|
گفتگوى روشنگر «حسين مهرى» برنامه ساز راديو صداى ايران با «دكتر عباس ميلانى» استاد دانشگاه و محقق
طرح تشكيل «ساواك» را همزمان با ايران به تركيه و پاكستان هم دادند!
به توصيه آمريكا و انگليس سپهبد بختيار رئيس ساواك شد، تيمسار قره نى آنقدر از اين قضيه ناراحت شد كه خواست كودتا كند و بالاخره هم رفت با آخوندها ساخت
انگليسى ها و آمريكائى ها از اين كه مى ديدند شاه دارد استقلال بيشترى پيدا مى كند به وحشت افتادند
به رغم فشار آمريكائى ها و انگليسى ها قرارداد فروش گاز ايران به شوروى امضاء شد... در سال ۱۹۷۱ نزديك ۸ هزار مستشار روسى در ايران بودند...
بخشى از گفتگوى جالب «حسين مهرى» برنامه ساز راديو صداى ايران با «دكتر عباس ميلانى» استاد دانشگاه و شخصيت سرشناس در شماره گذشته از نظر خوانندگان عزيز گذشت. اين بخش شامل موضوع هاى جالبى بود از جمله ديدار و مصاحبه با «اردشير زاهدى» وزير پيشين امورخارجه و آخرين سفير ايران در آمريكا به خاطر كتابى درباره شاه كه «دكتر ميلانى» در دست تهيه دارد، تاريخ شفاهى، شخصيت واقعى شاه و كتاب محمد يگانه.... در اين شماره بخش دوم و پايانى آن چاپ شده است.
مهرى: آقاى دكتر ببخشيد. اسم كتاب چيست؟
دكتر ميلانى: نام كتاب مصاحبه هاى شفاهى محمد يگانه است. محمد يگانه، نه ناصر يگانه، محمد يگانه كه وزير دارائى و رئيس بانك مركزى بود.
مهرى: ناصر يگانه در دستگاه قضائى بود.
دكتر ميلانى: بله. ناصر در دستگاه قضائى بود و بيشتر آدم هويدا... كسى بود كه خيلى با هويدا نزديك بود. وزير مشاور هويدا بود، كارهاى سخت هويدا را انجام مى داد، سخت به آن معنا كه مثلاً كسى را هويدا مى خواست اخراج كند، او انجام مى داد. معروف بود كه اگر ناصر يگانه زنگ مى زد و به كسى مى گفت: بيا با هم يك قهوه بخوريم، يعنى حسابت تمام است، كارت را مى خواهند ازت بگيرند.
مهرى: ناصر يگانه همان است كه خودكشى كرد؟
دكتر ميلانى: بله... همان است كه خودكشى كرد. تمام شواهدى كه من درباره اش ديدم اين است كه وى آدمى به غايت درست بود و در عين درستى متأسفانه با نياز مالى و افسردگى روحى فوت كرد با اين كه مصدر كارهاى بسيار مهمى بود. يك بار كوچكترين لغزشى نكرد، پولى مثلاً بدزدد و با خود بياورد اينجا و از قبل آن پول راحت زندگى كند.
مهرى: چه آدم هاى درستى در آن روزگار بودند. بى خود نيست كه شما مى گوئيد بايد بازنگرى شود.
دكتر ميلانى: واقعاً... من الان حدود ۱۰ سال است، در جمع شايد حدود ۱۲ سال، دارم در مورد دوران شاه مطالعه مى كنم، وقتى كتاب هويدا را شروع كردم تا امروز يا كتاب شاه بوده، يا كتاب هويدا و يا كتاب آن ۱۵۰ نفر كه همه در دوران شاه بودند. تعداد آدم هاى درستكار، آدم هائى كه در مقام هائى بودند، كه اگر يك قرارداد را اين ور و آن ور مى كردند، براى هفت پشتشان بس بود. كما اين كه بعضى ها كردند و جامعه ايرانى هم مى داند كه چه كسانى بودند ولى اكثريت اينها تيپ هائى مثل يگانه كه داشتند مى آمدند سركار، اينها تكنوكرات هاى درجه يك بودند، اينها به لحاظ خانوادگى شان شغل نگرفتند. يگانه هيچكسى را در دستگاه نداشت، خردجو هيچكس را در دستگاه نداشت. اينها در خارج در بانك IMS در WORLED BANK، مصدر كارهاى مهم بودند و شروع كردند به برگشتن. دو نكته در مورد اينها به نظر من خيلى جالبه. شما دهه ۷۰ را كه نگاه مى كنيد يا اواسط ،۶۵ ،۱۳۳۴ حركت به نسبت عظيمى در بازگشت به ايران بازگشت تكنوكرات ها، استادان، طبيبان درجه يك كه در خارج بودند مى بينيد كه كم كم دارند به ايران برمى گردند. فكر مى كنيم همه ما در زندگى مان يك نفر از اين افراد را مى شناسيم برادر خود من در فرانسه بود. در بلژيك بود، طبيب بود. خيلى در كارش موفق بود، ديد اوضاع در ايران خيلى دارد تغيير مى كند، برگشت. محمد يگانه برگشت. خردجو برگشت. خداداد فرمانفرمائيان برگشت. تعدادشان زياد است.
اينها مى آيند و واقعاً يك برنامه اقتصادى عظيمى مى ريزند. اين قصه هم به نظر من درست گفته نشده. بعضى ها همه اش در فكر اين هستند كه لقب شاه درست گفته بشود، ولى در آن دوران آدم هائى مثل عاليخانى، سميعى، يگانه، خردجو، رضا مقدم كه اسمش كمتر جائى هست بودند. اين رضا مقدم يك نقش اساسى و كليدى داشت، اسكوئى، مجيدى، اسامى زياد است، اينها مصدر كارهائى بودند كه واقعاً ميلياردها دلار زير دستشان بود و شركت هاى آمريكائى، انگليسى و فرانسه هم در نهايت وقاحت حاضر بودند به اين ها پول بدهند، مى آمدند و رسماً پيشنهاد پول مى كردند، من تو اسناد ديدم، اسناد خود آمريكائى ها ديدم، خوب يك كسى گرفته، قرارداد را اين ور و آن ور كرده و بعد رفته در انگلستان براى خودش قصر خريده. يكى هم محمد موحد بوده در شركت نفت، در دوران مصدق يكى از مهمترين حقوقدانان ايران بوده. يكى اش فوآد روحانى بوده كه هم براى مصدق، هم براى شاه مشاور اصلى قراردادهاى نفت بوده، يك بار اگر فوآد روحانى يا محمد يگانه يا خيلى از اينها يك قرارداد را اين ور و آن ور مى كردند، ديگر نيازى نداشتند، ولى مى بينيم همه شان دارند كار مى كنند، فرخ نجم آبادى در يك دوران بسيار بسيار مهم وزير صنايع و معادن بوده، ميلياردها دلار از طريق او اين ور و آن ور سرمايه گذارى شده مى بينيم كه يك شاهى، تا آنجا كه من پيدا كردم، اينها دستكارى نكردند. در بهترين دانشگاه ها تحصيل كرده بودند و شروع كردند به برگشتن، همانطور كه الان بهترين، باهوش ترين جوان هاى ايرانى، محصلين و متخصصين، استادان و گويندگان راديو دارند مى آيند به خارج و آمده اند، ۴ ميليون به روايتى آمده اند. به گفته خود اين رژيم در ايران ضرر مالى كه خروج مغزها به ايران زده، از جنگ عراق بيشتر است. شوخى نيست كه وقتى يك دكتر تحصيلكرده مملكت را ترك مى كند، يك استاد دانشگاه ترك مى كند. در حقيقت اين نزديك يك ميليون و نيم دلار سرمايه است كه دارد مى رود. خرجى است كه جامعه كرده براى اين كه تربيت كند. منتها اينها براى اين كه يك مشت اوباش خودشان را بياورند سركار، نه تنها كارى نمى كنند كه اين افراد نروند، بلكه تشويق كردند كه بروند. خالى بشود براى اوباشانى كه بيايند يكى رئيس جمهورى بشود، يكى وزير بشود، رئيس شركت نفت بشود، شركت نفتى كه عبدالله انتظام، رئيس آن بوده. عبدالله انتظام رئيس شركت نفت بوده، پيشنهاد نخست وزيرى به او كردند...
حسين مهرى: او، يك مقام بين المللى بود.
دكتر ميلانى: دقيقاً، در سطح بين المللى مطرح بوده. گفتم مطالعه اين دوران براى من خيلى جالبه يكى همين بازگشت مغزهاست. دوم تعداد آدم هاى شريف تحصيلكرده درجه يك يعنى هر كسى بودند داشتند كار مى كردند. اسم شان هم اغلب هيچ كجا نيست.
اينها مملكت را ساختند. رشد صنعتى ايران قبل از درآمد نفت در سال هائى بود، كه همين تيپ ها عاليخانى، خداداد فرمانفرمائيان، رضا مقدم، مجيدى و محمد يگانه، اينها مصدر كار بودند. لاجوردى ها در آن زمان رو كردند به صنعت، خيامى ها در آن زمان رو كردند به صنعت. اين افراد با فكر منظمى شروع كردند. طرح دراز مدتى داشتند كه ايران را صنعتى كنند و كردند، قبل از اين كه پول نفت بيايد. پول نفت اتفاقاً كارها را خراب كرد براى اين كه يكى از نتايجش اين شد كه شاه ديگر حاضر نبود به آسانى نظرات اينها را بشنود و در يك مسأله اساسى با اين كه يكى دو نفر به او گفتند نپذيرفت و انقلاب شد. علتش آن بود. وقتى درآمد نفت يك دفعه ۳برابر شد، آدم هائى كه اقتصاد سرشان مى شد مثل يگانه، مثل مقدم، رفتند به شاه گفتند كه قربان ما نمى توانيم اين پول را الان جذب كنيم. اين پول وارد جامعه شود تورم ايجاد مى شود و جلويش را نمى شود گرفت. شاه گفت: غلط مى كنيد، اين پول را خرج كنيد.... و وقتى تورم ايجاد شد، دوباره عده اى از جمله همين يگانه كه بانك مركزى بوده رفتند و گفتند تورم رفته بالا، بايد حركت پول را در جامعه كم كنيم، پول عمده جامعه ايران از كجا مى آيد، از دولت، سرمايه گذارى هاى دولت را كم كنيم. شاه مى گويد، نه، دستور بدهيد قيمت ها را بازور پائين بياورند. عوامل حزب رستاخيز رفتند، مثلاً آقاى القانيان را بازداشت كردند، سرمايه داران عمده را شروع كردند به آزار و اذيت. يعنى دولت از يك طرف تورم ايجاد مى كند از طرف ديگر به طريق مكانيزم هاى قانونى اقتصادى مى گيرد... شاه موافقت نمى كند، خوب، بازار مخالف شد. سرمايه دارها ناراضى شدند. سرمايه عظيمى از ايران بين ۱۹۷۵ حالا بگوئيم ۱۹۷۷ خارج شد دقيقاً به خاطر اين كه مردم، يعنى سرمايه داران ديدند منطقى در كار نيست. پول دارد مى آيد تورم ايجاد مى شود و باز مى خواهند تورم را پائين بياورند. نميشه. ولى اينها، اين آدم ها كه اسمشان واقعاً تا به حال برده نشده، گفتند خدمتى است كه اين تاريخ هاى شفاهى كرده، تاريخ شفاهى كه آقاى لاجوردى درست كردند، بسيار بسيار عالى است، سئوالاتى كه شده خيلى دقيق تر است.
مهرى: حبيب لاجوردى؟...
دكتر ميلانى: آقاى حبيب لاجوردى در آغاز به همت شخصى خودش و خانواده لاجوردى، بعد با كمك بعضى افراد نيك انديش طرحى را در هاروارد درست كردند كه اسمش طرح تاريخ شفاهى هاروارد است، خيلى وسيع و خيلى با دقت است، كار علمى بيشتر انجام شده، يك طرح تاريخ شفاهى ديگرى هم هست كه در بنياد مطالعات ايران صورت گرفت...
مهرى: خانم افخمى؟....
دكتر ميلانى: خانم افخمى درگيرش بود... سرمايه اش را والاحضرت اشرف دادند، پول آزميتار را دادند. از آن مواردى است كه بايد تجديدنظر كرد. اين پول نقش بسيار مهمى داشته در اين كه مجله ايران نادر دربيايد. اين بنياد كارش راه بيفتد خوب، خيلى قابل سيايش است. كتاب آقاى يگانه را بخوانيد موارد متعددى در ايراد از ايشان و جنبه هاى ديگر از دخالتشان در امور اقتصادى در آن هست.
ولى اين هم هست، هر دو را بايست سنجيد و گفت. اين كمك كرد يك مقدارى به اين كه زندگى اين افراد مورد عنايت قرار گيرد. ولى اين طرح كتاب EMINEMT PERSIAN كه الان زير چاپ است و چند ماه ديگر درمى آيد آن هم محور اصلى است، دو سوم شايد نزديك سه پنجمش آدم هائى هستند كه در موردشان تا به حال چيزى نوشته نشده. مثلاً، همين ناصر مقدم، آقاى عاليخانى خيلى نقش جالبى در اين قضيه دارد. مثلاً... مى دانيد شاه را در مورد تصميمات استراتژيك بايستى متقاعد مى كردند و شما اگر نگاه كنيد، از سال ۶۴- ۶۵ به بعد يك سرى قراردادهائى اينها بستند با كشورهاى اروپاى شرقى كه بسياربسيار محتاج دقت بود. مثلاً نشت يا گاز يا چيزهاى ديگر كه مى خواستند دلار بگيرند و مى آمدند در ايران كارخانه هائى را مى گذاشتند كه شروع پايه صنعتى شدن بود.
در اسناد آمريكائى ها مى بينيم كه آمريكائى ها و انگليسى ها به وحشت افتادند. مى ديدند كه وضع خيلى دارد عجيب مى شود و شاه دارد استقلال بيشترى پيدا مى كند. به حرف ما ديگر گوش نمى دهد. من گزارش مى آورم در مورد خود عاليخانى از وضعيت وزارت اقتصادى كه به راه انداخته بود، مى گفتند كه او يك مشت تكنوكرات را آورده. البته يك نفر هم در وزارت اقتصاد، يكى از نزديكترين آدم ها به عاليخانى بوده كه من حداقل نمى شناسم من كپى گزارش را دادم به آقاى عليخانى شايد ايشان بشناسند تمام جزئيات كارهائى كه عاليخانى مى كرده اينها مى دانستند و رسماً مى گويند كه ما بايد بزنيم و اين را از كار بركنار كنيم، براى اين كه ايران را دارد به طرف شوروى مى برد. معتقد بودند كه او دارد ايران را به طرف شوروى مى برد.
مهرى: يعنى عاليخانى ايران را به طرف شوروى مى برد؟
دكتر ميلانى: بله... دقيقاً در گزارش نوشته اين با يك عده ديگر به وزارت اقتصاد آمده اند و به حرف ما گوش نمى دهند. قراردادهائى كه بسته اسم مى برند تعداد قراردادها را هم گفته اند. يك سرى قرارداد، قرار گاز در مقابل فولاد، صنعت فولاد.
شاه اول سعى كرد قرارداد را با انگليسى ها و آمريكائى ها ببندد، ابتدا رضاشاه سعى كرد اين كار را بكند حاضر شد فقط با آلمان نازى ببندد كه انجام نشد، ذوب آهن را هم... بعد شاه سعى كرد كه در سال ۶۴ قراردادش را ببندد. در اسناد ۶۳ مى بينيم با آمريكائى ها صحبت مى كند، آنها مى گويند به نفع ايران نيست. من هم مطمئن نيستم از لحاظ اقتصادى نظر كى درست است.
من صلاحيت آن را ندارم. مثلاً يگانه مى گويد اين كار درستى بود. يعنى از اقتصاددان ها مى گويند كار از لحاظ ناسيوناليستى خوب بود. ايران داراى ذوب آهن مى شد. نشان رشد صنعتى بود. بعضى ديگر هم مى گويند كار باطلى بود براى انجام ضرر مى دهد. خوب من صلاحيت اقتصادى ندارم، نديدم هم كسى مطالعه كرده باشد، ولى برغم فشار آمريكائى ها و انگليسى ها مى بينيم كه اينها اين قرارداد را امضاء كردند و شروع به فروش گاز به شوروى كردند. شروع كردند مستشار روس به ايران آوردن. در سال ۱۹۷۱ نزديك ۸ هزار مستشار روس در ايران بود: ۰۰۰/۰۰۰۸
مهرى: در شاهين شهر؟
دكتر ميلانى: در جاهاى مختلف. مهمترين دقيقاً در شاهين شهر... KGB تعداد آدم هايش را در ايران زياد مى كند به خاطر اين كه مى خواستند اين مأموران روسى مراقب خود روس ها باشند، نه الزاماً به خاطر جاسوسى، خوب داستان مقربى هم هست كه اتفاقاً نشان مى دهد كه اينها چقدر جاسوس درجه يك در ايران كم داشتند... برگرديم به اين ماجرا اقتصادى اين كار را با شرق كردند، خيلى از اين ها آدم هاى تحصيلكرده درجه يك بودند، خود عاليخانى دكتراى «دتا» از فرانسه داشت.
مهرى: آقاى دكتر عاليخانى خيلى با علم نزديك بوده؟...
دكتر ميلانى: عاليخانى، بله، به علم نزديك مى شود. عاليخانى اصلاً كارش را با ساواك شروع مى كند، البته خبر چين ساواك نبود.
مهرى: خود شما آقاى دكتر فرموديد كه يك بار با تيمسار بختيار مى رود پيش كندى؟
دكتر ميلانى: بله، جزو كسانى بود كه با او ديدار كردند. در آغاز كار ساواك بود، طرحى براى ساواك داده شده بود، طرحش را هم آمريكائى ها دادند، طرحى كه در يك زمان هم در ايران، هم در پاكستان و هم در تركيه اجرا شد. در آن زمان اينها كشورهاى سنتو بودند و اين طرح واحد را ايجاد كردند و اين سازمان اطلاعاتى قرار بود تركيبى باشد از آنچه اف بى اى و سى آى اى هستند و در يك سازمان. قرار بود دفترهاى مختلف داشته باشد. يك عده مستشار آمريكائى و مستشار انگليسى بيايند، جزئيات اين ماجرا را تيمسار علوى كيا شرح داده كه در آن زمان يكى از عوامل بود. در واقع ساواك سه بنيان گذار داشت: بختيار، پاكروان و علوى كيا. اينها بودند كه ساواك را آغاز كردند. تشكيلات را اينها دادند. قرار نبود بختيار رئيس ساواك بشود. قرار بود يك آدم سيويل رئيس ساواك بشود.
آقائى به نام ناصر ذوالفقارى كه آدم بسيار شناخته شده اى بود، يك آدم غير نظامى قرار بود كه او بشود. در وهله آخر تصميم مى گيرند كه نظامى بگذارند. بختيار هم انتخاب اول نبود، براى اين كه بختيار در آن زمان آدم بدنامى بود، شهرت داشت به كشتار كمونيست ها، شهرت داشت به شكنجه در فرماندارى نظامى ولى به توصيه آمريكا و انگليس بختيار انتخاب مى شود و كسى كه فكر مى كرد رياست نظامى از آن اوست، يعنى تيمسار قره نى، آنقدر از اين قضيه ناراضى شد كه ظرف دو سال بعد تلاش كرد كودتا كند و بالاخره هم رفت با آخوندها ساخت. اولين رئيس ستاد جمهورى اسلامى شد و بعد هم كلكش را كندند.
مهرى: آقاى دكتر خيلى ممنونم.
|