزشكى قانونى و مفاد قانون كه ابتلا به جنون را رافع مسئوليت دانسته است، سميرا براى صدور قرار منع تعقيب به شعبه دوم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران فراخوانده شد. در آخرين جلسه بازپرسى از دختر جوان، بازپرس از وى خواست كه انگيزه خود را بازگو كند اما ابتدا باز هم با سكوت وى مواجه شد.
زمانى كه بازپرس به او گوشزد كرد كه از آنچه در مدت بسترى بودن وى در بيمارستان گذشته و از رابطه صميمى اش با پرستاران مطلع است و مى داند كه وى در اين مدت با افراد زيادى هم صحبت شده است، سرانجام سكوت خود را شكست و پس از بيان كامل جزئيات جنايت خود انگيزه اش از به قتل رساندن خواهر ۸ ماهه اش را چنين شرح داد: از مدتى پيش حرف هائى به من الهام شده بود كه از من مى خواست خواهر كوچك ترم را به خاطر مسائلى كه در آينده وى پيش خواهد آمد به قتل برسانم. بار اول اقدامم براى قتل نيكان نافرجام ماند اما بار ديگر به من الهام شد كه بايد اين مأموريت را به پايان برسانم و من هم اين كار را انجام دادم.
بازپرس با توجه به نظريه پزشكى قانونى دائر بر جنون خطرناك سميرا و با اين نظر كه احتمال تكرار اين حالت خطرناك وجود دارد برابر ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامى پرونده را در اختيار دادستان عمومى و انقلاب تهران قرار داد تا نسبت به نگهدارى اين دختر جوان در مراكز درمانى تا زمان رفع خطر جنون وى اقدامات مقتضى صورت پذيرد.

تاجر فرش خودش را ربود
كارآگاهان پليس تهران با شناسايى محل اختفاى گروگانگيران از دروغ پردازى تاجر فرش براى تظاهر به ربوده شدن پرده برداشتند.
به گزارش رسيده روز ۷ مهرماه جارى با اعلام شكايت زنى جوان در خصوص ربوده شدن شوهر ۳۶ ساله اش به نام منصور كه تاجر فرش است تحقيقات كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهى در اين خصوص آغاز شد.
در بدو امر با توجه به اظهارات زن جوان مبنى بر تماس هاى مشكوك افرادى تحت عنوان گروگانگير كار فنى پليس براى رديابى تماس هاى تلفنى آغاز شد و يكى از دوستان نزديك منصور تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين مرد جوان در بازجوئى هاى به عمل آمده گفت؛ منصور با يك دختر جوان در ارتباط بود و روزى كه ربوده شده با اين دختر در دفتر كارش قرار ملاقات داشت. با توجه به اظهارات اين مرد كارآگاهان مأمور بررسى روابط تاجر فرش با دختر جوان شدند.
در اين زمان بازرسى از دفتر كار منصور آثار آدم ربايى را نشان داد و از آنجا كه خون زيادى روى زمين ريخته شده و بسيارى از لوازم شكسته شده بود فرضيه گروگان گرفته شدن يا قتل اين مرد ۳۶ ساله توسط دختر جوان و همراهانش قوت گرفت.
با اين فرضيه رديابى مأموران براى كشف محل اختفاى آدم ربايان و شناسايى اين افراد ادامه يافت.
در حالى كه پيگيرى تحقيقات نشان از آن داشت كه رابطه اين تاجر جوان با دختر ناشناس از يك رابطه معمولى فراتر بوده و اين دختر زن صيغه اى مرد ۳۶ ساله است سرانجام رديابى هاى پليس، كارآگاهان را به سمت خانه اى در خيابان ظفر كشاند. زمانى كه مأموران پس از محاصره اين خانه با دستور قضائى وارد محل شدند، منصور را مشاهده كردند كه در پذيرايى آپارتمان در حال استراحت است.
با پيدا شدن منصور وى به همراه مقادير زيادى مشروبات الكلى و لوازم استعمال مواد مخدر كشف شده در محل دستگير و براى انجام تحقيقات پيرامون دلايل اين آدم ربايى ساختگى به دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد.
