Nimrooz
Vol. 18, No. 949, September 21, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۹ - جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۸۶
حرفِ مفت!
*دنيا پر از «حرف مفت» است. از در و ديوار حرف مفت مى بارد. همه ما از بام تا شام مقاديرى حرف مفت مى شنويم و مقاديرى كمتر يا بيشتر نيز تحويل ديگران مى دهيم. البته حرف مفت در قالب ها و پوشش هاى گونه گون جا خوش مى كند، در تعارفات، اخلاقيات، خوش آمدگوئى ها و حتى در مبارزات انتخاباتى... ولى به هر حال حرف مفت، حرف مفت است. با آن كه همه ما، شبانه روز با انبوهى از حرف هاى مفت دست و پنجه نرم مى كنيم، هنوز به دقت به آن فكر نكرده ايم. هنوز حتى شايد نمى دانيم تا چه حدّ با حرف مفت گرفتارى داريم!
-جزوه كوچكى كه اخيراً به همت پژوهشگر ايرانى مقيم آمريكا، دكتر حميد صاحب جمعى، به دست ما رسيده به ما يارى خواهد داد كه «حرف مفت» را درست بشناسيم و ميزان گرفتارى شبانه روزى خود را با آن دريابيم!
-دكتر صاحب جمعى، در آغاز پژوهش خود مى گويد «حرف مفت» را در برابر «اصلاح انگليسى Bullshit» نهاده است و اين Bullshit در فرهنگ هاى معتبر مثل آكسفورد و وبستر با اين معانى، تعريف شده است: ياوه، چرند، بى معنا، ابلهانه، غلط انداز، فريبكار، اغراق آميز، رياكار، بلوف زدن، تحريف حقيقت، دروغ و.... كه هيچكدام (به درستى و بسندگى بيانگر ويژگى اساسى اين مفهوم نيست)، اگر چه هر كدام جنبه اى از آن را نمايان مى سازد. نويسنده انديشيده است كه (حرف مفت) فارسى، شايد معادل دقيق ترى براى Bullshit باشد. در پى گيرى راستاى استدلال مباحث، خواننده و نويسنده مشتركاً درخواهند يافت كه آيا اين برگردان رسا و به جاست، يا بايد در جستجوى برگردان ديگرى بود..»
دكتر صاحب جمعى پيش از آن كه تعريف دقيق ترى از حرف مفت به دست بدهد، تمايز آن را با «دروغ» روشن مى كند.
-«دروغ»، تحريف حقيقت است و «حرف مفت»، بى اعتنائى و بى تفاوتى نسبت به آن. آن كه دروغ مى گويد، با حقيقت آشناست. در حالى كه حرف مفت گوئى هيچ پيوندى با حقيقت ندارد. آن كه حرف مفت مى زند، برخلاف دروغگو منكر حاكميت حقيقت نيست ولى به كلى آن را ناديده مى گيرد. از همين روست كه «حرف مفت، در مقايسه با دروغ دشمن چيره دست تر حقيقت است.» اگر چه به گفته نويسنده، «حرف مفت، آن نامفهومى است كه نمى توان آن را تفهيم كرد»، با اين همه مى كوشد آن را به ما كه خودمان هم درگيرش هستيم، بشناساند. مثال هائى مى آورد. ساده ترين آنها را مى توان در خوش آمدگوئى هاى رايج در فرهنگ فارسى زبانان» پيدا كرد. غالباً مى گويند: «تصدقت، قربانت، فدايت شوم، چاكرم، ارادتمندم، مخلصم، بنده ام و...»
كه نه گوينده معناى گنگ آنها را مى فهمد و نه شنونده. اين ها چرند، مزخرف، مهمل و ياوه نيست، نمونه هاى بارز همان «حرف مفت» است كه «عنايتى به حقيقت» ندارد. چون گوينده اين حرف هاى مفت هرگز حاضر نيست خودش را قربانى يا فداى ديگرى كند، هر قدر هم كه به او ارادت و صميميت بورزد! او نه دروغ مى گويد و نه درگير چرت و پرت گوئى و مهمل بافى است. قصد او انحراف ذهن مخاطب از شناخت حقيقت و يا گمراه كردن او از «اغراض پنهانى خود» نيست. آن چه مى گويد «نماينده بى تفاوتى و بى اعتنائى او به معنى واقعى اينگونه گفته هاست» و «گفتمانى» است كه از هيچ ارزش زبانى، معنائى، اخلاقى و معنوى برخوردار نيست و «مفت و ارزان به دست مى آيد.»
*
*نويسنده انگشت بر روى اصطلاحات ديگرى در زبان فارسى مى گذارد «كه به نحو ذاتى و بنيادى در حكم حرف مفت» است. مثل «ناموس»، «نجابت»، «آبرو»، «غيرت» زيرا بر آنها در متنى كه به كار برده مى شود، معناى دقيق و روشنى نمى توان پيدا كرد.»
به گفته نويسنده اگر كسى بتواند براى «بى ناموسى»، «بى غيرتى»، «آبروريزى» و «نانجيبى» معنائى روشن، منطقى، صريح و مستدل» پيدا كند، مستحق دريافت دكتراى افتخارى در زبان و ادبيات فارسى خواهد شد! جاى كاربرد اين عبارت ها به طور معمول در رسوائى هاى خانوادگى (كه خود رسوائى هم البته معناى روشن ندارد!) و به ويژه در زمينه لغزش هاى جنسى است.
كسى كه يكى از نزديكانش دچار لغزش جنسى شده باشد، «ناموسش» لكه دار مى شود و او اگر «غيرتى» باشد «در به كار گرفتن چاقو يا هفت تير به قصد انتقام جوئى ترديد به خود راه نمى دهد و حق آدم «نانجيبى» را كه مسئول اين «آبروريزى» است كف دستش خواهد گذاشت»!
از آنجا كه اين «اصطلاحات نامفهوم» را مردم به استمرار به زبان مى آورند آنها را بايد «حرف مفت» به حساب آورد.

از تعارف تا سياست
*«حرف مفت» را در قلمرو ديگرى از زبان و فرهنگ رايج فارسى نيز فراوان مى توان يافت و آن مقوله «تعارف» است. «سنت دست و پا گير و مزاحم تعارف» كه كمابيش همه ايرانيان به آن خو كرده اند «چيزى جز يك بازى كلامى تشريفاتى نيست» كه طى آن هيچيك از طرفين بازى به معناى آن چه كه مى گويند توجه و اعتناء ندارند و «بى محابا و به شدت، درگير حرف مفت گوئى هستند». سرانجام نهائى تعارف غالباً، بلاتكليفى، ناخشنودى و سوءتفاهم در دو سوى بازى است.
نويسنده به عنوان مثال، مورد «پرداخت صورت حساب در رستوران»ها را پيش مى كشد كه صحنه هاى «كمدى- ملودراماتيك» به وجود مى آورد. «در اين بازى ابلهانه و پر مدعا، هر دو طرف «تظاهر به صداقت» مى كنند و گاهى در گرماگرم تعارفات براى اثبات مراتب صداقت خود «حتى دست به يقه» مى شوند و «همه در واقع حرف مفت مى زنند!» جالب اين است كه آن كسى كه سرانجام صورت حساب را مى پردازد، در راه بازگشت به خانه با همسرش از ميهمان خود بدگوئى مى كند: (باز اين مفت خور خرج شام خود را به گردن ما انداخت!) كسى هم كه صورتحساب را نپرداخته از پرداخت كننده بد مى گويد: (بالاخره يك بار دست در جيبش كرد و مزه پول خرج كردن را چشيد!).
نويسنده مى گويد آنچه كه در اينگونه تعارفات مطرح مى شود كمتر دروغگوئى و بيشتر حرف مفت گوئى است! اگر هدف اصلى دروغگوئى باشد راه هاى ديگرى براى فرار از پرداخت وجود دارد: در لحظه حساس به بهانه دست شستن (مثلاً) از صحنه خارج شدن و يا از آغاز روى صندلى كنار ديوار نشستن كه از «نظر استراتژيكى با پيشخدمت فاصله دارد!
*
*از خوش آمدگوئى هاى مبالغه آميز و تعارفات كه بگذريم «به ساز و كار عمومى ديگرى» مى رسيم كه در همه زبان ها و سنت ها مايه رواج حرف مفت است.» آدم هائى هستند كه خواه به سبب گرايش هاى شخصى و يا به اصرار ديگران، درباره مطالبى سخن مى گويند» (يا مى رانند) كه از آن ناآگاهند. حاصل چنين كارى، ناگزير، حرف مفت گوئى است. در ايران به خصوص اينگونه حرف مفت پرانى ها- اظهارنظرها و صدور بيانيه هاى قاطع- رواج بسيار دارد.
*
*نويسنده، در پژوهش خود به عرصه گسترده ديگرى مى رسد كه خاستگاه و پرورشگاه حرف مفت است: دنياى سياست. عرصه اى كه در آن هم دروغ به شدت رواج دارد و هم حرف مفت! و اما چگونه مى توان اين دو را از هم تفكيك كرد و بازشناخت؟ به عنوان مثال كوشش براى «توجيه مشروعيت و حقانيت حمله به عراق» از سوى «صاحبان قدرت در آمريكا» از دروغ مطلق تغذيه مى كند.
«نه تنها شواهدى كه به بهانه آنها اين تهاجم صورت گرفت، نماينده جعل و تحريف حقيقت است، بلكه طراحان اين تهاجم وانمود مى كنند كه گويا به دروغ هاى ساخته و پرداخته خود ايمان دارند!»
-در برابر، سخنان و بيانات سياستمداران و دولتمردان درباره آزادى و دموكراسى حرف مفت است! تنها شايد «فروشندگان بيمه عمر و ماشين هاى دست دوم را بتوان رقيب سياستمداران به شمار آورد! هنگامى كه اين «صاحبان قدرت» به قصد توجيه مشروعيت سياست خارجى و تمايلات تجاوزكارانه خود نسبت به ديگران، مقوله هائى چون... آزادى، حقوق انسانى و دموكراسى را بهانه مى آورند»، همه مى دانند كه «حرف مفت» مى زنند. يعنى مفاهيم پر معناى ياد شده، در زمينه متنى كه در آن به كار گرفته مى شود، به صورت «حرف مفت» دگرديسى پيدا مى كند»!
-مثال ديگر را مى توان در جريان مبارزات انتخاباتى به دست آورد. نامزدهاى انتخاباتى، در شرق و غرب، از «پيشبرد معنويات» و «ترويج ارزش هاى اخلاقى» صحبت مى كنند و اين ارزش ها را به عنوان شعار و خط مشى خود تبليغ مى كنند». حال ان كه ادعاهاى آنها توخالى است و جز مشتى حرف مفت نيست. به گفته صاحب جمعى، اين وظيفه «شهروندان هوشمند» است كه حرف هاى مفت از اين دست را زير پرسش ببرند و از «نامزدهاى مدعى بخواهند كه اين مفاهيم و ارزش ها را تعريف كنند و منظور خودشان را از كاربرد آنها روشن سازند. پرسش اصلى مى تواند اين باشد كه فكر «معنويات و اخلاقيات» را مى توان قانونگذارى كرد و «با برنامه هاى پنج ساله و هفت ساله به جامعه تزريق كرد؟»
*حال بايد ديد كه رواج رونق حرف مفت چه تأثيرات اجتماعى و فرهنگى دارد و تا چه اندازه زيان آور است؟
-«اگر بپذيريم كه راستگوئى يكى از پايه هاى اساسى احساس اعتماد در پيوندهاى اجتماعى و كنش متقابل انسان هاست»، حرف مفت يعنى بى اعتنائى يا بى تفاوتى نسبت به راستى و حقيقت، به اين احساس و در نتيجه به روابط انسان ها گزند مى رساند و بنياد اعتماد و اطمينان متقابل را در جوامع انسانى سست مى كند.»
*
*دكتر صاحب جمعى در پايان جزوه پژوهشى كوچك خود پرسشى را مطرح مى كند. با وجود زيانبارى هاى بسيار حرف مفت، «چگونه است كه رويكرد ما با آن.... خوش خيم تر و پذيراتر از واكنش ما نسبت به دروغگوئى است؟» يعنى چرا آدم ها، «حرف مفت را راحت تر از دروغ تحمل مى كنند؟» و خود پاسخى براى اين پرسش پيدا مى كند: «شايد به خاطر اين كه همه ما كم و بيش مبتلاى به حرف مفت گوئى هستيم»! سبب ديگر هم مى تواند اين باشد كه جوامع انسانى رفته رفته حرف مفت گوئى را به عنوان يك «هنجار رفتارى يا ميان كنش اجتماعى پذيرفته اند.»
-در برخى از فرهنگ ها، از جمله فرهنگ ايرانى، گونه هائى از حرف مفت- همانگونه كه پيش تر اشاره شد- به عنوان «خوش مشربى» و «خوش آمدگوئى»، مطلوب و مطبوع به حساب مى آيد.*
*

موسيقى «لقمان»
*ميان موسيقى مطربى و شيرين نوازى، فاصله بسيار كوتاه است. گاه همسايه ديوار به ديوار يكديگرند! از همين روست كه شيرين نوازان سنتى روى مرز خطر، حركت مى كنند. بسيارى از آنها، بى توجه به لغزندگى مرز، به آن سو درمى غلطند و بعد هم غالباً همان جا مى مانند و جاخوش مى كنند! تنها اندكى از آنان تاكنون از اين خطر در امان مانده اند. شيرين نوازى را به اوج رسانيده اند و با چشم و گوش باز مراقب بوده اند كه موسيقى مطربى گريبانگيرشان نشود.
شادروان «پرويز ياحقى»، استاد مجرب اين گونه خطر كردن ها بود. مى دانست كه موسيقى سنتى بى حركت مانده و يا لاك پشت وار پيش مى رود. به خصوص تكنوازى ها نياز به تزريق نيروى بيشتر دارد. بايد سرزنده تر شود- بى آن كه جوهر خود را از دست بدهد. اين بود كه با تم هاى تازه و ريتم هاى برانگيزاننده وارد ميدان شد. تكنوازى ها، چهارمضراب ها و قطعات ضربى كه از او برجاى مانده كوشش هاى پيگيرانه او را براى سرزنده ساختن موسيقى سنتى آشكار مى سازد. او از كليشه هاى سنتى نوازى فراتر رفت و تا مرز حساسى كه از آن صحبت كرديم پيش رفت بى آن كه از آن بگذرد!
-از ميان شاگردان ياحقى دو تن را مى توان نام برد كه راه و روش او را در پيش گرفته اند: بيژن مرتضوى و لقمان ادهمى. با اين تفاوت كه «بيژن» توجهى به مرزبندى ها ندارد و از اين سو به آن سو تاخت و تاز مى كند- و براى جلب مشترى- حتى به آن سو، رغبت بيشترى نشان مى دهد ولى «لقمان» گوئى كياست لقمان بزرگ را به ارث برده و حواسش به كارى كه مى كند هست! لقمان مثل پرويز، شيرين نواز است و از پيروان ارادتمند اوست. در ترانه پردازى نيز مثل او، «گل هائى» كار مى كند. او چند سى دى از نواخته ها و پرداخته هاى خود را براى ما فرستاده است.
*لقمان ادهمى كه اينك در ايالات متحده آمريكا زندگى مى كند، به حافظه خود به دقت سپرده كه «در سال ،۱۳۲۸ در كوچه انوار، جنب سينما ديانا، پلاك ۲۸» در تهران زاده شده است! سه چهار ساله بوده كه حواسش رفته است پيِ موسيقى. ابتدا به خواندن علاقمند شده و سپس بانى ليك و ساز دهنى و ويولن آشنا شده است. از سال هاى آغازين جوانى نزد آموزگارانى چون على تجويدى، پرويز ياحقى، فرهاد فخرالدينى، ژرژ مارتيروسيان، لوئيجى پاسانارى و..... موسيقى را به طور جدى آموخته و در دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران درس خوانده و بعد از مهاجرت به آمريكا مطالعات خود را در كنسرواتور «سين سيناتى» ادامه داده است.
-از سال ۱۹۹۳ بيشترِ فعاليت خود را در زمينه آموزش موسيقى متمركز كرده و با همكارى چند تن ديگر «هنركده موسيقى باربد» را در «اورنج كانتى» بنياد كرده است.
-از لقمان ادهمى تاكنون چند سى دى، مشتمل بر رديف نوازى ها، ترانه ها و آهنگ هاى ماندگار به بازار آمده است كه گذرا نگاهى در آنها مى افكنيم:

ماندگارها
*در آلبومى به نام «جاودانه»، تكنوازى هاى خود را، همراه با تنبك دكتر رضا ترشيزى، در سه گاه و شوشترى و ماهور و شور و بيات زند و مخالف سه گاه، عرضه كرده است. نواخته ها همان رنگ و بوى «مراد» را دارد. اگر چه مهارت ها بايد با كار بيشتر به پاى او برسد!
-در سى دى دوم، لقمان، دو ترانه «گل هائى» خود را كه با عنوان «اشك و افلاكى» بر روى دو غزل از روان شاد «رهى معيرى» نهاده، به صداى «ستار» سپرده است. از همه گوشه هاى اين دو ترانه رنگ و بوى «گل ها» مى تراود.
صداى ستار هنوز رسا و روشن است. اگر پاى تحرير به ميان نيايد با موسيقى سنتى سازگارى بسيار نشان مى دهد.
-در سى دى ديگرى كه به دست ما رسيده، خواننده تازه نفسى به نام «الهام»، معرفى مى شود كه مايه صداى گرمى دارد. كار بيشتر «لغزش هاى صوتى» او را در آينده برطرف خواهد ساخت. لابلاى خواندن هاى الهام، نوازندگان تار و سنتور و ويولن نيز فرصت هائى براى بداهه نوازى پيدا مى كنند. شعرهاى اين مجموعه را مهين عميد سروده است. آخرين ترانه اى كه در اين مجموعه آمده، بيش از ترانه هاى ديگر، يادآور شيوه كار ياحقى است. البته منظورمان تقليد نيست، تأثير است!
-سى دى چهارم را لقمان اختصاص داده است به اجراى قطعاتى كه فرنگى ها به آن: Ever Green مى گويند يعنى «هميشه سبزها»، ماندگارها. اين كارى است كه «فريد فرجاد، ويولن نواز ديگر مقيم آمريكا، از چندى پيش به آن پرداخته و تاكنون چند مجموعه اى حاوى «ماندگارها» به بازار فرستاده است.
در سى دى آهنگ هاى ماندگار لقمان، هم «مرغ سحر» نى داوود و «بهار دلكش» درويش خان را پيدا مى كنيم (كه به اشتباه از شيدا عنوان شده است) و هم «مهتاب» و «بارون بارونه» ويگن را و حتى «يارمبارك باد» حسين همدانيان را! بوى جوى موليان (رودكى-خالقى) و نيز در ميان آهنگ آمده است و آهنگى، از «مراد» (پرويز ياحقى)، آن هم يكى از بهترين ها او: «بيداد زمان».
-لقمان از خود نيز غافل نمانده، آهنگى از خود را با عنوان «شمال» در صدر مجموعه آورده، شايد به اين نيت خير كه در آينده از شمار ماندگارها به حساب آيد... چرا كه نه؟
-ويولن لقمان ادهمى كه بى هيچ گزافه گوئى شيرين و دلنشين است، پيانوى «آرمن اوهارونيان» همراهى مى كند. او در كنسرواتوار ايروان درس خوانده است.
Butilpa@aol.com

*در باب حرف مفت، دكتر حميد صاحب جمعى، انتشارات بررسى كتاب، آمريكا، ۱۳۸۶.

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •