Nimrooz
Vol. 18, No. 949, September 21, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۹ - جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۸۶
مهدى قاسمى
رويدادهاى جهان، درس هاى گرانقدر دارند
به شرط آن كه درس پذيرى هم در ميان باشد
در پرس و جوهائى كه طى روزهاى گذشته، ميان اعضاء كنگره و سفير و فرمانده ى عالى ارتش آمريكا در عراق، جريان داشت، از هر درى سخن رفت، الاّ، از آن عذاب و محنتى كه بر ملت نگونبخت عراق تحميل شده است...
از مقاله ى «باب هوبرت»
نويسنده ى روشن ضمير و انساندوست آمريكائى- نيويورك تايمز
003855.jpg
مهدى قاسمى
برخلاف «پيش بينى ها» و «برنامه هاى» آن گروه ها از سياست پيشگان و سياستگذاران آمريكائى، خصوصاً دار و دسته ى معروف به «نئوكن» يا «نومحافظه كاران» كه موفق شدند، بيشترين مَساند قدرت را در دولت بوش تصرف كنند و نيز برخلاف داورى هاى يكى از «متفكرين» سرشناس اين طايفه (دكتر فرانسيس فوكوياما) كه با نشر اثر پر سر و صداى خود «پايان تاريخ» را البته به اتكاء قدرت گويا بلامنازع ايالات متحده آمريكا «بشارت» داد و همچنين برغم مژده ى رونالدريگن (رئيس جمهورى اسبق آمريكا) كه در پى فروپاشى ديوار برلن و پايان «جنگ سرد» سخن از آغاز يك «نظم نوين جهانى» پيش آورد، كه در واقع تأكيد بر «سلطه ى جهانى آمريكا» را در حالت اِستتار با خود داشت... حوادث بيشمار در اقصا نقاط كره ى ارض- برخى قابل پيش بينى و پاره اى ظاهراً تصادفى- بر پوچى و پوكيِ آن «مژده ها و انتظارها» گواهى داده اند.
روز تا روز اين واقعيت، بيشتر و بيشتر آفتابى شده كه «كشفيات» اين گروه موسوم به «نئوكن»، هر چند به «زيورِ» دفاع «از حقوق بشر و دمكراسى براى سراسر جهان» آرايش گرفته است، حكايت ذاتاً تازه اى نيست.
دعوى اين جماعت (كه سلاله اشان به ظهور «انديشه گرائى» بى درنگ پس از جنگ جهانى دوم بازمى گردد)- به ويژه پس از فروپاشى نظام شوروى و ظاهراً يك قطبى شدن قدرت در جهان، به «صورت» مبتنى بر اين نظر است كه ايالات متحده ى آمريكا، از ديدگاه مواضع سياسى، اقتصادى، نظامى و حتى فرهنگى خود، تنها عامل نيرومندى است كه نه فقط مى تواند بلكه وظيفه دارد، بذر «دمكراسى» را در تمامى جهان بپراكند و با گسترش «بازار مطلقاً آزاد» كه تكيه گاه و پشتوانه ى «دمكراسى» است، لابد «پايان تاريخ» را جشن بگيرد.
اما هر اندازه زمان گذشت، به همان اندازه در بستر رويدادهاى جوراجور، آشكار شد كه اين نمايشِ «دمكراسى خواهى براى سراسر جهان» در جوهره ى خود چيزى حتى چيزكى هم از آنچه، تاريخ، زير عنوان «استعمار عصر صنعتى»- Colonisation- در خود ثبت كرده است، كم ندارد و شگفت انگيز هم نبايد باشد. اگر با منطق قياس، در عرصه هاى عمل، متوجه مى شويم كه از منظرِ هم «نومحافظه كاران» امروز و هم «بازارطلبان كشورگشاى» ديروز، دستيابى به «هدف» از طريق «اعمال زور« و سركوب حريفانى كه به آسانى دست نمى دادند و نمى دهند نه فقط مجاز كه از واجبات محسوب شده است. در اين ميان اگر تفاوتى بتوان قائل شد، مسلماً صورى است و از اختلافات در «بزك ها» تجاوز نمى كند: در مقام تمثيل:
اگر «كمپانى هند شرقى» در قرن هجدهم پشت بر قدرت نظامى و دريائى امپراطورى بريتانيا و نيز به پيروى از فلسفه «حق با قوى است» شبه قاره ى هند را به «مستعمره» و «مستملكه» خود مبدل ساخت، گروه «نومحافظه كار» كنونى در آمريكا، به جاى كاربُردِ مصطلحات پس مانده اى نظير «استعمار و تحت الحمايه و مستملكه» همان مقاصد را به كلماتِ گوشنواز و آراسته اى چون «حقوق بشر و دمكراسى براى همه» بند كرده اند ولى وقتى با تصرف قدرت به پهنه هاى عمل وارد مى شوند، ناخواسته بندها را به آب مى دهند.
آغاز باز شدن دست اين گروه (كه تقريباً پست هاى كليدى كاخ سفيد را به چنگ آورده بودند). به شروع جنگ با رژيم صدام بازمى گردد. پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر، آمريكا با تحمل هزاران كشته در نيويورك و واشنگتن، در مقام صاحب دعوى و برخوردار از حمايت افكار عمومى در جهان به خود حق داد تا، مرتكبين آن جنايت مخوف را تنبيه كند و در اين باره به شيوه اى درست و منطبق با قواعد بين المللى قدم پيش گذاشت.
بارها از حكومت طالبان خواست تا «اُسامه بن لادن» را كه دارودسته ى او مرتكب آن جنايت شناخته شده بودند، به دولت ايالات متحده تحويل دهد و دولت طالبان به بهانه هاى جوراجور، از پاسخ به اين درخواست طفره رفت و آمريكا فرصتى يافت، در پناه يك ائتلاف بين المللى حمله به رژيم طالبان را بياغازد كه ثمرات آن را همه مى دانند و نيازى براى شرح و بسط نمى ماند. تا اينجا دولت بوش به دليل اتخاذ تدابيرى از سَرِ تعقل و رعايت آداب بين المللى در يك طرف و صدمه اى كه از آن كشتار فجيع تحمل كرده بود از طرف ديگر، موفق شده بود، بيش از ۷۵ درصد آراء موافق مردم آمريكا و همدردى و همرائى اكثريت غالبى از مردمان جهان را در شرق و غرب، به سود خود جلب كند. به قول يكى از ناظران سياسى، در آن زمان «دولت بوش، در رديفِ رؤساى جمهورى آمريكا در تاريخ دويست ساله ى استقلال اين كشور، اين اقبال را يافت تا از ديدگاه محبوبيت حد نصاب كم سابقه به دست آورد» و به قول ديگرى از كارشناسان مسائل اجتماعى «بوش و دولت او در عين انتساب به مقام يگانه ابرقدرت جهان اين توفيق را هم پيدا كرد تا مواضع «ابرقدرتى» را با حرمت و حمايت بين المللى بياميزد و از يك رويداد زشت و نفرت انگيز، با انتخاب روشى منطبق با ارزش هاى مدنى، بيشترين بهره را براى تثبيت مشروعيت مقام خود كسب كند» ولى اين فضاى آگنده از حمايت و همدردى بين المللى، با گذشت كوتاه زمانى رو به تيرگى نهاد و با آغاز حمله نظامى به عراق، آن هم، از بالاى سَرِ شوراى امنيت و به شيوه اى آشكارا خودسرانه و يكه تازانه، افول آن دوران «محبوبيت» سر گرفت و خرده خرده، با افزايش احساسات ضد جنگ در قريب به اتفاق كشورها در يكسو و پوچ از آب درآمدن اتهام به رژيم صدام كه گويا زرداخانه ى عظيمى از سلاح هاى كشتار جمعى حتى از نوع هسته اى گرد آورده و پيش از همه «خاك آمريكا را براى روياندن قارچ هاى اتمى» مَدّنظر قرار داده است در سوى ديگر، نام آمريكا كه تحت تأثير فاجعه ى ۱۱ سپتامبر، به حقانيت و مظلوميت آميخته بود، با شتاب در رديف عناصر متجاوز و سلطه جو و جنگ طلب و حتى در سايه ى مرتبه ى «ابرقدرتى» در اذهان عمومى به عنوان قافله سالار ماجراجوئى شهرت گرفت. بى شك چنين چرخشى كه سنگين ترين صدمات را بر حيثيت جهانى آمريكا وارد ساخت، دليلى سواى چيرگى «نئوكن ها» بر تاروپود قدرت نداشت و نمى توانست داشت، به وسوسه ى آنها بود كه حتى نمادهاى زننده اى از قدرت طلبى، گذشته از كردارها در گفتارها نيز ظاهر شد. وقتى شخص رئيس جمهورى و زمامداران حكومت، بى اعتناء نه فقط به افكار عمومى جهان بلكه به نحو اهانت آميزى نسبت به آراء هم پيمانان اروپائى آمريكا، شعارگونه اعلام مى داشتند «ما در تصميمات خود در قبال آنچه به امنيت ملى ملت آمريكا مرتبط است نيازى به اجازه [مذاكره] با ديگران نداريم» و يا تكرار اين سخن كه «ما همين كه احساس كنيم از نقطه اى خطرى متوجه آمريكا است با پيشدستى، با قوه ى قهر كانون خطر را منهدم خواهيم ساخت» رفته رفته افكار عمومى جهان را به اين نگرانى سوق داد كه آمريكا بر آن است تا دنيا را به اتكاء «يك قطبى شدن» قدرت به حوزه قيمومت خود مبدل كند. پس از حمله ى نظامى به عراق، خاصه جستجوهاى عَبَث براى يافتن «ذخائر جنگى صدام» خواه ناخواه در هر گامى، خاطره ى آن اجلاس شوراى امنيت را در اذهان عمومى زنده مى ساخت كه طى آن، وزيرخارجه ى وقت آمريكا (كولين پاول) با انبوهى از تصاوير مجعول مى كوشيد تا اعضاى شوراى امنيت را به پذيرش خطر گويا موحشى كه از جانب رژيم صدام، جهان و عمدتاً آمريكا را تهديد مى كند قانع كند و بديهى است كه احياء اين خاطره در هر لحظه اش از اعتبار جهانى آمريكا مى كاست. گفتنى است كه چند سال بعد «پاول» با تلخى اعلام كرد كه «من از عمل خود در آن اجلاس شوراى امنيت شرمسارم». گذشته از اين، تغيير دَمادم در بيان توجيه حمله به عراق نيز هر بار، به جاى آن كه برائتى براى گردانندگان دولت بوش بياورد، از وقار آن دولت و حيثيت آمريكا مى خراشيد و وقتى با قطعيت اعلام شد كه حتى اماره و نشانى هم از «سلاح هاى كشتار جمعى» به دست نيامده است. بهانه را به اين روى چرخاندند كه «حمله به عراق اصولاً مبتنى بر هدف براندازى صدام و آن هم به صورت مقدمه اى بر اجراى طرح «خاورميانه بزرگ» و در جهت «دمكراتيزه كردن» نظام هاى اين منطقه بوده است» و وقتى سئوال مى شد كه: «آيا دموكراسى را مى توان كالائى فرض كرد تا بتوان آن را در قالب صادرات از جائى به جائى منتقل ساخت؟» و يا «دمكراسى را كه نظامى است با يك بافتِ فرهنگى آيا مى توان، از رهگذار «جنگ» و به وسيله ى عراده ها و موشك ها و بمب ها، براى ديگران ارمغان فرستاد؟» پاسخ ناپخته ى حضرات اين بود كه «مگر نديديد، ژاپن و آلمان چگونه از راه جنگ به دموكراسى دست يافتند؟» ناگفته پيدا است كه چنين پاسخى بيشتر به همان بهانه تراشى ميمانست تا استدلال منطقى و تاريخى و در واقع نشان از آن داشت كه مدعيان- از تاريخ معاصر آلمان و تاريخ حتّى اواسط قرن هفدهم تا قرن بيستم ژاپن و تحولات اقتصادى و اجتماعى اين كشور و ظهور يك طبقه ى متوسط نيرومند در آن (كه على القاعده حامل دمكراسى ليبرال است) يا هيچ اطلاع ندارند و يا مصلحتاً به اين بافندگى ها روى كرده اند. به هر روى پنهان نبود كه اين بهانه پردازى ها، در واقع دست پختى است از مطبخ همان طايفه ى «نئوكن» كه سال ها است با تئورى «جهانجوئى» خود وَر رفته و اينك كه به قدرت فائقه چنگ انداخته، بر آن شده اند تا تحفه ى خود را به سفره آورند.
اجمالاً اگر بخواهيم، براى آن سياستى (اگر بشود از سياستى سخن گفت) كه در عراق و هر بار با به اصطلاح «استدلالى» نقيض «استدلال» قبل به اجرا گذاشته شد، تعريف گويائى بيابيم، به گمان من كلمه ى «ساده لوحى، به تنهائى، براى هر قدمى كه در اين كشور برداشته شده، مبيّن معنا است. كشتار سنگينى كه آمريكا خود از اين جنگ نصيب برده است- بيش از ۲۰ هزار جوان معلول كه روى دست خانواده هاى آمريكائى مانده اند- دهها هزار كودك و جوان و پير و زن و مرد عراقى كه بى گناه جان بر سر اين بازى جاهلانه نهاده اند- دو ميليون آواره ى عراقى به كشورهاى هم جوار و همين رقم بى خانمان در درون كشور- گسترش يك جنگ خانگى، كشتار بى دريغ شيعه به دست سنى و به عكس- حكومتى كه فقط نام از «حكومت» دارد و وصله پينه اى بيش آنهم از عناصر متضاد نيست- مجلسى كه فراوان به وجودش نازيدند ولى جمع اضدادى را به نمايش گذاشته است- سرانجام بن بستى كه همه ى طرف هايِ معامله (و در واقع منازعه) را در خود حبس كرده، نه همه! كه بخشى از آن تحفه اى است كه ظاهراً در خط «دمكراتيزه كردن» منطقه به مردم عراق ارائه شده است.
جالب توجه است كه هرگاه، هر كس زبان باز كرد و پرسيد در اين وانفسائى كه به اين مردم تحميل شده است دست كم آن نقطه اى كه اميدى بپرورد كجا است؟ پاسخ اين بوده است كه حذف ديكتاتور درنده اى چون صدام، خود زاينده ى اميد نيست؟
و اگر به پرسش خود ادامه داد كه «رفتن صدام را مبارك باد مى گوئيم» ولى شما هم بگوئيد، در جاى آن موجود جهنمى،، جز يك ميدان جنگ قومى و مذهبى،- جز گشودن راه تجزيه و نزاع- جز فقر سياه- جزافسانه شدن حكايت آب و برق و بيمارستان و بهداشت و مدرسه و امنيتى كه به شخص اطمينان دهد، صبح كه خانه را براى يك لقمه نان ترك مى كند، شب هنگام بازگشتى هم خواهد داشت؟ و سرانجام جز حكومتى كه در عين ناتوانى، سخت جانبدار و يكسويه عمل مى كند... چه براى آن مردم فلك زده ساخته ايد؟
مسلماً پاسخى نخواهد شنيد مگر كلياتى مبهم و وعده هائى با هزار «امّا و اگر» آميخته از آن دست كه در دو هفته ى پيش در جريان اجلاسات كنگره و در مقام «گزارش و توضيح» از زبان ژنرال ديويد پيترئس فرمانده عالى نيروهاى موسوم به ائتلاف در عراق و نيز از زبان آقاى «رايان كروكر» سفير ايالات متحده در بغداد شنيديم كه اگر همه آن سخنان را به قصد نتيجه گيرى در يك جا جمع كنيد حاصلى سواى اين عبارات مبهم و متضاد به دست نخواهيد آورد: «برنامه ى ضربتى قواى آمريكا همراه با ارتش عراق، در حال پيشرفت است- با قطعيت نمى توان از موفقيت سخن گفت- پاسخ اين كه ارتش آمريكا تا كى بايد در عراق بيتوته كند؟ معلوم نيست- بايد صبر داشت.»
به گمان من آنچه در عراق اتفاق افتاده است و آنچه در بستر زندگى آشفته ى مردم اين سرزمين مى گذرد، دقيقاً و بى هيچ كم و كاست، مفهوم «بن بست» را در ذهن هر ناظر بى طرف نقش مى زند.
جالب توجه است كه دعوى طرفداران «سياست» آقاى بوش و نظر مخالفان او شامل اصولاً دمكرات ها و چندى از نامداران جبهه ى جمهورى خواه، در عين تضاد قابل قبول است و تصادفاً «بن بست» را در همين حالت مى توان درك كرد.
بوش و طرفدارانش مى گويند اگر ارتش آمريكا از امروز تا فردائى (بدون دستيابى به پيروزى) عراق را ترك كند، آنگاه است كه جنگ واقعى و توسعه عمل سازمان هاى تروريستى و دستبردهاى جمهورى اسلامى و سوريه به عراق زمينه ى فوق العاده اى خواهد يافت و اين به تصور من نظر پُر بيراهى نيست، قابل درك است اگر گفته شود با خروج يكپارچه ى ارتش آمريكا از عراق، بى درنگ سراسر اين كشور به پهنه ى رقابت ها و دشمنى ها و زايش هاى پى در پى تروريستى تبديل خواهد شد. اما در جهت ديگر نيز نظريه ى طرفداران تخليه فورى و يا زمان بندى شده ى قواى آمريكا از خاك عراق هم خالى از حكمت نيست و مبنى بر اين استدلال است كه اصولاً حضور ارتش آمريكا در عراق كه خواه ناخواه حالت يك «اشغالگر» به خود گرفته، بهانه اى به مخالفان و دستاويزى به سازمان هاى «انقلابى و تروريستى» داده است تا در جذب و شكارِ نيروهاى جوان، گسترده تر عمل كنند. اين گروه هم چنين مى گويند، آنچه در عراق مى گذرد يك جنگ داخلى و ستيز قومى است و هيچ حجّت استوارى وجود ندارد تا ما را به شركت در اين غائله وارد كند كه طبعاً اگر ما خود را در اين بلواى خانگى شركت دهيم و بيش از اين در عراق بيتونه كنيم، مآلاً بر سيل خسارات جانى و مالى سنگينى كه بر ملت آمريكا تاكنون تحميل شده است، به نحو تصاعدى افزوده خواهد شد. مفهوم دقيق «بن بست» را همين جا مى توان دريافت كه لااقل در اوضاع كنونى راهِ برون رفت از آن قابل تصور نيست.
نشريه معتبر و بين المللى «هرالدتريبيون» در شماره ى چهارشنبه ۱۲ سپتامبر خود، از گزارش فرمانده ى عالى ارتش و سفير آمريكا در عراق به كنگره ى آمريكا اين نتيجه را مى گيرد كه:
«براى ماهها پرزيدنت بوش قول ها مى داد كه به يك محاسبه ى صحيح و رو راست از اوضاع عراق دست خواهد زد و با نگاهى تازه به چگونگى جنگ، برنامه اى براى رهائى آمريكا از اين مخمصه ارائه خواهد داد ولى ما در جريان گزارش سفير و فرمانده ى قواى آمريكا در عراق به كنگره ى آمريكا اثرى از آن قول ها نيافتيم و به عكس آمريكائيان در سخنان آن دو، خود را با بهانه هاى بيشترى براى تأخير در گرفتن يك تصميم جدى تا سال ۲۰۰۸ و چه بسا پس از آن، روبرو يافتند» نويسنده پيدا است با ابراز خشمى غير ارادى، در پى اين مقدّمات، به اين استنتاج مى رسد:
«اين دقيقاً مورد ديگرى از عهدشكنى ها و ادعاهاى بى اساس درباره ى پيروزى در عراق است كه طى سال ها از بوش شنيده ايم» و در پايان مقاله خطاب به اعضاء كنگره اظهار اميدوارى مى كند كه «اين بار كنگره خود را از فريبكارى ها و استعارات بى معنا مصون نگاهدارد و به وظيفه ى خود عمل كند.»
گفتنى است كه نگرانى از وخامت فزاينده ى اوضاع عراق، نه فقط جبهه دمكرات ها كه حتى به چندى از سناتورهاى مؤثر و سرشناس جمهوريخواه نيز سرايت كرده است.
سناتور «لوگار» رئيس سابق كميته ى روابط خارجى سنا از حزب جمهوريخواه و يكى از مراجع كارشناسى در سياست خارجى آمريكا روى به ژنرال «پترئس» فرمانده ى عالى نيروهاى «ائتلاف» و آقاى «رايان بروكر» سفير ايالات متحده در عراق مى گويد: «به داورى من، برخى موفقيت ها در عراق امكان پذير است، اما ما بايد آگاه شويم كه فاصله ى كوتاه ما تا مرحله ى كامل موفقيت چه اندازه است. براى رسيدن به هدف اين كافى نيست كه دولت آقاى بوش دائماً توصيه به صبورى كند، تا نوبت به گزارش ديگرى برسد.»
سناتور ديگر جمهوريخواه «جك هاگل» كه از مدت ها پيش خطر را حس كرده است در همان اجلاس «گزارش و توضيحِ» سنا، ضمن اشاره به خروج قواى انگليس از بصره، به مخاطبان خود (سفير و فرمانده ى ارتش آمريكا در عراق) مى گويد: «به وسيله ى يكى از اعضاى كميسيون تحت رياست ژنرال جمز جونس شنيده است كه ژنرال گفته است: ما بصره را از دست داديم».
سناتور «هاگل» آنگاه پرسش خود را در اين عبارات مطرح مى كند:
«اگر ما به عمليات ضربتى خود ادامه دهيم، آيا مى توانيم پيش بينى كنيم تا شش ماه ديگر شيعى و سنى و كرد از كشتار يكديگر دست برخواهند داشت و حكومتى را بالاتفاق آغاز خواهند كرد؟» و خود پاسخ مى دهد «تجربه به من مى گويد، نه!»
در اين ميان نكته اى كه براى من (نويسنده اين سطور) تاريك مانده اين است كه چرا هيچيك از معترضين به سياست هائى كه تاكنون جز ناكامى نياورده اند و نيز از هواداران اين جنگِ بدفرجام كه دائماً بر «استراتژى» خود مبنى بر تقويت دولت عمدتاً شيعيِ «نورى مالكى» تأكيد مى ورزند و سر و سامان گرفتن اين دولت را، آغاز انسجام در نظام حكومتى عراق تبليغ مى كنند- هيچكدام قاطعانه نمى پرسند كه اصولاً «هويت سياسى» اين آقاى مالكى چيست كه شما را به حمايت از او، به منزله ى سكّانى آرام بخش، برانگيخته است؟
در اين هياهوئى كه در پيچ و تاب حوادث عراق، سر گرفته است من نمى دانم از باب رعايت چه رازى است كه حتى مخالفان جنگ نيز از طرح اين سئوال كليدى طفره مى روند كه:
«اگر حوادث راه داد و دولت مالكى پا گرفت و طبعاً خروج ارتش آمريكا از عراق زمينه ى قطعى يافت، برخورد اين دولت «عمدتاً شيعى» از يكسو با جمهورى اسلامى و از سوى ديگر با مسأله ى فلسطين چگونه خواهد بود؟»
در اين ميان نكته ى اساسى، موقع بين المللى آمريكا است كه بنابر طرّاحى هاى (به راستى موهومِ) دار و دسته ى نومحافظه كار (نئوكن) قرار بود، در سايه ى اُبُهّت نظام «يك قطبى شده ى جهان» و قدرت بلامنازع نظامى و اقتصادى خود، نظير «امپراطورى رم باستان» را در ابعاد وسيع و كنونى جهان امروز شالوده بريزد ولى در نيمه راه از همه ى آن قدرت نمائى ها بازماند و در مقابله با وقايع سهمگين و جوراجور جهان، ناگزير دست يارى طلب خود را به سوى هم پيمانان اروپائى كه براى شروع جنگ، خاك بر چشمشان پاشيده بود، دراز كرد. من در اين باره ترجيح مى دهم به جاى ارائه ى برداشت هاى خود چكيده گزارش «بنياد مطالعات استراتژيك بين المللى» را كه از معدود كانون هاى تحقيقاتى مستفل و برجسته ى جهان محسوب مى شود.
به نقل از روزنامه ى «تايمزمالى» پنجشنبه ى ۱۳ سپتامبر مطرح كنم. عنوانى كه تايمزمالى بر اين گزارش نهاده، اين است:
«بررسى هاى آمارى و مطالعاتى نشان مى دهند كه اعتبار ايالات متحده در جهان رو به نزول گذاشته است.»
مقاله ى تايمزمالى، به استناد گزارش مزبور اينگونه آغاز مى شود:
«بنابر بررسى سالانه ى بنياد بسيار معتبر تحقيقاتى انگليس [بنام رسمى آن پيشتر اشاره شد] كه متن آن روز چهارشنبه ى ۱۲ سپتامبر منتشر شد، در سال هاى رياست جمهورى جرج بوش، به نحو بسيار قابل توجهى قدرت و پر ستيژ ايالات متحده در سطح جهان روى به افول داشته و از قابليت اين كشور در مقابله با بحران هاى بين المللى كاسته شده است. تحقيقات استراتژيك «بنياد مطالعات استراتژيك بين المللى» مربوط به سال ۲۰۰۷ نشان مى دهد كه نيروى اثرگذار آمريكا به عنوان يكى از بزرگترين پاسداران امنيت جهانى نقصان پذيرفته است ولى به نظر مى رسد كه كاهش اعتبارى اين كشور امرى تازه و اساساً برآمده از شكست ها و پس رفت هاى آن در عراق است.»
«جان چيپمن» مديركل بنياد تحقيقاتى مزبور مى گويد:
«توانائى، پرستيژ و اعتبار ايالات متحده ديگر آن نيست كه چهار يا پنج سال پيش به چشم مى آمد. كاهش نفوذ آمريكا به سوى «جهان بى قطبى» در عين حال زمانى شدت گرفت كه بازيگران ديگرى نظير روسيه به ميدان آمدند.»
تايمزمالى به اتكاءبخش ديگرى از گزارش مورد بحث مى نويسد:
«ناكامى ايالات متحده در عراق به زمينه هاى ديگرى و از جمله ناتوانى در حل مسائل داخلى نيز ربط پيدا مى كند.»
در اين گزارش استدلال شده است كه «ضعف نفوذ آمريكا در خاورميانه به پاره اى كشورها و مشخصاً به جمهورى اسلامى فرصت داده است تا در كل منطقه به قدرت نمائى عرض اندام كند و از اعتبار رهبران كشورهائى كه روابط استوارى با آمريكا دارند بكاهد.»
اين گزارش آنگاه اشاره مى كند: «بازسازى قدرت آمريكا در جهان به نظر مى رسد كه فرصتى بس طولانى تر از دوران استقرار يك رئيس جمهورى جديد، مى طلبد.»
ناگفته نگذرم: كه در مجموعه همه ى تعابير و تفاسيرى كه خاصه در اجلاس هاى كنگره آمريكا، مبادله شد. آنچه احساس يك ناظرِ در كنار را به رنج مى آلود اين بود كه در آن ميان، درباره ى ستمى كه بر مردم بيگناه نه فقط عراق، بلكه به انحاء گوناگون بر مردمان كلّ منطقه رفته است، حتّى كمترين كلامى و اشاره اى به زبان نيامد. گوئى دردى سنگين تر از «دردِ» كاهش نفوذ و مقام فرو افتاده ى آمريكا در جهان ما يافتنى نيست تا فلاكت ۲۵ ميليون انسان بى سامان و هستى از كف داده را هم مجال اظهار ببخشد. با اين انديشه ى تلخ به سر مى بردم كه خوشبختانه هر چند به صورت يك استثناء بعيد، در شماره ى روز شنبه ى ۱۵ سپتامبر نشريه ى نيويورك تايمز با مقاله ى (باب هوبرت) نويسنده ى آگاه و روشن ضمير آمريكائى مواجه شدم كه بايد اضافه كنم. كشش هاى عاطفى و انساندوستانه ى او در تحليل هاى گرانقدرى كه به دست مى دهد، مرا واداشته است تا هيچ اثر وى را ناخوانده رها نكنم. بخش كوتاهى از نوشته ى او را در پيوند با گفتگوهاى اخير كنگره ى آمريكا درباره ى جنگ عراق، نقل مى كنم كه در واقع روح نظر اوست: مى نويسد:
«در پُرس و جوهائى كه ميان اعضاء كنگره و سفير و فرمانده ى عالى ارتش آمريكا در عراق، طى سه روز گذشته، جريان داشت، از هر درى سخن رفت الاّ، از آن عذاب و سختى كه بر ملت نكونبخت عراق تحميل شده است. حتى اشاره اى به اين واقعيات تلخ نشد كه از آغاز جنگ تاكنون، شمار كشته شدگان عراقى چه بوده است؟
كسى يادآورى نكرد كه از آوريل ۲۰۰۳ تا ماه مه ،۲۰۰۷ چگونه بيش از دو ميليون عراقى ناگزير به ترك وطن شده و به همين اندازه در جريان ستيزهاى قومى و مذهبى كاشانه ى خود را به قصد پناهگاهى ترك كرده اند.
در بگومگوهاى مجلس سنا و مجلس نمايندگان نقلى از اين واقعيت دردناك نشد كه طى نبردهاى قومى و مذهبى تنها ۱۰۲ طبيب و ۱۰۸ پرستار كشته شده و در سه سال و نيم گذشته بيش از نيمى اطباء عراق از بيم جان جلاى وطن كرده اند.
«هوبرت» در مقاله ى جاندار خود، به شرح صورت هاى ديگرى از محروميت و عذابى كه بر مردم عراق تحميل شده، پرداخته است كه من به نقل همين مختصر اكتفاء كردم ولى به حكم آن كه گفته اند: «عاقلان را اشارتى كافيست» صميمانه ميل دارم كه اين واقعيت هاى گزنده كه شرحشان مَثلِ «قطره اى از دريا» را تداعى مى كند. ذهن آن گروه از هموطنان ما را باز كند و روشنى ببخشد تا در رفع مصيبتى كه گريبان حيات و هستى ما را نيز گرفته است، چشم انتظار از «عنايت» اين «خداوندگارانى» كه خود چون مگسى شگفتا در تارهاى «خودبافته» به دست و پا افتاده اند، برگيرند.
گمان مى كنم رويدادهاى روزگار ما، از آنچه در عراق سيه روز مى گذرد، تا آنچه در هيأت يك تروريسم وحشى جهان را به آشفتگى و ترس سوق داده است، در مجموعه ى خود، آنقدر درس و عبرت همراه دارند تا يك بيدارى عام را سبب شوند و به اهالى كره ى ارض:
در يكسو به صُفّه ى صدرنشينان قدرت بياموزند كه آنچه از زشتى ها و رنج ها و تيره بختى ها نصيب جهان شده، حاصل سودجوئى هاى بى افسار خود شما است كه در نشئه ى تسلط، هر صدائى را كه به حق طلبى آن هم در فضائى مدنى برخاست، برنتافتيد و خفه اش ساختيد و در سوى ديگر به مردمان كوچه و بازار حالى كند كه فريفته شدن به وعده و نويد غير و چشم دوختن به آسمان و زمين كه كى «دمكراسى هاى بسته بندى شده» بر بال هواپيماها و موشك ها و درون تانك ها و عراده هايِ «دوست» فراخواهد رسيد؟- هيچ نيست مگر به پيشواز دردى چه بسا سنگين تر از دردِ كنونى خود رفتن.
بارى رويدادها درس مى دهند، به شرط آن كه درس پذيرى هم در ميان باشد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •