بعض داده ها
ظرف يكسال بهاى هر بشكه نفت خام، افزايشى در حدود ۴۶ درصد داشته است و اگر اين روند ادامه يابد نفت هر بشكه ۱۰۰ دلار را قريباً شاهد خواهيم بود. اما اين دلار هم كه مبناى قيمت نفت شده و هست به نسبت سال هاى ۱۹۸۰ صد درصد افت كرده است.
يورو پول اروپاى متحد اوج گرفته و نفت ۹۰ دلارى امروز براى هر بشكه برابر ۶۳ يورو در بازار است.
-طى سى سال اخير همه جا بر ميزان ماليات افزوده شده است. يعنى كه دولت ها مردم خود را به بهانه رفاه بيشتر، امنيت بيشتر و جنگ يا دفاع چزانده اند و اين فشار را هر كس به نحوى توجيه كرده است و امروز كشور سوئيس ۱/۵۰ درصد عايدى مردم را به اسم ماليات مى گيرد و اين بالاترين رقم مالياتى در كشورى كه صرّاف پول هاى سياه و سفيد است، نمى تواند ملاك ديگران شود و نيز در مكزيك كه ميزان ماليات بر درآمد فعلاً برابر ۶/۲۰ درصد عايدى هاست اين رقم ضابطه اى بر حقانيت و عدالت دولتى نيست.
-هجوم سرمايه هاى خارجى به آفريقا در كار استخراج مواد معدنى ميزان سرمايه گذارى هاى بيگانه را در اين قاره ظرف سه سال دو برابر ساخته است. در كشورهائى مانند گابون، غنا، گينه، مالى، تانزانيا، زامبيا و غيره ميزان سرمايه نهى شركت هاى خارجى در كار بهره بردارى از معادن صد درصد است و اين پديده به سبب امنيت كافى در آن سرزمين ها نيست. به عكس هر آن احتمال برخوردهاى بومى و رقابت خارجيان در اعزام نيرو وجود دارد. جز اين كه ظاهراً اروپا بايد آفريقا را امن نگهدارد به سبب ميراث استعمارى كه دارد و در اين مأموريت اجر خود را دارد.
-در برزيل توجه به بهره بردارى معادن غير نفتى رو به فزونى است و تا سه سال ديگر ميزان سرمايه نهى در اين بخش به چهل ميليارد مى رسد. اين سرمايه گذارى ها كه بيشتر به سبب تقاضاهاى شديد چين است در نهايت موجب بى اعتبارى پول خود برزيل شده است.
*
همه جا چين دستى در كار سرمايه گذارى دارد و اين برآمدن اقتصادى چين كه در كار نفت و گاز اثرش محسوس تر است دنياى معاصر را برابر دو انتخاب همزيستى يا جنگ قرار داده است.
ضرورت ها
خوب كه بنگريم نه حسادت و نه رقابت بلكه ضرورت ها مطرح اند. هر كشور به درجه اى از پيشرفت در جهت آرمان ملى خود رسيد و از آن حد نه قادر به نزول است و نه امكاناتى بر صعود بيشتر دارد. جهان از گرانى نفت وحشت نمى كند بلكه به ضرورت راه حل هاى تازه مى انديشد. در اين ميان درك وضع ديگرى مشكل است و اشتباه در تفاسير ژئوپولتيك يا فهم روابط سياسى با مقتضيات جغرافيائى پديده اى است حتمى. اشغال عراق تبديل به يك نمونه كلاسيك از اينگونه اشتباهات شده است و شايد حمله به ايران دومين آن شود و شباهت اين دو در حجم عظيم ذخاير نفت و گاز آنهاست كه اگر از دست غرب بيش از اين به در رود فاجعه اى است براى غرب كه دومين دارندگان اين دو ماده نيروساز جهان اند و البته به استخراج آسانتر از همه ديگران و در مقياسى ديگر شاهديم كه پارلمان تركيه سريعاً به دولت خود اجازه قشون كشى به شمال عراق مى دهد زيرا تركيه اگر به طريقى بهترين مشترى نفت كردستان عراق نشود در بحران مى افتد.
ناسيوناليزم صرفاً نفتى
-پديده ناسيوناليزم نفتى جاى خود را به ضرورت هاى ژئوپولتيك مى دهد كه فى المثل اگر نفت شمال عراق به دور دست غرب رود و سپس به تركيه فروخته شود هم گران تر خواهد شد هم آسان تر تحصيل نخواهد شد و از كجا كه نياز نفت تركيه را به بهانه هاى مختلف حقوق بشرى گروى غرب نكند. اينجاست كه ضرورت هاى جغرافيائى سياسى در برابر ملى گرائى نفتى جا باز مى كند.
سابقاً غرب پرچمدار تمدنى و تجددى بود و با اين دو غرب حضور خود را در مستعمرات توجيه مى كرد و نظام دولت ملتى يا ملى دولتى را زير پوشش دموكراسى جا نيفتاده اى تبليغ مى كرد. آن پرچم دارى به دليل آن استعمار به دست فاشيسم و كمونيسم افتاد و ديديم كه اولى دود شد و دومى فرو ريخت ولى استعمار هم واداد و كشورهاى نوخاسته ظهور كردند. غرب مدعى دموكراسى به دليل ضرورت هاى اقتصادى به استعمار جديدى دست زد ولى ديگر دير بود. نوخاسته ها به مدد بازار موادخام خود راه بر گسترش بى رويه قدرت ها بستند. غرب صنعتى شد، ديگران را هم معتاد اين صنايع كرد ولى به اهداف اخلاقى- انسانى خود كه جاذبه آن را مى پراكند نرسيد و روبرو شد با دو پديده: نخست دگرگونى محيط زيست. دوم ضرورت هاى سياسى جغرافيائى.
نفت ايران به غرب فروخته مى شد. غرب قدرى از آن را مصرف مى كرد، باقى را به دلخواه به ديگران مى فروخت. رفته رفته خود ايران مصرف كننده اى مهم شد ولى براى بعضى فرآورده ها هنوز كه هنوز است دستش نزد ديگران دراز است. بحران بهاى نفت سفيد و بنزين در ايران سابقه اى چهل پنجاه ساله دارد و خلاف رأى شايعه پردازان ربطى به اين يا آن نظام ندارد.
قواعد كور بازار
قواعد كور اقتصاد آزاد به چين امروز اجازه مى دهد كه هر چيز را از هر جا و به هر قيمت بخرد چون پول حاصل از استثمار ملت خود را كه ۸۰۰ ميليون زارعش درآمدى در حد دو دلار در روز دارند در اختيار دولت كمونيست مباشر اقتصاد آزاد قرار داده است.
به بهانه حراست ملى زير پوشش منافع حياتى راه بر دو سه يا چهار قدرت بزرگ باز و دست ديگران يكجا بسته است. در چنين شرايط هر افراطى توجيه خود را دارد و ايران مثالى است بر آن.
پاكستان را بنگريد كه مولود مبارزات ضد استعمار و برآمده از استقلال طلبى مسلمانان است. اين كشور از بدو پيدايش مسئله ساز است زيرا آبشخور آن عربستان وهابى و سلفى است كه از حمايت همه جانبه بزرگترين دموكراسى جهان برخوردار است كه اگر نفتى در عربستان وجود نمى داشت بنيادگرائى فرقه ها در پرتو تجدد ذوب شده بود. ولى كيست كه نداند وجوه حاصل از زكوة درآمد نفت عربستان چه گسترشى جهانى به بنيادگرائى مذهبى داده است كه پاكستان پروريده آن است. امروز هم به بهانه دموكراسى كه از اعماق تاريخ معاصر بانو بى نظير بوتو را مى آورند تا به محض ورود يكصد و چهل يا پنجاه تن قربانى شوند و صدها نفر زخمى.
بى نظير بوتو گناهى ندارد پرونده اش را هم شستند. گناه از آنها است كه ضرورت اقتصاد خود را ضرورت امن جهان مى دانند.
اروپا مهد همه جنگ هاى بزرگ است. اروپائيان جزئاً متحد شدند ولى ضرورت هاى اقتصادى همان دو سه كشور استعمارچى قديمى هنوز اروپا را مى چرخاند و با اين همه مشكل دارند. وگرنه چرا در كشورى مثل فرانسه كه پنجمين صادر كننده جهان است. هفت ميليون از شصت ميليون نفر جمعيتش زير خط فقر باشد؟ كجا مى روند آن درآمدها؟ حتماً شنيده ايد كه نخست وزير انگلستان به بهانه برون رفت قشونش از عراق گفت پيروزى در تأمين كار و بهداشت و آموزش پرورش و مسائل داخلى است يعنى جهان را بايد اداره كرد نه تسخير. بعدهاى و هوى تونى بلر اين حرف ها چرا؟
ديگر نمى شود
مسائل جهان را ديگر نمى شود از مصدر قدرت هاى بزرگ حل و فصل كرد. چه كسى نمى داند كه بازگردانيدن بانو بى نظير بوتو بعد آن همه مذاكرات براى آن است كه آمريكا علاوه بر يك بازوى نظامى به يك بازوى مردمى هم نياز دارد؟
ولى اين هم كه شد همان دولت برى و دولت بيارى هاى بعد جنگ جهانى دوم به عهد استعمار جديد و اينك در لواى محافظه كارانى جديد. اولين مخالفان در پاكستان به همين بهانه كه «آورده ديگرى است» ندا سر خواهند داد.
مواد اوليه تعيين كننده اند
برگرديم به سخن آغازى كه عبارت بود از جهش خيره كننده بهاى نفت و رشد بى رويه ماليات در همه كشورها و هجوم بر مواد معدنى در آفريقا و برزيل به عنوان مثال و برسيم به اين كه به جز در مورد بهاى كاكائو و شكر همه قيمت ها رو به فزونى غير عادى اند. يك تن سنگ مس به قيمت ۸۰۰۰ دلار عادى نيست. دو برابر شدن بهاى سرب ظرف يك سال نيز و سه برابر شدن بهاى گندم و سويا همچنين. ظاهراً در زمينه مواد اوليه به قدر كافى سرمايه نهى نشده است (و اين عقيده نويسنده كتاب «قدرت و طلاى سياه» اثر محقق ارجمند فيليپ شالمن هم هست). بنابر اين ما در عهدى هستيم كه مواد اوليه تعيين كننده شده اند و اين مواد اوليه در سرزمين هاى مختلف با مقتضيات مختلف اند و اين جغرافياى آن سرزمين هاست كه سياستى را متناسب با شرايط خود طلب مى كنند.
مثال:
۱-وقتى يك ليتر بنزين در اروپا مى خريد ۸۰ درصد بهاى آن ماليات است (كجا هستند آن كارشناسان سال هاى اول ۱۹۷۰ كه به ايران مى گفتند پنجاه درصد بهاى نفت را بكاهد... تا ديگران خوشى كنند.)
۲-وقتى يك ليتر بنزين در آمريكا مى خريد ۴۰درصد بهاى آن ماليات است. آيا بعد سى هفت هشت سال باز هم مى شود پشت پرده «شوك بهاى نفت» غرب را مستور و محفوظ داشت؟ به نظر مى رسد كه ريشه كار را در رسانه ها به معرض افكار عمومى نمى نهند. به اين پرسش كه مقاومت ايران خامنه اى در برابر فشار جهانيان ناشى از كجاست و ريشه در چه دارد را هرگز به درستى ما به بحث ننهاده ايم. همينقدر مى بينيم كه تهديداتى روزافزون در جريان است پس باور مى كنيم به اين كه در فشارند و امروز و فردا وامى دهند و بعد مى بينيم كه پوتين مى رود نزد رهبر و برمى گردد و رهبر هم وعده مى دهد به تأمل بر طرح روسيه ولى لاريجانى را برمى دارند كه از جمله سخت سران نظام بود ولى نه در راستا و خط رهبرى. باز هم نظام سخت تر مى شود. درست ولى چرا؟ اين مقاومت يك كشور كه همه اتهامات بشرى بر اوست از كجاست.
شايد....
-جز اين كه بگوئيم آنها از ضعف غرب اطلاعاتى دارند از باب بن بست در مسائل اقتصادى و تجارت جهانى حرف ديگرى نيست. اين بن بست در چند زمينه است و از همه مهمتر نشناختن ديگران است. به علاوه تا كى مى شود ارزان خريد و گران فروخت و از تعهدات اجتماعى كاست. خانم هيلرى كلينتون خود را نماينده طبقه متوسط آمريكا مى خواند. اين سخن بدان معناست كه ديگر تعهدات سابق خود را از باب تعهدات اجتماعى از عهده برنمى آيد. اين سخن مى رساند كه سودآنى سوداگران جهان مدار بجا طبقه متوسط به خود و به ماليات دهى مشغول و سياست نفت ارزان دنبال گرفته مى شود.
-گوئى اتفاق تازه اى در جهان نمى افتد.