انقلاب دوم مشروطيت ايران با اصالت وقدرت تمام در راه است
در بهمن ماه ۱۳۵۷ يك توطئه سياسى- مذهبى پيش ساخته كه بيش از ۱۵ سال روى آن برنامه ريزى و كار فعالانه و مداوم صورت گرفته بود، در كشور ما ايران به ثمر رسيد كه نام آن را انقلاب اسلامى گذاشتند. اين توطئه منحوس كه علاوه بر گروههائى شناخته شده برخى از سازمانهاى جاسوسى و اطلاعاتى تعدادى از كشورهاى درجه ۳ نيز در آن دست داشتند. ثمرات هفتادو چند ساله انقلاب ملى، آزاديخواهانه و مترقى ايران را كه به انقلاب مشروطيت معروف بود و بسيارى از هدفهاى والاى آن به ثمر رسيده و برخى ديگرنيز در مراحل تدريجى بارورى بود بر باد داد و كشور ايران را طى مدتى نزديك به سه دهه چندين قرن به عقب بازگردانيد و ملت ايران را كه ميرفت در جرگه ملتهاى پيشرفته و متمدن حداقل نيمه اروپائى قرار گيرد از مسير طبيعى خارج راند و در منجلابى از بدبختى و فقر و نكبت و حتى بدنامى جهانى فرو انداخت.
رهبرى اين شورش كور و انقلاب خونين و جنون آميز را يك ملاى متعصب، كينه توز و خونريز بنام حاج روح الله خمينى ملقب به آيت الله العظمى و گروهى در حدود ۲۵۰ نفر از شاگردان و فريب خوردگان درجه اول او برعهده داشتند. آنها از همان اوان فعاليتهاى مخرب و تبليغات عوامفريبانه خود، نه تنها در صدد بى اعتبار ساختن و بدنام كردن محمد رضا شاه پهلوى و اصلاحات اجتماعى و اقتصادى او و در رؤياى كسب قدرت سياسى در ايران بودند با مدرنيته، حكومت قانون و حتى وضع قوانين مورد نياز جامعه نيز مخالفت سرسختانه داشتند. خمينى دشمنى خود را با قوانين مدرن در كتاب «كشف اسرار» به بهترين وجه نشان داده است و ميگويد «دين اسلام تمام قانونهاى عالم را كه از مغزهاى سفليسى مشتى بى خرد در آمده باطل كرده و هيچ قانونى را در جهان قانون نميداند.» (كشف اسرار- انتشارات آزادى-قم-صفحه ۲۹۲). (خمينى نام كتاب خود را از كتاب «كشف الاسرار ابوالفضل ميبدى تأليف شده در ۵۲۰ هجرى قمرى به عاريت گرفته كه تحت تأثير تفسير خواجه عبدالله انصارى نوشته و كامل ترين تفسير صوفيانه فارسى است) .
اين گروه در حاليكه شاه را به سبب اتحاد و نزديكى وى با آمريكا شديداً ملامت ميكردند و او را سر سپرده غرب معرفى ميكردند، خود از دريافت كمكهاى گوناگون از منابع خارجى ضد ايرانى و در صدر آنها جمال عبدالناصر و معمر قذافى مضايقه نداشتند. و درعين حال هدفهاى آشوب طلبانه جهانى و احساسات شديد ضد آمريكائى و ضد اسرائيلى خويش را نيز پنهان نمى ساختند.
خمينى در نطقى كه در ۱۷ مهر ماه ۱۳۴۳ ايراد كرد خواستار شد كه اداره امور وزارت فرهنگ و سازمان اوقاف به روحانيان واگذار شود و يك فرستنده ويژه راديوئى نيز در اختيار آنان قرار بگيرد و مدعى شد كه با در دست گرفتن امور سازمان اوقاف همه فقرا را در سطح كشور غنى خواهد ساخت! در كتاب نهضت امام خمينى نوشته حميد روحانى- جلد اول- چاپ چهارم- سال ،۱۳۵۸ در صفحات ۶۹۷ و ۶۹۸ در اين باره و در خصوص هدفهاى آشوب طلبانه وى چنين آمده است:
» تسليم وزارت فرهنگ به روحانيت و دستگاه فرستنده ويژه روحانيان كه در اين نطق بطور رسمى از رژيم خواسته است (منظور خمينى است) بازگو كننده نقشه گسترده و ژرف ايشان بمنظور دخالت رسمى در شئون سياسى، فرهنگى و تبليغاتى كشور ميباشد و گويا در مقام اين بوده كه علاوه بر مبارزات منفى با رژيم به يك سلسله فعاليتهائى نيز جهت به دست گرفتن بخشهائى از شئون مملكتى به منظور واژگونى رژيم و بدست گرفتن قدرت دست بزند... . بازگو كردن نقش استعمار در ايجاد اختلاف ميان مسلمانان به رسم شيعه و سنى و... . خود نمايانگر ژرف انديشى و جهش انقلابى ايشان در مسائل سياسى جهان ميباشد و اين حقيقت را بازگو ميكند كه اگر فرصت به ايشان داده ميشد و دستگاه ارتجاع و استعمار ميان ايشان و رهروان راستين و فداكارش (منظور افرادى مانند خلخالى، خامنه اى، رفسنجانى و لاجوردى است) جدائى نمى افكند و ايشان را به تبعيد در گوشه نجف محكوم نميساخت، برنامه جدى و گسترده اى در مورد تمام كشورهاى اسلامى به منظور نجات توده هاى مسلمان از چنگ استعمار و استبداد و بسيج يكپارچه آنان در راه تأمين آزادى و استقلال كشورهاى اسلامى، در دست طرح و اجرا داشته و رسالت تاريخى خود را در جهت نجات كشورهاى اسلامى و ملت اسلام از سلطه بيگانكان و متحد ساختن آن تحت پرچم توحيد بطور جدى دنبال مينمود... ...
در اين ميان حادثه اى در كرمان روى داد كه بار ديگر فرصتى براى قائد بزرگ در راه بسيج و تحريك توده ها به مبارزه عليه رژيم فراهم آمد.
خمينى و اطرفيانش كه بموجب سند ياد شده از ديرباز در فكر اضمحلال مشروطيت و مليت ايرانى بودند، پس از شورش ناكام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ كه به گفته هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه ۷ خرداد ۱۳۷۸ «با مقدمات طولانى به وسيله امام خمينى و يارانشان محقق شد» مسير تازه اى در پيش گرفتند و گروههاى جديدى، بخصوص گروههائى از دانشگاهيان و بازاريان طرفدار مصدق و دسته هائى از چريكهاى طيف چپ وحتى برخى گروههاى پارتيزانى ماركسيستى را بخود جذب كردند. خمينى و ياران وفادارش ضمن حفظ رابطه نزديك و مخفى خود با سازمانهاى پنهانى و مخوفى چون فدائيان اسلام و اخوان المسلمين، از كمكهاى شايان گروهى از باصطلاح تحصيل كرده هاى فاسدالعقيده و ابن الوقتى كه به سبب نفرت شخصى از محمد رضا شاه پهلوى، چنان كور و كر شده بودند كه حاضر شدند براى هيچ قيصريه را به آتش بكشند و كليه مصالح و منافع كشور و ملت ايران را از بيخ و بن لگدمال سازند، بهره بسيار گرفتند.
اين فرصت طلبان كور خود را به مرتجع ترين و عقب افتاده ترين گروه جامعه تاريخى ايران و پيروان امثال شيخ فضل الله نورى مرتجع اعظم كه از حاميان قلع و قمع آزاديخواهان مشروطه توسط محمد على شاه و پشتيبان اصلى استبداد صغير بود، فروختند و حاضر شدند طوق بردگى خمينى را به گردن نهاده و خود را به همطرازى آدمكشانى حرفه اى نظير خلخالى ها، عراقى ها و لاجوردى ها تنزل دهند و با كمكهاى بسيار موثر بآنان، كشور و ملت ايران را به مصيبت هائى دچار سازند كه امروز همگان شاهد آن هستيم.
اين گروه به ظاهر متدين و در باطن تشنه قدرت سياسى كه براى رسيدن به مقصود از هيچ قصور و خطائى، در هيچ زمينه اى حتى آتش زدن سينماها، بانكها، مغازه ها و انبارهاى كالا و قتل مخالفان خود فروگذارى نداشتند كار را بجائى رساندند كه براى بلوا و شورش در جامعه ايران دست بدامان سازمانهاى تروريستى بين المللى نظير سازمان تروريستى فلسطينى ياسر عرفات و دستگاههاى جاسوسى و اطلاعاتى كشورهاى دست سومى نظير مصر، چين، كوبا، سوريه، عراق، يمن جنوبى و برخى از كشورهاى سابق اروپاى شرقى شدند.
چه وعده هاى فريبنده و دروغينى كه به مردم ندادند و چه خدعه ها و توطئه هائى كه به آن دست نزدند و چه دسيسه هائى كه براى انحراف مردم ايران از مسير پيشرفت و ترقى و فرو افتادن آنها در منجلاب مذلت و بيچارگى ترتيب ندادند. اين گروه كه از دروغ پردازترين، شارلاتان ترين و خطرناكترين گروههاى تروريستى- انقلابى جهان محسوب ميشود، زير عناوين فريبنده آزادى، استقلال، مساوات، عدالت و رفاه تضمين شده وهميشگى براى ملت، در پشت پرده ريا و تزوير، رذيلانه ترين نقشه هاى، شيطانى را براى سلطه بر ملت ايران و چنگ انداختن بر ذخائر مادى او بخصوص منابع سرشار نفت و گاز، و سوق دادن ملت به ورطه يك استبداد بى سابقه بظاهر مذهبى در سر داشت كه به محض دست يافتن به قدرت مرحله به مرحله به اجراى آن نقشه شوم و خانمان بر باد ده پرداخت. گروه ويژه خمينى كه از پشتيبانى بى قيد و شرط شبكه جاسازى شده فدائيان اسلام در مساجد و سلولهاى پراكنده در سازمانهاى مختلف كشورى و لشكرى ايران برخوردار بود، مدتى كوتاه با بقيه گروههاى فريب خورده به مدارا پرداخت و روابط خارجى خويش را با گروههاى تروريستى بين المللى و سازمانهاى جاسوسى و اطلاعاتى كشورهاى كوبا، ليبى، سوريه، كره شمالى، آلمان شرقى و بعضى ديگر از كشورهاى اقمار وقت اتحاد شوروى سابق توسعه داده و مستحكم ساخت و زير لواى ضد امپرياليسم بر ضد آمريكا به فعاليت پرداخت وبه قصد رخنه روانى در جوامع مسلمان به بهانه آزادى فلسطين ابتدا با اسرائيل سر ستيز و مخاصمه تبليغاتى را آغاز كرد و بتدريج كه قدرت و نفوذ داخلى و خارجى خود را استحكام بخشيد اين كينه ورزى و شمنى را بى پرواتر از گذشته بمعرض نمايش گذاشت و در راه تحقق خصومت فطرى خويش از رذيلانه ترين اعمال نيز مضايقه اى نورزيد.
كارگزاران انقلاب اسلامى ودر رأس آنها شخص روح الله خمينى وعده هاى غريب و فريبند ه اى به طبقات مختلف ايران ميدادند بخصوص نسبت به روحانيان، ارتشيان، نيروهاى انتظامى وكسبه تملق و چاپلوسى بى اندازه اى نشان ميدادند. خمينى در ۴ آبانماه ۱۳۴۳ طى نطقى گفت. «من تمام روحانيين را تعظيم ميكنم، من بارديگر دست تمام روحانيين را ميبوسم- آنروز اگر دست مراجع را بوسيدم امروز دست كاسب را هم ميبوسم. (جلد اول كتاب نهصت امام خمينى- صفحه ۷۲۰) در همين كتاب در صفحه ،۶۵۷ خمينى در سخنرانى ۲۱ فروردين ۱۳۴۳ ميگويد:» اگر راست ميگوئيد براى بيكاران كار پيد ا كنيد، اين جوان (اشاره به يكى از دانشجويان) بعد از ۲۰ سال تحصيل كار ميخواهد، فردا كه فارغ التحصيل ميشود سرگردان است، اگر معاشش فراهم نشود نميتواند دين خود را حفظ كند. شما خيال ميكنيد آن دزدى كه شبها از ديوار با آنهمه مخاطرات بالاميرود و يا آن زنى كه عفت خود را ميفروشد تقصير دارد؟ وضع معيشت بد است كه اينهمه جنايات و مفاسد را بوجود ميآورد كه شب و روز در روزنامه ها ميخوانيد. «آنها با تردستى خاص و به شيوه اى بسيار روانشناسانه و مزورانه سخن مى گفتند و از انواع آزاديها و احترام براى بانوان و جوانان و حتى كسبه دم ميزدند و به كليه طبقات نويدهاى اميد بخش و شادى آفرين ميدادند. از آب وبرق مجانى، برانداختن هرگونه فساد از ادارات و اجتماع، از برادرى و برابرى و از زندگى مرفه و شادمانه وگسترش امور عام المنفعه و توسعه اخلاق نيكوى اجتماعى، سخنها ميگفتند اما در پشت پرده هدف اين بود كه پس از غصب خدعه آميز قدرت انقلاب اصيل مشروطيت ايران را پايمال كرده و تمام دستاوردهاى دهها سال مشتاقان پيشرفت و ترقى ايران و ايرانيان و همگام شدن با دنياى متمدن را كه تعدادشان به ميليونها نفر بالغ ميشد در كوتاهترين مدت بباد فنا دهندوبرمنابع سرشارنفت وگازايران مسلط شوند.
آنها مى خواستند نخستين گروه تروريستى جهان باشند كه بصورتى بى سابقه و زير پوشش دين اسلام يك كشور مهم و ثروتمند و استراتژيك جهان را با سابقه ممتد تاريخى و با منابع مادى و انسانى سرشار اشغال كنند و ملت آنرا با كمك يك ستون پنجم داخلى و يك نيروى چريكى و كماندوئى چند مليتى خارجى (فلسطينى، سورى، كوبائى، افغانى و... ) اسير سازند و حكومتى واپس گرايانه و بدوى معروف به» مشروعه «را زير عنوان بى معناى جمهورى اسلامى ايران، در آن مستقر و جارى سازند. اين گروه از ملايان متحجر و ياران آخوند زده و فاسدالعقيده باصطلاح تحصيل كرده آنها در واقع دنباله روهاى همان گروه از ملايان مرتجع ضد آزادى و مدرنيته و ضد ايرانيگرى دوران مشروطيت بودند كه بخصوص با استفاده از تجارب طولانى، تصميم گرفتند بصورتى عمل كنند كه بتوانند كليه دست آوردهاى مشروطيت و اميدهاى آينده آنرا بكلى و از بيخ وبن زائل كنند.
اينان با روحانيان مترقى و آزاديخواه و خير انديش دوران مشروطيت هيچگونه وجه تشابهى نداشتند بلكه تمام اقداماتشان منطبق با پندار، گفتارو كردار ملايان متحجر و ضد آزادى بود كه در دوران مشروطيت شكست خوردند، ولى متأسفانه در سال ۱۳۵۷ به سبب بى وطنى، فرصت طلبى، كينه ورزى، واپس گرائى وبى مسئوليتى ملى و اخلاقى گروهى از باصطلاح روشنفكران و تحصيل كردگان زمان و تروريستهاى پرورده كمپهاى فلسطينى و ليبيائى توانستند تمام دست آوردهاى انقلاب مشروطيت را كه با كوششها، فداكاريها و جانبازيهاى قهرمانان بسيارى نظير ستارخانها و باقرخانها حاصل شده بود، برباد دهند و با يك رفراندوم غيرقانونى و مخدوش، مشتى ملاى حيله گر، سودجو و عرب زده را بر ايران و ايرانى مستولى سازند.
نگاهى سريع به پيشگامان روشنفكرى و حاميان روحانى انقلاب مشروطيت و مقايسه آنها با واپس گرايانى كه كوس روشنفكرى و رهبرى روحانى انقلاب مشروعه يا همين انقلاب اسلامى را ميزدند بخوبى نشان ميدهد كه با كمال تأسف كشور و ملت ايران در چه ورطه غير قابل انتظار و خطرناكى سقوط داده شده است.
در دوران مشروطيت روشنفكران و راهمنمايانى فكرى داشتيم، مترقى، فداكار، ناسيوناليست، متفكر و آزادمنش كه تمام فكر، نيرو، قلم و گفتارشان در خدمت آزادى، ترقى، تمدن، و تجدد جامعه ايران و خارج ساختن ملت از عقب ماندگى هاى مادى و معنوى چند قرنى گذشته بود. شخصيتهاى ارزشمند و معتبرى پون صادق مستشارالدوله، مرتضى قلى صنيع الدوله، محمود احتشام السلطنه، ميرزا اسمعيل ممتازالدوله، حسن تقى زاده (مدير مجله كاوه)، محسن مشيرالدوله، صادق صادق، ميرزا جهانگيرخان (نويسنده روزنامه صور اسرافيل)،
احمد قوام (فرمان مشروطيت به خط اواست)، جمال الدين واعظ (پدر محمد على جمال زاده)، ذكاءالملك فروغى، ميرزا ابوالحسن فروغى، ميرزا نصرالله ملك المتكلمين، عزيز حاجى بيگ زاده، ميرزا آقاخان كرمانى، محتشم اسفنديارى و صدها نفر ديگر، صادقانه و آگاهانه ميكوشيدند سطح فكر عمومى را بالا ببرند و آنها را با راه راست و با مفاهيم ايرانيگرى، مليت و آزادى و همچنين مزاياى مشروطيت و پارلمان و حكومت قانون و برابرى آحاد مردم در برابر آن و لزوم پيشرفت و ترقى ملت و مملكت آشنا و همراه سازند و چون تمام نيت آنها خير و صلاح عموم بود اقدامات و نوشتار و گفتارشان بيدار كننده بود وحتى در توده مردم بسيار موثر ميافتار. گروه روحانيان آزادى خواه و خيراند يش نيز كه فكرى باز داشتند و مسئوليتهاى اجتماعى خود را درك ميكردند به پيشرفت افكار مشروطه خواهى و تحكيم ضرورت آن و مطابقت دادن اهداف آن با شريعت تشيع كمكهاى شايانى بعمل آوردند و همين گروه از روحانيان منزه و مسئول بودند كه در خنثى شدن توطئه هاى گروه متحجر و عقب افتاده و ابن الوقتى نظير شيخ فضل الله نورى، محمد رفيع طباطبائى، حسين موسوى و ميرزا ابوالقاسم امام جمعه كه» مشروعه خواه «و بنا به جاه طلبى و مصلحت شخصى، حامى و همگام استبداد بودند نقشى عمده ايفاء كردند.
از مهمترين روحانيان آزادى خواه ميتوان از مجتهد اعلم ميرزا محمد حسين نائينى نويسنده رساله (تنبيه الامه و تنزيه المله) كه جامع ترين تحليل اصولى و توجيه شرعى مشروطيت است و مجتهدان، محمد طباطبائى و عبدالله بهبهانى ياد كرد كه هركدام با نظرات، ارشادها، اقدامات، فتاوى و رسالاتى، جنبش مشروطه را يارى كردند تا به توفيق رسيد.
در انقلاب باصطلاح اسلامى خمينى كه ميتوان آنرا» ضد انقلاب مشروطيت «ناميد، آخوندزاده ها و آخوندزده هائى متظاهر، كوتاه بين، كم اطلاع و فاقد هرگونه مسئوليت ملى نظير على شريعتى كه شخصاً به هوچى بودن اعتراف ميكند (كتاب ميعاد با شريعتى سال ۱۳۷۳ صفحه ۱۰۴) و جلال آل احمد كه نام كتاب سطحى ومعروفش، غربزدگى را از ديگرى (احمد فرديد) به عاريت گرفته و مآخذ ومنابع علمى و آماريش يك نشريه پلى كپى شده ۳۰۰- 200
شماره ايست بنام (اكو آف ايران) كه بزبان انگليسى براى مصرف وآگاهى ادارات مطبوعاتى و
بازرگانى سفارتخانه هاى خارجى در تهران منتشر ميشد و يا تروريستها و تروريست پرورانى چون چمرانها، يزدى ها، قطب زاده ها و بنى صدرها كه زمانى با افتخار به چاكرى سازمانهاى امنيتى امثال عبدالناصرها، قذافيها، عرفاتها و كاستروها و حتى صدام حسين ها، تن در داده بودند و در همانحال شاه ايران را كه در برابر اتحاد شوروى متحد غرب بود، سر سپرده آمريكا و امپرياليسم ميخواندند و يا اساتيد باصطلاح دانشگاهى قشرى و كوته فكرى همانند بازرگانها و سحابى ها، دست در دست خلخالى ها، خزعلى ها، لاجورديها، رى شهرى ها و ملا حسنى ها گذاشتند تا اساس مشروطيت زيباى ايران را برچينند و بساط ننگين، ضد ايرانى، غيرانسانى و جهنمى ولايت فقيه را بگسترانند تا گروه روضه خوانهائى چون على خامنه اى و اكبر رفسنجانى و اقوام و يارانشان در زندگى فوق تجملى غرق شوند و كشور و ملت ايران را به خفت و خوارى كنونى دچار سازند.
اكنون جواب آنهمه كشتار، تخريب و بى خانمانى و زيانهاى گوناگونى را كه در طول جنگ بى مورد با عراق حاصل شد و به اقرار خودشان بمنظور تحكيم قدرت نظام منحوس ولايت فقيه با سماجت عجيب سالها به آن ادامه دادند، چه كسى بايد بدهد؟
اينك مسئول اينهمه فقر و نكبت و ذلت و بيكارى و اعتياد و فساد و فحشاء و دزدى و بى كفايتى چه كسانى هستند؟ اين بى آبروئى ناخواسته اى كه بر كشور و ملت ايران تحميل شده از كجا ناشى شده است؟ اين گرانى و تورم وحشتناك كه زندگى را بر اكثريت قاطع مردم ايران از جوان و پير گرفته تا شهرى و روستائى و زن و مرد و كودك، اين چنين دشوار و طاقت شكن ساخته حاصل چيست و چه كسانى پاسخگوى آن هستند؟ اين چپاول تاريخى كه از اموال ملت ايران بخصوص درآمد سرشار نفت و گاز ميشود و اين باجهاى كلانى كه بصورت خريد اسلحه فرسوده و از رده خارج شده، سرمايه گذاريهاى زيانبار، خريد كالاهاى بنجل، اعطاى وامهاى غير لازم، كمكهاى بلاعوض، قراردادهاى مخفى و دهها عنوان ديگر به كشورهائى نظير روسيه، چين، سوريه، كوبا، كره شمالى، روسيه سفيد و كشورهاى مشابه آنها و تعدادى از كشورهاى نامعلوم قاره آفريقا و آمريكاى مركزى و جنوبى داده ميشود براى چيست و به دستور كيست؟
ارتباطات پنهانى تعدادى از سازمانهاى دولتى، امنيتى و انتظامى جمهورى اسلامى با سازمانهاى مخوف تروريسيتى، بين المللى و كمكهاى مالى و لجيستيكى وسيعى كه بآنها ميشود و دخالتهاى مستقيم و غيرمستقيمى كه در كشورهائى مانند عراق و افعانستان بعمل ميآورند به دستور كيست و زير نظر چه اشخاصى اداره ميشود و كجاى آن به نفع ايران و ايرانى است؟
جوابگوى اينهمه خانواده هائى كه از هم پاشيده اند و آنهمه بيگناهانى كه يا اعدام شدند و يا در كنج سياهچالهاى مخوف حكومت مشروعه اسلامى و در زير شكنجه هاى دژخيمان ولايت فقيه با هزاران ناله و درد جان دادند چه كسانى هستند؟
اينهمه ظلم و تعدى و خشونت وبيرحمى كه نسبت به جوانان معصوم، بانوان بيگناه و طبقات مختلف اجتماعى ايران از كشاورز و كارگر و دانشجو گرفته تا معلم و كاسب و دانش آموز و كارمند و روزنامه نگار و نويسنده و معلولان گوناگون براى چيست؟
تجمل پرستى و زندگى مافوق مجلل آخوندها و آخوندزاده ها موسوم به آقازاده ها و فقر و بدبختى عمومى اكثريت قاطع مردم را چگونه توجيه ميكنند و مسئول اينهمه دربدرى، كارتون خوابى و يأس و نوميدى و خودكشى و خودسوزى جوانان معصوم و بى آينده كيست؟ و دختران بى پناه ايرانى را چه كسانى در بازارهاى قاچاق انسان بفروش ميرسانند و سردمداران جمهورى فاسد و ديوانه ولايت فقيه چه نقشى و چه مسئوليتى درين جنايات دارند؟
اگر رهبر رجز خوان جمهورى اسلامى يك جو غيرت دارد و از آگاه شدن ملت بر حقايق نميترسد خوبست اجازه دهد انتقادهاى تحريك آميز گذشته خمينى را درباره وضع فلاكت بار مردم و مسئوليت مقامات دولتى درين زمينه در راديو و تلويزيون جمهورى ولايت فقيه پخش كنند، يا يك مناظره راديو- تلويزيونى را بين مقامات جمهورى اسلامى و نمايندگان جنبش نجات ايران مجاز سازد تا مردم بتوانند به بهترين صورت، وضع كنونى ملت و كشور را با گذشته مقايسه كنند و درباره آينده خود و فرزندانشان تصميم بگيرند.
بعد از ۲۸ سال تجارب تلخ و دردناك سرانجام ملت ايران دريافته است كه از جهنم باد خُنك بر نميخيزد و كسانى كه در رأس اين رژيم فاسد و تبهكار قرار گرفته اند و دست آوردهاى مشروطيت و حاصل فداكاريهاى ستارخانها و باقرخانها و ميليونها نفر آزاديخواه ديگر را بباد داده اند و كارى جز ماجراجوئى و چپاول ندارند بايد از خاك پاك ايران بيرون رانده شوند.
گروههاى مختلف سياسى، اجتماعى و صنفى در استانها و شهرهاى گوناگون مرتباً نداى اعتراض خود را بهر طريقى كه برايشان ميسر ميشود بلند مى كنند و در مراحل نهائى خود را براى» انقلاب دوم مشروطيت «كه انقلابى ملى، سرنوشت ساز و تضمين كننده كليه آزاديهاى حقه ملت است آماده مى سازند.
اين انقلاب اصيل و درخشان ملى با خصلتهاى پاك و منزه ايرانى با قدرت و اصالت تمام در راه است و همانند ستاره اى درخشان در تاريكى وظلمت كنونى كه سردمداران ولايت فقيه و ياران سفيه آنها در پهنه ايران
گسترده اند آحاد ملت را اميدوار و مصمم نگاه ميدارد.
در دوران پس از انقلاب دوم مشروطيت جائى براى مرتجعان و وطن فروشان نيست، محلى براى تاراج
سرمايه هاى ملى وجود نخواهد داشت، باجگيران و مفت خوران بين المللى كه از دوستان نزديك مسئولان رژيم منحوس ولايت فقيه هستند از سرزمين مقدس ايران بيرون رانده خواهند شد. حكومت نظم و قانون برقرار خواهد شد و آزادى و امنيت و آرامش به كشور باز خواهد گشت.
گروههاى سركوبگر كه امان مردم را ربوده اند و زندگى را بر فرد فرد ايرانيان بويژه جوانان و بانوان به جهنم تبديل كرده اند منحل خواهند شد. وضع معيشت مردم كه بطرز وحشتناكى دستخوش بى توجهى بوده و آنها را به فقر و تنگدستى و ذلت و مشقت كشانده است تغيير خواهد يافت و رفاه و آسايش عموم طبقات درصدر برنامه هاى دولت قرار خواهد گرفت. تروريزم و اعمال و افكار تروريستى براى هميشه از جامعه ايران طرد خواهد شد. دوستى و محبت و همكارى و همدلى و اخلاق ملى جايگزين نفرت و كينه توزى و دشمنى و خصومتهاى پروده رژيم ولايت فقيه خواهد شد.
در اجراى اهداف انقلاب دوم مشروطيت چرخهاى اقتصادى كشور بكار خواهد افتاد و كار و كسب و تجارت آزاد و قانونى از سرگرفته خواهد شد و اين امكان فراهم خواهد شد كه مردم بتوانند آزادانه در بحركت در آوردن چرخهاى اقتصادى كشور خود فعالانه مشاركت داشته باشند.
قوه قضائيه و دادگاههاى انقلاب كه در واقع به شعباتى از وزارت امنيت ولايت فقيه، براى ايذاء و آزار و شكنجه و قتل و هتك حيثيت آزاديخواهان تبديل شده اند منحل خواهند شد و دادگسترى مستقلى كه حافظ حقوق عادلانه و برابر عموم باشد تشكيل خواهد شد.
كليه زندانيان سياسى آزادى خود را باز خواهند يافت و حقوق از دست رفته و حيثيت اجتماعى آنان اعاده خواهد شد. جان و مال و ناموس مردم از هرگونه تعرضى مصون و محفوظ خواهد بود و دست اراذل و اوباش و گروههاى گوناگون فشار ولايت فقيه از دخالت در زندگى خصوصى و عمومى مردم كوتاه خواهد شد.
آوارگان داخلى و خارجى مورد توجه قرار گرفته و از آنان حداكثر حمايت قانونى بعمل خواهد آمد و معلولان كشور مورد پشتيبانى كامل ملى قرار خواهند گرفت.
تمام اقليتهاى قومى و مذهبى خواهند توانست در چهارچوب قوانين و حفظ منافع ملى به زندگى عادى و برابر خود ادامه دهند و سهم خويش را در غناى فرهنگى جامعه بزرگ و متنوع ايران به بهترين صورت ممكن ايفاء كنند. بالا بردن سطح زندگى كشاورزان و كارگران و طبقات محروم و بى بضاعت جامعه بزرگ ايران و توزيع عادلانه ثروت و تأمين رفاه عمومى مورد توجه قرار خواهد گرفت. كسب علم و دانش و اخلاق وهنر و شادى و آسايش ترغيب و تشويق خواهد شد.
خانواده كه اساس جامعه برزگ ايران را تشكيل ميدهد، از نهايت احترام برخوردار خواهد بود و در جهت تقويت واستحكام مبانى آن نهايت جديت معمول خواهد گشت و برابرى كامل زنان با مردان و پرورش سالم كودكان محترم خواهد بودو نقش مهم بانوان در سازندگى خانواده و پيشرفت جامعه مورد تقدير و ستايش قرار خواهد داشت.
ايران از صورت يك كشور ياغى و قانون شكن بين المللى خارج خواهد شد و با تمام قوا حافظ و مروج صلح و آرامش و امنيت منطقه وجهان خواهد شد. همه اين آزاديها، حقوق و نعمتهاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و
بين المللى در گرو اتحاد و همبستگى و فداكارى جمعى نيروهاى مبارز سياسى و صنفى درون مرزى و بزير آوردن ديو «استبداد كبير» از مسند قدرت است.
نقش نيروهاى سياسى برون مرزى نيز روشن است. اين نيروها از لحاظ منافع ملى ايران و ايرانيان موظف هستند تك روى ها و خودپسنديهاى احتمالى را كنار گذاشته، طبق يك برنامه مشخص و مدون و هماهنگ، حمايت عظيم و همه جانبه بين المللى را از مبارزان شجاع و فداكار درون مرزى ايران جلب كرده و با اين خدمت نقش تاريخى خود را در به ثمر رسيدن مبارزات آزاديخوهانه ملت ايران ايفاء كنند.
هرچه نيروهاى آزاديخواه ايرانى متحد تر و يكپارچه تر شوند بهمان اندازه نيروهاى استبداد و ارتجاع ضعيف تر و شكننده تر خواهند شد و سرانجام روزى فراخواهد رسيد كه سردمداران اين رژيم ياغى و ضد ايرانى چاره اى جز ترك ميهن عزيز ما را نخواهند داشت و در آن روز انقلاب دوم مشروطيت هماى پيروزى را در آغوش خواهد گرفت و حق به حق دار خواهد رسيد.
شوراى عالى انقلاب دوم مشروطيت تا تشكيل مجلس مؤسسان و تهيه قانون اساسى جديد و جامع و مدرن و مشخص ساختن ضمانتهاى اجرائى آن بصورتى كه هيچ فرد و مرجعى نتواند از آن تخطى كند و تعيين شكل نظام آينده كشور و حدود اختيارات آن و چگونگى تفكيك قوا، بطور موقت و با صدور تصويبنامه هاى لازم امور جارى كشور و مردم را اداره خواهد كرد و پس از آنكه مراجع ملى قانونگذارى تشكيل شدند كليه اختيارات قانونگذارى بعهده نمايندگان منتخب مردم خواهد بود و شوراى عالى انقلاب و دولت موقت نيز جاى خود را به دولت منتخب و مورد اعتماد نمايندگان مردم واگذار خواهد كرد. ايرانيان بايد ترس و تفرقه را از خود دور كنند و با شجاعت و اتحاد، استبداد كبير را درهم شكسته و ديو سياه فاشيستى را از مسند قدرت به زير كشيده و از خاك مقدس ايران اخراج كنند.
به اميد آنروز دستها را بهم دهيم و از هيچ كس و هيچ چيز نهراسيم.