|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين-(۴۴)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-پس از مبادله اسناد مصوب ايران و عراق، به امر اعليحضرت فقيد از همه مقامات و دست اندركاران ايرانى كه در امر پياده كردن اصول مورد توافق بين ايران و عراق سهم و نقش داشتند قدردانى شد.
-وقتى وزيرخارجه از نگارنده خواست فهرستى از كسانى كه در اين راستا خدمت كرده بودند تهيه كنم تا به عرض اعليحضرت برساند از انجام اين مأموريت اكراه داشتم زيرا از اين كه نامى را از قلم بياندازم نگران بودم.
-سرانجام فهرست مطلوبى (بدون ذكر نام خودم) تهيه كردم و به ايشان دادم.
-حتى ماشين نويسى كه تمام اسناد را به زبان فرانسه با دقت و صحت ماشين كرده بود نشان همايون و تقديرنامه گرفت و همين امر سبب شد كه از كارمندى «قراردادى» به «رسمى» تبديل شود.
-چند روز بعد از مبادله اسناد به امر اعليحضرت به سفارت در كويت منصوب شدم.
-بعد از مبادله اسناد تصويب، چه مقاماتى از سوى دولت عراق به ايران آمدند؟
-عزت ابراهيم الدورى عضو شوراى انقلاب و معاون شوراى فرماندهى عراق (نفر دوم كشور) و طه محى الدين معروف معاون تشريفاتى رئيس جمهور از جمله كسانى بودند كه رسماً به ايران سفر كردند.
-نكاتى چند درباره موقعيّت و شخصيت اين دو نفر و سرنوشت آنها...
و بقيه قضايا....
***
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
در شماره پيش مطلب به آنجا رسيد كه روز اول تيرماه ۱۳۵۵ مجموعه اسناد امضاء شده و مصوب بين ايران و عراق طبق ضوابط بين المللى در مورد معاهدات و قراردادهاى دو يا چند جانبه، طى تشريفات ساده اى در كاخ وزارت امورخارجه ايران بين وزراى خارجه دو كشور مبادله شد و صورتمجلس مبادله اسناد نيز به امضاى طرفين رسيد. شايد اين توضيح، زائد باشد كه آن روز براى همه اعضاى هيأت هاى نمايندگى ايران و عراق روز بسيار فرخنده و مسعودى بود، زيرا پس از يك دوران متمادى اختلاف عميق بين دو كشور همسايه و هم كيش، سرانجام طرفين به توافق رسيدند و تحول مثبت و سازنده اى كه به رهبرى اعليحضرت فقيد در ششم مارس ۱۹۷۵ در الجزيره پايه گذارى شده بود پس از يكسال و سه ماه تلاش شبانه روزى نمايندگان دو دولت و وساطت و نظارت صميمانه هيأت نمايندگى الجزاير، حسن ختام يافت.
براى اين خدمتگزار و همكارانم در اداره اول سياسى وزارت امورخارجه (اداره اى كه روابط ايران و عراق در حيطه نظارت آن قرار داشت) به واسطه سهم كوچكى كه در اين جريان داشتيم آن روز بدون اغراق خاطره انگيزترين و دلپذيرترين روز در دوران خدمت وزارت امورخارجه و دوران ۲۸ ساله زندگى ادارى راقم اين سطور بود.
پاداش ها و سرافرازى ها:
پس از انجام مراسم مبادله اسناد، اعليحضرت فقيد به وزيرخارجه دستور دادند كه فهرستى از مقامات و اعضاى وزارت امورخارجه كه در جريان پياده كردن اصول مورد توافق در الجزيره (مارس ۱۹۷۵) مصدر خدمت و متحمل زحمت شده و صميمانه انجام وظيفه نموده اند تهيه شود و به عرض ايشان برسد. مرحوم خلعت برى تنظيم اين فهرست را به نگارنده محول كرد. من به دلائلى از انجام دستور وزير اكراه داشتم و سعى كردم كه به بهانه اى مرا از اين مأموريت مشكل آفرين معاف دارد ولى توفيق نيافتم، سرانجام با احتياط و ملاحظه بسيار كه موجب رنجش و گلايه همكاران نشود و كسى را كه حتى سهم كوچكى در اين مسير داشت از قلم نياندازم، فهرست مطلوبى شامل اسامى عموم همكارانى كه در اين راستا مصدر خدمتى شده بودند از معاونين وزارت امورخارجه گرفته تا مترجمين و ماشين نويس فرانسه كه متن اسناد را با صحت و دقت تمام تايپ كرده بود، تهيه و به وزير تسليم نمودم و طبيعى است كه در اين فهرست نامى از خود نبردم، ولى مرحوم خلعت برى به خط خود نام مرا در اين فهرست منظور نمود. اين فهرست در شرفيابى وزير به عرض اعليحضرت رسيد و به امر معظم له مقرر گرديد كه از همه كسانى كه نامشان در فهرست آمده بود به نحو مقتصى تقدير شود و در اجراى امريه پادشاه همه آن همكاران، مورد تقدير كتبى، يا دريافت نشان افتخار، يا دريافت پاداش نقدى نائل شدند، از جمله ماشين نويس شايسته اى كه متن تمامى اسناد را با كمال دقت و صحت به زبان فرانسه ماشين كرده بود (دوشيزه فيروزه نورآذر) و ساواك سال ها بود كه با رسمى شدن وضع استخدامى وى (به گناه اين كه مادربزرگش از روس هاى سفيد مهاجر به ايران بوده است!) مخالفت مى كرد، به دريافت نشان درجه چهارم (يا پنجم) همايون نائل شد و بنده فتوكپى فرمان همايونى را در مورد اعطاى نشان به اين دختر جوان به يكى از مقامات عمده ساواك كه در ميهمانى وزارت خارجه شركت كرده بود دادم و گفتم كارمندى كه از سوى پادشاه مملكت مورد تقدير قرار گرفته روا نيست كه از سوى دستگاه شما مورد بى مهرى قرار گيرد و سرانجام وضع استخدامى اين همكار كوشاى ما كه اكنون در فرانسه اقامت دارد و به تدريس موسيقى مشغول است (و سالهاست از او خبرى ندارم) از كارمند قراردادى به كارمند رسمى تبديل شد. كارمندى كه يك روز عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه الجزاير (كه اكنون رئيس جمهور آن كشور است) در حضور همكارانش گفت: «اى كاش ما دو ماشين نويس فرانسه مثل فيروزه داشتيم...»
بارى متعاقب اين امر تقديرنامه اى به شرح زير به امضاى وزير امورخارجه به شماره ۷۵۸۱/۱۶ مورخ ۲۲/۵/۱۳۵۴ به نام اين بنده صادر و ابلاغ گرديد:
آقاى رضا قاسمى سرپرست اداره اول سياسى
در امتثال اوامر مطاع مبارك ملوكانه دائر به ابلاغ مراتب رضايت خاطر خطير شاهانه به كسانى كه در امر تنظيم و امضاى عهدنامه مرزى بين ايران و عراق و پروتكل هاى منضم به آن خدمت نموده اند، بدينوسيله مراتب رضامندى خاطر خطير شاهانه و عنايات خاص ملوكانه به شما كه به عنوان سرپرست مسئول اداره عراق طى پنج سال اخير و عضو كميته تنظيم اسناد نهائى در پيشرفت كار كميته اهتمام داشته ايد ابلاغ مى شود. مزيد توفيق شما را در خدمت به شاهنشاه آريامهر و ميهن عزيز آرزو مى نمايد.
وزيرامورخارجه- عباسعلى خلعت برى
و چند روز بعد هم به دفتر وزير فراخوانده شدم و مرحوم خلعت برى پس از تبريك مقدماتى اظهار داشت كه در شرفيابى امروز اعليحضرت تصويب فرمودند كه شما به عنوان سفير شاهنشاه مأمور كويت شويد و متعاقباً حكمى به شماره ۹۲۸۷/۱۶ مورخ ۱۸/۶/۳۵۳۵ (۱۳۵۵) به شرح زير به نام اين بنده صادر گرديد:
جناب آقاى رضا قاسمى
از تاريخ ورود به محل مأموريت به سمت سفير شاهنشاه آريامهر در كويت منصوب مى شود.
وزير امورخارجه- عباسعلى خلعت برى
***
و چنين بود كه يكى از افراد وابسته به طبقه متوسط جامعه، در كشورى كه شايع بود فقط «هزار فاميل» به مقامات بلند مى رسند فقط به عنايت پروردگار و به اتكاى تلاش و كوشش و خدمت صادقانه خود ارتقاء مقام يافت ولى طوفان حوادث دو سال و نيم بعد طومار زندگى ادارى و اجتماعى او را درهم پيچيد كه چون مايل نيستم اين نوشتار جنبه شخصى پيدا كند از آن درمى گذرم.
و به تعبير صائب تبريزى:
خواستم با تو بگويم غم دل ترسيدم
كه دل آزرده شوى ورنه سخن بسيار است
اين سخن بگذار تا وقت دگر....
***
بارى پس از مبادله اسناد مصوبه، روابط ايران و عراق به نحو پى گير بهبود يافت و به دنبال دوبار سفر نخست وزير به عراق و سفر صدام حسين به ايران و سفرهاى مكرر وزيرخارجه به بغداد و سفر وزير كشور براى مذاكره با همتاى عراقى خود در راستاى آزادى زندانيان ايرانى در عراق و جلوگيرى از اخراج ايرانيان از آن كشور و تأمين خسارات وارده به آنها كه همه قبل از مبادله اسناد صورت گرفته بود، متعاقب تبادل اسناد، در ژانويه ۱۹۷۷ سعدون حمادى وزيرخارجه عراق اين بار به عنوان ميهمان رسمى به ايران آمد و مورد پذيرائى قرار گرفت و در جريان اين ديدار مذاكراتى در زمينه هاى بازرگانى، فرهنگى و آموزشى و حمل و نقل با مقامات ايرانى به عمل آورد. متعاقباً عزت ابراهيم الدورى عضو شوراى انقلاب و وزير كشور عراق در پاسخ ديدار جمشيد آموزگار وزير كشور از بغداد (كه شرح آن در دو شماره پيش گذشت) در جولاى ۱۹۷۷ به تهران آمد. در طى اين ديدار طرفين به منظور ارتقاى سطح همكارى هاى فيمابين چند موافقتنامه در زمينه هاى كشاورزى، بازرگانى، فرهنگى، حمل و نقل، ارتباطات و جهانگردى، انرژى و امور كنسولى امضاء كردند و سپس در سوم دسامبر ۱۹۷۷ طه محى الدين معروف، معاون تشريفاتى رئيس جمهور عراق يك ديدار رسمى از ايران به عمل آورد.
اشاراتى درباره اين دو شخصيت عراقى
اكنون كه نام عزت ابراهيم الدورى و طه محى الدين معروف به ميان آمد لازم آمد كه چند جمله اى درباره آنها متذكر شوم:
جانشين صدام حسين:
-عزت ابراهيم الدورى همانطور كه در دو شماره پيش توضيح دادم از دوستان نزديك و همرزمان صدام حسين بود كه با وجود كم سوادى عضو شوراى انقلاب و سالها رئيس دادگاه انقلاب و وزير كشور عراق بود. وى در سمت رياست دادگاه انقلاب دستش به خون صدها عراقى كه متهم به ضديت با نظام بعثى بودند آلوده بود، هنگامى كه صدام پس از ژنرال احمد حسن البكر به رياست جمهورى رسيد عزت ابراهيم را با اعطاى درجه سرلشگرى به جاى خود به معاونت شوراى فرماندهى انقلاب عراق منصوب نمود. شغل معاونت شوراى فرماندهى انقلاب عراق (كه بعضى از مطبوعات ايران آن را با معاونت رئيس جمهور اشتباه گرفته بودند شغلى است بالاتر از معاونت رئيس جمهور، و در واقع معاون شوراى فرماندهى انقلاب عراق نفر دوم كشور بعد از رئيس جمهور بود و معاون رئيس جمهور زير نظر او قرار داشت.
پس از سقوط صدام حسين نام عزت ابراهيم الدورى در رديف ششم از فهرست ۵۵ نفرى تحت تعقيب نيروهاى آمريكا و متحدانش در عراق قرار داشت ولى او همچنان از آوريل سال ۲۰۰۳ تاكنون ناپديد است و نيروهاى آمريكائى براى دستگيرى او جايزه اى به مبلغ ۱۰ ميليون دلار تعيين كرده اند خبر دستگيرى يا بيمارى و فوت او چند بار اعلام گرديد ولى بعداً تكذيب شد. گويا خبر مرگ او را به عنوان ابتلا به بيمارى سرطان طرفداران وى انتشار داده بودند كه آمريكائى ها از تعقيب وى منصرف شوند.
از قرارى كه يكى از دوستان شيعه عراقى نگارنده كه به عراق رفت و آمد دارد مى گفت:
با وجودى كه حزب بعث از سوى دولت كنونى عراق منحل و غيرقانونى اعلام شده است، يك فراكسيون حزب مذكور كه نامش فاش نشده اعلام داشته است كه حزب بعث وجود دارد و در حال بازسازى است و عزت ابراهيم الدورى معاون صدام در شوراى عالى فرماندهى انقلاب عراق، دبيركل حزب بعث و به عنوان جانشين صدام حسين، رئيس جمهور قانونى عراق است!
عزت ابراهيم كه حدود ۶۳ سال عمر دارد عملاً رهبرى بعثى هاى شركت كننده در مقاومت عراقى ها را كه موفق به كشتن هزاران نظامى آمريكائى و نيروهاى ائتلاف شده اند برعهده دارد و از او به عنوان فرمانده مقاومت ملى و رهبر آزادسازى عراق از دست اشغالگران نيروى مؤتلفه ياد مى شود و در بيانيه مخفى كه چندى قبل از سوى اين فراكسيون صادر شده آمده است كه: «ما به نام «تجمع شهروندان بغداد و ملت اسير عراق» با سرلشگر عزت ابراهيم الدورى به عنوان رئيس جمهورى قانونى عراق بيعت مى كنيم.»
يادآورى مى كنم كه بعد از اعدام صدام حسين عزت ابراهيم كه به جانشينى وى در حزب بعث منحله تعيين شده بود با صدور بيانيه اى اعدام صدام را در روز عيد قربان به شدت محكوم كرد و آن را دسيسه از پيش طراحى شده توسط آمريكائى ها، انگليسى ها، صهيونيست ها و ايرانى ها اعلام كرد.
همان موقع روزنامه جنجالى القدس العربى چاپ لندن متن بيانيه عزت ابراهيم را منتشر كرد. وى در اين بيانيه ضمن تجليل از صدام حسين او را جانشين به حق صلاح الدين ابوبى و جمال عبدالناصر رهبر فقيد مصر دانست و گفت نام صدام در كنار نام اين افراد تا ابد در اذهان ملل عرب جاودان خواهد ماند. وى همچنين نمايندگان حزب بعث عراق را مورد خطاب قرار داده و وعده كرد كه انتقام خون صدام و كسانى را كه در راه تحقق آرمان حزب بعث كشته شده اند خواهد گرفت و در پايان از اعراب خواست تا عليه ايران وارد عمل شوند و به منافع ايران صدمه بزنند. او تأكيد كرد كه ايران و اسرائيل نخستين كشورهائى بودند كه از اعدام صدام استقبال كردند. بنابراين جنگ عليه ايران يك جهاد ملى است. وى از علماى دينى كشورهاى عربى نيز درخواست نمود كه عليه ايران اعلام جهاد كنند!
و اما طه محى الدين معروف: معاون رئيس جمهور عراق در دوران رياست جمهورى ژنرال احمدحسن البكر و صدام حسين يكى از شخصيت هاى كرد عراقى بود كه رژيم بعثى براى دلجوئى و استمالت از كردها او را به مقام تشريفاتى معاون رئيس جمهورى منصوب كرده بود ولى وى هيچگونه اختيار عمده اجرائى نداشت.
يكبار به اتفاق نخست وزير مرحوم هويدا و يكبار هم با وزيرخارجه يك ديدار تشريفاتى از او به عمل آمد ولى جز يك مشت مطالب عادى و ابراز خوشوقتى از بهبود روابط ايران وعراق مطلبى از زبان او تراوش نكرد.
وى عضو وزارت خارجه عراق بود و سال ها پيش يك دوره نيز به عنوان رايزن سفارت عراق در ايران مأموريت داشت. پس از سقوط صدام وى خود را به نيروهاى ائتلاف تسليم نمود ولى آمريكائى ها از جهت اين كه مى دانستند وى سمت تشريفاتى داشته و عامل مؤثرى نبوده است و از سوى ديگر مايل نبودند روابطشان با كردها تيره شود او را رها كردند و ظاهراً اكنون در كردستان عراق زندگى مى كند و دوران سالخوردگى را مى گذراند. (ادامه دارد)
***
تصحيح يك اشتباه چاپى:
در شماره ۹۵۰ نيمروز نام كتاب خاطرات آقاى شهيدزاده سفير وقت ايران در عراق كه «ره آورد روزگار» است اشتباهاً «ره آورد آموزگار» درج شده بود كه بدين وسيله با پوزش از ايشان و خوانندگان اصلاح مى شود.
|