Nimrooz
Vol. 18, No. 950, September 28, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۰ - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶
سال هايِ «بتهوون»
*شهر بن، در آلمان، هر سال در ماه سپتامبر جشنواره اى به نام فرزند بزرگ خود، بتهوون برپا مى كند. امسال اين جشنواره گسترده تر و باشكوه تر از سال هاى پيش برگزار شد. زيرا كه مقارن با صد و هشتادمين سالمرگ بتهوون بود. تكنوازان و اركسترهاى كوچك و بزرگ بين المللى با رهبران نام يافته در جشنواره شركت جسته بودند تا رنگين كمانى از آفريده هاى او را به دوستداران موسيقى ناب عرضه كنند. بتهوون، سزاوارانه، پرآوازه ترين آهنگساز جهان است. در جهان موسيقى كسى را ياراى رقابت با او نيست. موسيقى او با آن كه سرشار از ذهنيت و انديشه هاى گاه درهم پيچيده است به گونه اى بيان مى شود كه عارف و تمامى را به سوى خود مى كشد. بتهوون انديشه را از راه شور و هيجان انتقال مى دهد و تأثير آن را و نام خود را ماندگار مى سازد.
تاكنون درباره بتهوون، زندگى، انديشه ها و آثار او بسيار نوشته اند. حتى نويسندگان بزرگى چون «امپل لودويگ» و «رومن رولان»، در شخصيت انسانى- و هنرى او دقيق شده اند. فرا رسيدن صد و هشتادمين سالگرد مرگ او و برگزارى جشنواره بن، مناسبتى پيش مى آورد كه ما نيز بخش هائى از زندگى و موسيقى او را به كوتاهى مرور كنيم و در پى حرف هاى برانگيزاننده يكى از نام آوران معتبر «هانس وايگل» را درباره او به نقل بياوريم.
*
*لود ويگ فان بتهوون، در سال ۱۷۷۰ در شهر بن و در خانواده اى اهل موسيقى زاده شد. پدربزرگش سرپرستى اركستر دربار شاهزاده «كلن» را برعهده داشت و پدرش نيز كه خواننده «تنور» بود، در همان دربار كار مى كرد. همو درس هاى اوليه موسيقى و نواختن پيانو را به فرزند خود آموخت و او را به حدى رسانيد كه به زودى توانست در كليسا به نواختن ارگ بپردازد و در ۱۲سالگى به عضويت اركستر دربار كلن درآيد. بتهوون با كار در همين اركستر بود كه نظر «استادان» را به خود جلب كرد. يكى از آنها، به نام «نِفِر» گام اعتدال يافته باخ را به او ياد داد و شيوه آفريدن آهنگ را به او آموخت. «نِفِر» رگه هاى نبوغ را در بتهوون نوجوان دريافته بود. هميشه مى گفت كه او روزى «موتسارت» ديگرى خواهد شد. اين پيشگوئى چند سال بعد از زبان خود «موتسارت» پس از ديدارى كه با بتهوون داشت، تكرار شد. بتهوون ۱۷ ساله بود كه به وين رفت، با موتسارت ديدار كرد و مدت كوتاهى از او تعليم گرفت. حرف موتسارت اين بود: «مواظب باشيد، اين جوان به زودى غوغائى برپا خواهد كرد!» پيش از آن كه اين غوغا برپا شود، موتسارت «جوانمرگ» شد و بتهوون از فيض محضر او محروم ماند. از سر ناچارى به «هايدن» روى آورد كه اگر چه بزرگترين آهنگساز مكتب وين بود، ولى به او رغبتى نداشت. از آموزش يكى دو استاد ديگر نيز برخوردار شد ولى او به راه خود مى رفت. راهى كه گشايشى را در مكتب محافظه كار و بسته كلاسيك ها، مژده مى داد. بتهوون كه «متجددتر» از استادان خود بود و انديشه هائى ديگر در سر مى پخت به زودى با بداهه نوازى هاى پر شور و شگفتى آور خود به محافل اشرافى راه يافت و آفريده هاى پيانوئى خود را به اجرا درآورد و «ورد زبان ها شد.»
*
*شاگردان بتهوون به او لقب «هميشه عاشق» داده بودند، زيرا كه بارها عاشق مى شد ولى آنگونه كه بايد «كامروا» نمى شد. يا دختران بى وفائى مى كردند و يا خود او با رفتارهاى خشونت آميز از دست آنها مى گريخت. يكى از ناقدان مى گويد: ناكامى هاى بتهوون با همه ارج و منزلتى كه براى او قائل بودند چند سبب داشت. اول آن كه به كسى مى مانست كه سال ها در جزيره اى دورافتاده زندگى كرده و ناگهان به دنياى پر هياهوى شهرى قدم گذاشته است! اهل خشم و خروش بود. به هر كس كه بدبين مى شد- كه تعدادشان هم البته كم نبود- با خشونت رفتار مى كرد. بعد اگر به اشتباه خود پى مى برد به شدت درهم مى شد و احساس پشيمانى مى كرد. سبب ديگر آن بود كه از تشريفات دربارى بيزار بود و آن را زائد مى دانست و غالباً نظر خود را به درباريان تحميل مى كرد. «شاهزادگان وينى» غالباً مجبور بودند به گونه اى رفتار كنند كه بتهوون مى پسندد. مبادا كه خشمش برانگيخته شود!
-بدبينى و بداخلاقى و خشونت، با «ثِقل سامعه»اى كه از سى و دو سالگى گريبانگير بتهوون شد، تقويت گرديد. ديگر نمى توانست آنچه را كه مى آفريند و مى نوازد، به درستى بشنود. سرخوردگى او را حتى تا مرز خودكشى پيش برد كه خوشبختانه عملى نشد. ناقدى مى گويد: «بتهوون از آن پس بايستى در دو جبهه مى جنگيد:
با اصول و قيود كهنه اجتماعى و با طبيعت ناسازگار... موسيقى اگر چه آن را درست هم نمى شنيد، بزرگترين يار و ياور او در اين مبارزه سرنوشت ساز بود... و البته پيروزى نهائى او را تضمين مى كرد.»
-بتهوون سرانجام در سال ۱۸۱۹ تمامى نيروى شنوائى خود را از دست داد ولى پيگيرانه در دنياى سكوت به آفرينش موسيقى ادامه داد و دو فقره از مهمترين آثار خود را در همين دوره هشت ساله پيش از مرگ به پايان برد: سنفونى نهم و ميساسولمنيس. شگفتى آور است كه هر چه بيشتر زير فشار قرار مى گرفت، بر توان پايدارى اش افزوده مى گشت. بتهوون در تلخ ترين سال هاى عمر خود با آواز جمعى «قصيده شادى» در پايانه سنفونى نهم، همه انسان ها را به شادى و سرور فرا خوانده است.
*از سال ۱۸۲۵ شمارش معكوس پايان زندگى آغاز شد. تمام آن سال را در بستر بيمارى گذرانيد. روماتيسم، يرقان و دردهاى معدى در جانش پنجه انداخته بود. در يكى از روزهاى سرد پائيز سال ،۱۸۲۶ عارضه اى ديگر مزيد بر علت شد. از ييلاق به وين بازمى گشت كه سرماخوردگى اى پيدا كرد كه پايدارى جسمانى اش را از ميان برد. مداوا كه نشد هيچ، كار به عمل جراحى نيز رسيد. مدتى را در بستر گذرانيد تا باز در فوريه سال ۱۸۲۷ به بحران درافتاد. ديگر حتى قادر به تكلم هم نبود و پزشكان از او كه همزمان از بيمارى هاى مختلف رنج مى برد، قطع اميد كردند. نويسنده اى گزارش كرده است كه «آن روز هم مانند روز مرگ موتسارت، توفان سختى برپا شده بود. باد به شدت مى وزيد و رعد و برق فضاى آسمان را فرا گرفته بود...»
در روز تشييع جنازه نزديك به ۲۰ هزار نفر، از جمله برخى از همتايان حرفه اى او چون شوبرت و چرنى حضور داشتند. بر سر خاكش شاعرى اتريشى خطابه مهيجى ايراد كرد و نيروى آفرينش او را ستود. پس از آن، همگان «ركوئيم» موتسارت را به صورت گروهى خواندند. به اين ترتيب تاريخ زندگى و آفرينندگى يكى از بزرگترين مردان جهان به پايان رسيد.
*

آفريده ها....
*آفريده هاى بتهوون را به سه گروه مى توان تقسيم كرد. گروه اول آنهائى است كه تا سال ۱۸۰۲ (دوره جوانى) نوشته شده و از نظر سبك پيرو كلاسيك ها و به ويژه ادامه كار موتسارت است. گروه دوم آفريده هاى دوره پختگى او را در برمى گيرد (۱۸۱۲-۱۸۰۲). سنفونى هاى ۳ و ۵ و ۶ و كنسرتوهاى پنجگانه پيانو، از كارهاى برجسته اين دوره به شمار مى آيد. اين آثار از شور و هيجان ويژه اى برخوردار است.
گروه سوم، شامل آثارى است كه در دوره ناشنوائى بتهوون آفريده شده و پختگى و صلابتى بيشتر از آثار پيشين او دارد! ناقدى مى گويد: اگر بتهوون در آفريده هاى دوره دوم براى رسيدن به هدف هاى خود مبارزه مى كرد، در آثار دوره سوم به هدف رسيده بود و مى خواست ديگران را نيز به اين مبارزه فرا بخواند.» علاوه بر «مليسا سولمنيس» و سنفونى نهم، شش كوارتت آخريِ بتهوون نيز به همين دوره سوم تعلق دارد.
-اگر چه بتهوون، به اصول پايه اى كلاسيك ها وفادار باقى ماند، اين جا و آنجا در آهنگسازى لحن و زبان و شيوه هاى بيانى نوآورانه اى به كار گرفت. او پُلى بود ميان كلاسيك ها و رومانتيسمى كه تازه داشت پوسته هاى جنينى خود را مى شكافت و سر برمى آورد. در گسترش آهنگ چندان پايبند به قاعده هاى هايدنى نبود.
در «وارياسيون»ها رابطه با تم را به هم مى ريخت و براى نخستين بار از «رومانس» در آهنگ هاى خود استفاده كرد. در آثار بتهوون جنبه هاى دراماتيك و به جاى «توصيف» زيبائى و شادى كه كار بيشتر كلاسيك هاست، به «نمايش» هيجان و احساس روى آورد.
از سوى ديگر، بتهوون را يكسره، رومانتيك نيز نمى توان به حساب آورد. زيرا او به جاى توصيف داستان، به ايجاد «حالت» مى پرداخت. «نوآنس» در آثار بتهوون، خط سير ويژه اى دارد. «از يك نقطه تاريك حركت مى كند و با تشديد صدا دائماً به طرف روشنائى پيش مى رود و چون به قله مى رسد، بيان او تغيير مى كند. گاه به مارشى پيروزمندانه مى رسد و گاه با چند ضربه سنگين و آرام، خستگى در مى كند!»
-بتهوون در عزيمت از برج و باروى كلاسيك ها به سوى رومانتيسم، با دست اندازهائى روبرو شده است. وقتى سنفونى قهرمانى (و انقلابى) سوم(اروئيكا) مورد انتقاد موسيقى شناسان قرار گرفت، راه رفته را برگشت و سنفونى كاملاً كلاسيك و محافظه كارانه چهارم را ساخت. ولى چندى بعد، با سنفونى پنجم كه همه ويژگى هاى انديشگى و هنرى او را در خود دارد، نشان داد كه در «عزيمت» خود راسخ است! وقتى سنفونى نهم، (كُرال)، آفريده شد و به اجرا درآمد، رسالت او به پايان رسيده بود. ديگر سينه به سينه رومانتيسم ايستاده بود و مى توانست بار امانت را بر گُرده او بگذارد!
بتهوون خود در نامه اى به يكى از دوستانش نوشته است: «امروز ديگر خدمت خود را با «الهه هنر» تمام كرده ام.» با اين همه، در سه سالى كه از عمرش باقى مانده بود، به فكر دهمين سنفونى نيز افتاد ولى تا از طرح و اتود، به مرحله عمل و اجرا درآيد، زمان گذشته و اجل فرا رسيده بود. معلوم هم نبود كه سنفونى دهم بتواند روى دست سنفونى نهم بلند شود. بتهوون با همان نهمى كار را تمام كرده بود!
*

اجتناب ناپذير!
* «هانس وايگل» ناقد و نويسنده اتريشى (۱۹۹۱-۱۹۰۸) نگاهى كرده است جامعه شناسانه و در عين حال شاعرانه بر «پديده»اى به نام بتهوون. از وايگل، غير از مقالات و نقدهاى بى شمار، تعدادى قصه و رمان و نمايشنامه نيز برجاى مانده است. او در نگاه خود به بتهوون و زمانه او، نكته هاى بديعى را مطرح مى كند. تكه هائى از آن را به نقل مى آوريم:
*
*«دوروبر بتهوون مكرد! سكندرى خواهى خورد! يا بايد از او درگذرى و يا از طريق او به قلمرو سرشار موسيقى راه يابى. موسيقى يا به سوى او و يا از سوى او جارى است...
*
*موسيقى با بتهوون مى آغازد و با او نيز كنار مى گيرد. بزرگى او از آغاز تا پايان و از اوج تا اعماق است. اگر بتوانى اين راه از اوج تا اعماق را دريابى، او را نيز خواهى فهميد و قبل از هر چيز مقام او را در جريان تكامل موسيقى....
*حضور او اجتناب ناپذير بود! اجتناب ناپذير همانگونه كه بلوغ در زندگى انسان و همانگونه كه نبرد «تروا» همانگونه كه پيدايش آمريكا و همانگونه كه طرد آدم از بهشت و بلاياى ديگر!....
*
*بتهوون، شناخت خوبى و بدى و زشتى و زيبائى را در موسيقى نيز جارى ساخت. او «پرومته» است كه قهرمانانه به سرزمين موسيقى اعتدال يافته، راه يافته است.
*و تو مى پرسى پيش از او چه بود؟- موسيقى براى خود، موسيقى بى هدف، موسيقى به عنوان گفتگوئى ميان آهنگساز و خودش! پيش از بتهوون هيچ «قصد»ى در كار نبود. موسيقى در خدمت نشاط و سرور قدرت ها بود. بيان و پايگاه بندگى بود. موسيقى وسيله و تدبيرى بود براى فراگيرى موسيقى! موسيقى نوشته مى شد براى مصارف مشخص، براى كنسرت، به فرمان يا سفارش قدرت هاى زمينى و آسمانى، اين دنيائى و آن دنيائى كه در آن نشانه هائى از خود را مى خواستند. مى گذاشتند از موسيقى «مس»ها و اپراها پديد آيد، همانگونه كه شمايل مذهبى و پرتره هاى قدرتمندان!
*
*در سال هاى بتهوون تازه موسيقى مى آغازيد تا از اين مرحله، از اين محدوده، بگريزد. تا زمان او همه اش صحبت از «هندل» و «هايدن» در ميان بود، كه در جهان به «ارواح خلاق» شهرت يافته بودند....
در كليسا، موسيقى براى همگان يكسان و مشترك بود. موسيقى رقص براى برخى از قشرهاى پائين و بالا اهميت داشت ولى موسيقى مطلق و موسيقى دراماتيك تنها جمع شنونده محدودى را براى خود در طبقات ممتاز فراهم آورده بود...
*
*«بورژوازى» در آستانه در قرار داشت و با چهار ضربه سنفونى پنجم بتهوون بر آن مى كوبيد!
اجتناب ناپذير بود! موسيقى مى بايست از كليساها و بارگاه هاى فئودالى به سوى تمامى مردم مى آمد... اگر بتهوون هم در آن زمان وجود نمى داشت، ديگرى جا و نقش او را مى گرفت. البته بتهوون جانشين، همانند بتهوون واقعى چنين پيش تاز نمى بود. تنها قرن جديد را مى گشود و «دانتون» موسيقى نو مى شد.... البته نه در وحدت شخصيتى با دانتون، روبسپير و ناپلئون! به هر حال اين كه چنين آدميزادى در آن هنگام، چون بتهوون موجوديت مى يافت، ترديد ناپذير بود، درست مثل انقلاب فرانسه، مثل «رفرما سيون...»
*
*پيش از آن نوعى «آرمونى» در موسيقى پديد آمده بود كه چون بهشت گمشده اى بود، پيش از آغاز بلوغ. موسيقى مطلق هنوز در مرحله معصومانه خلوص قرار داشت... موسيقى، تمرين هنرى بود. درست مثل بازيگران اپرا كه نقش خود را اجرا مى كردند، آهنگسازان نيز به ايفاى نقش شاهانه خود در فرماندهى به اصوات و الحان مى پرداختند.
*
*حال تو مى دانى كه بتهوون با موسيقى چه كرده است... او مى آغازد، آنجا كه موسيقى آغاز مى شود! ... او هر آينده اى را در برمى گيرد. او البته براى سفارش دهندگان نيز آهنگ مى ساخت ولى روى سخن او تنها با جمع محدود سفارش دهندگان و شنوندگان نبود. جمع شنونده او «بشريت» بود. او در هيچ نغمه اى ما را در آن چه كه مى گويد و مى خواهد، به ترديد نمى اندازد. او با موسيقى به ما مى گويد كه چه مى خواهد و چه مى جويد.
*
*بتهوون، بر همه «فرم»ها چيرگى دارد ولى تنها به پرداختن به آنها بسنده نمى كند. آنها را به بحث و جدل مى گذارد. از آنها مسئله مى سازد. تا جاى مقدور آنها را گسترش مى دهد او بى نظم و آئين نيست. ولى آئين هاى مستقل و نامحدود براى ايفاى نقش پرشكوه خود مى آفريند.
*
*براى نخستين بار، در موسيقى بتهوون با قدرت خشونت و فرياد روبرو مى شويم. تأثير بتهوون در آدم هاى همزمان و سرزمين هاى مجاور ديار او شايد همانند تأثير موتسارت و هايدن بوده باشد، ولى او نقشى سترگ تر بر عهده داشته است و آن فراگير ساختن موسيقى مطلق بود. موسيقى مطلق پس از يكصد سال به كار گرفته شدن، با همت عالى او، به اوج تعالى خود رسيد.
*... و اما از سال ،۱۹۰۰ در آستانه قرنى ديگر، موسيقى، تمام درها را پشت سر خود بست، همان درهائى را كه بتهوون، بى پروا گشوده بود!...*
Butilpa@oal.com

*با بهره گيرى از: تاريخ موسيقى، سعدى حسنى، انتشارات صفى عليشاه، تهران ۱۳۶۳ (چاپ دوم)
-و در قلمرو موسيقى، محمود خوشنام، نشر باران، سوئد ۱۹۹۸.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •