|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آدم ربايى دروغين و اخاذى پنج ميليونى
زنى كه با طراحى نقشه آدم ربايى دروغين قصد داشت از مردى جوان اخاذى كند، سرانجام ناچار به افشاى حقيقت شد.
چندى قبل زن جوانى به نام فاطمه به كلانترى ۱۸ قم مراجعه كرد و از ربوده شدن پسرش خبر داد. اين زن كه چهره اى نگران داشت در توضيح ماجرا گفت: پسر ۱۰ساله ام به نام حسينعلى از يك ماه و نيم پيش ناپديد شده است و در اين مدت همه جا را جستجو كرده، اما اثرى از او پيدا نكرده ام. فرزندم زمانى كه در كوچه مشغول بازى بود به طرز مرموزى مفقود شد و تاكنون نه تنها هيچ اثرى از خودش پيدا نكرده ام بلكه هيچ فردى نيز با من تماس نگرفته تا در صورت ربودن فرزندم خواسته اش را مطرح كند.
اين زن در ادامه گفت: من در رابطه با گم شدن فرزندم به مردى به نام جعفر مظنون هستم و فكر مى كنم او يا بچه ام را زندانى كرده يا وى را به قتل رسانده و به احتمال زياد هدفش از اين كار اختلافاتى است كه از گذشته با من داشته است.
پس از اظهارات فاطمه تحقيقات پليس آغاز شد و كارآگاهان توانستند در مدت كوتاهى جعفر را شناسايى و دستگير كنند، اما اين مرد پس از انتقال به پليس آگاهى در بازجوئى ها منكر ربودن حسينعلى شد و گفت از سرنوشت پسر ۱۰ساله هيچ اطلاعى ندارد.
انكارهاى اين مرد سبب شد تا كارآگاهان به تحقيقات بيشترى در اين خصوص دست بزنند. آنان در حين تفحص هاى پليسى متوجه شدند فاطمه از مدت ها قبل به صورت پنهانى با جعفر رابطه دارد. افشاى اين موضوع كارآگاهان را بر آن داشت تا اين بار از فاطمه به عنوان مظنون بازجوئى كنند.
اين زن كه ابتدا رابطه با جعفر را انكار مى كرد و مى گفت فقط در جستجوى پسر ناپديدشده اش است، زمانى كه در برابر شگردهاى پليسى قرار گرفت نتوانست سناريويى را كه از قبل تهيه كرده بود پيش ببرد و بالاخره حقايق ماجرا را برملا كرد.
مادر حسينعلى گفت: من از چندى پيش با جعفر رابطه نامشروع داشتم تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم از او پنج ميليون تومان اخاذى كنم تا بتوانم بخشى از مشكلاتم را حل كنم. براى همين فرزندم را به خانه خواهرم كه در شهر ديگرى است فرستادم و سپس ماجراى دروغين آدم ربايى را مطرح و جعفر را به عنوان مظنون معرفى كردم و در واقع هدفم اين بود كه جعفر را بترسانم و پول درخواستى ام را از او بگيرم، اما موفق به اين كار نشدم.
پس از اظهارات اين زن، وى و جعفر به اتهام رابطه نامشروع بازداشت شدند و كودك ۱۰ساله نيز از خاله اش تحويل گرفته و به بهزيستى سپرده شد.
كلاهبردارى ۱۰۰ ميليون تومانى با فروش بليت جعلى هواپيما
مأموران پليس موفق شدند ۵ تن از اعضاى اصلى يك باند تبهكارى را كه با تهيه بليت هاى جعلى هواپيما بيش از ۱۰۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده بودند، دستگير كنند.
به گزارش رسيده، فروردين ماه سال جارى مأموران پليس فرودگاه متوجه شدند تعدادى مسافر كه براى سفر به فرودگاه مراجعه كرده اند بليت جعلى در دست دارند. بنابراين مسافران براى بازجوئى به محل استقرار پليس منتقل شدند و معلوم شد آنها اين بليت ها را از يك شركت هواپيمايى در خيابان آفريقا خريدارى كرده اند. در حالى كه تحقيقات در اين رابطه ادامه داشت در طول تعطيلات نوروزى ۷۰۰ نفر ديگر كه همگى بليت جعلى در دست داشتند شناسايى شدند. با توجه به اينكه مدارك موجود از يك كلاهبردارى كلان حكايت مى كرد با دستور بازپرس دادسراى فرودگاه تحقيقات گسترده اى در اين رابطه آغاز شد.
در اين ميان از آنجايى كه مسئولان آژانس هواپيمايى دفتر خود را در خيابان آفريقا تعطيل كرده و متوارى شده بودند، پليس براى پيدا كردن سر نخ از عاملان اين كلاهبردارى، شكات را تحت بازجوئى قرار داد.
يكى از آنها گفت: من اواخر اسفندماه سال ۸۵ از طريق آگهى كه در روزنامه ها چاپ شده بود، شماره اين آژانس را به دست آوردم و تماس گرفتم، متوجه شدم كه اين شركت با هزينه اى كمتر از ساير آژانس هاى مسافرتى، تورهايى در نظر گرفته است كه علاوه بر هزينه كم بليت، خدماتى چون رزرو هتل نيز دارد، به همين خاطر من هم براى گذراندن تعطيلات نوروزى تصميم گرفتم از طريق اين آژانس بليت تهيه كنم. مسئولان فروش بليت و مدير شركت به حدى عادى رفتار مى كردند كه هيچ شكى نكردم، حتى دفترى كه تشكيل داده بودند، بسيار شيك و مدرن بود و تابلوى بزرگى نيز بر سر در آن نصب شده بود كه اطمينان افراد را در همان نگاه اول جلب مى كرد.
وى ادامه داد: بعد از اينكه بليت را خريدارى كردم و وقت سفرم شد، به فرودگاه رفتم اما مسئولان فرودگاه به من گفتند چنين پروازى ندارند و بليت جعلى است. وقتى به محل آژانس مراجعه كردم، متوجه شدم تمام وسايل توسط كارمندان خارج و دفتر تعطيل شده است.
پس از اظهارات شاكيان با توجه به اينكه احتمال مى رفت عاملان اين كلاهبردارى قصد خروج از كشور را داشته باشند، تحقيق نامحسوس پيرامون افرادى كه قصد خروج از كشور را داشتند آغاز شد و سرانجام پس از شناسايى هويت اصلى اعضاى باند، يكى از متهمان شناسايى و دستگير شد.
پس از شناسايى يكى از متهمان، ۴ نفر ديگر نيز شناسايى و تحويل مقامات قضائى شدند، هم اكنون ۷۰۰ شاكى پرونده نيز شناسايى و شكايت خود را اعلام كرده اند و مجموع رقم كلاهبردارى شده تاكنون به يكصد ميليون تومان مى رسد.
|
|
|
|
|
صاحب بى ام و قربانى عشق اتومبيلرانى پسر جوان
پسر جوانى كه به خاطر عشق به ماشين، مردى را به قتل رسانده و خودروى بى ام و او را به سرقت برده بود هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم، نماينده دادستان در خصوص اين جنايت گفت: متهم حاضر در دادگاه جوان ۲۷ ساله اى به نام ساسان با سوابق متعدد كيفرى است كه از تاريخ ۸ شهريور سال گذشته به اتهام قتل عمدى مردى به نام محمد با شليك گلوله در بازداشت به سر مى برد. پليس زمانى در جريان قتل محمد قرار گرفت كه تلفنى اطلاع دادند جسد وى در خانه اش كشف شده است. بنابراين مأموران در محل حضور يافتند و متوجه شدند محمد با گلوله اى كه به پشت سرش اصابت كرده به قتل رسيده است. بررسى صحنه جرم نشان داد ماشين «بى ام و»، گوشى تلفن همراه و شناسنامه مقتول به سرقت رفته است، بعد از گذشت چند روز از طريق رديابى تلفن همراه پليس موفق شد ساسان را شناسايى كند و آلت قتل نيز كه يك كلت كمرى است از خانه وى كشف شد.
وى افزود: با توجه به مدارك موجود در پرونده و تقاضاى اولياى دم تقاضاى صدور حكم قانونى براى متهم را دارم.
سپس مادر محمد در برابر قضات ايستاد و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كرد.
قاضى اين بار از ساسان خواست به دفاع از خود بپردازد. پسر جوان گفت: اتهام قتل را قبول دارم، اما قرار نبود كه من محمد را بكشم. اصلاً او را نمى شناختم. از طريق آگهى كه در روزنامه چاپ شده بود متوجه شدم كه يك بى ام و را براى فروش گذاشته اند. چون به ماشين بسيار علاقه دارم براى ديدن بى ام و رفتم و با محمد قرار معامله گذاشتم، فرداى آن روز به خانه وى رفتم و بعد از اينكه قولنامه نوشته شد، من محمد را با گلوله زدم، ماشينش را برداشتم و فرار كردم.
ساسان ادامه داد: من عاشق ماشين هستم. ديوانه وار اتومبيلرانى را دوست دارم. شغلم اين بود كه از ساعت يك شب تا ۴ صبح در ونك پارك كورس مى گذاشتم و هميشه هم برنده مى شدم. شرط بندى هاى ما از يك ميليون تا ۵ ميليون تومان بود و من هميشه نفر اول بودم. از ۱۲ سالگى ماشين سوارى مى كردم و در محل به خاطر دست به فرمان خوبم مشهور بودم. كورس گذاشتن و ماشين سوارى راهى بود براى تخليه خودم. من تا به حال در عمرم سراغ مواد يا حتى سيگار هم نرفته ام. من فقط به ماشين فكر مى كردم، اما پدرم براى من ماشين نمى خريد، با اينكه وضع مالى خوبى داشتيم، او به من مى گفت بايد درس بخوانى، چرا تو نبايد دكتر يا مهندس شوى، مدركى هم كه حالا دارم در واقع متعلق به پدرم است و با فشارهاى او اين مدرك را گرفتم.
وى افزود: براى اينكه بتوانم ماشين داشته باشم، دوبار دست به سرقت زدم، من وقتى ماشين مى بينم از خود بى خود مى شوم.
پسر جوان در آخرين دفاعياتش گفت: از اتفاقى كه افتاده پشيمان هستم و به اولياى دم تسليت مى گويم و خواهش مى كنم مرا ببخشند.
پس از پايان جلسه دادگاه قضات براى صدور رأى وارد شور شدند.
كلاهبردارى ۳۰۰ ميليونى به بهانه پرداخت وام
دو كلاهبردار حرفه اى كه با تأسيس يك شركت به بهانه پرداخت وام هاى كلان دست به كلاهبردارى ۲۰۰ ميليون تومانى زده اند دستگير شدند.
به گزارش رسيده چندى قبل مأموران پليس آگاهى تهران متوجه شدند يك شركت با چاپ آگهى در روزنامه ها وعده پرداخت ۵۰ تا ۱۰۰ ميليون وام به متقاضيان مى دهد از آنجا كه فعاليت اين شركت مشكوك به نظر مى رسيد كارآگاهان تحقيقات نامحسوس خود را آغاز كردند اما پيش از آنكه مدركى دال بر مجرم بودن دو مدير اين موسسه به دست آيد يا فردى عليه آنان شكايت كند، مسوولان شركت، دفتر خود را تخليه كرده و ناپديد شدند.
پس از تعطيلى شركت مورد نظر كه دفتر آن در بلوار فردوس واقع بود مأموران متوجه شدند ۵۰ مالباخته طى شكايت هاى جداگانه در چند دادسرا عليه دو مدير اين موسسه شكايت كرده و مدعى شده اند از آنها كلاهبردارى شده است.
بعد از افشاى اين موضوع تمامى پرونده هاى موجود تجميع شد و كارآگاهان به بازجوئى از مالباختگان پرداختند و متوجه شدند مديران اين شركت به بهانه پرداخت ۵۰ تا ۱۰۰ ميليون تومان وام از هر يك از مشتريان بين دو تا ۲۰ ميليون تومان به عنوان كارمزد دريافت كرده و سپس بدون آنكه به تعهداتشان عمل كنند گريخته اند. در حالى كه مبلغ كلاهبردارى شده از مشتريان موسسه پرداخت وام به ۳۰۰ ميليون تومان مى رسيد كارآگاهان تلاش خود را براى افشاى هويت و محل اختفاى متهمان آغاز كردند و متوجه شدند يكى از آنها مردى به نام «ى.» است كه يك زندانى فرارى است. طبق اطلاعاتى كه در پرونده «ى.» به ثبت رسيده او به اتهام كلاهبردارى دستگير و به زندان محكوم شده اما در سال ۸۴ توانسته بود با اخذ مرخصى از زندان بگريزد و اعمال تبهكارانه اش را از سر بگيرد. پليس سرانجام روز ۱۹ شهريورماه اين مرد را در منطقه مهرآباد جنوبى شناسايى و دستگير كرد.
دومين متهمى كه كارآگاهان در تعقيب او بودند «م.» نام داشت و شواهد نشان مى داد وى به يك شركت در خيابان فرصت شيرازى رفت و آمد دارد. اين مرد نيز در سريع ترين زمان ممكن به تله افتاد و مشخص شد وى پس از آنكه به همكارى اش با «ى.» پايان داده يك اتاق در شركتى ديگر اجاره كرده و بار ديگر با چاپ آگهى در روزنامه ها سعى داشته است متقاضيان وام را فريب دهد و از آنان كلاهبردارى كند.
دو متهم دستگير شده در بازجوئى ها جرم خود را به گردن گرفتند و گفتند: ابتدا يك شركت ثبت كرديم و سپس شماره ثبت آن را تغيير داده و با جعل سربرگ شروع به اجراى نقشه مان كرديم. بنابراين گزارش، تحقيقات از متهمان در حال حاضر ادامه دارد.
۳۸ روز جستجوى پدر و مادر براى يافتن پسر ۱۷ ماهه
كودك ۱۷ ماهه اى كه در خيابان ربوده شده بود پس از ۳۸ روز پيدا و به آغوش خانواده اش بازگردانده شد.
به گزارش رسيده روز ۱۳ مردادماه سال جارى زنى هراسان به كلانترى افسريه مراجعه كرد و از ربوده شدن پسر ۱۷ ماهه اش به نام پارسا خبر داد. اين زن گفت: «هنگامى كه براى خريد به داخل يك مغازه رفتم فرد ناشناسى پسرم را كه داخل كالسكه اش بود، ربود و فرار كرد و يكى از شاهدان به من گفت آن مرد سوار يك پژو جى ال ايكس يشمى رنگ بدون پلاك شد.»
پس از طرح اين شكايت تحقيقات براى يافتن كودك ۱۷ ماهه آغاز شد و در همين حين خانواده پارسا نيز با چاپ آگهى از افرادى كه از فرزندشان خبر داشتند درخواست كمك كردند. چند روز بعد مردى به نام محمد با اين ادعا كه از سرنوشت و محل زندگى پارسا خبر دارد از پدر و مادر او درخواست كرد در ازاى اطلاعاتى كه در اختيار دارد سه ميليون تومان به وى بپردازند. با تماس اين مرد پليس او را دستگير كرد و مشخص شد ادعاى محمد دروغ بوده و وى فقط قصد اخاذى از اين خانواده را داشته است. در ادامه تحقيقات در حالى كه افسران اداره ۱۱ پليس آگاهى همچنان در جستجوى كودك ناپديد شده بودند بازپرس پرونده از روزنامه ها خواست عكس اين كودك را چاپ و از اين طريق به پيدا شدن پارسا كمك كنند. چند روز پس از چاپ عكس اين كودك در روزنامه ها مرد ناشناسى با خانواده پارسا تماس گرفت و اطلاعاتى در اختيار آنان قرار داد كه به سرنخى مهم براى يافتن اين كودك تبديل شد. مردناشناس گفت: در همسايگى من زن و شوهر جوانى زندگى مى كنند كه فرزندى نداشتند اما به تازگى پسرى را به خانه خود آورده اند كه بسيار شبيه عكس چاپ شده در روزنامه ها است. والدين پارسا پس از آنكه نشانى خانه زوج مظنون را به دست آوردند موضوع را به پليس اطلاع دادند و در نزديكى اين خانه كمين كردند تا از صحت اطلاعات موجود مطمئن شوند. در نهايت هنگامى كه زن ۳۱ ساله همراه با يك كودك از خانه خود خارج شد مادر پارسا فرزندش را شناسايى كرد و به اين ترتيب زن جوان بازداشت و سپس كودك خردسال پس از ۳۸ روز به آغوش خانواده اش بازگردانده شد.
ماموران همچنين در ادامه تحقيقات شوهر زن ۳۱ ساله را نيز دستگير و بازجوئى از آنها را آغاز كردند. اين زن و شوهر در ابتدا اتهام كودك ربايى را رد كردند و گفتند: دو زن ناشناس كه مى دانستند ما صاحب فرزند نمى شويم اين كودك را به ما تحويل دادند. هنگامى كه اين ادعا مورد پذيرش پليس قرار نگرفت آنها اظهارات تازه اى را مطرح كردند و گفتند: ما در دادسراى كرج براى به عهده گرفتن و حضانت يك كودك بى سرپرست درخواست داده بوديم، درنهايت اين كودك را با حكم دادگاه از بهزيستى كهريزك تحويل گرفتيم.
هم اكنون تحقيقات از زن و شوهر جوان براى افشاى اينكه پارسا چگونه در اختيار آنها قرار گرفته است ادامه دارد. در ماجراى مشابه ديگرى يك نوزاد پسر كه دو روز پس از تولدش ربوده شده بود با تلاش پليس به خانواده اش تحويل داده شد.
چندى قبل زن جوانى با مراجعه به پليس آگاهى تهران طى شكايتى گفت: «من براى زايمان به يك بيمارستان مراجعه كردم اما دو روز پس از تولد پسرم پرستاران به من گفتند فرزندم گم شده است.» پس از طرح اين شكايت مأموران به بازجوئى از پرستاران بيمارستان پرداختند و متوجه شدند يكى از آنان اظهارات ضد و نقيضى را مطرح مى كند به همين خاطر به وى مشكوك شدند و با انجام تحقيقات جامع تر به مجرم بودن اين پرستار پى بردند. زن متهم به مأموران گفت: من از چندى پيش با يك زوج جوان كه بچه دار نمى شدند آشنا شدم و در نهايت نوزاد دو روزه را در ازاى ۵۰۰ هزار تومان به آن زوج فروختم.
پس از اظهارات اين زن، زوجى كه كودك را خريده بودند در شهرك وليعصر شناسايى شدند و به اين ترتيب نوزاد پسر به خانواده اش تحويل داده شد.
اعترافات تلخ مردى كه دو كودكش را حلق آويز كرد
پدرى دو دختر خردسالش را حلق آويز كرد
به گزارش رسيده ساعت ۱۵ روز ۱۸ شهريورماه مسئولان يك كلينيك در هشتگرد كرج با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفتند و از انتقال پيكر نيمه جان دو دختر ۸ و ۵/۱ ساله به اين مركز خبر دادند و گفتند به نظر مى رسد اين كودكان حلق آويز شده اند.
دقايقى بعد زمانى كه مأموران پليس به كلينيك رسيدند پزشكانى را مشاهده كردند كه دور دو تخت حلقه زده و در حال شوك دادن به دو دختر خردسال بودند. فاطمه و ستايش- خواهران حلق آويز شده- آخرين لحظات عمر خود را سپرى مى كردند و به سختى نفس مى كشيدند. دقايقى بعد به رغم تلاش هاى پزشكان، فاطمه- خواهر بزرگ تر- تسليم مرگ شد اما پزشكان توانستند با انجام عمليات احيا، قلب دختر ۵/۱ ساله را بار ديگر به كار بيندازند اما از آنجا كه وى هنوز بيهوش بود و امكان مداواى كامل او در كلينيك وجود نداشت ستايش با يك آمبولانس به بيمارستان البرز كرج انتقال يافت ولى سرانجام او نيز روز جمعه پيش تسليم مرگ شد.
ماموران كه شاهد اين صحنه هاى تلخ بودند پس از انتقال ستايش به بيمارستان به بازجوئى از مادر دو خواهر كه آنها را به مركز درمانى منتقل كرده بود، پرداختند.
اين زن كه از حادثه تلخ به وقوع پيوسته شوكه شده بود و به سختى حرف مى زد شوهرش را عامل اين جنايت بى رحمانه معرفى كرد.
مادر دو دختر خردسال گفت: ساعت ۱۴ امروز- روز حادثه- براى گرفتن نذرى از خانه مان در هشتگرد خارج شدم، آن موقع دو دخترم مشغول بازى بودند و شوهرم عبدالله نيز در خانه حضور داشت و هرگز تصور نمى كردم مشكلى پيش بيايد اما ۱۵ دقيقه بعد وقتى به منزل بازگشتم متوجه شدم عبدالله در خانه نيست. با جستجو در خانه ناگهان دو دخترم را در حالى كه در راه پله ها با روسرى حلقه آويز شده بودند پيدا كردم. ناگهان وحشت سراسر وجودم را تسخير كرد. تمام بدنم از ترس مى لرزيد و اصلاً نفهميدم چطور شد كه در يك لحظه به سوى فاطمه و ستايش دويدم و با چاقو روسرى ها را پاره كردم.
اين زن ادامه داد: من با صداى بلند فرياد مى كشيدم و از همسايه ها كمك مى خواستم. دخترانم در حال مرگ بودند و هيچ كارى براى نجات شان از دستم بر نمى آمد، بالاخره همسايه ها با شنيدن صداى من وارد خانه مان شدند و با كمك آنها دو كودكم را به بيمارستان منتقل كرديم.
پس از اظهارات اين زن جسد فاطمه به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان با اعلام اين كه هيچ گونه اثر ضرب و جرحى روى پيكر قربانى وجود ندارد، تائيد كردند كه وى بر اثر خفگى جان باخته است.
از سوى ديگر از آنجا كه پدر اين دو دختر تنها مظنون پرونده است كارآگاهان تحقيقات خود را براى رديابى وى كه پس از جنايت فرارى شده بود، آغاز و سرانجام او را درحاليكه درحال پرسه زدن در يك پارك بود شناسائى و بازداشت كردند.
اعترافات تلخ
عبدالله پس از انتقال به پليس آگاهى در اعترافات تكان دهنده خود به قتل دو دخترش اقرار كرد. اين مرد ۳۷ساله كه تا كلاس پنجم ابتدايى درس خوانده است در اعترافاتش گفت: من بيكار بودم و مشكلات مالى داشتم و همين مسأله باعث ايجاد اختلافات شديدى بين من و همسرم شده بود و او مرا تحت فشار قرار مى داد و به همين خاطر دچار حالت هاى عصبى شده بودم.
وى افزود: روز حادثه هنگامى كه همسرم از خانه بيرون رفت دختر بزرگم فاطمه به سراغم آمد و كنارم نشست و از من خواست او را به پارك ببرم، من در آن لحظات در شرايط بد روحى قرار داشتم. با شنيدن حرف هاى دخترم ناگهان از خود بى خود شدم و دستانم را دور گلويش آنقدر فشار دادم تا او از حال رفت. پس از بيهوش شدن فاطمه او را به راه پله ها كشاندم و با يك روسرى حلق آويزش كردم.
اين مرد در مورد قتل دختر ۵/۱ ساله اش گفت: تا پيش از قتل فاطمه، ستايش خواب بود، اما در همان لحظات بيدار شد و من با مشاهده او به سراغش رفتم و وى را نيز با يك روسرى به دار آويختم. پس از اين كار مى خواستم خودم را نيز با همين شيوه بكشم كه ناگهان همسرم از راه رسيد و من پا به فرار گذاشتم. سردار زارعى فرمانده پليس استان تهران روز گذشته با اعلام اين خبر گفت: پس از اعترافات تلخ اين مرد وى بازداشت شد و هم اكنون تحقيقات درخصوص قتل دو كودك ادامه دارد.
ضربات خشم مرد جانى سينه همسرش را شكافت
مرد جانى پس از عصبانيت با چاقو به همسر خود حمله ور شد و پس از كشتن او خود و دخترش را نيز با ضربات چاقو روانه بيمارستان كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۲۲ شامگاه جمعه ۹ شهريورماه جارى در ميدان ابوذر دختر جوانى با شنيدن صداى فرياد پدر و مادرش خود را به اتاق خواب آنها رساند و پس از آنكه مشاهده كرد پدرش با چاقو مادرش را مورد هجوم قرار داده است خود را به ميان انداخت تا در مقابل جنون ناگهانى پدرش بايستد اما اين دختر نيز هدف ضربات چاقوى پدر قرار گرفت.
مرد ميانسال پس از زخمى كردن دخترش اتاق را ترك كرد. لحظه اى بعد دختر جوان صداى فرياد پدرش را شنيد كه با نااميدى در داخل پذيرايى دو ضربه چاقو به خود زده بود.
زهرا دختر ۲۷ ساله بلافاصله با اورژانس تماس گرفت تا مادر و پدر مجروحش را به بيمارستان منتقل كند و تلاش پزشكان براى نجات شهين از مرگ و التيام زخم هاى مرد جانى و دختر جوان آغاز شد.
مرگ زن در بيمارستان
با بى ثمر ماندن ۱۰ روز تلاش پزشكان بيمارستان فياض بخش براى نجات شهين عصر دوشنبه ۱۹ شهريورماه مرگ وى به علت شدت جراحات وارده به پليس اطلاع داده شد. بلافاصله پس از اعلام مرگ زن ۵۳ ساله از سوى پزشكان، پليس موضوع را به بهروز هنرمند بازپرس ويژه قتل اطلاع داد و وى دستور بازداشت شوهر مقتول را به اتهام قتل عمد صادر كرد.
دستگيرى شوهر جنايتكار
با مراجعه مأموران به منزل مقتول، بهرام شوهر ۵۲ ساله وى كه به تازگى از بيمارستان مرخص شده است دستگير و براى انجام تحقيقات به اداره دهم مبارزه با قتل پليس آگاهى تهران منتقل شد و تحت بازجوئى كارآگاهان قرار گرفت.
بهرام درخصوص چگونگى وقوع جنايت به مأموران گفت: من از مدت ها پيش با شهين اختلاف داشتم. او اواخر به من بدبين شده بود و رفت وآمدهاى مرا كنترل مى كرد و اصرار داشت كه من رفتارم مشكوك شده است. روز جنايت به خانه آمدم و از او خواستم كارت ملى ام را به من بدهد اما او از انجام اين كار امتناع كرد و گفت كارت ملى را به بهشت زهرا فرستاده است. من هم تهديدش كردم كه اگر كارت را به من ندهد او را خواهم كشت. او هم با بى توجهى به من گفت كه هر كار مى خواهى انجام بده و به اتاق خواب رفت و دراز كشيد. من هم به آشپزخانه رفتم و يك كارد برداشتم. وقتى وارد اتاق شدم با خشم و عصبانيت به او حمله كردم و او كه دراز كشيده بود بهت زده هيچ دفاعى از خود نكرد. من ابتدا دو ضربه به شكم او وارد كردم و ضربه سوم را به سينه اش زدم. در اين حين دخترم زهرا با شنيدن فريادهاى مادرش خود را به اتاق رساند و سعى كرد مانع من شود كه من ناخودآگاه دو ضربه هم به او زدم. پس از آن از اتاق خارج شدم و قصد داشتم خودم را هم بكشم كه موفق نشدم.
روز گذشته هنرمند رئيس شعبه چهارم بازپرسى ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران پس از انجام تحقيقات قضائى از متهم، وى را براى ادامه بررسى ها روانه بازداشتگاه پليس آگاهى تهران كرد تا تحقيقات درخصوص اين قتل ادامه يابد.
|
|
|
|
|
مرد پستچى مقابل اداره پست خود را حلق آويز كرد
ساعت ۳۰/۱۳ روز سه شنبه گذشته يك كارمند اداره پست در اعتراض به مشكلات كارى خودش را در مقابل ساختمان محل كارش در خيابان نيروى هوايى ميدان رسالت تهران حلق آويز كرد اما همكارانش او را از مرگ حتمى نجات دادند.
پسر نعمت در توضيح ماجرا گفت: حدود ساعت دو بعدازظهر بود كه به من خبر دادند پدرم بدحال است و او را به بخش اورژانس بيمارستان الغدير منتقل كرده اند. سراسيمه خودم را به بيمارستان رساندم. اول فكر مى كردم پدرم سكته كرده، اما بعد متوجه شدم او خودش را حلق آويز كرده است.
وى ادامه داد: پدرم از قديمى ترين نيروهاى پست است. 2 يا ۳ سال بيشتر به پايان دوره خدمتش نمانده بود، اما اذيتش مى كردند، چندين بار به او گفته بودند كه ديگر پست جاى او نيست، چندين بار او را از منطقه اى به منطقه ديگر منتقل كردند، به پدرم گفته بودند، شرايطى را به وجود مى آورند كه خودش مجبور شود كارش را ترك كند و سرانجام هم كار به اينجا كشيده شد.
پسر نعمت ادامه داد: آخرين بار پدرم را به قسمت توزيع نامه ها فرستادند. او مثل گذشته با موتور نامه ها را به خانه مردم مى برد. مجبور بود خودش بنزين تهيه كند، پست به او بنزين نمى داد. پدرم به خاطر حجم بالاى كارى كه داشت هر چه بنزين در كارت سوخت موتورش بود استفاده كرد. اين اواخر از هر كسى هم كه مى توانست بنزين قرض كرد، اما وقتى به مسئولان گفت كه بنزين ندارد، با او برخورد كردند. پدرم مرد درون گرايى بود. كمتر در خانه از مشكلاتش مى گفت: اما اين اواخر حرف نمى زد، هميشه بى حوصله بود و وقتى به خانه مى آمد به اتاقش مى رفت ما هم كه مى پرسيديم چه اتفاقى افتاده است، سكوت مى كرد.
اين مرد در مورد وضعيت پدرش گفت: پزشكان مى گويند استخوان ترقوه اش شكسته است و مشكل تنفسى پيدا كرده، بايد گذر زمان وضعيت او را مشخص كند.
ماجرا از زبان شاهدان
چشمان زيادى هنوز بعد از گذشت ساعت ها به داربست مقابل اداره پست دوخته شده است: جايى كه نعمت در مقابل همكارانش خود را به دار آويخت.
يكى از كارمندان كه از نزديك شاهد ماجرا بود گفت: اول متوجه نشدم نعمت چه مى كند، فكر كردم با طناب بازى مى كند، بعد از چند لحظه سرم را كه بالا گرفتم، ديدم او دست و پا مى زند. صحنه خيلى دردناكى بود. بلافاصله چندين نفر ديگر از همكاران جمع شدند، ما پاهاى نعمت را بالا گرفتيم و همكاران ديگر هم طناب را باز كردند، اما به نظر مى رسيد كار از كار گذشته است. نعمت به سختى نفس مى كشيد و كاملاً بيهوش بود.
اين مرد به مشكلات نعمت اشاره كرد و گفت: طى يك سال بيش از ۵ بار او را از يك منطقه به منطقه اى ديگر منتقل كردند، بعد هم به پست بانك فرستادندش، اما آنجا هم ماندگار نشد و دوباره به قسمت توزيع نامه هاى عادى بازگردانده شد. نعمت شغلش را دوست داشت و هزينه زندگى اش را هم از اين طريق تأمين مى كرد. به هر حال بعد از ۲۷ سال كار كردن براى هر كسى مهم بود كه بماند و بازنشسته شود، اما مسئولان تحمل نمى كردند و گفته بودند كارى مى كنند كه نعمت برود. اين اواخر هم گفته بودند بايد خودش بنزين موتورش را تامين كند: كارى كه از عهده همه ما خارج است.
وى ادامه داد: مشكلات در اداره پست زياد است. چند سال است كه همه كارهاى مردم از تحويل كارت پايان خدمت گرفته تا كارت سوخت از طريق پست انجام مى شود، حجم كار بسيار بالا است: حدوداً ۵ برابر حد معمول كار مى كنيم، ساعات كارى همه ادارات از ۳۰/۷ آغاز مى شود، اما ما بايد از ۳۰/۶ سر كار باشيم، وقت ناهار و نماز هم نداريم. تا ۶ بعدازظهر هم يكريز كار مى كنيم، اما حتى يك ساعت هم اضافه كار به ما نمى دهند، نيرو هم زياد نمى كنند، اعتراض هم مى كنيم، مى گويند ناراحت هستيد برويد، هزينه ها بالا است و ما خودمان مى خواهيم تعديل نيرو كنيم. نعمت بيچاره هم مثل ما بود، به طور متوسط بايد روزى ۱۰۰ نامه به دست مردم مى رساند، اما ۲۰۰ نامه به او مى دادند و اگر تمام نمى كرد برايش كم كارى محسوب مى كردند. سئوال من از مسئولان اين است كه اگر خودشان به جاى نعمت بودند چه مى كردند.
پسر ۱۸ساله به اتهام قتل عمد پاى ميز محاكمه مى رود
جنايت براى حذف رقيب عشقى
پرونده پسر جوانى كه براى تصاحب عشق يك دختر ۱۴ساله رقيب عشقى خود را به قتل رسانده است، روى ميز قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
به گزارش رسيده، فروردين ماه سال جارى مأموران نيروى انتظامى نظرآباد كرج از قتل پسر جوانى در بهشت زهراى اين منطقه مطلع شدند و با حضور در محل تلاش خود را براى افشاى هويت قاتل و انگيزه او از اين جنايت به كار گرفتند.
كارآگاهان در بازرسى از صحنه قتل متوجه شدند مقتول پسر ۱۸ساله اى به نام مهدى است كه بر اثر اصابت ضربه قمه به گردنش دچار خونريزى شديد شده و جان باخته است. آنان در ادامه با توجه به اظهارات شاهدان عينى و ساير سرنخ هاى موجود دريافتند متهم اين قتل نيز جوانى ۱۸ساله است كه صفر نام دارد و پس از كشتن مهدى از محل حادثه گريخته است. فرار صفر بيش از چند ساعت به طول نينجاميد و مأموران توانستند همان شب اين جوان را بازداشت كنند.
صفر هنگامى كه در اداره آگاهى پشت ميز بازجوئى نشست، اتهام قتل را گردن گرفت و گفت از آنجا كه مقتول رقيب عشقى اش بوده، او را از پاى درآورده است.
اين جوان توضيح داد: چندى قبل با دختر ۱۴ساله اى به نام فاطمه آشنا و به وى علاقه مند شدم و قصد داشتم در آينده اى نزديك به خواستگارى اش بروم، اما او به من توجهى نداشت و اين مسأله مرا خيلى ناراحت مى كرد. با اين وجود تصور مى كردم به هر طريقى كه شده رضايت او را براى ازدواج جلب مى كنم. اين ماجراها ادامه داشت تا اينكه روز حادثه فاطمه را در حالى كه در بهشت زهرا مشغول صحبت با مردى بود، ديدم. از اين موضوع به شدت عصبانى شدم و به وى حمله كردم. من به هيچوجه قصد كشتن او را نداشتم و فقط قمه را به سمتش پرت كردم كه به گردنش اصابت كرد و او جان باخت.
پس از اعترافات صفر، مأموران اين بار به بازجوئى از دختر ۱۴ساله پرداختند تا حقايق ماجرا فاش شود. فاطمه در توضيحات خود گفت: از مدت ها قبل صفر به من ابراز علاقه مى كرد و مى گفت مى خواهد به خواستگارى ام بيايد ولى من از او خوشم نمى آمد و هميشه به وى بى محلى مى كردم. از سويى مدتى پيش به طور اتفاقى در خيابان با مهدى آشنا شدم و با او رابطه دوستانه اى برقرار كردم. مهدى به من به شدت ابراز علاقه مى كرد و من نيز او را دوست داشتم. قرار بود مهدى به سربازى برود و روز حادثه ما بر سر اين موضوع با يكديگر صحبت مى كرديم و مهدى به من گفت به محض اينكه از سربازى برگشت همراه خانواده اش به خواستگارى ام مى آيد. در همان حين بود كه صفر به مهدى حمله ور شد.
اين دختر افزود: پس از قتل در حالى كه به شدت ترسيده بودم صفر به سراغم آمد و از من خواست به خانه مان بروم. دقايقى بعد خود او نيز به منزل آمد و پس از باز كردن در وارد خانه شد. پدرم با ديدن اين صحنه به او اعتراض كرد و از آنجا كه اصلاً صفر را نمى شناخت از وى پرسيد به چه اجازه اى وارد منزل ما شده است. اين جوان نيز به پدرم گفت به خاطر من آدم كشته است. او پس از پرخاشگرى از خانه مان خارج شد و ديگر از بقيه ماجرا باخبر نيستم.
با روشن شدن ابعاد مختلف اين جنايت، پرونده به دادسرا ارجاع شد و صفر به دستور بازپرس جنايى به بازسازى صحنه جنايت پرداخت. در نهايت قرار مجرميت و كيفرخواست عليه متهم به قتل صادر شد و پرونده او هم اكنون براى برگزارى جلسه محاكمه در اختيار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفته است.
صبح ديروز در خيابان نوبهار قم
رمال جنايتكار بالاى چوبه دار رفت
مرد رمالى كه به بهانه حل مشكلات زنان و دختران جوان ۶۰ نفر را فريب داده و آنان را مورد تجاوز قرار داده بود هفته گذشته در قم در ملاءعام اعدام شد.
به گزارش رسيده اين رمال كه «محمدحسين» نام داشت و خودش را به مشتريان «محمد درويش» معرفى مى كرد در حالى پاى چوبه دار رفت كه پيش از گشوده شدن پرونده ۶۰ مورد تجاوز وى به زنان و دختران جوان ۱۱ سابقه كيفرى در كارنامه اش به ثبت رسيده و دو بار پس از آنكه به جرم قتل عمدى پاى ميز محاكمه رفته، توانسته بود با جلب رضايت اولياى دم از مجازات قصاص رهايى يابد.
دستگيرى
آذر ماه سال ۸۴ سه دختر جوان با مراجعه به ستاد امر به معروف و نهى از منكر بسيج قم عليه يك مرد رمال شكايت كردند و از اعمال شيطانى او پرده برداشتند.
اين دختران در شكايت خود گفتند: هر يك از ما به خاطر مشكلاتى كه داشتيم تصميم گرفتيم به سراغ «محمد درويش» كه يك رمال مشهور است برويم تا او با طلسم و جادو مشكلات ما را حل كند. پس از آنكه اين مرد داستان زندگى ما را شنيد به هر كدام مان يك ليوان آب داد و گفت اين ليوان آب شفابخش است و با خوردن آن تمام گره ها گشوده خواهد شد، ما نيز حرف او را پذيرفتيم و آب را خورديم اما پس از آن بيهوش شديم و وقتى به هوش آمديم فهميديم اين مرد به ما تجاوز كرده است.
پس از طرح اين شكايت مأموران به چهره نگارى از رمال شيطان صفت پرداختند و تحقيقات خود را براى دستگيرى وى آغاز كردند. اين تحقيقات روز ۲۲ تير ماه سال گذشته نتيجه داد و محمدحسين بازداشت و از خانه او تعدادى لوازم و وسايل رمالى كشف شد.
اعترافات تكان دهنده
محمدحسين پس از دستگيرى در بازجوئى ها به جنايات شيطانى اش اعتراف كرد و گفت: «من خودم را فردى مذهبى و عارف مسلك معرفى مى كردم حال آنكه تمام اين ادعاها دروغ بود و فقط مى خواستم با اين روش اعتماد مشتريانم را جلب كنم. در اصل من يك كارگر ساختمانى هستم كه مدت ها قبل با يك رمال آشنا شدم و نسخه هائى را كه او داشت كپى گرفتم و بر آن شدم كه خودم نيز به اين پيشه روى آورم.»
وى افزود: «من پس از آنكه دختران و زنان جوان به دخمه ام مراجعه مى كردند با حوصله حرف هايشان را گوش مى كردم و سپس يك ليوان آب كه داروى بيهوشى در آن ريخته بودم به خوردشان مى دادم و پس از بيهوش كردن طعمه هايم آنان را مورد آزار و اذيت قرار مى دادم.»
اعترافات تكان دهنده اين مرد سبب شد پرونده او به شعبه اول دادگاه انقلاب قم فرستاده شود و تحقيقات از اين مرد به شكل گسترده ترى ادامه يابد.
بررسى سوابق
در بررسى سوابق اين رمال مشخص شد او ۱۱ سابقه كيفرى به خاطر ارتكاب جرايم متعدد در پرونده خود دارد. طبق اطلاعات به دست آمده او دو بار مرتكب قتل عمد شده و هر دو بار با گرفتن رضايت اولياى دم از مرگ گريخته بود. از سويى مشخص شد دو سال قبل نيز محمدحسين به جرم تجاوز به يك دختر دستگير و به تحمل يك سال حبس و ۹۹ ضربه شلاق محكوم شده بود. بررسى آن پرونده فاش كرد كه مرد رمال در آن سال نيز دختر ۲۰ ساله اى را با شگردى مشابه قربانى كرده است.
دختر ۲۰ ساله آن زمان در شكايت خود گفته بود: از آنجا كه پدرم به يك بيمارى لاعلاج مبتلا است و پزشكان از او قطع اميد كرده اند به سراغ «محمد درويش» رفتم تا از او كمك بگيرم. اين مرد نيز ليوان آب شفابخش را به من داد و گفت ابتدا بايد خودم آن را بخورم. پس از خوردن آب بود كه بيهوش شدم و اين مرد به من تجاوز و سپس تهديد كرد كه اگر به پليس شكايت كنم به صورتم اسيد مى پاشد. طبق اطلاعات به دست آمده مرد شيطان صفت پس از آنكه دوران محكوميت يك ساله خود را سپرى كرد بار ديگر اعمال مجرمانه اش را از سر گرفت تا اينكه بالاخره ۲۲ تيرماه در پى شكايت سه دختر جوان به دام افتاد.
حكم اعدام
با مشخص شدن سوابق سياه مرد رمال در حالى كه پرونده او براى برگزارى جلسه محاكمه آماده مى شد تعداد شاكيان وى روزبروز افزايش يافت و به ۶۰ زن و دختر جوان رسيد. «محمدحسين» در جلسه محاكمه خود در شعبه اول دادگاه انقلاب قم جرايمش را پذيرفت و به اعدام محكوم شد. اعمال مجازات مرگ براى اين مرد از سوى قضات شعبه ۳۲ ديوان عالى كشور نيز تأييد و قرار شد وى در ملاء عام به دار آويخته شود. بنابراين گزارش محمد حسين هفته گذشته به خيابان نوبهار قم محل اجراى حكم انتقال يافت و پس از آنكه حكم صادره عليه او قرائت شد وى در حضور مقام هاى قضائى و انتظامى و مردم اين شهر بالاى چوبه دار رفت و پرونده اش براى هميشه بسته شد.
|
|
|
|
|
شليك پليس به كودك ۱۱ساله، قتل عمد تشخيص داده شد
بازپرس جنايى تهران پس از انجام تحقيقات تخصصى شليك شتاب زده يك مأمور پليس را كه باعث مرگ كودك ۱۱ ساله شده بود قتل عمد تشخيص داد و مأمور نيروى انتظامى را بازداشت كرد.
به گزارش رسيده اين حادثه بامداد ۲۳ فروردين ماه در محله بهاران به وقوع پيوست و پس از مرگ پسربچه ۱۱ ساله به نام فرهاد، مأمور كلانترى ۱۶۱ ابوذر تحت پيگرد قانونى قرار گرفت. او كه تا پيش از اين با قرار وثيقه آزاد بود سرانجام با تصميم بازپرس بازداشت شد.
وقوع حادثه
ساعت ۳۰/۱بامداد روز ۲۳ فروردين ماه گروهى از مأموران كلانترى ۱۶۱ ابوذر كه از وقوع يك درگيرى خانوادگى در كوى شيدايى خيابان مسجد در محله بهاران اطلاع يافته بودند به سوى محل حادثه حركت كردند.
آنان پس از حضور در كوى شيدايى متوجه شدند مردى به نام سهراب كه همسرش از چندى پيش با او قهر كرده و به خانه پدرى اش آمده است براى آشتى كردن با او و بازگرداندن وى به منزل در آنجا حضور يافته اما به خاطر مخالفت هاى زن جوان مراسم آشتى كنان به درگيرى خانوادگى مبدل شده و در نهايت يكى از برادران همسر سهراب از پليس درخواست كمك كرده است.
دو مأمور كلانترى پس از اطلاع از ماجرا تصميم گرفتند سهراب را كه به همراه دو پسر و يك دختر خردسالش به منزل پدرزن خود مراجعه كرده بود به همراه همسر و برادرزنش به كلانترى منتقل كنند. زمانى كه سهراب سوار بر خودروى پرايد خود شد سعى كرد در حضور يكى از مأموران بار ديگر با همسرش مذاكره و او را براى بازگشت به زندگى مشترك قانع كند، اما مأمور پليس مانع انجام اين مذاكرات شد و از سهراب خواست هر چه براى گفتن دارد در كلانترى مطرح كند.
در اين هنگام مرد جوان با متوقف كردن پرايد از خودرو پياده شد و به مشاجره با مأمور ۲۵ ساله كلانترى ابوذر پرداخت. وى دقايقى بعد در حالى كه فقط سه فرزندش در اتومبيل حضور داشتند دوباره پشت فرمان پرايد نشست و بدون سوار كردن مأمور جوان، همسر و برادرزنش شروع به حركت كرد.
مأمور پليس با مشاهده اين صحنه سعى كرد پرايد را متوقف كند. او ابتدا از پنجره خودرو آويزان شد و سپس زمانى كه اين كار را بى فايده ديد پس از شليك سه تير هوايى با سلاح رولور خود شروع به تيراندازى به سوى خودرو كرد. در اين هنگام همكار اين مأمور نيز كه يك قبضه كلاشينكف در دست داشت به سوى پرايد آتش گشود و دقايقى بعد زمانى خودرو متوقف شد كه يكى از كودكان كه پسربچه اى ۱۱ ساله به نام فرهاد بود مورد اصابت گلوله قرار گرفته و غرق در خون بود.
پس از اين حادثه فرهاد در حالى كه به كما رفته بود به سرعت به بيمارستان لقمان انتقال يافت اما به رغم تلاش پزشكان وى ۲۳ روز بعد در بخش ICU با زندگى وداع كرد.
آغاز تحقيقات
با مرگ فرهاد، حسين اصغرزاده- بازپرس جنايى تهران- مأمور پيگيرى اين پرونده شد و تحقيقاتى را در اين خصوص آغاز كرد. در جريان اين بررسى ها مشخص شد هنگام وقوع حادثه در مجموع ۱۷ گلوله از سلاح مأموران خارج شده كه سه شليك اول هوايى بوده و ۱۴ گلوله ديگر به طور مستقيم به خودروى پرايد شليك شده است.
از سويى متخصصان اسلحه شناسى اعلام كردند گلوله اى كه به زندگى پسربچه ۱۱ سال خاتمه داده از سلاح رولور شليك شده و در واقع مأمور ۲۵ ساله كلانترى ۱۶۱ مسبب اين حادثه است.
بازپرس از مأمور متهم به قتل خواست به شرح واقعه بپردازد. او گفت: «وقتى در محله بهاران حاضر شدم فهميدم سهراب يك متهم تحت تعقيب پليس است. براى همين از او و خانواده اش خواستم همگى به كلانترى برويم. من نيز همراه اين مرد، همسر و برادرزن و فرزندانش سوار پرايد او شدم و در صندلى عقب نشستم. زمانى كه سهراب شروع به صحبت با همسرش كرد و توانست تا حدى او را براى آشتى كردن قانع كند فكر كردم نبايد فرصت را براى دستگيرى سهراب از دست بدهم و هرطور شده بايد وى را به كلانترى ببرم به همين دليل از همسر سهراب خواستم با شوهرش آشتى نكند. در نهايت سهراب متوجه ماجرا شد و فهميد كه شناسايى شده است. به همين خاطر نقشه فرار خود را طراحى كرد و من نيز پس از شليك تير هوايى خودروى پرايد را هدف گرفتم و به هيچوجه نمى خواستم گلوله به پسر ۱۱ ساله اصابت كند.»
پس از اظهارات اين مأمور ۲۵ ساله از آنجا كه پى بردن به حقيقت ماجرا نياز به تحقيقات بيشتر داشت بازپرس براى متهم قرار وثيقه ۵۰ ميليون تومانى صادر كرد. به اين ترتيب مأمور پليس با سپردن وثيقه آزاد شد. از سويى پرونده براى اظهارنظر در اختيار كميسيون سه نفره نحوه به كارگيرى سلاح قرار گرفت.
در حالى كه تحقيقات پيرامون پرونده قتل كودك ۱۱ ساله همچنان ادامه داشت و مقام قضائى هنوز نظر خود را در اين خصوص اعلام نكرده بود روز ۲۳ تيرماه رئيس پليس تهران در يك مصاحبه مطبوعاتى كه در ستاد فرماندهى انتظامى تهران بزرگ برگزار شد در برابر پرسش خبرنگاران در خصوص حادثه محله بهاران گفت: «فرد تحت تعقيب- سهراب- يكى از اراذل و اوباش بنام بود و دعواى خانوادگى نيز در كار نبود بلكه پليس در تعقيب اين فرد كه در حال حاضر نيز متوارى است بوده است.»
قتل عمد
چندى بعد كميسيون ويژه بررسى نحوه به كارگيرى سلاح در نامه اى خطاب به بازپرس اعلام كرد: تحقيقات نشان داده اصابت گلوله به پسر ۱۱ ساله سهوى بوده است.
به رغم آنكه اين كميسيون اقدام مأمور ۲۵ ساله را سهوى تشخيص داده بود رئيس شعبه دوم دادسراى جنايى تهران به عنوان مقام قضائى و تصميم گيرنده در رسيدگى به اين پرونده بار ديگر به مرور حادثه پرداخت و با ارائه ۱۹ دليل قانونى نظريه كميسيون را رد كرد و شليك شتاب زده را قتل عمد دانست.
طبق نظر بازپرس سه گلوله اى كه مأمور ۲۵ ساله مدعى است در ابتداى حادثه به صورت هوايى شليك كرده تيراندازى هوايى نبوده و اين گلوله ها به پنجره خانه اهالى محل اصابت كرده است. از سويى مأمور جوان طبق قانون هنگام شليك به سوى پرايد بايد لاستيك اين خودرو را هدف قرار مى داد حال آنكه به صورت مستقيم خود اتومبيل را هدف گرفته و همين موضوع سبب وارد شدن گلوله به پيكر فرهاد ۱۱ ساله شده است. همچنين رئيس شعبه دوم دادسراى جنايى تهران در يكى ديگر از دلايل خود براى رد سهوى بودن حادثه اعلام كرد: مأمور نيروى انتظامى در حالى به سوى پرايد آتش گشوده كه مى دانسته سه كودك سوار آن خودرو هستند و در واقع به غير از سهراب افراد ديگرى در مسير گلوله قرار دارند به همين خاطر اين عمل او تخلف محسوب مى شود.
با اعلام اين نظريه، مأمور كلانترى ابوذر به اتهام قتل عمد بازداشت شد و تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.
كلاهبردارى ۳۰۰ ميليون تومانى با وعده هاى دروغين
مردى كه با چاپ آگهى در روزنامه ها به بهانه فروش قسطى خودرو دست به كلاهبردارى ۳۰۰ ميليون تومانى زده است بازداشت شد.
به گزارش رسيده رسيدگى به اين پرونده زمانى آغاز شد كه مرد مالباخته اى با مراجعه به دادسراى ناحيه ۶ گفت: من تيرماه امسال از طريق آگهى چاپ شده در يك روزنامه با شركت ليزينگ خودرويى آشنا شدم كه فقط خودروى نيسان وانت و پرايد مى فروخت. شرايط اين شركت بسيار عالى بود، براى همين با مدير آن كه مردى به نام رضا بود تماس گرفتم و طبق خواسته او مدارك لازم را براى انجام ثبت نام به آدرس شركت ارسال كردم. چند روز بعد منشى شركت با من تماس گرفت و شماره حسابى داد و گفت پس از آنكه مبلغ ۷۰۰ هزار تومان به آن حساب واريز كردم براى عقد قرارداد به دفتر شركت مراجعه كنم.
مرد شاكى ادامه داد: روزى كه قرارداد منعقد شد ۱۱ تيرماه بود و طبق وعده مدير شركت من بايد دو روز بعد خودروام را تحويل مى گرفتم اما اين اتفاق رخ نداد و رضا وعده روز ۲۷ تيرماه را به من داد اما در آن روز نيز خبرى از اتومبيل نشد و مدير شركت گفت به خاطر آماده نشدن كارت سوخت و پلاك، واگذارى خودرو به تعويق افتاده است. من چاره اى جز صبر كردن نداشتم اما اين بار نيز وعده شركت عملى نشد و باز هم به بهانه هاى مختلف رضا از من خواست مدتى ديگر در انتظار بمانم. من در اين مدت مرتب به شركت رفت و آمد داشتم تا اينكه يك روز متوجه شدم آنجا را تخليه كرده اند و اكنون از رضا شكايت دارم.
پس از طرح اين شكايت پرونده اى به جريان افتاد و در حالى كه بررسى هاى پليس پيرامون اين كلاهبردارى آغاز شده بود چند تن ديگر نيز با مراجعه به دادسرا شكايت هاى مشابهى را مطرح كردند و گفتند همگى از طريق آگهى چاپ شده در يك روزنامه با اين شركت آشنا شده و هر يك براى تحويل گرفتن پرايد يا وانت نيسان ۷۰۰ هزار تومان به حساب رضا واريز كرده اند.
يكى از شاكيان در توضيح ماجرا گفت: «از آنجا كه اين شركت قول داده بود قرارداد منعقد شده در دفترخانه رسمى به ثبت خواهد رسيد خيالم از بابت اعتبار و صحت ادعاهاى رضا آسوده بود اما بالاخره فريب خوردم و پولم را از دست دادم.»
در اين ميان مأموران متوجه شدند شركت موردنظر به ثبت رسيده و محلى كه از آن به عنوان دفتر استفاده مى شده، استيجارى بوده است. يكى از همسايه هاى اين دفتر ادارى به مأموران گفت: «يك روز حدود ساعت ۳۰/۵ بامداد رضا به دفترش آمد و با دو چمدان از آنجا خارج شد و پس از آن ديگر او و كارمندانش را نديدم.» به اين ترتيب كارآگاهان به تحقيقات خود براى به دام انداختن رضا كه دريافته بودند در اجراى اين نقشه كلاهبردارى از دو تن از اقوام نزديكش نيز كمك گرفته بود، ادامه دادند و اين در حالى بود كه مبلغ كلاهبردارى شده از سوى اين مرد به حدود ۳۰۰ ميليون تومان رسيده بود.
سرانجام پس از تحقيقات وسيع رضا دستگير شد و در بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كرد. بنابراين گزارش هم اكنون متهم در بازداشت به سر مى برد و پرونده در حال گذراندن مراحل قضائى است.
با گذشت ۸ ماه از قتل سونا به دست آمد
ردپاى يك مسافركش در قتل مرموز دختر دانشجو
بررسى سرنخ جديد در پرونده قتل دختر دانشجو در نزديكى پل مديريت در دستور كار بازپرس ويژه قتل و كارآگاهان جنايى پايتخت قرار گرفت.
به گزارش رسيده ادامه تحقيقات در خصوص جنايت شامگاه چهارشنبه ۱۳ دى ماه سال ۱۳۸۵ كه طى آن دختر دانشجوى ۲۳ ساله اى به نام سونا در نزديكى پل مديريت به قتل رسيد بازپرس ويژه قتل را در برابر سرنخ تازه اى درخصوص چگونگى وقوع جنايت قرار داد و اين پرونده را وارد مسير جديدى از تحقيقات كرد.
وقوع جنايت
ساعت ۴۰/۱۹ شامگاه ۱۳ دى ماه ۸۵ سونا در تماس تلفنى با موبايل همكلاسى اش آرين كه ۲۰ دقيقه پيش از آن در ميدان كاج سعادت آباد از هم جدا شده بودند به وى اطلاع داد كه در نزديكى پل مديريت در اثر برخورد چاقو مجروح شده است و به كمك نياز دارد. دقايقى بعد پسر جوان خود را به پل مديريت رساند و پس از جستجوى بى ثمر براى يافتن همكلاسى اش به بيمارستان مدرس مراجعه كرد. پرس وجوى بى نتيجه او از سلامت سونا وى را مجاب كرد كه پليس را در جريان ماجرا قرار دهد و دقايقى پس از اعلام آرين به مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ مأموران به محل اعزام شدند تا تحقيقات خود را درخصوص سرنوشت دختر جوان آغاز كنند. پس از ساعتى جستجو در اطراف اتوبان چمران مسير فرعى كه باغ هاى جنوب غربى پل مديريت را به اين خيابان متصل مى كند با استفاده از پروژكتور مورد جستجو قرار گرفت و جسد غرق در خون سونا در كنار بوته هاى اطراف اين خيابان كم تردد و تاريك كشف شد.
آغاز تحقيقات جنايى
بلافاصله پس از اعلام وقوع قتل به بازپرس جنايى تهران وى در محل جنايت حاضر شد و پس از بررسى صحنه دستور داد جسد مقتول براى بررسى بيشتر درخصوص علت مرگ و كيفيت برخورد ضربات چاقو به پزشكى قانونى منتقل شود.
با توجه به اينكه موبايل مقتول از صحنه به سرقت رفته ولى محتويات كيف دستى وى دست نخورده باقى مانده بود اين شائبه تقويت شد كه قاتل با انگيزه سرقت دست به اين جنايت نزده و قصد او از سرقت موبايل نيز گم كردن رد خود بوده است. در اين ميان با ردگيرى تلفن همراه مقتول دو مرد افغان دستگير شدند كه مشخص شد گوشى موبايل را از صحنه جنايت ربوده اند و ارتباطى با قتل سونا ندارند. در ادامه تحقيقات پليسى درخصوص اين پرونده چندين نفر بازداشت شدند و تحت بازجوئى قرار گرفتند كه به دست نيامدن مدركى مبنى بر دست داشتن اين افراد در قتل دختر ۲۳ ساله آزادى آنها را در پى داشت.
فرضيه جديد
هفته گذشته بازپرس بار ديگر آرين را براى ارائه پاره اى توضيحات درخصوص وقايع شب جنايت به دادسرا فرا خواند و اين جوان جزئيات تازه اى را در خصوص اين حادثه مطرح كرد. آرين گفت سونا ۲۰ دقيقه پيش از آنكه با وى تماس بگيرد و از مجروح شدن خود خبر دهد از ميدان كاج سوار يك خودروى سوارى شده است.
آرين همچنين توضيح داد كه با وجود تاريكى هوا توانسته چهره راننده خودرو و زنى را كه كنارش نشسته بود مشاهده كند. با توجه به اظهارات اين جوان كه مدعى است سونا بر صندلى عقب خودرو نشسته بود و با توجه به مدت زمان اندكى كه بين جدايى اين دو نفر و وقوع قتل وجود دارد از آنجا كه احتمال مى رود راننده خودرو پس از پياده شدن مسافر دوم در ميانه راه از مسير اصلى خارج و وارد مسير فرعى پيش از تقاطع پل مديريت شده و بعد از مقاومت سونا ابتدا با يك ضربه چاقو به كتف چپ وى را مجروح و سپس ضربه دوم را از پشت وارد بدن وى كرده كه ضربه دوم مرگ دختر جوان را در پى داشته است.
بازپرس شهريارى با طرح اين فرضيه به كارآگاهان جنايى تهران دستور داد با توجه به اظهارات جديد آرين نسبت به چهره نگارى راننده خودرو اقدام كنند و تحقيقات پليسى پيرامون شناسايى اين مظنون متمركز شود.
|
|
|
|