Nimrooz
Vol. 18, No. 950, September 28, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۰ - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶
مرد جنايتكار دو روز كنار جسد همسرش زندگى كرد
حكم قطعى متهمان پرونده «اركيده» صادر شد
انهدام شبكه گسترده جعل دلار و تراول چك
پيشنهاد ۱۰ ميليونى زن جوان براى قتل شوهر بداخلاق
مرد فرارى در تعقيب و گريز ۲۰ دقيقه اى پليس كشته شد
ماجراى عجيب انتشار صداهاى ترسناك از گورستانى در قزوين
يك نماينده مجلس رژيم گذشته طراح آدم ربائى بود
افشاى قتل داوود ثنائى پس از ۱۰۰ روز
داوود ثنائى چگونه كشته شد و پليس قاتلان او را چگونه دستگير كرد

مرد جنايتكار دو روز كنار جسد همسرش زندگى كرد
مرد جوانى كه در اقدامى جنون آميز همسر جوان خود را قربانى سوءظن كرده بود، از سوى قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى اين جلسه محاكمه، نماينده دادستان گفت: «۱۲ دى ماه سال ،۸۴ پليس رباط كريم از طريق همسايه ها در جريان قتل زنى جوان به نام صغرا قرار گرفت، با اعلام اين گزارش مأموران در محل حضور يافتند و تحقيقات خود را آغاز كردند. بررسى ها نشان داد جسد متعلق به زن ۲۳ ساله اى به نام صغرا است كه با شوهرش در آن خانه زندگى مى كرده، اما شوهر وى به طور ناگهانى مفقود شده است.
در تحقيق از همسايه ها مأموران متوجه شدند، آنها ابتدا از بوى تعفن كه از خانه اين زوج به مشام مى رسيد متوجه شدند كه اتفاقى افتاده و بعد كه وارد خانه شدند در داخل حمام جسد صغرا را پيدا كردند.
با انتقال جسد به پزشكى قانونى، پليس در رديابى هاى خود بعد از چند روز موفق شد جواد متهم حاضر در دادگاه را دستگير كند و وى به قتل همسرش اعتراف كرد. هر چند جواد مدعى شد، همسرش را به خاطر فساد اخلاقى به قتل رسانده اما بررسى ها نشان داد، وى خود به مواد مخدر اعتياد داشته و به خاطر درگيرى هائى كه بر سر اين موضوع با همسرش داشته او را كشته است و اكنون با توجه به تقاضاى اولياى دم درخواست صدور حكم قانونى را دارم.»
در ادامه جلسه محاكمه قاضى از اولياى دم خواست تا تقاضاى خود را از دادگاه مطرح كنند. پدر و مادر صغرا نيز درخواست كردند جواد به مرگ محكوم شود.
سپس قاضى كوه كمره اى از متهم خواست تا از خود دفاع كند. وى گفت: اتهام قتل را قبول دارم و به كشتن همسرم افتخار مى كنم و آماده اعدام هم هستم. هيچ مرگى اين قدر با عزت نيست و من با افتخار آن را مى پذيرم. از پدر و مادر همسرم هم تقاضاى بخشش نمى كنم چون كار درستى كردم.
وى افزود: من بايد خدا را شكر كنم كه فقط يك فقره قتل انجام دادم چون تصميم داشتم خيلى ها را بكشم اما بعد از مرگ همسرم نتوانستم. ما ساكن مشهد بوديم و صغرا خواهرزن دايى من بود. وقتى از سربازى برگشتم دايى ام گفت او دختر خوبى است و پيشنهاد داد كه با صغرا ازدواج كنم. من هم قبول كردم.
بعد از مراسم عقد اولين دروغ صغرا معلوم شد. او دو سال سنش را كمتر از آن چيزى كه بود گفته بود، بعد از عقد متوجه شدم همسرم قبلاً با كسى ارتباط داشته است اما اين را به من نگفته بود، وقتى اين موضوع را متوجه شدم از او خواستم تا برايم بگويد چه اتفاقى برايش افتاده.
صغرا به من مى گفت اگر واقعيت را بگويد طلاقش مى دهم و از من براى بخشيدنش قول گرفت و بعد گفت شخصى كه او را مورد تجاوز قرار داده حالا در مشهد نيست و رفته است، اما من ديگر به همسرم اعتماد نداشتم، بعد از آن هم بارها به او شك كردم تا اينكه تصميم گرفتم از وى جدا شوم.
جواد ادامه داد: همسرم را كه طلاق دادم، ديگر او را نديدم و يك ماه گذشت، دلم برايش تنگ شده بود، مرتب خواب هاى عجيب و غريب مى ديدم و در نهايت تصميم گرفتم به سراغ صغرا بروم. بعد از يك ماه مهريه او را از قبل بيشتر كردم و خواستم سر زندگى اش برگردد. با هم به تهران آمديم، من شغلى پيدا كردم و صاحبكارم برايم خانه اجاره كرد، اما زنى كه همسايه ما بود زن خوبى نبود. او همسرم را به بيراهه مى كشاند، بعد از ۵ ماه من از آن خانه اسباب كشى كردم و جاى ديگرى رفتم اما آن زن دست بردار نبود. چندين بار نيمه هاى روز به خانه آمدم و ديدم همسرم نيست و وقتى از او مى پرسيدم كجا بوده هميشه جواب مى داد نانوايى رفته تا اينكه يك بار به سراغ نانوايى محل رفتم ولى او تأييد نكرد كه همسرم آنجا بوده است. روز حادثه دوباره به خانه رفتم و ديدم همسرم نيست، وقتى به منزل بازگشت يك لباس دستش بود. گفتم آن را از كجا آوردى جواب داد كه از حراجى خريده است. دستش را كشيدم و گفتم بايد با من بيايى و حراجى را نشان دهى، اما نيامد و با داد و فرياد گفت از دست سوءظن هاى من خسته شده. در حين درگيرى همين طور كه داشتم دستش را مى كشيدم روى زمين افتاد و گردنش بين دست من و ديوار گير كرد و بعد هم با فشارى كه ناخودآگاه به او وارد كردم، صورتش سياه شد. هر چه سعى كردم نفسش را برگردانم نتوانستم و او جان باخت. 48 ساعت كنار جسد صغرا نشستم، مى خواستم او را در بيابان هاى رباط كريم دفن كنم اما پشيمان شدم و گفتم بهتر است جايى دفن شود كه نام و نشان داشته باشد، بعد جسد را در حمام گذاشتم و از خانه خارج شدم و به مشهد رفتم و هدفم اين بود كه ديگران جنازه را پيدا و خاك كنند.
در اين هنگام قاضى دادگاه از متهم پرسيد، تو سابقه اعتياد هم داشتى و آن طور كه در پرونده منعكس است همسرت بر سر اين مسأله با تو درگيرى داشته، در اين خصوص چه مى گويى؟ متهم گفت: من مدتى ترياك مصرف مى كردم، اما بعد ترك كردم. در اين سال ها هم حشيش استفاده مى كردم و حشيش مصرف كردن به معناى اعتياد نيست. من صغرا را دوست داشتم ولى او به بيراهه رفت.
سپس قاضى پرسيد اگر زنت دچار مشكل اخلاقى بود، بعد از طلاق چرا دوباره رجوع كردى؟ متهم پاسخ داد: من او را دوست داشتم حالا هم ديه اى كه خانواده اش بايد بپردازند، نمى خواهم و با افتخار مى پذيرم كه مرا قصاص كنند.
بعد از دفاعيات جواد و وكيل مدافعش او بار ديگر براى آخرين دفاع در جايگاه قرار گرفت و گفت: حرفم را پس مى گيرم، من از تفاضل ديه نمى گذرم و نمى خواهم اعدام شوم. 5 قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران پس از محاكمه وارد شور شدند و جواد را به قصاص محكوم كردند.

سناريوى خونين زن و شوهر جوان براى قتل راننده پژو ۴۰۵
زن و شوهر متهم به قتل پس از ۶ ماه تحقيقات پليسى به جرم خود اعتراف كردند
زن و شوهرى كه با انگيزه سرقت خودرو در اقدامى جنايتكارانه يك راننده مسافركش را به قتل رسانده بودند پس از ۶ ماه تحقيقات پليسى شناسايى و دستگير شدند.
به گزارش رسيده سحرگاه ۱۱ اسفند سال گذشته عابران بلوار جمهورى شهر جديد پرند با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماسى گرفتند و از كشف جسد مردى ميانسال خبر دادند. دقايقى بعد مأموران نيروى انتظامى رباط كريم در محل كشف جسد حاضر شدند و جنازه اين مرد را كه ۴۵ ساله به نظر مى رسيد و آثار متعدد ضربات چاقو روى پيكرش مشهود بود براى انجام آزمايش هاى تخصصى و تعيين علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى فرستادند.
ماموران همچنين در بازرسى صحنه جرم يك قطعه سنگ خون آلود و طنابى را كه به دليل بارندگى آثار خون از روى آن از بين رفته بود، پيدا كردند. از آنجا كه قربانى هيچ مدرك شناسايى همراه نداشت كارآگاهان تصميم گرفتند با بررسى فهرست افراد ناپديد شده هويت مقتول را فاش كنند اما اين مرحله از تحقيقات نيز بى ثمر ماند و مشخص شد مفقودى هيچ مردى با مشخصات جان باخته به پليس گزارش نشده است.

سرقت ناكام
ناشناخته ماندن هويت مقتول تحقيقات پليس را به بن بست كشاند تا اينكه سه روز پس از حادثه اهالى منطقه عبدل آباد تهران با پليس تماس گرفتند و از تصميم سه نفر براى سرقت يك خودرو خبر دادند. هنگامى كه مأموران در محل حادثه حاضر شدند يكى از اهالى منطقه عبدل آباد گفت: سه نفر قصد داشتند يك خودرو پژو ۴۰۵ را به سرقت ببرند كه ما متوجه شديم و با آنان مقابله كرديم.
در اين جريان دو نفر از آنها فرار كردند و توانستيم مرد سوم به نام نادر را دستگير كنيم. اين مرد به ما گفت پژو ۴۰۵ موردنظر متعلق به پدر زنش است و او به هيچ وجه قصد دزديدن اتومبيل را نداشته است. با اين وجود شماره موبايل نادر را از وى گرفتيم و سپس رهايش كرديم.
ماموران پس از شنيدن اظهارات اين شاهد به سراغ خودروى پژو ۴۰۵ رفتند و در بازرسى از آن متوجه لكه هاى خون روى صندلى اين اتومبيل شدند و به همين خاطر آن را به پاركينگ پليس آگاهى تهران منتقل كردند.

افشاى هويت مقتول
در همان شرايط كه پژوى خون آلود براى پليس آگاهى تهران تبديل به يك معما شده بود، كارآگاهان جنايى رباط كريم نيز همچنان در تلاش براى افشاى هويت مقتول ناشناس بودند تا اينكه بالاخره پليس آگاهى تهران اعلام كرد اتومبيل كشف شده متعلق به مردى ۵۵ ساله به نام محمدعلى است.
همزمان با مشخص شدن اين موضوع پسر جوانى به پليس آگاهى رشت مراجعه كرد و از ناپديد شدن پدر ۵۵ ساله اش به نام محمدعلى خبر داد. وى گفت: پدرم مسافركش خط «رشت- تهران» است و از مدتى قبل ناپديد شده و جست وجوهايمان براى يافتن او به نتيجه نرسيده است.
با توجه به مطابقت اطلاعات به دست آمده از سوى پليس تهران و اظهارات اين پسر جوان وى به تهران فراخوانده شد و پس از مراجعه به پزشكى قانونى جسد پدرش را شناسايى كرد. به اين ترتيب هويت و شغل مقتول پس از گذشت چهارماه از مرگ او فاش شد.

شماره موبايل
كارآگاهان جنايى رباط كريم پس از آنكه نخستين گره اين معماى جنايى را گشودند به سراغ مردى رفتند كه شماره موبايل نادر- دزد خودرو- را در منطقه عبدل آباد يادداشت كرده بود. آنان پس از به دست آوردن اين شماره تلفن متوجه شدند نادر جوانى ۲۸ ساله است كه در مشكين شهر اردبيل سكونت دارد. به همين خاطر با اخذ نيابت قضائى راهى اين شهر شدند و او را دستگير كردند.
نادر در بازجوئى ها اتهام قتل را انكار كرد و گفت: من خريدار اموال مسروقه هستم. چند روز قبل از آنكه در منطقه عبدل آباد گرفتار شوم يكى از دوستانم كه جوانى ۲۶ ساله به نام ياسر است با من تماس گرفت و پيشنهاد كرد يك پژو ۴۰۵ مسروقه را بخرم، به همين خاطر راهى تهران شدم و در نهايت نيز نتوانستم اين اتومبيل را خريدارى كنم.
اظهارات اين جوان سبب شد كارآگاهان دور تازه اى از تحقيقات را آغاز كنند و اين بار درصدد برآمدند تا ياسر را به دام بيندازند. اين جوان روز ۲۶ شهريورماه در ميدان آباد اسلامشهر شناسايى و پس از چند روز تحقيقات و تعقيب و مراقبت نامحسوس دستگير شد.

اعتراف به قتل
ياسر پس از انتقال به پليس آگاهى در بازجوئى ها به جنايت دلخراش خود و قتل مرد راننده با كمك همسرش اعتراف كرد و گفت: «من و همسرم فرحناز براى سرقت اتومبيل از پيش نقشه اى طراحى كرده بوديم و روز ۱۰ اسفندماه سال گذشته از راننده پژو ۴۰۵ خواستيم ما را به صورت دربستى به سلطان آباد رباط كريم برساند. در بين راه من خودم را به خواب زدم و فرحناز سر صحبت را با راننده باز كرد. دقايقى بعد به ظاهر من ناگهان از خواب پريدم و بر سر اين موضوع كه چرا همسرم با مردى غريبه صحبت مى كند به مشاجره با فرحناز پرداختم.»
متهم به قتل ادامه داد: «به منطقه پرند رسيده بوديم كه مشاجره صورى شدت گرفت و راننده براى اينكه به من بفهماند همسرم كار بدى انجام نداده است، كنار جاده توقف كرد. در اين لحظه فرحناز طنابى را كه از قبل همراه داشت از پشت دور گردن مرد مسافركش انداخت و آن را كشيد، من نيز تكه سنگى در آن نزديكى پيدا كردم و آن را بر سر راننده كوبيدم. سپس فرحناز چند ضربه چاقو به وى زد و پس از اينكه از مرگ مرد مسافركش مطمئن شديم جسد را از خودرو بيرون انداختيم و با برداشتن ۲۰ هزار تومان پول نقد، گوشى موبايل و مدارك راننده، خودرو را در عبدل آباد رها كرديم تا در فرصتى مناسب آن را بفروشيم.»
پس از اعترافات اين مرد همسر وى نيز بازداشت شد و به جرم خود اعتراف كرد. در ادامه تحقيقات مشخص شد اين زن و شوهر يك هفته پيش از جنايت به اتهام سرقت موبايل در رشت دستگير و با سپردن وثيقه آزاد شده بودند. بنابر اين گزارش زن و شوهر جنايتكار براى سير مراحل قانونى پرونده هم اكنون در بازداشت به سر مى برند.

حكم قطعى متهمان پرونده «اركيده» صادر شد
قضات شعبه ۳۹ دادگاه كيفرى استان تهران حكم قطعى در مورد متهم اصلى پرونده مجتمع مسكونى اركيده را صادر كردند.
به گزارش رسيده پرونده مجتمع مسكونى اركيده در پى كلاهبردارى ۹ ميليارد تومانى يك شركت ساختمانى در سال ۸۲ در دادسراى شهررى تشكيل شد و مورد رسيدگى قرار گرفت. متهم اصلى پرونده به نام «ع» به همراه مرد ديگرى هر واحد آپارتمانى پروژه ساختمانى اركيده را به چند نفر فروخته و از ۴ تا ۶ ميليون تومان از مشتريان پيش پرداخت گرفته بود. پس از طرح شكايت از سوى مالباختگان متهم اصلى و همدستش شناسايى اما متوارى شدند. در اين ميان مالباختگان كه غالباً افرادى با توانايى مالى متوسط بودند بارها از مسوولان دستگاه قضائى خواستند تا در خصوص احقاق حق شان اقدام شود. سرانجام پس از طى مراحل مقدماتى، پرونده مجتمع اركيده كه از قطورترين پرونده هاى قضائى ايران محسوب مى شود به چند پرونده كوچك تر تقسيم و به دادگاه ارجاع شد و دو متهم محاكمه شدند.
پس از صدور حكم اولين پرونده كه در آن به شكايت ۷۵ نفر از مالباختگان رسيدگى مى شد مالباختگان ميزان محكوميت دو متهم را كافى ندانستند و به رأى صادره اعتراض كردند. به همين خاطر شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر اين پرونده را مورد رسيدگى قرار داد. يكى از شاكيان در لايحه اعتراضى خود گفت: من از طريق يك بنگاه معاملات املاك اقدام به پيش خريد آپارتمان كردم و بابت آن شش ميليون تومان پرداختم، اما پس از مدتى هنگامى كه ديدم كارهاى اين پروژه ساختمانى پيش نمى رود به موضوع مشكوك شدم و با تحقيق فراوان متوجه شدم صاحبان مجتمع، واحد آپارتمانى مرا به سه نفر ديگر نيز فروخته اند. سه خريدار ديگر هم مثل من قولنامه و اسناد كافى در اختيار داشتند به همين دليل تصميم به شكايت گرفتم و تازه آن زمان بود كه فهميدم مديران شركت از تعداد زيادى خريداران مسكن كلاهبردارى كرده اند و از آن زمان يكى از متهمان اصلى فرارى است و هنوز سرنخى از او نيست و ما هم به حقوق و حق واقعى خودمان نرسيديم. در نهايت شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر پرونده را مورد بازبينى قرار داد و دو متهم اصلى را به دوسال حبس، پرداخت ۴۵۰ميليون تومان وجه كلاهبردارى شده و به همان اندازه جريمه نقدى در حق دولت محكوم كرد.
پس از آن در حالى كه حكم دومين پرونده با شكايت ۹۲ نفر ديگر از مالباختگان صادر شده بود با اعتراض شاكيان به دادگاه تجديدنظر فرستاده شد. از آنجا كه متهم اصلى اين پرونده از هر كدام از شكات بين ۴ تا ۶ ميليون تومان كلاهبردارى كرده بود قضات شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر با توجه به سوابق وى حكم صادره از سوى شعبه ۱۰۲ دادگاه حقوقى شهررى را مورد تأييد قرار داد و محكوميت متهم را به سه سال حبس، رد مال و به همان اندازه جزاى نقدى محكوم كرد.

زن جوان، مرد مزاحم را به قتلگاه كشاند
راز يك توطئه خانوادگى براى قتل مردى جوان با انجام تحقيقات تخصصى از سوى كارآگاهان جنايى فاش شد.
به گزارش رسيده چندى پيش مأموران نيروى انتظامى بابلسر جسد مردى مجهول الهويه را در حالى كه او در يك قطعه زمين متروكه رها شده بود پيدا كردند و بلافاصله موضوع را به كارآگاهان ويژه قتل و بازپرس جنايى اطلاع دادند.
با حضور كارآگاهان و متخصصان تشخيص هويت و پزشكى قانونى در محل حادثه مشخص شد مقتول در پى ضرب و جرح شديد جان باخته و قاتل يا قاتلان پس از ارتكاب جنايت، جنازه را با اسيد سوزانده اند تا شناسايى نشود.
در حالى كه هيچ سرنخى براى افشاى راز اين جنايت در محل حادثه وجود نداشت جسد مرد ناشناس به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان تحقيقات خود را پيرامون شناسايى هويت مقتول متمركز كردند و زمانى كه دريافتند مشخصات مرد ناپديد شده اى به نام منصور شباهت زيادى با جسد كشف شده دارد از خانواده وى خواستند با مراجعه به پزشكى قانونى جنازه را شناسايى كنند.
كارآگاهان پس از آنكه از هويت مقتول اطمينان يافتند دومين گام از تحقيقات پليسى- جنايى را پى گرفتند و با تمركز تحقيقات خود روى زندگى خصوصى مقتول متوجه شدند او با زنى جوان به نام فخرى در ارتباط بوده است. از آنجا كه احتمال داشت فخرى در اين جنايت نقش داشته يا از چگونگى قتل منصور مطلع باشد، اين زن بازداشت شد.
ضد و نقيض گويى هاى فخرى در طول مدت بازجوئى و اضطراب و پريشانى بيش از حد او سبب شد ظن كارآگاهان نسبت به اين زن بيش از پيش برانگيخته شود به همين خاطر بازجوئى هاى فنى- پليسى از او ادامه يافت و فخرى سرانجام به ناچار راز قتل منصور را برملا كرد و گفت كه با همدستى همسر و دو برادرش اين مرد را كشته است.
زن جوان در تشريح اين جنايت گفت: «چندى پيش با منصور به طور اتفاقى آشنا شدم و او به من ابراز علاقه كرد، اما من به وى توجهى نكردم و سعى كردم با توضيح دادن اين موضوع كه متاهل هستم او را وادار كنم دست از سرم بردارد، اما تلاش هايم در اين رابطه بى فايده بود و منصور هر روز سر راهم قرار مى گرفت و با ابراز عشق و علاقه و پيشنهاد رابطه غيراخلاقى مزاحم من مى شد.»
فخرى ادامه داد: «از رفتارهاى اين جوان كلافه شده بودم و هيچ راه فرارى نداشتم. مى ترسيدم اگر شوهرم از موضوع مطلع شود حادثه اى تلخ رخ بدهد براى همين ابتدا سعى كردم موضوع را از ديگران پنهان كنم. در اين ميان منصور با زور و تهديد با من رابطه نامشروع برقرار كرد. از آن پس بود كه در دام وى اسير شدم و ديگر نمى توانستم از شرش خلاص شوم، هرچه التماس مى كردم مرا فراموش كند حاضر به اين كار نبود تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم موضوع را به خانواده ام اطلاع بدهم و از آنان براى حل اين مشكل كمك بگيرم.»
زن متهم به قتل ادامه داد: «با وحشت و ترس ماجرا را با همسر و پدر و برادرانم در ميان گذاشتم و آنها زمانى كه از مزاحمت هاى منصور مطلع شدند تصميم گرفتند وى را به قتل برسانند. به همين خاطر نقشه اى طراحى كردند و قرار شد اگر اين مرد بار ديگر مزاحمم شد و خواست با من رابطه نامشروع برقرار كند وى را به خانه ام بكشانم تا دو برادر و همسرم او را از پاى درآورند. بالاخره اين اتفاق رخ داد و زمانى كه مرد مزاحم به منزل من پا گذاشت اعضاى خانواده ام به سويش حمله ور شدند و او را به باد كتك گرفتند. دقايقى بعد منصور زير ضربات مشت و لگد جان باخت.»
فخرى در ادامه اعترافاتش گفت: «پس از مرگ جوان مزاحم براى اينكه هويت او و راز قتل برملا نشود جسد را با اسيد سوزانديم و آن را به زمين متروكه اى كه در نزديكى خانه مان قرار داشت منتقل و در آنجا رها كرديم.»
پس از اعترافات زن جوان كارآگاهان همسر و دو برادر او را نيز بازداشت كردند و هم اكنون به دستور بازپرس پرونده تحقيقات از متهمان ادامه دارد.


نقشه دو باجناق براى جنايت بامدادى
دو باجناق كه با طراحى نقشه اى خونين باجناق ديگر خود را به قتل رسانده بودند، مسائل ناموسى را انگيزه اين جنايت اعلام كردند.
تحقيقات پيرامون اين پرونده جنايى از بامداد روز پنجشنبه ۲۲ شهريورماه و زمانى آغاز شد كه رهگذران جاده رودبار واقع در شهرستان داراب استان فارس در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از كشف جسد مردى ميانسال در كنار جاده خبر دادند.
دقايقى پس از اعلام اين گزارش گروهى از كارآگاهان جنايى و بازپرس ويژه قتل داراب در محل كشف جسد حاضر شدند و در تحقيقات اوليه خود دريافتند مقتول كه مردى ۴۰ساله به نام جعفر است با ضربات متعدد چاقو از پاى درآمده و قاتل يا قاتلان پس از اطمينان از مرگ قربانى خود جسد او را در كنار موتورسيكلتش رها كرده و گريخته اند. پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى كارآگاهان خانواده جعفر را شناسايى كردند و با بازجوئى از آنان متوجه شدند روز حادثه مقتول قصد داشته براى انجام كارى از شهرك فتح المبين به داراب برود كه در ميانه راه طعمه جانى يا جانيان شده است.
در شرايطى كه انگيزه اين جنايت مشخص نبود و بازرسى از قتلگاه نيز نتوانسته بود سرنخى از هويت متهم يا متهمان در اختيار پليس قرار دهد افسران تحقيق دايره مبارزه با قتل متوجه شدند جعفر از مدت ها قبل با دو باجناق خود به نام هاى ناصر و عبدالحسين به شدت اختلاف داشته است. افشاى اين اختلافات سبب شد نام دو باجناق به عنوان نخستين مظنونان اين جنايت در پرونده قتل جعفر ثبت شود و در نهايت كارآگاهان چهار روز پس از قتل توانستند در اقدامى ضربتى ناصر را بازداشت كنند، اما اين مرد ۳۰ساله هنگامى كه خود را در مظان اتهام قتل ديد، كشتن باجناقش را انكار كرد و گفت در اين حادثه نقشى نداشته و اختلافات او و جعفر به حدى نبوده كه بخواهد وى را از پاى درآورد.
به رغم انكارهاى ناصر كارآگاهان بر آن شدند تا تحقيقات جامع ترى در اين خصوص انجام دهند. آنان پس از اخذ دستور قضائى به خانه اين مظنون رفتند و در بازرسى از آنجا مبلغ ۵۰۰ هزار تومان وجه نقد آغشته به خون را كه پشت يك كمد جاسازى شده بود، پيدا كردند. كشف اسكناس هاى خونين سبب شد قفل سكوت ناصر بشكند و وى به قتل باجناقش اعتراف كند.
اين مرد گفت: «روابط نامشروع جعفر سبب شده بود من و باجناق ديگرم از مدت ها قبل با او اختلاف پيدا كنيم و در نهايت تصميم گرفتيم براى انتقام گيرى وى را به قتل برسانيم. روز حادثه جعفر را در حالى كه صبح زود سوار بر موتورسيكلتش از خانه خارج شده بود تعقيب كرديم و زمانى كه به منطقه اى خلوت در جاده رودبار رسيديم وى را متوقف كرديم و با ضربات چاقو جعفر را كشتيم، اما از آنجا كه مى دانستيم پليس از اختلافات من و عبدالحسين با مقتول مطلع خواهد شد اسكناس هائى را كه او در جيبش داشت، برداشتيم تا اين طور وانمود كنيم وى قربانى يك سرقت شده است و به اين ترتيب ذهن كارآگاهان را از جنايت با انگيزه ناموسى دور كنيم.» پس از اعترافات اين مرد مأموران بلافاصله باجناق ۳۵ساله او را نيز بازداشت كردند و پس از آنكه عبدالحسين گفته هاى متهم نخست را تأييد كرد هر دو براى انجام تحقيقات بيشتر و سير مراحل قانونى پرونده روانه زندان شدند.

انهدام شبكه گسترده جعل دلار و تراول چك
يك شبكه گسترده جعل دلار و اسناد و مدارك دولتى موسوم به باند الماس سياه با تلاش مأموران حفاظت اطلاعات ارتش متلاشى شد.
به گزارش رسيده اعضاى گروه «الماس سياه» كه از دو سال پيش فعاليت خود را آغاز كرده بودند زمانى تحت تعقيب قرار گرفتند كه حفاظت اطلاعات ارتش گزارش هائى مبنى بر فعاليت هاى يك باند درخصوص جعل دلار دريافت كرد و با اعلام اين گزارش به دادسراى نظامى تهران دستور دستگيرى متهمان صادر شد.
با صدور حكم قضائى مأموران حفاظت اطلاعات ارتش توانستند سرنخ هاى مهمى از اين شبكه به دست آورند و سرانجام دو تن از اعضاى اين باند را حين معامله صورى ۱۲۰ هزار دلار جعلى دستگير كردند و در پى آن مخفيگاه «الماس سياه» در خيابان دردشت شناسايى و جاعل اصلى اين باند به نام الماس به همراه چند متهم ديگر بازداشت شدند.
در بازرسى از مخفيگاه متهمان مقادير قابل توجهى دلار تقلبى و چك هاى مسافرتى دو ميليون ريالى و اسناد و مدارك مختلف شامل سند مالكيت، دانشنامه دوره كارشناسى، گواهى ديپلم، گواهينامه رانندگى، مهر نهادهاى مختلف، احكام مأموريت بسيج، فرم هاى سفيد با آرم و مهر ارگان هاى نظامى، كارت تسهيلات تردد جانبازان، برچسب طرح ترافيك ويژه جانبازان و تجهيزات مختلفى كه براى جعليات استفاده مى كردند، كشف و ضبط شد.
همچنين در بررسى هاى قضائى مشخص شد تعدادى از اعضاى اين باند سابقه جعل دارند. به گونه اى كه سردسته باند نيز يك بار به جرم جعل بن اتكا از طريق مراجع عمومى دستگير شده بود و دو تن ديگر نيز با نام هاى «غلامرضا و.» و «اصغر ف.» سابقه جعل دلار و اسناد و مدارك دولتى داشتند. با انجام تحقيقات بعدى نزديك به ۴۰۰ هزار دلار و ۳۷ فقره چك مسافرتى به ارزش ۷۴ ميليون ريال از اين باند كشف شد كه از اين مبلغ بخشى حين معامله و ۱۱۷ هزار دلار آن به صورت برش نخورده و بخش ديگر نيز حين چاپ ضبط شد. اعضاى اين باند كه اكثر آنان با فعاليت هاى چاپى آشنايى داشتند و يكى از آنها نيز چاپخانه دار است در بازجوئى ها همچنين به جعل و فروش حدود ۳۳۰ برگ چك مسافرتى به ارزش ۶۶۰ ميليون ريال و جعل و فروش ۵۰ هزار درهم و سكه دو يورويى اعتراف كردند.
در پى اعترافات اين متهمان تحقيقات ويژه پيرامون باند الماس سياه ادامه يافت و ساير عوامل باند در استان هاى خوزستان و گيلان بازداشت شدند. در جريان بررسى هاى تكميلى مشخص شد شيوه جعل اين باند به قدرى حرفه اى بوده كه تشخيص دلارهاى تقلبى، چك هاى مسافرتى جعلى و اسناد و مدارك از نمونه اصل به راحتى امكان پذير نبود.
به گزارش رسيده اعضاى اين باند جعل كه توسط سازمان حفاظت اطلاعات ارتش جمهورى اسلامى ايران شناسايى شد در شهرهاى مختلف فعاليت داشتند و فعاليت آنها در مواردى نيز در خارج از كشور بوده است.
بنا به اين گزارش در ابتدا تصور اين بود كه برخى نظاميان در انجام اقدامات اين باند دخالت دارند يا كوتاهى هائى توسط برخى نظاميان در مناطق مرزى براى رسيدن اين باند به اهدافشان وجود داشته، اما پس از دستگيرى و بررسى هاى قضائى دخالت نظاميان در اقدامات اين افراد اثبات نشد. در حال حاضر حدود ۱۰ نفر از اعضاى اين باند دستگير شده اند و تلاش براى شناسايى و دستگيرى ديگر متهمان مرتبط با فعاليت هاى اين باند ادامه دارد. بازپرس شعبه اول دادسراى نظامى تهران با بيان اينكه يكى از اعضاى اين باند در گذشته از نيروهاى نظامى بوده و سال ها قبل بازنشسته شده است خاطرنشان كرد: اين فرد نيز در زمينه خريد و فروش اسناد و دلارهاى جعل شده توسط اعضاى اين باند نقش واسطه را داشته است.
فعاليت اين باند ظاهراً از دو سال پيش آغاز شده و مقاديرى از تراول ها و دلارها را نيز در بازار به فروش رسانده اند البته مشتريان اين افراد اغلب قاچاقچيان مواد مخدر بودند كه خودشان هم قصد داشتند در معاملات خود از دلارهاى تقلبى استفاده كنند.
بنا به اين گزارش به لحاظ كيفيت بالاى جعل، نوع كاغذ و طراحى هولوگرام، شناسايى اسناد و دلارهاى جعل شده توسط اين افراد براى اشخاص عادى ممكن نبوده و براى دستگيرى اعضاى باند نيز نيروهاى اطلاعاتى تحت پوشش قاچاقچى وارد يك معامله صورى با اين افراد شدند و از اين طريق توانستند آنها را دستگير كنند.

منشى جوان، طعمه نقشه گروگانگيرى مدير عامل ورشكسته شد
مدير عامل ورشكسته يك شركت خريد و فروش موبايل منشى سابق خود را با انگيزه اخاذى ۲۰ ميليون تومانى از خانواده وى ربود اما در پى ناكامى در اجراى نقشه اش توسط كارآگاهان دستگير شد.
به گزارش رسيده، ظهر روز پنجشنبه ۲۲ شهريورماه مرد جوانى به نام على يك پيام كوتاه تلفن همراه دريافت كرد كه در آن مردى ناشناس از ربودن دخترعمه اش به نام فاطمه خبر داده و اعلام كرده بود براى آزادى اين دختر ۲۰ ميليون تومان پول نقد مى خواهد.
على پس از دريافت اين پيام خانواده فاطمه را در جريان قرار داد و آنها كه ساكن شهرستان سمنان هستند بلافاصله پليس اين شهر را در جريان قرار دادند و به اين ترتيب تحقيقات براى رهايى فاطمه و شناسايى گروگانگير ناشناس آغاز شد.
در تحقيقات اوليه مشخص شد فاطمه دختر دانشجويى است كه در تهران به همراه يكى از اقوامش زندگى مى كند و پيش از اين در يك شركت خريد و فروش تلفن همراه به عنوان منشى مشغول به كار بوده، اما از روز ۳۱ خردادماه در پى ورشكستگى شركت كار خود را از دست داده است. در حالى كه پليس در تلاش بود تا راز ربوده شدن دختر دانشجو را فاش كند مرد آدم ربا به صورت پى درپى براى پسردايى او پيام كوتاه ارسال مى كرد و به تهديد خانواده فاطمه مى پرداخت. اين مرد در پيام هاى خود تهديد كرد كه اگر مبلغ درخواستى اش به او پرداخت نشود وى فيلم و عكس هائى از فاطمه را تكثير و توزيع مى كند و اين دختر ۲۲ ساله را به قاچاقچيان تحويل مى دهد.
مرد آدم ربا در نخستين روز گروگانگيرى ۱۴ پيام براى على ارسال كرد اما زمانى كه متوجه شد خانواده اين دختر توانايى پرداخت چنين پولى را ندارند و در برابر خواسته او مقاومت مى كنند مبلغ درخواستى اش را به سه ميليون تومان كاهش داد. به اين ترتيب مذاكرات بين مردناشناس و خانواده فاطمه ادامه پيدا كرد اما مرد گروگانگير متوجه شد اعضاى خانواده فاطمه به تهديدهاى او اعتنايى نمى كنند و فقط قصد دارند از سلامت اين دختر مطمئن شوند، به همين دليل پيگيرى نقشه اش را بى حاصل دانست و گروگان ۲۲ ساله اش را پس از سه روز رها كرد.
فاطمه پس از آزادى با مراجعه نزد مأموران پليس آگاهى به تشريح واقعه پرداخت و گفت: من حدود چهار ماه قبل از طريق آگهى كه در يك روزنامه چاپ شده بود متوجه شدم يك شركت خريد و فروش تلفن همراه درصدد استخدام منشى است. براى همين به شركت مورد نظر مراجعه كردم و توانستم در آنجا استخدام شوم، اما اين شركت خيلى زود ورشكست شد. پس از آن بود كه مدير عامل شركت به نام غلامرضا چندين بار با من تماس گرفت و هربار مدعى شد قصد دارد حقوق معوقه ام را بپردازد اما هر روز كه به سراغش مى رفتم او به بهانه اى از پرداخت پول طفره مى رفت تا اينكه روز ۲۲ شهريورماه دوباره با من تماس گرفت و گفت اين بار حتماً حقوقم را مى پردازد. او سپس از من خواست به خانه اى در خيابان سهروردى شمالى مراجعه كنم. زمانى كه به آنجا رفتم غلامرضا مرا به داخل خانه دعوت كرد و بلافاصله در را به رويم بست و موبايلم را از من گرفت.
دختر ۲۲ ساله افزود: وقتى متوجه شدم مدير شركت مرا در منزل حبس كرده، با خواهش و التماس تلاش كردم او را متقاعد كنم تا مرا آزاد كند، اما او در اين سه روز به جز زمانى كه از منزل خارج مى شد و پاهاى مرا با دستبند پلاستيكى مى بست، كارى به من نداشت و حتى آخرين روز مرا به اتاق كودكش برد و گفت كه انسان پستى است و از كرده خود پشيمان است.
وى ادامه داد: غلامرضا در لحظه رهايى نيز تلفن همراهم را به من برگرداند و من نيز بلافاصله پس از خروج از خانه با پسردايى ام تماس گرفتم، پس از اين ماجرا بود كه متوجه شدم «غلامرضا» ۲۰ ميليون تومان در برابر آزادى من از خانواده ام درخواست كرده بود و تا آن زمان از موضوع بى اطلاع بودم.
پس از اظهارات فاطمه پليس براى دستگيرى گروگانگير ورشكسته وارد عمل شد و اين مرد هنگامى كه با بستن چمدان هايش قصد فرار داشت در مقابل منزلش به دام افتاد.
غلامرضا در بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كرد و گفت به خاطر مشكلات مالى دست به اين كار زده اما زمانى كه متوجه شده نمى تواند از خانواده فاطمه اخاذى كند اين دختر را رها كرده است.
اين مرد گفت: من متاهل و صاحب فرزند هستم و زمانى كه زن و بچه ام به مسافرت رفتند اين نقشه را عملى كردم اما هرگز آزارى به فاطمه نرساندم. بنابر اين گزارش غلامرضا هم اكنون در بازداشت به سر مى برد.

نظافتچى معتاد، پيرزن تنها را به كام مرگ كشاند
نظافتچى معتاد پس از آنكه از تنهايى پيرزن صاحبخانه اطمينان يافت با طراحى نقشه اى شوم او را از پاى درآورد و اموالش را به سرقت برد. به گزارش رسيده متهم ۲۳ساله كه مجيد نام دارد پس از ۳۰ روز تحقيقات گسترده كارآگاهان جنايى در محل سكونت خود در باقرشهر دستگير شد و به ارتكاب اين جنايت با همدستى جوانى ديگر اعتراف كرد.

كشف جسد
روز ۳۰مردادماه سال جارى زنى مسن در تماس با پليس ۱۱۰ از ناپديد شدن همسايه ۷۴ ساله خود به نام «تاج پر» خبر داد و مأموران كلانترى فلسطين را به منزل اين زن كشاند.
مأموران پس از آنكه با در بسته مواجه شدند با اخذ دستور قضائى قفل در ورودى را شكستند و به داخل خانه پا گذاشتند. آنها ناگهان جسد تاج پر را در حالى كه سرش داخل يك قابلمه پر از خون افتاده بود پيدا كردند. با كشف جسد بازپرس روشن- بازپرس ويژه قتل تهران- به همراه تيمى از كارآگاهان جنايى و تشخيص هويت و پزشكى قانونى خود را به خانه تاج پر رساندند و در بررسى هاى اوليه متوجه شدند اسباب و اثاثيه خانه به هم ريخته است. آنها زمانى كه درصدد برآمدند به تحقيق درباره زندگى خصوصى اين زن بپردازند متوجه شدند شوهر وى كه يك نظامى بوده سال ها قبل فوت شده و او هيچ فرزندى نيز نداشته و به تنهايى زندگى مى كرده است. به همين خاطر پى بردن به اين موضوع كه به هم ريختگى خانه ناشى از دستبرد به آنجا است يا علت ديگرى دارد براى پليس ميسر نشد. در نهايت جسد تاج پر در حالى كه علت اصلى مرگ او نيز مشخص نبود به پزشكى قانونى فرستاده شد و مأموران به تحقيق از همسايه او پرداختند. همسايه تاج پر كه او نيز زنى مسن است در اظهاراتش گفت: «من و تاج پر مرتب با هم در رفت و آمد بوديم. امروز زمانى كه خبرى از او نشد، نگرانش شدم و زمانى كه وى در را به رويم نگشود و به تلفنش هم جواب نداد، تصميم گرفتم پليس را از موضوع مطلع كنم، اما نمى دانم چه حادثه اى براى او رخ داده است.»

يك سرنخ
چند روز پس از كشف جسد زن ۷۴ساله متخصصان پزشكى قانونى در نامه اى خطاب به بازپرس روشن اعلام كردند مرگ تاج پر طبيعى يا در پى حادثه نبوده بلكه وى بر اثر وارد شدن ضربه اى شديد به ناحيه سرش به قتل رسيده است. با اعلام اين نظريه تحقيقات شكل تازه اى به خود گرفت و كارآگاهان ويژه قتل بار ديگر به بازجوئى از همسايه مقتول پرداختند و متوجه شدند حدود دو ماه قبل مردى براى نقاشى خانه تاج پر به منزل اين زن رفت و آمد داشته و از تنهايى او مطلع بوده است. در حالى كه نخستين سرنخ ها ظن پليس را به مرد نقاش برانگيخته بود، افسران تحقيق توانستند به سرعت او را دستگير كنند و پشت ميز بازجوئى بنشانند. اظهارات اين مرد فرضيه اوليه كارآگاهان را مردود كرد و وى دلايل قابل قبولى ارائه داد كه گواهى بر بى گناهى اش بود، اما مأموران توانستند از طريق اين مرد سرنخ كليدى ديگرى به دست آورند. مرد نقاش به آنان گفت: «زمانى كه با تاج پر آشنا شدم، فهميدم او براى نظافت خانه اش به كارگر نياز دارد به همين خاطر يكى از دوستانم به نام على را به او معرفى كردم و على و پسرش به نام مجيد از آن پس به عنوان نظافتچى به منزل مقتول رفت وآمد داشتند.»
اين بار كارآگاهان عمليات تازه اى را طرح ريزى كردند و توانستند با شناسايى محل زندگى پدر و پسر در باقرشهر آن دو را در عملياتى غافلگيرانه به دام بيندازند، اما على و مجيد نيز در بازجوئى ها قتل را منكر شدند و گفتند هيچ ارتباطى با اين جنايت نداشته اند. كارآگاهان پس از چند نوبت بازجوئى از دو مظنون نسبت به صحت اظهارات على اطمينان يافتند اما ضد و نقيض گويى هاى پسر او سبب شد احتمال وقوع قتل به دست اين جوان ۲۳ساله قوت بيشترى بگيرد.

اعتراف
هرچند سكوت مجيد به مانعى براى رازگشايى از قتل پيرزن تنها تبديل شده بود، اما كارآگاهان مسير تحقيقات خود را تغيير دادند و به بازرسى از خانه اين مظنون پرداختند و توانستند چند دكمه سر آستين مخصوص لباس نظاميان از آنجا پيدا كنند. اين دكمه ها كه به احتمال زياد متعلق به همسر مقتول بود، گره معماى جنايى را گشود و مجيد را وادار كرد حقيقت را بازگو كند. او با پذيرفتن اتهام قتل گفت: من به كراك اعتياد دارم و چندى پيش براى تامين هزينه مواد مخدر طلاهاى مادرم را دزديدم و فروختم. پس از آن مادرم مرا تحت فشار مى گذاشت و مى گفت هر طور كه شده بايد پول طلا و جواهرات را به او پس بدهم. براى تامين اين پول و همچنين هزينه كراك مصرفى ام در نهايت تصميم گرفتم دست به سرقت ديگرى بزنم و چون در رفت و آمدهايم به خانه تاج پر از تنهايى او مطمئن شده بودم دزدى از او را بهترين گزينه پيش رويم ديدم. مجيد ادامه داد: نقشه ام را با يكى از دوستانم در ميان گذاشتم و روز حادثه هر دو به خانه تاج پر رفتيم و وى از ما استقبال كرد و خواست تا خانه اش را تميز كنيم. حين نظافت من يك لحظه به سوى زن مسن حمله ور شدم و تلاش كردم او را خفه كنم، اما پس از آنكه رهايش كردم ديدم هنوز زنده است و قصد دارد داد و فرياد راه بيندازد. به همين خاطر او را هل دادم كه سرش به زمين خورد و خون جارى شد. به خاطر اينكه خون كف زمين را در برنگيرد سر تاج پر را داخل يك قابلمه گذاشتم و بعد از اطمينان از مرگ او به همراه دوستم ۱۵ هزار تومان پول نقد، ۶ انگشتر طلا و يك انگشتر نقره و دكمه سرآستين هاى نظامى را سرقت و فرار كرديم. «پس از اعترافات اين متهم تحقيقات ۳۰ روزه پليس به نتيجه رسيد و راز قتل زن تنها فاش شد. هم اكنون پليس در جست وجوى همدست نظافتچى معتاد است.

مرد جانى سه فرزندش را كشت
متهم: نمى خواستم فرزندانم به سرنوشت من دچار شوند
مرد جانى در اقدامى جنون آميز خواب شيرين سه فرزندش را با مرگ پيوند زد و پس از قتل آنها با ضربات پتك، خود را به پليس معرفى كرد.
به گزارش رسيده شامگاه يكشنبه ۲۵ شهريورماه تماس تلفنى مردى با مركز فوريت هاى پليسى شيراز مأموران را برآشفت. آن سوى خط مردى با صداى لرزان از به قتل رساندن ۳ فرزندش در خواب خبر داد. بلافاصله پس از پايان تماس تلفنى مرد ناشناس مأموران به سمت آدرس منزل وى روانه شدند تا درخصوص ادعاى اين فرد تحقيق كنند.
بلافاصله پس از حضور مأموران در محل مرد ۵۰ ساله كه با چشمان گريان انتظار پليس را مى كشيد، خود را به عنوان قاتل فرزندانش معرفى كرد. با ورود كارآگاهان جنايى شيراز به منزل محمود- مرد ۵۰ ساله- صحنه دلخراش جنايت او در برابر مأموران قرار گرفت. جسد دو دختر ۱۳ و ۱۸ ساله به نام هاى هدى و هانيه در اتاق اول افتاده بود و در دومين اتاق هادى پسر ۸ ساله محمود با سر غرق در خون در گوشه اتاق نقش بر زمين شده بود.

بازجوئى از پدر جنايتكار
با كشف جسد سه فرزند محمود، بازپرس جنايى دستور انتقال اجساد به پزشكى قانون را صادر كرد و متهم را براى انجام تحقيقات فنى در خصوص شيوه قتل به بازداشتگاه پليس آگاهى شيراز سپرد تا كارآگاهان اداره مبارزه با قتل بازجوئى از وى را آغاز كنند.
محمود در نخستين جلسه بازجوئى به بازگويى صحنه جنايت خود پرداخت و ماجرا را براى مأموران چنين شرح داد: من يك كارمند بازنشسته هستم كه حقوقم كفاف زندگيمان را نمى دهد. از اين رو از مدتى پيش تصميم به خودكشى گرفته بودم اما براى عملى كردن تصميم خود دودل و مردد بودم چرا كه هر گاه تصميم مى گرفتم اين كار را انجام دهم نگرانى آينده بچه هاى كوچكم مرا عذاب مى داد. آن شب مادر بچه ها و خواهر بزرگترشان خانه نبودند. من تا نيمه شب بيدار ماندم تا تصميم خود را عملى كنم و براى يك لحظه اين فكر به ذهنم رسيد كه سه كودك خود را نيز بكشم تا پس از مرگ من براى آنها مشكلى پيش نيايد و مانند من چنين عاجز و مستاصل نشوند. بنابراين از انبار خانه پتكى برداشتم و به اتاق دخترها رفتم. آنها در خوابى آرام به سر مى بردند. ابتدا با پتك ضربه اى به سر هدى دختر ۱۳ ساله ام زدم سپس ضربه اى هم به سر دختر بزرگ ترم هانيه كوبيدم. اما اين ضربات كارى نبود. آنها جيغ مى كشيدند و من با ضربات بعدى هر دو را از پاى درآوردم. سپس به اتاق هادى فرزند ۸ ساله ام رفتم، او با وحشت از خواب پريده بود و گوشه اتاق از ترس مى لرزيد. وقتى مرا با پتك خونين در حال ورود به اتاق مشاهده كرد ناخودآگاه گريه اش گرفت. به سمت او رفتم. مصمم بودم كه كار را تمام كنم، به همين دليل بى توجه به التماس هاى او به وى حمله ور شدم و با ضربات پتك او را نيز به كام مرگ كشيدم. پس از قتل فرزندانم به پذيرايى رفتم اما هر چه تلاش كردم نتوانستم براى خودكشى اقدام كنم به همين دليل با پليس تماس گرفتم.
با اعتراف اين مرد ۵۰ ساله به جنايت هولناك خود كارآگاهان براى ريشه يابى اين جنايت تحقيقات خود را ادامه دادند و مشخص شد كه اين مرد پيش از اين نيز بارها در لحظات عصبانيت فرزندانش را مورد ضرب و جرح قرار داده و همسايگان از صداى ضجه و ناله فرزندان محمود كه همواره به گوش مى رسيده به عنوان عذابى هميشگى ياد كرده اند. بررسى سوابق پزشكى متهم نيز نشان مى دهد كه وى سابقه بيمارى روانى دارد و يك بار نيز در بيمارستان روانپزشكى بوعلى شيراز بسترى شده و تحت درمان قرار گرفته است. در حال حاضر محمود به اتهام قتل سه فرزندش در اختيار پليس آگاهى شيراز قرار دارد.

پيشنهاد ۱۰ ميليونى زن جوان براى قتل شوهر بداخلاق
مردى كه متهم است با وسوسه هاى يك زن، شوهر او را به قتل رسانده هفته گذشته در دادگاه كيفرى استان تهران به تشريح جنايت خود پرداخت.
به گزارش رسيده اين جنايت شامگاه چهارم بهمن ماه سال گذشته در خادم آباد شهريار به وقوع پيوست و در پى آن ادريس و جوانى به نام شهرام به همراه همسر و دو دختر مقتول بازداشت شدند و تحت پيگرد قرار گرفتند. در ابتداى جلسه محاكمه اين پنج متهم، نماينده دادستان به تشريح كيفرخواست پرداخت و گفت: ادريس ۲۲ ساله و شهرام ۱۸ ساله متهمان رديف اول و دوم هستند. شواهد نشان مى دهد اينان از سوى زنى به نام اقدس و دو دخترش به نام هاى فاطمه و زهرا اجير شده و شوهر او (محمد) را در خانه اش به قتل رساندند.
وى افزود: ضدونقيض گويى فاطمه و زهرا در بازجوئى ها، سرانجام دست مادرشان را رو كرد و پرده از راز جنايت خانوادگى برداشت. با توجه به تحقيق پليس تقاضاى دادستان و همچنين نظريه پزشكى قانونى كه علت اصلى مرگ «محمد» را خفگى اعلام كرده است براى متهمان رديف اول و دوم حكم مرگ و براى مادر و دو دخترش به اتهام معاونت در جنايت تقاضاى مجازات قانونى را دارم. در ادامه جلسه دادگاه «ادريس» به دفاع از خود پرداخت. او جرمش را پذيرفت و در تشريح جزئيات ماجرا گفت: اقدس و خانواده اش را خيلى وقت است مى شناسم و با آنها رفت و آمد داشتم. نيمه شب من و دوستم «شهرام» سر كار بوديم كه اقدس تماس گرفت و گفت بايد به خانه اش بروم. وقتى به آنجا رفتم اقدس ادعا كرد از بداخلاقى هاى شوهرش، جان به لب شده و بايد او را بكشم.
«ادريس» افزود: حدود دو ساعت با اقدس جر و بحث كردم تا دست از سرم بردارد اما گوشش بدهكار نبود. دست آخر تهديد كرد اگر به گفته اش عمل نكنم داد و فرياد مى كند و آبرويم را مى برد. شهرام جلوى در ايستاده بود و من به اتاق محمد رفتم، او ناگهان از خواب پريد و با هم درگير شديم. در اين هنگام اقدس به من التماس كرد كار را تمام كنم و من كه كنترلم را از دست داده بودم، دستم را دور گردن محمد حلقه كردم و با تمامى قدرت فشردم و او را كشتم. ادريس ادامه داد: در اين جنايت شهرام هيچ نقشى نداشت و از ماجرا بى خبر بود اما اقدس به من وعده پرداخت ۱۰ ميليون تومان را داده بود اما آخر سر قرار شد يك ميليون بدهد.
ادريس در حالى كه اشك مى ريخت «اقدس» را عامل اصلى اين جنايت ناميد و تأكيد كرد: وسوسه هاى اين زن، من و خانواده ام را به روز سياه نشاند.
در ادامه جلسه محاكمه شهرام ۱۸ ساله در جايگاه ايستاد و خود را بى گناه خواند: او گفت: «باور كنيد در اين جنايت هيچ دخالتى نداشتم. فقط جلوى در منتظر ادريس ايستادم.» سپس اقدس به عنوان متهم رديف سوم روبروى پنج قاضى شعبه ايستاد و گفت: حرف هاى ادريس دروغ است. او به خاطر اختلاف حساب مالى از شوهرم كينه به دل داشت. وقتى نيمه شب وارد اتاق محمد شدم، ديدم شهرام روى پاى شوهرم نشسته و ادريس هم دهان او را گرفته است. من از ديدن اين صحنه شوكه شدم اما از شدت ترس قدرت فرياد كشيدن و درخواست كمك نداشتم.
در اين هنگام قاضى دادگاه از زن جوان پرسيد: پيش از اين اعتراف كرده وگفته اى به اصرار دخترانت ادريس را اجير كردى تا شوهرت را بكشد. آيا حرف هايت را قبول دارى؟
متهم گفت: از بداخلاقى هاى محمد به تنگ آمده بودم و چاره اى جز اين نداشتم اما ادريس پيشنهاد كشتن شوهرم را داد و من قبول كردم.
پس از اظهارات اين زن هنگامى كه زهرا ۱۸ ساله و فاطمه ۱۶ ساله- دختران مقتول- در جايگاه قرار گرفتند، اتهامشان را نپذيرفتند و اعلام كردند در اين جنايت هيچ دخالتى نداشته اند.
فاطمه گفت: يك سال قبل وقتى ادريس و خواهرش به خانه مان آمده بودند، پيشنهاد كشتن پدرم مطرح شد و اين پسر هم با وعده پول قبول كرد. باور كنيد من و خواهرم در اين جنايت هيچ نقشى نداشتيم و وقتى به اتاق پدرم رفتيم كه او مرده بود. با پايان حرف هاى دو خواهر قضات دادگاه وارد شور شدند تا با توجه به مدرك هاى موجود درباره سرنوشت متهمان تصميم گيرى كنند.


دزدان، راننده پرايد را در صندوق عقب حبس كردند
برخاستن صداى ضربات لگد مالك خودرو از صندوق عقب پرايد، سارقان مسلح را رسوا كرد.
به گزارش رسيده مأموران كلانترى ۱۳۸ جنت آباد ظهر سه شنبه ۲۷ شهريورماه جارى حين گشتزنى در بلوار بعثت به رفتار دو سرنشين خودروى پرايد سفيدرنگ مشكوك شدند و به راننده فرمان ايست دادند. با توقف خودروى پرايد زمانى كه مأموران براى كنترل مدارك خودرو و بازرسى بدنى، سرنشينان پرايد را پياده كرده بودند صداى مشكوكى از صندوق عقب خودرو شنيدند و از راننده خواستند در صندوق را بگشايد. مرد جوان در پى اين خواسته مأموران با اكراه به سمت عقب ماشين رفت و پس از باز كردن در صندوق بلافاصله همراه با سرنشين ديگر پا به فرار گذاشتند. در اين زمان مأموران با مردى در صندوق عقب اتومبيل مواجه شدند كه با دست و پا و دهان بسته اسير سرنشينان پرايد بود و مشخص شد كه وى مالك اصلى خودرو است.
با تعقيب مردان متوارى در حالى كه يكى از آنها با استفاده از شلوغى جمعيت موفق به فرار شد سرانجام مأموران يكى از سرنشينان به نام بهروز را دستگير و به كلانترى منتقل كردند. با انتقال شاكى و متهم به كلانترى مالك پرايد مدعى شد دو مرد را به عنوان مسافر سوار كرده و آنها پس از سوار شدن در نقطه اى خلوت با اسلحه او را تهديد و با بستن دست و پا و دهان او را در صندوق عقب ماشين خودش محبوس كرده بودند و يكى از سارقان نيز وى را تهديد كرده بود كه اگر صدايش بلند شود او را خواهد كشت. با توجه به اظهارات شاكى بازجوئى از بهروز آغاز شد و وى ضمن پذيرفتن ادعاى شاكى به مأموران گفت: من و دوستم به نام خالد از يكى از شهرستان هاى غرب كشور به تهران آمديم و نقشه يك سرقت مسلحانه را طراحى كرديم. خالد يك كلت كمرى با خود آورده بود تا نقشه مان را عملى كنيم. ظهر امروز- روز حادثه- در اجراى مرحله اول نقشه مان خودروى اين مرد را سرقت كرديم و خودش را در صندوق عقب انداختيم، چرا كه مى خواستيم پس از اتمام كار ماشين را به او بازگردانيم ولى در ميان راه توسط مأموران پليس دستگير شديم و از عملى كردن نقشه مان بازمانديم.
با اظهارات بهروز تحقيقات براى شناسايى دومين متهم آغاز و مشخص شد كه او در خانه يكى از دوستانشان به نام رضا در ميدان هفتم تير اقامت دارد. با مراجعه مأموران به مخفيگاه خالد دومين متهم نيز به همراه رضا، مرد صاحبخانه، بازداشت و هر سه متهم براى انجام تحقيقات فنى به پليس آگاهى تهران منتقل شدند و تحت بازجوئى كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى قرار گرفتند. در حال حاضر ضمن بررسى پرونده متهمان در دادسراى امور جنايى تهران در رابطه با اتهام سرقت مسلحانه خودروى پرايد و به اسارت گرفتن راننده خودرو تحقيقات درخصوص ساير اتهامات احتمالى اين افراد در پليس آگاهى تهران ادامه دارد.

مرد فرارى در تعقيب و گريز ۲۰ دقيقه اى پليس كشته شد
مأموران نيروى انتظامى در جريان تعقيب و گريز با يك مظنون او را با شليك گلوله از پاى درآوردند.
به گزارش رسيده اين حادثه روز پنجشنبه هفته گذشته در ميدان نيلى قلهك به وقوع پيوست.

تعقيب و گريز
ساعت ۱۷ روز پنجشنبه مأموران گشت كلانترى قلهك در ميدان نيلى با مشاهده يك دستگاه پيكان به راننده آن مظنون شدند و با اين تصور كه وى قاچاقچى مواد مخدر است فرمان ايست صادر كردند اما راننده اتومبيل بدون توجه به دستور پليس با افزودن بر سرعت خود شروع به فرار كرد. به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و جوان راننده با تغيير مسيرهاى ناگهانى و پيچيدن در خيابان هاى فرعى تلاش كرد از چنگ مأموران بگريزد. لحظاتى پس از شروع اين ماجرا پيكان فرارى با خودرويى ديگر برخورد كرد اما اين تصادف مانع فرار مرد مظنون نشد و وى به راه خود ادامه داد. در حالى كه مأموران سعى داشتند با شليك تيرهاى هوايى راننده را وادار به تسليم كنند وى در حين فرار با ۹ اتومبيل ديگر نيز تصادف كرد اما همچنان به راه خود ادامه داد تا اينكه در نهايت مأموران لاستيك پيكان را هدف قرار دادند و خودرو را پنچر كردند.
در شرايطى كه مأموران با اين اقدام تصور مى كردند مظنون فرارى تسليم خواهد شد جوان ناشناس باز هم دست از فرار برنداشت، او اين بار با دنده عقب به سرعت به سوى ماشين پليس حركت كرد تا با تصادف با آن و از كار انداختن خودرو بتواند به راهش ادامه بدهد. تيم گشت كلانترى قلهك با مشاهده اين صحنه اين بار راننده فرارى را هدف قرار دادند و به سوى او آتش گشودند. به اين ترتيب پس از ۲۰ دقيقه تعقيب و گريز خودروى پيكان متوقف شد و زمانى كه مأموران با احتياط به اتومبيل نزديك شدند مشاهده كردند مرد مظنون گلوله خورده و غرق در خون است.
ماموران پس از بررسى علائم حياتى مرد ناشناس متوجه شدند وى جان خود را از دست داده است به همين خاطر تحقيقات درخصوص مرد مظنون كه جوانى ۲۸ ساله و مجهول الهويه است، آغاز شد.
در حالى كه مأموران از خودروى اين مظنون مقدارى ترياك و شيشه كشف كرده اند و احتمال مى دهند پيكان او نيز مسروقه باشد پزشكى قانونى در نخستين نظريه خود اعلام كرد مقتول بر اثر اصابت گلوله به سينه اش جان باخته است. در نهايت بازپرس پرونده را براى اعلام نظر كارشناسى در اختيار كميسيون نحوه به كارگيرى سلاح قرار داد و از سويى از آنجا كه مشخص نيست مرد ناشناس با گلوله كدام يك از پنج مأمور گشت كلانترى قلهك از پاى درآمده است متخصصان تشخيص هويت مأموريت يافتند با تعيين نوع گلوله اصابت كرده به مقتول مشخص كنند اين تير از سلاح كدام يك از مأموران خارج شده است. در همين حال با توجه به اين موضوع كه اين پرونده ششمين پرونده فوت بر اثر شليك مأموران پليس در شش ماه اخير است، لزوم توجه مسئولان نيروى انتظامى به افزايش آموزش به كاركنان پليس براى كاهش اين گونه حوادث بيش از پيش مشخص مى شود.

با انكار چهار متهم به قتل در جلسه محاكمه
معماى جنايت در پيكان سفيد پيچيده تر شد
جلسه محاكمه ۴ جوان كه متهم هستند، پسرى را با وارد آوردن ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده اند، هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد. در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان گفت؛ دى ماه سال ۸۲ مأموران پليس آگاهى و بازپرس جنايى تهران در جريان كشف جسد پسر ۱۷ ساله اى به نام رامين در خانى آباد قرار گرفتند كه با ۲۴ ضربه چاقو به قتل رسيده بود. مأموران بعد از انتقال جسد به پزشكى قانونى افرادى را كه جسد را پيدا كرده بودند مورد بازجوئى قرار دادند و مشخص شد سرنشينان پيكان سفيدرنگى دقايقى قبل از پيدا شدن جسد آن را از داخل ماشين به بيرون پرت كرده اند.
وى افزود؛ سر نخ زمانى به دست مأموران افتاد كه در بازرسى بدنى از جسد يك شماره تلفن از داخل جيب مقتول پيدا شد. طى تماسى كه پليس با آن شماره تلفن گرفت صاحب شماره اعلام كرد مقتول را در حالى كه مى گفت مى خواهد به سولقان برود و در آنجا با چهار نفر از دوستانش قرار دارد به عنوان مسافر سوار خودرو ام كردم.
نماينده دادستان در ادامه گفت؛ با توجه با اظهارات اين مرد ۴ متهم حاضر در دادگاه كه روز حادثه با رامين قرار داشتند شناسايى و دستگير شدند و در جريان تحقيقات جواد يكى از متهمان به قتل رامين اعتراف كرد و گفت به اتفاق نادر، غلام و على او را به قتل رسانده و جسدش را با پيكان سفيدرنگى به خانى آباد منتقل كرديم.
وى افزود؛ با توجه به اظهارات جواد كه منطبق با واقعيت است، همچنين اظهارات شهود كه متهمان و مقتول را در حين دعوا ديده اند و ساير دلايل موجود در پرونده تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. سپس اولياى دم در جايگاه حاضر شدند و براى متهمان تقاضاى مجازات قصاص كردند.
در ادامه جلسه محاكمه صاحب كار مقتول به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد و گفت؛ روز حادثه بين ساعت ۹ تا ۱۱ صبح رامين مرا صدا كرد و گفت مى خواهم به ديدن دوستانم بروم و براى كرايه ماشين پول لازم دارم. به او دو هزار تومان دادم و بعد رفت و ديگر خبرى از وى نشد اما مى دانم كه رامين از غلام يكى از متهمان خيلى حرف شنوى داشت، نمى دانم از روى ترس بود يا محبت اما هر بار كه غلام مى خواست او به خانه اش مى رفت.
پس از اظهارات اين شاهد جواد متهم رديف اول پرونده در جايگاه حاضر شد تا از خود دفاع كند.
وى گفت؛ اتهام قتل را قبول ندارم و آنچه قبلاً گفتم تحت فشار بوده است. 4 سال است كه من را بلاتكليف در زندان نگه داشته اند و از اين شرايط خسته شده ام. اگر به قتل اعتراف كردم به خواسته پدر مقتول بود، چون او به من گفته بود اگر اعتراف كنى ۵۰ ميليون تومان مى دهم و در حق تو هم رضايت مى دهم اما سه نفر ديگر را اعدام مى كنم. متهم افزود؛ من نه آدمكش هستم و نه حتى كوچكترين برخوردى با رامين داشته ام و اكنون از اين شرايط خسته شده ام و مى خواهم به اين وضعيت پايان داده شود. سپس متهم رديف دوم به نام غلام در جايگاه قرار گرفت. او نيز گفت؛ اتهام را قبول ندارم. من و رامين زمانى با هم آشنا شديم كه او يك ضبط صوت از من خريد و در دو قسط پولش را پرداخت. از آن به بعد رابطه دوستى ما ادامه داشت تا اينكه روز حادثه و قبل از فوتش با من تماس گرفت و گفت مى خواهد به مسافرت برود و پول لازم دارد، اما در اين لحظه شارژ موبايل من تمام شد و ديگر از او خبر نداشتم. من در مجموع فقط دو بار رامين را حضورى ديده بودم.
نادر سومين متهمى بود كه در برابر قضات ايستاد. وى در دفاع از خود گفت؛ من هيچ دخالتى در اين قتل نداشتم و اعترافات اوليه جواد عليه من دروغ بوده است. او در زندان هم كارهايى كرده كه باعث درگيرى شده و آبروى ما را در زندان هم برده است. من ۴ سال است در زندان هستم بدون اينكه مدركى عليه من وجود داشته باشد. اگر تبرئه شوم چه كسى پاسخ ۴ سال عمر به هدر رفته ام را خواهد داد. سپس على متهم رديف چهارم در جايگاه حاضر شد. او هم اتهام مشاركت در قتل را رد كرد و گفت؛ من شب حادثه در خانه نامزد سابقم بودم و ده ها نفر ديگر كه آنجا بودند هم شهادت دادند، اما افسر پرونده شهادت آنها را ثبت نكرد و اگر لازم باشد آنها باز هم شهادت مى دهند.
پس از اخذ آخرين دفاعيات از ۴ متهم ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران (عزيزمحمدى، شهرابى فراهانى، رحيمى، سالارى و معتمدى) براى صدور رأى دادگاه وارد شور شدند.

دختر و پسر ۱۵ ساله خودشان را ربودند
دختر و پسرى نوجوان به خاطر مردودى در امتحانات شهريور ماه از ترس والدين با طرح نقشه اى خودشان را ربودند. به گزارش رسيده، چند روز پيش دختر ۱۵ ساله سردشتى به نام حميرا به همراه پسر خاله اش كه هم سن او است براى گرفتن نتايج امتحانات شهريور ماه از خانه هاى خود خارج شدند و به سمت مدرسه هايشان به راه افتادند، اما با گذشت چند ساعت از خروج حميرا و حسن از خانه خبرى از اين دو نشد و آنها به منزل بازنگشتند. در حالى كه والدين اين دو نوجوان ۱۵ ساله در نگرانى به سر مى بردند و در انتظار بازگشت فرزندان خود بودند حسن با تلفن همراهش با خانواده خود تماس گرفت و در حالى كه مضطرب بود و صدايش مى لرزيد به مادرش گفت آدم ربايان او و دختر خاله اش را ربوده و زندانى كرده اند. پس از اين تماس تلفنى بلافاصله خانواده هاى دو نوجوان پليس را در جريان اين آدم ربايى قرار دادند و از مأموران براى نجات فرزندانشان كمك خواستند. كارآگاهان پس از شنيدن ماجرا در نخستين گام آموزش هاى لازم را به دو خانواده ارائه و به آنها توضيح دادند كه آدم ربايان قطعاً با آنها تماس مى گيرند تا خواسته شان را براى رهايى دو گروگان خود اعلام كنند. خانواده حميرا و حسن دستور گرفتند هنگام مذاكره با آدم ربايان با آرامش با آنها برخورد كنند و ضمن پذيرفتن درخواست آنها براى تبادل پول و گروگان ها قرار ملاقات بگذارند.
به اين ترتيب انتظار بار ديگر آغاز شد و والدين دو نوجوان چشم خود را به تلفن هايشان دوختند تا آدم ربايان ناشناس در تماس با آنها از وضعيت فرزندانشان و شرط رهايى آنان اطلاع بدهند، اما اين انتظار بى فايده بود. تماس نگرفتن آدم ربايان با خانواده دو گروگان سبب شد ظن پليس برانگيخته شود و آنان احتمال هاى تازه اى را در خصوص ناپديد شدن حميرا و حسن مطرح كنند و به اين نتيجه برسند كه مفقود شدن آنان علتى غير از آدم ربايى دارد.
با مطرح شدن اين احتمال كارآگاهان دور تازه اى از تحقيقات را آغاز كردند و اين بار به مدارس دو نوجوان رفتند و به بازجوئى از مديران آنها پرداختند. مدير مدرسه حميرا به مأموران گفت؛ «روز حادثه اين دانش آموز به سراغ من آمد و كارنامه اش را گرفت و متوجه شد در امتحانات شهريور ماه نيز مردود شده است. او در حالى كه بسيار ناراحت بود از مدرسه خارج شد، اما پس از آن نمى دانم چه اتفاقى برايش رخ داد.»
مدير مدرسه حسن نيز همين جملات را تكرار كرد و از مردود شدن اين پسر در امتحانات شهريورماه خبر داد. اظهارات اين دو شاهد سبب شد كارآگاهان به اين نتيجه برسند كه به احتمال زياد دو نوجوان در پى مردودى در امتحانات از ترس والدينشان خود را مخفى و سناريوى دروغين آدم ربايى را مطرح كرده اند.
سرانجام پس از رديابى موبايل حسن مشخص شد كه وى و دخترخاله اش به خانه يكى از اقوام پناه برده اند و از روز حادثه تاكنون در آنجا سكونت دارند. در نهايت اين دختر و پسر پيدا شدند و تحت بازجوئى قرار گرفتند. حميرا گفت؛ پدر و مادرم روى نمرات درسى من خيلى حساس هستند و زمانى كه كارنامه ام را گرفتم ترسيدم به خانه برگردم چون مى دانستم آنها برخورد تندى با من خواهند داشت به خاطر همين از حسن كمك خواستم و وقتى او نيز متوجه شد نمره لازم را نگرفته است نقشه آدم ربايى خيالى را طراحى كرد.

دانشجويان امريكايى بار ديگر در هراس و وحشت
تيراندازى شبانه در دانشگاه دلاوار خاطره ويرجينيا را زنده كرد
تيراندازى شبانه در دانشگاه دلاوار امريكا كه منجر به مجروح شدن دو دانشجو شد با يادآورى خاطره فاجعه دانشگاه ويرجينيا دانشجويان اين دانشگاه را به هراس انداخت.
به گزارش آسوشيتدپرس ساعت دو بامداد جمعه ۳۰ شهريورماه با برخاستن صداى شليك چند گلوله از يكى از ساختمان هاى ادارى دانشگاه دلاوار در منطقه دوور واقع در ۹۰ مايلى شرق واشنگتن بلافاصله مأموران امنيتى دانشگاه به اين ساختمان وارد و با دختر و پسر ۱۷ساله اى كه در اثر اصابت گلوله مجروح شده بودند، مواجه شدند.
بلافاصله پس از حضور مأموران دو مجروح حادثه به بيمارستان انتقال يافتند و تحقيقات در اين خصوص آغاز شد.
در حالى كه پليس به دنبال شناسايى عامل تيراندازى شبانه بود، مسئولان دانشگاه با استفاده از تجربه تلخ دانشگاه ويرجينيا به تمام دانشجويان اعلام كردند كه اتاق هاى خود را ترك نكنند و كلاس هاى دانشگاه در روز جمعه نيز تعطيل شدند.
در فاجعه دانشگاه ويرجينيا كه در ماه آوريل به وقوع پيوست پس از نخستين مرحله تيراندازى در يكى از كلاس هاى دانشگاه و كشته شدن دو دانشجو مسئولان دانشگاه از اعلام موقعيت اضطرارى خوددارى كردند و شرايط را براى كشتار بزرگ تر جوان كره اى كه منجر به قتل ۳۰ دانشجوى ديگر دو ساعت پس از تيراندازى اول شد، فراهم آوردند و از آن زمان تاكنون اطلاع رسانى نادرست مسئولان دانشگاه ويرجينيا به عنوان بزرگ ترين انتقاد عليه آنها مطرح است.
در همين حال كارلوس هولمز سخنگوى دانشگاه دلاوار در نخستين كنفرانس خبرى از اتخاذ سريع تصميم براى تعطيلى دانشگاه به عنوان درسى از فاجعه ويرجينيا ياد كرد و گفت؛ ما نمى خواستيم دانشجويان را بار ديگر در معرض خطر قرار دهيم. هرچند در اين حادثه به نظر نمى رسيد شرايط مشابه مورد قبل باشد.
به گفته هولمز تحقيقات اوليه پليس نشان مى دهد كه شاليتا ميولتون و تاتانيل پو دو مجروح اين حادثه در حال بازگشت از كافه تريا هدف تيراندازى يك نفر قرار گرفته اند و احتمال داده مى شود اين تيراندازى نشأت گرفته از دعوايى باشد كه در ساعات پايانى شب در ترياى دانشگاه درگرفته است.
هفته گذشته نيز مأموران پليس بازجوئى از دو متهم را درخصوص اين حادثه آغاز كردند. تحقيقات نشان مى دهد اين دو مظنون اختلاف هاى ريشه دارى با مجروحان داشته اند. در شرايطى حال شاليتا ميولتون دختر ۱۷ ساله اى كه يكى از مجروحان اين حادثه است به علت شليك دو گلوله به ناحيه شكم وى وخيم گزارش شده است كه سكوت پسر ۱۷ ساله- مجروح ديگر حادثه- در مقابل سئوالات پليس اين فرضيه را مطرح كرده كه وى ضارب را مى شناسد و سعى دارد با طفره رفتن از پاسخگويى به پرسش ها از شناسايى وى جلوگيرى كند.
آلن سيمونز فرماندار دوور در اظهارنظرى در خصوص اين حادثه آن را حركتى فوق العاده احمقانه خوانده كه به بحرانى شدن شرايط منطقه انجاميده است.
دانشگاه دلاوار با ۳۶۰۰ دانشجو در زمره قديمى ترين دانشگاه هاى مخصوص سياهپوستان در ايالات متحده امريكا است.

ماجراى عجيب انتشار صداهاى ترسناك از گورستانى در قزوين
شكايت اهالى روستاى چوبيندر قزوين درخصوص به گوش رسيدن صداهاى مرموز و رعب انگيز از گورستان اين روستا ماجراى عجيبى را در اين منطقه به وجود آورده است.
چندى قبل جمعى از اهالى روستاى چوبيندر قزوين با مراجعه به كلانترى اقباليه از انتشار صداهاى مرموز از قبرستان اين روستا شكايت كردند و گفتند اين صداها باعث وحشت و ترس آنها شده و آرامش شبانه را از آنان ربوده است.
در پى طرح اين شكايت دسته جمعى عجيب مأموران كلانترى اقباليه به پيگيرى موضوع پرداختند.
بهروز لامعى- رئيس كلانترى اقباليه- در اين رابطه گفت: ما متوجه شديم عده اى براى ايجاد رعب و وحشت ميان اهالى روستا اقدام به انتشار صداهاى مبهم و رعب آور در حاشيه گورستان كرده اند و در نهايت ۱۳ نفر را در اين خصوص بازداشت كرديم. در شرايطى كه مسئولان انتظامى و ساير مقامات مسئول اعلام كرده اند با دستگيرى اين ۱۳ تن صداها قطع شده است، اهالى روستا همچنان بر شكايت خود پابرجا هستند و مى گويند اصوات مبهم همچنان از گورستان به گوش مى رسد.
رئيس كلانترى اقباليه در اين رابطه گفت: اهالى منطقه هنوز هم از شنيدن اصوات مرموز شبانه شكايت دارند در حالى كه هنوز صحت اين شايعه تائيد نشده و اين پرونده هم اكنون در حال بررسى و پيگيرى است.
از سوى ديگر يك مقام مسئول در روابط عمومى نيروى انتظامى استان قزوين نيز شنيده شدن صداهاى مبهم در چند ماهه اخير در روستاى چوبيندر را تكذيب كرد و گفت: مردم منطقه به درستى عنوان نمى كنند صداى مرموز شبانه از كدام منطقه به گوش مى رسد.
سليمانى تأكيد كرد: موضوع صداى مبهم در روستاى چوبيندر شايعه اى بيش نيست.
در حالى كه مسئولان استان قزوين طى اظهارات جداگانه اى شايعه شنيده شدن صداهاى مبهم طى چند ماهه گذشته در روستاى چوبيندر را تكذيب مى كنند، اهالى روستا همچنان به صحت شنيده شدن اين صداها اصرار دارند. يكى از اهالى چوبيندر در گفتگو با ايسنا ضمن تائيد صداى مرموز هنگام شب در اين منطقه گفت: اين صدا به شكل ناله هاى موهومى است كه از شش ماه پيش از طرف قبرستان چوبيندر به گوش مى رسد. وى گفت: چندى پيش اين صدا را در نزديكى خانه خود نيز شنيدم، اما منبع اين صدا هنوز برايمان مشخص نيست و اين در حالى است كه مردم منطقه در دو ماه اخير نسبت به ماهيت اين صداى مرموز حساس شده اند.
به گفته وى مأموران پليس ۱۱۰ براى پيدا كردن علت صداى مرموز در منطقه حضور پيدا كردند، اما چيزى به دست نياوردند.
اين فرد مطلع همچنين گفت: برخى بزرگنمايى ها درخصوص شنيده شدن اين صداها موجب شده تا افراد سودجو نيز از اين موضوع سوءاستفاده و اقدام به ايجاد رعب و وحشت در ميان اهالى منطقه كنند.
يكى ديگر از اهالى اين منطقه نيز گفت: صداى مرموز در روستاى چوبيندر توسط اشخاص مزاحم ايجاد شده است. همچنين غلامعلى زارعى، رئيس سازمان بهشت فاطمه قزوين نيز خبر انتشار اين صداى مرموز در قبرستان چوبيندر را تكذيب كرد.
بنابر اين گزارش، انتشار اين شايعه همچنين موجب حضور مردم از شهرهاى اطراف و حتى استان هاى هم جوار همچون تهران، كرج و اصفهان در روستاى چوبيندر شده است.

يك نماينده مجلس رژيم گذشته طراح آدم ربائى بود
افشاى قتل داوود ثنائى پس از ۱۰۰ روز
داوود ثنائى چگونه كشته شد و پليس قاتلان او را چگونه دستگير كرد
در تهران، پليس، عاملان قتل دلخراش داوود ثنائى بازرگان ايرانى مقيم لندن را كه چندى بود به تهران بازگشته بود به دام انداخت.
به گزارش رسيده اولين برگ از پرونده قتل داوود ثنائى زمانى ثبت شد كه وكيل وى با مراجعه به پليس آگاهى تهران اعلام كرد موكلش به نام داوود ۶۲ ساله از ۲۰ روز پيش به طور ناگهانى گم شده و هيچ كس از او خبرى ندارد.
وى در ادامه اظهار داشت: داوود مرد پولدارى است كه در خانه اش واقع در خيابان شهرآرا به تنهايى زندگى مى كند. همسر و فرزندانش نيز سال هاست كه در خارج از كشور زندگى مى كنند. داوود هم از طريق من و ۲ وكيل ديگرش كارهاى مربوط به خود و خانواده اش را پيگيرى مى كند. اما از ديروز تا به حال خبرى از او ندارم و از آنجا كه رفتار و خصوصيات اخلاقى اش را مى شناسم نگران سرنوشتش هستم.
كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهى تهران پس از اعلام اين شكايت به دستور بازپرس پرونده جستجو براى يافتن داوود را آغاز كردند.
كارآگاهان ابتدا به خانه وى رفتند و بعد از ورود به خانه با صحنه عجيبى روبرو شدند. به هم ريختگى خانه، باز بودن در گاوصندوق و ناپديد شدن دسته چك و سند مالكيت يك قطعه زمين با ارزش كه وكيل داوود گم شدن آنها را تائيد كرد نشان از دزدى بزرگى داشت. اما ورود بدون درگيرى دزدان به داخل خانه كمى عجيب به نظر مى رسيد.
بنابراين كارآگاهان با احتمال اين كه دزدان پس از ورود به خانه، داوود را وادار كرده اند كه گاوصندوق را براى آنها باز كند و پس از سرقت آنچه كه مى خواستند داوود را نيز همراه خود برده اند تحقيق روى اين فرضيه پليسى را در دستور كار خود قرار دادند.
بنابراين تحقيقات پليسى براى روشن شدن سرنوشت داوود آغاز شد.
بررسى ها نشان داد كه داوود از ۲۰ روز پيش هيچ كدام از تلفن هايش را جواب نداده و در محل كار، خانه و هيچ جاى ديگر ديده نشده و خودش هم هيچ تماسى با كسى نگرفته است. كارآگاهان در جريان تحقيقات خود متوجه شدند داوود در ايران تنها زندگى مى كرده و اعضاى خانواده اش همگى در لندن به سر مى برند.
پليس همچنين دريافت داوود مرد ثروتمندى است كه مقدار زيادى زمين و اموال قيمتى داشته، او مردى آرام و مهربان بود و با هيچ كس دشمنى نداشته است. با توجه به اطلاعات به دست آمده اين فرضيه كه وى توسط عده اى با انگيزه اخاذى ربوده شده باشد، قوت گرفت.
بنابراين تيم ويژه اى از كارآگاهان اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران عمليات خود را براى تعيين سرنوشت داوود با جديت بيشترى پى گرفتند و اين بار دريافتند او شب قبل از مفقودشدنش به دوستانش گفته بود كه به خانه اش در شهرآرا مى رود، بنابراين كارآگاهان احتمال دادند وى هنگام خروج از خانه اش ربوده شده و ممكن است شخصى او را اطراف خانه اش ديده باشد. به همين خاطر پس از پرس و جو از همسايگان، يكى از همسايه هاى داوود كه معمولاً در ساعات ورود و خروج داوود او را مى ديد توسط پليس بازجوئى شد.
وى به كارآگاهان گفت: آخرين بارى كه من داوود را ديدم ۲۰ روز پيش بود. او صبح از خانه خارج شد. به نظر مى رسيد يك پژو آردى مدتى است كه در انتظار اوست، وقتى رفتار مشكوك سه مرد پژوسوار را ديدم توجهم جلب شد، دقايقى بعد داوود از خانه بيرون رفت، دو نفر از پژو پياده شدند و او را به زور سوار ماشين كرده و با خود بردند. ديگر آدم ربايان و داوود را نديدم.
مرد همسايه در ادامه چند شماره از پلاك پژو آردى را كه به خاطر داشت در اختيار پليس قرار داد و اين شماره ها به مهمترين سرنخ كارآگاهان تبديل شد. اينك براى مأموران كاملاً مشخص بود كه داوود ربوده شده است اما اينكه چرا هيچكس با وكلاى وى تماس نمى گرفت تا تقاضاى پول كند يا اينكه چرا پولى از حساب داوود كم نمى شد، سوالى بود كه همچنان براى پليس بى پاسخ مانده بود.
در ادامه تحقيقات كارآگاهان با رديابى شماره پلاك پژو آردى موفق شدند صاحب آن را شناسايى كنند و به اين ترتيب امير به عنوان اولين مظنون اين پرونده بازداشت شد و لب به اعتراف گشود.
اين مرد در توضيح اعمال مجرمانه اش گفت: من به اتفاق دو همدست ديگرم به نام هاى محمد و مهرداد نقشه را عملى كرديم. نقشه را از مدتى قبل طراحى كرده بوديم، البته من داوود را نمى شناختم و او را يكى از آشنايان محمد و مهرداد به ما معرفى كرده بود.
مطابق اطلاعاتى كه محمد و مهرداد به دست آورده بودند، ما مى دانستيم كه داوود مرد ثروتمندى است و مى توانيم با ربودن او پول زيادى به دست آوريم. به همين خاطر روز حادثه مطابق نقشه وارد عمل شديم و خود را مأمور معرفى كرديم و هنگامى كه داوود قصد خروج از خانه را داشت او را ربوديم و بعد از اينكه داوود را داخل ماشين مخفى كرديم از داخل منزل او سند يك قطعه زمين به اضافه دسته چك داوود را برداشتيم و به راه افتاديم.
اين متهم ادامه داد: اطراف كهريزك كه رسيديم ناگهان تصميم مان عوض شد و با شليك گلوله اى به سر داوود او را به قتل رسانديم و جسد را داخل يك چاه در همان اطراف انداختيم.
امير ادامه داد: سند را كه چند ميليون تومان ارزش داشت به يك جاعل سپرديم تا با جعل اسم و فاميل دروغين، آن را آماده فروش كند. قرار بود پول حاصل از آن را تقسيم كنيم و سهم مرتضى، مردى كه داوود را به ما معرفى كرده بود را هم بدهيم كه من دستگير شدم.
پس از اعترافات امير، مأموران او را وادار كردند تا با يك قرار صورى همدستان خود را نيز به تله بكشاند، بنابراين متهم بازداشت شده طى يك تماس تلفنى براى تقسيم پول ها مهرداد و محمد را به محل قرار كشاند و در يك عمليات ضربتى از سوى پليس اين دو نيز بازداشت شدند و به جرم خود اعتراف كردند.
سومين اقدام پليس شناسايى و دستگيرى مرتضى مردى بود كه براى گرفتن انتقام از داوود وى را به سه آدم كش اجاره اى سپرده بود.
اين مرد پس از دستگيرى در اعترافاتش گفت: قرار نبود داوود كشته شود و من هم هيچ درخواستى مبنى بر قتل او نداشتم، فقط قرار بود سند را بردارند و او را رها كنند.

به گفته رئيس پليس آگاهى تهران، در حال حاضر طراح اصلى نقشه آدم ربايى و قتل كه مردى ۶۸ ساله و از نمايندگان مجلس رژيم سابق است همراه جاعل حرفه اى اسناد و مدارك و ۳ مرد ديگر كه در آدم ربايى و قتل شركت داشته اند بازداشت شده و تحقيقات از آنها همچنان ادامه دارد. همچنين اكيپى از مأموران براى بيرون كشيدن جسد از داخل چاه به محل مورد نظر اعزام شده اند.

ورود به منزل با استفاده از جعل عنوان مأمور
به گزارش رسيده در عصر روز حادثه، امير به همراه دو تن ديگر از همدستانش مقابل درب منزل داوود در منطقه شهر آراء رفته و با معرفى خود به عنوان مأمور پليس به داخل منزل اجازه ورود پيدا كرده است و از آنجا كه مجهز به سلاح گرم بوده اند، با سوءاستفاده از تنهايى داوود ثنائى اقدام به سرقت دسته چك و سند زمين با ارزش وى كرده و سپس با انتقال وى به منطقه كهريزك، بلافاصله داوودرا در همان شب به قتل رسانده اند.
بنا به اين گزارش از آنجا كه متهمان قصد داشته اند سند مسروقه را جهت تغيير مالكيت و فروش زمين مورد استفاده قرار دهند و اين اقدام با زنده بودن داوود امكان پذير نبود، داوود به قتل رسيده و بدين ترتيب در حالى كه سند مسروقه از سوى آدم ربايان جهت جعل مشخصات مالك در اختيار يك جاعل سابقه دار به نام مرتضى قرار گرفته بود، متهمان دستگير شدند و در ادامه تحقيقات، فردى كه قرار بود سند را جعل كند نيز دستگير شد.

اختلاف حساب، عامل قتل مرد تاجر
در ادامه تحقيقات جنايى از متهمان به قتل در خصوص نحوه شناسايى داوود به عنوان فردى متمول كه داراى مالكيت يك زمين با ارزش بود، پليس پى برد كه اين جنايت از سوى فرد يا افرادى طراحى شده كه نسبت به وضعيت مقتول آشنايى كامل داشته اند، به طورى كه سرانجام متهمان اعتراف كردند با طراحى نقشه از سوى مردى ۶۸ ساله به نام م-د حاضر به عملى كردن نقشه آدم ربايى و قتل شده اند.
در ادامه بررسى هاى پليسى مشخص شد: مقتول با م- د كه از نمايندگان پيشين مجلس از شهر رى در دوران رژيم گذشته بود و از قبل با داوود دوستى بر سر حسابهاى مالى اختلاف داشته است همچنين بر اساس اعترافات متهمان به قتل، مشخص شد م- د با يكى از متهمان آشنايى داشته و با در اختيار گذاشتن اطلاعاتى از محل سكونت مقتول و اين كه او به تنهايى زندگى مى كرده و ساير اعضاى خانواده اش در لندن به سر مى برند، متهمان را به ارتكاب آدم ربايى و سرقت سند زمين تشويق كرده و در حقيقت با درخواست سهميه اى از اين ماجرا به دنبال انتقام از مقتول بوده است.
بنابراين گزارش تحقيقات از چهار متهم پرونده در اداره آگاهى تهران همچنان ادامه دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •