Nimrooz
Vol. 18, No. 949, September 21, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۹ - جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۸۶
زرگرى۲
دكتر مصطفى الموتى
دكتر محمد باهرى
از بهترين درس خوانده هاى ايران و كارهاى پر ارزش او
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۴۱
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-چگونگى تنظيم و امضاى صورتمجلس حل و فصل كليه مسائل و دعاوى متقابل بين ايران و عراق.
-اعليحضرت فقيد به وزيرخارجه دستور داده بود كارى كنيد كه هيچ مسأله معوق و موضوع معلقى بين دو كشور وجود نداشته باشد.
-كشمكش بين ايران و عراق در مورد ملك سفارت شاهنشاهى در بغداد از چه باب بود و چگونه حل شد؟
-دكتر قطيفى حقوقدان برجسته عراقى (كه شايع بود از نوادگان اميركبير است) در ميهمانى وزارت خارجه به افتخار هيأت عراقى در عالم سرخوشى چه هشدارى به ما داد؟
-در آن ميهمانى كه در باشگاه آبرومند و دلگشاى وزارت خارجه (از يادگارهاى ارزنده دوران وزارت اردشيرخان زاهدى) برگزار شد چه گذشت؟
-«فيروزه» خواننده زيبا و مردمى ناگهان تصميم گرفت به گونه هر يك از ميهمانان عراقى بوسه زند! بوسه اى كه كارساز بود و مشاور حقوقى سخت كوش و سخت جوش عراقى را به وجد آورد!
-معاون وزارت خارجه عراق به دكتر تاج بخش معاون وزارت خارجه ايران و ميزبان آن شب گفت: احساس مى كنم كه امشب در بغداد هستم!
-ترتيب حقوقى حل مناقشه در مورد ملك سفارت ايران در بغداد چگونه پيش بينى شد؟
-چرا در دوره سلطنت پهلوى اول «اداره دول همجوار» در وزارت خارجه تأسيس شد و چرا پيمان سعدآباد امضاء شد؟

زرگرى۲
دانشگاه وابسته به يونسكو بود. پروفسور ها از مليت هاى مختلف روس و چك و لهستانى و هند و فرانسوى بودند. يك پروفسور لهستانى از طرف يونسكو مسئول دانشگاه بود. پروفسور من روس بود بنام روزناتوويسكى خانم و بچه اش نيز با او بودند. او مردى مهربان و صميمى و مودب بود.
دو پروفسور از چك و اسلوواكى نيز از طرف سازمان يونسكو در آنجا بودند. ا نها از حضور من در دانشگا ه زياد خوشحال نبودند. وضع سياسى من براى شان روشن نبود و واهمه از اين داشتند كه مبادا روابطى با سفارت چك و اسلوواكى داشته باشم. هر دو افكار ضد رژيم سوسياليستى داشتند و به شكلى احساسات خود را بروز مى دادند. آنها نمى توانستند درك بكنند چگونه يك مهاجر سياسى در كشور سوسياليستى آنها مى تواند به خارج مسافرت كرده و در آنجا كار بكند. تمام اين افكار چكيده شرايط زندگى ومسافرت و آزادى هاى فردى در چك و اسلوواكى بود. آنها بر اى اينكه مزاياى بسيار عالى مثلاً حقوق هشت هزار فرانك فرانسه در ماه (يك دينار الجزيره اى ده در صد بيشتر از فرانك نو فرانسه بود) و غيره مى خواستند هرچه بيشتر در يونسكو بمانند. اينجا و آنجا خوش رقصى هائى مى كردند تا باب طبع يونسكو باشند. به مرور زمان مابين ما روابط عادى برقرار شد.
ما سه نفر تكنيك چك و اسلوواكى را معرفى مى كرديم. اسلوب آموزش ما با فرانسوى ها فرق مى كرد.
تدريس فرانسوى ها كلاً جنبه تئورى داشت و حا ل آنكه ما دانشجو را با تئورى و پراتيك آماده مى كرديم.
دانشجويان از اين لحاظ رغبت بيشترى به كنفرانس هاى ما داشتند تا فرانسوى ها.
بعد از يك سال تدريس مدير دانشگاه از طرف يونسكو كه از كار من راضى بود پيشنهاد كرد كه يك درجه به مقام آسيستانى من اضافه شود و اين پيشنهاد از طرف دانشگاه پذيرفته شد. او سعى مى كرد كه يونسكو مرا استخدام بكند. رئيس يونسكو در الجزيره مى گفت كه اگر دولت ايران پيشنهاد بكند حرفى ندارد. يك روز شاهد مكالمه تلفنى پروفسور لهستانى مدير دانشگاه از طرف يونسكو و رئيس يونسكو در الجزاير بودم. پروفسور لهستانى از او مى پرسيد چگونه مهاجرين سياسى از كشور هاى سوسياليستى مى توانند كارمند يونسكو باشند بدون اينكه دول مربوطه شان موافقت بكند و حال آنكه يك ايرانى مهاجر سياسى بايستى موافقت دولتش را داشته باشد. پس يونسكو مهاجر سفيد را مى پذيرد و نه مهاجر سرخ.
متأسفانه يونسكو يك متر براى همه نداشت. مشگل اساسى من هنوز نداشتن پول بود زيرا وزارت فرهنگ الجزاير و وزارت خانه هاى ديگر بعد از يك و يا دو سال حقوق كارمندان جديدش را مى پرداخت. روزى از يك آشناى دامپزشگ چكى پرسيدم كه چگونه بدون حقوق زندگى مى كند. او خنديد و گفت تعجب مى كنم تو كه از ايران هستى جريان دفتر و بقال را نمى دانى؟
بياد پدر خود و اين رسم كه در ايران نيز رايج بود افتادم. در همسايگى ما يك كارمند عالى رتبه وزارت پست و تلگراف الجزاير بود كه بعدها وزير شد همديگر را مى شناختيم از او خواهش كردم كهضامن من پيش بقال محله بشود و او قبول كرد.
مسئله مهم ديگر كه مى بايستى حل شود نداشتن پاسپورت الجزيره اى بود. چكى ها به مهاجرين سياسى براى مسافرت ورقه هويت مى دادند كه فقط براى يك بار مسافرت بود و شش ماه بيشتر اعتبار نداشت، مى بايستى به وزارت امور خارجه الجزاير رجوع بكنم. دكتر كشاورز بمن گفت كه رئيس قسمت مهاجرين در الجزاير ناسيوناليست و ضد كمونيست است خوب است كه به او بگوئيد در ايران در جبهه ملى مبارزه كرده ايد. مطابق رأى ايشان عمل كردم. رئيس مى گفت تمام كمونيست ها كه پا سپورت ندارند خودشان را به جبهه ملى كشور شان مى چسبانند مثل پرتقالى ها اسپانيولى ها و غيره. بعد از چندين بار مراجعه هيچ گونه نتيجه اى نگرفتم.
در آن موقع على خاورى و پرويز حكمت جو و چند نفر ديگر از توده اى ها در ايران محاكمه و محكوم شده بودند. روزنامه الجزاير روزنامه ر سمى كشور درباره پرويز حكمت جو نوشت كه بعنوان افسر ارتش به قسم خود وفادار نبوده و محكوم به اعدام شده است. نه كم و نه زياد. از او دفاع نكرد.
اين طرز برخورد مرا بيشتر محتاط كرد. بعد ها يك رفيق افسر كه پزشگ بود از رومانى به الجزاير آمد بقول خودش حقيقت را به رئيس ناسيوناليست گفته بود و او در عرض مدت كوتاهى بدون كوجك ترين اشكال به تقاضاى او رسيدگى كرده بود.
پروسه گرفتن ورقه اقامت دائم و ورقه پناهندگى سياسى از اين قرار بود كه كشور مربوطه مانند الجزاير درخواستى به كميته بين المللى پناهندگان سياسى درمورد شخص معين مى فرستاد و اين كميته ورقه مهاجر سياسى را صادر مى كرد. بعد براساس اين ورقه و قرارداد بين المللى ۱۹۵۱ بر اى
شخص مزبور پاسپورت صادر مى شد. كشور هاى بلوك شرق اين قرارداد را به رسميت نمى شناختند.
يك آشناى الجزيره اى داشتم بنام دكتر محجوب. او دكتر حقوق و در فرانسه تحصيل كرده بود. رئيس آژانس هواپيمائى در شهر الجزيره بود. نسبت بمن صميمى و مهربان بود. مطلب خود را با او در ميان گذاشتم. او به من قول داد كه مرا با يك سرهنگ ارتش آشنا مى كند و بدون شك او به من در اين
مورد كمك خواهد كرد. اين تماس برقرار شد. سرهنگ از مبارزين قديمى جبهه آزادى بخش ملى بود.
شايد در سن و سال چهل و پنج. سمپاتيك و همدرد سياسى كه بعد از شنيدن جريان زندگى ام كمى در ايران و در الجزاير بمن قول كمك داد و گفت اصلا به سراغ وزارت امور خارجه نروم و منتظر پيك او باشم.
بعد از چند روز، نامه اى دريافت كردم كه از من خواسته بود در تاريخ معينى به خانه ى شماره... بروم، فهميدم كه نامه از طرف سرهنگ است. روز موعود در آن خانه مخفى كه به سازمان امنيت كشور تعلق داشت رفتم. يك جوان لاغر و ريز شايد سى و پنج ساله مرا پذيرفت. بعد از گفت و شنود كه خيلى صميمانه بود و يادداشتهاى او از نام ونشان و غيره او را ترك كردم. برعكس رئيس در وزارت خارجه به او گفتم كه در ايران افسر ارتش بودم و عضو حزب توده ايران. او گفت كه از ملاقات خود با او به كسى حرف نزنم.
بعد از مدت بسيار كوتاه ورقه كارت مهاجر سياسى و بعداً كارت اقامت دائم و هم چنين پاسپورت الجزيره اى گرفتم.
دكتر كشاورز يك دوست ايرانى بنام عطار يا عطائى درست يادم نيست داشت. او با همسر خودش گويا به تجارت ادويه جات در الجزاير مشغول بود. مغازه نداشت و مى گفت كه با افريقا تجارت مى كند.
گويا دو پسر او در افريقاى جنو بى تحصيل مى كردند. با اين آقا در يك پيك نيك د ر كنا ر دريا توسط دكتر كشاورز آشنا شدم. خانم او بسيار دستپخت خوبى داشت و غذا هاى لذيذ ايرانى مى پخت. چندين بار از من و دكتر كشاورز اين زن و شوهر با مهربانى تمام و بسيار مطبوع پذيرائى كردند. آنها بهائى بودند.
عطائى رهبر بهائى هاى الجزاير بود. در آن موقع دكتر سهرابى و دكتر حائرى نيز از چك به الجزاير آمده بودند. دكتر حائرى با بهائى هاى ديگر ايرانى مقيم الجزاير آشنا شده بود. از دكتر حائرى به قول خودش خيلى خوب پذيرائى مى كردند و هدف شان جلب او به دين بهائى بوده است. بعدها دكترحائرى لو مى رود و با شناخت او كه توده اى وكمونيست است دوستى و مهمانى تمام مى شود.
يك روز در پلاژ كه من و كشاورز و سهرابى و عطائى و خانمش با هم بود يم آقاى عطائى مرا بجاى محمدى كه نا م مستعار من بود زرگر... صد ا كرد. و قتى ملتفت شد كه اشتباه كرده است فورى نام محمدى را به زبان آورد. من و سهرابى نگاهى معنى دار بهم كرديم. سهرابى برعكس دكتر كشاورز از نام
اصلى من اطلا ع داشت. براى من و سهرا بى روشن بود كه اين آقاى عطائى شايد با ساواك و يا جاى ديگر در تماس است. در واقع برايم نامطلوب بود زيرا تمام مدارك تحصيلى و كار و غيره بنام على اكبر محمدى بود و تغيير آنها بنام اصلى بسيار مشگل بود.
با آقاى عطار قطع رابطه كردم. روزى بعد از اين جريان بدون خبر و سر زده كارمند سازمان امنيت به خانه مان آمد. از من معذرت خواست كه بدون خبر قبلى آمده است. از او به خاطر پاسپورت و غيره
تشكر كردم. او از من خواهش كرد كه اگر اطلاعاتى در باره مذهب بهائى و تاريخچه آن و هم چنين بهائى هاى مقيم الجزاير دارم به او بگويم. هرچه مى دانستم به جز آخرين جريان ملاقاتم با عطار به او گفتم با تشكر از من خداحافظى كرد و رفت.
بعد از مدت كوتاهى راديوى الجزاير اعلام كرد نظر به اينكه بهائى هاى ايرانى مقيم الجزاير به نفع امريكا فعاليت مى كردند مى بايستى الجزاير را ترك كنند.
دكتر كشاورز گاه گاهى مى گفت كه قرار است پنج نفر از رفقاى مقيم شوروى با كمك او به الجزاير بيايند يك سالى گذشت و از رفقاى او خبرى نشد. يك روز به من اقرار كرد كه نتيجه ا قدامات او صفر است اگرامكانى دارم به آن رفقا كمك بكنم. در ضمن اسامى آنها را كه بهيچ و جه حاضر نبود فاش بكند بمن گفت من اين مطلب را با حبيب صادقى در ميان گذاشتم او مخالف هر گونه كمك و اقدام من بود و مى گفت:
دكتر كشاورز ضد شوروى و ضد سوسياليزم است بدون شك رفقاى او نيز با او هم فكرند.
اين رفقا عبارت بودند از سرگرد فريدون آذرنور سروان على سرابى سروان همامى سرگرد ياورى و يك پزشگ كه همدوره ام بود و متأسفانه نامش يادم رفته است. تصميم به كمك شان گرفتم.
از سرهنگى كه بمن كمك كرده بود تقاضاى كمك كردم. او به من گفت:
اگر شما تضمين مى كنيد كه ا ين ها دوستان ما هستند ما حرفى نداريم. ما هر كسى را به كشورمان راه نمى دهيم زيرا از دشمنان خود نيز نبايستى غافل باشيم.
با كمك او و تعقيب كارشان در ادارات مربوطه به تدريج همه شان به الجزاير آمدند. قبل از همه آذرنور آمد. دكتر كشاورز به پيشواز او به فرودگاه رفته بود. شب بديدن شا ن رفتم. دكتر به او گفته بود كه رفيق محمدى خواهد آمد و آذر نور اظهاربى اطلاعى كرده بود كه مرا نمى شناسد.
وقتى وارد خانه شدم آذرنور از ديدن من شوكه شد و در حاليكه از صندلى بلند مى شد گفت:
-پسر اين قرطى بازى ها چيه در آوردى محمدى كيه؟ على اكبر كيه؟ بعد رويش را به دكتر كشاورز كرد و ادامه داد: رفيق كشاورز اين حميد زرگرى افسر ارتش است.
دو سال از آشنائى من و دكتر كشاورز مى گذشت او مى توانست اين مسئله را عدم اعتماد به خود تلقى بكند ولى با توضيحات من قانع شد. آذرنور شايد نمى
دانست كه چه خطرى مى تواند من و همسرم را تهديد بكند. برگ ازدواج و مدارك همسرم نيز همه بنام مستعار محمدى بود.
آذرنور مهندس گئولوگ بود. زبان فرانسه را اصلا نمى دانست بقول خودش در گرفتن زبان خارجى خيلى بى استعداد بود. خانم آذرنور پزشگ زنان بود كه بعد ها نيز به او پيوست. همامى مهندس ساختمان شده بود. على سرابى مهندس متالورژى و ذوب آهن بود. ياورى نيز در رشته شايد مكانيك مهندس
شده بود.
تمام اين رفقا از شوروى سابق سرخورده و نا اميد بودند. با احساسات بسيار بد ميل و علاقه اى به صحبت و بحث درباره شوروى و سوسياليزم نداشتند. ياورى بمن گفت كه اگر پيش من تعريف شوروى را بكنى شكمت را با چاقو پاره مى كنم. در رفتار و كردار شان تأثير فضاى شوروى سابق كاملا مشهود بود. هيچ وقت به آنها نگفتم كه امكان آمدن شان را به الجزاير من درست كرده ام. انتظار عوض نداشتم، وظيفه اى بود نسبت به ياران قبلى.
يكى از دعا هاى مادرم اين بود كه مى گفت بچه جان خدا هيچ وقت ترا غريب نكند. زندگى من و رفقاى افسر كه در ايران مخفى بوديم در خطر جدى بود. فقط كشورهاى بلوك شرق به ما پناهندگى مى دادند. هيچ كدام اين كشور ها از نقطه نظر فرهنگى و تاريخى و آداب و رسوم بما نزديكى نداشتند. شرايط زندگى ومهاجرت نيز براى همه مشكل بود بخصوص براى رفقاى افسر. ولى چيزى كه محرز بود اين كشور ها ما را از خطر جدى نجات داده و با تأمين زندگى ما و آينده مان با آنچه كه امكان شان بود وظيفه مهمان نوازى خود را بخوبى انجام داده بودند. از نظر اخلاقى در خور هيچ انسان شريفى نيست تا به ميزبان خود ناسزا بگويد. بعد از من رفقا دكتر سهرابى دكتر حائرى مهندس اويسى مهندس يگانه عظيمى نيز به الجزاير آمدند ولى هيچ وقت از كشور چك و اسلوواكى بد نمى گفتند. دكتر سهرابى مى گفت هيچ كس از من بد چك و اسلوواكى را نمى شنود.
در سال ۱۹۵۷ ميلادى در فستيوال بين المللى مسكو از طرف حزب مان شركت كردم. در راه كه با قطار به مسكو مى رفتيم محله هاى مسكونى نو در كنار ويرانه هاى جنگ به چشم مى خورد. در مسكو نيز چنين بود. روس ها بدون پرده واقعيات را به ما مى گفتند. در موقع ديدار يك كارخانه ماشين هاى تراش سازى آنها بعد از بازديد كارخانه وضع سكونت كارگرانشان را نيز كه در جنب كارخانه بود بما نشان دادند. در يك اتاق دو خانواده دو زن و شوهر جوان با دو بچه زندگى مى كردند. در وسط اتاق يك پرده آنها را از هم جدا مى كرد.
اين واقعيت تلخ زائيده گذشته شوروى در مجموع بود. بدون شناخت از روسيه تزارى و قبل از انقلاب اكتبر و بعد از آن اظهار نظر مى تواند خيلى سطحى باشد.
اكنون كه سال ۲۰۰۶ ميلادى است و تقريبا پانزده سال از فروپاشى بلوك شرق مى گذرد ايده سوسياليزم و نوستالژى نسبت به گذشته هنوز زنده است. طرفداران سوسياليزم سابق در روسيه ۳۷ درصد، بلغارستان ۳۸ درصد و در چك ۲۴ درصد است. در كشورهاى ديگر نيز اين طرفداران از يك چهارم كمتر
نيستند. اين نظر خواهى اخيرا بوسيله يك سازمان انجام گرفت.
آذرنور معتقد بود كه ما افسران از اعتماد و احترام مردم ايران برخورداريم و مى توانيم خود حزبى نو تشكيل دهيم. يك روز از من براى اين كار دعوت كرد. من نظر او را رد كردم.
بعد ها آذرنور با اميرخسروى و ديگران حزب دموكرات خلق ايران را تشكيل دادند. امير خسروى بعداز انقلاب بهمن از همكاران نزديك كيانورى بود. دوست صميمى او محمد تربتى به او در كلوب حزب توده مى گويد: بابك اين كار، آينده ندارد { منظورش سياست كيانورى و طرفدارى از جمهورى اسلامى بود). بابك در جواب مى گويد: حال كه دارد.
آذرنور در يك شهر در سمت جنوب الجزاير كار مى كرد. من و پروفسور چكى كه صحبت او شد يك سفر با هم به جنوب الجزاير كرديم. قصد پروفسور از اين سفر بازديد از پل هاى افريقا بود. او متخصص در پل سازى بود و بر اى اينكه تنها نباشد از من خواهش كرد كه او را همراهى بكنم. در موقع برگشت به الجزيره سرى به آذرنور كه در سر راه بود زديم. او از ما پذيرائى كرد و خواست كه شب
را در خانه او صبح بكنيم. ما با تشكر قبول كرديم. صبح زود شايد در ساعت چهار صداى تير مسلسل ما
را از خواب بيدار كرد. تيراندازى چنان شديد بود كه فكر كرديم كودتاى نظامى شده است.
آذرنور عصبانى و ناراحت بود. از حضور ما در خانه اش به وحشت افتاد. من و پروفسورى از يك كشور كمونيستى باعث ترس و هراس او شده بوديم. ما از تخت خواب بلند شده و لباس هاى خود را پوشيده و سر پا دراتاق ايستاده بوديم. آذرنور بدون رو دربايستى عذر ما را خواست و خواهش كرد خانه او را ترك بكنيم.
گيج و مبهوت از خانه او بيرون آمديم. صداى تيراندازى از بيرون شهر شنيده مى شد. همه جا بسته و كسى در خيابان نبود. به طرف الجزيره براه افتاديم. هر قدر از شهر دور مى شديم صد اى تير اندازى كمتر به گوش مى رسيد. كمى دير تر در شهرك ديگرى در مقابل سئوال ما كه چه خبر است مردم گفتند كه امروز روز پيروزى انقلاب الجزاير است و رسم اين است كه بامدادان در شهرها و دهات بدين شكل از انقلاب ياد مى كنيم.
از پروفسور خجل و سرافكنده بودم و نمى دانستم چگونه به او بگويم كه اين سرگرد پياده رفيق ديرين من، ديگراز ما نيست و بزدل، ترس از برگشت به شوروى دارد. ديگر او را نديدم.
در گير و دار زندگى و سختى هاى تازه و پيش بينى نشده، دكتر رادمنش انتظار داشت كه او را درجريان وقايع الجزاير كه بما مربوط مى شد بگذارم. در يك نامه چنين نوشته بود:
خواهشمند است همانطور كه وعده فرموده ايد هميشه از حال و احوال خود و ساير دوستان و آشنايان، اينجانب را مطلع فرمائيد. در اين صفحات انتشار دارد حضرات بويژه پس از مسافرت سهرابى به آن صفحات مركز فعاليتى در الجزيره درست كرده اند آيا اين مسئله صحت دارد يا نه؟
بعد از انشعاب فروتن قاسمى و سقائى رهبرى حزب توده وحشت از اين داشت كه الجزيره مركز فعاليت اين گروه شود. و دكتر كشاورز نيز به آنها بپيوندد. دكتر كشاورز در فكر ايجاد حزبى نبود همه رفقاى از چك آمده نيز به فكر زندگى عادى خود بودند.
جواب نامه دكتر رادمنش را دادم. او در جواب به من نوشت:
نامه ششم نوامبر /۱۹۶۵/ رسيد. اميدوارم كارهاى شما كاملا روبراه شده باشد. اينجا شايعاتى بود كه گويا الجزاير به مركز فعاليت هائى تبديل گرديده است. با نامه شما مسئله براى ما روشن گرديد، بعضى با انتشار اين قبيل اكاذيب مى خواهند پانيك اندازند و وضع را آشفته جلوه گر كنند تا بتوانند از
وضع آشفته مصنوعى سوء استفاده هائى بنمايند. اما در اينجا آن دو نا رفيق /فروتن و قاسمى/ همراه با نفر سوم كه حتما معروف خدمت شما است ‎/سقائى/ دست به برخى اقدامات زده اند ولى بايد گفت كوچك ترين موفقيت نداشته و نمى توانند داشته باشند.
اين نامه نشان مى دهد كه انشعاب در حزب چقدر مورد اهميت و هم چنين واهمه حزب توده بوده است.
بعد از انشعاب قاسمى و فروتن از لايپزيك آلمان شرقى به پاريس رفتند و سقائى در بوداپست ماند.
در تاريخ ۲۰/۶/۸۶ نامه اى از رفيق كامبخش دريافت كردم كه به غير از مطالب ديگر نوشته بود:
خوب بود اگر شما با دكتر كشاورز صحبت مى كرديد و متوجه مى كرديد كه خوب است نظر خود را در باره اين عمل انشعابى روشن كند. اين عمل هم به نفع حزب وهم به نفع شخص او است. اين نظر همه رفقا است.
دكتر كشاورز عكس العملى به اين سفارش نشان نداد.
در سپتامبر ۱۹۶۶ نامه اى از دكتر رادمنش دريافت كردم كه به غير از مطالب ديگر نوشته بود
اگراقامت خود را در آنجا مفيد نمى دانيد ممكن است به پرا گ برگرديد و به مأموريت حزبى كه در چندسال قبل در پراگ با شما مطرح كرده بودم برويد. اگر با چنين كارى موافقيد مرقوم داريد.....
اين مأموريت عبارت بود از رفتن به ايران. مى دانستم كه سرگرد رزم پور نيز لو رفته است و از آنجائيكه به رهبرى از خارج اعتقاد نداشتم و هم چنين عدم آمادگى روحى با اظهار تأسف پيشنهاد او را رد كردم.
رادمنش در نامه ديگرى چنين نوشته بود:
از اينكه رابطه مابين هموطنان فقط به مراودت معمولى محدود است بسيار جاى تأسف است. يكى از هدف هاى دوستان مزبور اين بود كه در خارج بتوانند به ميهن خود كمك بنمايند. معلوم مى شود كه اين قبيل مطالب در درجه دوم اهميت قرار گرفته است.
به عقيده شما صلاح است اگر براى اينجانب يا دوست ديگر امكان مسافرت به نزد شما پيدا شد به آن طرف ها آمده و با دوستان براى كار هاى جارى تماس گرفته شود يا خير؟ خواهشمندم نظر خود را در اين باره مرقوم داريد تا تصميم لازم اتخاذ گردد.
جواب من به رادمنش منفى بود.
ساواك كه پدر مرا بعد از چند سال آزار و ضرب و شتم به حال خود
گذاشته بود بعد از مسافرت من به الجزاير دو مرتبه او را احضار مى كنند. از او مى پرسند پسرت براى چى به الجزاير رفته است. او كه واقعا اطلاعى نداشت مى گويد:
هيچ اطلاعى در اين مورد ندارم حتما براى زندگى و معيشت بهتر رفته است.
نميدانم از كجا لو رفته بودم از پراگ و يا الجزيره؟

دكتر مصطفى الموتى
دكتر محمد باهرى
از بهترين درس خوانده هاى ايران و كارهاى پر ارزش او
003825.jpg
الموتى
يكى ازانسان هاى فريخته اى كه در امور سياسى شناختم دكتر محمد باهرى بود.
او چون از همكاران اميراسدالله خان علم و نويسنده از همكاران دكتر اقبال بوديم، طبعاً كار مشتركى نداشتيم و خيلى يكديگر را نمى شناختيم. اما وقتى حزب رستاخيز تشكيل شد من و او در كنار هم قرار گرفتيم. در هيئت اجرائى و دفتر سياسى حزب با يكديگر همكارى نزديك پيدا كرديم و فهم و شعور و بى نظرى و اطلاعات عميق او نظر مرا به طورى جلب كرد كه تا آخرين روزهاى اقامت در ايران از نظر فكرى بسيار نزديك بوديم و او را انسانى شريف و مطلع و صميمى شناختم كه متأسفم كه اكنون ديگر در ميان ما نيست.
دكتر محمد باهرى در سال ۱۳۰۲ شمسى در شيراز متولد شد. دوره ابتدائى و متوسطه را در همان شهر به پايان رسانيد و به دانشكده حقوق وارد و در رشته قضائى ليسانس گرفت.
بدواً به دريافت پروانه وكالت نائل شد و در شيراز به وكالت پرداخت. در همان ايام عضو حزب توده شد و با رسول پرويزى و فريدون توللى و چند تن ديگر از دوستان خود از فعالين حزب به شمار مى رفتند.
پس از غيرقانونى شدن حزب توده به اروپا رفت و در دانشگاه پاريس به تحصيل ادامه داد و درجه دكتراى دولتى در رشته حقوق جزا گرفت- تحصيلات درخشانى داشت.
در مراجعت به ايران دانشيار حقوق در دانشگاه تهران شد و در كار تدريس از استادان موفق دانشگاه بود. هنگام تأسيس حزب مردم به علت رابطه نزديكى كه با اميراسدالله علم داشت به اين حزب پيوست و از فعالين حزب بود و در زمان نخست وزيرى علم معاون نخست وزير شد و در سال ۱۳۴۱ به جاى دكتر خوشبين وزير دادگسترى گرديد. اين انتصاب خيلى از قضات قديمى مخصوصاً اعضاى ديوان كشور را ناراحت كرد ولى دكتر باهرى با روش سليم خود و كارهاى اساسى كه در دادگسترى در مدت كوتاهى انجام داد از وزراى موفق دادگسترى گرديد كه هنگام تغيير دولت از رفتن او از دادگسترى متأسف شدند.
مدتى در دانشگاه شيراز با علم همكارى داشت و در سال ۱۳۴۵ كه علم وزير دربار شد معاون كل وزارت دربار گرديد و همه كارهاى وزارت دربار زير نظر او قرار گرفت.
با تأسيس حزب رستاخيز عضو هيئت اجرائى و دفتر سياسى حزب رستاخيز شد و در سال ۱۳۵۶ دبيركل حزب رستاخيز گرديد ولى در كوتاه مدت سمت دبيركلى حزب رستاخيز را به دكتر آموزگار تحويل داد و خود را از كارهاى حزب كنار كشيد.
در شهريور ماه سال ۱۳۵۷ در كابينه شريف امامى بار ديگر وزير دادگسترى شد كه اين بار به علت سابقه خوب كارهاى قبلى اش در دادگسترى مورد استقبال قضات و كاركنان وزارت دادگسترى قرار گرفت.
بعد از كناره گيرى دولت شريف امامى عازم اروپا گرديد مدتى در كان در فرانسه زندگى كرد و در يك خانه اجاره اى با خانواده اش به سر مى برد و سرانجام به آمريكا مهاجرت كرد و در واشنگتن مقيم گرديد پس از اين كه دچار كسالتى طولانى شد در شهريورماه سال ۱۳۸۶ در سن ۸۴ سالگى زندگى را ترك گفت.
در مطبوعات از او تجليل شد. به شايعه اى كه درباره او نشر بود با نقل مطالبى از دكتر كيانورى دبيركل حزب توده كه يادآور شد اين كه گفته اند صندوق حزب توده در شيراز مورد دستبرد قرار گرفته صحت ندارد زيرا طبق اسناد و مدارك موجود در اين صندوق مبلغ كمى حدود دو هزارتومان موجود بود كه محفوظ ماند.
دكتر كاظم وديعى درباره باهرى چنين نوشت:
محمد باهرى از نخبگان خوب روزگار بود. از بهترين درس خوانده ها و نسلى بود كه در آن شوق به سازندگى و سربلندى بر تجدد غلبه داشت.
محمد باهرى كم مى گفت و كم مى نوشت. بسيار كار مى كرد و همواره طرحى در آستين داشت. استادى بود عميق و گنجينه اى بود از دقايق حقوق و ظرايف كار دادگسترى.
از باهرى دو صفت در ضمير معاشران او به جاست.
فروتنى و وفاى به عهد و در زندگى او نيروئى نهان بود كه از درون شراره مى كشيد و ابداً تظاهرى به برون نداشت. آن نيرو همسر بزرگوار و موقع سنج او بود كه هرگز جلوه اى جز مهر از او ساطع نشد.
دكتر واحدى درباره او چنين نوشت:
كارى كه دكتر باهرى با كمك بهمن بيكى درباره تعليمات عشايرى ايران انجام داد بى نظير بود. اين بچه چوپان ها را بايد كسى مى ديد كه با چه شوق و اشتياقى در ميان صحرا درس مى آموختند، چه زيبا فارسى مى نوشتند و چه سريع مسأله حساب و هندسه حل مى كردند. همين ها هم در كنكور سراسرى دانشگاه ها با بهترين نمرات قبول و وارد دانشگاه ها مى شدند.
من هرگز يادم نمى رود كه دكتر باهرى با چه حوصله اى لژيون خدمتگزاران بشر را داير كرد و دكتر كوروش لاشائى را در رأس آن نشاند تا فراگرد آبادانى دهكده هاى ايران سرعت گيرد و جلوه برود. دكتر لاشائى با چه كوشش و چه دقتى، كه برآمده از تربيت آلمانى او بود، در اكثر روستاهاى كشور گرمابه و درمانگاه و مدرسه ساخت.
دكتر عاقلى مى نويسد:
دكتر باهرى كه از اعضاى فعال حزب توده ايران در شيراز بود در سال ۱۳۲۷ بعد از تيراندازى به شاه و غيرقانونى شدن حزب توده به اروپا رفت و از دانشگاه پاريس دكتراى دولتى در حقوق جزا گرفت. وقتى به تهران بازگشت به استخدام دانشگاه تهران درآمد و دانشيار حقوق جزا شد. وقتى علم حزب مردم را تشكيل داد از فعالين حزب بوده و با تشكيل دولت او را به معاونت نخست وزير انتخاب كرد.
وقتى دكتر خوشبين با ۴۰ سال سابقه قضائى و طى كليه مراحل قضائى از وزارت دادگسترى كنار رفت دكتر باهرى جانشين او شد كه اين امر بر قضات قديمى گران آمد و عده اى از مستشاران قصد استعفاء داشتند ولى با تلاش محمد سرورى رئيس ديوانعالى كشور اجراى تصميم آنها به تأخير افتاد.
دكتر باهرى با حربه فروتنى و مردم دارى و استمداد از قضات براى اصلاح دادگسترى و ديدار همه روزه با مستشاران ديوان تميز و شور و مشورت صلاح انديشى آنان دست به يك سلسله كارهاى اساسى در دادگسترى زد و حقوق و مزاياى قضات را افزايش داد و لوايح تازه اى توسط قضات تهيه و موجبات تصويب آن را فراهم ساخت كه وقتى پس از يكسال به علت استعفاى دولت وقت كنار رفت خيلى از قضات دادگسترى براى اين كنار رفتن تأسف بسيار خوردند. حدود چند سالى دور از كار سياسى بود ولى ارتباط او با اميراسدالله كه بر دانشگاه شيراز رياست داشت روزبروز زيادتر مى شد تا اين كه در سال ۱۳۴۵ كه علم وزير دربار شد براى وزارت دربار پنج معاون انتخاب كرد كه باهرى معاون و قائم مقام وزير دربار شد. براى اين كه در امر دانشگاه ها و دانشجويان نظارت داشته باشد در دربار سازمانى براى فعاليت علمى و تحقيقى به وجود آورد و در اين كار رهبرى و زعامت داشت.
در سال ۱۳۵۴ وقتى حزب رستاخيز تشكيل شد از كارگردانان و مهره اساسى اين حزب شد و سرانجام در سال ۱۳۵۶ دبيركل اين حزب گرديد كه اين كار زياد دوام نيافت و در شهريور ۱۳۵۷ در كابينه شريف امامى وزير دادگسترى شد كه ولى قبل از سقوط دولت از كار مستعفى و راهى اروپا شد. مردى مطلع و جاه طلب و مغرور بود.
***
دكتر باهرى را چند بار در جنوب فرانسه ديدم كه خانه كوچكى اجاره كرده و با همسر شريف و مهربان و فرزندانش زندگى محدودى داشت ولى از وضع كشور دچار تأسف و اندوه فراوان بود. بعد از سفر به واشنگتن ديدارها تجديد نشد و كم و بيش از وضع او مطلع بودم كه با همان زندگى محدود به سر مى برد و مى گفتند همسر تحصيلكرده اش كارى تهيه كرده و خانواده او را اداره مى كند. يادش به خير كه انسان ارزنده اى بود.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۴۱
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-چگونگى تنظيم و امضاى صورتمجلس حل و فصل كليه مسائل و دعاوى متقابل بين ايران و عراق.
-اعليحضرت فقيد به وزيرخارجه دستور داده بود كارى كنيد كه هيچ مسأله معوق و موضوع معلقى بين دو كشور وجود نداشته باشد.
-كشمكش بين ايران و عراق در مورد ملك سفارت شاهنشاهى در بغداد از چه باب بود و چگونه حل شد؟
-دكتر قطيفى حقوقدان برجسته عراقى (كه شايع بود از نوادگان اميركبير است) در ميهمانى وزارت خارجه به افتخار هيأت عراقى در عالم سرخوشى چه هشدارى به ما داد؟
-در آن ميهمانى كه در باشگاه آبرومند و دلگشاى وزارت خارجه (از يادگارهاى ارزنده دوران وزارت اردشيرخان زاهدى) برگزار شد چه گذشت؟
-«فيروزه» خواننده زيبا و مردمى ناگهان تصميم گرفت به گونه هر يك از ميهمانان عراقى بوسه زند! بوسه اى كه كارساز بود و مشاور حقوقى سخت كوش و سخت جوش عراقى را به وجد آورد!
-معاون وزارت خارجه عراق به دكتر تاج بخش معاون وزارت خارجه ايران و ميزبان آن شب گفت: احساس مى كنم كه امشب در بغداد هستم!
-ترتيب حقوقى حل مناقشه در مورد ملك سفارت ايران در بغداد چگونه پيش بينى شد؟
-چرا در دوره سلطنت پهلوى اول «اداره دول همجوار» در وزارت خارجه تأسيس شد و چرا پيمان سعدآباد امضاء شد؟
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
صورتمجلس حل و فصل كليه مسائل و دعاوى متقابل بين ايران و عراق
پس از تنظيم و تدوين موافقتنامه هاى مربوط به استفاده از آب رودخانه هاى مرزى- حدود وظايف كلانتران مرزى، تعليف احشام- و مقررات مربوط به مسافرت اتباع ايران و عراق به كشور يكديگر براى زيارت اعتاب مقدسه، كه شرح آنها در پيش گذشت، قرار شد قبل از مبادله مجموعه اسناد مدون و امضاء شده بين وزيران، يك صورتمجلس (PROCES-VERBAL) بين وزيرخارجه ايران و عراق امضاء و مبادله شود كه به موجب آن جميع اختلافات و مسائل و دعاوى معوقه بين دو كشور به طور قطعى حل و فصل شود به گونه اى كه هيچگونه مسأله مورد اختلافى بين طرفين موجود نباشد. از قرار معلوم اعليحضرت فقيد به وزيرخارجه دستور داده بود كه سعى كنيد هيچ مسأله معوق و معلقى بين دو كشور كه مخل روابط دوستانه طرفين باشد وجود نداشته باشد. براى اين منظور دفتر حقوقى وزارت خارجه طرح اين صورتمجلس را با همكارى اداره اول سياسى تهيه نمود و به نمايندگان عراق ارائه داد و پس از جلب موافقت عراقى ها صورتمجلس مذكور به شرح زير (كه ترجمه غير رسمى از متن فرانسه است) به امضاى وزيران رسيد.
متن صورتمجلس:
صورتمجلس متضمن توافق حاصل بين وزيران امورخارجه ايران و عراق در مورد حل و فصل كليه مسائل و دعاوى متقابل و معوق بين طرفين قبل از مبادله اسناد تصويب معاهده مرز دولتى و حسن همجوارى.
وزيران امورخارجه ايران و عراق با در نظر گرفتن روح توافق الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ كه به تصفيه كلى و نهائى تمام مشكلات و مسائل و دعاوى معوق و معلق بين دو كشور به منظور استحكام بخشيدن به روابط دوستانه وتفاهم متقابل برادرانه موجود بين ايران و عراق تأكيد ورزيده است، توافق كرده اند كه فهرست قطعى مسائل و دعاوى متقابل معوقه را در ظرف مدتى كه از ۲۰ مارس ۱۹۷۶ تجاوز نكند تنظيم و ارائه نمايند. اين فهرست شامل تمام نكات و مسائل مورد اختلاف و ادعاى كنونى، در اجراى ماده ۴ پروتكل مربوط به علامت گذارى مرز زمينى بين ايران و عراق امضاء شده در تاريخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ در بغداد و نيز كليه ادعاها و مطالبات ديگر خواهد بود.
اين اقدام در جهت تسويه كليه مسائل و ادعاهاى معوق بين طرفين به شرح مذكور در فوق خواهد بود به طورى كه هيچ موضوع مورد و اختلافى بين ايران و عراق وجود نداشته باشد.
وزيران خارجه دو كشور توافق كردند كه يك يادداشت نهائى قبل از مبادله اسناد تصويب مربوط به عهدنامه مرز دولتى و حسن همجوارى بين ايران و عراق منعقده در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ امضاء نمايند كه پايان قطعى و نهائى تمام ادعاهاى موجود از سوى يك طرف نسبت به طرف ديگر را محقق سازد.
امضاء شده در بغداد به تاريخ ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵
وزير امورخارجه ايران- عباسعلى خلعت برى
وزيرامورخارجه جمهورى عراق- سعدون حمادى
***

موضوع احراز حق مالكيت دولت ايران نسبت به عمارت سفارت در بغداد
يكى از مسائل معوق مورد اختلاف بين دولت ايران و دولت عراق به ويژه پس از روى كار آمدن رژيم بعثى در آن كشور كه به خصوص در شرايط بحرانى روابط دو كشور هميشه مورد كشمكش قرار مى گرفت ملك سفارت شاهنشاهى در بغداد بود.
مقدمتاً يادآور مى شوم كه در زمان سلطنت پهلوى اول اعليحضرت رضاشاه، به كشورهاى همجوار اهميت ويژه اى داده مى شد و به همين مناسبت در وزارت امورخارجه اداره خاصى به نام «اداره دول همجوار» وجود داشت كه معمولاً ديپلماتى در حد سفير يا وزيرمختار رياست آن اداره را عهده دار بود.
بر اين پايه دولت شاهنشاهى ايران در زمان مرحوم رضاشاه فقط در بعضى كشورهاى همسايه سفارت كبرى (AMBASSADE) و «سفير كبير» داشت مانند روسيه شوروى (كه از آذرماه ۱۳۰۴ نمايندگى سياسى ايران در مسكو به درجه سفارت كبرى ارتقاء يافت) و افغانستان (كه از بهمن ماه ۱۳۰۸ نمايندگى ايران در كابل به سفارت كبرى ارتقاء پيدا كرد) و تركيه (كه اصولاً از دوره عثمانى يعنى از سال ۱۲۴۷ خورشيدى به درجه سفارت كبرى ارتقاء يافته بود). فقط عراق در دوره سلطنت پهلوى دوم (يعنى اول فروردين ۱۳۲۷ نمايندگى ايران به سفارت كبرى تبديل شد).
بنابراين در ساير كشورها حتى ممالك راقيه و عمده مانند انگلستان و فرانسه و آمريكا و غيره نمايندگى هاى ديپلماتيك ايران همگى به طور مطلق عنوان (LEGATION) يعنى فقط «سفارت» و نه «سفارت كبرى» داشتند و رئيس مأموريت به عنوان «وزيرمختار» (MINISTRE PLENIPOTENTIAIRE) انجام وظيفه مى كرد، چنانكه مرحوم سيدحسن تقى زاده تا تاريخ آذرماه ۱۳۲۲ به عنوان «وزير مختار» و پس از آن تاريخ كه سفارت تبديل به سفارت كبرى شد تا تيرماه ۱۳۲۶ به عنوان «سفير كبير» در آن مأموريت انجام وظيفه نمود.
ناگفته نگذارم كه انعقاد پيمان سعدآباد بين ايران، عراق، تركيه و افغانستان به تاريخ ۱۷ تيرماه ۱۳۱۶ در تهران (قصر شهوند در كاخ سعدآباد) بر پايه همين اهميتى كه به دول همجوار داده مى شد صورت گرفت كه البته پيمان بى خاصيتى بود كه هيچگاه اثر وجودى در دفاع از حقوق و حدود و ثغور ايران به ويژه در جريان جنگ جهانى دوم و اشغال ايران از سوى قواى بيگانه نداشت.
و اما در مورد عراق، مرحوم عنايت الله خان سميعى كه در سمت وزير امورخارجه و نماينده ايران در سال ۱۳۱۶ پيمان سعدآباد را امضاء كرده بود دو بار در عراق به عنوان رئيس هيأت سياسى ايران انجام وظيفه نمود، يك بار در تيرماه ۱۳۰۸ خورشيدى كه سفارت ايران را در بغداد تأسيس نمود و بار ديگر از آذر ۱۳۱۲ تا فروردين ،۱۳۱۵ كه بعد از آن تاريخ جاى خود را به «مظفر اعلم» داد و خود به وزارت امورخارجه منصوب شد كه در دوران دو ساله وزارت آن مرحوم پيمان سعدآباد به امضاء رسيد.
در سال ۱۳۰۸ كه سفارت ايران در بغداد تأسيس شد به دستور اعليحضرت رضاشاه مقرر گرديد كه براى تأسيس سفارت زمين مناسبى در نظر گرفته شود و در بناى آن آثار شكوه و عظمت ايران باستان ملحوظ گردد. مشكل عمده آن بود كه در آن موقع استملاك سفارتخانه هاى خارجى در عراق ميسر نبود لذا مرحوم سميعى زمين سفارت فعلى ايران در بغداد را كه بنابه خواست مرحوم رضاشاه يكى از بهترين و مجلل ترين سفارتخانه هاى ما در خارج است به مساحت هجده هزارمتر مربع با جلب موافقت وزارت امورخارجه به نام خود از مالكان خريدارى نمود و طى سند رسمى كه به سفارت سپرد و نسخه اى نيز به وزارت خارجه ارسال داشت و پشت سند مالكيت زمين نيز به خط خود تصديق و تائيد نمود كه اين ملك- متعلق به دولت شاهنشاهى است و تعلق به شخص او ندارد و ورثه قانونى او حقى نسبت به آن ندارند چون روى مصالح خاصى به نام شخص او خريدارى شده است.
آن مرحوم نقشه ساختمان را به مسابقه گذاشت و گويا مهندسين معمار انگليسى شركت نفت BP برنده شدند و نقشه اى به وسعت حدود دو هزار متر مربع زير بنا طرح كردند و نقشه ساختمان را به گونه اى كه براى كشورهاى گرمسير مناسب باشد تنظيم نمودند.
اين مسأله از زمان روى كار آمدن رژيم بعثى در عراق مشكل بزرگى در روابط دو كشور به وجود آورده بود به ويژه در جوّ تشنج آميز روابط دو كشور اين اختلاف بالا مى گرفت. دولت بعثى عراق مكرراً به عنوان اين كه عمارت سفارت شاهنشاهى ايران در منطقه «كراده مريم» نزديك به كاخ جمهورى است و در حريم تأسيسات دولتى قرار دارد مدعى بود كه اين ملك بايد به مالكيت دولت عراق درآيد و اين كشمكش همچنان ادامه داشت تا اين كه در سال ۱۹۷۵ توافق الجزيره راه حل اين مسأله را گشود.

هشدار حقوقدان عراقى در حال سرخوشى!
در يكى از آخرين جلسات مشترك نمايندگان ايران و عراق در تهران قرار شد ميهمانى شامى از سوى آقاى دكتر غلامرضا تاجبخش معاون سياسى وزارت خارجه به افتخار آقاى محمد صبرى الحديثى معاون وزارت خارجه و رئيس هيأت نمايندگى عراق (سفير بعدى آن دولت در دربار شاهنشاهى) در باشگاه وزارت امورخارجه داده شود.
آن شب در باغ زيبا و دلگشاى باشگاه (كه تأسيس آن به حق يكى از اقدامات و خدمات برجسته اردشيرخان زاهدى وزير امورخارجه قبلى بود) جشن باشكوهى ترتيب يافت كه ميهمانان مسلمان عراقى در اكل و شرب و شادخوارى حد نمى شناختند و خانم فيروزه خواننده زيبا و نمكين مردمى آن زمان با ترانه هاى شاد توام با دست افشانى مجلس را گرم كرده بود و ناگهان تصميم گرفت كه به گونه هر يك از اعضاى هيأت نمايندگى عراق بوسه زند!
دكتر عبدالحسين قطيفى نوه اميركبير و حقوقدان برجسته عراقى كه در كنار نگارنده نشسته بود زير تأثير حال و هواى مجلس و در حالت سرخوشى كامل ناگهان رو به من كرد و به طور نجوى گفت: «مى دانى، زمان براى پيشرفت مقصود از هر جهت مناسب است، هر چه مى خواهيد موقع مطرح كردنش الان است. وقت را از دست نبايد داد!»
اين هشدار حقوقدان عراقى مرا به ياد مسأله بناى سفارت ايران در عراق انداخت و فرداى آن روز موضوع را با مرحوم خلعت برى درميان گذاشتم و ايشان فوراً مرحوم عزالدين كاظمى رئيس دفتر حقوقى وزارت خانه را خواست و دستور داد كه طرح نامه اى در اين مورد تهيه شود تا درباره آن با وزيرخارجه عراق مذاكره كند.
طرح نامه مورد نظر با توجه به سوابق امر تهيه شد و جزو اسناد و مكاتباتى كه در ۲۲ ژوئن ۱۹۷۶ به امضاى وزيران خارجه دو كشور رسيد آن نامه هم امضاء و متبادل گرديد.
آئين كار در مذاكره بين وزيران خارجه به اين صورت مقرر گرديد كه ابتدا وزيرخارجه عراق نامه اى به وزيرخارجه ايران بنويسد مبنى بر اين كه دولت متبوع او مالكيت ايران را درباره بناى سفارت ايران مى شناسد و تسهيلات لازم را براى تشريفات ثبتى اين ملك تدارك مى كند و وزيرخارجه ايران در پاسخ وصول نامه وزير عراقى را اعلام و از حسن نيت دولت عراق تشكر كند. به همين ترتيب عمل شد و اين مشكل نيز در پرتو توافق الجزيره سامان يافت.
متن نامه هاى متبادل بين دو وزير در شماره آينده به آگاهى خوانندگان عزيز نيمروز خواهد رسيد.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •