|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۴۰
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-بررسى مواد موافقتنامه مسافرت اتباع ايران و عراق به كشورهاى طرفين براى زيارت اعتاب مقدسه.
-چرا در اين موافقتنامه سفر زائران فقط به صورت گروهى مجاز بود؟
-دليل محدود ساختن مدت اقامت زائران در خاك طرفين به مدت ۳۰ روز چه بود و در صورت تجاوز از اين مدت چه مجازاتى براى متجاوزين مقرر شده بود؟
-به امر اعليحضرت فقيد نخستين گروه زائران ايرانى كه پس از امضاى اين موافقتنامه به عراق رفتند شمارى از دراويش سلسله گنابادى بودند كه در معيت مرحوم رضاعليشاه قطب وقت اين سلسله به زيارت عتبات نائل شدند.
-فهرست هاى پى درپى كه از سوى دفتر طريقت گنابادى مى رسيد وزارت امورخارجه را پيش سفارت عراق در محذور اخلاقى قرار داده بود.
-در چهار ديدار با مرحوم سلطان حسين تابنده گنابادى (رضاعليشاه) قطب سلسله گنابادى چه گذشت؟ و ايشان چگونه شخصيتى بود؟
-توضيحات آن مرحوم در مورد دليل ديدار با آيت الله خمينى پس از پيروزى انقلاب اسلامى چه بود؟
-آن مرحوم مى گفت: آيت الله تا مرا ديد با لحن گلايه آميز گفت «چطور وقتى به عراق آمديد ما را نديديد؟».
-زنده ياد رضاعليشاه معتقد بود كه «حقيقت تشيع نزد عارفان است» و «تبليغ احكام شرعى با علماى دين و تلقين اذكار و دستورات قلبيه با عرفاست».
***
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
موافقتنامه مربوط به مقررات زيارت اتباع ايران و عراق از اماكن مقدسه دو كشور
پس از مدت ها كه به علت تشديد اختلافات و تلخى مناسبات دو كشور زيارت اتباع ايران از اماكن متبركه در عراق و زيارت عراقى ها از مرقد حضرت ثامن الائمه (ع) در مشهد و حضرت معصومه عليهاسلام در قم متوقف مانده بود توافق الجزيره رهگشاى اين مشكل نيز كه مورد علاقه اتباع دو كشور به ويژه شيعيان بود گرديد و پس از طرح و بررسى در كميته مشترك شامل نمايندگان طرفين، موافقتنامه اى در يازده ماده به شرح زير تنظيم و در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ در بغداد به امضاى وزيران خارجه دو كشور رسيد.
ترجمه غير رسمى اين موافقتنامه از متن فرانسه به شرح زير از نظر خوانندگان گرامى نيمروز مى گذرد:
ماده اول: مسافرت اتباع ايران و عراق براى زيارت اماكن مقدسه دو كشور به صورت دسته جمعى انجام مى گيرد به طورى كه مسئوليت هر گروه برعهده رئيس آن گروه قرار گيرد.
ماده دوم: مدت اقامت زائران در هر يك از دو كشور حداكثر سى روز خواهد بود.
ماده سوم: براى هر يك از زائران كه در جزو گروه سفر مى كند- گذرنامه يا يك سند ويژه مسافرت كه مدت سه ماه اعتبار دارد صادر خواهد شد. مقررات اين ماده امكان داشتن ويزاى معتبر صادره از سوى مقامات صلاحيت دار كشور پذيرنده را روى گذرنامه معتبر افراد گروه به صورت انفرادى نفى نمى كند.
ماده چهارم: الف- در صورتى كه يكى از اتباع طرفين بدون دليل موجه پس از انقضاى مدت يك ماهه توقف مجاز در كشور پذيرنده از بازگشت به كشورش خوددارى كند، قوانين و مقررات كشور پذيرنده راجع به اقامت غيرقانونى در مورد آن شخص اجرا خواهد شد و تمام جريان امر به مقامات دولت متبوع او اطلاع داده خواهد شد. اين شخص پس از تحمل مجازات مقرر در يكى از پاسگاه هاى مرزى كه در بند ب و «ج» ماده ششم ذكر شده است به مقامات مرزى كشورش تحويل داده مى شود.
ب: در صورتى كه يكى از اتباع طرفين در مدت اقامت قانونى و مجاز براى زيارت يا بعد از آن علاوه بر جرم اقامت غير قانونى كه در بند «الف» اين ماده ذكر شده است، مرتكب جرم ديگرى شود، پس از بازداشت و تحمل مجازات قانونى و اعلام مراتب به مقامات دولت متبوع آن شخص، نامبرده طبق مقررات بند «الف» اين ماده به مقامات مرزى طرف مقابل تحويل داده خواهد شد.
ماده پنجم: طرفين موافقت دارند كه تعداد اتباع آنها كه براى زيارت به كشور طرف مقابل مى روند هر نوبت از ده هزار نفر تجاوز نكند. اين تعداد مى تواند در آينده به تناسب امكانات دو كشور افزايش يابد.
ماده ششم: راه ترانزيت زائران فعلاً مرزهاى مشروح زير است:
الف: فرودگاه هاى بين المللى تهران و بغداد.
ب: مرزهاى خسروى ايران و مُنذريه عراق.
ج: مرز شلمچه.
طرفين مى توانند در مورد مرزهاى ترانزيتى ديگرى با هم توافق كنند.
ماده هفتم: هر يك از طرفين با سازمان هاى مسئول طرف ديگر يا نمايندگان آن سازمان ها براى حسن اجراى مأموريت خود به سود زائران، همكارى لازم معمول خواهد داشت.
ماده هشتم: طرفين خدمات پزشكى لازم را براى زائران تأمين خواهند كرد.
هر گروه از زائران مى تواند داروهاى لازم را براى مداواى بيماران در اختيار داشته باشد. هر يك از طرفين مى تواند بر حسب مورد يك مركز پزشكى در شهرهاى مقدس مذهبى طرف ديگر به منظور مراقبت هاى پزشكى براى اتباع خود دائر كند.
ماده نهم: رؤساى هر گروه برحسب مورد مى تواند با رعايت مقررات بهداشتى، توليدات غذائى لازم را در سرزمين كشور پذيرنده وارد و حمل و نقل كند. اين توليدات از پرداخت عوارض و حقوق گمركى معاف است.
ماده دهم: رؤساى هر گروه اختيار و مسئوليت تأمين موادغذائى و خورد و خوراك اعضاى گروه خود را در مدت اقامت آن گروه در سرزمين طرف مقابل عهده دار خواهد بود.
ماده يازدهم: اين موافقتنامه از تاريخ پانزدهم ماه مارس ۱۹۷۶ به اجرا گذاشته مى شود و اعتبار اجراى آن يكسال است ولى به طور ضمنى و خود به خود قابل تمديد خواهد بود مگر اين كه يكى از طرفين تا سه ماه قبل از انقضاى مدت اعتبار يكساله موافقتنامه، قصد خود را درباره تجديدنظر يا هرگونه اعتراض به آن ابزار كرده باشد.
امضاء شد در بغداد به تاريخ ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵.
از سوى دولت شاهنشاهى ايران- عباسعلى خلعت برى.
از سوى دولت جمهورى عراق- سعدون حمادى.
***
ملاحظاتى درباره اين موافقتنامه:
نكته عمده در اين موافقتنامه قيد «گروهى بودن» تعداد زائران است. دولت عراق مايل بود كه مقررات زيارت اتباع ايران از اماكن متبركه كربلا و نجف و سامرا مانند مقررات زيارت حج در بند قواعد و قواره خاص باشد. تمام نگرانى عراقى ها چه در مورد اين موافقتنامه و چه در مورد موافقتنامه تعليف احشام و موافقتنامه راجع به تعيين كلانتران مرزى (كه در شماره هاى پيشين متن آنها نقل شد) از نفوذ عوامل خرابكار به قلمروى عراق بود و لذا تمام تمهيدات و پيش بينى هاى لازم امنيتى را در تدوين اين موافقتنامه ها به كار مى بردند.
دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى عراق يكى دوبار اين جمله را ضمن تبادل نظرها بر زبان راند كه «ما نبايد يك در را روى عوامل نفوذى خرابكار ببنديم و درهاى ديگر را به روى آنها بگشائيم.»
نكته قابل توجه ديگر در اين موافقتنامه، محدوديت يك ماهه اقامت گروه هاى زائران در سرزمين طرف مقابل است كه آن هم انگيزه امنيتى داشت و نگرانى عراق از اين بود كه زائران ايرانى در عتبات عاليات به اصطلاح «جا خوش كنند» و روى اعتقادات مذهبى تصميم بگيرند كه در آن اماكن مقدسه «مجاور» و ساكن شوند و بر تعداد شيعيان و ايرانيان و ايرانى الاصل هاى مقيم عراق كه عامل مزاحمى براى دولت بعثى و اقليت سنى هاى آن كشورند افزوده شود.
نخستين گروه زائران عتبات عاليات
هنوز مَركبّ موافقتنامه بين دو كشور در مورد مسافرت اتباع طرفين به اماكن متبركه عراق و ايران خشك نشده بود كه موضوع در جرايد انعكاس يافت و چند روز نگذشته بود كه نامه اى به امضاى مرحوم اميراسدالله علم وزير دربار شاهنشاهى به وزارت امورخارجه رسيد كه محتواى آن نقل به مضمون چنين بود:
جناب آقاى خلعت برى وزير امورخارجه
حضرت آقاى سلطانحسين تابنده گنابادى قطب سلسله دراويش گنابادى طى عريضه اى به حضور شاهنشاه آريامهر خواستار شده اند كه به ايشان و شمارى از اخوان آن سلسله طبق فهرست پيوست براى سفر به عتبات عاليات و زيارت اعتاب مقدسه اجازه و ويزاى سفر داده شود.
حسب الامر مطاع مبارك ملوكانه، خواهشمند است دستور فرمائيد در اين باره تسهيلات لازم فراهم شود.
وزير دربارشاهنشاهى- اسدالله علم
وزيرخارجه نامه را با قيد «مذاكره شود» به نگارنده ارجاع نمود. فوراً با ايشان ملاقات كردم و توضيح دادم كه اين موافقتنامه از ۱۵ مارس قابل اجراست و در حال حاضر اوائل مارس است لااقل بايد تا ۱۵ مارس تأمل شود. وزيرخارجه گفت به هر حال مقدمات كار را فراهم و با سفارت عراق هم تلفنى مذاكره و يادداشت لازم را تهيه كنيد و بفرستيد با اين قيد كه تاريخ صدور ويزا به اين حضرات را بعد از ۱۵ مارس قرار دهند.
فهرستى كه همراه نامه وزير دربار بود مشتمل بر اسامى حدود ۲۵ تا ۳۰ نفر بود (رقم درست را به خاطر ندارم). چون يكى از آنها از منسوبين سببى نگارنده بود با او تماس گرفتم و خواستم كه گذرنامه اين افراد را بفرستند- روز بعد سرهنگ شاه خليلى از سوى طريقت گنابادى با در دست داشتن گذرنامه ها آمد و ترتيب كار ضمن مذاكره تلفنى با بخش كنسولى سفارت عراق داده شد و يادداشت رسمى هم ارسال گرديد ولى دو روز بعد مجدداً سرهنگ نامبرده مراجعه كرد و فهرست ديگرى شامل حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر آورد كه به فهرست قبلى اضافه شود. به احترام مرحوم رضاعليشاه اين فهرست را نيز منضم به گذرنامه اين افراد به سفارت عراق فرستادم ولى دو روز بعد باز سر و كلّه اين جناب سرهنگ پيدا شد و فهرست سومى حاوى اسامى اسامى حدود ۱۵ نفر ديگر ارائه داد. به ايشان يادآور شدم كه اوامر اعليحضرت ناظر به گروه اول بوده و گروه هاى بعدى را در برنمى گيرد به علاوه براى وزارت امورخارجه شايسته نيست كه هر روز به اصطلاح «دبّه» درآورد و يك فهرست جديد به سفارت عراق بفرستد، لذا از انجام تقاضاى اخير شما معذوريم. سرهنگ شاه خليلى با اكراه دفتر مرا ترك كرد. ساعتى بعد زنگ تلفن صدا كرد و صوت گرم و نافذ مرحوم سلطان حسين تابنده گنابادى (رضاعليشاه) قطب سلسله گنابادى را شنيدم كه خطاب به نگارنده گفت: «از محبت هاى شما در حق اخوان سپاسگزارم. خواهشمندم اين آخرين فهرست را هم مشمول محبت قرار بدهيد. ما در عتبات شما را دعا مى كنيم...» به ايشان گفتم به احترام فرمايش شما كه اين آخرين فهرست است اقدام خواهيم كرد ولى تقاضا دارم كه به حفظ اعتبار و آبروى وزارت خارجه نزد عراقى ها التفات بفرمائيد. ايشان «ياحق» گويان قول دادند كه ديگر فهرستى نخواهند فرستاد. مراتب را به وزيرخارجه گزارش دادم و موافقت ايشان را براى فرستادن يادداشت سوم منضم به آخرين فهرست كسب و اقدام كردم و به اين ترتيب مرحوم رضاعليشاه و حدود ۶۰ يا ۷۰ نفر از دراويش سلسله گنابادى نخستين كاروان زائران ايرانى اعزامى به اماكن متبركه عراق پس از امضاى «موافقتنامه سفر زائران دو كشور به اعتاب مقدسه طرفين بودند».
اشارتى به آشنائى نگارنده با مرحوم رضاعليشاه:
نگارنده در ايران به علت كششى كه به عرفان عاشقانه ايران داشتم و دارم آثار اقطاب تصوف را مطالعه مى كردم. در جريان اين مطالعات رساله هاى «رفع شبهات» و «باب ولايت» ايشان را خوانده بودم و ابهامات و نظراتى درباره محتواى آنها داشتم كه در ايران مجال نشد ايشان را ملاقات و آن نكات را حضوراً مطرح كنم. در اين نوشتار جاى نقل آن مطالب و ابهامات نگارنده نيست ولى عمده ترين سئوالم از ايشان در مورد مطلبى بود كه در رساله «باب ولايت» نوشته و متذكر شده بودند «ما معتقديم كه حقيقت تشيع نزد ماست» و در رساله «رفع شبهات» نوشته بودند:
«علما در روايت و تبليغ احكام شرعيه و عرفا در روايت و تلقين اذكار و دستورات قلبيه مجازاند.»
اين دو مطلب كه شكاف بارز بين عالمان دين (فقيهان) و عارفان را مشخص مى كند مطالبى بود كه وقتى ايشان به كويت آمدند و به دعوت نگارنده روز جمعه اى ناهار را با جمع دراويش همراه خود در سفارت شاهنشاهى صرف كردند در فرصتى مطرح كردم و پاسخ هائى شنيدم كه جاى نقل ان در اين مقال نيست.
مرحوم رضاعليشاه در مراجعت از عراق از اين بنده سپاسگزارى كرد و وقتى در مأموريت كويت بودم و اطلاع يافتم كه ايشان براى چند روزى به دعوت مريدان خود به كويت آمده است از ايشان ديدن كردم و آن مرحوم همان گونه كه ياد شد دعوت مرا براى صرف ناهار در سفارت پذيرفتند و روز جمعه اى چند ساعت در محضرش بودم. بعد از انقلاب كه از خدمت معاف و به تهران احضار شدم ولى براى ادامه معالجه همسرم به لندن آمدم، ايشان را در سفرى كه به لندن كرده بود ديدن كردم و آن مرحوم نيز تفقد كرده و به رسم بازديد و براى عيادت از همسرم كه سخت بيمار و بسترى بود با مرحوم سلطانعلى سلطانى گنابادى منسوب سببى من و از مريدان خاصه خود به منزل ما آمدند و براى شفاى همسرم دعا كردند و در مراجعت به ايران كه از درگذشت همسرم آگاه شدند نامه تسليت محبت آميزى فرستادند كه پاسخ تشكرآميزى دادم.
مرحوم رضاعليشاه در كسوت روحانيت بود. مردى كوچك اندام و بسيار تندهوش و زيرك بود. آهسته و شمرده و حساب شده سخن مى گفت و كلامى بسيار مهرآميز داشت. چون شنيده بودم كه ايشان بعد از انقلاب به ديدن آيت الله خمينى رفته و به ايشان بابت پيروزى انقلاب تبريك گفته است و اين كار ايشان را بسيارانى دونِ اخلاق درويشى و خلاف استغناى فقر صوفيانه مى دانستند علت را در لندن از ايشان سئوال كردم. مرحوم رضاعليشاه پاسخ داد كه «وقتى با محبت شما به زيارت اعتاب عاليات رفتيم با ايشان ملاقات نكرده بودم و مى دانستم كه ايشان با طبع و خوئى كه دارد موضوع را به دل گرفته است، لذا براى نجات اخوان در تهران و گناباد و ساير نقاط از تعرض گزمه هاى حكومتى و پاسداران و غيره... از ايشان ديدن كردم و عجبا كه بلافاصله پس از ورود به من گفتند: شما به عراق آمديد و ما را ديدار نكرديد و من پاسخ دادم به ملاحظه تعرض حكومت وقت از خطر حذر كردم...»
مرحوم رضا عليشاه با همه هوش و ذكاوتش نمى دانست كه آيت الله خمينى و ميراث خوارانش با اصحاب طريقت سرسازگارى ندارند و اين معنا را در سال هاى اخير ديديم كه چه رفتارهاى ناهنجارى با سلسله هاى طريقتى به ويژه گنابادى ها كه اتفاقاً بسيار مُقيّد به آداب مذهبى هستند كردند و مى كنند.
(ادامه دارد)
|