|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
مردمى كه علف ميخورند و پزشك نميدانند كيست؟
همه كارها را جمع كردند تا سفر رئيس جمهور آن هم موش زائيد
ميلياردها اعتبار معلوم شد منوط به اين است كه خيرين كمك كنند
رئيس نيروى انتظامى قزوين با دوربين در حال مبارزه با آمريكا!
دختران بى سرپرست را بهتر مى خرند
مردان تن فروش در خيابانهاى تهران
تصوير خامنه اى هر جا خمينى هست
بچه هائى كه با ديدن آخوندها گريه مى كنند
تهران كه داغ شده و مدرسه ها هم دارد كم كمك به راه مى افتد و شلوغى خيابان ها هم هست و دروغ و دزدى و رشوه خوارى هم هست البته «ربنّا» هم هست و دعاهاى موقع افطار هم هست. و بر سر همين سفره هاست كه قديمى ها ياد روزگارى را مى كنند كه رمضان صفائى داشت و مردم راست مى گفتند حالا مأموران دولت در روز روشن مزاحم مردم مى شوند. دست به سماورهايشان ميزنند اگر گرم بود بايد جريمه بشوند و رشوه بدهند. ماجراى سقز و قزوين هم سربار شده است اما دروغگوئى رئيس نيروى انتظامى قزوين كه اداى طالبان را در ميآورد ووقتى دعوايش كردند در تلويزيون گفت كه داشتم با آمريكا مبارزه مى كردم. داستان بچه هاى بى سرپرست، داستان آخوندهائى كه وقتى به يتيم خانه مى روند بچه ها جيغ مى كشند.
همه جا خامنه اى
در آخرين تغييراتى كه به تابلوهاى خيايانى داده اند همان كارى را كرده اند كه در دوران استالين شد و هر جا عكس لنين بود يكى بااستالين اضافه شد. حالا هم كلى نقاش فرستاده اند با داربست و هر جا كه خمينى بوده يك خامنه اى هم اضافه شده است. بچه ها معتقدند خيلى خوب است و به زودى هدف گوجه فرنگى ها و رنگ قرار مى گيرد و ناچار ميشوند پاكش كنند چنان كه در محلات جنوب شهر همه جا اينكار را كرده اند.
بچه هاى بى سرپرست
از روزى كه ازدواج كرده اند چيزى حدود ۱۵ سال مى گذرد، اولش مثل بقيه زوج هاى جوان خيلى با هم خوب بودند. به قول قديمى ها حتى بدون همديگر آب هم نمى خوردند... رفته رفته اما زندگى، آن روى سكه را نشانشان داد. پزشكان از بچه دار شدن آنها قطع اميد كردند، حالا ديگر چيزى از آن زندگى رويايى باقى نمانده بود. از طرفى زخم زبان ها هم آتش به جانشان مى زد و طلا ق؛ طلا ق راحت ترين راه براى رهايى از اين زندگى طوفان زده به نظر مى رسيد... اين داستان زندگى را شايد بارها و بارها از زبان اطرافيان شنيده باشيد و تنها واكنش در مقابل چنين سرنوشتى اين است كه مواظب باشيد اندوه جانتان را غرق نكند. اما به نظر مى رسد بسيارى از اين زندگى ها بيهوده و بدون هيچ دليل قانع كننده اى به نقطه پايان مى رسند. يكى از هزاران راه نرفته براى زوج هائى كه از بچه دار شدن آنها قطع اميد مى شود، تقاضا براى فرزندخواندگى است؛ اما در اكثر اوقات تعصبات و نگرانى هاى بى مورد و قوانين موجود براى پذيرش فرزند موجب مى شود زوج ها متاركه را ترجيح بدهند.
و از اين مهمتر حكايت حكومت است كه معلوم نيست به چه دلايلى ترجيح ميدهد كه دختران بى سرپرست به مادران بى فرزند داده نشود. حاجى اقا كلى قضيه شرعى مطرح ميكند كه آخرش اين ميشود كه دختر باعث دردسر شماست و تنها ميتواند در خانه اى باشد كه همه چشم پاك باشد و شرايط را چنان ترسيم ميكند كه خودش ميماند و همحجره هايش. به همين جهت است كه فائزه ميگويد طلاق بهتر بود. من را دكترها گفتند بچه دار نميشوم. گفتم برويم بچه اى از پرورشگاه برداريم هم من دلم خوش باشد و هم تو. آن بيچاره هم رضا داد اما مى گفت پسربچه شلوغ است من گفتم باشد. اما هفت ماه رفتيم و نشد. هر روز سنگى انداختند جلوى پاى ما، تا بالاخره حوصله ام سررفت و يك روز به حاجى گفتم اگر خيلى غيرت داريد جلو حراج دخترها را در فجيزه و شيخ نشين هاى ديگر بگيريد، داد زد و پاسدار خبر كرد و گفت روزنامه هم كه ميخوانى اصلاً صلاحيت بچه گرفتن ندارى زبان دراز. جالا من زنى شده ام بيوه در حالى كه تازه امسال بيست سالم مى شود.
شيرخوارگاه آمنه
طنين هياهوى كودكان قد و نيم قد در فضا پيچيده، ولى اثرى از آنها ديده نمى شود. اينجا بچه هاى كوچكتر خيلى با مفهوم خانواده آشنا نيستند حتى از اينكه يك عالمه همبازى دارند احساس رضايت هم مى كنند، اما وقتى پا به سن مدرسه مى گذارند؛ تازه متوجه مى شوند كمبودهايشان از چه جنسى است. زنى به همراه همسرش براى ارائه مدارك پذيرش فرزند به مددكاران مراجعه كرده كه معتقد است نمى شود با اين مسئله احساساتى برخورد كرد، چرا كه با سرنوشت يك انسان پيوند مى خورد: «درسته كه در چنين سازمان هائى كودكان از لحاظ مادى تامين مى شوند ولى نيازهاى عاطفى حتما در خانواده ارضا مى شود.» او در ادامه با اشاره به اينكه ۱۰ سال از زندگى مشتركش مى گذرد، مى افزايد: «۳ سال است كه براى پذيرش فرزند اقدام كرده ايم و به دليل آنكه دخترها بسيار عاطفى اند و درون گرا و به نظر مى رسد مسئوليتشان سنگين تر باشد، بنا به توان خودمان ترجيح مى دهيم فرزند پسر انتخاب كنيم. راحت تر هم هست. گرچه مثل هر كار ديگر رشوه هم بايد داد و مؤثر است.»
در گزارش دانشجويان دانشكده علوم اجتماعى ازاد كرج با اشاره به تعداد كودكان موجود در شيرخوارگاه آمنه نوشته شده «ميانگين بين ۱۰۰ تا ۱۲۰ كودك در حال حاضر در اين شيرخوارگاه موجود است و روزانه ۱۰ -12 تلفن براى دريافت اطلا عات و شرايط پذيرش فرزند دارند كه در مراحل بعدى بسيارى از آنها پشيمان مى شوند»
مسئول شيرخوارگاه درخصوص شرايط پذيرش فرزند براى ايرانيان خارج از كشور مى گويد: «اين افراد با هماهنگى مراجع قضائى، از سوى مراكزى كه در كشورهاى مختلف تحقيقات را انجام مى دهند، از ابعاد اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... احراز صلا حيت مى شوند و اين مدارك به تائيد سفارت ايران در آن كشورها مى رسد و وقتى فرزندى به اين خانواده ها تعلق گرفت، مراحل بازرسى ثانويه نيز از سوى همان مراجع ناظر صورت مى گيرد و گزارش ها نيز به تائيد سفارت ايران مى رسد. كه در اين مورد نيز متقاضى بسيار است، ولى اولويت با خانواده هاى داخل كشور است».
اين گزارش نشان ميدهد كه در تهران بيست هزار كودك تحت پوشش بهزيستى هستند كه تنها بيست درصد فاقد سرپرست بوده و شرايط فرزند خواندگى را دارا هستند و هشتاد درصد، فرزندان بدسرپرست هستند كه به دليل اعتياد و يا فساد اخلا قى پدر و مادر در مراكز بهزيستى به سر مى برند.
به گزارش كارشناسان در سال هاى اخير به علت گرانى و تورم و فقر تعداد بچه هاى سرراهى افزونى گرفته و به نگرانى بزرگى تبديل شده و حتى گفته ميشود بازارهائى در نقاط مختلف شهر وجود دارد. چند نفرى در ميدان انقلاب دستگير هم شده اند اما خبرى از آنها منتشر نمى شود. اين عده قاچاق بچه ميكرده اند. اين امرى رايج است كه گاهى با نظر پدر و مادر ففير و يا مادرى كه شوهرش گذاشته و رفته صورت ميگيرد. معلوم است كه دهنده بچه سى هزار تومان ميگيرد و بچه را در يك نقطه تعيين شده ميگذارد و ديگر از وى خبرى نميگيرد. نبايد خريدار و فروشنده با هم روبرو شوند. گفته ميشود خريداران سه ميليون ميپردازند اما مادرى كه فرزندش را فروخته فقط سى هزار تومان نصيبش مى شود. چون دلال ميگويد تو فقط عشق كردى و يك دفعه درد كشيدى مرا اگر بگيرند ميكشند. اما تا به حال كسى را به اين خاطر نكشته اند.
مردان تن فروش
مدتهاست كه كسانى كه از خيابانهاى جردن و بازار صفويه ميگذرند خبر ميدهند از زنان روپوشيده ولى ثروتمندى كه از ماشين هاى آخرين سيستم پياده ميشوند. پيرهم نيستند اما چند دقيقه بعد پسر جوانى با آنها سوار مى شود. مدتهاست كه جوانهاى تهران مضمون كوك ميكنند درباره بازارچه گلستان شهرك غرب كه در آن پسرهاى مخصوصى با لباس هاى شيك مى گردند و ناگهان غيب ميشوند. گزارش زير آن مضمون ها را فاش ميكند.
اين گزارش را از سايتى كه براى كمك به جوانان ايرانى درست شده [شهرزاد نيوز] بخوانيد: عرفان را در يكى از پارك هاى شمال شهر تهران مى بينم. پسر ۲۸ ساله اى كه كتابى از «كافكا» به دست گرفته و مشغول نت بردارى از كتاب است. عرفان ۵ سال است كه به زنانى كه مشترى او هستند خدمات جنسى ارائه مى دهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه اى و متخصصى است و تفاوت زيادى با نامزد خود دارد كه همكار اوست. به نظر او مردى كه خدمات جنسى ارائه مى دهد خوشبخت تر است و مثل زنان روسپى افسرده نمى شود.
گفتگو با عرفان سلسله مراتب فرودستى و فرادستى زنان و مردان را به خوبى نشان مى دهد. عرفان شغل خود را تخصص بى نظيرى مى داند و درآمدى بسيار بالاتراز همكاران زن خود دارد. خود را تحقير شده نمى يابد و زندگى خود را مدرن و توام با خوشبختى مى داند.
وقتى مى خواهم از ۵ سال پيش بگويد و اينكه چرا چنين فكرى به سرش زد، خيلى ساده مى گويد: درست مثل همه زنان فاحشه. من از زمان نوجوانى مثل اكثر پسرهاى جوان متوجه بودم كه براى زنان ميانسال جذابيت هائى دارم. آن زمان كه شروع به كار حرفه اى (به اين معنى كه بخواهم پولى بابت خدماتم بگيرم) كردم، دانشجوى دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همكلاسى هاى مسن تر و حتى يكى از اساتيد به من پيشنهاد شد كه فقط با آنها سكس داشته باشم. و بعد يكى از همان ها بود كه به من پول خوبى داد و گفت حاضر است اين رابطه را به همين شيوه ادامه دهد. شروع كار از همين روابط جسته گريخته بود.
شيوه جذب مشترى عرفان كم كم روشمند مى شود. او مى گويد: دو سال بعد از آن كه چند مشترى ثابت پيدا كرده بودم خانه اى در شمال شهر اجاره كردم و تردد در شمال شهر من را نسبت به بوق ماشين زنان حساس كرد. با زنها مى رفتم و تمام مدت از اينكه مثل بچه نوازشم مى كنند و تا ۶۰۰ هزار تومان براى يك شب به من مى دهند احساس غرور مى كردم.
او احساس خود را نسبت به زنان اينطور توصيف مى كند: اوايل چندان از زنها خوشم نمى آمد يعنى فقط به سكس و جنبه هاى جنسى زنان فكر مى كردم. ولى بعد از اينكه اين كار را شروع كردم عاشق زنها شدم. موجوداتى بسيار ظريف هستند و پيچيدگى هائى دارند كه از كشف آنها در هر زنى لذت مى برم. زنان ميانسالى كه مشترى من هستند واقعاً ترسناك هستند. وقتى با من حرف مى زنند از درك آنها و از پيچيدگى دنياى ذهنى آنها وحشت مى كنم. ساده ترينشان از بزرگترين مردهايى كه مى شناسم پيچيده تر هستند. من با تك تك مشتريانم عاشقانه مى خوابم.
عرفان با وجود اينكه سال ها كنار خيابان ايستاده و امروز هم همه مخارج سنگين خود را از همين طريق تامين مى كند اما هيچ گاه احساس حقارت را در مقابل مشتريانش حس نكرده. وقتى در اين مورد خاص صحبت مى كند نشانى از افسردگى و تحقير شدگى يك زن روسپى در حرف هايش نيست. همانطور كه نشانى از آن نگاه اومانيستى و عاشقانه نسبت به زن. مى گويد: اين زنها هستند كه به من نياز دارند. زنانى كه مى دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زيادى بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان كردم. آنها تا ۱۰ برابر توافق اوليه را با كمال ميل مى پذيرند.
در حاشيه همين حرف ها همكاران زن خود را سرزنش مى كند و مى گويد: زنها بيخود موضوع را براى خودشان نكبت بار مى كنند. البته جامعه هم به اين موضوع دامن مى زند. اين يك شغل است مثل همه شغل ها. وقتى اينطور به موضوع نگاه كنيم قضيه حل مى شود. من يك تخصص دارم. بدن و قيافه خوبى دارم، پس از آن استفاده مى كنم تا خوب زندگى كنم. هيچ چيز هم نمى تواند اين كار را براى من قبيح و زشت جلوه دهد. زنان زيادى به خدمات من نياز دارند و من هم به پول زيادى نيازمندم. پس قضيه ايرادى ندارد. يك معامله عادلانه!
عرفان مى گويد زنان روسپى همه زندگى خود را وقف شغل خود و دردسرهايش مى كنند در حالى كه او به تفريح، موسيقى و مطالعه خود هم مى رسد. البته او به اين نكته توجه نمى كند كه درآمد او قابل مقايسه با زنان روسپى نيست. امنيت او تا اين حد در خطر نيست و حس خرسندى او را هيچ يك از زنان همكارش تجربه نمى كنند.
در منطقه اى كه مشتريان عرفان زندگى مى كنند، قيمت يك روسپى زن بين ۵۰-150 هزار تومان است در حالى كه او براى هر سرويسى كه ارائه مى كند بين ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان پول مى گيرد. اين رقم باورنكردنى را مى توان با ديدن لباس هاى ماركدار، ماشين گران قيمت و منزل شخصى اش حدس زد.
عرفان مى گويد تا وقتى كه توان اين كار را دارد بى هيچ شرمسارى اين كار را ادامه خواهد داد و: «خدا را چه ديدى شايد با يكى از مشتريانم ازدواج كردم. آنها دوست داشتنى و عاشق شدنى هستند».
اين جمله خداحافظى عرفان است: حالا باور كردى من خوشبخت ترين تن فروش جهانم!
غوغاى ماه رمضان
ماه رمضان است و باورتان ميشود كه جمهورى اسلامى كار را به كجا كشانده، باورتان ميشود كه جوانى را وسط خيايان مأموران آنقدر كتك زده اند كه خونش تا ساعتها در ميدان امام حسين روى زمين بود، چرا كه وى يادش رفته بود ماه رمضان است و سيبى را گاز زده بود. باورتان ميشود كه طالبان چه ميكند و چه كارهائى كه به نظر ميرسد طالب هاى افغان هم نكردند. اين گزارش از شاهكارهاى مأموران در سقزست.
صبح روز يك شنبه ۲۵ شهريور مأموران اداره اماكن سقز با حضور ناگهانى در ميدان ميوه و تره بار به كسانى كه اقدام به روزه خوارى كرده بودند تذكر جدى دادند. براى اين كار با تفتيش مغازه ها تلاش مى كردند كسبه اى را كه صبحانه صرف كرده بودند شناسايى و به آنها تذكر دهند.
حاضرين در محل به خبرنگار شارنيوز گفتند كه مأموران با دست زدن به سماورها، از گرم يا سرد بودن آنها مطلع مى شدند و كسانى كه سماور آنها گرم بود را جريمه كردند در حالى كه كسبه توضيح ميدادند رانندگان ماشين هاى حمل ميوه از شهرهاى دور مى آيند و به همين جهت صبحانه را در ميدان ميخورند. مأموران گفتند به ما مربوط نيست تظاهر نبايد كرد. آنها گفتند تظاهر نيست مگر شما ديده ايد. مأموران گفتند حالا كه اينطورست جريمه بشويد و يك برگ احضار هم فرستادند كه به مأمور مقدس جمهورى اسلامى توهين شده است.
البته درگوشى بدانيد كه همه اينها براى گرفتن باج و رشوه است و مأمور كه كارى ندارد به نيك و بد جهان. او فكر جيب خودست. همان موقع كه رئيس كلانترى يك سقز در وسط ميدان با بلندگو شعار ميداد چند نفر از فاميلش در يكى از حجره ها داشتند لقمه مى زدند.
مامورين اداره اماكن ضمن دادن اين تذكرات، نسبت به تكرار روزه خوارى در ميدان تره بار هشدار دادند و تازه اين كمتر از حادثه اى بود كه در قزوين رخ داد.
در قزوين رئيس نيروى انتظامى در وسط ميدان امام ايستاده بود و دوربين ميكشيد و عده اى از سربازان هم در كنار وى بودند با تاكى واكى و او دستور ميداد و ميرفتند. ناگهان به خانه اى حمله كردند كه رئيس از پنجره ديده بود كه در آن دارند غذا ميخورند. و بعد از چند بار از اين گونه عمليات، تازه خبر رسيد كه فرمانده قصد دارد جوانى را وسط ميدان شهر شلاق بزند و پاسبانها رفته اند كه تخته شلاق بياورند و پيدا نمى كنند. در اين هنگام بود كه تلفنى رسيد و گويا استاندار دخالت كرد و امام جمعه را خبر كرد و بعدش بود كه شب فرمانده با همان هيبت ترساننده ظاهر شد و گفت ما داشتيم تمرين مقابله با آمريكا ميكرديم و عده اى از خدا بيخبر شايع كردند كه دارند روزه خوارها را ميگيريم. البته تظاهر به روزه خوارى ممنوع است و مجازات دارد اما ما امروز در حال تمرينى بوديم با نام مرگ بر آمريكا.
اهالى قزوين از آن موقع دستها را به دلشان گذاشته اند و مى خندند و ميگويند پس زبان روزه هم ميشود داخل خانه مردم را با دوربين نگاه كرد و هم دروغ گفت. چنين روزه اى را چه آسان ميتوان خورد.
پيشرفتهاى جمهورى
جنوب كرمان معادلا ت فقر را به هم ريخته است. در اين منطقه پس از ۸ سال خشكسالى، ديگر نه از شاخص هاى فقر، بلكه بايد از گرسنگى سخن گفت.
بهبود وضعيت منطقه اى كه ۸۰ درصد جمعيت آن واجد شرايط قرار گرفتن تحت پوشش بهزيستى و كميته امداد هستند، تا سفر استانى رياست جمهورى به كرمان به تأخير افتاد. مردمى كه براى آشاميدن چيزى جز آب هاى گل آلود ندارند و به دليل دورى راه، هيچ پزشك و معلمى به آنها سر نمى زند، سالها منتظر ماندند تا در يكى از آخرين سفرهاى استانى، دستور تهيه طرح توسعه جنوب كرمان به همه سازمان هاى دولتى صادر شود. يك بازى مسخره براى دزدى اهالى محلى. تازه اين رئيس جمهور كلى هم طلبكار بود كه گفت فكر كردم به استان خودشان رسيدگى كرده اند ديدم نه. اينجا هم كه فقر هست. كسى هم بلند نشد به او بگويد مگر تو از سويس آمده اى. تو هم ساخته و پرداخته همان دزدها هستى هنوز حسابت رو نشده است ديگر.
در گزارش ها نوشته اند جنوب كرمان از مصوبات استانى نصيب چندانى نبرده، دروغ ميگويند چون باغ بعثت كه در آن نماينده آيت الله مشكينى هشتاد زن را به كار خرما و پسته واداشته و در وسط آن مجموعه استخر درست كرده بود و با زنان ميخوابيد براى خيرات و مبرات، و وقتى كه كشف شد و مرعشى استاندار راه افتاد و گزارشش را به مقامات داد تازه آيت الله متوفا كه گفته اند مظهر عدل و بخشش بود نامه نوشت كه اين فاميل من است و از من اجازه داشته وجوه شرعى خرج كند. و يارو ازاد شد. اما در گوشش گفتند لو رفته اى زنها را مرخص كن. او هم به هر كدام ميگويند پولى داد و رهايشان كرد. در همان زمان از قول زنها كه جرأت حرف زدن نداشتند گفته شد كه چند نفر به خاطر سرپيچى از فرامين نماينده رئيس مجلس خبرگان به چاه انداخته شدند. بنا به گزارشى كه دفن شد اين اقا نمايندگان دولت و استاندارى را تا يك هفته راه نداد كه وارد قلعه او شوند. حالا كسى بگويد چرا آن زمنيها را از آن حاج مراد نميگيرند. و احمدى نژاد فكر ميكند كرمانى ها عاشق رفسنجانى دزد هستند.
بارى طرحى هست به نام كپرزدائى كه احمدى نژاد برايش پول فرستاده و نماينده ويژه آقاى خامنه اى را هم مأمور كرده كه آنرا خرج كند.
روزنامه ها نوشتند اختصاص مبلغ ۴۸ ميليارد ريال براى احداث، ارائه تسهيلا ت ارزان قيمت و اجاره به شرط تمليك حدود ۳۲ هزار واحد مسكونى و تخصيص ۴۰۰ ميليارد ريال بابت خشكسالى، سرمازدگى محصولا ت كشاورزى، تامين آب شرب و ساير حوادث استان كرمان، احداث بيمارستان در شهرستان هاى استان و تامين تجهيزات و نيروى انسانى براى يكصد خانه بهداشت در سطح استان تنها اقدامات اورژانسى دولت براى فقرزدايى اين منطقه بود. اما همين كه تبليغات تمام شد و كسانى رفتند كه بپرسند چه شد آن چهل و هشت و چهارصد ميليارد استاندار منصوب دولت مهرورز گفت يك تكه اضافه دارد دستور عمل رئيس جمهور كه نديده اند ايشان دادن اين پول را به شرايطى همچون جلب مشاركت افراد خير مشروط كرده اند. حالا بدو خير پيدا كن. خيرى پيدا كن كه پولش را دست اين دزدها بدهد. خيرين مدرسه ميسازند و كارش را تمام ميكنند و ميدهند دست آموزش و پرورش سال بعد صندلى ها و وسايل آزمايشگاهى در بازار فروخته ميشود. به هر حال نمايشى بود و همچنان فقر بيداد ميكند.
شوراى راهبردى
از ارديبهشت سال جارى تا كنون، يك شوراى عريض و طويل به اسم شوراى راهبردى توسعه جنوب استان كرمان، به رياست پرويز داوودى، معاون رئيس جمهورى و عضويت تعدادى از مقامات تشكيل شده است اين شورا مهم ترين كارش تقسيم برنامه هاى كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت به عنوان نخستين اقدام بود و بعد گفتند كار به استاندارى كرمان و وزارتخانه هاى مسوول سپرده شد. در سطوح پايين تر اين شورا نيز شوراى ادارى استان، شوراى ادارى شهرستان و شوراى محلى دهستان، جلسات متعددى را برگزار كرده اند اما حالا اعلام كرده اند كه بازوهاى اين شوراى راهبردى فعال نشده و جز «دهستان مارز» در شهرستان قلعه گنج (منطقه اى كه وزارت جهاد كشاورزى در طرح خود آن را به عنوان منطقه آزمايشى انتخاب كرده است)، مردم بقيه مناطق جنوب كرمان شاهد تغييرى در وضعيت خود نبوده اند. گزارشى از وضعيت روستاهائى كه از امكانات اوليه زندگى محرومند و هيچيك از خدمات اوليه را از سازمان هاى مسوول دريافت نمى كنند، تهيه شده. اين طرح پژوهشى كه هرم نيازهاى انسانى را اساس كار خود قرار داده است، ابتدا نيازهاى اوليه زندگى اين افراد همچون خوراك، پوشاك و سرپناه را هدف قرار داده و سپس به نيازهايى همچون آموزش مى رسد.
در اين طرح، دهستان ها كه هريك شامل چندين روستا مى شوند، بر اساس ميزان محروميت اولويت بندى شده اند. محققان وزارت جهاد كشاورزى بر اساس شاخص هاى توسعه، به ترتيب شهرستان هاى قلعه گنج، رودبار جنوبى، منوجان، عنبرآباد، كهنوج و جيرفت را به عنوان محروم ترين شهرستان هاى جنوب كرمان شناخته اند. اين در حالى است كه به دليل صعب العبور بودن و ناامنى راه هاى برخى از اين مناطق، حتى براى انجام چنين پژوهش هايى، امكان بازديد از همه روستاها وجود ندارد. و تازه نماينده مجلس خبر داده كه در آنحا مردمان مانند عصر حجر زندگى ميكنند.
اعضاى ستاد راهبردى جنوب كرمان كه مدام با هواپيما و اسكورت ميايند به كرمان و حق حلسه و حق مأموريت ميگيرند دو سال است ميگويند به جمع آورى اين اطلا عات مشغولند. كارى كه وزارت رفاه و تامين اجتماعى مى توانست با اجراى بموقع طرح شناسنامه دار كردن ايرانيان، همه اطلا عات مورد نياز را در اختيارشان قرار دهد. پولش را هم گرفت.
از اولين دستگاه هائى كه ادعاهائى درباره انقلاب در خدمت رسانى به مردم برپا داشت وزارت بهداشت بود كه كلى برنامه را انجام شده و در دست انجام گفت و گفت اما بعداً معلوم شد برخلا ف ادعاى وزارت بهداشت مبنى بر پوشش طرح پزشك خانواده به همه روستاها و شهرهاى كوچك در فاز نخست اين طرح، به بيشتر روستاهاى جنوب كرمان نه تنها پزشك، بلكه پاى هيچ بهداشت يارى نمى رسد. بيمارى هائى همچون مالا ريا در منطقه به وفور مشاهده مى شود و با اجراى طرح سهميه بندى بنزين مأموران كنترل اين بيمارى نيز با كمبود سوخت براى موتورسيكلت هايشان روبه رو مى شوند. در چنين مناطقى پزشكان با حقوق ماهى دو ميليون تومان هم حاضر به كار نمى شوند و وزارت بهداشت هنوز نتوانسته است راه حلى براى جذب نيروى كار خود پيدا كند.
وزير بهداشت در شوراى راهبردى جنوب اين استان قول داده است ۳ بيمارستان ۳۲ تختخوابى در شهرهاى منوجان، قلعه گنج و رودبار جنوبى تاسيس كند. اين در حالى است كه مردم برخى از اين مناطق حتى اعضاى بدن خود را نمى شناسند و تنها خواستار مسكنى براى دردهايشان هستند. بعضى از آنها هيچ آگاهى اى از مسائل بهداشتى ندارند، حتى از داشتن توالت هم محرومند، زخم هايشان را با داروهاى محلى درمان مى كنند و كنترل جمعيت برايشان معنايى ندارد.
زادسر نماينده جيرفت در مجلس شوراى اسلا مى، چندى پيش با گلا يه از وزير بهداشت كه وعده هاى خود را در سفر استانى اجرا نكرده است، گفت: وزير بهداشت درباره زايشگاه آيت الله كاشانى جيرفت و بيمارستان امام خمينى قول پيگيرى دادند ولى هيچ وعده اى اجرايى نشده و زايشگاه آيت الله كاشانى با داشتن حداكثر ۳۰ تخت، بار ۶ شهرستان ديگر را هم به دوش مى كشد، به طورى كه ۹۰ نفر را پذيرش مى كند.
زادسر با بيان اينكه ما به مسوولا ن جمهورى اسلا مى نمى گوييم به مسلمانان مظلوم و محروم ساير كشورها كمك نكنند، در گفت وگو با خبرگزارى ايسنا افزود: چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است. جهت اطلا ع مسوولا نى كه ده ها ميليون دلا ر به كشورهاى ديگر كمك مى كنند بايد عرض كنم در جنوب استان كرمان فقط از جمعيت ۷۰۰ هزار نفرى ۳۰۰ هزار نفر كپرنشين هستند و هنوز روستاهاى كشف نشده در آنجا وجود دارد.
سوءتغذيه و شاخص هاى پايين بهداشتى و فرهنگى، معلولا ن و آسيب ديدگان اجتماعى اين منطقه را از شمار خارج كرده است. هيچ نشانه اى از هماهنگى ميان اقدامات سازمان بهزيستى و كميته امداد وجود ندارد. مردم رقيب شدن دستگاه هائى را كه بايد معين يكديگر باشند مورد انتقاد قرار مى دهند و مى گويند كار كردن به صورت جزيره اى، نتيجه اى جز ايجاد شكاف ميان مناطق مختلف ندارد. اين در حالى است كه وزارت رفاه به عنوان متولى اين دستگاه ها بايد وظيفه هماهنگى اقدامات آنها را به انجام برساند.
بهزيستى علا وه بر اعتبارات ملى و استانى، حدود ۳ ميليارد تومان به منطقه جنوب كرمان اختصاص داده است. اين بودجه عمدتا براى تاسيس كلينيك هاى مددكارى، كاهش تعداد پشت نوبتى ها در بخش حمايتى، توسعه كلينيك هاى فيزيوتراپى و ايجاد روستامهدها هزينه خواهد شد. اما همه روى كاغذ و براى تبليغات است. اميدوارند اعتبار پيش بينى شده تا پايان امسال به اين منطقه تخصيص يابد. اما هنوز كارها در سطح بررسى كارشناسى است و مهم ترين تحول صورت گرفته در منطقه جنوب كرمان، تاسيس اداره بهزيستى در دو شهرستان قلعه گنج و منوجان است.
يك گروه كارشناسى از دانشگاه علوم كرمان نوشته فقر فرهنگى نيز محروميت اقتصادى مردم را دامن زده است: افزايش جمعيت، بى سوادى، بيكارى و سوءتغذيه مفرط از جمله مسائل تأثيرگذار بر افزايش آمار معلوليت هاى منطقه است. مجموعه اين مشكلا ت به همراه ساير آسيب هاى اجتماعى خاص منطقه از جمله زنان رهاشده و اعتياد، كار در منطقه را پيچيده و دشوار ساخته است. سرمايه زندگى كپرنشينان به طور ميانگين به ۱۰۰ هزار تومان هم نمى رسد.
براساس آمار سازمان بهزيستى، در جنوب كرمان ۸۰ هزار نفر پشت نوبت دريافت خدمات از اين سازمان هستند. از اين تعداد، حدود چهل هزار نفر در قالب ۶۲۷ خانوار در بخش اجتماعى و حدود چهل هزار نفر در بخش توانبخشى تقاضاى قرار گرفتن تحت پوشش سازمان بهزيستى را داده اند.
كيان نوش مى گويد: يكى ديگر از مسائلى كه خدمات رسانى به منطقه را مشكل كرده است، پراكندگى بيش از حد كپرها در قالب اجتماعات ۳۰-20 خانوارى در پهنه اى به وسعت ۴۰ هزار كيلومترمربع است. به همين دليل، شيوه هاى تجميع اين اجتماعات يكى از راه حل هاى مورد بحث كارشناسان است. به اعتقاد مديران سياسى از جمله فرمانداران، تجميع اين خانواده ها با مسائل امنيتى مواجه است. كارشناسان اجتماعى نيز با اشاره به ساختارهاى قومى و قبيله اى كه مردم را به طبقاتى همچون سالا ر، رئيس، قنبر، بلوچ كاره و غلا م تقسيم مى كند، معتقدند اين افراد به هيچ عنوان حاضر به تجمع نيستند.
بهزيستى هم در اين منطقه نيازمند ايجاد مجمتع هاى شبانه روزى است كه كار مداخله در بحران را انجام دهند. اين راهكارى است كه كارشناسان معتقدند وزارت آموزش و پرورش نيز بايد آن را در پيش بگيرد اما امكانات لا زم براى ايجاد چنين مجتمع هائى كم است و معدود مدارس شبانه روزى هم براى بچه هاى هر روستا سهميه تعيين كرده اند.
در بعضى روستاهاى جنوب كرمان با وجود ۶۰ دانش آموز، مدرسه و معلمى وجود ندارد. سيستم آموزشى منطقه بر پايه سربازمعلم بنا شده است. سربازمعلمان گاهى مجبورند مسير ۶-5 ساعته را از شهر تا روستا طى كنند و اغلب به دليل اينكه از نظر جسمى توان اقامت در منطقه را ندارند، سر كارشان حاضر نمى شوند. به همين دليل بى سوادى و كم سوادى يكى ديگر از مشكلا ت منطقه محسوب مى شود و حتى افرادى كه چند كلاس درس خوانده اند، خواندن و نوشتن نمى دانند.
جنوب كرمان، حتى از نظر نيروى كارشناسى نيز فقير است. به طورى كه در برخى مناطق حتى افرادى با پنجم ابتدايى هم براى كار در روستامهدها يافت نمى شود. در مقابل مردمى كه در كوير داغ، آبى براى رفع عطش ندارند، برنامه هاى فقرزدايى به بازى اعداد و ارقام مى ماند. وزارت رفاه نيز اقداماتى در جنوب كرمان انجام داده است ولى جمع آورى اطلا عات همه افراد جامعه، به عنوان مهم ترين وظيفه اين وزارتخانه با طمأنينه پيش مى رود. بايد از وزير رفاه پرسيد وقتى اعلا م كرديد بودجه كالا برگ كالا هاى اساسى براى ۱۲ ميليون فرد نيازمند تامين شده ولى به اين دليل كه تنها ۹ ميليون فقير شناسايى شده اند، اين بودجه ميان افراد شناسايى شده تقسيم مى شود، لحظه اى جنوب كرمان را از نظر گذرانده بود؟
بسيار معتاد
اين بازى با آمار و ارقام هم در دولت مهرورزى سرنوشت غم انگيزى پيدا كرده است. تازگى ها براى اينكه قياس با گذشته دور و نزديك ممكن نشد هر اداره اى مأموريت پيدا كرده كه معيارها را به هم بزند خط فقر را بكنند حط بقا كه با هيچ فورمولى در دنيا قابل اندازه گيرى نباشد. معتادان را تقسيم كنند به كم معتاد و زياد معتاد. رشوه و فساد را تقسيم كنند به بسيار نقش و كم نقش. بر همين اساس خبر داده اند كه در ايران ۱۴۰هزار زن سخت معتاد وجود دارد. با گفتن اين حرف پنهان كرده اند كه پانصدهزار معتاد زن هست و برخلاف امارى كه نيروى انتظامى ميدهد پنج ميليون معتاد مرد و زن در كشور.
دولت اعلام كرده هفت درصد يعنى ۱۴۰ هزار نفر از جمعيت معتادان كشور، زنان سخت معتاد به انواع مواد مخدر هستند كه البته تعداد زنان معتاد با احتساب شمار زنان مصرف كننده موادمخدر به صورت تفريحى بسيار بيشتر مى شود.
يك استاد دانشگاه با اشاره به بررسى انجام شده در زمينه شيوع مصرف مواد مخدر در بين دانش آموزان راهنمايى و دبيرستان شهر تهران گفت؛ طبق نتايج به دست آمده از اين بررسى در سال ۱۳۸۳ با جامعه نمونه يك هزار نفرى انجام شده است، پنج درصد دانش آموزان راهنمايى و دبيرستان شهر تهران حداقل يك بار مصرف مواد مخدر را تجربه كرده اند كه البته نتايج به دست آمده براى اين سالها افزايش هم دارد.
او گفت؛ با توجه به اين كه دانش آموزان معتاد يا از مدرسه اخراج مى شوند و يا خود توان يادگيرى و به مدرسه رفتن را از دست مى دهند و در نتيجه ترك تحصيل مى كنند، آمار اعتياد در دانش آموزان الزاماً رو به افزايش نيست. اين امر به اين معنا نيست كه شيوع اعتياد در گروه سنى دانش آموزان راهنمايى و دبيرستان رو به افزايش نباشد، لذا بايد با همكارى آموزش و پرورش اطلاعات دقيق تر و جامع ترى در اين زمينه جمع آورى شود.
|