Nimrooz
Vol. 18, No. 948, September 14, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۸ - جمعه ۲۳ شهريور ۱۳۸۶
محمد سرابى
سالگرد اشغال ايران از سوى متفقين
همه افراد مرخص هستند
ارتش منظم اولين دستاورد نظام رضا شاهى بود كه نتوانست به اولين وظيفه خود يعنى دفاع در مقابل بيگانگان عمل كند. در جريان حمله نيروهاى متفقين به ايران و حتى بدون درگيرى مستقيم، ارتش كاملاً مضمحل شد و سربازان و فرماندهان هر كدام به سويى پراكنده شدند. شايد اين ارتش موفق شده بود شورش هاى داخلى را با موفقيت سركوب كند ولى در نبرد با ارتش هاى بزرگ جهان به جز اندكى مقاومت آن هم از سوى برخى افسران جوان واكنش ديگرى از خود نشان نداد.
-- -
ساعت ۴ نيمه شب سوم شهريور ۱۳۲۰ شهر تهران به آرامى در خواب فرورفته بود و شايد خواب پيروزى هيتلر و شكست استعمارگران پير را مى ديد. پيشخدمت على منصور نخست وزير ايران او را بيدار كرد و خبر داد كه سفيران شوروى و انگليس منتظر او هستند. منصور خواب آلود به نزد آنها رفت و پيامى از دو سفير گرفت كه خواب از سر او و بقيه اعضاى حكومت ايران بيرون كرد. ارتش هاى شوروى و انگليس وارد خاك كشور شده بودند.
سوم شهريور با دستور ژنرال «بالدويل» فرمانده خاورميانه ارتش انگليس و ژنرال «كويدان» فرمانده نيروى مستقر در عراق، ستون هاى نظامى اين كشور از بصره حركت كرده و در ساحل اروندرود پياده شدند. ناوگان مستقر در خليج فارس به فرماندهى «رمزى گراهام» به كشتى هاى نيروى دريايى ايران حمله كرده كه در نتيجه آن فرمانده اين نيرو دريادار بايندر و ۶۵۰ نفر از افسران و درجه داران كشته شدند. پنج كشتى تجارى آلمانى و سه كشتى تجارى ايتاليايى نيز مورد حمله قرار گرفتند كه يكى از كشتى هاى آلمانى غرق شد و بقيه به تصرف انگليسى ها درآمدند. ژنرال «اسليم» انگليسى نيز خود را براى حمله به مرز خسروى و حركت به سمت كرمانشاه آماده مى كرد. در همين روز سه ستون از نيروهاى شوروى به فرماندهى ژنرال وسيلى نوويكف وارد ايران شدند. ستون اول از ارس عبور كرده از ماكو و خوى گذشته و خود را به اروميه و تبريز رساند. ستون دوم از سمت آستارا حركت كرده از كرانه درياى مازندران به سمت بندرانزلى و اردبيل پايين آمده و به طرف قزوين سرازير شد. ستون سوم از بندر تركمن وارد شده به سمت گرگان و مشهد مسير خود را تغيير داده و استان هاى خراسان و سمنان را تصرف كرد.
-- -
اخبار هجوم ارتش هاى بيگانه براى دولتمردان خواب زده ايران قابل باور نبود. منصور همان ساعت به سعدآباد تلفن زد و جلسه فوق العاده هيأت وزيران را اعلام كرد. خدمتكار رضاخان نيز با اصرار او شاه را بيدار كرد. با طلوع آفتاب از دو سفير دعوت به عمل آمد و آنها همراه جواد عامرى كفيل وزارت خارجه- كه در آن زمان حساس فاقد وزير بود- به ديدار رضاشاه رفتند. سفيران تنها يك توضيح داشتند و دليل حمله را وجود اتباع آلمانى در ايران عنوان مى كردند. رضاشاه نيز در جواب حيرت زده و عصبانى مى گفت اگر مشكل اخراج آلمانى ها است به زودى انجام مى شود و دليلى براى حمله به ايران نيست. رضاشاه تعداد متخصصان آلمانى را ۶۹۰ نفر و انگليسى ها را ۲۶۰۰ نفر اعلام كرده بود. بعدها گفته شد آلمانى ها ۱۵۰۰ نفر بودند كه دولت هاى متفق از مدت ها پيش به ايران بابت اخراج اين گروه اخطار داده بودند. به هر صورت موضوع حضور اين كارشناسان تنها بهانه كوچكى براى عمليات نظامى به شمار مى آمد و در همان زمان ۵ هزار كارشناس انگليسى در ايران حضور داشتند و هيچ دولتى نيز متقاضى اخراج آنها نشده بود.
عصر روز ۳ شهريور جلسه اضطرارى مجلس شوراى ملى تشكيل شد. رضاشاه به لشگرهاى ۱ و ۲ تهران دستور داد از شهر خارج شوند و موضع دفاعى بگيرند. وى همچنين به رئيس جمهور امريكا تلگراف زد و از او كمك خواست. در متن تلگراف آمده است: «... براى تقويت اصول بين المللى و حفظ آزادى ملل با اقدامات موثر نوع دوستانه در رفع تجاوز روس و انگليس به يك كشور بى طرف و صلح جو اقدام لازم را مبذول نماييد.» روزولت به اين تلگراف پاسخى نداد. او يك ماه قبل و در ملاقات با چرچيل از طرح حمله به ايران مطلع شده و با آن كاملاً موافق بود.
روز ۴ شهريور تبريز، اردبيل، رضائيه، خوى، اهر، مياندوآب، ماكو، بناب، مهاباد، رشت، حسن كياره، ميانه، اهواز، بندر پهلوى و قزوين بمباران شدند. لشگرهاى تبريز، اروميه، رشت، مشهد، اردبيل و گرگان نيز متلاشى شده، فرماندهان مسووليت خود را ترك كرده و سربازان از پادگان ها فرار كردند. شهر تهران با خبر رسيدن قواى بيگانه تعطيل شده و گروهى از مردم به اطراف پناه بردند.
دولتمردان كاملاً سردرگم شده و قادر به تصميم گيرى نبودند. سرلشگر عزيزالله ضرغامى ستاد جنگ را در باشگاه افسران تشكيل داد و چهار دوره احتياط از ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ را به خدمت احضار كرد. در جلسه فوق العاده هيأت وزيران رضاشاه قصد استعفا داشت ولى اعضاى كابينه او را منصرف كردند. سپس على منصور استعفا داد. رضاشاه نخست وزيرى را به وزير دادگسترى مجيد آهى سپرد ولى او از قبول مسووليت خوددارى و فروغى را پيشنهاد كرد. محمدعلى فروغى از سياستمداران قديمى و باتجربه بود. شش سال پيش و پس از ماجراهايى به او كه برخلاف رسم آن سال ها ريش انبوهى داشت لقب «زن ريش دار» داده و وى را طرد كرده بودند. فروغى فوراً نخست وزيرى را پذيرفت و در جلسه اى با رضاشاه و ديگر اعضاى كابينه تصميم به اعلام رسمى ترك مخاصمه گرفت. در اين ميان دو تن از اعضاى كابينه به دستور رضاشاه سمت هاى خود را با يكديگر تعويض كردند. على سهيلى كه وزير كشور بود وزير خارجه شد و عامرى كه سرپرست وزارت خارجه بود به وزارت كشور رفت.
روز ششم شهريور محمدعلى فروغى در خانه خود ملاقاتى رسمى با دو سفير را ترتيب داد و يادداشت ترك مخاصمه از سوى ايران را به آنها ابلاغ كرد. در همين روز رضاشاه به سرپاس مختارى دستور داد مقدمات انتقال خانواده سلطنتى را به اصفهان فراهم كند. روز بعد هواپيماهاى شوروى قزوين و همدان را بى هدف بمباران كردند. آتش سوزى پس از بمباران قزوين باعث وحشت زيادى شد. گروهى از نظاميان آذربايجان كه در مياندوآب مستقر بودند و چيزى از ترك مخاصمه نمى دانستند، سعى كردند با تفنگ هاى خود در مقابل تانك ها مقاومت كنند. خانواده سلطنتى شامل دو زن، ده فرزند، عروس، نوه و دو داماد به همراه محمود جم وزير دربار به اصفهان رفتند و شاه و وليعهد در پايتخت باقى ماندند. روز هشتم شهريور ۱۳۲۰ ارتش رضا شاه عملكرد ماندگارى از خود نشان داد. هواپيماهاى روسى مشغول پخش اعلاميه هائى بر روى تهران بودند كه در آن به كارگران و دهقانان وعده زندگى بهترى داده مى شد. خلبانان جوان فرودگاه قلعه مرغى اجازه پرواز و مقابله با هواپيماهاى مهاجم را درخواست مى كردند. فرمانده نيروى هوايى سرتيپ احمد خسروانى براى آرام كردن آنها به فرودگاه رفت ولى در ميان سخنرانى او افسر جوانى به نام سروان وثيق شروع به اعتراض كرد، بقيه نيز از او حمايت كرده فرمانده كل را دستگير كرده و پادگان را در اختيار گرفتند. سروان وثيق و استوار شوسترى سوار بر هواپيماهاى شكارى خود به جنگ هواپيماهاى شوروى رفتند ولى پس از پرواز متوجه شدند كه هواپيمايى ديده نمى شود و نيروهاى روسى پس از ريختن اعلاميه ها آسمان شهر را ترك كرده اند. در روى زمين ستاد ارتش پادگان را محاصره كرده و پس از درگيرى مختصرى با آزاد كردن فرمانده كل كنترل پادگان را به دست گرفتند. تنها تأثير اين تحركات شليك بدون برنامه ضدهوايى ما بود كه مردم تهران را با صداى خود وحشت زده كردند. خسروانى بركنار شد و بوذرجمهرى فرمانده لشگر اول تهران با حفظ سمت خود مسووليت نيروى هوايى را هم بر عهده گرفت.
وضعيت ارتش به همين جا ختم نشد بلكه روز هشتم شهريور مردم شاهد آوارگى سربازانى شدند كه آنها را بدون آذوقه و امكانات از پادگان ها بيرون كرده بودند. دسته هاى بزرگ سربازان كه بايد در خط مقدم جنگ مشغول نبرد با قواى مهاجم باشند در شهر پراكنده شده بودند كه بزرگترين گروه در خيابان سپه تجمع كرده بود. كسبه از ترس غارت شدن اجناس دكان هاى خود را تعطيل كردند. در روزهايى كه لشگر بيگانگان در حال تصرف قدم به قدم كشور بود آواره شدن سربازان ارتش بدترين واكنش ممكن به شمار مى آمد. البته اين عمل يك تصميم كاملاً كارشناسى شده معرفى شد زيرا شوراى عالى نظام دستور مرخصى تمامى سربازان وظيفه را تصويب كرده و تصميم به استخدام ۳۰ هزار سرباز پيمانى با ماهى ۳۵ هزار تومان حقوق گرفته بود، بسيارى از سربازان مرخص شده جايى براى رفتن نداشتند و بايد شب را در خيابان مى خوابيدند ولى مشكل اينجا بود كه از ساعت ۹ شب حكومت نظامى و قانون منع رفت و آمد اعلام شده بود.
-- -
فردا صبح رضاشاه همه را احضار كرد. سرلشگر احمد نخجوان، سرتيپ على رياضى، سرلشگر مرتضى يزدان پناه، سپهبد اميراحمد، سرلشگر بوذرجمهرى و سرلشگر عزيزالله ضرغامى در حياط كاخ سعدآباد مقابل شاه صف كشيدند تا در مورد اين افتضاح غيرقابل جبران توضيح دهند. چند تن ديگر از نظاميان و اعضاى دولت نيز شاهد ماجرا بودند. ضرغامى ابتدا گفت كه دستور را تلفنى از خود شاه گرفته است و در اين مكالمه رضاشاه اعلام كرده است كه دولت فروغى پيشنهاد مرخص كردن افراد را مى دهد. از آنجا كه اين توجيه قابل قبول نبود ضرغامى سپس مسووليت را به گردن سرلشگر نخجوان وزير جنگ و سرتيپ رياضى رئيس اداره مهندسى ارتش انداخت. آن دو نفر هم زير بار نرفتند. حتى از موافقت وليعهد نيز صحبت شد. نظاميان بعد از اين توضيحات اضافه كردند كه براى ثابت كردن ترك مخاصمه افراد را مرخص كرده اند و علاوه بر آن براى اينكه كسى دست به آشوب نزند براى سربازان جديد حقوق معين شده است.
رضاشاه خسته از بى لياقتى فرماندهانش و عصبانى از تعطيل شدن ارتشى كه خود ساخته بود شروع به كتك زدن آنها مى كند. كسى دخالت نمى كند و رضاشاه بين ضربات فرياد مى زند: «نزديك بود به خاطر اين كار پسرم را بكشم.» بوذرجمهرى فوراً مى گويد: «قربان چرا والاحضرت را بكشيد. اين خائنان را بكشيد.» ناگهان رضا شاه شمشير يكى از نظاميان را از غلافش بيرون مى كشد. همه فرار مى كنند ولى نخجوان و رياضى با قسمت پهن شمشير مورد ضرب و شتم قرار مى گيرند. رضا شاه مى گويد: «موزر من را از اتومبيل بياوريد.» پيشخدمت براى آوردن اسلحه كمرى به سمت خودرو مى دود ولى ديگران از ترس اينكه همگى كشته شوند مانع او مى شوند. پس از مدتى رضا شاه با كتك زدن و كندن سردوشى هاى نظاميان آرام مى شود و دستور زندانى شدن نخجوان و رياضى را صادر مى كند.
روز بعد راديو لندن خبر مى دهد كه جمعى از افسران ارتش ايران بدون محاكمه اخراج و زندانى شده اند. رضاشاه نيز فوراً روز ۲۵ شهريور را براى محاكمه نظامى آنها تعيين مى كند و سرلشگر محمد نخجوان معروف به امير موثق (كه نسبتى با احمد نخجوان ندارد) وزارت جنگ را برعهده مى گيرد. روز دهم شهريور در حالى كه سربازان در شهر و گروهى از مردم در حال فرار در جاده هاى اطراف پراكنده بودند جلسه هيأت دولت در خانه فروغى برگزار شد و او كه بيمار بود جلسه را از روى تختخواب اداره مى كرد. امير موثق موضوع سربازان را در جلسه مطرح كرد و خبر داد كه گروه هائى از آنان در جاده هاى شهررى، قم، كرج و ورامين در حال حركت هستند. اين افراد مدتى بود كه آذوقه دريافت نكرده اند و هدفى هم براى حركت خود نداشتند. بعضى از سربازانى كه از روستاها به خدمت گرفته شده بودند حتى راه بازگشت به روستاى خود را نمى دانستند. سرانجام دولت كاميون هائى با بار نان و تانكرهاى حمل آب آتش نشانى را به محل تجمع سربازان فرستاد تا حداقل گرسنگى و تشنگى آنها رفع شود.
روز ۲۵ شهريور كه براى محاكمه افسران بازداشتى معين شده بود، رضا شاه از پادشاهى خلع شده و به عنوان اسير جنگى متفقين از كشور خارج شد و در نتيجه هيچ دادگاهى برگزار نشد. مرخصى هاى سربازان نيز پس از مدتى لغو شد و اين زمانى بود كه نظاميان بيگانه در تهران مشغول رژه رفتن بودند.
ماجراى تعطيل كردن ارتش رضا شاه آن هم در زمان حمله سراسرى دشمن هنوز هم در تاريخ معاصر به عنوان نمونه اى از بى انضباطى و تصميمات خودسرانه باقى مانده است. با بر هم خوردن محاكمه نظاميان هدف آنها از اين دستور مشخص نشد. شايد فرماندهان مى خواستند مسأله فرار بعضى از سربازان را با مرخص كردن همه آنها مخفى كنند. شايد آنقدر ترسيده بودند كه پيغام تلفنى را اشتباه تعبير كردند. شايد هم موضوع خيانت و تبانى با بيگانگان در ميان بود.
-- -
۴۰ سال بعد على حاتمى كارگردان مجموعه تلويزيونى هزاردستان صحنه مرخص كردن سربازان وظيفه را به تصوير كشيد. نكته غيرمنتظره در اين واقعه تاريخى اين است كه در تمام مدتى كه سربازها بدون آب و غذا و پول در خيابان ها گشت مى زدند، هيچ گزارشى از ناآرامى، دزدى، غارت مغازه ها يا ايجاد مزاحمت از سوى آنها ثبت نشده است. در حالى كه با توجه به جمعيت زياد خود حداقل براى تامين خوراك خود مى توانستند به زور متوسل شوند. در اثر على حاتمى جوانان كم سن و سالى را مى بينيم كه در لباس خاكى رنگ به آرامى در خيابان راه مى روند و از مردم صدقه مى گيرند. جوانانى با ظاهرى ساده كه با زور به «اجبارى» رفته اند و در هنگام جنگ بيكار و بى هدف به حال خود رها شده اند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •