Nimrooz
Vol. 18, No. 952, October 12, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۲ - جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶
آقاى «نشاط انگيز»!
*در بررسى پيشينه موسيقى پاپ در ايران به نام كسانى برمى خوريم كه عمدتاً در قلمرو موسيقى عاميانه شهرى كار مى كرده اند. ترانه هائى مى ساخته و مى خوانده اند كه پيش از آن كه نام موسيقى پاپ به ميان بيايد كمابيش همان ويژگى ها را داشت: سادگى و روانى ملودى ها، روزآمد بودن متن ها و در نتيجه توان فراگير شدن در سطح جامعه. موسيقى عاميانه البته به اعتبار جايگاه و شيوه اجرا، انواع مختلفى پيدا مى كند كه پيش پرده خوانى هاى موزيكال يكى از آنها است كه تئاتر ايران سال هاى سال از جاذبه آن بهره مند مى شد و در برابر به جريان فراگيرى آن شتاب مى بخشيد. پيشينه پيش پرده خوانى را دست كم مى توان تا دوره ناصرالدينشاه رديابى كرد. شايد نمايش «بقال بازى» آن روزگار را بتوان به عنوان نخستين نمونه پيش پرده خوانى تلقى كرد ولى فراگير شدن اين فرم نمايشى موزيكال را بايد از سال هاى بيست به بعد پى گرفت. نكته هاى انتقادى كه لابلاى متن پيش پرده ها مى آمد، در دوره هاى سكوت و سانسور مردم را بيشتر به آنها علاقمند مى ساخت و در نتيجه بازار تئاتر بدون پيش پرده كساد مى شد. خيلى ها پيش پرده را فرزند خلف قطعات فكاهى «جواد بديع زاده» به شمار مى آوردند. پس از اوست كه اين كار رونق مى گيرد و پيش پرده خوانان تازه نفسى وارد ميدان مى شوند: مجيد محسنى، جمشيد شيبانى، عزت الله انتظامى، مرتضى احمدى و حميد قنبرى. اينها همه در تئاتر- و بعدها در سينما- كار مى كردند ولى دو تن از آنها، از صداى خوش و استعداد موسيقى نيز برخوردار بودند (شيبانى و قنبرى) و همين پيش پرده خوانى هايشان را جذاب تر مى ساخت. در بازتاب اين هفته به «حميد قنبرى» مى پردازيم كه شوربختانه دو هفته پيش چشم از جهان فروپوشيد.
*
*حميد قنبرى در سال ۱۳۰۳ خورشيدى در تهران زاده شد. از خردسالى به كارهاى نمايشى علاقه داشت و در بيشتر نمايش هاى مدرسه اى شركت مى كرد. در سال هاى نيمه دوره دبيرستان پايش به هنرستان هنرپيشگى باز شد و به فراگيرى جدى هنر بازيگرى پرداخت و پس از پايان كار هنرستان وارد بازار تئاتر شد. به قول خودش «دوازده سال بدون وقفه در صحنه تئاتر تهران به ايفاى نقش- عمدتاً نقش جوان اول- پرداخته و در مجموع «در ۱۲۰ نمايشنامه از نويسندگان ايرانى و خارجى» بازى كرده است.
قنبرى از اوائل دهه ،۳۰ جائى نيز براى خود در سينما باز كرد. «دستكش سفيد» از «پرويز خطيبى»، نخستين فيلمى است كه در آن نقش اول را ايفا كرده است.
«راديو» نيز از رسانه هائى است كه قنبرى در آن فعال بوده است. مى گويد: از سال ۱۳۳۶... در برنامه هاى مخصوص راديو براى روزهاى جمعه... با ۱۰ تيپ مشخص «شركت جسته» و گاه گاه، در برخى از نمايش ها، همزمان در ۷ يا ۸ تيپ مختلف و ظاهر شده كه همه اش «از ابتكارات خود او و به دور از تقليد بوده است.» او در برنامه جوانان راديو، مدت ۱۰ سال به كارگردانى نمايش ها نيز پرداخته و در جمع روى «۲۰۰۰ نمايشنامه» كار كرده است.
حيطه ديگرى كه قنبرى در آن كار كرده، دوبلاژ فيلم است. در سال ،۱۳۳۷ براى نقش خوانى در دوبله فيلمى از «جرى لوئيس» از او دعوت به عمل آمده و نوع صدائى كه به جاى جرى لوئيس به كار گرفته «به شدت مورد توجه مردم قرار گرفته» و سبب شده كه او در دوبله ۲۵ فيلم ديگر اين بازيگر آمريكائى شركت كند. از صداى او به جاى صداى هنرمندان ديگرى نيز استفاده شده است.
*

از پيش پرده....
*ولى همه اين ها به يك سو، پيش پرده خوانى هاى موزيكال او سوى ديگر! حميد قنبرى با خواندن پيش پرده و قطعات فكاهى راديوئى است كه شهرت فراگير پيدا كرده است. بيش از ۳۰۰ ترانه پيش پرده اى دارد كه يا به تنهائى و يا به صورت ديالوگ اجرا شده و تعداد قطعات فكاهى راديوئى او به ۴۵۰ بالغ مى شود. متن بيشتر اين پيش پرده ها و ترانه ها را «پرويز خطيبى» نوشته است كه خود هنرمندى چند سويه بود. پس از او بايد از متن نويسان ديگرى چون كريم فكور، ابوالقاسم حالت، مهدى سهيلى و حسين مدنى ياد كرد.
پرويز خطيبى از پيش پرده خوان متقدمى به نام «نبى زاده» با نام مستعار «طيورى» ياد مى كند كه «پيش از سال هاى ۲۰ اصوات مختلف (احتمالاً بيشتر طيور) را تقليد مى كرده و هر از گاهى لطيفه اى نيز چاشنى كار خود مى كرده است.» پس از او نام اسماعيل مهرتاش مدير جامعه باربد و موسيقيدان معروف به ميان مى آيد كه «همزمان» با لطيفه گوئى، قطعاتى از موسيقى سنتى را با تارى نواخته است.»
غلامعلى فكرى (معزالديوان) و «منزوى» (هر دو اهل تئاتر) از پيش پرده خوانان متبحر زمان خود بوده اند.» پس از اين ها است كه نوبت به «مجيد محسنى» مى رسد كه «مدت دو سال پيش پرده خوان بى رقيب صحنه تئاتر و مقبول تماشاگران بوده است.» حميد قنبرى پس از او وارد گود شده و به گفته «خطيبى» «با خواندن شعرى از ابوالقاسم حالت، تحركى خاص به هنر پيش پرده خوانى بخشيده و ره صدساله را يك شبه طى نموده است...»
پس از مدتى كوتاه، «جمشيد شيبانى» نيز به آن دو نفر پيشين پيوسته و «سال ها اين سه نفر در عرصه پيش پرده خوانى بى رقيب ماندند. محبوبيت فراگيرى كه اينان به دست آوردند رفته رفته هنرپيشگان ديگر تئاتر را نيز به سوى پيش پرده خوانى سوق داد از جمله مى توان از عزت الله انتظامى، مرتضى احمدى، عبادى حكمت شعار، اصغر تفكرى و نصرت كريمى ياد كرد.
*

.... تا ترانه
*حميد قنبرى ترانه هائى را كه خوانده است به دو بخش تقسيم مى كند. قطعات فكاهى و ترانه هاى نشاط انگيز. آنهائى را كه نشاط انگيز مى نامد آهنگ هاى باب روز غربى بوده كه رويش متن فارسى مى گذاشته اند تا زمانى كه آهنگسازان ايرانى به صرافت افتاده اند كه آهنگ هائى نظير بسازند. از زبان خودش بخوانيم:
-«يادم هست از سال ۱۳۲۰ آهنگ هائى را با ريتم هاى جديد مى خوانديم و اسمش را گذاشته بوديم قطعات نشاط انگيز... سال ۱۳۲۳ بود، فكر مى كنم، كه... آهنگ معروف «لاپالوما» به دست ما رسيد. ما فكر كرديم اگر اين ترانه ها را به فارسى بخوانيم خيلى تازگى دارد... روى لاپالوما كه يك آهنگ اسپانيائى بود، پرويز خطيبى يك شعر فارسى گذاشت به نام «دل به تو دادم». خيلى ملودى قشنگى داشت و مى دانستيم كه مردم مى پسندند.... زنده هم اجرا كرديم... والس «بديع زاده» را هم به ياد دارم كه همان زمان ها پخش مى شد ولى نمى دانم كار او قبل از ما يا بعد از ما بود... به هر حال به ياد ندارم قبل از آن كس ديگرى در اين مايه ها خوانده باشد!...»
-پس از لاپالوما، قنبرى و خطيبى به سراغ آهنگ هاى سبك غربى ديگر نيز رفته اند و موفقيت آن دو، آهنگسازان خيلى جدى ايرانى را نيز براى آهنگسازى سبك برانگيخته است.
حسن رادمرد، عليمحمد خادم ميثاق و جواد معروفى، همه استاد هنرستان موسيقى، دست به كار شده و آهنگ هائى در اين مايه- كه قنبرى از آن صحبت مى كند، تهيه كرده اند كه او «نوعروس» معروفى را هنوز در ياد دارد و سخت متأسف است از اين كه در آن روزگار ضبط و ثبت درست و حسابى وجود نداشته و «هر چه او خوانده است باد هوا شده» و از يادها رفته است.»
قنبرى مى گويد كه حتى مجيد محسنى هم كه پيش از او قطعات پيش پرده اى را فكاهى مى خوانده، مى خواسته استعداد خود را در خواندن قطعات نشاط انگيز نيز تجربه كند. «خطيبى براى او آهنگ معروف «تينوروسى» را انتخاب كرد و رويش شعرى فارسى گذاشت با عنوان «مرا ببخش»!.... مجيد آهنگ را خواند ولى پى اين كار را نگرفت.» شايد فهميده كه استعدادش تنها در فكاهى خواندن است!
-قنبرى مى گويد زمانى كه او شروع به خواندن اين «نشاط انگيز»ها كرده، رقيبى نداشته. پيش از او دو سه سالى مجيد محسنى فعال بوده كه او هم بيشتر ترانه هاى پيش پرده اى و فكاهى مى خوانده است. پس از او شيبانى شروع مى كند به خواندن... ولى چند آهنگ كه مى خواند، مى رود به آمريكا و «چند تا آهنگ از «حسن رادمرد» را كه او هم خوانده بوده با خود مى برد، تا بعدها آنها را ضبط كند.»
قنبرى از سال ،۱۳۲۵ آهنگ هاى به اصطلاح نشاط انگيز را دو صدائى اجرا مى كرده، با همكارى «ناهيد سرفراز» كه در آن سال ها به شهرت رسيده بود. خوشبختانه آهنگساز ديگرى، در اين مايه، نيز وارد ميدان شده: اكبر محسنى كه «بيش از سى چهل آهنگ براى برنامه راديوئى «ناهيد و حميد» ساخته و هر هفته روزهاى جمعه از راديو پخش شده است. از اين آهنگ ها در حال حاضر چيزى در دسترس نيست جز يكى دو تا از آنها كه قنبرى «تكنفره» خوانده بوده و اخيراً توانسته آنها را بازسازى كند.
با اين همه، ميدان براى هنرنمائى حميد قنبرى خيلى هم بى رقيب نبوده است. ترانه هاى شيبانى- شايد همان آهنگ هاى «حسن رادمرد» كه با خود برده بود- از آمريكا به بازار ايران مى آمد. از سوى ديگر صفحات معروف به «دلبر» هم كه به وسيله برادران «مين باشيان» در هندوستان ضبط شده بود، در ايران علاقمندان بسيار پيدا كرده بود.
* در سال هاى پايانى دهه بيست- و در آستانه دهه بعد- باز رنگ و بوى ترانه هاى نشاط انگيز عوض مى شود. «شاعران تازه از راه مى رسند با موضوعات جديد و طرز بيان نو»، قنبرى در اين سال ها نيز همچنان فعاليت آوازى دارد. به ياد مى آورد كه «شعرى را خوانده است از «پرويز وكيلى»، به صورت دو صدائى با پوران و ترانه اى ديگر را با شعر كريم فكور همراه با صداى رامش». به نظر او «شعرهاى پرويز وكيلى كه غالباً آنها را ويگن خوانده، خيلى عالى است.»
-حميد قنبرى درباره ترانه سُراهائى نيز كه بعدها آمدند و تحولاتى جدى تر در كار ترانه سرائى نو پديد آوردند، صحبت مى كند، از ايرج جنتى عطائى، اردلان سرفراز و از فرزند خودش شهيار قنبرى كه براى فرهاد و گوگوش «ترانه هاى بسيار موفقى»- مثل قصه دو ماهى سرودند و نيز ياد مى كند از خوانندگانى كه پس از او و شيبانى، سر برآورده اند، مثل بهرام سير، محمد نورى، مهرپويا، جبلى و شفيعى كه هر يك البته روش و طرز بيان مخصوص به خود داشته اند....
.... و بعد حرف آخر را مى زند: «ما به كارهاى خودمان نشاط انگيز مى گفتيم ولى حالا خوب كه بررسى مى كنند مى بينند اين همان چيزى است كه به آن موسيقى پاپ مى گويند.... من نمى خواهم ادعائى داشته باشم ولى فكر مى كنم اگر بگويم آغازگر اينگونه ترانه ها بودم، درست گفته ام!»
نه. ادعاى نادرستى نيست. حميد قنبرى نيز يكى از حلقه هاى ارتباطى زنجيرى است كه ترانه هاى بديع زاده را به ترانه هاى امروز مى پيوندند. هر يك از اين حلقه ها در زمان خود نقشى ويژه برعهده داشته اند و همه در مجموع در راه بارور شدن ترانه پردازى نوين ايران گام برداشته اند. با كوشش هاى اينان بود كه ترانه به يكى از رسانه هاى تواناى فرهنگى تبديل شد و توانست توفان انقلاب را تاب بياورد.*
***

ويژه «عشق»
*«انديشه و هنر»، نشريه «انستيتوگوته» در آخرين شماره خود، به داغ ترين مسئله همه روزگاران پرداخته است. چيزى كه محور اصلى جهان هستى است و زمين و زمان به نيروى آن مى گردد. چيزى كه به قول مولوى هر چه آن را شرح و بيان مى دهيم، چون به آن مى رسيم، شرمنده اش مى شويم! هر كس از ظّن خدا يار آن مى شود و مى پندارد آن را دريافته است ولى رازهاى درونى آن دست نايافتنى باقى مى ماند. به راستى اين چيست كه «عشق»اش نام كرده اند؟ انديشه و هنر كوشيده است در شرق و غرب و از زبان هاى مختلف پاسخى براى اين پرسش پيدا كند.
*«اشتفان وايدنر» سردير نشريه، در ديباچه «ويژه نامه عشق»، مى نويسد كه «زيست شناسى و روانشناسى در زمانه ما، عشق را «طغيان هورمون ها» معنا مى كند ولى اين تعريف تنها نيمه اى از حقيقت را مى بيند حال آن كه عشق تنها يك پديده «زيستى و جسمانى» نيست. «معنوى و فرهنگى» نيز هست. جدا از عشق برخاسته از رابطه زن و مرد، عشق هاى ديگرى نيز وجود دارد مثل عشق به خدا و عشق به «نوع بشر» كه ادبيات جهان سرشار از آنها است.
-(پيش از آن كه مطالب اصلى انديشه و هنر «عاشقانه» را مرور كنيم، جا دارد بگوئيم كه بيشتر مطالب، مثل هميشه تكيه بر باورها و سنت هاى دينى- به ويژه اسلامى دارد كه نشان مى دهد گردانندگان نشريه، حواسشان خوب جمع است!)-
*
*نخستين مطلب، از كتاب معروف «اريش فروم» روانشناس و جامعه شناس آلمانى، با عنوان «هنر عشق ورزيدن» گرفته شده است كه در آن «نظريه عشق» خود را مى پروراند. فروم از جمله حرفى از «ماركس» را درباره عشق برجسته مى سازد: «انسان را انسان فرض كن... در اين صورت مى توانى عشق را با عشق مبادله كنى و اعتماد را با اعتماد.... اگر عشق بورزى، بدون آن كه عشق برانگيزى... اگر به عنوان عاشق نتوانى معشوق شوى... پس عشقت قدرتى ندارد! و اين نوعى شوربختى است!»
-فروم، خود به زبانى ديگر عشق را تعريف مى كند و مى گويد: «عشق، فعاليت است و نه عاطفه انفعالى. چيزى است كه انسان در خود پديد مى آورد و به آن دچار نمى شود!» به بيان ديگر «عشق در درجه اول دادن است و نه دريافت كردن» و «عشق، رخنه فعالانه در شخص ديگر است» و در يكى شدن، چون «من تو را مى شناسم، خود را مى شناسم، همه را مى شناسم و در عين حال هيچ چيز را نمى شناسم»!
بعد دست به دامان مولوى، بزرگترين عاشق جهان، مى شود تا از مثنوى او وام بگيرد كه:
-هيچ عاشق خود نباشد وصل جو‎/ كه نه معشوقش بود جوياى او»!
*

از غزالى تا خالد!
*در مطلب ديگرى، «يوهان كريستف بورگل» شرق شناس معروف سوئيسى نظريه هاى مربوط به عشق را در رساله هاى اسلامى بررسى كرده است. به گفته او، مجموعه نگرش هاى شريعتى را درباره عشق در آثار «محمد غزالى» متكلم معروف قرون وسطاى اسلامى مى توان پيدا كرد. اين همان كسى است كه گفته است: «بهترين مرد اين امت كسى است كه بيش از همه زن دارد»!
*
*مطلب ديگر نتيجه گفتگوئى است كه يك استاد مردم شناسى آلمانى با جوانان مصرى در قاهره به عمل آورده است. جوانان همه از دشوارى هائى مى گويند كه روابط عاشقانه آنها را مختل مى كند. عشق حقيقى براى غالب آنها، وقتى محقق مى شود كه به ازدواج ميان زن و مرد بيانجامد.
*
*متن گفتگوئى آمده است ميان «آدونيس» شاعر نامدار عرب با دخترش «نينار اِسبِر»، گفتگوئى «آزاد» درباره «عشق، فرديت، جنسيت و مذهب».
«آدونيس» از جمله مى گويد: «من هرگز آزادى را با به ابتذال كشيدن آزادى قاطى نكرده ام... هميشه به بدن خود احترام گذاشته ام و از آن حفاظت كرده ام. ولى هنگامى كه آن را به ديگرى تسليم مى كنم، اين تسليمى تمام و كمال است!...» (آدونيس حرف هاى جالب ديگرى دارد كه بايد در فرصت گسترده تر ديگرى باز به سراغش برويم.)
*
نويسنده اى ديگر «جلوه گاه عشق را در شرق» بررسى كرده است كه بخش بزرگى از مردم آن در زير چتر قوانين اسلامى زندگى مى كنند و طبعاً با مشكلاتى در عشق ورزى روبرو مى شوند. «عاشقان جوان» ولى براى رسيدن به عشق مبارزه مى كنند. «عشق اگر مشكل نباشد، به چه درد مى خورد؟»!
*
*«دو دل در دو بدن»، درباره «زوج هاى آلمانى و مسلمان»‎/ پهنه آبى چهره، قصه اى عاشقانه‎/ نقش انقلاب اينترنت در روابط عاشقانه‎/ و دو نوع عايشه.... از جمله مطالب ديگر ويژه نامه انديشه و هنر است.
*در «دو نوع عايشه»، نويسنده در آغاز از عايشه اصلى همسر پيامبر اسلام ياد مى كند كه برخى او را به عنوان مظهر زيبائى و پاكدامنى ستايش مى كنند و برخى ديگر با «شايعه پراكنى، عفت» و شخصيت او را مورد ترديد قرار مى دهند و اما عايشه هاى تازه كه در ترانه ها سر برآورده اند نيز با هم تفاوت شخصيت دارند. يكى عايشه اى است كه «شبِ خالد» خواننده معروف الجزايرى از او حرف مى زند و ديگرى عايشه اى است كه گروه پاپ دانماركى، «آوت لنديش» آن را در ترانه هاى خود مى پروراند. البته در اين ميان، عايشه خالد از محبوبيت بسيار برخوردار شده و هنوز پس از يازده سال از پر فروش ترين ها است....**

*«بهره گيرى از يك گفتگوى اختصاصى و نيز كتاب «سيماى هنرمندان ايران» از «حبيب الله نصيرى فر»، تهران ۱۳۷۴.»
**انديشه و هنر شماره ،۱۱ از تير تا مهرماه ،۱۳۸۶ انستيتوگوته، مونيخ (آلمان).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •