|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
تهران ته جدول كيفيت زندگى در جهان
آخوندها تهران را از رتبه ۳۳ به ۱۷۷ رساندند
يك ميليارد دلار دولت به جيب آخوندها رفت
با واردات شكر مصباح يزدى و مكارم هزاران كاركر و كشاورز بيكار شدند
دست احمدى نژاد در فساد هم گير كرد
آمار دانش آموزان معتاد، هديه جمهورى اسلامى
علامت صليب شكسته هيتلر در دانشگاه آزاد
طلاب براى تبليغ با ادكلن و كاميپوتر و لباس نو رفتند
زنها در قم حبس و طلاب در انديشه صيغه هاى روستائى در سفر
تهران كه هم داغ شده و هم شلوغ و معلوم نيست كه سهيمه بندى براى چه بود. هر كس غر ميزند و ندارد و فحش ميدهد و در پمپ بنزين ها شلوغى بيداد ميكند و در سطح شهر شلوغى و الودگى. اين فقط هنر دولت احمدى نژاد بود كه با چنين ترتيبى امكان فسادى گسترده را به وجود آورد و اوضاع را از بد بدتر كرد و در كمال پرورئى لايحه هم به مجلس برد كه صرفه جوئى ها را خرج كند و نمايندگان با همه وابستگى هاشان پرسيدند كدام صرفه جوئى و او از رو نرفت. هفته دروغ هم بود در حالى كه مردم از شبكه هاى ماهواريه اى ديدند و شنيدند كه رئيس جمهورشان چه گندى زد و چه خوارى را تحمل كرد براى سخنرانى در نيويورك. اما مطبوعاتى كه تهديد به تعطيل شده اند كلمه اى ننوشتند. برعكس از پيشرفت هاى خيره كننده احمدى نژاد در به كار بردن جمله يك دقيقه يك دقيقه به زبان انگليسى حيرت زده شدند. و موقع برگشتن قرار شده اسپند برايش دود كنند كه در عرض دو سال توانست اين دو كلمه را به انلگيسى بگويد و ملت ايران و حزب الله لبنان و شيعيان عراق را سربلند كند. روزنامه كيهان هم براى اينكه مانع از سرشكستگى ها شود تيتر زد كه جورج بوش سه بار از آيت الله سيستانى تقاضاى ملاقات كرده و او نپذيرفته است. يكى بگويد اولا درست نيست ثانيا اگر باشد هم به شما چه مربوط است.
اما شهرى كه اينك در قعر جدول كيفيت زندگى در دنياست
تهران در ته جدول
غم انگيزترين گزارشى كه يك ايرانى ممكن است بخواند همان است كه اين ماه از طرف معتبرترين موسسه تحقيقاتى جهان منتشر شد و جاى تهران و ايران را از جهت كيفيت زندگى روشن كرد.
با اعلا م شاخص هاى >كيفيت زندگى• در بيش از ۲۱۵ شهر از ۱۹۶ كشور جهان، بهترين و بدترين نقاط جهان براى زندگى در سال ۲۰۰۷ معرفى شدند. براى سومين سال پياپى، زوريخ و بغداد را به عنوان بهترين و بدترين شهرهاى جهان در سال ۲۰۰۷ برگزيد. خجالت آور اين كه تهران از آخر ششم شد از نظر كيفيت زندگى و اين هديه آخوندها و بچه مسلمان ها به كشورى است كه بيست و نه سال پيش سى و چهارمين شهر جهان بود. حالا بين ۱۹۶ كشور جهان، كشور ايران بعد از كشورهايى چون روآندا، اتيوپى، آنگولا و زيمبابوه همچنان به تثبيت موقعيت خود در قعر جدول اصرار مى ورزد!
شهر تهران با كسب ۸/۵۲ امتياز، همانند سال گذشته باز هم جايگاهى بهتر از رتبه صدوهفتادوهفت ام در بين ۲۱۵ شهر جهان نيافت. اين در حالى است كه تهران در زمره يكى از ۱۵ شهر بزرگ جهان قرار دارد اما از نظر استانداردهاى شهرنشينى و كيفيت زندگى سالم براى ساكنان آن عملا در انتهاى جداول جهانى قرار دارد.
موسسه مرسر هر ساله با در نظر گرفتن ۳۹ شاخص به ارزيابى وضعيت زندگى در شهرهاى جهان مى پردازد و امسال نيز ۳۵۰ شهر را براى بررسى وضعيت انتخاب كرد اما به دليل برخى نقايص و كاستى هاى موجود در اطلا عات جمع آورى شده از شهرها، نهايتا ۲۱۵ شهر مورد ارزيابى كارشناسان اين موسسه بين المللى قرار گرفت. فاكتورهاى زيست محيطى، اقتصادى، اجتماعى، سياسى، بهداشت، امنيت شخصى، آموزش و پرورش، حمل ونقل، مسكن و ديگر خدمات شهرى (همچون مراكز تفريحى، سالن هاى سينما، تئاتر و... ) مهم ترين معيارهايى است كه چنانچه در ساختار مديريت شهرها به درستى به آن پرداخته شود، مى تواند شهرى سالم و با كيفيت را براى زندگى شهروندان فراهم سازد.
در بين شهرهاى آسيايى نيز سنگاپور با كسب ۵/۱۰۲ امتياز نخستين شهر آسيايى است كه در رتبه ۳۴ جهانى قرار مى گيرد و بعد از آن توكيو، يوكوهاما، كوبه و اوزاكا همگى از ژاپن به ترتيب در جايگاه ،۳۵ ،۳۸ ۴۰ و ۴۲ جدول با كيفيت ترين شهرهاى جهان در سال۲۰۰۷ قرار گرفتند. تهران يكى از ۱۵ شهر بزرگ جهان و بزرگ ترين شهر ايران است كه ۲۰ درصد جمعيت ايران و ۷۰ درصد امكانات موجود را به خود اختصاص داده اما متاسفانه باز هم جايگاهى بهتر از رتبه ۱۷۷ شهرهاى جهان را براى خود نيافت. اين در حالى است كه در رده بندى شهرهاى جهان از نظر كيفيت زندگى در سال ۲۰۰۷ ميلا دى، شهرهايى همچون اسلا م آباد پاكستان (۱۵۸)، جده عربستان (۱۶۲)، رياض (۱۶۴)، كوالا لا مپور مالزى ۷۵۵)، لوزاك زامبيا ۱۳۸۸)، همچنان در جايگاه بهترى در مقايسه با تهران قرار دارند و حتى در بين شهرهاى حوزه خليج فارس نيز باز هم كويت (كويت)، عمان (اردن)، بحرين (ماناما) و دبى به ترتيب با كسب رتبه ،۱۳۳ ،۱۲۹ ۱۲۳ و ۸۸ با اختلا فى فاحش، بالا تر از تهران قرار گرفتند. در حقيقت آنچه كه از ديدگاه موسسه منابع جهانى مرسر، مى تواند شهرها را به يك شهر سالم و قابل زيست و با كيفيت براى زندگى تبديل كند، برخوردارى از بالا ترين استانداردهاى شهرى است.
بهر ه مندى ساكنان يك شهر از آب سالم، برق، تلفن، سرويس هاى حمل ونقل عمومى (همچون ناوگان اتوبوسرانى و مترو)، تراكم پائين ترافيك، فضاهاى مناسب خدماتى همچون رستوران ها، تئاتر، سينما، سالن هاى ورزشى، فضاى سبز مناسب، پارك ها، جنگل هاى شهرى، مدارس و دانشگاه ها با استانداردهاى بالاى آموزشى و... از جمله اين استاندارد ها ست. در عين حال بهداشت، محيط زيست و امنيت در شهرها همچنان از اولويت خاصى برخوردار است. موسسه مرسر در گزارش خود مى افزايد: شهر ايده آل و سالم علا وه بر بهره مندى از محيط زيست مطلوب و طبيعى همچون وضعيت اقليمى مناسب و پايين بودن نرخ بلا ياى طبيعى، مى بايست از نظر وضعيت سيستم فاضلا ب، دفع پسماندها و بازيافت و شاخص هاى پاكى هوا نيز در وضعيت مناسبى باشد.
آلودگى هوا، فقدان شبكه فاضلا ب، دفع نامناسب پسماندها و فقدان بازيافت زباله هاى شهرى مى تواند با افزايش بيمارى هاى عفونى و... بهداشت و سلا مت افراد را در مخاطره قرار دهد. همچنين وجود بيمارستان ها و مراكز درمانى و خدمات مناسب درمانى به نسبت جمعيت ساكن در هر شهر از شاخص هاى يك شهر با كيفيت است. بهره مندى ساكنان شهر از مسكن مناسب و ارزان، سرويس هاى خدمات و تعمير لوازم منزل و... . نيز يكى از فاكتورهاى مورد نظر در يك شهر ايده آل است. در عين حال مسائل سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى نيز از اولويت هاى يك شهر با كيفيت براى زندگى است. آزادى هاى فردى و دستيابى آزاد و بدون سانسور به اطلا عات از طريق مطبوعات، سرويس هاى بانكدارى و مقررات مبادلا ت ارزى، ثبات وضعيت سياسى، نرخ جرم زايى و بالا خره اجراى قانون در شهرها مى تواند در بهبود استانداردهاى شهرنشينى بسيار موثر واقع شود.
از اين رو به راحتى مى توان فهميد كه چگونه شهرهايى چون زوريخ و فرانكفورت مى توانند در جايگاه اول و هفتم شهرهاى جهان قرار گرفته و آن وقت تهران در رتبه ،۱۷۷ قرار گيرد. در شهرى چون فرانكفورت مسوولا ن شهرى و دولتى بيش از ۸ سال است كه در انتظار كسب موافقت مردم براى قطع ۳۰ اصله درخت كهنسال به منظور توسعه فرودگاه فرانكفورت هستند اما در شهرى چون تهران با ۱۲-10 ميليون نفر جمعيت و آلودگى بالاى هوا كه تنها در مدت يك ماه (در آبان ماه سال گذشته) ۳۶۰۰ نفر را به گام مرگ مى كشاند، همه روزه از ميزان فضاهاى سبز شهرى و پارك هاى جنگلى كم مى شود تا در عوض به سطح معابر آسفالت شده اضافه شود. در شهرى چون ونكوور كه سومين شهر ايده آل دنيا است، حفاظت از محيط زيست طبيعى شهر و پيرامون آن چنان جدى تلقى مى شود كه قوانين سختى حتى براى كشتن خرس هاى گريزلى و تخريب جنگل هاى شهرى وضع شده، در اين شهر گوزن هاى شمالى و خرس ها به راحتى در شهر تردد مى كنند و قوانين موجود اجازه نمى دهد حتى كوچك ترين آسيبى از سوى ساكنان شهر به آنها وارد شود اما در تهران در قلب پارك ملى سرخه حصار و خجير كه نخستين و قديمى ترين منطقه حفاظت شده دنيا است، حيات وحش به راحتى به تاراج مى رود، جنگل و تپه ها و اراضى كوهستانى صاف مى شود تا منازل مسكونى اعضاى تعاونى وزارت جهاد كشاورزى بنا شود؛ خط لوله آب و گاز و نفت و سد و جاده احداث شود!
امروزه در بسيارى از شهر هاى اروپايى كه جزو ۳۰ شهر برگزيده دنيا هستند همچون ژنو، مونيخ، كپنهاك، اسلو، برلين و... بيش از ۷۰ درصد زباله ها بازيافت و تقريبا تمامى زباله هاى شهرى از مبداء تفكيك مى شود اما در تهران تنها ۵ تا ۱۰درصد بازيافت زباله صورت مى گيرد و پديده اى به نام تفكيك زباله عملا وجود ندارد و در نتيجه هر ساله ميليون ها تن زباله در مركز دفن زباله كهريزك دفن مى شود.
در توكيو كه سى وپنجمين شهر برتر جهان است، آلودگى هوا به مفهومى كه ما امروز در تهران و بسيارى از شهرهاى بزرگ ايران با آن مواجه هستيم، وجود ندارد اما در تهران تنها ميزان گوگرد موجود در هوا به سبب انتشار سالا نه بيش از ۴ ميليون تن دى اكسيد گوگرد، ۱۰۰ برابر شهر توكيو است! آمارهاى سازمان محيط زيست نشان مى دهد هر ساله بيش از ۱۱ ميليون تن مواد آلا ينده از طريق منابع ثابت و متحرك وارد هواى شهر تهران مى شود و از اين رو افزايش روز افزون آلا ينده هاى هوا هر ساله موجب كاهش طول عمر ۹۹۰ نفر تهرانى و مرگ و مير ۱۲ تا ۱۴ هزار نفر از ساكنان اين شهر مى شود؛ به عبارت بهتر هر ساله نزديك به ۱۱ ميليون تن آلا ينده در ريه مردم و درختان كه حكم ريه اين شهر را دارند، رسوب مى كند. شايد به همين دليل است كه كيفيت زندگى شهروندان تهرانى از كيفيت زندگى شهروندان شهر هاى پاكستان، اردن، عربستان، زيمبابوه و حتى زامبيا هم پائين تر است!
از آخر ششم
بهترين جاى جهان براى زندگى كجاست؟ موسسه مرسر اين مكان را فرانسه معرفى مى كند؛ كشورى كه به لحاظ شاخص هاى زيست محيطى، اقتصادى، بهداشت، رفاه و فرهنگ اجتماعى، زير ساخت هاى عمرانى، آزادى، امنيت، وضعيت اقليمى و... در حال حاضر صدرنشين كشورهاى جهان است. در اين گزارش هر چند يادآورى شده كه شهر پاريس پانزدهمين شهر گران جهان است اما در خارج از شهر پاريس وضع به اين منوال نيست و قدرت خريد تا حد قابل ملا حظه اى بالا تر از پاريس است. طبيعت زيبا، سواحل صخره اى منحصر به فرد و نيز سواحل آفتابى جنوب فرانسه در كنار چشم اندازهاى بى بديل مزارع و كشتزارهاى گل لا وندر كه در توليد بهترين محصولا ت آرايشى و بهداشتى دنيا كاربرد دارد و نيز وجود بزرگ ترين و معروف ترين موزه ها، گالرى ها، برندهاى لباس، در مجموع فرانسه را به جذاب ترين نقطه جهان براى توريست ها تبديل كرده، به نحوى كه در بين ۱۰ كشور برتر دنيا در جلب توريست، كشور فرانسه با پذيرش سالا نه ۷۶ ميليون گردشگر در رده نخست قرار دارد.
در جدول شاخص هاى كيفيت زندگى در كشورهاى جهان، بعد از فرانسه به ترتيب، كشورهاى استراليا، نروژ، نيوزلند، ايالا ت متحده، سوئيس و دانمارك به ترتيب عناوين دوم تا هفتم را به خود اختصاص دادند. در اين ميان برترين كشور آسيايى ژاپن بوده كه در جايگاه ۲۵ جدول قرار دارد و بالا خره آنچه در اين ميان نگران كننده به نظر مى رسد افت كيفيت زندگى در ايران و حتى پايتخت متعاقب افت شاخص هاى زيست محيطى و اقتصادى است. وقتى تنها خسارت ساليانه آلودگى هوا در ايران، ۱۴ هزار و ۴۲۰ ميليارد ريال معادل ۶/۱ درصد از توليد ناخالص داخلى مى شود و وقتى رتبه ايران در پاكى هوا در بين ۱۳۳ كشور ۱۱۷ است و باز وقتى تنها بيمارى هاى ناشى از آلودگى هوا سالا نه ۲۶۰ ميليون دلا ر به اقتصاد ملى خسارت وارد مى سازد و در نهايت وقتى اعلا م مى شود كه خسارت آلودگى هوا در ايران ۲۶ برابر سوئد و فرانسه است، پس بايد انتظار روزى را هم داشته باشيم كه به قعر جداول جهانى سقوط كنيم و اين تازه مربوط به افت شاخص هاى بهداشتى و زيست محيطى است كه اگر به اين همه، آمار روزافزون جرم و جنايت، ناامنى اجتماعى، بى ثباتى اقتصادى، افزايش تورم، صعود ناگهانى قيمت مسكن و بيكارى و... را هم اضافه كنيم، مى توان به راحتى دريافت كه چرا شاخص هاى كيفيت زندگى در ايران تا اين حد حتى در مقايسه با كشورهاى همسايه و يا آفريقايى دچار افت شده است.
وطنم كجاست
حالا با اين تصور و تصوير چه عجب است كه در تابلو دانشگاه ازاد مركز اين مقاله را به ديوار زده بودند. چند خط هم پايئنش كامنت بود. يكى نوشته بود من اين را از يك وب لاگ برداشتم تا با واقعيت ها اشنا شويد من كه دارم ميروم پيش دائى ام المان فكر خودتان باشيد. متن مقاله اين بود:
من يك بار به خاطر گفتن نظرم در مورد وطن از دبيرى دبيرستان اخراج شدم (: حالا دوباره نظرم رو مى گم: اگر قراره وطن آدم رو شكنجه كنه، اگر قراره وطن محل خودفروشى باشه، اگر قرار باشه وطن به معناى دروغ باشه من اعتقادى به وطن ندارم. در مقابل اگر وطن جايى باشه براى اينكه بتونى توش خدمتى بكنى، من عاشق وطن هستم. به همين سادگى.
من هيچ اعتقادى ندارم كه ايران قشنگ ترين نقطه جهان است، هيچ اعتقادى ندارم كه ايرانى باهوش ترين آدم دنيا است و كاملاً مسخره مى دونم اگر كسى بگه كه جز در ايران در هيچ كجاى جهان اثر هنرى ارزشمندى نيست. من خودم رو «جهان وطن» مى دونم و معتقدم تمام آدم هاى جهان هم ارزش هستند ولى آدم بايد دقيقا جايى كار و تلاش كنه كه بيشترين و بهترين بازدهى رو داشته باشه. چون من ايرانى هستم و در ايران به دنيا اومدم، منطقا بهترين بازدهى من هم در همين فرهنگ و روى همين خاك است اما وقتى تلاشم در اين كشور با شكنجه و سركوب و سانسور و فحش و تمسخر روبرو بشه، به سادگى حاضرم در فقيرترين كشور دنيا درس بدم.
فراموش نكنيد كه من جزو اونهايى هستم كه در ايران موندم، از ايران نرفتم و فعلا هم برنامه ام نيست كه از اينجا برم. شايد خيلى ها باشند كه از ايران مى روند و هر روز مى نويسند كه چقدر عاشق ايران هستند و وطن براشون همه چيزه. اما من توى ايران هستم، اينجا كار مى كنم و در عين حال مى نويسم كه از سانسور اين كشور ناراحتم، از فقر هر روزه مردم متاسفم و از سكوت مردم به اعدام كودكان غمگينم.
من عاشق وطنم هستم ولى وطن من كل دنيا است نه فقط اين مرزى كه نتيجه چهارتا جنگ و قرارداد و خيانت سران كشور است. ايران رو دوست دارم چون حرف مردمش و درد مردمش رو مى فهمم ولى اين باعث نمى شه اعتقاد پيدا كنم كه خاك ايران طلا است و خاك بقيه دنيا زباله.
فاجعه رابطه دولت و علما
گفته اند و مثلى قديمى است كه زيور خيلى خوشگل بود ابله هم گرفت. حالا مقصود اين هاله نور ماست كه خيلى محسنات داشت دستى هم در فساد مالى گرفت. ماندن در قدرت مجبورش كرد كه دزدى هم بكند. نميداند كه چه خطر بزرگى تهديدش ميكند وقتى كه آخوندها باهاش در بيفتند آن وقت همين پرونده را جلوش ميگذارند. حالا ما گفته باشيم. الان تهران در اين هواى گرم شيرين و شكرين است چون يك نماينده مجلس از دستش در رفت يا به خاطر اين كه انتخابات نزديك است و پرده از معاملات شيرين شكر بالا زد. معاملات شكر هم همه ميدانند كه مال آقاى مصباح يزدى و مكارم شيرازى است اما با مزه تر اينكه برادران دفتر رياست جمهور و معاون مذهبى احمدى نژاد از اول دولت با شكايت آقايان از كم شدن درآمدشان تصميم گرفته كه واردات شكر را در زمره كارهاى مهم بگذارند و با امضائى از رئيس جمهور يك ميليارد دلار- باورتان ميشود كه يك ميليارد دلار پول بى زبان ملت بيچاره را- ريختند در حلق حضرات كه در حوزه مواظب دولت هستند. حالا گندش در آمده چرا كه با اين ميزان واردات انبارها بر شده و كارخانه ها جا ندارند و شكر توليدى شان روى دستشان مانده و در نتيجه هر چه چغندركاران رجوع ميكنند آنها نه جا و نه توليد و نه پول براى خريد ندارند. ميليونها تن چغندر در زمين هاى زراعى دارد ميپوسد. هزاران تن كارگر كارخانه هاى توليد قند و شكر بيكار شده اند تا نان مفتى به شكم حضرات مصباح يزدى و مكارم شيرازى برود. دستورش هم با رئيس جمهور بوده است.
ماجرا از اين نطق شروع شد كه قدرت الله عليجانى كه از دزدها و گردن كلفت هاى منطقه قزوين است و خودش به اتفاق پسرش كارها كرده اند در منطقه كه از گفتن خارج است در مجلس معلوم نيست به اشاره چه كسى. شايد هاشمى كه دزدى هايش دچار مشكل شده سخنرانى كرد و از جمله گفت من مى خواهم در اين ماه خدا مى خواهم به عنوان يكى از نمايندگان ملت، از درد و رنج حدود دويست هزار نفر كارگر و كشاورز شاغل در قديمى ترين صنعت ايران يعنى صنعت قند و شكر با شما سخن بگويم. در دو سال گذشته كارشناسان و صاحبنظران مكررا در اين باره هشدار داده بودند اما متاسفانه گوش شنوايى وجود نداشته و حتى مسئولان دولت هم كه در برابر كوچكترين تيتر انتقادى روزنامه ها از دولت نهم بلافاصله ادعاى كودتاى خزنده را مطرح مى كنند، در برابر صدها تيتر و خبر در باره اين رخداد تاسف بار سكوت كرده و حتى يك كلام پاسخ نمى دهند. از اين رو اميدوارم هر چه سريعتر تا پيش از بحرانى تر وضعيت، اقدامى صورت گيرد.
در دولت خاتمى تعرفه واردات شكر سفيد ۱۵۰ و شكر خام ۱۳۰ درصد آنهم با هدف حمايت از توليد داخلى تعيين شده بود. دولت آقاى احمدى نژاد با شعار حمايت از توليد داخلى و خودكفايى در محصولات كشاورزى بر سر كار آمد و وزير جهادكشاورزى آن در برنامه تقديمى به مجلس هنگام رأى اعتماد اعلام كرد در توليد شكر در سه سال آينده به خودكفايى خواهيم رسيد و به نظر همه كسانى كه با اين رشته از توليد آشنايى داشتند رسيدن به خودكفايى تا سال ۱۳۸۶ هدف قابل دسترسى بود و حجم عظيم سرمايه گذارى دولت هاى گذشته در كشت نيشكر و احداث كارخانجات و رشد سطح زير كشت چغندر با سياست تعيين قيمت تضمينى به نفع كشاورزان در دولت هاى گذشته در همين راستا بود.
اما دولتى كه با شعار خودكفايى بر سر كار آمد رسماً تعرفه واردات شكر خام و شكر سفيد را از ۱۳۰ و ۱۵۰ درصد به ۳۰ و ۵۰ درصد كاهش داد. چندماهى از اين مصوبه دولت نگذشته بود كه مجددا تعرفه شكر خام به ۵ درصد و شكر سفيد به ۲۰ درصد كاهش و چند ماه بعد بار ديگر با تصويب دولت، نرخ تعرفه (سود بازرگانى) شكر سفيد صفر و شكر خام ۶ درصد تعيين گرديد. نتيجه اين تصميمات مكرر و پى در پى دولت، در آستانه نابودى قرار گرفتن يكى از مهمترين رشته هاى صنعتى كشور شده و در مقابل به شهادت آمار و ارقام، چند صد ميليارد تومانى در جيب عده اى خاص ريخته است كه اقدام به واردات شكر در سال ۸۵ تاكنون نموده اند.
در ۳۹ كارخانه اى كه با استفاده از چغندر و نيشكر، قند و شكر توليد مى كنند حدود يك ميليون و چهارصدهزار تن شكر توليد مى شود و نياز كشور حداكثر تا دو ميليون تن در سال برآورد و به عبارتى مى بايست سالانه حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزارتن شكر وارد شود.
ولى در اثر سياست هاى دولت محترم، در سال ۱۳۸۵ طبق آمار گمرك حدود دوميليون و ششصد هزار تن شكر وارد شده و در سال جارى هم تاكنون ۷۰۰ هزارتن شكر وارد گرديده است يعنى بيش از ۵ برابر نياز يكسال كشور به واردات. در نتيجه اين اقدام، حداقل كشت چغندر نسبت به سال زراعى قبل سى درصد كاهش يافته است. انبار كارخانجات مملو از شكر توليدى سال گذشته است و اكنون كه به فصل برداشت چغندر رسيده ايم، كارخانجات نه انبارى براى ذخيره توليد دارند و نه منابعى براى پرداخت به چغندركاران و كاميون دارانى كه چغندر را از مزرعه تا كارخانه حمل مى كنند و اگر اقدام عاجلى صورت نگيرد، بيم آن مى رود كه سال آينده، سال ختم توليد چغندر و توليد شكر باشد. سالى كه دولت وعده داده بود سال خودكفايى در اين محصول باشد.
در مقابل اين فاجعه اى كه زندگى عده اى از ضعيف ترين اقشار جامعه را با مشكل روبرو كرده است چه كرده ايم؟ در حالى كه هدف از واردات بيش از دو ميليون تن شكر، كاهش قيمت شكر براى مصرف كننده اعلام شده بود، مردم ما شكر مورد نياز خود را در اين سالها به كمتر از كيلويى ۸۰۰تومان نخريده اند. شكر وارداتى با قيمت تمام شده حدود ۴۰۰ تومان در واقع موجب نابودى توليد داخلى شده و اگر دو ميليون تنى كه توسط بخش به اصطلاح خصوصى وارد كشور شده است را در مابه تفاوت آن ضرب كنيم به چند صد ميليارد تومان، منافع به عده اى خاص در نتيجه سياست غلط غير كارشناسى دولت مى رسيم. آيا با اين سيستم تصميم گيرى، مردم ما نبايد بدبين شوند؟ اين منافع بادآورده در چه امورى قرار است مصرف شود؟ البته ممكن است عده اى در برابر اين اعتراضات مدعى شوند كه برخى مصالح و پيش بينى هاى ضرورى، باعث موافقت با اين واردات شده كه در پاسخ به آنها بايد گفت: اگر واردات شكر و برنج براساس برخى مصلحت هاست و هيچگونه سوءمديريت يا فرض سوءاستفاده در آن وجود ندارد، اولا چرا وزيران دولت را از اين مصلحت مطلع نكرده اند و ثانيا براى واردات بى رويه ميوه هاى رنگارنگ و گران قيمت خارجى چه توجيهى دارند؟
با فاش شدن اين موضوع وزيران كابينه ترسيدند و خبر ديگرى درز كرد كه پنج وزير كابينه دولت نهم اواخر سال گذشته طى نامه اى نگرانى خود را نسبت به واردات بى رويه شكر به اطلاع رئيس جمهور رساندند، آن ها در اين نامه توضيح داده اند باران رحمت الهى در ۸۵ خوب بوده و چغندركاران به ركورد جديدى از توليد دست يافته اند، در نتيجه كارخانجات نيز مى توانند با توليد ۸۰۰ هزار تن شكر از چغندر قند و ۶۰۰ هزار تن نيز از نيشكر بيش از۷۵ درصد نياز داخلى را تأمين نمايند. اما همه چيز خاكستر شده است واردات بى سابقه شكر لطمه چشمگيرى در توليد سال آتى به جاى خواهد گذارد و خيزش ايجاد شده در جهت خودكفايى، مسير قهقرايى را خواهد پيمود و تمامى تلاش توليدگران براى ازدياد توليد در آتش برافروخته شده از واردات به تلى از خاكستر تبديل خواهد شد. نگرانى وزيران بسيار به جاست زيرا مسؤولان صنعت براى رسيدن به ظرفيت فعلى توليد شكر، خون دل ها خورده اند. چهل سال تمام، شبانه روز تلاش كرده اند تا زمين هاى بكر وسيعى را براى اولين بار زير كشت نيشكر ببرند. سال ها طول كشيد تا خاك شور چند ده هزار هكتار زمين را شستشو دهند و براى كشت آماده كنند، تأمين ارز مورد نياز كارخانجات، آن هم با نرخ هاى ترجيحى براى واردات ماشين آلات و تجهيزات متضمن سالها كوشش و تلاش
خستگى ناپذير مديران كشور بوده است. منابع مالى هنگفتى توسط دولت، مردم و بانك ها در توسعه صنعت قند و شكر به كار گرفته شد. علاوه بر اين موارد سرمايه گذاران بخش دولتى و بانك ها، در اين خيزش ايجاد شده در جهت خود كفايى ميلياردها تومان زيان و خسارت مادى را تحمل كرده اند تا شاهد شكوفايى اين صنعت استراتژيك باشند. با اين وجود ميزان واردات طى ده ماهه اول سال ۸۵ را حدود يك ميليون و ۸۰۰ و ۴۵ هزار تن معادل ۷۹۷ ميليون دلار گزارش داده اند و جمع واردات تا پايان سال گذشته را يك ميليارد دلار تخمين مى زنند.
اما در مقابل ابراز نگرانى به اين شدت رئيس جمهور كه به حضرات ايات قول داده است نوشته از اول سال با نظر من تعرفه ها را برگردانيد اما كارى كنيد كه قيمت جهش نكند و واردات هم قطع نشود.
به زبان ديگر نوشته من به مصباح و مكارم نياز دارم قطعش نكنيد.
راهى براى مبارزه
حالا اگر بپرسيد ما در چنان شهرى چطور زندگى ميكنيم و چطور نميميريم بايد گفت با جوك. بله ما تهرانى ها از صبح كه بلند ميشويم يا در حال ساختن جوك هستيم و يا در حال نقل جوك ديگرى اگر در صف اتوبوس هستيم و يا در ازدحام مترو يا در حال دعوا با مأمور بانك كه اون هم مانند ما دلش خون است. اين آخرين جوك ساخته شده در تهران. به علت گرم شدن هوا.
مى گن يه روز جبرئيل مى ره پيش خدا گلايه مى كنه كه: آخه خدا؟ اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت ايرونى داريم توى بهشت كه فكر مى كنن اومدن خونه باباشون! بجاى لباس و رداى سفيد، همشون لباسهاى مارك دار و آنچنانى مى پوشن! هيچكدومشون از بالهاشون استفاده نمى كنن، مى گن بدون بنز و بى ام و جايى نمى رن! اون بوق و كرناى من هم گم شده، يكى از همين ها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبرى نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوى دروازه بهشت رو جارو كردم. امروز تميز مى كنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتى ديدم بعضى هاشون كاسبى مى كنن و هاله هاى بالاسرشون رو به بقيه مى فروشن!
خدا ميگه: اى جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اين ها هم كه گفتى خيلى بد نيست! برو يه زنگى به شيطان بزن تا بفهمى مشكل واقعى يعنى چى!
جبرييل زنگ ميزنه به جناب شيطان. دو سه بار مى ره روى پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب مى ده: جهنم. بفرماييد؟
جبرييل ميگه: آقا خيلى سرت شلوغه انگار!
شيطان آهى مى كشه ميگه: نگو كه دلم خونه. اين ايرانى ها اشك منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو مى كنم اينطرف، يه آتيشى دارن اون طرف به پا مى كنن! تا دو ماه پيش كه اينجا هر روز چهارشنبه سورى بود و آتيش بازى! ... حالا هم كه... . اى داد!!! آقا نكن! جبرييل جان من برم... اينها دارن آتش جهنم رو خاموش مى كنن كه جاش كولر گازى نصب كنن!!
خبرهاى خوش
اما براى اين كه كسى تصور نكند همه خبرها در كشور بدست و نگويند كه حرف احمدى نژاد در دانشگاه كلمبيا غلط بوده است كه گفت در ايران ما از اين حرفها، يعنى زنان ناراضى و همجنسگرائى و مواد مخدر، نداريم به گزارش خبرگزارى خود دولت جانشين دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهورى گفت: «حدود ۳۰ هزار دانش آموز معتاد در سيستم آموزش و پرورش وجود دارد كه بايد براى درمان آنان برنامه ريزى شود.»
در همين حال خبر داده كه با گسترش همجنس بازى در قم و كاشان اين دو شهر هم بالاتر از هزار نفر مبتلا به ايدز پيدا كرده است كه نود در صد آنها به علت هماغوشى مبتلا شده اند. در حالى كه در كل كشور هشتاد در صد مبتلايان به علت سرنگ هاى مشترك مواد مخدر مبتلا به ايدز شده اند.
محمد رضا جهانى، در خصوص برنامه هاى ستاد در جهت جلوگيرى از كاهش سن اعتياد در ميان دانش آموزان، گفت: «در آموزش و پرورش چالش جدى براى اعتياد وجود دارد و آن كاهش ۳/۱ ميانگين سن اعتياد است.» وى افزود: «چيزى در حدود ۳۰ هزار دانش آموز معتاد در سيستم آموزش و پرورش وجود دارد كه بايد براى درمان آنان برنامه ريزى شود و از طرفى براى آينده اين جمعيت فعال كشور تحت پوشش برنامه هاى پيشگيرانه، در جهت جلوگيرى از ابتلا به اعتياد آنان برنامه ريزى كرد.»
كارشناسان گفته اند در كشورى كه پنج ميليون معتاد هروئين در آن وجود دارد چنين رقمى اصلا عجيب نيست.
علامت هيتلر در دانشگاه
سال ها بعد از رفتن رضاشاه رنود كشف كردند كه بر بالاى سالن وزارت دادگسترى و ايستگاه راه اهن تهران علامت صليب شكسته نازى ها نقش بسته. اين ميرساند كه آلمانها چقدر به اين حزب وابسته بودند كه وقتى هم قرار شد در كشورى ديگرى ساختمانى بسازند آن را بر سقفش جاودان كردند تا سالها بعد با كلى مخارج آن را محو كنند در حالى كه بر سقف دادگسترى هنوز پيداست. اما حالا كه كنگره هولوكاست در ايران برپا شده و از زمينه هاى ننگ ايرانى ها شده و در حالى كه معروف شده ايم به ضديت با يهودى ها و يهودى هاى ايران را فرارى داده است اين دولت احمق، طبيعى است كه معماران هم به هنرنمائى ميافتند اما تصور ميكنى كه علامت امام زمان را مى اندازند نه. اين عكس هوائى در نقشه گوگل هم هست مربوط است به دانشگاه ازاد اراك و نه ويلاى هيتلرست و نه يك معبد هندى يا اثرى تاريخى. يادگار دولت احمدى نژادست.
رونق عبا و عمامه
ماه رمضان كه شد ناگهان قم از ششصد هزار نفر طلبه اى كه از دروديوارش ميجوشند خالى ميشوند كه حضرات براى تبليغ و البته گرفتن زن هاى صيغه به قصد غربت در روستاها عازم نقاط خوش آب و هوا ميشوند. و برخلاف سال هاى قبل كه همه شان بقچه اى داشتند و تكه نانى در آن. حالا در جاده ها همين طور ماشين هاى سوارى ديده ميشود كه چند چمدان فقط لباس و كتاب ها و كاميپوتر آقا را حمل ميكنند. حالا چه سخنانى شايع است در مورد جوانان عزب قم كه در اين فصل آنها به چه كار مشغولند بماند. اما همين قدر هست كه كار خياط هاى لباس آخوندى شيرين و در روغن است. به خصوص عباها و لباده هاى خاتمى وار كه دو سه سالى است مد شده است شيرى و سفيد و نازك و تن نما. زنهاى آخوندها هم حق ندارند بپرسند كه اگر براى تبليغات ميروى چرا اينقدر ادوكلن و لباس ميبرى. چرا كه فورا در مى ايند كه ضعيفه خفه دستور پيامبرست كه تميز و عطرزده باش. اما تو حق ندارى در غياب شوهر حتى گلاب به خودت بزنى و حق ندارى سركوچه بروى. اين همه برنج خريده ام در را ميبندى در اين ماه و بچه ها را بزرگ ميكنى كه خدا از تو راضى باشد.
يكى از طلبه ها در گزارشى درباره بازار پررونق عبا فروشى ها نوشته
اين روزها قيمت عبا و عمامه در قم افزايش يافته است. اين مسأله ارتباطى به وضعيت اقتصادى مملكت ندارد، بلكه ميزان خريد اين كالاى معنوى در قم بسيار زياد شده است.
روحانيان و طلبه هاى حوزه هاى علميه خود را براى سفر تبليغى در ماه مبارك رمضان آماده مى كنند و به همين خاطر خريد عبا، عمامه و لباده در قم خيلى زياد شده و خياطان اين كالاى معنوى[!]كه تعدادشان هم زياد نيست، اين روزها حسابى سرگرم دوخت و دوز هستند. طلبه ها بعد از شش سال درس خواندن در حوزه هاى علميه مى توانند معمم شوند، يعنى پوشيدن رسمى لباس روحانيت.
حالا بگذريم كه بعضى ها زير آبى مى روند و در همان ابتداى طلبگى هم لباس مى پوشند. اين مسأله ريشه تاريخى دارد و آن هم به اين دليل است كه در قديم هر كسى طلبه مى شد بايد از همان ابتدا لباس روحانيت را بر تن مى كرد؛ اما امروزه لباس روحانيت يعنى نماد يك دانش آموخته حوزوى. اما ماه كاسبى است ديگر.
عموم وب لاگ هاى طلبه ها تعطيل شده است جز آنهائى كه با اسم مستعار مينويسند از جمله دو وب لاگ سكسى مردانه كه تازگى ها كشف شده كه كار همان موش مرده هاست.
|