Nimrooz
Vol. 18, No. 949, September 21, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۹ - جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۸۶
تهيه و تنظيم: پژواك
از لابلاى متون
به ياد دانشمند فقيد دكتر عبدالحسين زرين كوب
و نگاهى به كتاب ارزشمند «دو قرن سكوت» او در مقام مقايسه گذشته و حال
(به انگيزه ششمين سالگرد خاموشى او- ۲۴شهريور ۱۳۸۰)
در شماره پيش به نقل بخشى از علل و عوامل سقوط امپراطورى ساسانى مندرج در كتاب «دو قرن سكوت» پرداختيم و اينك بقيه مطلب:
«ايا اين پيروزى شگفت انگيز نا بيوسيده اى (۱) كه در جنگ با ايران بهره عرب گشت و همه جهان را به عبرت و شگفتى افكند تائيد آسمانى بود؟ كسى كه به نيروى غيبى اعتقاد مى ورزد در اين باره شك ندارد اما محقق كنجكاوى كه براى هر امرى علتى روشن مى جويد، اين گفته را باور نمى كند. اينقدر مى توان گفت كه آنچه شكست ايران را در اين ماجرا سبب گشت خلل و فساد داخلى و نفاق و شقاق باطنى بود كه بزرگان و سران ايران را به هم انداخته بود و پيروزى و كاميابى تازيان نيز سببى جز وحدت و اتفاق و عشق و ايمان نداشت و اين همه حاصل آئين تازه اى بود كه محمد مردم را بدان مى خواند. اين دعوى را از تحقيق در ماجراى اين جنگ ها مى توان تائيد كرد.
در تاريخ ها داستان اين جنگ ها را به تفصيل ياد كرده اند. اعراب كه پيش از آن در حكم بندگان و فرمانبرداران ايران بودند نخست از اين جنگ بيم و هراس فراوان داشتند و از شكوه و حشمت خسروان انديشه تجاوز به ثغر (۲) فارس را نيز به خاطر نمى گذراندند. حتى در واقعه ذيقار (۳)، كه قبيله اى چند از تازيان، عده اى از سپاه ايران را شكستند، چنان اين فتح را خلاف انتظار و مهم شمردند كه بى اختيار به خودستائى پرداختند. گوئى انتظار و اميد اين را نداشتند كه هرگز بتوانند با سپاه ايران برآيند....
در سال هائى كه اوضاع ايران آشفته بود و هر چند روزى يكى از سرداران شورشى مى كرد و يا شاهزاده اى ديگر بر تخت مى نشست افراد قبيله بكر بن وائل كه در كناره فرات جائى داشتند، گاه گاه فرصتى نگاه مى داشتند و بر آبادى ها و دهكده هاى مجاور مرز ايران تاختنى مى كردند و چون مورد تعقيب مرزبانان واقع مى شدند به درون صحرا مى گريختند و از تعقيب در امان مى ماندند.
در روزگار خلافت ابوبكر دو تن از جنگجويان اين قبيله در سر حدهاى ايران دست به تجاوز و غارت زدند. ضعف و فتورى كه در كار ساسانيان پديد آمده بود، اين گستاخى ها را بى كيفر مى گذاشت، به همين جهت رهزنان هر روز دليرتر و گستاخ تر مى شدند. وقتى عمر به خلافت نشست، كار ايران آشفته تر و پريشان تر بود. يزدگرد شهريار در مدائن بر تخت نشسته بود اما سپاهيان و موبدان هيچيك از شرانگيزى و فتنه جوئى باز ننشسته بودند. عربان در حدود حيره (۵) مستقر شده بودند و تا كناره هاى دجله مرزهاى ايران را تهديد مى كردند. يزدگرد رستم فرخ هرمزد را كه سپهبد خراسان بود به درگاه خواست و فرمان داد تا براى راندن و فرو ماليدن اعراب به چاره جوئى برخيزد، مثنى بن حارثه يكى از جنگجويان قبيله «وائل» كه در حدود حيره رهزنى مى كرد، چون اين بشنيد آهنگ مدينه كرد تا از عمر مدد خواهد. در مدينه مسلمانان از جنگ با ايران مى ترسيدند و بدان رضا نمى دادند. مواجهه با ايرانيان براى آنها تصور پذير نبود، زيرا از قدرت و شكوه ايران بيم بسيار داشتند. اما مثنى بن حارثه آنها را دل داد و گفت اين كار را چنين بزرگ مگيريد كه ما در سواد (۴) با اين قوم درآويختيم و بهترين آبادى هاى سواد را از آنها بستديم. پيش از اين نيز امت هاى ديگر با اين قوم پيكار كرده اند و ما هم به خواست خدا با آنها پيكار كنيم. بارى در چنين پيكارى عرب را هم اميد غنيمت بود و هم آرزوى ثواب. وقتى خليفه بر منبر رفت و خطبه كرد و گفت اى مردم خداوند شما را به زبان رسول خويش گنج خسروان و قيصران وعده داده است برخيزيد و جنگ با فُرس را ساز كنيد. مردم چون اسم فُرس را شنيدند ساكت شدند، الاّ ابوعبيدبن مسعود ثقفى كه برخاست و گفت من اول كس هستم كه بدين مهم بروم و ديگران نيز به او تأسى جستند.» (نويسنده فقيد از اينجا به بعد به شرح فتوحات اعراب در نواحى مختلف ايران پرداخته و درباره فتح قادسيه (۶) و مدائن و جلولاء (۷) و شوش و نهاوند به تفصيل قلمفرسائى كرده است و جنگ نهاوند را كه به پيروزى اعراب انجاميد راه گشاى تصرف تمام ايران به دست اعراب خوانده و مى نويسد):
«اين آخرين مقاومت منظم بود كه دولت ساسانى در برابر تازيان از خود نشان داد. از اين پس ديگر نه دولتى در كار بود و نه كشورى. همه چيز به دست عرب افتاده بود. سال بعد همدان و كاشان و اصفهان و استخر نيز به دست تازيان افتاد و يزدگرد از فارس به كرمان و از آنجا به سيتان رفت و سرانجام به مَرو كشيد. در فتح نهاوند آخرين بازمانده گنج هاى خسروانى نيز به دست فاتحان افتاد. پس از آن ديگر ايرانيان را ممكن نشد كه لشكرى فراهم آورند و در برابر عرب درايستند. همه چيز و همه جا در دست عرب بود و از اين روى بود كه عرب اين پيروزى را «فتح الفتوح» خواند.
در واقع فتح نهاوند در آن روزگاران پيروزى قطعى ايمان و عدالت بر ظلم و فساد بود. پيروزى نهائى سادگى و فداكارى بر خودخواهى و تجمل پرستى بود. رفتار ساده اعراب در جنگ هاى قادسيه و جلولاء و پيروزى شگفت انگيزى كه بدان آسانى براى آنها دست داد و به نصرت آسمانى مى مانست جنگجويان ايران را در نبرد به ترديد مى انداخت و جاى آن نيز بود. اين اعراب كه جاى خسروان و مرزبانان پر شكوه و جلال ساسانى را مى گرفتند مردم ساده و بى پيرايه اى بودند كه جز جبروت خدا را نمى ديدند. خليفه آنها كه در مدينه مى زيست از آن همه تجمل و تفنن كه شاهان جهان را هست هيچ نداشت و مثل همه مردم بود. آنها نيز كه از جانب او در شهرها و ولايت هاى تسخير شده به حكومت مى نشستند زندگى ساده و فقرآلود زاهدانه يا سپاهيانه داشتند. سلمان فارسى (كه به علت دل زدگى از آئين زرتشت ابتدا آئين ترسا گزيده و باز خرسندى نيافته و ناچار در پى دين تازه رفته و مسلمان شده بود) بعدها كه از جانب عمر به حكومت مدائن رسيد نان جوين مى خورد و جامه پشمين مى داشت و در مرض موت مى گريست كه از عقبه آخرت جز سبكباران نگذرند و من با اين همه اسباب دنيوى چگونه خواهم گذشت؟ در حالى كه از اسباب دنيوى جز دواتى و لوئينى (۸) نداشت. اين مايه سادگى سپاهيانه يا زاهدانه البته شگفت انگيز بود و ناچار در ديده مردمى كه هزينه تجمل و شكوه امرا و بزرگان ساسانى را با عسرت و رنج و با پرداخت ماليات ها و سُخره ها (۹) تأمين مى كردند، اسلام را درج و بهاى فراوان مى داد.
در روزگارى كه مردم ايران خسروان خويش را تا درجه خدايان مى پرستيدند و با آنها از بيم و آزرم روياروى نمى شدند و اگر نيز به درگاه مى رفتند پنام (۱۰) در روى مى كشيدند، چنانكه در آتشگاه ها رسم بود، عربان ساده دل وحشى طبع با خليفه پيغمبر خويش كه امير آنان بود، در نهايت سادگى سلوك مى كردند. خليفه با آنها در مسجد مى نشست و رأى مى زد و آنها نيز بسا كه سخن وى را قطع مى كردند و به وى ايراد مى گرفتند و اين شيوه رفتار و اطوار ساده ناچار كسانى را كه از احوال و اوضاع حكومت خويش به ستوه بودند بر آن مى داشت كه عربان و آئين تازه آنها را به ديده اعجاب و تحسين بنگرند.» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب دو قرن سكوت، تأليف دانشمند فقيد دكتر عبدالحسين زرين كوب با تلخيص)

پانويس:
۱-نابيوسيده: غير منتظره.
۲-ثغر: سر حد و مرز.
۳-ذيقار: نام محلى است در بين النهرين كه اعراب فتح كردند. نظامى در اين مورد گويد: تبه شد لشكرش در حرب ذيقار
عقابش را كبوتر زد به منقار.
۴-سواد: نام مجموعه روستائى است در عراق كه به دست اعراب فتح شد.
۵-حيره: شهرى بود در يك فرسخى كوفه كه ملوك آن در زمان ساسانيان دست نشانده ايران بودند.
۶-قادسيه: شهرى بوده است در پنج فرسخى كوفه به جانب غرب.
۷-جلولاء: شهرى بوده است نزديك خانقين.
۸-لولئين: ابريق و ظرف آب.
۹-سخره: بيگارى دهنده.
۱۰-پنام: روبند، پارچه سفيدى كه زرتشتيان وقتى در آتشگاه ها در برابر موبدان دعا مى خواندند، جلوى دهان خود مى گذاشتند و بند آن را از پشت مى بستند. (پ)

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •