همين كه آدمى يادى و نامى را از بزرگان تاريخ و فرهنگ هنر و ادبيات ايران مى شنود كه سال هاست از ميان ما رفته اند، دلخوشى ويژه اى پيدا مى كنيم. يعنى هستند كسانى كه به ياد عزيزانى باشند كه در تاريخ سرزمين ما كارهاى ماندگار انجام دادند.
غلامحسين ساعدى از جمله اين عزيزانى است كه حرفه پزشكى را در جهت عشق و علاقه و مهرش به سرنوشت مردم و سرزمينش به كنارى نهاد و گوهر مراد ما شد و به نويسندگى مشغول گشت و آثارى آفريد ماندگار.
هشت سالى است كه در فرانسه انجمن هنر در تبعيد با پرانتز گوهر مراد به همت دادستان تشكيل شده است و همه ساله كارهاى خوب و ملى ميهنى بسيارى را به جامعه ايرانى و فرانسوى ارائه مى كند، اين جشنواره ها كه در هنگامه جشن مهرگان برگزار مى شود بار تاريخ كهن سرزمين ما و جشن هاى ملى را نيز با خود حمل مى كند.
در دو هفته اى كه اين جشنواره در پاريس برگزار مى شد كارهاى بسيار زيبا و قابل تحسينى از نمايش، رقص، موسيقى، شعرخوانى و... بر روى صحنه رفت.
يكى از بهترين برنامه هاى اين فستيوال نمايشى بود از عزيزالله بهادرى نويسنده و كارگردان مشهور سينماى ايران كه سال هاست زندگى تبعيدى خود را در پاريس سپرى مى كند.
بهادرى عاشق سينما و تئاتر و از هنرمندان ايرانى است كه به خاطر دارم طى اين ۲۵ سال گذشته هر گاه سر و كله هنرمندى در پاريس پيدا مى شد، بهادرى با چه شوق و ذوقى به ديدن آنها مى آمد و همواره يك بطر شراب را به عنوان هديه براى دوست هنرمند خود به ارمغان مى آورد.
اما نمايشنامه امسال او كه امر به معروف نام داشت و توسط هنرمند محبوب و نازنين شاهرخ مشكين قلم كارگردانى شده بود، به شرابى مى ماند كه دو ساعت آدمى را از درد و اندوه و رنج و شكنجه ملت ما سرمست و خراب مى كرد.
فريبرز دفترى بازيگر برجسته تئاتر ايران كه سابقه كار هنرى او را از اتللو در سرزمين عجايب اثر غلامحسين ساعدى به ياد دارم در اين نمايش و در كنار خود بهادرى كه نقش مرشد را بازى مى كرد به طور بسيار هنرمندانه و ماهرانه اى در نقش بچه مرشد ظاهر مى شد و هر چند در طول نمايش در چند نقش ديگر از زن و حزب اللهى و قاضى گرفته تا كور و معلول و غيره نيز ديده مى شد، اما آنچنان هنرمندانه در يك چشم بهم زدن از نقشى به نقش ديگر مى رفت كه آدمى را به ياد استاد اكبر گلپايگانى مى انداخت كه در كنسرت هاى اخيرش حدود ده تا ۱۵ دقيقه چند دستگاه را پشت سرهم مى خواند و به راحتى از دستگاهى به دستگاه ديگر مى رفت و اين «مودولاسيون» در صدا بود كار استاد گلپا، كه فريبرز دفترى در بازى آن را انجام مى داد.
فريبرز دفترى در اتللو نقش كارگردان را بازى مى كرد و وقتى قرار شد نمايش به لندن برود، در آن سال ها امكان سفر براى دفترى ميسر نبود لذا مسعود اسداللهى نقش او را بازى كرد و در ويديوئى كه توسط مهربان يار رضا فاضلى از آن اثر تهيه شده است به جاى فريبرز دفترى، مسعود اسداللهى ايفاى نقش كرده است.
شاعر خوش آوازه ايران محمد سحر نيز كه در اتللو نقش ملا را به خوبى بازى كرده بود هنگام اجراى نمايش امر به معروف در سالن نشسته بود و برخلاف سنت تئاتربينى هر از چندى به مرشد ۷۰ ساله ما كه همان عزيزالله بهادرى بود يك حالى مى داد كه مثلاً آفرين و يا اين كه دود از كنده بلند مى شود و....
نمايش امر به معروف كه دقيقاً دو ساعت بود با موزيك زنده مصطفى عميدى فر همراهى مى شد و وى سازهاى مختلفى از دف و تنبك و نى و سه تار را در هنگامه هائى مى نواخت. اين نمايش وصيت تاريخى بهادرى است، زيرا طى دو ساعت موارد و مسائل بسيارى را كه طى سال ها موجب در دو رنج و شكنجه ملت ايران بوده است را بهادرى به روى صحنه مى آورد و انواع ستم و جنايت سردمداران حكومتى را با نيشخند و لبخند مطرح مى كند.
از قتل ناجوانمردانه زنان بدكاره تا دادگاه هاى ضد انسانى انقلاب و نيرنگ و رياى ملايان در فريب مردم با روضه خوانى و سينه زنى و استخاره و شبيه خوانى و از همه مهمتر خالى بندى هاى بخشى از مردم ما كه گويا خوى و خصلتى ملى شده است.
نمايش امر به معروف با شعرى زيبا آغاز و با همان شعر به پايان مى رسد:
اى ستمگر! اشك و آه بيگناهان
عاقبت دامنت خواهد گرفت
از چوبِ دار انديشه كن
انديشه كن
انديشه كن.
رضا بى شتاب نيز باشتاب و عشقى ويژه به اين فستيوال دعوت شده بود كه چندتائى از سروده هاى زيبايش را براى ما خواند. آنچه در سروده هاى بى شتاب قابل ستايش است توجه او به قربانيان كنونى نظام اسلامى است از مجيد كاووسى فر تا دل آرا و ديگر قربانيان:
گيرم نشان ز ياران
و ز قطره هاى باران
بر روزگار بنگر
كشتند عاشقان را
... در اين سكوت و سرما
آخر كجا شدى تو؟
خورشيد در گريبان
www.awesta.net