تحقيقات علمى نشان داده استفاده از قرص هاى پيشگيرى از باردارى احتمال بروز سرطان در زنان را افزايش نمى دهد بلكه در اغلب موارد ممكن است باعث كاهش احتمال ابتلا به اين بيمارى شود.
ارتباط افزايش خطر ابتلا به سرطان سينه و رحم به استفاده از قرص هاى پيشگيرى از باردارى، با كم شدن احتمال ابتلا به ساير سرطان ها تقريبا از ميان مى رود.
با اين همه در اين تحقيق آمده استفاده از اين گونه قرص ها براى مدت بيش از ۸ سال با افزايش خطر سرطان مرتبط است.
محققان دانشگاه ابردين، اطلاعات حدود ۳۵ سال را براى يافتن پاسخ پرسش هاى خود مورد تحليل و بررسى قرار داده اند.
اين تحقيق در سال ۱۹۶۸ آغاز شده و اطلاعات به روز شده درباره وضعيت سلامتى زنان، هر شش ماه يك بار توسط پزشكان آنها فراهم مى شده است.
حتى در صورت تغيير پزشك يك زن، محققان توانايى آن را داشته اند بتوانند بفهند آيا اين زنان درنهايت دچار سرطان شده اند يا نه.
كاهش احتمال ابتلا به سرطان رحم و تخمدان در ميان اين زنان بسيار بارز بوده است.
شواهد به دست آمده حاكى از آن است كه تأثير حفاظتى استفاده از اين قرص ها، دست كم پانزده سال پس از توقف مصرف آنها در بدن زنان باقى خواهد ماند.
محققان همچنين دريافته اند كه خطر ابتلا به سرطان در ميان كسانى كه از قرص هاى جلوگيرى از باردارى مصرف مى كنند ۱۲ درصد كمتر است.
با اين همه، زنانى كه از اين قرص ها براى بيش از ۸ سال استفاده كرده اند، بر اساس آمار با خطر بيشترى در ابتلا به سرطان روبرو هستند.
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
در حاشيه يك سئوال
يكى از دوستان كه مقاله مرا زير عنوان بازتاب جنسى خوانده بود ميپرسيد كه چگونه است كه بازتاب جنسى در گروهى از مردانى كه پا به سن گذارده اند نقصان مييابد در حاليكه در گروهى ديگر كاهشى پديد نمى آيد باوجوديكه هر دو گروه هم كم و بيش همسن و سال هستند و هم از سلامت بدنى برخوردارند.
جوابى كه من به او دادم جوابى بود كه بى ترديد هر طبيبى به چنين سئوالى ميداد و ميگفت چون توان جنسى در گرو فعاليت هورمونها و همچنين كيفيت شبكه عصبى- عروقى است بنابر اين كاهش ميزان هورمون و يا كندى كار اين شبكه موجب ميشود تا توان جنسى در برخى از مردان دچار ضعف شود. بلى اين جوابى بود كه منهم به او دادم اما راستش را بخواهيد بعد از يكى دو روز انديشيدن در باره اين سئوال به اين نتيجه رسيدم كه اين دوست عزيز در حقيقت نيمه سئوالى مطرح كرد و مخلص هم نيمه جوابى به او دادم. اگر مى پرسيد چرا؟ براى اينكه اگر من به جاى او بودم پس از شنيدن جوابم آنوقت به سراغ نيمه دوم سئوال ميرفتم و مى پرسيدم كه چرا ميبايست ميزان هورمونها و يا كار شبكه عروقى-عصبى در برخى از مردان دچاراختلال شود و در برخى سالم باقى بماند در حاليكه شرايط جسمانى و روانى در هردو گروه تقريبآ يكسان است.
در حقيقت هم اين نيمه دوم سئوال فكر مرا چند روزى به خود مشغول داشته بود چون يك چنين سئوالى كه مستقيمآ كيفيت يك غريزه را نشانه ميرود آميخته ايست از جنبه هاى فلسفى و علمى هر دو. ميدانيم كه تجربه هاى علمى عقايد فلسفى را محك ميزنند و چه بسا كه آنها را به اثبات ميرسانند. فلسفه هر پديده در حقيقت شناخت نظرى آن پديده است حالا چه اين شناخت شناختى مشهود باشد و يا معقول. اما علم بر پايه يافته هاى تجربى گاه در چهارچوب معرفت فلسفى يك پديده و گاه در راستاى كشف يك پديده مجهول بكار گرفته ميشود.
در روند انديشه هاى فلسفى از افلاطون تا دكارت بسيارى از فلاسفه معتقد به فطرى بودن قابليت هاى ذهنى انسان يا اگر آن را در واژه اى نو بريزيم بازتابهاى روانى بوده اند.
وقتى دكارت فلسفه صورى خود را بنا نهاد و آن اينكه ما داراى قابليتهاى فطرى هستيم كه به محض تماس با محركهاى خارجى اين قابليتها فعال ميشوند يكى از فلاسفه و رياضى دانان معروف بنام Leibnitz به نظريه فلسفى دكارت در مورد فطرى بودن قابليتها ايراد گرفت و اما چون خودش از گروه فلاسفه اى بود كه به Rationalists يا به قول روانشاد فروغى عقلى ها مشهور هستند نظريه خود را به اينصورت بيان نمود كه ذهن يا لوح خاطر انسان در آغاز تولد يك ورقه كاغذ سفيد نيست بلكه شبيه به قطعه سنگ مرمرصيقل نيافته ايست كه در آن رگه هائى به حالت مخفى و كمون موجود است كه نياز به صيقل دارند تا خودشان را نشان دهند و كيفيت آن قطعه مرمر را بنمايانند.
بنابر اين نظريه قابليتهاى فطرى براى فعال شدن و قابل استنباط گرديدن در گرو آمادگيهاى تجربى هستند كه اين خود جاى پائى است براى علم در قلمرو فلسفه. اگر نظريه دكارت و لايب نيتس را در كنار هم بگذاريم مى بينيم اگرچه يكى براى استنباط قابليت فكرى به علم تجربى معتقد است و ديگرى پايبند آن نيست اما اين هر دو نظريه يك فصل مشترك دارند و آن اينكه معتقد به زير بناى قبلى و يا فطرى هستند.
به هرحال اين برداشت و جدال فلسفى بين جبر و اختيار در باره پديده هاى مشهود و ملموس از ديرباز و قرنها بعد از افلاطون و پيش از دكارت و لايب نيتس و كانت و اسپينوزا جريان داشته است.
خيام حكيم و شاعر و رياضى دان شهير و صاحب رساله جبر و مقابله در رياضيات كه وقتى اين رساله در سال ۱۸۵۱ ميلادى توسط دانشمند فرانسوى Weepecke به فرانسه ترجمه و منتشر شد مورد توجه بزرگترين رياضى دانان قرن قرار گرفت يكى از انديشمندان بزرگى است كه نه تنها در رساله ديگرى كه در جواب ابونصر نسوى كه يكى از شاگردان شيخ الرئيس ابن سينا است نوشته است در آن حكمت خالق در خلق عالم و حكمت تكليف را چه استادانه به بحث كشانده است بلكه در لابلاى رباعيات بى نظير خود از جبر و اختيار هم سخن رانده است.
در گوش دلم گفت فلك پنهانى حكمى كه قضا بود ز من ميدانى
در گردش خويش اگر مرا دست بدى خود را برهاندمى ز سرگردانى
يا در رباعى ديگرى ميخوانيم:
گر آمدنم به خود بدى نامدمى ور نيز شدن به من بدى كى شدمى
به زان نبدى كه اندرين دير خراب نه آمدمى نه شدمى نه بدمى
به اينترتيب مى بينيم كه خيام هم بى اختيارى در مقابل طرح از پيش در انداخته شده اى را نفى نميكند. وقتى به سراغ حضرت حافظ ميرويم باز مى ينيم كه اگرچه طبع خودجوش شاعرانه برآنش ميدارد تا از روزن دل به اطراف نظر اندازد اما اين مانع انديشيدن شاعر به پديده هائى كه مى بيند و استنباط ميكند نيست. مگر خيام آنهمه را از اعتراض و تنقيد و تسليم در قالب رباعى نريخت حافظ هم گاه آنچنان اسير بند انديشه فلسفى و ماهيت گرائى ميشود كه نه روزن دل و نه روزن عرفان چشم اندازى در مقابلش نميگشايد.
بارها گفته ام و بار دگر ميگويم كه من دلشده اين ره نه به خود مى پويم
در پس آينه طوطى صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو ميگويم
حالا بعد از اين مقدمه ميبايست نكته اى را كه در آغاز بدان اشاره نمودم يادآور شوم و آن اينكه علم به مدد يافته هاى تجربى توانسته است معرفت فلسفى ماهيت ها و قابليتها را اعمم از مشهود و معقول محك زند و گاه به اثبات برساند.
بلى آنچه علم امروز به كشف و شناخت تقريبآ كاملى از آن دست يافته است كه ديروز از حد يك فرض و حدس فلسفى فراتر نرفته بود آرايش كروموزومى و ژنتيكى جانداران و ساختار مولكولى و اتمى پديده هاى بى جان است. آنچه امروز دانش بشرى بر آن دست يافته در حقيقت عواملى هستند كه ماهيت زيست ماده را در كنترل دارند هر چند نظم و قاعده آنها آنهم در بى نهايت دور تسلسل و تكرار اين سئوال را متبادر به ذهن ميسازد كه ماهيت نيروئى كه آنها را كنترل مينمايد و بى نهايت الگوهاى مشابه و stereotyped ميسازد چيست و چگونه است.
امروز به بركت دانش ژنتيك ميدانيم كه در تنظيم و اداره زيست موجودات زنده سيستم برنامه ريزى ژنتيكى يا Genetic Programming دست اندركار است. هر چه در طبقه بندى جانوران به طرف جانداران پست تر و با سيستم عصبى ساده پيش ميرويم مى بينيم اين برنامه ريزى تنها عامل ادامه حيات آن جاندار است بگونه اى كه بدون آن ادامه نسلش به هيچوجه ممكن نيست.
نكته قابل توجه و شايد اعجاب انگيز اينست كه اين برنامه ريزى در رده جانداران فاقد سلسله اعصاب مركزى يا مغز بگونه اى ريخته شده است كه به سود حيات اين جانوران است. به كلامى ديگر عكس العمل آنها فقط در مقابل محركهاى نشانشده يا اصطلاحآ sign stimuli است كه در رابطه با حفظ حيات در اين جانداران است. مثلآ مطالعات زبست شناسى بر روى دسته اى از ماهيها نشان داده است كه اين ماهى ها بهنگام تخم ريزى و در صورت مواجه شدن با ماهيهاى ديگرى كه نسل آنها را مورد تهاجم و خطر قرار ميدهند مبادرت به دفاع از خودشان مى نمايند.
اما نكته ظريف اينجاست كه اين حالت دفاعى فقط در مقابل اندسته از ماهيهاى مهاجمى است كه داراى خطى قرمز در زير شكم و پوزه اى پائين افتاده هستند در حاليكه در مقابل ماهيهاى ديگرى كه فاقد اين دو نشانه هستند عكس العملى نشان نميدهند. تعجب در اينجاست كه ماهيهاى مزاحم و خطرناك در آن كلاس همگى داراى اين دو نشانه هستند.
به اين ترتب مى بينيم كه اين برنامه ريزى ژنتيكى در حقيقت كار مغز را در اين جانوران انجام ميدهد. و اما وقتى در طبقه بندى حانوران به كلاسهاى بالاتر و پستانداران ميرسيم كه داراى سيستم عصبى مركزى و مغز هستند برنامه ريزى ژنتيكى به گونه اى است كه مغز حيوان بتواند اطلاعاتى از محيط را بصورت الگوهاى تجربى حفظ نمايد ضمن اينكه قادر است يافتنى هاى حسى در محيط زيست را در رابطه با بقاء خويش انتخاب نمايد. و وقتى در رده بندى جانوران به بالاترين كلاس در پستانداران يعنى انسان ميرسيم كه از سيستم عصبى مركزى بسيار پيچيده و شگفت انگيزى برخوردار است مى بينم دو مكانيسم عصبى عمده يكى فراگيرى و ديگرى فراخوانى ضامن بقاء نسل در او ميباشد.
به كلامى ديگر اين پستاندار برصدر نشسته اطلاعات حسى از بى نهايت محركهاى عصبى با خواص متفاوت را در اين شبكه وسيع عصبى از دو مرحله يكى بررسى يا scanning و ديگرى بهره بردارى ياprocessing ميگذراند تا بتواند رفتارى مناسب با شرايط زمان و مكان و كيفيت محرك در راستاى حفظ خويش از خود نشان دهد.
مع الوصف اين قابليت عظيم و شگفت انگيز انسان در شناخت محيط زيست و بهره بردارى از آن و حتى تغيير شرايط به سود ادامه حيات دليل اين نيست كه تصور كنيم برنامه ريزى ژنتيكى در آنها نقشى ندارد.
برعكس برنامه ريزى بگونه اى دقيق كنترل فعاليتهاى حياتى و فيزيولوژيكى انسان را زير نظر دارد.
مثلآ يك نوزاد پسر با بيضه هائى متولد ميشود كه قدرت ترشح كردن هورمون جنسى در آنها موجود است كما اينكه در دوره جنينى از بيضه هاى در حال رشد تستوسترن ترشح ميشود.
حالا مى بينيم همين بيضه هاى فعال در دوره جنينى بناگهان بهنگام تولد غير فعال ميشوند و تا زمان بلوغ هم غير فعال باقى ميمانند. از ديدگاه فيزيولوژى با توجه به سالم بودن دستگاه غددى نميتوان علتى براى اين ركود موقت يافت مگر اينكه genetic determination يا تصميم گيرى ژنتيكى را عامل چنين پديده اى بدانيم.
همچنين يك نوزاد دختر هم با تخمدانهائى حاوى نزديك به نيم ميليون تخمك متولد ميشود اما مى بينيم باز فعاليت هورمونى براى فعال ساختن اين تخمكها بين تولد تا بلوغ خاموش باقى ميماند. علت اين پديده هم بازمربوط به برنامه ريزى ژنتيكى است. اين نوزاد دختر از طفوليت به بلوغ ميرسد و از بلوغ وارد در زندگى فعال جنسى كه نزديك به چهل سال طول ميكشد ميشود و يك بار يا چند بار پديده توليد مثل را تجربه مينمايد اما وقتى به انتهاى دوره فعاليت جنسى خود ميرسد و ديگر قادر به تحمل فشار جسمانى و روانى باردارى نيست مى بينيم فعاليت غددى او با وجود سالم بودن بدون هيچ علتى دچار كندى ميشود و بالاخره با ورود در دوره منوپوز فعالتش كاملاً متوقف ميگردد.
حالا اگر به سئوالى برگرديم كه در آغاز نوشتار بدان اشاره شد و آن اينكه چرا مى بايست ميزان هورمون جنسى و كار سيستم عصبى- عروقى در بعصى از مردان كاهش يابد و سبب ضعف توان جنسى شود و دربعضى ديگر مصون باقى بماند در حاليكه شرايط جسمانى و روانى در هر دو مشابه است مسلمآ جواب اين خواهد بود كه نهايتآ كيفيت كار ژنها عامل اصلى است.
امروزه تحقيقات علمى بسيار گسترده اى بر روى آرايش ژنتيكى انسانها صورت گرفته و ميگيرد كه حاصل آن شناخت ژنهائى است كه مسئوليتهاى مشخصى را در ساختار فيزيولوژى بدن انسان بر عهده دارند و به همين جهت Gene Therapy يا درمان عوازض و بيماريهاى مختلف توسط جابجائى ژنها و يا فعال ساختن ژنهاى مشخصى در بدن يكى از تحقيقاتى است كه بشر پى گرفته است و آن روزى كه بتواند اين متد درمان را متداول سازد روزى خواهد بود كه مشگلات جسمانى و روانى بسيارى از جمله مشگل ناتوانى جنسى حل خواهد شد.
e. mail: dr_javaherkalam@ yahoo. co. uk