|
از لابلاى متون-
تهيه و تنظيم پژواك
نشر متون صوفيانه مفيد است يا مضر
زنده ياد جمال زاده در اين باره چه نظرى دارد
(بخش ۲)
«نكته بسيار مهمى كه بر گروهى از هموطنان ما به خصوص جوانان پوشيده و مجهول مانده است جنبه اجتماعى تصوف است، در صورتى كه اگر باريك شويم و با ديده تحقيق در كردار و رفتار و گفتار صوفيان بزرگ و مشايخ و پيران مشهور بنگريم به اسانى بر ما معلوم و مشكوف خواهد گرديد كه بزرگان تصوف و عرفان (و چه بسا صوفى هاى بى نام و نشان) در كار حمايت ستمديدگان و فقرا و اشخاص بى كس و بى يار و ياور و مردم خرده پا و توده خلق الله و حفظ و حراست تهيدستان و ضعفا و بيوه زنان و يتيمان و غربا و اسيران مصدر خدمات سترگ و دامنه دار بوده اند و مروج و بانى و مؤسس يك رشته كارها و افعال و اعمالى بوده اند كه امروز ما آنها را به نام» عدالت اجتماعى «و» بيمه هاى اجتماعى «مى خوانيم. اين بزرگان عموماً مورد احترام اشخاص مقتدر و با ثروت بوده اند و به احدى از مخلوق زنده حتى سلاطين و پادشاهان سر فرود نمى آورده اند و امرا و وزراء و اعيان و اقويا احترام آنها را لازم (يا لازمه سياست) مى شمرده اند و چه بسا حقيقتاً به آنها اعتقاد داشتند و به راستى به آنها ارادت مى ورزيدند و به حرف هايشان گوش مى دادند.
مى توان به جرأت ادعا نمود كه در آن عهدى كه كوچكترين امير و سردار مالك مطلق جان و مال مردم بود هر يك نفر از اين مشايخ عظام و پيران با اعتبار در مقابل ستمگرى و عدوان و تعدى درست نقش يك سپاه نيرومند و دستگاه معظم و منظم را داشت كه با كمك اتباع و مريدان فداكار و بى شمار خود و با اتكاء به افكار عمومى سد استوارى در جلو استبداد مطلق العنان بود و تا اندازه اى همان خدمتى را در حق قاطبه ناس انجام مى داد كه امروز دستگاه هاى عريض و طويل دادگسترى و شهربانى و مدعى العمومى و امنيه و مجموعه هاى قوانين و مقررات و نظامنامه ها انجام مى دهند و هر روز و هر ساعت براى اشخاص ستمديده بى يار و ياور ملجاء و پناه بودند و خانه و خانقاه و زاويه و مسجد و محرابشان بستگاه بى پناهان و بيچارگانى بود كه مورد تعدى و اجحاف واقع مى گرديدند.
از اين گذشته شيوخ و ائمه طريقت در بسيارى از نقاط مملكت ما و حتى در جاهاى بسيار پرت و دورافتاده داراى خانقاه و زاويه و صومعه و مسجد و مدرسه و تكيه بودند كه فى الواقع تا اندازه اى حكم ميهمانخانه مجانى را داشت و مسافرين و سياحان و زوار و روندگان و آيندگان و طالبان علم و معرفت را از هر طبقه و قوم با سعه صدر هر چه تمامتر مى پذيرفتند و حوائج زندگى آنها و حتى مراكب و چهارپاهايشان را فرام مى ساختند.
سياح مراكشى معروف ابن بطوطه كه شش هفت قرن پيش از اين در ضمن مسافرت و سياحت دور و دراز بيست و چهار ساله خود ايامى را نيز در خاك ما گذرانيده است، در سياحت نامه (رحله) خود از زاويه شهر شوشتر سخن مى راند و مى گويد» شانزده روز در اين مدرسه (۱) ماندم. نه نظم و ترتيب آن را در جائى ديده بودم و نه لذيذتر از غذاهاى آنجا غذائى خورده بودم «و پس از مدح و ثناى شيخى كه مدرس و واعظ و مدير و ناظم آن خانقاه بوده است مى نويسد،» از شوشتر حركت كردم و سه روز از كوه هاى بلند گذشتم... در هر يك از منازل زاويه اى بود و هر شب در زاويه اى منزل مى كرديم كه در همه آنها وسائل خورد و خوراك مسافر فراهم بود... من از مرد موثقى شنيدم كه اتابك افراسياب (۲) در قلمرو حكومت خود كه لرستان مى نامند ۴۶۰ خانقاه آباد كرده است... و مالياتى را كه مى گيرد بر سه قسمت مى كند و يك ثلث آن را به مصرف مخارج اين زوايا و مدارس مى رساند... «
مترجم فاضل» رحله «دانشمند گرامى آقاى دكتر محمدعلى موحد در مقدمه بسيار آموزنده و محققانه اى كه بر اين كتاب نوشته ند درباره تصوف مطالب بسيار سودمند آورده اند و از آن جمله چنين نوشته اند:
» جنبش تصوف در سرتاسر ممالك اسلامى در نهايت قوت بود و خانقاه ها و رباطات و زوايا در اوج رونق بودند... . اوقاف فراوان براى نگهدارى دارالضيافه ها و اطعام صادر و وارد خانقاه ها تخصيص داده شده بود و بقاع بعضى از مشايخ بزرگ مانند شيخ ابواسحق كازرونى تشكيلات وسيعى داشت و نواب و وكلائى از طرف متوليان اين بقاع در اقصى نقاط حتى در هند و چين براى جمع آورى نذورات و صدقات فعاليت داشتند و جمعيت هاى «فتوت» (۳) كه ضبغه تصوف داشت با سازمان هاى بسيار جالب توجه و شعارهاى خاص خود در سرتاسر آناتولى گسترده بود و حتى در برخى از شهرها زمام حكومت را در دست داشتند و وضعى شبيه به يك نوع جمهورى ايجاد كرده بودند. اعضاى اين جمعيت ها را تقريباً طبقات وسط اجتماعى يعنى اصناف و پيشه وران تشكيل مى دادند و اين مردم با فراخ دلى و بلندنظرى بسيار آنچه را كه در طى روز به زحمت و مشقت مى اندوختند هنگام غروب در دامن پير خود مى ريختند و شب را به رقص و سماع و وجد و طرب [صوفيانه] مى گذراندند. «
البته نظر و گفته من مناط اعتبار نيست ولى بر شخص من مسلم گرديده است كه كسانى كه مخالف با تصوف و ترويج آن هستند يا به درستى از كُنه و حقيقت تصوف و عرفان آگاهى كافى ندارند و يا آن كه بيشتر به جنبه هاى نامطلوبى كه گاهى پيدا كرده و بر آن عارض شده بود توجه دارند و از مزايا و محسنات پر بهاى آن كه چندين برابر نقاط ضعف آن است و مورد ستايش جهانيان گرديده است چشم مى پوشند. اما براى چون من آدمى كه درباره تصوف در همين اواخر دوبار در راديوى سوئيس فرانسوى زبان و يك بار در راديوى فرانسه صحبت داشته ام يقين قطعى حاصل شده است كه با اين ماديات پرستى كه در مملكت ما شدت يافته و روزگار ما را دچار مشكلات گوناگون ساخته است ترويج تصوف (تصوف اصلاح شده) نهايت سودمند خواهد بود و شايد بتواند جوانان ما را به طريق جديدى كه نورانى و تسليت بخش باشد و نامش» ايده آل «است راهبرد گردد و اولين قدم را در اين راه طبع و نشر و ترجمه كتاب هاى برگزيده ممتاز مى دانم كه از قرن ها بدين طرف به زبان هاى فارسى و عربى و تركى و زبان هاى ديگر تأليف يافته و در دسترس است، مشروط بر آن كه در انتخاب كتاب و تصحيح و تنقيح و اصلاح، كار با اشخاص بصير و فهيم و اهل كمال و صداقت باشد و همان راهى را طى نمايند كه در بعضى از ممالك اسلامى ديگر طى مى نمايند چنان كه مثلاً در مصر دانشمندان روشنفكر و تجددپرورى مانند زكى مبارك و استاد طه سرور در تأليفات خود راه اصلاح تصوف را نشان داده اند (۴) و هيچ ترديدى نيست كه همچنان كه لوتر آلمانى مذهب كاتوليكى را اصلاح نمود دانشمندان روشن ضمير و صاحبدل امروز ما نيز مى توانند نظير همين اقدام را درباره تصوف در ايران به عمل آورند و در اين روزگاران كه مردم دنيا عموماً و جوانان خودمان بالخصوص همواره با نگرانى هاى روحى گوناگون معلوم و مجهول و مشكلات واقعى و يا خيالى و موهوم و تيرگى و يأس و بى خانمانى روحى و غوامض عذاب دهنده دست به گريبانند و بيم و هراس طوفان هاى احتمالى امروز و فردا آنها را پريشان و آشفته حال مى دارد، در پرتو هدايت روشنى بخش و ارشاد و تسليت سكون آميز، آنها را وارد در فضاى جان بخشى نمايند كه عالم آرامش و جمعيت خاطر است و» تصوف «نام دارد و راه ها را براى صلح و آشتى كه شرط اساسى هر فعاليت ثمربخشى است هموار مى سازد و در سايه شور و شوق كه عصاكش كاميابى و وصال است انسان را به جائى مى رساند كه به جز خدا (يعنى حق و عشق و معرفت) نمى بيند و نمى شناسد و نمى طلبد.» (پايان مقاله)
(برگرفته از كتاب «قصه نويسى» تأليف مرحوم سيدمحمدعلى جمال زاده، به كوشش على دهباشى)
پانويس:
۱-مدرسه در اينجا به معناى خانقاه و زاويه صوفيانه است.
۲-از اتابكان لرستان.
۳-اين جمعيت ها در حقيقت حكم «سنديكا» هاى امروزى را داشتند با شرايط و اوضاع ديگرى كه گذشته از جنبه مذهبى خيرات و مساعدت كاملاً جنبه صنفى داشت.
۴-كتاب «التصوف» به قلم زكى مبارك (قاهره ۱۹۳۷) و كتاب «عالم التصوف» به قلم استاد طه سرور (قاهره، ۱۹۵۶) .
|