منصور در نخستين بازجوئى هاى به عمل آمده خستگى از روال زندگى اش را دليل اين اقدام خود عنوان كرد و گفت براى تنوع در زندگى نقشه ربوده شدن خيالى خودش را طراحى كرد.
در حالى كه تلاش پليس براى دستگيرى همدست تاجر فرش در اين آدم ربايى ساختگى ادامه دارد داديار جنايى، منصور را براى ادامه تحقيقات روانه بازداشتگاه پليس آگاهى تهران كرد.

با اعترافات همسر ۳۸ ساله مقتول فاش شد
درگيرى خانوادگى به زندگى مرد ۷۵ ساله پايان داد
راز مرگ مشكوك مرد ۷۵ ساله اى كه در منزلش جان باخته بود در پى اعترافات تكان دهنده همسر جوان وى فاش شد.
به گزارش رسيده، حدود ساعت ۱۵ بعدازظهر روز ۱۶ ارديبهشت ماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۵ رجايى شهر كرج از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ در جريان مرگ مشكوك مردى ۷۵ ساله قرار گرفتند و خود را به مجتمع مسكونى خيابان رستاخيز گوهردشت- محل وقوع حادثه- رساندند.
آنان پس از مشاهده پيكر بى جان على كه از ناحيه سر و صورت مجروح شده بود و يك واكر در كنارش قرار داشت به بازجوئى از همسر ۳۸ ساله او پرداختند. مينا در توضيح ماجرا به مأموران گفت: على بيمارى آلزايمر داشت و اين بيمارى به مغزش آسيب وارد كرده بود و براى راه رفتن بايد از واكر استفاده مى كرد. او امروز هنگامى كه در حال استفاده از واكر بود ناگهان به زمين خورد و جان باخت. پس از ادعاهاى زن جوان، پيكر متوفى به دستور بازپرس كشيك قتل به پزشكى قانونى فرستاده شد و متخصصان مأموريت يافتند علت دقيق مرگ مرد ۷۵ ساله را فاش كنند.
چندى بعد پزشكى قانونى در نامه اى خطاب به بازپرس پرونده اعلام كرد افشاى علت مرگ على نياز به تحقيقات جنايى دارد چرا كه وى به خاطر بيمارى هاى قبلى اش جان نباخته و يك شيئى سخت به صورت مستقيم به سر وى اصابت كرده و اين مرد دچار ضربه مغزى شده است.
پزشكى قانونى در ادامه نظريه خود خاطرنشان كرد در بخش هائى از جسد على آثار كبودى و گازگرفتگى مشهود است. با به دست آمدن اين اطلاعات بازپرس پرونده روز ۳۱ مردادماه قرار بازداشت همسر على را صادر كرد و زن ۳۸ ساله در شرايطى كه همچنان بر ادعاى اوليه اش پافشارى مى كرد و خود را از اتهام قتل مبرا مى دانست راهى زندان شد.
از سوئى تيمى از كارآگاهان تصميم گرفتند با بازرسى از خانه مقتول و انجام تحقيقات محلى از وقايع ۱۶ ارديبهشت در مجتمع مذكور سرنخ هاى بيشترى به دست آورند. هنگامى كه همسايه هاى مرد ۷۵ ساله در برابر مأموران قرار گرفتند در پاسخ به سئوال آنها در خصوص زندگى مينا و على بر يك نكته كليدى تأكيد كردند و گواهى دادند كه اين زن و شوهر هميشه با هم درگيرى داشته اند، به گونه اى كه صداى داد و فريادهاى آن دو همواره به گوش مى رسيد.
شهادت همسايه ها مبنى بر اختلافات خانوادگى ميان على و مينا سبب شد زن جوان بار ديگر به اداره آگاهى منتقل شود و تحت بازجوئى قرار بگيرد، اما او دوباره اتهام قتل را انكار كرد و گفت اظهارات همسايه ها صحت ندارد و آنها به خاطر خصومت شخصى چنين ادعاهايى را مطرح كرده اند. در حالى كه گواهى پزشكى قانونى و اظهارات همسايه هاى على و مينا نتوانسته بود قفل سكوت اين زن را بشكند، كارآگاهان تحقيقات خود را ادامه دادند و اين بار راهى خيابان دوازدهم رجايى شهر شدند تا از همسايه هاى سابق اين زوج به پرس وجو بپردازند. اين افراد نيز همگى اختلافات شديد ميان مينا و شوهرش را تائيد كردند و گفتند زن جوان در برخورد با على با خشونت رفتار مى كرده است.
يكى از همسايه ها در توضيحاتش گفت: من چندين بار شاهد بودم كه مينا شوهرش را از خانه بيرون مى انداخت. مرد مسن با وجود ناتوانى جسمى چندين شب را در پاركينگ و انبارى ساختمان سپرى كرد.
يكى ديگر از همسايه ها نيز گفت: مينا يك بار آب جوش بر سر همسر پيرش ريخت و او را سوزاند ضمن اينكه صداى دعواهاى شبانه آنها هميشه به گوش مى رسيد. در حالى كه تمامى قطعات اين پازل جنايى حكايت از آن داشت كه زن ۳۸ ساله شوهرش را به كام مرگ كشانده است، مينا براى چندمين بار پشت ميز بازجوئى قرار گرفت و اين بار حقايق ۱۶ سال زندگى مشتركش با على را فاش كرد.
زن جوان به مأموران گفت: ۱۶ سال پيش در حالى با على آشنا شدم كه همسر اول او فوت شده بود. على كه از زن اولش بچه اى نداشت به من پيشنهاد ازدواج داد و ما به عقد موقت يكديگر درآمديم. 10 سال تمام به صورت صيغه اى با وى زندگى كردم و شش سال قبل على مرا به عقد دائم خودش درآورد. در تمام اين مدت هيچ يك از اقوام و بستگان على با ما رفت و آمد نداشتند و فقط پسرخوانده شوهرم هر از گاهى به خانه ما مى آمد.
زن جوان ادامه داد: اوائل ازدواج على هميشه مرا كتك مى زد و اصلاً مرا درك نمى كرد و تمام آزادى هايم را از من گرفته بود. با اين وجود چاره اى جز ادامه دادن به اين زندگى نداشتم تا اينكه اين اواخر وى به دليل بيمارى و ضعف جسمانى ديگر نمى توانست مرا كتك بزند ولى باز هم به حرف هايم گوش نمى كرد.
مينا در ادامه اعترافاتش گفت: على هيچوقت داروهايش را به صورت مرتب مصرف نمى كرد و برخلاف دستور پزشك معالجش كه تأكيد كرده بود وى نبايد قدم از قدم بردارد به هر كجا كه مى خواست مى رفت و همين مسأله بيمارى اش را تشديد كرد. در اين شرايط اختلافات ما همچنان ادامه داشت تا اينكه شب قبل از وقوع حادثه من و على باز هم با يكديگر درگير شديم. روز حادثه نيز به دنبال درگيرى شب قبل با هم جر و بحث كرديم و ناگهان على تعادلش را از دست داد و سرش به گوشه ديوار برخورد كرد و جان باخت.
پس از اعترافات مينا وى بار ديگر به زندان بازگردانده شد و تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.

متهم فقط دو هفته آزادى را تجربه كرد
صغرى يك بار ديگر در چند قدمى چوبه دار
در حالى كه دو هفته پيش صغرى دختر جوانى كه از ۱۳ سالگى در زندان به سر مى برد با موافقت قاضى دادگاه عمومى رشت با قرار وثيقه آزاد شده و اميدهاى تازه براى نجات وى از مرگ شكل گرفته بود، اولياى دم مقتول طى نامه اى خواستار اعدام اين دختر شدند.
به گزارش رسيده، صغرى كه اكنون ۳۱ سال دارد، ۱۸ سال از عمرش را در زندان گذرانده است. اين دختر جوان كه از ۹ سالگى در خانه اى در رشت به عنوان خدمتكار كار مى كرده متهم است در ۱۳ سالگى كودك ۸ساله اين خانواده را به قتل رسانده است.
اين دختر ۱۸ سال پيش هنگامى كه در برابر قاضى دادگاه جنايى رشت قرار گرفت، اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت: من از سن ۹ سالگى در خانه امير و خانواده اش كار مى كردم و ۱۳ ساله بودم كه اين حادثه اتفاق افتاد. من به امير حسادت كردم و به همين خاطر ابتدا سرش را به ديوار كوبيدم و بعد او را داخل چاه انداختم. وقتى امير گم شد، مادرش چندين روز به دنبال او گشت و سرانجام با تحقيقاتى كه پليس انجام داد جسد او از داخل چاه بيرون كشيده شد.
صغرى در حالى به قتل اقرار كرد كه برخى مدارك موجود در پرونده ادعاهاى او را مردود نشان مى داد و اين احتمال كه دختر ۱۳ساله به دروغ ماجراى كشته شدن امير را بازگو كرده و عامل اين جنايت فرد ديگرى است، وجود داشت. با اين وجود قاضى پرونده حكم به قصاص دختر نوجوان داد.
پس از صدور اين رأى صغرى به آن اعتراض كرد و در لايحه اى اعتراف هاى قبلى خود را پس گرفت و گفت قاتل امير نيست. با اين وجود حكم قصاص اين دختر تائيد شد و مرحله استيذان را نيز پشت سر گذاشت و پرونده براى صدور حكم آماده شد.
زمانى كه صغرى ۱۷ سال بيشتر نداشت و ۵ سال از دستگيرى اش مى گذشت در يك شب هولناك توسط مأموران زندان به سلول انفرادى منتقل شد تا بامداد روز بعد پيش از طلوع آفتاب بالاى چوبه دار برود. صبح روز بعد همبندى هاى صغرى كه هرگز انتظار ملاقات دوباره اين دختر را نداشتند وى را در حالى مشاهده كردند كه به خاطر بازگشت دوباره به زندگى اشك شوق مى ريخت. اولياى دم امير سحرگاه آن روز از انداختن طناب دار به گردن دختر جوان امتناع كرده و هنگام اجراى حكم گفته بودند فعلاً از قصاص پشيمان شده  و قصد دارند اجراى حكم را به تعويق بيندازند.
پس از آن اولياى دم براى اجراى حكم صغرى اقدامى انجام ندادند و پيگير پرونده نشدند تا اينكه دو هفته پيش اين دختر در ۳۱ سالگى تقاضا كرد با سپردن وثيقه آزاد شود. قاضى نيز پس از مطالعه پرونده طبق بخشنامه رئيس قوه قضائيه درخصوص آزادى محكومان به قصاص كه در وضعيت بلاتكليف به سر مى برند با اين درخواست موافقت كرد و صغرى با قرار وثيقه ۶۰ ميليون تومانى از زندان آزاد شد تا بار ديگر رنگ دريا را ببيند.
اما اين شادى چندان دوام نياورد چرا كه اولياى دم امير، وقتى خبر آزادى اين دختر زجر كشيده را شنيدند، به اجراى احكام دادگسترى رشت مراجعه و با ارائه نامه اى تقاضاى اجراى حكم را مطرح كردند.
قاضى مسئول رسيدگى به پرونده صغرى گفت: درخواست اولياى دم براى قصاص صغرى صحت دارد و واحد اجراى احكام به لحاظ قانونى بايد خواسته اولياى دم را مورد بررسى قرار دهد، اما آنچه بايد به آن توجه كرد، سن اين دختر زمان ارتكاب جرم و برخى مسائل ديگر است كه در پرونده تا حدودى منعكس شده است.
وى در پاسخ به اين سئوال كه آيا صغرى مى تواند براى نجات از مرگ تقاضاى اعاده دادرسى دهد، گفت: حكم ۱۸ سال پيش صادر شده و زمان قانونى درخواست اعاده دادرسى آن گذشته است، اما اگر وكيل صغرى درخواستى در اين خصوص به رئيس قوه قضائيه ارائه دهد، آيت الله هاشمى شاهرودى مى تواند از اختيارات خود براى اين كار استفاده كند.
قاضى تيمورى در اين خصوص كه آيا احتمال اجراى حكم وجود دارد، گفت: تلاش براى جلب رضايت اولياى دم از سوى قضات اجراى احكام آغاز شده، اما به هر حال تا زمان جلب رضايت يا اعاده دادرسى متأسفانه احتمال اجرا از سوى اولياى دم وجود دارد. صغرى كه ۱۸ سال از بهترين روزهاى عمرش را در زندان گذرانده در اين مدت خواندن و نوشتن ياد گرفته است و قصد دارد آنچه را در اين سال ها از دست داده به دست آورد، اما تا زمان صدور دستور هاشمى شاهرودى براى توقف اجراى حكم يا گذشت اولياى دم سايه طناب دار همچنان بر سر وى خواهد بود و احتمال اجراى حكم وجود دارد و اين در حالى است كه تلاش وكيل صغرى براى نجات وى از مرگ همچنان ادامه دارد.

درگذشتگان
بانوان:
كلثوم هدى
مهين ضيائى نيكپور
اعظم حاجيان
ژاله شاهمرادى طباطبائى
فاطمه سيدين سديفى
سعادت حكمت
فرح مجيدى
ستاره زهره
طاهره حاجيان
صديقه زمردى
ملوك مؤمنى
محترم جرنوش فرد
اقدس دوائى
ساره خاتون عباسى
اعظم كريمى
ايراندخت هرندى
اقدس الملوك فاميلى

آقايان:
احمد هجرت
احمد محمد
على فاطمى
احمد پژوم
اميرحسين مشايخ فريون
شهرام ماوندادى
عزت الله بناءخجسته
محمدعلى افراشته مقدم
فرزاد ملا
مهندس ابوالفتح رازقى
على ميراسدى
حسين گلستانى
برات فيضى
دكتر فريدون مفخم صنيعى
محمدباقر عتيق
مهندس مشهوداكملى
مهدى حكمى
سرهنگ يحيى شهيدى
غلامحسين حيدرى
دكتر عطاءالله سبحانى
دكتر ابوالحسن ميرپنجى
مهندس سيف الدين كامرانى
ميرمحمد جلالى
ميركريم حسينى
اسفنديار سلطانى
حسن محمدى (دولابى)
محمدرضا شيروانى
قدرت كسائى گيوه
محمد رضوى
مهندس محمدتقى انصارى
دكتر محمدجواد آزاده
محمدحسين محمدپور
ارشيز ضرابى
دكتر بيژن مؤذنى

خانواده هاى سوگوار:
اقدام، هدى
ضيائى نيكپور، موثقى
حاجيان، پنجه شاهى
شاهمرادى، گلدوست
فيروزان، سديفى
حكمت، افروز
مجيدى و بستگان
زهره، زاهدى
حاجيان، امين زاده
زمردى، صولتى
مؤمنى، غياثى
هل فروش، جرنوش فرد
دوائى، ملاحسن كاشانى
عباسى و بستگان
قادرى روحبخش، كريمى
هرندى، آگاه
فاميلى و بستگان

هجرت و بستگان
محمد، هاديان
فاطمى، توحيدى
پژوم، ميوه چى
مشايخ فريدن و بستگان
پورگشتاسبى، ماوندادى
بناءخجسته و بستگان
افراشته و بستگان
ملا و بستگان
رازقى و بستگان
ميراسدى، قندچى
گلستانى، افتخارى
فيضى، نمكى
مفخم صنيعى و بستگان
عتيق و بستگان
مشهوداكملى، سادات مرتضوى
حكمى و بستگان
شهيدى و بستگان
حيدرى، رحيمى
سبحانى و بستگان
ميرپنجى، شهنام
كامرانى و بستگان
جلالى، رينالى حريرى
حسينى و بستگان
سلطانى، سليمانى
محمدى دولابى و بستگان
شيروانى، مرتضوى
كسائى، سعيدى
رضوى و بستگان
انصارى، شاه نوشى
آزاده، نوربخش
محمدپور، بنى هاشمى
طباطبائى، ضرابى
مؤذنى، غفارى شيروان

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •