Nimrooz
Vol. 18, No. 952, October 12, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۲ - جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶
فرنام پيش از اين مادر و خواهر خود را به خاطر ابتلا به جنون كشته بود
قتل دختر جوان به دست معلم مجنون، جنايت عمد تشخيص داده شد
پدرخوانده سارقان مأمورنما پس از ۳۰ سال دستگير شد
ربودن دختر جوان به بهانه پرسيدن آدرس

فرنام پيش از اين مادر و خواهر خود را به خاطر ابتلا به جنون كشته بود
قتل دختر جوان به دست معلم مجنون، جنايت عمد تشخيص داده شد
بازپرس جنايى با رد فرضيه جنون مرد جوانى كه بهمن ماه گذشته دختر مورد علاقه اش را با ضربات چاقو به قتل رساند با صدور قرار مجرميت پرونده وى را به اتهام قتل عمد به شعبه اظهارنظر دادسراى امور جنايى تهران ارجاع كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۱۶ روز ۲۴ بهمن ماه سال گذشته مرد جوانى به نام فرنام همراه پدرش به كلانترى ۱۳۸ جنت آباد مراجعه و خود را به عنوان قاتل دختر مورد علاقه اش معرفى كرد.
جوان ۳۵ ساله در تشريح جنايت به مأموران گفت: از يك سال پيش به عنوان معلم رياضى با شيوا رابطه داشتم و وى مدام به خانه من در خيابان شاهين شمالى مى آمد و كم كم به او علاقه مند شدم و تصميم گرفتم با او ازدواج كنم اما اين اواخر به وى شك كردم و گمان كردم با فرد ديگرى نيز در ارتباط است تا اينكه تصميم به قتل وى گرفتم. شب قبل نقشه قتل شيوا را طراحى كردم و امروز (روز جنايت) كه به خانه من آمد در يك لحظه غفلت از پشت به او حمله كردم و با ۷ ضربه چاقو وى را از پاى درآوردم. پس از مرگ شيوا با پدرم تماس گرفتم و تصميم گرفتم خود را معرفى كنم.
بعد از اظهارات فرنام مأموران بلافاصله موضوع را به حسين شاملو بازپرس شعبه اول ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران اطلاع دادند و وى همراه تيمى از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران و اداره تشخيص هويت در محل وقوع جنايت حاضر شدند و به بررسى جزئيات صحنه قتل پرداختند.
با توجه به اعتراف اوليه مرد ۳۴ ساله بازپرس شاملو دستور انتقال وى به بازداشتگاه پليس آگاهى را صادر كرد.
بررسى سوابق كيفرى مرد جوان حاكى از آن بود كه وى ۶ سال پيش از اين جنايت به اتهام قتل مادر و خواهر خود بازداشت و محاكمه شده و در جريان رسيدگى به آن پرونده با تشخيص كارشناسان پزشكى قانونى مجنون شناخته شده بود و ۴ سال در آسايشگاه روانى تحت درمان قرار داشته و سپس با اين تشخيص كه وى ديگر در حالت خطرناك قرار ندارد، آزاد شد.
در ادامه تحقيقات مشخص شد با توجه به اينكه مرد جوان مدرك كارشناسى رياضى دارد و پيش از جنايت اول خود نيز تدريس مى كرده پس از ترخيص از بيمارستان روانى بار ديگر با انتشار آگهى به اين شغل مشغول شد و شيوا نيز يكى از شاگردان او بود.
با توجه به پرونده قبلى فرنام با ارجاع پرونده جديد به پزشكى قانونى بار ديگر علت قتل از سوى متخصصان جنون مرد جوان تشخيص داده شد اما با بازگشت پرونده به دادسراى امور جنايى تهران بازپرس شاملو با توجه به قصد قبلى فرنام براى ارتكاب قتل و ادعاى وى كه گفته بود شب قبل از جنايت به طراحى نقشه قتل پرداخته، جنون او را مورد تأييد قرار نداد و پرونده را براى بررسى مجدد به كميسيون پزشكى بازگرداند كه اعضاى اين كميسيون با پذيرش نظر بازپرس شاملو جنون متهم را رد كردند.
درنهايت هفته گذشته با برگزارى آخرين جلسه بازپرسى فرنام در دفاع خود اتهام قتل عمد را پذيرفت. با تكميل پرونده قضائى در شعبه اول بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران سرانجام قرار مجرميت فرنام به اتهام قتل عمد شيوا دختر ۲۰ ساله صادر شد و پرونده در اختيار دادياران اظهارنظر دادسرا قرار گرفت تا مقدمات قانونى براى محاكمه اين متهم انجام شود.

بيمار روانى هم اتاقى اش را به كما فرستاد
بيمار روانى پس از حمله به هم اتاقى خود او را به شدت مجروح كرد و به كما فرستاد.
به گزارش رسيده پرستاران بيمارستانى در مركز تهران نيمه شب جمعه با شنيدن صداهاى فرياد يكى از بيماران سراسيمه به اتاق وى رفتند و مشاهده كردند كامران بيمار ۳۶ ساله اى كه به خاطر مشكلات روانى در اين بيمارستان بسترى است با چاقو به مرد ۶۰ ساله اى كه در اين بخش بسترى است حمله كرده و چاقوى خود را ۳۰ بار در سينه و شكم هم اتاقى خود فرو كرده است.
بلافاصله پس از حضور پرستاران در اتاق بيمار روانى، كامران توسط نگهبان دستگير و بيمار مصدوم به بخش مراقبت هاى ويژه منتقل شد. در حالى كه مرد ۶۰ ساله در اثر شدت جراحات وارده به كما رفته است كامران تحت بازجوئى فنى مأموران پليس قرار گرفت.
وى در نخستين اظهارات خود به مأموران گفت: ابتدا خواستم اين مرد را خفه كنم، اما پس از آنكه موفق نشدم با چاقو به وى حمله ور شدم.
در حالى كه هنوز انگيزه مرد جوان براى حمله به هم اتاقى خود مشخص نشده است، سرنوشت پيرمرد مجروح نيز در هاله اى از ابهام قرار دارد و تلاش پزشكان براى نجات جان وى ادامه دارد.

پليس در جستجوى دزدان خانه مرد تاجر
كارآگاهان پليس آگاهى تهران تحقيقات خود را براى شناسايى سارقان مسلحى كه با حمله به خانه يك تاجر ۶۲ ساله مبلغ زيادى پول نقد و طلا به سرقت برده اند آغاز كردند.
به گزارش رسيده ساعت ۱۱ صبح يكشنبه هفته گذشته مردى در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از سرقت بيش از ۳۰۰ ميليون تومان پول نقد و مقاديرى طلا و ارز از خانه اش توسط افرادى مسلح خبر داد.
پس از مراجعه مأموران به خانه مرد ۶۵ ساله در منطقه محموديه تهران وى به تشريح ماجرا پرداخت و گفت: از شب قبل چند مهمان از شمال به خانه ما آمده بودند. صبح كارگرم براى خريد از منزل خارج شد. ساعت ۲۰/۹ زنگ در به صدا درآمد. زمانى كه در را باز كردم با كارگرم مواجه شدم. چند لحظه بعد از ورود او بار ديگر زنگ در به صدا درآمد. اين بار وقتى در را گشودم سه مرد مسلح را ديدم كه بى سيم و اسلحه و دستبند همراه داشتند. يكى از آنها خود را مأمور پليس آگاهى معرفى كرد و گفت به آنها گزارش شده كه در خانه من مقادير زيادى مواد منفجره نگهدارى مى شود. آنها سپس با تهديد اسلحه وارد خانه شدند و به من و كارگرم دستبند زدند و دست مان را به يخچال بستند. سپس مهمان ها را به سمت يكى از اتاق خواب ها هدايت و با قفل كردن در آنها را نيز در اتاق زندانى كردند و به جست وجو در خانه پرداختند و در پايان ۳۰۰ ميليون تومان پول نقد، چند هزار دلار ارز و تعداد زيادى سكه طلا را به سرقت بردند. پس از خروج اين افراد مسلح من با زحمت زياد موفق شدم دستم را باز كنم و پليس را در جريان اين سرقت مسلحانه از خانه ام قرار دهم.
با شكايت تاجر ۶۵ ساله و ارجاع پرونده به دادسراى امور جنايى تهران، كارآگاهان مأموريت يافتند با چهره نگارى متهمان توسط شاكى و شاهدان نسبت به شناسايى و دستگيرى متهمان اقدام كنند.

پدرخوانده سارقان مأمورنما پس از ۳۰ سال دستگير شد
مردى كه ابداع كننده سرقت به شيوه مأموران قلابى در ايران است پس از ۳۰ سال فعاليت مجرمانه براى اولين بار دستگير شد و نحوه شيوع اين نوع دزدى را تشريح كرد.
به گزارش رسيده پدرخوانده مأموران قلابى كه مردى ۶۰ساله به نام «حسين ع.» و از طايفه فيوج است از ۳۰ سال پيش تبهكارى هايش را آغاز كرد و با ابداع شيوه جديدى از دزدى روشى را پيش گرفت كه در ساليان اخير به شگرد رايج دزدان تبديل شده است. حسين تاكنون هيچ گاه دستگير نشده بود و پرونده وى نشان مى دهد اين مرد فاقد سابقه كيفرى است.

سرقت ۲۶ ميليونى
يك هفته پيش مردى در تماس با مركز فوريت هاى پليس ۱۱۰ شهرستان شاهين دژ از وقوع سرقت ۲۶ ميليون تومانى مقابل يك بانك خبر داد و مأموران را به محل حادثه كشاند.
مالباخته در اظهارات خود گفت: «من از بانك ۲۶ ميليون تومان تراول چك گرفتم، اما به محض اينكه از شعبه بيرون آمدم سه سرنشين يك خودروى پژو ۲۰۶ نقره اى رنگ به طرفم آمدند و خودشان را مأمور مبارزه با مواد مخدر معرفى كردند و گفتند به من مشكوك شده اند. آنها بى سيم، دستبند و كارت شناسايى همراه داشتند و به همين دليل به موضوع مشكوك نشدم و اجازه دادم مرا بازرسى بدنى كنند. آنها در حين بازرسى در يك لحظه و بدون اينكه متوجه شوم تراول چك هايم را ربودند و سپس به سرعت فرار كردند و من بعد از دور شدن دزدان متوجه وقوع سرقت شدم و فقط توانستم شماره پلاك پژو ۲۰۶ را يادداشت كنم.»
پس از اظهارات مرد مالباخته پرونده اى در اين خصوص تشكيل شد و شماره پلاك اتومبيل سارقان در اختيار تمامى واحدهاى گشت انتظامى قرار گرفت تا در صورت مشاهده اين خودرو مأموران آن را متوقف و سرنشينانش را بازداشت كنند.

دستگيرى مظنونان
يك روز پس از وقوع سرقت ۲۶ ميليون تومانى در حالى كه پليس شاهين دژ تمامى راه هاى خروجى اين شهرستان را زير نظر داشت مأموران پژو ۲۰۶ نقره اى رنگ را مشاهده و آن را متوقف كردند. اين اتومبيل كه يك مرد ۶۰ ساله و سه زن جوان سرنشين آن بودند به پاركينگ پليس آگاهى انتقال يافت و چهار مظنون تحت بازجوئى قرار گرفتند، اما همگى اتهام ارتكاب سرقت را انكار كردند. مرد ۶۰ساله در اظهارات خود گفت: «ما ساكن كرج هستيم و براى تفريح به اردبيل سفر كرده بوديم و من چون از درد پا رنج مى برم چند بار به آب گرم رفتم و در طول مدت سفرمان هيچ كار خلافى انجام نداديم.»
اين مرد هنگامى كه متوجه شد شماره پلاك اتومبيلش توسط مرد مالباخته يادداشت شده است، گفت: به احتمال زياد دزدان شماره خودروى مرا جعل كرده اند.

انتقال به تهران
پس از ادعاهاى حسين- مرد ۶۰ساله- و سه زن همراه او هر چهار مظنون به دادسرا منتقل شدند و بازپرس پرونده دستور مواجهه حضورى مالباخته با متهمان را صادر كرد، اما مرد شاكى هنگامى كه با حسين روبه رو شد با قاطعيت اعلام كرد اين مرد در ميان دزدان پول هاى او نبوده است.
در شرايطى كه همه شواهد به نفع مظنون رقم خورده بود بازپرس پرونده سه زن جوان را با صدور قرار وثيقه آزاد كرد، اما دستور داد تحقيقات از «حسين ع.» ادامه پيدا كند. در نهايت پليس آگاهى شاهين دژ اين متهم را به تهران منتقل كرد و كارآگاهان اداره پنجم پليس آگاهى پايتخت انجام تحقيقات در مورد اين مرد مرموز را برعهده گرفتند.
آنان با بررسى آلبوم تصاوير سارقان مأمورنما متوجه شدند تصوير چهره نگارى شده از دو سارق ۲۶ميليونى بسيار شبيه به دو دزد سابقه دار به نام ايوب و امين است. از آنجا كه اين دو تبهكار پسران حسين بودند نخستين سرنخ از اقدامات مجرمانه مرد ۶۰ساله به دست آمد و كارآگاهان احتمال دادند حسين نقشه سرقت را طراحى و دو پسرش را مأمور اجراى آن كرده است و قصد داشته از سه زنى كه همراه وى بازداشت شده بودند براى نقد كردن تراول چك هاى مسروقه بهره بگيرد.
كارآگاهان در ادامه متوجه شدند حسين همان فردى است كه اعضاى يك باند فيوج پيش از اين وى را به عنوان سركرده خود معرفى كرده بودند. اعضاى اين باند كه تحت عنوان مأمور پليس دست به سرقت مى زدند و به واسطه اندام درشتى كه داشتند به باند «بوفالوها» شهرت يافته بودند اواخر سال ۸۳ و اوايل سال ۸۴ به دام افتاده و مشخص شده بود آنها از ۱۰۶ شاكى بالغ بر يك ميليارد تومان سرقت كرده اند.
از زمان انهدام اين شبكه ۱۲نفرى سرقت، حسين به اتهام هدايت اين گروه تحت تعقيب قرار داشت، اما رد پايى از او به دست نيامده بود.
ادامه يافتن بررسى هاى پليس فاش كرد ايوب و امين- پسران حسين- چندى قبل به اتهام سرقت هاى متعدد تحت عنوان مأمور توسط پليس تهران بازداشت و با داشتن ۴۰ شاكى پس از صدور قرار وثيقه آزاد شده اند.

پدرخوانده
كارآگاهان با بازبينى دقيق آلبوم تصاوير سارقان مأمورنما متوجه شدند تعدادى از بستگان سببى و نسبى حسين از دزدان حرفه اى و سابقه دار هستند.
با تجميع مدارك و ادله جمع آورى شده عليه حسين مشخص شد او پدرخوانده دزدان مأمورنما است و اعمال تبهكارانه خود را از ۳۰ سال پيش آغاز كرده است. طبق اطلاعاتى كه كارآگاهان به دست آورده اند ۳۰ سال قبل در حالى كه شگرد دزدان مأمورنما وجود خارجى نداشت حسين آن را ابداع كرد و سپس به اقوام و نزديكان خود آموزش داد تا با اين شيوه دست به دزدى بزنند.
حسين در طول اين مدت سارقان زيادى را آموزش داده و سبب شده است تا دزدى تحت عنوان مأمور به شگردى رايج براى سرقت تبديل شود، اما از آنجا كه بسيار حرفه اى عمل مى كرد، هيچ گاه دستگير نشده است. اين اطلاعات در حالى به دست آمده كه حسين همچنان ارتكاب هر نوع سرقتى را انكار مى كند و در برابر ادله پليس سكوت كرده است.

سايه مرگ بار ديگر بر سر متهم به قتل در شهرك غرب
حكم قصاص متهم پرونده قتل در شهرك غرب كه جوانى را با چاقوى در غلاف از پاى درآورده است از سوى شعبه تشخيص ديوان عالى كشور تأييد شد.
به گزارش رسيده پرونده اتهامى محمدرضا جوان ۲۸ ساله كه از سال ۸۲ در زندان به سر مى برد، طى چند سال گذشته با افت و خيزهاى زيادى روبه رو بوده است. محمدرضا كه متهم است به خاطر حمايت از همسر سابقش جوانى به نام احمدرضا را به قتل رسانده، در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران مورد محاكمه قرار گرفت.
وى در توضيح وقايع روز حادثه گفت: من و آيناز همسرم در استراليا با هم آشنا شديم و ازدواج كرديم، اما زندگى ما دوام چندانى نداشت و مدتى بعد كه به تهران آمديم تصميم به جدايى گرفتيم. با توجه به اينكه طلاق توافقى بود حكم خيلى زود صادر شد اما زمانى كه براى خواندن صيغه طلاق به دفترخانه مراجعه كرديم، مسوول دفتر به ما گفت چون هر دو جوان هستيد من صيغه را رجعى مى خوانم تا شايد در مدت ۱۰۰ روز عده تصميم تان عوض شد و دوباره زندگى مشترك تان را از سر گرفتيد. در اين مدت من و آيناز با هم چند بار ديدار داشتيم، تا اينكه روز حادثه قرار شد با آيناز صحبت كنم و در مورد زندگى مان تصميم بگيريم. ما در خيابان ايران زمين شهرك غرب با هم قرار داشتيم. وقتى به محل رسيدم براى آيناز چراغ زدم و ناگهان ديدم ماشينى كنار خودروى همسر سابقم پارك شده و دو پسر جوان كه سرنشين آن بودند در حال صحبت با آيناز هستند، من فكر كردم آن جوان ها مزاحم آيناز شده اند، پشت سر هم بوق زدم تا به بهانه اينكه خودروى آنها سر راهم قرار گرفته زودتر آنجا را ترك كنند. رفتار آيناز طورى بود كه انگار يكى از دو پسر مزاحم او شده است. در اين هنگام پسر مزاحم از داخل ماشين بيرون آمد و حتى فرصت اينكه من كمربند ايمنى را باز كنم نداد و ضربات مشت را به طرفم پرت كرد. او ورزشكار بود و من از ضربات مشتش اين موضوع را فهميدم. نمى توانستم در برابرش مقاومت كنم، در اين لحظه براى اينكه بتوانم از زير مشت پسر جوان فرار كنم چاقويى را كه در ماشين داشتم درآوردم. چاقو در غلاف بود و من حتى تيغه را بيرون نياوردم و آن را در همان حالت در برابر صورتم گرفتم تا پسر جوان بترسد و دور شود، اما او همچنان من را مى زد. در همين حين متوجه شدم او زخمى شده و مقدار زيادى از او خون رفته است. پسر جوان روى زمين افتاد، من از ترس فرار كردم و ۲۴ ساعت بعد بازداشت شدم.
محمدرضا در ادامه گفت: بعد از بازداشت بود كه متوجه شدم پسر جوان كه احمدرضا نام داشت، فوت شده. همچنين فهميدم او با آيناز رابطه دوستانه داشته است. من به اشتباه تصور مى كردم كه احمدرضا براى آيناز مزاحمت ايجاد كرده است البته او هم همين تصور را در مورد من داشت و به همين خاطر نيز به سمت من حمله كرده بود. به هر حال من قصد كشتن او را نداشتم و تيغه چاقو به صورت اتفاقى غلاف را پاره و سپس رگ گردن احمد رضا را سوراخ كرده بود اگر من قصد كشتن او را داشتم حتماً چاقو را از غلاف در مى آوردم.
اظهارات محمدرضا در حالى مطرح شد كه اميراسماعيل رضوانفر نماينده دادستان هم تأييد كرد غلاف چاقو به صورت اتفاقى پاره شده و نوك تيز از آن بيرون زده و باعث مرگ احمدرضا شده است. با اين حال قضات شعبه ۷۴ با اكثريت آراء رأى به قصاص محمدرضا دادند ولى اقليت قضات او را مستحق مرگ ندانستند. سرانجام اين حكم در ديوان عالى كشور و شعبه تشخيص ديوان مورد تأييد قرار گرفت و پرونده براى استيذان نزد هاشمى شاهرودى رئيس قوه قضائيه فرستاده شد.
هاشمى شاهرودى و هيأت قضات مستقر در دفتر وى بعد از بررسى پرونده محمدرضا حكم اعدام او را متوقف كردند و پرونده را به همراه نامه اى به شعبه تشخيص ديوان عالى كشور بازگرداندند.
در اين نامه آمده بود: چاقويى كه باعث مرگ مقتول شده در غلاف بوده است و اين نشان دهنده اين است كه متهم قصد قبلى نداشته و مرگ سهواً اتفاق افتاده و به نظر مى رسد اين پرونده بايد توسط قضات مورد بررسى قرار بگيرد.
به رغم اين دستور رئيس قوه قضائيه، قضات شعبه تشخيص حكم قصاص محمدرضا را مورد تأييد قرار دادند و با اين استدلال كه عمل محمدرضا نوعاً كشنده بوده وى را مستحق مجازات دانستند.
پس از تائيد مجدد حكم قصاص پسر جوان حبيب اعرابى وكيل مدافع محمدرضا، براى چندمين بار به رأى اعتراض كرد و اعلام كرد قتل با چاقويى كه به صورت اتفاقى غلاف را پاره كرده قتل عمد محسوب نمى شود و مطابق قانون محمدرضا مستحق مرگ نيست.
وى اعلام كرد: به رأى صادره اعتراض خواهم كرد و از رئيس قوه قضائيه تقاضا دارم دستور محاكمه مجدد محمدرضا را صادر كند، چرا كه مدارك موجود در پرونده وى نشان مى دهد اين جوان مرتكب قتل عمد نشده است. به اين ترتيب يكبار ديگر سرنوشت محمدرضا جوان ۲۸ساله در گرو دستور رئيس قوه قضائيه قرار گرفت.

قتل فرزند ۶ ساله براى پنهان كردن رابطه نامشروع
زن جوان براى پنهان ماندن رابطه پنهانى اش كودك ۶ ساله خود را كشت. به گزارش رسيده چندى پيش مأموران پليس آگاهى سارى از كشف جسد بى جان كودك ۶ ساله اى به نام رضا در خانه پدرى اش مطلع شدند و با حضور در قتلگاه تحقيقات خود را آغاز كردند.
آنان متوجه شدند قاتل يا قاتلان با استفاده از شيئى نوك تيزى گردن رضا را بريده و پسر ۶ ساله بر اثر قطع رگ هاى حياتى و خونريزى شديد جان باخته است. در شرايطى كه والدين رضا از نحوه قتل كودكشان اظهار بى اطلاعى مى كردند و مى گفتند به هيچ فردى در اين خصوص مظنون نيستند كارآگاهان به بازرسى دقيق صحنه قتل پرداختند و متوجه شدند اين پسربچه توسط فردى آشنا به قتل رسيده است، چرا كه نشانه اى از ورود به زور قاتل يا قاتلان به خانه وجود ندارد. از سويى در جسد نيز حالت تدافعى مشاهده نمى شد.
كارآگاهان در جريان تحقيقات خود به شواهدى دست يافتند كه نشان مى داد مادر ۲۵ ساله مقتول در قتل اين كودك نقش داشته است به اين خاطر بازجوئى هاى تخصصى از زيبا مادر رضا ادامه يافت و وى در نهايت به كشتن فرزندش اعتراف كرد.
اين زن گفت: چندى قبل با پسر ۲۶ ساله اى به نام هانى آشنا شدم و با او رابطه پنهانى برقرار كردم. هانى هرگاه كه شوهرم در منزل نبود به خانه ما مى آمد و ما با هم رابطه داشتيم تا اينكه روز حادثه پسرم ما را در خانه ديد و من مطمئن بودم كه موضوع را به پدرش مى گويد. به همين دليل براى پنهان ماندن رابطه نامشروع مان به همراه هانى تصميم گرفتيم رضا را به قتل برسانيم و من با چاقو رگ گردن او را بريدم. پس از اظهارات اين زن هانى نيز بازداشت شد و هم اكنون تحقيقات در خصوص قتل كودك ۶ ساله ادامه دارد.

ربودن دختر جوان به بهانه پرسيدن آدرس
دادگاه كيفرى استان تهران ادعاى دختر جوانى را كه مى گويد از سوى چهار پسر مورد تجاوز قرار گرفته است بررسى مى كند.
به گزارش رسيده، اول ارديبهشت ماه سال جارى دختر جوانى به مأموران پليس خبر داد كه ۴ پسر جوان او را ربوده و مورد تجاوز قرار داده اند.
وى در شكايت خود گفت: ساعت ۷ صبح بود كه از خانه خارج شدم تا سر كار بروم، چند دقيقه بعد يك ماشين پرايد جلوى پايم توقف كرد، ۴ مرد جوان در آن بودند، آنها از من آدرس پرسيدند، من هم داشتم راهنمايى شان مى كردم كه يكدفعه يكى از پسران چاقويى از جيبش بيرون كشيد و با تهديد از من خواست تا سوار ماشين شوم، براى اينكه جانم را از دست ندهم سوار خودرو شدم.
دختر جوان افزود: در تمام مدت چاقو زير گلويم بود و در نهايت ۴ جوان مرا به داخل يك خانه قديمى بردند و با طناب دست و پايم را بستند. آنها ۴ روز مرا در خانه نگه داشتند و بارها مورد تجاوز قرار دادند. در اين مدت فهميدم دو تن از آنها برادر هستند كه محسن و حسن نام دارند و دوستان شان به نام هاى نادر و فرهاد نيز به تازگى از اردبيل به تهران آمده اند.
دختر جوان در ادامه گفت: آنها نقشه كشيده بودند دختران زيادى را مثل من قربانى كنند و به بهانه پرسيدن آدرس آنها را بربايند، اما من مجبور بودم سكوت كنم تا آنها رهايم كنند. بعد از ۴ روز كه ديگر از من خسته شدند با چاقو خط هاى زيادى روى بدنم كشيدند و تهديد كردند كه اگر اين ماجرا را به كسى بگويم مرا مى كشند و بعد آزادم كردند.
پليس در پى طرح اين شكايت با تحقيقات تخصصى ۴ مرد جوان را شناسايى و بازداشت كرد و تحقيقات از آنها از سوى قضات كيفرى استان تهران به زودى آغاز مى شود.

چهار سال حبس براى خواهران اغفالگر
دو خواهر كه اقدام به اغفال دختران و پسران جوان كرده و آنها را به فساد وا مى داشتند به ۴ سال حبس محكوم شدند.
به گزارش رسيده، اواخر سال ۸۵ اهالى آپارتمانى در اكباتان به پليس خبر دادند دختر جوانى به نام شيوا كه با خواهرش زندگى مى كند با اتباع كشورهاى خارجى رفت و آمد دارد و دختران و پسران جوانى به صورت مشكوك با اين دو خواهر در ارتباط هستند.
با اعلام اين گزارش مأموران با دستور قضائى خانه شيوا و خواهرش را تحت مراقبت نامحسوس قرار دادند و سرانجام موفق شدند شيوا را بازداشت كنند. پس از ورود مأموران به خانه خواهر ۲۴ ساله اين دختر و ۵ دختر و پسر جوان ديگر كه در انبارى در حال مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلى بودند دستگير شدند.
با انتقال متهمان به دادسرا، مشخص شد متهمان اصلى پرونده شيوا و خواهرش شيرين هستند كه با همدستى مردى به نام حسين دختران و پسران جوان را به مصرف مواد مخدر و فساد وا مى دارند.
سه متهم اصلى پرونده در جريان بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كردند و پرونده پس از صدور كيفرخواست به دادگاه كيفرى عمومى در مجتمع قضائى بعثت فرستاده شد و قاضى دادگاه پس از محاكمه سه متهم، شيوا و خواهرش شيرين را به تحمل دو سال حبس و ۹۵ ضربه شلاق و حسين را به اتهام تشويق و ترغيب افراد به فساد به تحمل يك سال حبس و ۹۹ ضربه شلاق محكوم كرد. اين حكم با اعتراض متهمان به دادگاه تجديدنظر فرستاده شد اما قضات دادگاه تجديدنظر نيز اين اعتراض را نپذيرفتند و رأى صادره مورد تأييد قرار گرفت.
پرونده پس از بازگشت از دادگاه تجديدنظر به شعبه اجراى احكام مجتمع قضائى بعثت فرستاده شد.

مرگ قلابى سارق ۵/۱ ميليارد تومانى براى فرار از چنگ پليس
ترفند كيف قاپ حرفه اى كه براى رهايى از تعقيب مأموران شايعه مرگ خود را بر سر زبان ها انداخته بود با تلاش مأموران بى ثمر شد.
به گزارش رسيده با وصول گزارش هاى متعددى درخصوص فعاليت يك باند حرفه اى كيف قاپى در سطح شهر تهران، پرونده هاى متعدد شكايت از اين باند در اداره ۱۸ پليس آگاهى تهران تجميع و تلاش براى دستگيرى متهمان پرونده آغاز شد.
در نخستين گام، كارآگاهان با راهنمايى چند تن از شاكيان به چهره نگارى متهمان پرداختند و در اين مرحله مشخص شد يكى از اعضاى باند از متهمان سابقه دار و حرفه اى به نام عباس است كه پرونده هاى متعددى در پليس آگاهى دارد.
در حالى كه تحقيقات براى دستگيرى اين سارق حرفه اى ادامه داشت مخبرين پليس از مرگ عباس خبر دادند. در حالى كه مقدمات براى دستگيرى اين مرد ۲۸ساله به مراحل آخر و حصول نتيجه نزديك مى شد شايعه مرگ وى كه بين دوستان و نزديكان و در محل زندگى و پاتوق وى پيچيده بود، تحقيقات كارآگاهان را براى مدتى متوقف كرد و سرانجام بررسى صحت و سقم اين شايعه در دستور كار مأموران قرار گرفت و مشخص شد كه فردى بنام عباس چندى قبل پس از تصادف با موتورسيكلت به بيمارستان شهداى تجريش منتقل شده و در اين بيمارستان جان سپرده است.
با وجود تشابه اسمى متوفى با سارق سابقه دار تحقيقات درخصوص بررسى صحت مرگ عباس ادامه پيدا كرد و پس از استعلام از پزشكى قانونى و بررسى دقيق پرونده و انگشت نگارى از مرد متوفى مشخص شد با وجود يكسان بودن مشخصات، هويت اين فرد با متهم فرارى يكى نيست و سارق حرفه اى با اطلاع يافتن از فردى هم نام خود پس از پنهان شدن شايعه مرگ خودش را پخش كرده تا مأموران را گمراه كند و پرونده قطور خود را به بايگانى پليس بفرستد.
به اين ترتيب تلاش براى دستگيرى عباس از سر گرفته شد و با انتشار عكس متهم تمامى مأموران گشت پليس آگاهى تهران مأموريت يافتند در صورت مشاهده وى بلافاصله او را بازداشت كنند.
در حالى كه تلاش براى دستگيرى مرد ۲۸ساله ادامه داشت. مأموران كلانترى ۱۳۷ كوى نصر مرد جوانى را در حالى كه قصد داشت كيف زنى را در خيابان بربايد دستگير و پس از بازجوئى مقدماتى به پايگاه دوم پليس آگاهى تهران منتقل كردند. در حالى كه مرد جوان خود را با هويت جعلى به مأموران معرفى كرده بود با ارسال آثار انگشت وى به مركز پليس آگاهى و استعلام سوابق او مشخص شد وى همان عباس متهم گريزپاى اداره ۱۸ آگاهى است.
بلافاصله پس از مشخص شدن اين موضوع كيف قاپ حرفه اى براى ادامه تحقيقات به پليس آگاهى منتقل شد و تحت بازجوئى كارآگاهان قرار گرفت. عباس كه در مقابل كوهى از مدارك و شواهد پليس درخصوص جرائم متعدد خود قرار گرفته بود لب به اعتراف گشود و به مأموران گفت: از يك سال پيش بعد از رهايى از زندان همراه سه همدست ديگرم برنامه اى براى كيف قاپى از مشتريان بانك ها طراحى كرده و به اجرا گذاشتيم كه طى سال ۸۵ نزديك به ۳۵۰ مورد كيف قاپى انجام داديم. به طور معمول در تمام سرقت ها ۴ نفرى اقدام مى كرديم و با شناسايى مشتريانى كه وجه زيادى از بانك تحويل مى گرفتند با روش هاى مختلف به سرقت كيف آنها مى پرداختيم يا حواس افرادى را كه قصد داشتند چك هاى مسافرتى شان را نقد كنند در لحظه اى پرت و چك ها را از روى پيشخوان بانك سرقت مى كرديم. در تمام اين موارد هم خودم كار سرقت را انجام مى دادم و ساير اعضاى گروه به من كمك مى كردند.
عباس ادامه داد: دخترى به نام ندا هم كه از دو سال قبل خانه اش را در اصفهان ترك كرده است در گروه ما بود و چك هاى مسافرتى را نقد مى كرد. بعد از عيد امسال متوجه شدم كه پليس در تعقيب من است. به همين دليل رفت و آمدهاى خود به محل قديمى و پاتوق هايم را كم كردم تا اينكه يك روز در روزنامه آگهى فوت مرد جوانى را خواندم كه مشخصاتش خيلى به من شبيه بود. در يك لحظه به سرم زد كه شايعه مرگ خود را سرزبان ها بيندازم تا به گوش مأموران برسد. چرا كه مطمئن بودم پس از استعلام از ثبت احوال مطمئن خواهند شد فردى كه مرده خود من هستم و ديگر دست از تعقيب من خواهند كشيد، اما سرانجام به دام افتادم.
با اظهارات عباس ۳ همدست او نيز به نام هاى امير، ايمان و ندا كه در خانه اى در شرق تهران اقامت داشتند بلافاصله دستگير شدند.
سرهنگ خسرو فرج زاده معاون مبارزه با سرقت هاى خاص پليس آگاهى با اعلام اينكه تاكنون بيش از ۱۲۰ تن از شكات اين پرونده شناسايى شده اند ارزش تخمينى سرقت هاى اين باند را بيش از يك و نيم ميليارد تومان تخمين زد و از كسانى كه احتمال مى دهند طى سال ۸۵ توسط اين باند مورد سرقت قرار گرفته اند خواست براى شناسايى متهمان و تكميل پرونده به اداره ۱۸ پليس آگاهى تهران مراجعه كنند.

نيلوفر پس از ۳۲ سال خانواده اش را ملاقات مى كند
خانواده يك دختر ناپديد شده يزدى با اطمينان مى گويند زن ايرانى- هلندى فرزند آنها است.
پيدا شدن سرنخ هاى جديد از خانواده زن ايرانى- هلندى كه از دو سالگى پدر و مادرش را گم كرده است، اين اميد را به وجود آورد كه وى پس از ۳۲ سال آنها را ملاقات كند.
به قرارى كه قبلاً در نيمروز خوانديد اين زن ۳۴ ساله در سال ۵۴ هنگامى كه دو سال بيشتر نداشت در يك زنبيل در سينما چهارباغ اصفهان رها شد و او را به يك شيرخوارگاه در اين شهر منتقل و نام و نام خانوادگى مستعار نيلوفر رخشا را براى او انتخاب كردند.
در آن زمان تلاش هاى صورت گرفته براى يافتن والدين اين كودك بى ثمر ماند و وى يك سال بعد به زوج هلندى كه به ايران سفر كرده بودند سپرده شد.
به اين ترتيب نيلوفر اين بار با نام خانوادگى فان فرنيسقين توسط پدرخوانده و مادرخوانده اش به هلند برده شد و از سه سالگى در اين كشور زندگى كرده است.
نيلوفر كه خود متاهل و صاحب فرزند است از دو سال پيش تصميم گرفت والدين واقعى اش را پيدا كند. او به همين منظور سال گذشته به اصفهان سفر كرد اما به خاطر گذشت ساليان طولانى و نبود بايگانى در شيرخوارگاه مورد نظر وى نتوانست اطلاعات زيادى از گذشته خود به دست آورد.
پس از آن زن ايرانى با كمك گرفتن از يك روزنامه نگار هلندى مقيم ايران تلاش خود را براى يافتن پدر و مادرش ادامه داد.

يك ادعا
در اين ميان چند خانواده كه در جستجوى گمشده اى بودند پس از اطلاع از سرگذشت نيلوفر احتمال دادند وى خواهر يا فرزند آنها باشد اما هيچ كدام از اين فرضيه ها به اثبات نرسيد تا اينكه پيدا شدن سرنخى تازه احتمال پيدا شدن والدين نيلوفر را قوت بخشيد.
طبق اطلاعات به دست آمده كه هنوز صحت آن به طور كامل تائيد نشده است، نام واقعى نيلوفر، صفا و متولد يكى از روستاهاى نزديك اردكان يزد است.
چندى پيش از آنكه نيلوفر در يك زنبيل در سينما چهارباغ اصفهان پيدا شود، دختر خردسال يك خانواده يزدى ناپديد شد و خانواده صفا كه در زمان ناپديد شدن دو سال و سه ماه از تولدش مى گذشت، جستجوى گسترده اى را براى يافتن او انجام دادند اما به نتيجه اى نرسيدند. در اين ميان با توجه به اينكه روستاى محل اقامت خانواده صفا در مسير تردد راننده هاى كاميون كه از اصفهان به يزد يا بالعكس سفر مى كردند واقع شده بود، اين احتمال قوت گرفت كه صفا توسط يك راننده ربوده شده باشد. از آن به بعد خانواده صفا كه علاوه بر اين دختر چهار پسر كوچك تر از صفا و يك دختر بزرگ تر از او داشتند از يافتن فرزند گمشده شان نااميد شدند تا اينكه چندى قبل از طريق يكى از آشنايان از سرگذشت نيلوفر مطلع شدند و عكس هاى او را نيز مشاهده كردند. شباهت زياد عكس فعلى نيلوفر به خواهر بزرگ صفا، رها شدن دختر دو ساله در منطقه اى كه با محل سكونت صفا فقط ۲۴ كيلومتر فاصله دارد و مطابقت دادن عكس هاى دوران كودكى نيلوفر با چهره صفا در همان سال ها سبب شد اين فرضيه كه نيلوفر دختر اين خانواده يزدى است قوت بگيرد.

اظهارات خانواده صفا
خواهر صفا در اين خصوص مى گويد: «چهره فعلى نيلوفر بسيار شبيه من و حتى يكى از برادرانم است. از طرفى زمانى كه عكس بچگى نيلوفر را به پدرم و همسايه ها نشان داديم همه تائيد كردند كه اين دختر خواهر گمشده من است. ماجرا از اين قرار است كه اوايل خردادماه سال ۵۲ هنگامى كه مادرم به صحرا رفته بود ما براى اينكه صفا داخل حوض وسط خانه مان نيفتد و غرق نشود او را بيرون خانه گذاشتيم. در اين هنگام صفا ظاهراً براى رفتن نزد عمويمان از مقابل خانه دور و سپس ناپديد شد و ما هيچ ردى از او پيدا نكرديم.»
وى افزود: «من اكنون ۴۳ سال دارم، پدرم ۶۵ ساله و مادرم ۶۷ ساله است و اميدواريم نيلوفر را از نزديك ببينيم و به اين ترتيب عضو گمشده خانواده مان را پيدا كنيم.»
مادر صفا نيز در اين رابطه مى گويد: «عكس بچگى نيلوفر را كه ديدم مطمئن شدم او صفا است و اكنون آرزو دارم دخترم را ببينم. در آن زمان ما خيلى دنبالش گشتيم و روستاهاى اطراف را نيز جستجو كرديم اما خبرى از او به دست نياورديم. حتى احتمال داديم داخل چاه افتاده باشد ولى از اين طريق هم ردى از او پيدا نكرديم.»
اين زن مى افزايد: «من مطمئن هستم نيلوفر دختر من است. اگر او به ايران بيايد هرچه دلش خواست برايش مى خرم، حتى خانه هم برايش مى خرم تا اگر خواست در يزد بماند اما براى ماندن در اينجا مجبورش نمى كنم و خودش هر طور كه دوست داشت مى تواند تصميم بگيرد.»
در حال حاضر احتمال اينكه نيلوفر همان دختر گمشده يزدى باشد قوى ترين فرضيه موجود است اما براى اثبات آن بايد در انتظار سفر زن ايرانى- هلندى به يزد ماند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •