ايران دست به دست شده
آمريكا بازار و پايگاه هاى نظامى ايران از دست رفته اش را مى جويد و روسيه هم نمى خواهد بازار و پايگاه هاى سياسى اقتصادى حتى نظامى تسخير شده و به دست آمده در ايران را از دست بدهد. پس ايران به نحوى موضوع يك رقابت بزرگ بين دو قدرت بزرگ جهانى شده است در حالى كه خود ايران مدعى يك قدرت بزرگ ناحيه اى است.
سفر ولاديمير پوتين امرى است كه رسانه ها به عمق آن دست نيافتند كه همه چيز در پرده مذاكرات پنهانى پوتين- خامنه اى مستور بماند. با وجود اين راه بر مفسران موظف جرايد و نكته پردازان بلوك نگار تنگ نشد و واقعه آميخته به رؤيا و رويا رنگ واقعه به خود گرفت.
استعفاء؟!
تا وقتى كه استعفاى آقاى لاريجانى صورت عمل به خود گرفت و به اين تعبير شد كه بازتاب نخستين سفر پوتين است و پيامى كه حامل آن بوده است. ولى در چه سمت و در چه جهتى بايد به اين استعفا نگاه كرد.
بعيد است كه ولاديمير پوتين در اين سفر حامل پيامى از سوى آمريكا يا هر كشور ديگر بوده باشد ولى قطعى و باوركردنى است كه او جوّ جهانى را در خلوت رهبر جمهورى اسلامى براى ايشان تصوير كرده باشد و اين همانكارى است كه در مورد صدام حسين هم از سوى روسيه صورت گرفت. با اين تفاوت كه در آن زمان ولاديمير پوتين شخصاً به عراق نرفت و پريماكف نخست وزير سابق روسيه را مأمور اين كار كرد. همين تفاوت اهميت مسئله ايران را بيانگراست. از اين مطلب نبايدعجولانه نتيجه گرفت كه «زدن ايران از سوى آمريكا يا اسرائيل» حتمى است چرا كه پرزيدنت آمريكا همين اواخر گفت «من در برابر ملت آمريكا متعهد به مذاكره هستم» و البته شرط مذاكره آمريكا همان توقف غنى سازى اورانيوم در ايران است كه ادامه دارد.
ايران نمى ترسد چرا؟
-پوتين در رابطه با غرب كمبود اعتبار دارد. اين كمبود اعتماد در دو زمينه سنگينى مى كند. يكى در مورد ايران است كه روسيه جانبدار مذاكره با اين كشور است و مدعى فقدان بمب اتمى و حمله موشكى ايران. دوم و در مورد سياست داخلى كه پوتين به راه «اقتدار ملى» مى رود و ويژگى هاى ملت روسيه را موجب آن مى داند. همان ويژگى كه رئيس جمهور فرانسه (سركوزى) در سفر اخير خود به آن كشور آن را مورد تصديق قرار داد. همان ويژگى منتهى به «روسيه جاويدان» پوتين.
پوتين در هر دو مورد براهين و تشخيصاتى دارد. در مورد ايران قبل از رفتن به تهران گفت: «ايران را نترسانيد، ايران نمى ترسد» و افزود كه مثل مورد كره شمالى و ليبى بايد مذاكره كرد و دست از ارعاب برداشت. بديهى است غربى ها اين سخن را تعبير مى كنند به اين كه روسيه متوجه حفظ منافع آنى خويش است در اين سخن و خطر ايران را كم جلوه مى دهد. زيرا مسئله تنها «غنى سازى» نيست مسئله ماهيت دخالت هاى بنيادگرايانه نظام ولائى است كه همه ابعاد روابط بين المللى و خاصه خاورميانه اى را لمس مى كند. مسئله بود و نبود بنيادگرائى است و احمدى نژاد آن را خوب در باور دارد.
بنابراين اولين بُعد سفر ولاديمير پوتين كسب وجهه اى است در انظار غربى ها تا آنها را از بزرگنمائى خطر ايران بازدارد.
و دومين بُعد سفر او روشن كردن ذهن مقامات تندرو ايران است كه موجب بى اعتبارى آنهاست در هر مذاكره. پوتين اهرمى دارد براى نشان دادن خطر به ايرانيان و آن نيروگاه اتمى بوشهر است كه سال ها پيش مى شد افتتاح شود ولى به دليل ابهام در سياست اتمى ايران، روسيه نمى توانست تيغ برّان را در كف زنگى مست ايران بنهد. يعنى هم سوخت نيروگاه را تأمين كند و هم نداند پلوتونيوم حاصل از آنچه مى شود اين بود كه بارها به ايرانيان حالى كرد تأسيسات اتمى خود را مشخص بدارند و اين فهماند كه اين سفر تكرار شدنى نيست.
روسيه بارها اعلام كرده كه مخالف ايران صاحب بمب اتم است چرا؟ زيرا تحمل يك نظام بنيادگرا و كنترل آن آسان نيست و تحمل يك نظام بنيادگراى اسرائيل زدا ابداً نمى تواند قابل قبول جهان باشد. پوتين كه تجربه شوروى صاحب قدرت اتمى را وارث است خوب مى داند كه دنيا به جنگ سرد نرفت مگر به دليل آن كه شوروى با قدرت اتمى و با افراط هاى ايدئولوژيك يكجا بازى مى كرد. يعنى از يكسو در افكار و باورها با جاذبه هاى سوسيال- كمونيسمى نفوذ مى كرد و از سوى ديگر با قدرت اتمى نظامى، ديگران و رقبا را تهديد مى نمود. همان كارى كه امروز ايران ولائى با پخش و نشر عقايد افراطى اسلامى و رفتن به سوى غنى سازى مى كند و اگر مزيد كنيم بر ايندو اسرائيل زدائى وسيع و پر دامنه احمدى نژادى را خواهيم ديد كه ايران با زخم و دلخورى ها كه دارد در آن واحد از همه سلاح هاى عقيدتى و فناورى هاى رزمى براى به كرسى نشاندن قدرت منطقه اى خود بهره مى جويد و اين خوفناكى ها كه هر روز رسانه هاى غربى از آن حرف مى زنند ريشه در اين افراطها دارد كه هيچ اندام جهانى به خصوص سازمان ملل و شوراى امنيت را نمى تواند اقناع كند. اين است كه غرب منكر توسل به هيچ گزينه نيست كه زدن ايران هم گزينه اى است تا به قول آقاى يزدى «با پس گردنى» بروند.
زدن ايران
اما درست همين گزينه «زدن ايران» است كه آقاى پوتين را به سفر به تهران مجبور ساخت. زيرا اگر «زدن ايران» تحقق يابد روسيه بيش از ايران زيان مى بيند و تمام رشته هاى اين كشور در اين سى سال پنبه خواهد شد. در يك جمله روسيه فعلاً يك فرستاده مستقل و يك ميانجى رايگان است. در مذاكره با ايران كه بايد خوب كار كند تا بازار ايران را از دست ندهد و اعتماد غرب را هم تضمين كند. شايد اين تنها موردى است كه روسيه به سود خود و به اميد همدلى بيشتر با اروپا و آمريكا بايد بدود و مى دود.
مقامات نظام ايران، آن گفته پوتين كه «ايران را نترسانيد، ايران نمى ترسد» را براى خود احتمالاً تحسين فرض كرده اند. ولى اين گفته آقاى ولاديمير پوتين محتوانى روانكاوانه دارد. او كه رهبران ايران را در اوج نخوت «در قبال آمريكا» و در نهايت بى خبرى «از حدت تصميمات غرب» و بى اعتناء به «ضعف مديريت هاى داخلى» مى بيند. حتماً به اين نتيجه رسيده است كه آن دسته از رهبران خرافاتى كه كور رؤياهاى متشرعين اند حتماً با عقلانيت دولتى و ضرورت هاى آن قطع رابطه كرده اند و چه بسا تعادل فكرى آنها برهم خورده باشد زيرا آن كس كه بيم از هيچكس و هيچكس نكند به ستاره از مدار در رفته و گلوله بى هدف و در رفته از تفنگ شباهت دارد. پس بهر جُبن و جنون مبتلاست.
اين كه آقاى لاريجانى برود و يا مقامى اعلام كند كه «بمب اتمى سلاح از كار افتاده اى است» يا آن كه رئيس جمهورى بگويد «پرونده هسته اى ايران مختومه است» مفروضات سياسى منتهى به تصميمات كارساز آمريكا را متزلزل نمى سازد. زيرا سفر پوتين معرف اين فكر است كه كارد جمهورى اسلامى به استخوان غرب رسيده است و اين نه از بابت نشناختن حقوق دولتى ايران است بلكه از بابت ناسازگارى ها و سموم تعصبات ذاتى بنيادگرايان است.
ارتباط مهم قضيه كردها و تلاطم
جلال طالبانى رئيس جمهور عراق به شدت نگران حمله ترك ها به عراق و به خطر افتادن خودمختارى كردهاى عراق است. نگرانى او بجاست. قضيه چند سر دارد. به شكافتن مى ارزد.
آمريكا در خاورميانه يارانى به استوارى اسرائيل ندارد. از بعد اشغال عراق و به خصوص ظهور كردستان خودمختار عراق اين واحد سياسى جديد در نهايت همكارى صميمانه و همه جانبه در عين حفظ استقلال با آمريكا به سر مى برد. به نحوى كه در محافل رقيب لقب اسرائيل دوم گرفته است كه چندان هم به جا نيست. ولى در خط كلى سياست آمريكا در خاورميانه اين كه آمريكا دوستان و متحدانى محكم مثل ايران پادشاهى يا اسرائيل نداشته باشد رفته رفته مسئله شده است.
بدون ترديد تمايل به ايجاد حكومت هاى قومى در ضمير بسيارى از متفكران آمريكا وجود دارد و اين تمايل در مورد كردهاى سوريه و تركيه و حتى ايران افشاء هم شده است. ولى سه كشور تركيه و ايران و سوريه به اين طرز فكر حساسيت دارند. بنابراين با حسن نيت كامل به كردستان خودمختار عراق نمى نگرند. اين كه تركيه عزم تجاوز ارضى به عراق به بهانه تعقيب رزمندگان كرد هموطن خود كند نشانه اى است از حساسيت شديد دولت آنكارا در حفظ نفوذ خود بر سراسر خاك تركيه ولى اين كه دولت آمريكا آنها را از تعقيب آن رزمندگان P.K.K بازدارد هم نشانه اى است از تمايل دولت آمريكا بر جستجوى راهى براى يافتن يارانى استوار به بهانه حكومت هاى قومى. پديده اى كه در خود آمريكا تصورش هم محال است. ولى....
شبح كردستان
وقتى پاى تضعيف دولت ايران در ميان باشد آمريكا چنان كه بارها پرزيدنت بوش اظهار داشته است از هيچ گزينه اى رويگردان نيست. اينجاست كه شبح يك جمهورى كردستان بزرگ فضاى سياسى خاورميانه را متأثر كرده است كه اگر قدرت ها دنبال آن شوند جبهه جنگ تازه اى با دخالت وسيع غرب و روسيه گشوده خواهد شد. ولى هدف از اين طرح بيشتر تضعيف ايران است تا تحريك تركيه و سوريه.
تركيه در اتحاديه اروپا يا در اتحاديه كشورهاى مديترانه اى
يا در اتحاد با ايران و سوريه
-تركيه از يك سو بر سر اسلامگرائى معتدل دولتى تحت فشار است و از سوى ديگر بر سر تقاضاهاى اقليت كرد و بالاخره بر سر بازشناسى قتل عام ارامنه به عهد عثمانيان. نگاه اروپاى متحد بر آن است كه اساساً تركيه بهتر است در اتحاديه كشورهاى ساحلى مديترانه شناخته شود تا در اروپا. با يك تركيه عضو اتحاديه اروپا نمى توان دمل تاريخى مسئله قتل عام ارامنه و فشار قومى كردها را تحمل كرد. يك تركيه مديترانه اى هم خود به خود اروپائى است ولى نمى تواند كردها را به اتحاديه مديترانه جلب كند. اما يك تركيه بدون اين دو مسئله هم اروپائى مى تواند باشد و هم مديترانه اى به شرط آن كه فرانسه امروز در نگاه خود به تركيه تجديدنظر كند.
مثلث پابرجا
ايران و تركيه روابطى استوار دارند و ابداً مزاحمتى براى هم ندارند. همچنين است روابط اين دو كشور با سوريه. اين مثلث پا برجا در مسئله كردها دائماً در مذاكره اند جز اين كه سوريه و تركيه بر سر چشمه هاى دجله و فرات حاكم اند و ايران بر افكار عمومى شيعيان عراق. كارتر اخيراً گفت (راديو- E.I.B به گزارش آقاى RUSH) اسرائيل به هيچ يك از مواعيد خود عمل نكرده است در باب فلسطين. گزارشگر گفت كارتر به تنهائى مسئول وضع فعلى ايران است. اين اظهارات آن مثلث را دراتحاد خود ضعيف مى كند به خصوص كه تركيه به خلاف ايران و سوريه با اسرائيل در حسن رابطه است. از اين دريچه كه بنگريم مثلث پا برجائى ندارد.
روسيه در حضورى وسيعتر
-در هيچكدام از فرضيه ها و مسائل گفته شده در بالا روسيه بى نظر نيست. به همين دليل بود كه ساركوزى رئيس جمهورى فرانسه از مسكو دست خالى برگشت و آتوى منع غنى سازى ايران و حقوق بشر و غيره نه در زير سقف بلند كرملين و نه در تالار دانشگاه مسكو جلوه اى نكرد. پوتين به سر كوزى گفت:
«روسيه را با استدلال نمى توان درك كرد. روسيه را بايد باور كرد» و در مورد ايران گفت دليلى بر تهديد بمب اتمى ايران ندارد. روسيه امروز در خاورميانه حضورى وسيع دارد. وقتى پوتين مى گويد «ايران نمى ترسد» ايران را لو نمى دهد ايران را حمايت مى كند. زيرا ايران در سازمان همكارى شانگ هاى جائى دست و پا كرده است. نبايد به عادت، ايران را در بستر هند و اروپائى خود هميشه ديد.
كلينتون در پاريس «۸- اكتبر» گفت: دنياى ما به هم پيوسته است هيچ كشور حتى آمريكا نمى تواند مسائل موجود را به تنهائى حل كند پس طرح ها و راه حل هاى اشتراكى لازم است. آقاى كلينتون نگفت شرق و غرب همديگر را نمى شناسند پس بهم مى پرند. كلينتون شايد نداند كه شرق به اين نوبل ها كه بنام صلح به خيلى ها مى دهند به بهانه غرب دمكرات مى خندد. كلينتون نمى بيند يا نمى خواهد ببيند كه GUNTER GRASS را جايزه نوبل به خود نياورد بلكه وجدان پير سالى او بر خطاهاى اين فاشيست قديمى به خود آورد.
نتيجه:
شرق تسليم مى شود ولى فراموش نمى كند. ايران را با كمك ايرانيان بايد به راه آورد. ايران اعتماد خود را از غرب سلب كرده است. لازم است از نو قضايا را بررسى كنيم.