Nimrooz
Vol. 18, No. 950, September 28, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۵۰ - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
مكانيسم بازتاب مهربانى
چون دريكى دو نوشتارپيشين به كيفيت بازتابهاى روانى از جمله بازتاب جنسى اشاره نمودم در نتيجه اين نوشتار را در مبحث درونشناسى به شناخت مكانيسم عصبى -روانى بازتاب مهربانى اختصاص ميدهم.
مهربانى يكى ديگر ازبازتابهاى عاطفى انسان است كه در چهارچوب رفتارى خاصى نشان داده ميشود.
مكانيسم اين بازتاب ميتواند هم توسط عامل داخلى و هم عامل خارجى فعال شود. به كلامى ديگر اين بازتاب الزامآ و هميشه برگردانى از كيفيت رفتار ديگران نسبت به خودمان نيست و اصولآ ارزش حقيقى اين بازتاب هم در همين است كه مشروط نباشد. يعنى نه اينكه هميشه مهربانى را در مقابل مهربانى ارائه نمائيم و بده و بستان محبت كنيم.
اگر مى پرسيد چرا؟ براى اينست كه اگرمهربانى كردن مشروط باشد آنوقت در چنين صورتى اين بازتاب كه يكى از شاخصترين صفات انسانى است در رديف ساده ترين بازتابهاى رفتارى قرار ميگيرد يعنى رفتارهائى فقط در چهارچوب عمل و عكس العمل. در نوشتارهاى پيشين به اين نكته اشاره نمودم كه بازتابهاى روانى و عاطفى در انسان برخلاف حيوانات محدود به حوزه عمل و عكس العمل نيست.
به عبارت ديگر اگرچه در انسان هم محركهاى شادى بخش سبب شادى و محركهاى موذى و دردناك سبب درد ميگردند مع الوصف اين طيف بسته يا به اصطلاح closed circuit به هيچوجه در انسان صادق نيست. چون انسان به بركت سيستم عصبى مركزى تكامل يافته در خود و بر مبناء فراگيريها و آموزش بازتاب روانى در خود را به اعتبار دليلى كه مغزش ارائه ميكند ابراز مينمايد.
به همين دليل هم جاى تعجبى نيست اگرگاهى انسان محركى دردناك را پذيرا ميشود و يا از محركى كه به او لذت مى بخشد پرهيز ميكند اما اين هر دو بنابر دليلى كه مغزش جسته است موجب نوعى رضايت توآم با شادى در او ميشود. كما اينكه درد سوزن را كه طبيب در بدن شما تزريق ميكند به اميد بهبودى آينده تحمل ميكنيد و يا مثال روشن ديگر اينكه چه بسيار افراد فربه و چاقى كه دست از لذت خوردن ميكشند تا به رضايت حاصل ازكم شدن وزنشان در آينده دست يابند.
خلاصه اينكه بازتاب مهربانى در انسان الزامآ يك بازتاب دو بعدى نظير آنچه كه در حيوانات بويژه حيوانات دست آموز و خانگى مشاهده ميكنيم نيست بلكه ميتواند يك بازتاب خود جوش يا self-induced باشد. تفاوت بين انسان و حيوان در اين كاتگورى در اينست كه عكس العمل حيوان رابطه اى مستقيم با كيفيت عمل دارد وعكس العملى است آنى در حاليكه در انسان الزامآ و هميشه يك عكس العمل رفتارى آنى نيست چرا كه ميتواند بازدهى آتى داشته باشد.
همه ما اين حقيقت را تجربه كرده ايم كه گاه از انجام دادن عملى در امروز خوددارى ميكنيم چون به بركت دليلى كه مغز در اختيارمان گذارده است بازده نامطلوب آن عمل در آينده را پيش بينى نموده ايم.
يا برعكس عملى را انجام ميدهيم كه گرچه هيچ بازده مطلوب و دلپسندى در امروز برايمان ندارد اما ميدانيم كه بازده شيرينى در فردا نصيبمان خواهد شد.
تو نيكى ميكن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز
مسلمآ اين اندرز در دنياى حيوانات صدق نميكند چرا كه عكس العمل هر عملى را در زمان وقوع آن عمل احساس ميكنند. بازتاب مهربانى همانطور كه اشاره شد بازتابى است كه ميتواند هم در برابر مهربانى ارائه شود و هم بصورت خودجوش. در حالت نخست يعنى وقتى كه ابراز مهربانى ما در حقيقت برگردانى است از درك مهربانى ديگران نسبت به خودمان در اينصورت تفاوت چندانى بين بازده رفتارى ما با حيوانات به چشم نميخورد زيرا الگوى رفتارى امان در چهارچوب عمل و عكس العمل قرار گرفته است. مهربانى مى بينيم پس مهربانى نشان ميدهيم به همانگونه كه سلامى را جواب ميگوئيم يا دست محبتى را ميفشاريم.
اما در حالتى ديگر يعنى زمانى كه مهربانى كردن در ما خودجوش است و آن انعكاس مهر و مهربانى ديگران در ما نيست يا گاه حتى اين خصيصه ممتاز انسانى تا به جائى رسيده است كه نامهربانى را با مهربانى پاسخ ميگوئيم آنوقت ميان انسان و حيوان هزاران فرسنگ فاصله مى افتد و مقام آدميت تا به اوج ماه ميرسد. به قول حضرت حافظ:
هر خدمتى كه كردم بى مزد بود و منت يارب مباد كس را مخدوم بى عنايت
البته اگر در مصراع دوم آرزو شده است كه خدمتى بى عنايت و توجه نباشد براى اينست كه قدر مهر و محبت را شناختن كمتر از مهربانى كردن نيست و اين نيز خود يكى ديگر از قابليتهاى ممتاز آدمى است. حالا براى پاسخ به اين سئوال كه آيا مهربان بودن يك قابليت فطرى است و يا قابليتى اكتسابى ميبايست هم از ديدگاه فلسفى و هم از نظرگاه علمى به آن نگاه كرد.
از ديدگاه فلسفى همانطور كه در نوشتارپيش گفتم از افلاطون تا دكارت و كانت و اسپينوزا همه معتقد به فطرى بودن قابليتها در انسان بودند در حاليكه برخى ديگر از فلاسفه معتقد به اين نبوده اند كه اين قابليتها بدون پرورده شدن در روند رشد عقلانى و تجربى انسان بتوانند شكوفا شوند.
به كلامى ديگر معتقدند كه اين قابليتها بصورت ناپخته و نارس در انسان وجود دارند كه نياز به پختگى و رسا شدن دارند. اگرچه به سختى ميتوان نظرگاه فلسفى را با ديدگاه علمى كاملاً همآهنگ ساخت اما حقيقت غير قابل انكار اينست كه آرايش ژنتيكى در انسان قابليتهاى رفتارى و عاطفى را زير كنترل دارد و در نتيجه اختلالهاى ژنتيكى ميتوانند آسيبهاى رفتارى را سبب شوند.
ميدانيم كه يك انسان سالم و كامل داراى ۲۳ جفت يا ۴۶ كروموزوم است كه يك جفت آن كروموزومهاى جنسى هستند كه در مرد بصورت XY و در زن بصورت XX ميباشند. حالا گاه اتفاق مى افتد كه بعضى انسانها به جاى ۴۶ كروموزوم داراى ۴۷ كروموزوم در مجموع هستند كه اين كروموزوم اضافى كروموزوم جنسى است. يعنى مثلآ مردى است كه تركيب كروموزومهاى جنسى اش بصورت XYY است كه در اينصورت دچار تغييرات رفتارى بويژه رفتارهاى ضد اجتماعى يا antisocial behaviours هستند. يا همچنين در زنى ممكنست تركيب كروموزومهاى جنسى در او بصورت XXY باشد كه به Kleinfelters syndrome معروفست و در اين افراد نيز امكان بروز اختلالهاى رفتارى وجود دارد. به اين دو نمونه از اختلالهاى ژنتيكى براى اين اشاره كردم كه بدانيم نظر اندسته از فلاسفه كه معتقد به اين بوده اند كه قابليتهاى عاطفى در نهاد آدمى گذارده شده اند را ميتوان با استفاده از دانش ژنتيك بدينگونه تفسير كرد كه منظور از قابليت فطرى اينست كه در چهارچوب يك آرايش ژنتيكى سالم زمينه قابليتها وجود دارد.
به كلامى ديگر ميتوان گفت كه (زمينه قابليتها) ژنتيكى و فطرى هستند و نه (قابليتها) چرا كه چه بسا در انسانهائى برخوردار ازآرايش ژنتيكى سالم برخى از قابليتها هرگز مجال شكوفا شدن پيدا نميكنند. دليلش هم روشن است و آن اينكه در شرايطى ناسازگار قرار داشته اند و از آموزش و پرورشى صحيح محروم بوده اند.
به هرحال مكانيسم بازتاب مهربانى نيز مكانيسم جالبى است زيرا كنش و واكنشهاى عصبى -روانى يا neuropsychic در حول محور (خود) يا self گردش ميكند.
به كلامى ديگر بازتابى را كه بنام مهربانى متوجه ديگران ميكند ابتدا و قبل از ارائه آن متوجه خود ساخته است. اين حالت بر اثر تمرين و تكرار در تجربه بصورت بازتاب روانى غير ارادى ظاهر ميشود.
در نوشتارهاى پيشين اشاره كردم كه رابطه ما با دنياى اطرافمان برپايه درك ما از اثراتى است كه محركهاى موجود در محيط در ما القاء مبنمايند حالا خواه اين اثرات موجب درد باشد و يا شادى قدر مسلم اينست كه موجوديت خودمان يا self وسبله فراگيرى اين تجربه ها است.
خلاصه در روند تكرار از اين تجربه ها انسان به مرحله اى از آگاهى ميرسد كه نه تنها نسبت به موجوديت جسمانى خود و كيفيت اثرات محركهاى مختلف برآن آگاه است بلكه اثرات محركها بر موجوديت جسمانى ديگران نيز در طيف شعور آگاه او قرار ميگيرد. و اين زمانى است كه نه تنها خودش از يك محرك موذى پرهيز ميكند بلكه به ديگران نيز براى دورى جستن از آن هشدار ميدهد. اين دقيقآ مثل اينست كه احساس ناخوشآيندى را كه ديگران تجربه ميكنند او نيز همان اجساس را درك مينمايد. تو كز محنت ديگران بى غمى
نشايد كه نامت نهند آدمى
اما رسيدن به اين مرحله از آدميت زمانى ممكنست كه شرايط آموزشى و پرورشى مناسبى در دسترس باشد وگرنه برخوردار بودنش از يك سيستم عصبى پيشرفته دراوسبب ميشود كه چگونه خويشتن يا self را ببيند و فقط در انديشه شادكامى خود باشد ولو اگرشاهد درد و اندوه ديگران شود.
آموزش و پرورشى صحيح بوژه در دوره كودكى نقشى اساسى درشكوفا ساختن بازتابهاى روانى و عاطفى در ما از جمله بازتاب مهربانى بازى ميكنند. آموزش در دوره كودكى از آن نظر اهميت دارد كه در اين دوره است كه كودكان به تدريج اثرات محركهاى موجود در محيط را بر خود تجربه ميكنند و درد و شادى را درك مينمايند.
بنابر اين ميبايست همزمان بيآموزند كه ديگران نيز نسبت به همان محركها عكس العملى مشابه نشان ميدهند چون از ساختار عصبى مشابهى برخوردارند.
آگر چنين آموزشى صورت نپذيرد آنوقت مكانيسم مهربانى فقط در مقابل خود يا self فعال ميشود كه ميتوان آن را بازتاب خود بينى دانست و نه مهربانى. انگيزه يا مكانيسم مهربانى كردن از تركيب دو بخش عمده بوجود مى آيد كه عبارتند از آگاهى در باره خود يا self و آگاهى در باره ديگران يا not-self. در روند رشد ذهنى و عقلانى و به كمك آموزش و پرورش اين هر دو بخش در هم ادغام ميشوند و آن زمانى است كه شخص بطور ناخودآگاه اثر محركها بر not-self يا ديگران را در self يا خود درك ميكند ودر نتيجه سعى دارد تا كيفيت رفتارش موجب احساس شادى و رضايت در ديگرى باشد و نه درد و اندوه.
فراموش نشود كه اين بازتاب عاطفى در انسان نيز مثل هر بازتاب ديگرى ميتواند زير استتار و كاموفلاژ قرار گيرد و در نتيجه بازتاب كاذبى ارائه شود.
متاسفانه اين چنين قابليتى در ارائه بازتابهاى عاطفى غير حقيقى فقط درالگوى رفتارى انسانها به چشم ميخورد كه براى تشخيص آن و يا به اصطلاح غربال كردن بازتابهاى حقيقى از بازتابهاى كاذب ابزار كارساز و دقيقى هم در دسترس نيست. dr_javaherkalam@yahoo. co. uk

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •