|
جفرى آدامز سفير انگليس در گفت وگو با اعتماد؛
بسته پيشنهادى راه خروج از بن بست
وظيفه ما به عنوان ديپلمات ها آن است كارى كنيم كه ديپلماسى اثرگذار باشد. اگر مردم يا كسانى شروع به صحبت از جنگ مى كنند به آن معنى است كه ديپلماسى خوب كار نمى كند
وقتى درخواست مصاحبه با جفرى آدامز سفير بريتانيا در ايران را با ميترا بهنام مجتهدى مسوول روابط عمومى سفارتخانه مطرح كرديم، با تمايل سفير جهت انجام گفت وگو البته در روزنامه مواجه شديم تا در صورت امكان، بازديدى از تحريريه و بخش هاى ديگر روزنامه داشته باشند. بدين ترتيب سه شنبه هفته گذشته، همزمان با آغاز نشست شوراى حكام، جفرى آدامز به همراه دبير دوم و مسوول مطبوعاتى سفارت بريتانيا ميهمان «اعتماد» شدند. روزنامه نگارى و وضعيت آن در ايران و انگليس مقدمه صحبت ما با سفيرى شد كه تاريخ توقيف آخرين نشريه كشورش را اصلاً به ياد ندارد و در عين حال تأكيد كرد دوست ندارد در اين زمينه به مقايسه كشورها بپردازد، هر چند باز هم تصريح كرد از وضعيت روزنامه نگاران ايرانى آگاه است و فعاليت آنان در عرصه روزنامه نگارى را به مانند حركت بر روى بند توصيف كرد. با اين وجود در ادامه به بحث پرونده هسته اى ايران رسيديم و اين موضوع البته در شرايط فعلى آن قدر اهميت يافته و حساس شده كه ناخواسته به علت كمبود وقت، از طرح بقيه سوالات در حوزه هاى ديگر بازمانديم. با اين حال، اين ديپلمات علاقه مند به تاريخ با بيان اينكه امپراتورى بريتانيا براى مردم تبديل به خاطره اى دور شده، ابراز تعجب مى كند كه چرا هنوز برخى ايرانى ها تا اين حد، ديدگاه منفى درباره انگليسى ها دارند. آدامز در خاتمه يادآور مى شود كه انگليس تغيير زيادى نسبت به پنجاه سال پيش كرده و دو كشور نبايد زندانى روابط گذشته شان باشند. ماحصل گفت وگوى «اعتماد» با جفرى آدامز سفير انگليس را مى خوانيد.
موضع انگليس در قبال پرونده هسته اى مشخصاً چيست؟ اگر بحث تعليق كه هميشه مطرح بوده به سرانجام نرسد، آيا ممكن است انگليس هم در راه حل «غير ديپلماتيك» كه مطرح مى شود به امريكا بپيوندد و با او همگام شود؟ اين سوالى است كه خيلى مطرح است،
اجازه بدهيد براى پاسخ به اين سوال ابتدا توقف كرده و كمى به عقب برگرديم تا بتوانم پاسخم را در اين زمينه به خوبى توضيح بدهم. پيش از اينكه به ايران بيايم تا كارم را به عنوان سفير آغاز كنم، رياست دفتر مخصوص آقاى جك استراو وزير خارجه بريتانيا را برعهده داشتم. به خوبى آن لحظه اى را كه حدود چهار سال پيش خبر آشكار شدن بسيارى از فعاليت هاى هسته اى ايران اعلام شد به خاطر دارم. آن موقع كنفرانس هاى مطبوعاتى زيادى به راه افتاد و نشست هاى متعددى برگزار شد و آقاى استراو گفتند كه نمى توانيم اجازه دهيم اين ماجرا به خودى خود حل شود. به خوبى يادم هست كه ايشان تأكيد كردند بايد اين مسأله را مديريت و در جنبه هاى مختلف به صورت گروهى اداره كرد و باز هم خاطرم هست كه وى به دوستان خود در آلمان و فرانسه يعنى يوشكا فيشر و دوويلپن زنگ زده و گفتند چرا ما به طور جمعى كارى در اين باره نمى كنيم؟، و اين آغاز شكل گيرى تروئيكاى اروپايى بود كه بعدها دوستان ديگر يعنى چين، روسيه و امريكا نيز به آن پيوستند و من به عنوان كسى كه از ابتدا همراه اين روند بودم، مى توانم بگويم كه روش و رويكرد ما از ابتدا همين بوده كه تاكنون هم به همان شكل ادامه پيدا كرده است. در واقع مى خواهم بگويم اين مسأله به قدرى جدى و مهم است كه نمى شود كشورهايى به تنهايى و به صورت انفرادى درباره آن اقدام كنند و اين موضوعى است كه بايد از طريق مباحثه و مذاكره با ايران و نه از طريق ديگر، حل شود. اين مسأله به همين اندازه كه الان واقعيت دارد و درست است، در همان موقع نيز حقيقت داشت و درست بود. به شخصه تصور مى كنم كه اين اقدام ابداعى از زمانى كه سه كشور ديگر به آن پيوستند، حتى قوى تر هم شده و تمامى پيشنهادهايى كه خردادماه سال گذشته توسط آقاى سولانا به ايران ارائه شد كماكان به قوت خود باقى اند زيرا همه شش كشور درباره آن بسته توافق دارند. دليل يادآورى گذشته به اين خاطر است كه تأكيد كنم اهميت مسأله مذكور در موضوعى است كه تمام اين مباحثات را ايجاد كرده و آن بحث اعتماد و اعتمادسازى است. در واقع چالش فراروى ميان ديپلمات ها در زمينه مسأله هسته اى آن است كه بتوانند مجدداً اعتماد را بين ايران و جامعه بين الملل برقرار كنند. مشكل اين است كه اعتماد از بين رفته و من فكر مى كنم پيشنهادى كه توسط گروه ۱ «۵ به ايران داده شد و شامل فراهم كردن برنامه غيرنظامى و صلح آميز هسته اى تحت نظر آژانس از طرف كشورهاى اروپايى براى ايران بود، مى تواند نخستين گام براى بازسازى اعتماد باشد و ما كماكان اميدوار هستيم بتوانيم راه هائى را براى بازگشت به مذاكرات و ايجاد آن اعتماد بيابيم.
از صحبت هاى شما تقريباً دو نكته دريافت مى شود؛ يكى آنكه به صورت تلويحى و نه صراحتاً احتمال جنگ را رد كرديد كه در اين صورت صحبت هاى آقاى البرادعى مبنى بر آنكه عده اى بر طبل جنگ مى كوبند را چگونه بايد تحليل كرد؟، دوم آنكه بحث اعتمادسازى را پيش كشيديد. ايران ديگر بايد چه كارهايى در اين زمينه انجام دهد؟ چون مقامات ايران مى گويند اقداماتى را كه جهت اعتمادسازى لازم است انجام داده اند. يعنى بازرسى هاى آژانس كامل است، هيچ نكته اى از ديد آژانس مبهم نمانده، گذشته را تا آنجايى كه خواسته اند شفاف كرديم و در چارچوب NPT هم حركت مى كنيم. بنابراين ايران بايد چه كارهايى انجام دهد تا زمينه اعتمادسازى فراهم شود؟ زيرا غرب و شوراى امنيت ظاهراً به رغم اقداماتى كه ايران انجام داده، همچنان معتقدند نمى توان به تهران اعتماد كرد.
درباره نكته اول شما درست مى گوييد. من اصلاً بحث اقدام نظامى را پيش نكشيدم و اين امر، در مسائلى كه ما در بحث مان در نظر مى گيريم، نيست. وظيفه ما به عنوان ديپلمات ها آن است كارى كنيم كه ديپلماسى اثرگذار باشد. اگر مردم يا كسانى شروع به صحبت از جنگ مى كنند به آن معنى است كه ديپلماسى خوب كار نمى كند و اين يك دليل است كه چرا ما سعى مى كنيم از طريق ديپلماسى راه حلى براى اين مشكل يافت شود. درباره بخش دوم سوال تان هم بايد بگويم يكى از ساده ترين اقدامات آن است كه ايران تمامى آنچه جامعه بين الملل از او مى خواهد رعايت كند و همان طور كه به خوبى مى دانيد يكى از حساس ترين مسائل موضوع غنى سازى اورانيوم است. آژانس انرژى اتمى و شوراى امنيت از ايران خواسته اند كه فعاليت هاى غنى سازى اش را به حالت تعليق درآورد و اين چيزى است كه ما هم از تهران مى خواهيم. افراد نام هاى مختلفى هم بر اين مسأله گذاشته اند. آقاى البرادعى عنوان تايم اوت را مطرح كرده اند، گروه ديگرى تعليقً براى تعليق را عنوان مى كنند. در واقع موضوع مهم آن است كه هر دو طرف كارى را كه طرف مقابل دوست ندارد، انجام ندهد. معتقدم كه اين بهترين زمينه جهت اعتمادسازى دوباره است كه مى تواند زمينه مذاكرات مجدد را فراهم آورد.
البته ما در مقام سخنگوى دولت نيستيم اما مباحثى كه مطرح مى كنيم سوالاتى است كه درون جامعه ايران وجود دارد و ممكن است درست مطرح نشده باشد.
البته، البته.
ما يك قرارداد بين المللى داريم به نام NPT، آيا اين قرارداد مورد قبول جامعه بين الملل هست يا نه؟
قطعاً مورد قبول است و همگى ما جزء امضا كنندگان آن هستيم.
ايران نيز مى گويد در چارچوب اين پادمان، مى خواهد غنى سازى را تا سطح صنعتى ادامه دهد، پس چرا انجام آن بايد موجب نگرانى جامعه جهانى شود؟
متوجه سوال شما هستم و سعى مى كنم پاسخ صريحى به آن بدهم. صراحتاً بگويم كه از دو سه سال قبل از آشكار شدن فعاليت هاى پنهان ايران طى پانزده سال گذشته علت اصلى از دست رفتن اعتماد جامعه بين الملل به ايران است. مشكل ما همين مسأله است. ضمن آنكه خود دولت ايران اعلام كننده فعاليت هائى كه پنهانى مانده بودند، نشد بلكه گروه هائى ديگر متوجه شدند يك سرى فعاليت هاى پنهايى مرتبط با مسائل هسته اى در ايران اتفاق افتاده است. البته من خوشحالم كه تهران در حال حاضر مشغول حل سوالات آژانس به فعاليت هاى پنهانى است كه در گذشته داشته ولى همان طور كه قبلاً به شما گفتم مشكل مهمتر ما، بحث از بين رفتن اعتماد است.
اما ايران مى گويد كه فعاليتى را پنهان نكرده بلكه قصورى در ارائه گزارش داشته است. با اين حال، با فرض صحبت شما آيا مجازات تهران به خاطر رفتار گذشته اش آن است كه مطلقاً غنى سازى را انجام ندهد؟
من برخلاف آنچه شما گفتيد، واژه مجازات را به كار نمى برم اما فكر مى كنم راه ايجاد اعتماد و انجام مذاكرات دوباره همين است. گاهى وقت ها مى شنوم كه جهان درصدد محروم كردن ايران از انرژى هسته اى است و قصد دارد تهران را از دستيابى به تكنولوژى و دانش هسته اى محروم كند. بايد بگويم اين حرف ها صحيح نيست و به همين دليل در ابتداى صحبت هايم به پيشنهاد اروپا اشاره كردم كه در آن بر دستيابى ايران به تكنولوژى هاى نوين، تأكيد شده بود. ما هرگز نمى گوييم كه ايران نبايد صنعت هسته اى داشته باشد. يك دليل روشن حرفم نيز آن است كه علاقه منديم به طور مشترك بتوانيم كمك كنيم اين امر محقق شود. دو طرف در اين راستا خيلى از هم دور نيستند و در واقع زمينه هاى بسيارى وجود دارد كه طرفين براساس آنها مى توانند به توافق دست يابند و مشكل در حال حاضر مثل درى مى ماند كه قفل و كليدش نيز گم شده است و ما كماكان براى يافتن اين كليد كوشش مى كنيم.
بنابر گزارش جديد آقاى البرادعى ايران در راستاى تعامل با آژانس اقدامات نو و تازه اى از خود نشان داده است. بازديد از رآكتور آب سنگين اراك، افزايش بازرسى ها و شفاف سازى فعاليت هاى پنهانى گذشته، نمونه اين اقدامات هستند.
با توجه به اينكه غرب از دو ماه قبل ادامه بررسى پرونده هسته اى ايران را در شوراى امنيت به دليل مشخص شدن نتيجه همكارى هاى جديد ايران با آژانس به تعويق انداخت و اكنون بنابر اعلام قبلى گروه ۱» ۵ مجدداً به بحث و گفت وگو در اين باره خواهد پرداخت، مى خواهيم بدانيم واكنش اروپا به خصوص انگليس نسبت به تعامل جديد تهران و اينكه در چارچوب زمانى دوماهه به بقيه سوالات آژانس پاسخ مى دهد چه بوده و در رايزنى هاى آتى خود چگونه اين موضوع را در نظر خواهد گرفت؟
ما نمى خواهيم با عجله نسبت به پرونده ايران عمل كنيم و اين امر بيانگر آن است كه مى خواهيم مذاكرات با موفقيت انجام شود.
با اين حال ما براساس جدول زمانبندى شده مصنوعى هم كار نمى كنيم زيرا مى خواهيم براساس آنچه در حال حاضر وجود دارد كار كنيم. البته ترديدى نيست كه همكارى تازه ايران با آژانس مهم بوده و ما نيز در تصميم گيرى هاى تازه آن را در نظر خواهيم داشت، اما اين به آن معنى هم نيست كه از كوشش براى پذيرش درخواست شوراى امنيت از سوى تهران دست برداريم.
بنابراين سوالى براى همه ما در جامعه بين الملل باقى مى ماند كه چگونه مى توان ايران را به افزايش همكارى با آژانس تشويق كرد و در عين حال به او بگوييم كه اين اقدام كافى نيست و اين دقيقاً آن چيزى است كه در مباحثات هفته گذشته شوراى حكام مطرح شد و بعد از آن نيز در نشست هاى آتى شوراى امنيت مطرح و بررسى مى شود.
يعنى اينكه از نظر غرب هيچ راهى باقى نمانده جز آنكه ايران تعليق غنى سازى را بپذيرد؟
تاييد مى كنم كه اين امر، نخستين اقدام براى حركت به جلو جهت پيشرفت در مذاكرات است زيرا هم شوراى حكام و هم شوراى امنيت مجموعه اى از تقاضاها را از ايران دارند كه تهران بايد پايبند به تمام آنها بوده و به همه مجموعه پاسخ دهد.
من با اتمام سفر تابستانى ام به تازگى از كشورم بازگشته ام و ديدم كه آنجا همانند ديگر كشورهاى اروپايى يك حسى وجود دارد كه بتوان مسأله را از راه يك توافق انجام شده حل بكنيم و اگر نظام ايران آنچه را كه شوراى امنيت و آژانس گفته بپذيرد، مطمئنم كه اين حركت با استقبال بسيار گرم كشورهاى اروپايى و ساير كشورها مواجه خواهد شد.
زمان تعليق مورد نظر غرب تا كى خواهد بود؟
اين چيزى است كه بايد درباره اش بحث شود.
اما مى شود حدس زد كه تعليق مثلاً كوتاه مدت و مقطعى باشد يا اينكه تعليق دائمى مورد نظر است؟
سوال شما عادلانه است و من متوجه ام شما چه مى گوييد. اما اگر طرف ايرانى نيز متوجه شود كه اين سوال ها آن چيزى است كه مى توان درباره اش مذاكره كرد، در آن صورت مى توان راهكارهايى براى حل مشكل پيش آمده يافت. من كاملاً مى فهمم كه مسأله غنى سازى به موضوع مهمى تبديل شده كه البته واقعاً هم مسأله مهمى است، اما در عين حال بايد به مسائل ديگرى هم نگاه كرد كه هر دو طرف درباره آن ديدگاه مشتركى دارند. تجربه من از مذاكرات ثابت كرده كه اگر شما در جلسه اى چهار مورد را در دستور كار قرار داده و اگر متوجه شويد كه بر دو تا و نصفى از آنها توافق داريد، در آن صورت بهتر مى شود به توافق كلى درباره مسائلى رسيد كه تفاهم كلى درباره شان نداريم. تصور مى كنيم كه چنين نگرشى فضا را بهتر كرده و زمينه را براى داد و ستد موارد مشترك فراهم خواهد كرد.
بعد از بسته پيشنهادى اروپا در سال گذشته كه شما نيز در صحبت هايتان چند بار به آن اشاره كرديد، پيشنهادهاى ديگرى مطرح شد كه بعضاً حتى موضوع غنى سازى را فراتر از قبل مطرح كرده اند. يعنى پذيرفته اند كه سطح غنى سازى اورانيوم و ميزان آن كنترل شود و مثلاً فراتر از حد خاصى نرود. يعنى جامعه بين الملل، ايران داراى اورانيوم چهار درصد غنى شده را بپذيرد. اين چيزى است كه در آخرين دور مذاكرات ايران و اروپا كه اواخر بهار امسال برگزار شد از سوى آقاى لاريجانى به نوعى مطرح شد. يعنى ايشان گفتند كه بحث تعليق غنى سازى در مذاكرات بحث حل شده اى است و ديگر درباره آن صحبت نكرديم و البته آقاى سولانا نيز وقتى اين حرف زده شد سكوت كردند و چيزى خلاف آن نگفتند. اما شما در حرف هايتان همچنان به غنى سازى و تعليق آن اشاره داريد. اين به چه صورت است؟،
براى ما بحث و پرسش طريقه غنى سازى از بين نرفته است. درست است كه بعد از ديدار آقاى سولانا از تهران كماكان تماس هائى بين آنها اتفاق افتاد، اما آنچه در آن تماس ها مورد نظر بود، يافتن ساز و كارى جهت بازگشت به مذاكرات بود. ممكن است پيشنهاداتى در اين ميان مطرح شده باشد اما بريتانيا پيشنهادى ارائه نداده است. دليلى كه من به پيشنهاد خرداد سال گذشته اشاره كردم نيز، آن بود كه بسته مذكور، پيشنهادى بود كه مورد توافق همه شش كشور انگليس، فرانسه، آلمان، امريكا، روسيه و چين قرار دارد و هنوز هم، اين پيشنهاد همچنان پابرجاست و سياست ما درباره آن تغيير نيافته است. آنچه ما كوشش مى كنيم به آن برسيم و اميدواريم آقاى سولانا نيز بتواند آن را نمايندگى كند، يافتن ساز و كارى براى بازگشت به ميز مذاكره است.
اما در حال حاضر ديگر خبرى از بسته پيشنهادى مذكور نيست، آيا هنوز در نشست ها درباره آن بحث مى شود؟
تماس هائى بين هر دو طرف ديده ام و فكر مى كنم در آينده تماس ها در اين باره افزايش يابد. نمى خواهم اين گونه تصور كنيد كه من از همه مسائلى كه طى چند ماه گذشته اتفاق افتاده خوشحالم، اتفاقاً برعكس ناراحت هم هستم زيرا متاسفانه ما موفق نشديم، اگر هدف بازگشت به مذاكرات است، ما همچنان قادر نشده ايم كه اين امر را محقق كنيم و بازگشت به مذاكرات پاداش تلاش دوطرف خواهد بود اگر كه اتفاق بيفتد، زيرا به نفع هر دو خواهد بود.
سوالى در افكار عمومى ايران وجود دارد كه دوست داريم شما آن را پاسخ دهيد و آن بحثى است كه عمدتاً از سوى دولت ايران مطرح مى شود و آن معيارهاى دوگانه اى است كه در برخورد با كشورهاى داراى انرژى هسته اى اعمال مى شود، بر فرض ايران در منطقه اى قرار دارد كه همسايه اش پاكستان و هند و كمى دورتر از مرزها، اسرائيل داراى كلاهك هاى هسته اى است. در عين حال رفتارى مشابه با برخى كشورهاى داراى فناورى انرژى صلح آميز هسته اى هم مى شود. يعنى نه تنها فشارى بر اين كشورها نيست بلكه حتى از برخى آنان خواسته هم نمى شود كه عضو NPT شوند، اين تناقض در رفتارها را چگونه تفسير مى كنيد؟
فكر مى كنم خودتان به سوال تان پاسخ داديد. كشورهايى كه ذكر كرديد عضو NPT نيستند. مى توان آرزو كرد كه به عضويت اين پادمان دربيايند اما واقعيت آن است كه عضو نيستند.
اما حتى هيچ درخواستى هم از آنان نمى شود كه بياييد عضو NPT شويد؟،
سال ها است كه جامعه بين الملل در حال مذاكره با آنان جهت پيوستن به NPT است. من كاملاً متوجه سوال تان مبنى بر برخورد با معيارهاى دوگانه در اين رابطه هستم اما در عين حال آن را دليل قانع كننده اى براى اينكه يك كشور عضو NPT با اشاره به آن مسائل خودش را پاسخگو نباشد، نمى دانم. در واقع اين گونه نيز مى توانم پاسخ دهم كه دنيا، يك مجموعه كامل نيست ولى ما نمى توانيم جهان را به ايجاد نقض هاى بيشتر تشويق كنيم.
نكته مهمى درباره ايران و NPT وجود دارد كه مى خواهم ذكر كنم.
اين سوال مطرح مى شود، ايران چگونه كشورى است و مردمش دوست دارند ايران چگونه كشورى بشود؟ در واقع جديت ايران در فعاليت هاى هسته اى اش نشان مى دهد كه علاقه مند است در چارچوب قوانين بين الملل حركت كند و بسيارى از ما، ايران را به خاطر اين رفتارش ستايش مى كنيم. به نظرم اين اصل بسيار ارزشمند و گرانبهايى است كه البته حفظ آن گاهى باعث ايجاد مشكل مى شود.
شما مى گوييد كه تاكنون در دستيابى به هدف تان يعنى برقرارى مجدد مذاكرات ايران و اروپا ناموفق بوده ايد. آيا براى رسيدن به اين هدف در شرايط فعلى، قطعنامه سوم و تصويب آن به طور جدى در نظر گرفته مى شود؟ با توجه به اينكه از دو، سه ماه قبل در اين زمينه پيش نويس هائى به خصوص از طرف انگليس مطرح شد،
يك سلسله اقدامات و روندى در اين رابطه وجود دارد. در واقع بيش از دو قطعنامه درباره پرونده هسته اى ايران صادر شده است تا به تهران يادآورى كند يك سرى وظايفى در قبال جامعه بين الملل دارد. آخرين قطعنامه اى كه در اين زمينه ارديبهشت گذشته صادر شد از ايران مى خواست كه يك سرى كارهايى را انجام دهد و از دبيركل آژانس نيز درخواست كرد كه گزارشى درباره تمكين يا عدم تمكين ايران از خواسته ها تهيه كند و آقاى البرادعى نيز ۳ ماه و نيم قبل گزارش دادند كه ايران طبق آن عمل نكرده است. بنابراين سوالى كه وجود دارد اين است كه اقدام بعدى چيست؟ ما چند لحظه پيش بحث كرديم كه چرا تأكيد به از سرگيرى مذاكرات داريم و به قطعنامه جديد فكر نمى كنيم.
يعنى قطعنامه جديد وجود دارد يا ندارد؟
هنوز بحث قطعنامه سوم در شوراى امنيت مطرح نشده است.
در نشست هاى غيررسمى چطور؟
ما همواره در زمينه تمامى جنبه هاى سياست و خط مشى مان درباره ايران صحبت مى كنيم. همان قدر كه درباره احتمال صدور قطعنامه براى تحريم هاى جديد و گسترده تر فكر مى كنيم، به همان اندازه هم در مورد امكانات بازگشت به مذاكره صحبت مى كنيم.
تا چه اندازه تصويب قطعنامه سوم را حتمى مى دانيد؟
پاسخ دادن به اين سوال دشوار است. چنانچه ايران كماكان به عدم پايبندى به تعهداتش ادامه دهد همواره خطر صدور قطعنامه ديگرى براى فراتر رفتن تحريم ها وجود دارد. تنها پذيرش درخواست قطعنامه هاى شوراى امنيت سازمان ملل است كه خطر صدور قطعنامه جديد را به صفر مى رساند.
طى يكى، دو سال اخير رهبران كشورهاى عمده اروپايى نظير انگليس و آلمان تغيير كرده اند. به روى كارآمدن شخصيت هائى نظير ساركوزى و براون آيا تاثيرى در نگرش اروپا به ايران ايجاد كرده است؟
من تا به حال تغيير خاصى را مشاهده نكرده ام. تعدادى از اين افرادى كه نام برديد با همتايان پيشين خود متفاوت هستند، اما برخى نيز از همان حزب و گروهى اند كه مسوول سابق متعلق به آن بود. حتماً شنيده ايد كه يك تفاوت سبك در رفتار سياسى آقاى ژاك شيراك و آقاى ساركوزى وجود دارد، اما واقعيت اين است كه در زمينه سياستشان درباره ايران استمرار و تداوم سياست پيشين را مى بينيم. بنابراين در رابطه با خط مشى سه كشور اروپايى همان خط مشى اى پيگيرى مى شود كه پنج سال گذشته بود.
يعنى مشخصاً بين تونى بلر و گوردون براون در رابطه با پرونده هسته اى ايران هيچ تفاوتى را نمى توان ديد؟
قطعاً همين طور است يعنى تفاوت ويژه اى در اين زمينه ديده نمى شود.
اختلاف ديدگاه عمده و همچنين فصل مشترك اروپا و امريكا درباره پرونده هسته اى ايران چه مواردى است؟
فكر مى كنم كه مهمترين تفاوت شان به تاريخ كه بسيار مورد علاقه من است، برمى گردد. ايالات متحده و ايران گذشته بسيار پيچيده اى از روابط دارند كه به زمان بسيار دورى قبل از انقلاب ايران برمى گردد و طبيعتاً هيچ تماس و روابط ديپلماتيكى طى ۲۸ سال گذشته بين اين دو وجود نداشته است، اما تجربه انگليسى ها بسيار متفاوت است. ما نيز يك تاريخ طولانى و پيچيده اى با ايران داشته ايم كه داستان بسيار جالبى دارد. البته بعد از انقلاب موقتاً ارتباط ديپلماتيك تهران- لندن نيز قطع شد اما بعد از آن مجدداً اين ارتباط از سرگرفته شد، هرچند كه بعد از آن بعضى وقت ها عدم توافق بر سر برخى مسائل داشته ايم، اما در عين حال، تجربه ما متفاوت از امريكا بوده و توانسته ايم به ارتباط مان ادامه دهيم و اين تجربه هاى متفاوت به نتايج متفاوتى هم منجر شده است.
ولى درباره تجربه سه كشور اروپايى اندكى وضعيت فرق دارد زيرا ما انگليسى ها مخترع تشكيل مثلث اروپايى و مذاكره با ايران درباره فعاليت هاى هسته اى اش بوديم.
همان طور كه مى دانيد امريكايى ها ابتدا نسبت به اين اتفاق بسيار بدبين بودند و درباره معقول و صحيح بودن اين سياست، شك داشتند، اما يكى دو سال بعد، دولتمردان كاخ سفيد اعلام كردند كه اين سياست، سياست بدى نيست و چه خوب كه ما هم به آن بپيونديم. مى دانم كه به دلايل متعددى ممكن است افراد برداشت هاى متفاوتى از اين مسأله داشته باشند، اما به نظر ما اين دستاورد خوب و مهمى بود.
ولى به نظر ما با توجه به تجربه و پيشينه تحريم هاى امريكا عليه ايران، اين مسأله كه واشنگتن اعلام كرده در سايه مذاكرات علاقه مند است به ايران تكنولوژى و فناورى صادر كند، قدم بزرگى بوده و موفقيت محسوب مى شود و البته اين موضوع به خود شما مربوط است اما تصور شخصى ام آن است كه در چنين وضعيتى ايران مى توانست ارتباطات خود را با امريكا از سر بگيرد و براساس يك زمينه بسيار خوب، پيش برود. به عبارت ديگر در آن موقعيت هيچ كس از ديگرى انتظار مثلاً عذرخواهى يا دريافت غرامت ندارد. بلكه مستقيم گفتند مى خواهند مذاكره كنند و به نظر من اين علامت بسيار خوبى است. تصور مى كنم بحث احترامى كه به ميان آمده يك اصل مهم براى طرفين محسوب مى شود.
اوايل ورودتان به ايران و آغاز كار به عنوان سفير لندن در تهران در گفت وگو با دوستان همكار اميدوارانه گفته بوديد سعى داريد با اعتمادسازى، فصل تازه اى در روابط ايران و انگليس ايجاد كنيد. در حال حاضر و با گذشت يك سال و نيم از آن موقع تغييرى را حس مى كنيد يا همچنان خوشبين و اميدوار هستيد كه اتفاق بهترى در روابط طرفين رخ دهد؟،
در واقع من به همراه گروهى ديگر از افراد كمك كرده ام و سهمى داشته ام تا روابط بين ايران و انگليس را با نگاهى به آينده بيش از اينكه در گذشته توقف كنيم، پديده اى رو به جلو باشد. اين دو كشور نبايد زندانى روابط گذشته شان باشند. راه رهايى از تاريخى كه در گذشته داشته ايم آن است كه به صورت باز و راحت درباره تاريخ و گذشته صحبت كنيم. در همين راستا براى شروع كار، ما سعى كرده ايم متوجه شويم چرا ايرانى ها همچنان ديدگاه منفى درباره انگليسى ها دارند. من به شخصه و به نمايندگى از انگليس كاملاً آمادگى صحبت در اين باره را دارم. زيرا پيامى كه مى خواهم به شما ارائه بدهم آن است كه كشور من طى پنجاه سال گذشته تغييرات بسيار زيادى كرده و اسلام دومين دين رسمى آن محسوب مى شود و براى مردم امپراتورى بريتانيا يك خاطره بسيار دور در گذشته است.
و آخر اينكه اگر قرار باشد به خودم نمره بدهم، در كارنامه از ده، نمره پنج مى دهم. به هر حال من كوشش كرده ام تماس مردم دو كشور با يكديگر را زياد كنم. به همين علت سال گذشته چهل هزار ويزا صادر كرديم و همچنين انگليسى ها را نيز تشويق مى كنم به ايران بيايند. دليل اين اتفاق هم آن است كه اگر يك ايرانى و يك انگليسى را كنار هم بگذاريد اگر بحث را به مسائل سياسى نكشانيد، با هم كنار مى آيند. اين اتفاق مهمى است زيرا آنانى كه در زمينه سياسى فعاليت دارند، خوب مى دانند برخى مواقع بايد به اين پديده احترام گذاشت و قدر آن را دانست.
|