Nimrooz
Vol. 18, No. 954, October 26, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۴ - جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶
شاعرِ موسيقى
*سال ۲۰۰۷ ميلادى، سال «مولوى»، شاعر و انديشمند بزرگ ايران است. هشتصد سال از تولد او مى گذرد و به همين مناسبت نه تنها در ايران و افغانستان و تركيه بلكه از سوى يونسكو و نهادهاى ديگر فرهنگى در اروپا و آمريكا مراسم ويژه اى در گراميداشت او برگزار شده است. در اين گردهمائى ها بيشتر به زندگى، انديشه، شعر و جهان بينى او پرداخته مى شود و آن چه غالباً مورد غفلت قرار مى گيرد برجسته ترين عنصر سازنده خلاقيت هاى ذهنى و شاعرانه اوست: موسيقى!
مولوى بدون موسيقى، ديگر مولوى نيست. شاعرى است در ميان انبوه شاعران ديگر. انديشه هاى انسانى، فلسفى و يا عارفانه او- هرگونه كه بناميدش- در همان نطفه ذهنى خود با موسيقى پرورانده مى شود و با موسيقى به دنيا مى آيد. از همين روست كه «ذات» غزليات او موسيقائى است و او «شاعر موسيقى» است.
-از ميان پژوهندگان شعر مولوى، شايد هيچكس چون «محمدرضا شفيعى كدكنى» در موسيقى تنيده در آن دقيق نشده باشد. او به درستى جهان موسيقى مولوى را «چندآوائى» دريافته است. مى گويد: «از عصر شاعر خنياگران باستانى ايران تا امروز آثار بازمانده هيچ شاعرى به اندازه جلال الدين مولوى با نظام موسيقائى هستى و حيات انسانى، هماهنگى و ارتباط نداشته است.»
-جهان انسان از «تنوع» و «تكرار» شكل مى گيرد. در توالى شب و روز و فصول، در تپش قلب و ضربان نبض است كه موسيقى هستى، معناى بنيادين خود را پيدا مى كند. «جلال الدين چنگ و چغانه شعر خود را در معاقى اين چنين ساز كرده و با چنين نوائى است كه مى سُرايد... .»
شفيعى، سپس به گونه هاى مختلف عناصر موسيقائى در شعر مولوى مى پردازد. «موسيقى بيرونى» نخستين و چشم گيرترين آنهاست كه از حركت و پويانى اوزان عروضى پديد مى آيد. اوزانى كه به گفته او به دو نوع تقسيم مى شود: خيزابى و جويبارى. «خيزابى ها» وزن هاى تند و متحركى هستند... درست به مانند خيزاب هاى دريائى كه در يك فاصله زمانى معين... چشم و گوش انتظار تكرار شدن آنها را دارد... غزليات مولوى «غالباً در حال سماع و بى خويشتنى» برپايه همين «خيزابى» ها سروده مى شده است: مثل: «مُرده بُدم، زنده شدم‎/ گريه بُدم خنده شدم‎/ دولت عشق آمد و من‎/ دولت پاينده شدم».
و يا: «زهى عشق، زهى عشق كه ما راست خدايا‎/ چه نغز است و چه خوب است و چه زيباست خدايا!»
در برابر، اوزان جويبارى است كه «با همه گوشنوازى و خوش آهنگى... . خصلت تكرارطلبى در ساختمان آنها كمتر وجود دارد... غزل هاى برجسته سعدى و حافظ... اغلب در همين اوزان ملايم جويبارى جريان يافته است (مثلِ «ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم‎/ نقشى به ياد خط تو بر آب مى زدم» ) مولوى شايد در اينگونه اوزان «غزل درخشانى نداشته باشد».
*
قافيه و رديف
*پس از موسيقى بيرونى، نوبت به «موسيقى كنارى» مى رسد كه از قافيه پردازى پديد مى آيد.
مولوى با آن كه در جاهاى مختلف «قافيه و قافيه انديشى» را نكوهش كرده است ولى «در عمل هيچ شاعرى در تاريخ ادبيات هيچ ملتى به اندازه او از قافيه و انواع آن در خلاقيت شعرى خود سود نبرده است»! و با آن كه «تكرار»، به طور معمولى پديد آورنده «ابتذال» به شمار مى رود ولى گاه گونه هائى از تكرار، در تركيب يك اثر هنرى، تأثير سازنده دارد. «خلاقيت هنرى، در مولودى، ناشى از بهره ورى از «جلوه هاى مرئى و نامرئى تكرار» است و مولوى از همين تكرارها بيشترين بهره را در قلمرو موسيقائى شعر خود برده است:
- «رو آن ربابى را بگو مستان سلامت مى كنند‎/ و آن مرغ آبى را بگو مستان سلامت مى كنند»
و يا: «مستان سلامت مى كنند‎/ جان را غلامت مى كنند‎/ مستى زجامت مى كنند‎/ مستان سلامت مى كنند.»
-و اما شكل بندى رديف ها (يا رديف واره ها) نيز به پديد آمدن موسيقى كنارى شعر يارى مى رساند. در غزليات مولوى، رديف ها غالباً از يك جمله تمام با فعل كامل ساخته شده است كه «سبب نوعى حركت در فضاى شعر مى شود.» نمونه اى چند سطر پيش آورديم، اين هم نمونه اى ديگر كه رديف جمله اى در آن «نقش موسيقائى شگفتى» ايفا مى كند:
- «بى همگان بسر شود، بى تو بسر نمى شود‎/ داغ تو دارد اين دلم، جاى دگر نمى شود‎/ ديده عقل مست تو، چرخه چرخ پَستِ توى گوش طرب به دست تو، بى تو بسر نمى شود... .»
*
*از موسيقى كنارى كه بگذريم، مى رسيم به موسيقى درونى در شعر مولوى. «صامت ها و مصوت ها» و تركيب آنها و نيز بهره گيرى از قافيه هاى ميانى، پديد آورنده اين موسيقى است.
به اعتقاد شفيعى كدكنى، «مولوى به لحاظ بهره ورى از قافيه هاى درونى، در تاريخ شعر فارسى، بى همتاست». اوزان خيزابى، زمينه را براى استفاده از قافيه هاى درونى آماده مى كند. در اين عرصه است كه شعر مولانا «مشخص ترين جلوه موسيقائى خويش را نشان مى دهد و «چندآوائى موسيقى شعر» را به كمال مى رساند:
- «يار مرا، غار مرا‎/ عشق جگر خوار مرا‎/ يار توئى، غار توئى‎/ خواجه، نگهدار مرا! ‎/... . روز توئى، روزه توئى‎/ حاصل در يوزه توئى‎/ آب توئى، كوزه توئى‎/ آب ده اين بار مرا!»
*
*آخرين نوع موسيقى كه با شعر مولوى تنيده شده، به گفته شفيعى «موسيقى معنوى» است. شعر او از نظر «گريز از منطق و مراعات هاى آگاهانه- در مقياس با شعر بزرگان ديگر... تشخص و امتيازى ندارد. در اين قلمرو شعر حافظ و سعدى بر آن پيشى مى گيرد» ‎/ «اصولاً معنا در شعر مولوى... متفاوت است. معنا همان موسيقى است و بس!». در زندگى مولوى مراعات خيلى چيزها معنا ندارد چه برسد به «مراعات نظير»!
در شعر او از «مراعات ها و تقارن هاى آگاهانه مفاهيم كلمات خبرى نيست و اگر مواردى بتوان يافت چنان پوشيده است و در ميدان مغناطيسى انواع موسيقى شعر از ياد رفته، كه به دشوارى مى توان به آن آگاهى حاصل كرد.
هر غزل از مجموعه ديوان شمس، پاره اى است از يك كل و سياره اى است از اين منظومه شمسى كه مفهوم «موسيقى معنوى» را در آن بايد با معيارهاى ديگرى جستجو كرد.» مهمترين چيز «تناسب اجزائى است كه در فضاى يك غزل از آغاز تا انجام مى توان ديد... .»
به گفته شفيعى شاعران بزرگ، آگاه و ناآگاه، بزرگترين شيفتگان موسيقى نيز بوده اند و شعر هدفى جز آن ندارد كه «زبان را به موسيقى برساند»! همه تعريف هائى كه از شعر به دست داده اند در تحليل نهائى به يك تعريف ساده مى رسد: «شعر، تجلى موسيقائى زبان است»! تصوير، معنى، بيان، همه جلوه هاى گونه گون اين موسيقى است.» شفيعى جمله اى نيز از «پل والرى» شاعر معروف فرانسه مى آورد كه گفته است: «وظيفه شعر بازپس گرفتن چيزى است كه موسيقى از او سلب كرده است!»
همه شاعران كمابيش در اين راه كوشش كرده اند و در ميان آنان شايد مولوى بيش از ديگران در اعاده حقوق از دست رفته شعر، توفيق و توانائى داشته است.
در زيبائى شناسى شعر مولوى، «موسيقى بر همه چيز مقدم است»، موسيقى است كه معنى مى آفريند و موسيقى است كه تناسب ايجاد مى كند و عناصر بدون رابطه و مناسبت با يكديگر را «در مناسب ترين وضع و نسبت قرار مى دهد».
*
ارزش هاى دوگانه
*منظومه اى چنين سرشار از موسيقى را گمان نمى رود كه مولوى تنها با هدف هاى زيبائى شناسانه آفريده باشد. او انديشه هاى عرفانى خود را مى خواسته از حداكثر نيروى تأثيرگذارى برخوردار سازد. انديشه هائى كه در فراز و نشيب هاى تاريخى كاربرد فرهنگى- اجتماعى- و چه بسا گاه سياسى- نيز پيدا كرده است. پا گرفتن عرفان در ايران، تكيه بر يك نياز اجتماعى در دوره مشخص تاريخى داشت. از همين روى نيز رنگ و بوى آريائى پيدا كرد. عرفان ايران روزنه اى بود به سوى هواى آزاد، در ديواره هاى خفقانى كه بيگانگان برپا ساخته بودند. موسيقى در اين عرفان داراى دو ارزش اصلى است. ارزش ماهوى و ارزش شيوه اى. اولى را بايد در جنبه هاى پرورشى» آن جستجو كرد: موسيقى وسيله اى است براى «تزكيه نفس»، «تصفيه روح» و «تلطيف انديشه». ارزش دوم يا شيوه اى كه به خصوص از نظر اجتماعى اهميت ويژه پيدا مى كند در آن است كه به عنوان وسيله اى در مبارزه با تعصب و زهد و تقواى ريائى به كار مى رود. عناد و ستيز عرفان و عارفان واقعى با برخى از انديشه هاى متحجرانه اسلامى، به استمرار مظاهر فرهنگى و هنرى- و از جمله موسيقى خفقان گرفته ايران- مدد رسانده است. شيوه مبارزه عارفان با پاره اى از «حرمت» هاى بى منطق بر زمينه اى از زيركى هاى روانشناسانه شكل گرفته. آنان، در آغاز با استناد به احاديث و روايات موجود- و برداشت هاى منطقى از آن- مى كوشيدند تا اذهان مردم را براى پذيرش انديشه هاى خود آماده سازند.
مولوى در مثنوى از «پيرچنگى ياد مى كند كه چنگ نوازى فرتوت و از كار افتاده بوده و در زمان خلافت عمر زندگى مى كرده است. پيرمرد به گورستان يَثرب مى رود و با خدا به راز و نياز مى پردازد. مى نالد كه ديگر ساز او روزى آور نيست و تنها چشم به «نوالى» دارد كه خدايش برساند. همزمان عمر را پيش از وقت خواب در مى گيرد و در خواب وحى خدا را دريافت مى كند كه «بنده خاص و محترم» ما در گورستان يثرب در انتظار روزى است. درهمى از بيت المال بردار و به او برسان! عمر به شتاب چنين مى كند و در گورستان پس از جستجوى فراوان جز مردى مندرس و فرتوت كه «معصيت كار» نيز هست، نمى يابد. از نظر عمر امكان ندارد كه مردى نوازنده، «بنده خاص و محترم خدا» باشد. وحى مجددى او را از اشتباه به در مى آورد و سكه ها را به پيرمرد مى سپارد.
تا اينجاى قصه روشن است. عمر طرز فكر رسمى و حكومتى اسلام اوليه را نمايندگى مى كند و مولوى جانب نوازنده را مى گيرد و او را «بنده محترم» و حتى «خاص» خدا مى شناسد و مى شناساند. ولى نكته قابل تأمل در پايان قصه نهفته است. نوازنده پير پس از گرفتن سكه ها، سازد خود را بر سنگ گورى مى كوبد و از هفتاد سال معصيت خود استغفار مى طلبد.
آيا مولوى از هراس متحجران نيست كه خواسته فتواى نخستين خود را تعديل كند؟ و يا خواسته تأثير دگرگونساز تعصبات را در توده مردم بنماياند كه حتى وقتى مورد عنايت خدا قرار مى گيرند. باز همچنان احساس گناهكارى مى كنند؟ به هر حال ملاحظه كارى پايانى مولوى نشان دهنده قدرت اجتماعى رياكاران در آن دوران- و دوران هاى ديگر- است.
*
روانشناسِ وزن!
*مولوى در مورد موسيقى از عقيده افلاطون پيروى مى كند. افلاطون اعتقاد داشت كه روح انسان در دنياى پيش از تولد با ترانه هاى آسمانى انس و الفت گرفته است... لذتى كه پس از تولد عايد مى شود، ناشى از يادآورى همان ترانه هاى آسمانى است. مولوى نيز در مثنوى مى گويد:
- «پس حكيمان گفته اند اين لحن ها‎/ از دوار چرخ بگرفتيم ما‎/
بانگ گردش هاى چرخ است اين كه خلق‎/ مى سُرايندش به تنبور و به حلق‎/
ما هم از اجزاى آدم بوده ايم‎/ در بهشت آن لحن ها، بشنوده ايم...»
*
*مولوى در توجيه پذيرش موسيقى بيش از هر چيز به ارزش هاى ماهوى و پرورشى آن توجه دارد. براى او موسيقى وسيله اى است براى رسيدن به معشوق- كه حقيقت مطلق است. با موسيقى است كه مى توان از خود به درآمد و به معشوق پيوست. از همين روست كه شيفته موسيقى است و اين شيفتگى را هر جا كه مجال پيدا كند بروز مى دهد.
- «بكوبيد دُهُل ها و اگر هيچ مگوئيد‎/ چه جاى دل و عقل است كه جان نيز رميده است!»
در پيوستن به معشوق نيز باز موسيقى مددكار است:
- «چون دستگير آمد، امشب بكوب دستى‎/ رقصى، كه شاخ دولت سبز و تر است، امشب!»
و يا: «چون كه درآئيم به غوغاى شب‎/ گرد برآريم ز درياى شب»!
- «مطربان» از نظر مولوى تنها نغمه پرداز نيستند، از اسرار عشق آگاهند. بايد از زبان شان شنيد:
- «اى مطربان خوشگو، اسرار عشق برگو‎/ تا در سماع آئيم، دستان ماست، امشب‎/
دستى بزن كه ما را در سر فتاد شورى‎/ پائى بكوب و برجه، جولان ماست، امشب!»
-و مطربان چون ما را از اسرار عشق آگاه مى كنند، پس بايد مددشان كرد:
- «خدايا مطربان را انگبين ده‎/ براى ضرب، دستى آهنين ده‎/
چو دست و پاى وقف عشق كردند‎/ تو هَمشان دست و پاى راستين ده‎/
چو پُر كردند گوش ما ز پيغام‎/ توشان صد چشم بخت شان بين ده‎/
جگرها را زنغمه آب دادند‎/ ز كوثرشان تو هم ماء معين ده...»
*
*مولوى روانشناسى موسيقى وزن ها را مى شناسد و پيوسته آنها را در ذهن خود سبك و سنگين مى كند. به هنگام راز و نياز عاشقانه نغمه اى و ضربى آرام تر مى طلبد:
- «مطربا! عشقبازى از سر گير‎/ يك دو ابريشمك فروتر گير!»
به هنگام درماندگى و سرگردانى نيز وزن، آهسته، عميق و سنگين است:
- «دگر باره پريشانم، دگر باره پريشانم‎/ چنان مستم، چنان مستم، ره خانه نمى دانم‎/
بيا ساقى، بيا ساقى، شراب عشقم درده‎/ اگر باشد غبار دل، به آب ديده بنشانم‎/
چو من خورشيد تابانم، چرا در ابر پنهانم؟ ‎/ چه بد كردم؟ نمى دانم، پشيمانم، پشيمانم! ... .»
و به هنگام وجد و جذبه، وزن غزل نيز شادمانه مى شود:
- «ديدم نگار خود را مى گشت گرد خانه‎/ برداشته ربابى، مى زد يكى ترانه‎/
با زخمه چه آتش مى زد ترانه اى خوش‎/ مست و خراب و دلكش، از باده شيانه‎/
در پرده عراقى، مى زد به نام ساقى‎/ مقصود باده بودش، ساقى بُدش بهانه! ... .»
اين نيز گفتنى است كه اشاراتى كه مولوى در شمارى از غزل هاى خود به پرده ها و گوشه هاى موسيقى ايران دارد، نشان مى دهد كه در عمل نيز آن را مى شناخته است. در جاى ديگرى مى گويد:
- «مى زن سه تا كه يك تاگشتم مكن دوتائى‎/ يا پرده رُهاوى يا پرده رهائى.
شفيعى كدكنى بيش از بيست اصطلاح موسيقى را اعم از ساز ونغمه در ديوان شمس شناسائى كرده و مى گويد در جائى خوانده است كه مولوى، «اختراعى» را (؟) نيز در موسيقى داشته است.
*
ايرانى، جهانى
*اين ها كه گفتيم، بر روى هم جاذبه اى پديد مى آورد كه مولوى را از مرزهاى ملى و قومى فراتر مى برد و توان جهانگير شدن به او مى بخشد. اينك هشت قرن پس از زمانه خود، در عرصه هاى مختلف، تجلى دوباره پيدا كرده است. در محافل معتبر فرهنگى، در اين سو و آن سوى جهان سخن از او و انديشه هايش به ميان مى آيد. حتى در قلمرو موسيقى جوان پسند پاپ تغزل اوست كه جاذبه متن ها را مى سازد. ناشران كتاب و سى دى و ويدئو، برگردان غزليات او را به زبان هاى بين المللى انتشار مى دهند. مولوى ديگر تنها ايرانى نيست، شاعر و انديشمندى جهانى است. هنوز چراغ به دست اوست و در دنيائى پر از ديوودد، در آرزوى يافتن انسان است. در فرايند اين «جهانى شدن»، موسيقى نقشى عمده ايفا كرده است. موسيقى درونى و برونى شعر اوست كه انديشه هايش را تأثيرگذار و آسان پذير مى سازد.
*
*در سال هاى اخير، در حوزه هاى موسيقى سنتى و پاپ در ايران، حضور مولوى بر سعدى و حافظ پيشى گرفته و ترانه هاى بسيار با بهره گيرى از غزليات او عرضه شده است. كارى كه در ظاهر آسان مى نمايد، ولى در عمل بسيار دشوار است. موسيقى اين ترانه ها غالباً با روح موسيقى درونى غزليات سازگار نيست، گاه حتى ويرانگر آن است. (در فرصتى ديگر بايد به اين مسئله بپردازيم. ) ولى هر چه هست، نشان دهنده آن است كه مولوى در شرايط سخت زندگى امروز نيز با «موسيقى شاعرانه» و «التيام بخش» خود به يارى ما برخاسته است! *
Butilpa@aol. com
*با بهره گيرى از: موسيقى شعر، محمدرضا شفيعى كدكنى، انتشارات آگاه، تهران ۱۳۶۸.
-و مولوى و موسيقى، م. خوشنام، مجله موسيقى دوره سوم، شماره ۲۸-۱۲۷ تهران.

ايران
تحقيق
صفحه اول
آگهى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   آگهى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •