|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرد محكوم به مرگ از رئيس قوه قضائيه براى تحقيقات بيشتر درخواست كمك كرد
ابهام در شليك مرگبار خيابانى
ديوان عالى كشور حكم قصاص مردى را كه متهم است دو سال پيش شخصى را به خاطر تسويه حساب مالى به قتل رسانده، مورد تأييد قرار داد.
به گزارش رسيده، اوايل سال ۸۴ به مأموران پليس شيراز خبر دادند مردى به نام مجيد با شليك گلوله در بلوار عدالت شيراز به قتل رسيده است. با حضور مأموران در محل و انجام تحقيقات اوليه به دستور بازپرس جنايى جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان پزشكى قانونى دستور يافتند تا علت دقيق مرگ و جراحات احتمالى را مورد بررسى قرار دهند.
از سوى ديگر بازپرس ويژه قتل خانواده مجيد را مورد تحقيق قرار داد تا سرنخى از قاتل يا قاتلان به دست آيد. يكى از اعضاى خانواده مقتول گفت: مجيد به خاطر چندين معامله اى كه انجام داده بود از فردى به نام سيامك طلب داشت و آنها اختلافاتى در اين خصوص با هم داشته اند.
بنابراين سيامك دستگير شد. متهم در بازجوئى هاى اوليه به قتل مجيد اعتراف كرد و در توضيح ماجرا گفت: من و دوستم با مجيد معامله اى انجام داده بوديم و چندين فقره چك به او داده بوديم. سر موعد مقرر نتوانستم مبلغ چك ها را آماده كنم و براى پرداخت آن مهلت گرفتم، اما باز هم نتوانستم آن پول را فراهم كنم. من و دوستم ديگر چاره اى جز پس گرفتن چك ها نداشتيم. بنابراين نقشه كشيديم كه مجيد را بدزديم و هر طور شده چك ها را از او پس بگيريم. قرار بود كار ربودن را من انجام دهم و دوستم از او نگهدارى كند و شرايطى را فراهم كنيم كه مجبور به پس دادن چك ها شود.
سيامك در ادامه گفت: اين پايان ماجرا نبود، مى دانستيم اگر چك ها را بگيريم و مجيد را آزاد كنيم عليه ما شكايت خواهد كرد و دستگير مى شويم. بنابراين دوستم پيشنهاد كرد كه او را بكشيم. در شرايط بسيار بدى به سر مى بردم. هر تصميمى كه دوستم مى گرفت مجبور بودم اجرا كنم. به همين خاطر هم قبول كردم مجيد را بكشم. روز حادثه سلاحى را كه از مدت ها قبل تهيه كرده بودم برداشتم و بعد او را تعقيب كردم تا اينكه به بلوار عدالت رسيديم. فرصت را مناسب ديدم، كنار ماشين مجيد توقف و به سمتش شليك كردم. گلوله به سرش خورد و من ديگر نايستادم و متوارى شدم.
اعترافات سيامك در حالى بود كه پزشكى قانونى پس از معاينه جسد اعلام كرد آثار بريدگى روى گردن مقتول مشهود است و وى قبل از به قتل رسيدن ابتدا گردنش با شىء نوك تيز بريده شده است.
كارشناسان اسلحه شناسى نيز در گزارش خود اعلام كردند گلوله از سلاحى روسى از نوع ماكاروف بوده است.
پس از تكميل تحقيقات پرونده به دادگاه كيفرى استان فارس فرستاده شد و در جلسه محاكمه سيامك قتل را منكر شد و گفت: هر آنچه در بازجوئى هاى اوليه گفته ام تحت فشار بوده است، من گردن مجيد را نبريدم و از اين مسأله خبر نداشتم، من چطور مى توانستم در يك لحظه هم گردن مجيد را ببرم و هم به سويش شليك كنم، هر آنچه قبلاً گفته ام دروغ است. با اين حال قضات محاكمه كننده سيامك را مجرم شناختند و با تقاضاى اولياى دم وى را به اعدام محكوم كردند و با اعتراض مجيد پرونده به ديوان عالى كشور فرستاده شد.
پس از بررسى حكم در ديوان عالى كشور قضات ديوان نيز اين مرد را مجرم و مستحق مرگ دانستند. اما سيامك پس از ابلاغ حكم ديوان، طى نامه اى به رئيس قوه قضائيه ضمن اشاره به ايرادات پرونده از وى در خواست كرد دستور بررسى مجدد پرونده را صادر كند.
انتقام جويى جنون آميز جوانى كه از يك مادر و دختر خواستگارى كرد
خواستگار كينه جو پس از آنكه با پاسخ منفى دختر مورد علاقه اش براى ازدواج مواجه شد در اقدامى كينه جويانه آلبوم عكس هاى خانوادگى وى را ربود و خانه اش را به آتش كشيد.
به گزارش رسيده چندى قبل دخترى به نام فرشته به همراه مادرش به دادسراى ناحيه يك تهران مراجعه و عليه جوانى به نام بابك شكايت كرد. وى گفت: من سه سال پيش به طور اتفاقى با بابك آشنا شدم و با هم رابطه دوستانه اى برقرار كرديم. در آن زمان بابك سرباز بود و بعد از آنكه به من علاقه مند شد از سربازى فرار كرد. از سويى من نيز كه نمى خواستم بدون اطلاع مادرم با پسرى رابطه دوستانه داشته باشم موضوع را با وى در ميان گذاشتم و بابك را با مادرم آشنا كردم.
وى افزود: چندى بعد بابك به خواستگارى من آمد، اما من به هيچ وجه در اين رابطه دوستانه به فكر ازدواج نبودم و فكر مى كردم بابك نمى تواند شوهر مناسبى براى من باشد. از طرفى او شغل و وضع مالى مناسبى نيز نداشت. به همين خاطر نيز به درخواست بابك جواب رد دادم. اين پسر پس از آنكه با پاسخ منفى من مواجه شد شروع به پافشارى و لجبازى كرد و زمانى كه فهميد به هيچ وجه نمى تواند به خواسته اش برسد تصميم عجيبى گرفت و اين بار از مادرم خواستگارى كرد، اما مادرم نيز با اين پيشنهاد بابك مخالفت كرد و از آن پس بود كه تهديدهاى بابك و مزاحمت هاى او آغاز شد، به گونه اى كه آسايش را از ما سلب كرده بود و ديگر از دست او آرامش نداشتيم تا اينكه وى بالاخره خانه مان را به آتش كشيد.
پس از اظهارات فرشته، مادر او نيز در تشريح ماجرا گفت: من بيوه هستم و همراه دخترم زندگى مى كنم. پس از آنكه بابك از فرشته خواستگارى كرد از دخترم خواستم نظرش را آزادانه به من بگويد. از آنجا كه پاسخ فرشته براى ازدواج با بابك منفى بود، موضوع را به اين پسر جوان منتقل كردم و به اصرارها و پافشارى هايش نيز زياد اهميت نداديم، چون فكر مى كرديم اين موضوع يك مسأله طبيعى است و بابك پس از مدتى دست از لجبارى برمى دارد، اما اين اتفاق رخ نداد و پسر جوان اين بار از من درخواست ازدواج كرد. با شنيدن درخواست بابك شوكه شدم. او هم سن دختر من بود و فقط با اين هدف كه از فرشته انتقام بگيرد سعى داشت مرا قانع كند به او جواب مثبت بدهم. به هر حال پاسخ من به بابك نيز منفى بود و از اين به بعد بود كه اين جوان تهديدهايش را شروع كرد و تا به آنجا ادامه داد كه ما زمانى كه داخل خانه بوديم از ترس تمام درها را قفل مى كرديم چون او گفته بود ما را خواهد كشت.
اين زن ادامه داد: چند روز پيش به همراه فرشته براى انجام كارى از خانه بيرون رفته بوديم و زمانى كه به منزل بازگشتيم از سر كوچه مشاهده كرديم خانه مان آتش گرفته است و آتش نشانان در حال خاموش كردن حريق هستند. سراسيمه و مضطرب جلو رفتيم اما مأموران مانع شدند كه ما داخل منزل برويم. پس از آنكه آتش مهار شد به داخل خانه مان كه به شدت خسارت ديده بود، رفتيم و با جست وجو در ميان لوازم و اثاثيه متوجه شديم آلبوم عكس هاى خانوادگى مان به سرقت رفته است. آن موقع بود كه فهميديم بابك در نبود ما وارد خانه شده و پس از سرقت آنجا را به آتش كشيده است. از سويى مى ترسيم كه او از عكس هاى خانوادگى ما سوءاستفاده كند.
پس از طرح اين شكايت پرونده اى در اين خصوص تشكيل شد و كارآگاهان پليس مأموريت يافتند خواستگار كينه جو را دستگير كنند. آنان در نخستين گام از فرشته و مادرش خواستند با بابك تماس بگيرند و به او اعلام كنند اگر آلبوم عكس ها را پس بدهد به خواستگارى او جواب مثبت مى دهند. پس از اين تماس تلفنى بابك با مادر و دختر قرار ملاقات گذاشت و زمانى كه در محل حضور يافت از سوى مأموران دستگير شد.
اين جوان در بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كرد و گفت: من واقعاً عاشق فرشته بودم تا جايى كه به خاطر او از سربازى فرار كردم اما اين دختر بى دليل از ازدواج با من خوددارى كرد و اصرارهايم به نتيجه نرسيد تا اينكه بالاخره احساس كردم به مادر فرشته علاقه مند شده ام. در رفت وآمدهايى كه با اين زن داشتم متوجه شده بودم او مى تواند همسر خوبى برايم باشد اما وى نيز به خواستگارى من جواب رد داد و من كه زندگى ام را تباه شده و عشقم را از دست رفته مى ديدم تصميم گرفتم انتقام بگيرم و به همين دليل نيز خانه شان را آتش زدم.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از خواستگار كينه جو ادامه دارد.
بازگشت قاتل فرارى به تله كارآگاهان جنايى
مردى كه در جريان يك نزاع دسته جمعى مرتكب قتل شده و گريخته بود، پس از ۹ ماه دستگير شد. به گزارش رسيده ساعت ۴۰/۱۸ روز ۱۲ آذرماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى ورامين از وقوع درگيرى در روستاى سعدآباد مطلع و پس از حضور در محل حادثه با پيكر نيمه جان زن ۴۶ ساله اى به نام مرضيه كه از ناحيه پا هدف گلوله قرارگرفته بود مواجه شدند و در نزديكى اين زن جسد مرد ۵۰ ساله اى به نام حسين را كه وارد شدن گلوله به شكمش او را از پاى درآورده بود، مشاهده كردند.
پس از انتقال مرضيه به بيمارستان و فرستادن جسد قربانى به پزشكى قانونى تحقيقات براى شناسايى عامل يا عاملان اين جنايت آغاز شد و در آغاز مأموران ۲۰ نفر را در اين خصوص بازداشت كردند اما مشخص شد هيچ يك از آنان به سوى حسين و مرضيه آتش نگشوده اند. در اين ميان پس از بهبودى نسبى زن ميانسال كارآگاهان به بازجوئى از وى پرداختند.
اين زن در اظهاراتش مردى به نام وحيد را به عنوان عامل جنايت معرفى كرد و گفت از آنجا كه خانواده او با خانواده وحيد از مدت ها قبل اختلاف داشتند، وى دست به چنين كارى زده است. با مشخص شدن هويت قاتل دستگيرى او در دستور كار پليس آگاهى استان تهران قرار گرفت اما تحقيقات صورت گرفته براى يافتن محل اختفاى وى كه پس از ارتكاب جنايت فرارى شده بود به نتيجه اى نرسيد تا اينكه چندى قبل پس از گذشت ۹ ماه از وقوع جنايت مأموران مطلع شدند وحيد با پاى خود به روستاى سعدآباد بازگشته است.
اعلام اين خبر مأموران را راهى محل زندگى وحيد كرد و آنان توانستند اين متهم را در عملياتى غافلگيرانه به دام بيندازند. وحيد كه راهى به جز بازگو كردن حقيقت پيش رو نداشت در بازجوئى ها اتهام قتل را گردن گرفت و در تشريح انگيزه و نحوه وقوع قتل گفت: اختلافاتى كه ميان دو خانواده به وجود آمده بود در نوبت آبيارى زمين هاى كشاورزى ريشه داشت و اين مشكل تا به آنجا پيش رفته بود كه وقوع هر حادثه اى دور از انتظار نبود.
وى افزود: روز حادثه برادرم ميثم به سراغ من آمد و گفت دوباره درگيرى به وقوع پيوسته است، من با شنيدن اين خبر بسيار عصبانى شدم و دو قبضه كلت كمرى و كلاشينكفى كه از پيش آن را تهيه كرده بودم برداشتم و پشت صندلى خودروى نيسانم پنهان كردم و به محل نزاع رفتم و در آنجا با اقوام حسين درگير شدم. آنها با چوب و چماق به من حمله كردند و مرا كتك زدند، من نيز از شدت خشم نتوانستم خودم را كنترل كنم و اسلحه اى را كه همراه برده بودم برداشتم و به سوى آنان آتش گشودم و ناگهان حسين و مرضيه غرق در خون شدند و روى زمين افتادند. بلافاصله پس از اين حادثه به شدت پشيمان شدم و از ترس پا به فرار گذاشتم و در اين ۹ ماه در تهران پنهان شده بودم تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم به روستاى خودمان بازگردم. پس از اعترافات وحيد وى به بازسازى صحنه جنايت پرداخت و با صدور قرار بازداشت راهى زندان شد.
كلاهبردارى ۶۰۰ ميليونى با سربرگ و چك هاى جعلى
دو نفر ازاعضاى باندى كه با مدارك جعلى منتسب به نهادهاى دولتى در مدت زمان كوتاهى موفق شده بودند بيش از ۶۰۰ ميليون تومان كلاهبردارى كنند به دام افتادند.
به گزارش رسيده اين دو نفر به همراه دو همدست خود با مراجعه به شركت ها و فروشگاه هاى مختلف با ظاهرى موجه خود را نماينده شركت هاى دولتى و ارگان هاى نظامى معرفى و با جلب اعتماد فروشنده ها اقدام به خريد اجناس مختلف مى كردند. اين افراد پس از تحويل گرفتن اجناس و صدور چك هاى جعلى و بلامحل متوارى مى شدند.
در يكى از اين موارد دو نفر از اعضاى اين باند به نام هاى محمد و هادى با مراجعه به يكى از فروشگاه هاى ابزار و يراق در خيابان امام خمينى خود را نماينده يكى از شركت هاى وابسته به نيروهاى نظامى معرفى كردند و اجناسى به مبلغ ۱۹ ميليون تومان خريدارى كردند.
جاويد صاحب اين فروشگاه در توضيح چگونگى وقوع اين كلاهبردارى گفت: «دو متهم با ظاهرى موجه و رفتار فريب دهنده شان توانستند اعتماد مرا جلب كنند. من هم با توجه به ظاهرشان و سربرگ هائى كه نشان مى داد آن دو وابسته به يكى از نهادهاى نظامى هستند به آنها اطمينان كردم و اجناس را با ارزش ۱۹ ميليون تومان به آنها تحويل دادم.»
اين مالباخته افزود: «دو مرد كلاهبردار خود را با نامه اى معرفى كرده بودند كه من بعداً متوجه شدم هويت شان نيز جعلى است.»
شاكيان اين پرونده كه تاكنون به ۱۱ نفر رسيده اند همگى با تنظيم شكايت از اعضاى اين باند در دادسراى ناحيه ۶ تهران خواهان رسيدگى به اين پرونده شده اند.
به گزارش رسيده اعضاى اين باند با چاپ سربرگ هاى جعلى به نام نهادهاى دولتى براى تطميع مردم و با ظاهرى آراسته و قابل اعتماد اقدام به اغفال صاحبان شركت ها مى كردند و با دستگيرى دو نفر از اعضاى باند به نام هاى غلامرضا و يعقوب، مبلغ كلاهبردارى در اين پرونده بيش از ۶۰ ميليون تومان ذكر شده و در عين حال تحقيقات براى يافتن مخفيگاه دو نفر ديگر ادامه دارد.
|
|
|
|
|
منشى پزشك، مظنون جنايت مرموز شناخته شد
موكل آخرين پرونده وكيل پايه يك دادگسترى كه ارديبهشت ماه امسال در دفتر كارش به قتل رسيده بود در ارتباط با اين جنايت روانه زندان شد.
به گزارش رسيده، ساعت ۹ صبح چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى پس از آنكه تماس هاى متعدد خانواده محمود عاشورى وكيل پايه يك دادگسترى با دفتر كار وى بى جواب مانده بود آنها به موضوع مشكوك شدند و براى بررسى علت به محل كار وى در خيابان وليعصر مراجعه كردند.
در حالى كه ماشين محمود در مقابل آپارتمان پارك شده بود كسى در ورودى دفتر را براى آنها نگشود. با تماس خانواده عاشورى مأموران براى بررسى ماجرا به محل رفتند و زمانى كه در گشوده شد آنها با جسد اين وكيل دادگسترى در حالى كه يك گلوله به شقيقه اش شليك شده و داخل آشپزخانه به زمين افتاده بود مواجه شدند.
تحقيقات در صحنه جنايت
با كشف جسد اين مرد، بلافاصله مأموران پليس آگاهى تهران، اداره تشخيص هويت و پزشكى قانونى براى بررسى صحنه جنايت در محل حاضر شدند.
بررسى اوليه صحنه جنايت نشان از آن داشت كه هنگام جنايت، مقتول ميزبان يك آشنا بوده چرا كه هيچ اثرى از استفاده از زور و اجبار براى ورود به دفتر وكالت وجود نداشت و شواهد گوياى اين نكته بود كه عاشورى در حال دم كردن چاى براى ميهمان خود هدف گلوله قرار گرفته است. بررسى جسد هم نشان دهنده آن بود كه هيچ درگيرى اى پيش از فوت بين مقتول و عامل يا عاملان جنايت صورت نگرفته است. در ادامه تحقيقات اطرافيان مقتول به اين نكته اشاره كردند كه وى به طور معمول تنها هنگامى كه قصد ماندن طولانى در دفتر كارش را نداشته خودرو را در داخل كوچه پارك مى كرده است. از سوى ديگر ساعت حضور عاشورى در دفتر كارش و غيبت منشى وى در زمان جنايت نشان دهنده آن بود كه عامل جنايت با يك قرار قبلى و با اطلاع از نبودن منشى در محل كارش برنامه دقيقى را براى پيش بردن جنايت خود طراحى و اجرا كرده است.
دستگيرى هاى متعدد
با آغاز تحقيقات قضائى و پليسى براى شناسايى عامل جنايت فهرست تماس هاى تلفنى عاشورى مورد بررسى قرار گرفت تا از طريق بررسى آخرين تماس هاى وى فردى كه آخرين قرار ملاقات را با او گذاشته بود شناسايى شود. در نخستين بررسى ها چند موكل اين وكيل دادگسترى كه در آخرين روزها تماس هاى متعددى با وى داشته اند تحت بازجوئى كارآگاهان پليس آگاهى تهران قرار گرفتند كه با اثبات بى گناهى اين افراد همگى آزاد شدند. در ادامه تحقيقات از اطرافيان مقتول مشخص شد كه وى به مطب يكى از دوستانش رفت و آمد داشته است و اين مرد پزشك مدعى شد منشى او در خصوص يك پرونده خانوادگى قصد مشورت با عاشورى را داشته است.
اين مرد مدعى شد كه منشى وى به نام «س» به علت مراجعات متعدد مقتول به مطب وى از خيلى از اطلاعات خصوصى مقتول نيز مطلع بوده است.
با توجه به اظهارات اين مرد بلافاصله «س» به شعبه اول بازپرسى دادسراى امور جنايى فراخوانده شد تا تحت بازجوئى قرار گيرد.
اين زن ۲۲ ساله در نخستين بازجوئى اظهار داشت كه دو برادرش درگير يك پرونده حقوقى هستند كه وى با توجه به آشنايى با اين وكيل دادگسترى از او خواسته است در اين پرونده برادرانش را راهنمايى كند و قرار آنها بر اين بوده كه آنها در روز جنايت به دفتر عاشورى مراجعه كنند.
با توجه به اظهارات «س» بازپرس دستور داد برادران و پدر اين دختر جوان توسط كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران تحت بازجوئى فنى قرار گيرند و ارتباط آنها با اين جنايت بررسى شود. بررسى مكالمات «س» و برادرانش و پيام هاى كوتاهى كه از موبايل يكى از آنها ارسال شده بود فاش كرد صبح جنايت «س» از تلفن عمومى نزديك محل خانه شان با موبايل مقتول تماس گرفته است.
با كنكاش در فهرست پيام هاى كوتاه ارسالى برادر وى طى روزهاى قبل از جنايت نيز مشخص شد اين مرد چندين پيام درخصوص خريد و انتقال يك كلت ارسال كرده است. بررسى اين تماس ها بازپرس را بر آن داشت تا علاوه بر دو برادر، «س» را نيز بازداشت كند.
«س» پس از بازداشت مجدد به تغيير اظهارات خود پرداخت و مدعى شد براى يافتن يك كار جديد با عاشورى در تماس بوده است. اظهارات ضد و نقيض وى و انكار تماس تلفنى با مقتول سبب شد اين زن براى ادامه تحقيقات با صدور قرار بازداشت روانه زندان شود. هم اكنون تحقيق از برادران «س» در اداره دهم پليس آگاهى تهران ادامه دارد.
باند قاچاق دختران متلاشى شد
يك شبكه بين المللى قاچاق دختران و زنان جوانى كه سه ايرانى سركردگى آن را بر عهده داشتند با عمليات مشترك پليس تهران و هرمزگان متلاشى شد.
به گزارش رسيده، اين شبكه كه تاكنون ۱۴ عضو آن دستگير شده اند زنان و دختران آسياى ميانه به ويژه اتباع كشورهاى آذربايجان و ازبكستان را به ايران و سپس دوبى قاچاق مى كردند. حدود دو ماه قبل پليس استان هرمزگان گزارش هائى دريافت كرد كه از فعاليت يك باند بزرگ قاچاق دختران و زنان جوان از مرزهاى جنوبى ايران به كشورهاى حوزه خليج فارس حكايت داشت. پليس پس از پى بردن به اين موضوع تحقيقات خود را آغاز كرد و مشخص شد زنان و دخترانى كه قربانى اين باند مى شوند از كشورهاى آسياى ميانه به ايران انتقال مى يابند. به اين ترتيب با تشكيل پرونده اى در اين خصوص و ارجاع آن به شعبه دوم داديارى دادسراى فرودگاه مهرآباد اداره عمليات ويژه پليس امنيت اخلاقى مسوول شناسايى هسته اصلى اين باند و دستگيرى متهمان شد.
تحقيقات صورت گرفته از سوى مأموران فاش كرد اعضاى اين گروه كه در باكو فعال هستند پس از شناسايى زنان و دخترانى كه ۲۲ سال يا بيشتر دارند براى آنها به بهانه زيارت امام رضا ويزاى سفر به ايران دريافت و آنان را وارد تهران مى كنند. اين ويزاها در حالى براى زنان و دختران آسياى ميانه صادر مى شد كه بررسى ها نشان داد آنان اصلاً مسلمان نيستند و ادعاى زيارت فقط سناريويى دروغين براى دريافت ويزا است.
طبق اطلاعات به دست آمده درباره نحوه فعاليت اين شبكه، مشخص شد پس از رسيدن قربانيان به تهران، رابطان باند آنان را به ويلاهايى در كرج منتقل مى كنند و چند روزى آنها را در آنجا نگهدارى و با برپايى ميهمانى هاى مخصوص از اين زنان و دختران سوءاستفاده مى كنند.
از آنجا كه هر يك از حلقه هاى اين باند وظيفه خاصى را بر عهده داشتند پس از آنكه اين مرحله از اقدامات مجرمانه قاچاقچيان انسان به پايان مى رسد طعمه ها در اختيار حلقه ديگرى از اين شبكه قرار مى گيرد و متهمان اين بار زنان و دختران جوان را به شهرهاى حاشيه خليج فارس به ويژه بندرعباس و ميناب انتقال مى دهند و به گروه ديگرى از قاچاقچيان مى سپارند. اين گروه نيز با استفاده از لنج و قايق طعمه هاى خود را به صورت غير قانونى از ايران به دوبى ترانزيت مى كنند و در دوبى تيمى ديگر بهره گيرى و سوءاستفاده از زنان گرفتار شده را آغاز مى كند.
پس از آنكه مراحل قاچاق انسان از سوى اين گروه بين المللى فاش شد مأموران تلاش كردند با به كارگيرى شگردهاى پليسى اسامى سردسته ها و اعضاى هسته مركزى اين گروه را به دست آورند. آنان متوجه شدند اين شبكه گسترده كه تعدادى از اعضاى آن ساكن باكو و دوبى هستند زير نظر سه ايرانى به نام هاى «على ق.» ، همسرش و «امير ب.» فعاليت مى كند. در همان شرايط كه تحقيقات براى دستگيرى تمامى عوامل اين گروه ادامه داشت مأموران متوجه شدند آنان ۱۵ زن و دختر ديگر را وارد ايران كرده اند و قرار است اين افراد به زودى به جنوب كشور انتقال يابند.
با افشاى اين موضوع چند تن از افسران تحقيق اقدام به شناسايى اتوبوس هاى مسافربرى كه قرار بود زنان و دختران جوان سوار بر آن به جنوب كشور بروند، كردند و تحت پوشش مسافر آنان نيز در همان اتوبوس ها بليت رزرو كردند و با قاچاقچيان انسان و قربانيان شان همراه شدند.
مأموران پس از رسيدن به بندرعباس متوجه شدند زنان با هماهنگى هاى قبلى كه از سوى سردسته هاى باند صورت گرفته سوار دو دستگاه خودروى سوارى شده و به سمت ميناب به راه افتاده اند.
به اين ترتيب عمليات مخفيانه تا ميناب نيز ادامه يافت. در حالى كه متهمان همچنان به صورت نامحسوس زير نظر بودند براى انتقال ۱۵ زن جوان با همدستان خود كه صاحب لنج و قايق بودند ارتباط برقرار كردند و سرانجام تمامى اعضاى اين شبكه كه در ايران فعال بودند، شناسايى شدند.
مأموران با به پايان رساندن آخرين مرحله تحقيقات مقدماتى در عملياتى غافلگيرانه موفق شدند ۱۴ عضو باند كه شامل سه سردسته آن نيز مى شود را به همراه هر ۱۵ زن آسياى ميانه دستگير و به تهران منتقل كنند.
پس از اتمام عمليات پليسى بازجوئى از متهمان آغاز شد و بعد از آنكه ۱۴ عضو دستگير شده اين شبكه كه بين ۲۸ تا ۴۳ سال سن دارند به جرم خود اعتراف كردند براى امير و على- سردسته هاى باند- قرار بازداشت و براى ساير متهمان قرار وثيقه هاى بالاى ۵۰ ميليون تومان صادر شد. بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
باند قاچاق دختران در شهركرد
در اينحال گزارش شده است كه ماموران پليس اطلاعات و امنيت عمومى شهرستان شهركرد نيز يك باند ديگر اغفال و قاچاق دختران را منهدم كردند.
سرهنگ «عليرضا مسكنى» ، فرمانده انتظامى شهركرد، با بيان اينكه اين شبكه دختران را به كشور هاى حوزه خليج فارس و اروپايى قاچاق مى كرد گفت: در پى كسب اخبارى مبنى بر فعاليت يك شبكه قاچاق انسان و اغفال دختران جوان در استان چهارمحال و بختيارى و خروج آنان با هويت جعلى از كشور، موضوع در دستور كار مأموران پليس آگاهى استان قرار گرفت و با تشكيل يك اكيپ ويژه طى ۱۰ روز تلاش شبانه روزى و انجام يك سرى اقدامات فنى، پليسى با سرنخ هاى به دست آمده يكى از عوامل اصلى باند شناسايى و دستگير شد.
وى ادامه داد: در ادامه تحقيقات مخفيگاه باند كه يك خانه تيمى بود مورد شناسايى قرار گرفته و در يك عمليات ضربتى به محاصره درآمد و در بازرسى به عمل آمده از اين منزل ۱۱ نفر از دختران اغفال شده دستگير و به اداره آگاهى منتقل شدند.
در تحقيقات به عمل آمده از دستگيرشدگان مشخص شد اين باند فعاليت خود را با ارتباط از يك شبكه اينترنتى كه يك سايت خارجى است و فعاليت آن فقط در راستاى اغفال دختران و كشيدن آنها به خارج از كشور است شروع كرده و دختران جوان اغفال شده از سوى اين باند از طريق يك شركت دعوت نامه و پاسپورت با هويت هاى جعلى دريافت مى كردند و به كشورهاى حوزه خليج فارس و اروپايى انتقال داده مى شدند. بنا بر اين گزارش تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى كلان زن صيغه اى قلابى از نماينده مجلس رژيم سابق
سه سال تحقيقات پليسى، زن و مرد شيادى را كه با استفاده از اسناد ربوده شده املاك نماينده مجلس رژيم سابق را به چندين نفر فروخته بودند به دام انداخت.
به گزارش رسيده سه سال پيش مرد سالخورده اى كه از نمايندگان مجلس شوراى ملى در رژيم سابق بود با مراجعه به پليس اعلام كرد كه سه مرد ناشناس به زور وارد خانه او در كرج شده اند و پس از بستن دست و پاى وى و همسرش اسناد مربوط به املاكش را ربوده اند.
با شكايت محمود پرونده اى در اين خصوص تشكيل و تحقيقات براى شناسايى سه مرد نقابدار آغاز شد.
۶ ماه پس از آن در حالى كه مأموران در تلاش براى دستگيرى سارقان بودند، مشخص شد كه عده اى با مراجعه به املاك مورد نظر مدعى شده اند كه اين املاك را خريدارى كرده اند. با بررسى ادعاى اين افراد مشخص شد كه فردى با دريافت مبالغى پول اقدام به فروش قولنامه اى املاك متعلق به شاكى پرونده به چندين نفر كرده است.
در حالى كه هر روز به شمار خريداران قولنامه به دست اين املاك افزوده مى شد، پليس همچنان در شناسايى افرادى كه با جعل هويت مالك نسبت به فروش املاك وى با استفاده از اسناد ربوده شده اقدام كرده بودند، ناكام مانده بود. بررسى اظهارات خريداران نشان از آن داشت كه فردى تحت عنوان مالك يك بنگاه معاملات در تهران، اين املاك را با قيمت استثنايى به خريداران واگذار كرده است. در حالى كه اظهارات خريداران حاكى از آن بود كه اين فرد بارها مكان دفتر خود را تغيير داده است.
بررسى هاى بيشتر فاش كرد كه وى بيشتر دفاتر خود را در غرب تهران اجاره كرده و با درج آگهى در روزنامه مشتريان را به خود جلب و با فريبكارى آنها را قانع مى كند كه با توجه به سابقه صاحب سند نمى توان انتقال اسناد را در دفترخانه اسناد رسمى ثبت كرد و اين كار بايد با قولنامه رسمى از طريق بنگاه صورت گيرد. با تمركز تحقيقات تيم مبارزه با كلاهبردارى پليس آگاهى تهران براى دستگيرى مرد فريبكار و همدستانش سرانجام مأموران موفق شدند رد اين مرد شياد را به دست آورند و با شناسايى بنگاه جديد وى نسبت به دستگيرى متهم اقدام كنند.
مصطفى ۴۵ ساله پس از دستگيرى به شعبه سوم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد و در بازجوئى اوليه گفت: من در اين كار نقشى ندارم و تنها اسنادى را كه همسر صيغه اى مالك به نام فريبا در اختيار من قرار مى داد مى فروختيم و آن زن نقش رابط من و مالك را بر عهده داشت.
با اظهارات مصطفى بازپرس دستور دستگيرى فريبا را صادر كرد.
اين زن ۴۰ ساله پس از دستگيرى ابتدا به تأييد اظهارات مصطفى پرداخت و ادعا كرد كه همسر صيغه اى نماينده مجلس رژيم سابق است اما زمانى كه با شاكى مواجه شد و مشخص شد ادعاى او كذب است، لب به اعتراف گشود و گفت: من براى فروش املاك با مصطفى همكارى مى كردم و قرار بود اگر اتفاقى افتاد من مدعى شوم كه همسر مالك هستم تا از اين طريق بتوانيم كار خود را پيش ببريم.
با اعترافات فريبا سرانجام مصطفى نيز لب به اعتراف گشود و اتهام كلاهبردارى را پذيرفت و گفت كه اسناد را از طريق فرد ديگرى تهيه كرده است.
با اظهارات متهمان كه پس از سه سال و فروش املاك به ده ها نفر به دام افتاده اند مأموران براى دستگيرى سه متهم فرارى پرونده كه اقدام به سرقت اسناد از خانه شاكى كرده اند، اقدامات جديدى را آغاز كردند.
ماموران قلابى پليس بين الملل با پاى خود به اداره آگاهى رفتند
دو مرد كه براى ملاقات فاميل در بندشان تحت عنوان مأمور پليس بين الملل وارد مقر پليس آگاهى تهران شده بودند توسط مأموران به دام افتادند.
به گزارش رسيده ساعت ۱۹ بعدازظهر دوشنبه دو مرد سوار يك خودرو زانتياى نقره اى رنگ كه به يك چراغ گردان مجهز بود مقابل در ورودى پليس آگاهى تهران توقف كردند و با اعلام اينكه مأمور پليس بين الملل هستند و براى بازجوئى از يكى از متهمانى كه در بازداشتگاه به سر مى برد آمده اند وارد محوطه مى شوند.
پس از ورود اين دو نفر زمانى كه مأموران از آنها حكم مأموريت شان را مطالبه كردند ادعا كردند كه از طرف واحد مبارزه با جعل و كلاهبردارى قوه قضائيه آمده اند و بايد متهمى به نام مصطفى را درخصوص ارتباط وى با چند پرونده جداگانه مورد بازجوئى قرار دهند، اما حكمى همراه ندارند.
با بررسى هويت اين دو مرد جوان به نام هاى فريد- ۳۰ ساله- و داوود- ۲۶ ساله- و استعلام از مراجع ذى ربط مشخص شد كه اين افراد خود را به دروغ مأمور معرفى كرده اند، به همين خاطر مأموران بلافاصله اقدام به بازداشت آنها كردند و تحقيقات درخصوص علت اين اقدام متهمان آغاز شد.
فريد در بازجوئى اوليه اعتراف كرد كه مصطفى برادرزن او است. از مدتى پيش به اتهام جعل و كلاهبردارى در بازداشتگاه پليس آگاهى به سر مى برد و به علت محرمانه بودن تحقيقات ممنوع الملاقات است و آنها براى آنكه بتوانند وى را ملاقات كنند از اين حربه استفاده كرده اند.
با دستگيرى فريد و داوود هفته گذشته پرونده آنها براى بررسى بيشتر به دادسراى امور جنايى تهران ارسال شد تا در خصوص صحت اظهارات آنها و بررسى اين احتمال كه قصد فرارى دادن متهم را داشته اند تصميم گيرى شود.
توريست قلابى سر مرد طلافروش كلاه گذاشت
سه مرد شياد كه با فروختن يك گردنبند قلابى به يك طلافروش ۷۰۰ هزار تومان از او دريافت كرده بودند، تحت تعقيب قرار گرفتند. به گزارش رسيده، چندى پيش مردى به نام عليرضا با مراجعه به پليس از كلاهبردارى سه مرد كه يكى از آنها اهل كشور بلغارستان است، خبر داد. او در تشريح اين ماجرا به مأموران گفت: روز حادثه ساعت ۲ بعدازظهر روبه روى بانكى در خيابان ايرانشهر ايستاده بودم كه سه نفر كه يكى از آنها قد بلند و موهاى زردرنگى داشت و خود را تبعه كشور بلغارستان معرفى مى كرد به من نزديك شدند و گفتند كه يك زنجير طلا دارند و دنبال محلى مى گردند كه آن را بفروشند. من هم كه خودم مغازه طلافروشى دارم به آنها گفتم خودم گردنبند را مى خرم. به آنها مبلغ ۷۰۰ هزار تومان پرداخت كردم و دعوت كردم تا همراه من به مغازه ام بيايند تا با وزن كردن گردنبند قيمت دقيق آن را مشخص كنيم. چند قدمى با هم حركت كرديم. در بين راه يكى از آنها به من گفت كه مرد بلغارى پشيمان شده و گردنبند را نمى فروشد اما من مى توانم راضى اش كنم. سپس آن مرد رفت تا با صاحب گردنبند كه پشت سر من حركت مى كرد صحبت و رضايت او را براى فروش گردنبند جلب كند اما در يك لحظه كه پشت سرم را نگاه كردم اثرى از آن سه مرد نبود. من هنگامى كه به مغازه بازگشتم متوجه شدم گردنبند قلابى است.
با شكايت اين مالباخته پرونده اى در دادسرا تشكيل و بازپرس دستور داد تا با چهره نگارى از متهمان تحقيقات بيشتر براى يافتن آنها صورت گيرد. هم اكنون اين سه كلاهبردار از سوى مأموران پليس تحت تعقيب قرار دارند.
مرد شكاك پس از قتل همسرش اقدام به خودكشى كرد
مرد شكاك پس از كشتن همسر جوانش در اقدامى جنون آميز اقدام به خودزنى كرد و به كما رفت.
به گزارش رسيده اين مرد ۲۷ ساله كه رضا نام دارد هم اكنون در بخش مراقبت هاى ويژه بيمارستان هفتم تير شهررى در كما به سر مى برد و اين در حالى است كه كارآگاهان پليس آگاهى در تلاش هستند تا جزئيات بيشترى از اين جنايت تلخ به دست آورند.
اعلام گزارش
ساعت ۲۳ شامگاه يكشنبه مردى هراسان و مضطرب به اپراتور مركز فوريت هاى پليسى از وقوع حادثه اى تلخ خبر داد و خواست تا گروهى از مأموران به سرعت خودشان را به منزل او واقع در شهرك مطهرى برسانند.
دقايقى بعد تيم ويژه اى از مأموران در محل حضور يافتند و با ورود به خانه مورد نظر جسم بى جان زنى جوان را پيدا و مشاهده كردند مرد جوان ديگرى در حالى كه نيمه جان است غرق در خون روى زمين افتاده است.
مأموران بلافاصله از اورژانس درخواست كمك كردند و به اين ترتيب مرد مجروح كه مشخص شد جوان ۲۷ ساله اى به نام رضا است به بيمارستان انتقال يافت.
كارآگاهان در ابتدا به بازجوئى از مردى پرداختند كه وقوع اين حادثه را به پليس اطلاع داده بود. اين مرد كه صاحب خانه محل جنايت است در تشريح ماجرا گفت: رضا برادرزن من است و سه ماه پيش با الهام عقد كرد اما هنوز مراسم عروسى برگزار نكرده بودند. چند روز پيش من و همسرم به مسافرت رفتيم و قرار شد در اين مدت رضا در منزل ما بماند.
وى افزود: ساعت ۱۱شب زمانى كه به خانه بازگشتم با باز كردن در ورودى متوجه سكوت عجيبى كه حكمفرما بود شدم و از اين موضوع تعجب كردم به همين دليل به جست وجوى منزل پرداختم و ناگهان با اين صحنه تكان دهنده مواجه شدم.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين مرد به تحقيقات خود ادامه دادند و متوجه شدند رضا ملوان است و بيشتر روزها را در تهران حضور نداشته و مرتب در سفر بوده است. هنوز مشخص نبود او و همسرش چگونه به تله مرگ پا گذاشته اند. در حالى كه بررسى ها براى افشاى اين موضوع همچنان ادامه داشت، پليس در بازرسى از قتلگاه روزنامه اى را پيدا كرد كه در حاشيه آن جملاتى نوشته شده بود و دست خط آن با دست خط رضا مطابقت داشت. رضا در اين نامه راز حادثه مرگبارى را كه براى خود و همسر ۲۱ ساله اش به وقوع پيوسته، فاش كرده و نوشته بود: «من به خاطر اينكه فكر مى كردم زنم زمان هائى كه من به سفر مى رفتم با مرد ديگرى ارتباط داشت، او را كشتم و پس از آن خودم را خواهم كشت.»
كشف اين نامه نحوه وقوع جنايت را فاش كرد و كارآگاهان براى اطمينان از صحت اطلاعاتى كه تا آن زمان به دست آورده بودند به بازسازى فرضى صحنه جنايت پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه رضا پس از مشاجره با الهام در حالتى جنون آميز با كارد چهار ضربه به ناحيه سينه او وارد كرده و پس از فوت زن جوان، نامه تلخ را نوشته و سپس با وارد كردن سه ضربه چاقو به شكم خود در انتظار مرگ خودخواسته نشسته اما حدود نيم ساعت پس از وقوع حادثه در حالى كه نيمه هوش شده، شوهرخواهرش از راه رسيده و وى را از مرگ حتمى نجات داده است.
پس از پايان تحقيقات مقدماتى پيكر زن ۲۱ ساله براى انجام آزمايش هاى تخصصى به پزشكى قانونى فرستاده شد و كارآگاهان جنايى نيز كنكاش هاى خود را براى پى بردن به جزئيات بيشترى از اين جنايت ادامه دادند.
آنان متوجه شدند الهام همسر دوم مرد ملوان بوده و رضا پيش از اين همسر ديگرى داشته كه آن زن نيز در اقدامى جنون آميز خودسوزى كرده و جان باخته است. همچنين فاش شد مرد ۲۷ ساله داروهاى اعصاب و روان مصرف مى كرده است. بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد و در حالى كه متهم به قتل در كما به سر مى برد كارآگاهان اميدوار هستند وى بهبود يابد و بتوانند او را تحت بازجوئى قرار دهند.
محكوميت فوتباليست لژيونر به پرداخت يك هزار و ۳۰۰ سكه بهار آزادى
يك فوتباليست لژيونر از سوى دادگاه تجديد نظر به پرداخت يك هزار و ۳۰۰ سكه تمام بهار آزادى و طلاق دادن همسرش محكوم شد.
به گزارش رسيده اين فوتباليست معروف ايرانى كه ۶ ماه بعد از ازدواج با همسرش به دليل ترك وى محكوم به طلاق شد، بايد تمام اين سكه ها را بدون قسط بندى بپردازد. پرونده طلاق فوتباليست لژيونر زمانى به جريان افتاد كه همسر جوانش به دادگاه خانواده مراجعه كرد و گفت: ۶ ماه پيش بود كه اين فوتباليست به خواستگارى من آمد، مى دانستم كه قبلاً ازدواج كرده و از همسرش جدا شده است. او جوان خوش تيپ و معروفى بود و من هم مثل هر دخترى آرزو داشتم با چنين مردى ازدواج كنم، البته برايم مهم بود كه بدانم چرا از همسرش جدا شده است. آقاى فوتباليست به من گفت كه همسر اولش زن زندگى نبود و به خاطر رفت و آمدهايش از او ايراد مى گرفت. در آن زمان آنقدر عاشق بودم كه نمى دانستم بايد تحقيق بيشترى بكنم و به راحتى حرف هايش را قبول نكنم. پيش خودم گفتم افرادى مثل اين فوتباليست كه شهرت و پول زيادى دارند، مسلماً طرفداران دختر و پسر زيادى دارند و من نبايد در اين مسائل با شوهرم برخورد كنم. خيلى سريع به عقد او درآمدم به تصور اينكه زندگى بسيار خوبى خواهم داشت. يك ماه كه از زندگى مشترك مان گذشت، شوهرم كم كم آنچه واقعاً در وجودش بود به من نشان داد. بد رفتارى ها و روابط غير اخلاقى اش مرا به تنگ آورده بود. در آن زمان بود كه متوجه شدم همسر سابق اين فوتباليست شكاك نبوده بلكه مشكل از خود او است. من واقعاً دوستش داشتم و مى خواستم با وى زندگى كنم، به همين خاطر هم سعى كردم شوهرم را ببخشم و همه چيز را از نو شروع كنيم. از آنجايى كه شوهرم يك فوتباليست لژيونر بود، با هم به كشورى رفتيم كه شوهرم در آنجا بازى مى كرد، اما متاسفانه مشكلات قديمى آنجا هم ادامه يافت و شوهرم هيچ علاقه اى به من نشان نمى داد. او در شب نشينى هائى كه من اصلاً خوشم نمى آيد و فرهنگ خانواده ام آن را قبول نمى كند، شركت مى كرد، زمانى كه من از رفتن به ميهمانى امتناع مى كردم با حرف هاى زشت آزارم مى داد. 6 ماه گذشت و من به اين نتيجه رسيدم كه ديگر نمى توانم به اين زندگى ادامه دهم، به همين خاطر از شوهرم خواستم كه اگر دوست دارد با من به ايران بيايد در غير اين صورت به تنهايى خواهم رفت. شوهرم قبول نكرد همراهم بيايد و من به وطنم برگشتم. قرار ما اين بود كه او بدون هيچ مشكلى مرا طلاق دهد اما زمانى كه تقاضاى طلاق كردم قبول نكرد و حتى در دادگاه هم حاضر نشد. زن جوان ادامه داد: با توجه به اينكه شوهرم نه حاضر است مرا طلاق دهد و نه اينكه اجازه مى دهد من دوباره به خانه اش برگردم، تقاضاى مهريه ام و جدا شدن از او را دارم.
قاضى دادگاه خانواده پس از طرح اين شكايت ادعاهاى زن جوان را مورد بررسى قرار داد و مشخص شد، فوتباليست لژيونر مدت ها است همسرش را ترك كرده و به خارج از كشور رفته است و حاضر نيست او را با خود ببرد، بنابراين حكم طلاق را صادر كرد و از آنجايى كه مهريه عندالمطالبه است و تمكن مالى فوتباليست لژيونر به حدى تشخيص داده شد كه مهريه را به طور كامل و يكجا بپردازد، حكم بر پرداخت يك هزار و ۳۰۰ سكه تمام بهار آزادى نيز براى لژيونر جوان صادر شد و به رغم تجديد نظرخواهى اين فوتباليست شعبه ۲۴ دادگاه تجديد نظر حكم دادگاه بدوى را تأييد كرد.
اخاذى بلوتوثى دو سال پس از ربوده شدن دختر دانشجو
جوانى كه با دريافت بلوتوث مستهجن از يك دختر ۲۱ ساله قصد داشت از او اخاذى كند دستگير شد.
به گزارش رسيده، چند روز قبل دختر ۲۱ ساله اى به نام مهرى به اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران مراجعه و عليه يك پسر ناشناس شكايت كرد و گفت: دو سال قبل يك روز در راه بازگشت از دانشگاه به خانه سوار يك پيكان به ظاهر مسافركش شدم كه يك مسافر مرد ديگر نيز داشت.
وى افزود: جوان مسافر و مرد راننده در ميان راه با تهديد مرا وادار به سكوت كردند و به زور به خانه اى در جنوب غرب تهران بردند و هر چه تلاش كردم نتوانستم از چنگ شان فرار كنم. از سويى آنها نيز اعتنايى به خواهش من نكردند و مرا مورد تجاوز قرار دادند و از اين صحنه ها فيلمبردارى كردند. دو جوان سپس در حالى كه دوربين شان هنوز روشن بود مرا وادار كردند شماره تلفن ام را اعلام كنم.
پس از اين ماجرا آن دو پسر مرا رها كردند. من از اين حادثه به شدت ناراحت بودم و تا مدت ها پس از آن از همه چيز وحشت داشتم اما از ترس آبرويم نمى توانستم موضوع را با كسى در ميان بگذارم به همين دليل نيز عليه آن دو پسر شكايت نكردم.
مهرى در ادامه اظهاراتش گفت: اين موضوع پايان يافته و دو سال از آن گذشته بود تا اينكه چند روز قبل پسر ناشناسى با من تماس گرفت و گفت فيلم مرا در اختيار دارد و اگر مبلغ سه ميليون تومان به او ندهم آن را در اختيار خانواده ام مى گذارد و در سطح وسيعى تكثير مى كند. من تصميم گرفتم با آن پسر طرح دوستى بريزم و از اين طريق فيلم را از چنگش درآورم اما اين ترفند من نيز بى نتيجه ماند و آن پسر همچنان بر خواسته سه ميليون تومانى اش اصرار داشت براى همين تصميم گرفتم عليه او شكايت كنم.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات دختر دانشجو بلافاصله تحقيقات خود را آغاز كردند و در نخستين گام به دستور مقام قضائى شماره تلفن مهرى را تحت كنترل درآوردند.
آنان با رديابى تلفنى جوان اخاذ موفق شدند محل زندگى او در تهرانپارس را شناسايى كنند و در عملياتى ضربتى وى را به دام بيندازند. متهم ۲۲ ساله كه كامران نام دارد در بازجوئى به نقشه خود براى اخاذى از مهرى اعتراف كرد و گفت: من اين فيلم را از طريق بلوتوث دريافت و آن را به سى دى منتقل كردم و از آنجا كه مهرى شماره تلفن اش را در فيلم اعلام كرده بود نقشه اخاذى از وى در ذهنم جرقه زد.
بنابراين گزارش هم اكنون كامران در بازداشت به سر مى برد و كارآگاهان به تحقيقات خود براى شناسايى دو جوان متجاوز ادامه مى دهند.
|
|
|
|
|
مرد ايرانى سردسته شبكه قاچاق «كريستال» در نيوزيلند
دادگاه نيوزيلند اين مرد را به ۵/۹ سال حبس محكوم كرد
سردسته ايرانى باند قاچاق ماده مخدر كريستال در نيوزيلند به ۹ سال و نيم حبس محكوم شد. به گزارش سايت خبرى NZPA در پى پخش گسترده ماده مخدر كريستال در اوكلند پرجمعيت ترين شهر كشور نيوزيلند مأموران پليس تلاش ويژه اى را براى شناسايى سر شاخه اصلى فروش اين ماده مخدر گران قيمت و خطرناك در اين شهر آغاز كردند.
در نخستين تلاش هاى پليس اين شهر چهار تن از توزيع كنندگان جزيى اين ماده شناسايى و دستگير شدند. پس از به دام افتادن چهار پسر جوان و بازجوئى از آنها مشخص شد هر چهار نفر مواد مورد نياز مشتريان شان را از صاحب يك كبابى ايرانى در اين شهر تهيه مى كنند. با اظهارات متهمان اوليه پرونده مأموران با اخذ دستور قضائى مجيد س. صاحب اين رستوران را در خانه اش بازداشت كردند و پس از جست وجوى خانه وى بسته بندى هاى كوچك ماده مخدر كريستال را در تعداد زياد در داخل يك گنجه چوبى كشف و ضبط كردند.
با دستگيرى سردسته ايرانى باند قاچاق ماده مخدر كريستال بازجوئى از وى درخصوص چگونگى ورود اين ماده مخدر به نيوزيلند آغاز و مشخص شد كه اين مرد ۳۴ ساله پس از كسب اقامت نيوزيلند يك رستوران كبابى ايرانى در اين شهر راه انداخته و پس از تاسيس رستوران منحصر به فرد در اين شهر موفق به جلب اعتماد مسوولان گمرك شده است و در حالى كه ورود هر نوع ماده مخدر به نيوزيلند با ريسك بسيار بالا همراه است، وى با استفاده از نفوذ خود توانسته است مقادير زيادى از اين ماده مخدر را كه در لابراتوارهاى شيميايى تهيه مى شود به اين كشور وارد كرده و با استفاده از افراد جوانى كه به رستورانش رفت و آمد داشته اند در سطح گسترده اى در شهر اوكلند توزيع كند.
وى سپس با سودآور جلوه دادن رستورانش طى سال ۲۰۰۵ اقدام به پولشويى درآمد حاصل از فروش مواد مخدر كرده است و در حالى كه با جمع آورى مدارك و اظهارات شهود پليس پرونده اى را به اتهام فروش بيش از يك كيلوگرم كريستال به دادگاه عالى اوكلند فرستاده است به نظر مى رسد مقدار مواد فروخته شده توسط اين فرد بسيار بيشتر از ميزان اثبات شده باشد. پليس مدعى است وى آخرين محموله اين ماده مخدر را مارس ۲۰۰۵ داخل چمدان از طريق فرودگاه به اوكلند وارد كرده است.
با آغاز بررسى اتهام مجيد در دادگاه عالى اوكلند به قضاوت سيمون فرانس تلاش برى هارت وكيل مدافع اين مرد ايرانى براى بى گناه جلوه دادن موكلش بى ثمر افتاد و هفته گذشته پس از برگزارى دومين جلسه دادگاه جاستين گراهام به عنوان نماينده هيأت منصفه اعلام كرد كه از ديد اعضاى اين هيأت متهم گناهكار شناخته شده است.
با ارائه پرونده پزشكى مجيد به دادگاه و با توجه به اظهارات وى و وكليش در دادگاه در خصوص ناتوانى جسمى اين مرد ايرانى در حالى كه برابر قانون بايد وى به تحمل ۱۷ سال حبس محكوم مى شد سيمون فرانس در پايان جلسه دادگاه به ۹ سال و نيم حبس اين قاچاقچى ايرانى رأى داد كه برابر قوانين داخلى نيوزيلند وى با هيچ عفوى زودتر از ۷ سال و نيم ديگر از زندان رهايى نخواهد يافت. ضمن اينكه برابر حكم اين دادگاه مجيد پس از تحمل دوران محكوميت خود با سلب تبعيت اين كشور به ايران بازگردانده خواهد شد.
نقشه مأموران قلابى براى ربودن دو دختر جوان
سه پسر جوان كه با معرفى خود به عنوان مأمور پليس دو دختر جوان را ربوده بودند با هوشيارى يكى از دختران به تله افتادند.
به گزارش رسيده هفته پيش مردى در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ساوجبلاغ از وقوع يك آدم ربايى خبر داد و از مأموران درخواست كمك كرد. اين مرد در توضيحات خود گفت: من صاحب يك گلخانه هستم و دو دختر ۱۶ و ۲۱ ساله به نام هاى مونا و نسرين براى من كار مى كنند و هر شب پس از اتمام كار، خودم آنها را به منزل شان مى رسانم اما امشب برايم كار پيش آمد و نتوانستم آن دو را به خانه ببرم. در حالى كه درگير مشكلات خودم بودم يكى ديگر از كارگرانم كه افغان است با من تماس گرفت و گفت سه مأمور به گلخانه آمدند و دو دختر جوان را با خود بردند.
اين مرد ادامه داد: سه مأمور مدعى شده اند كه دو دختر جوان با كارگر افغان رابطه نامشروع داشته اند حال آنكه اين موضوع صحت ندارد و من فكر مى كنم سه مرد مأمور قلابى و آدم ربا هستند.
پس از اعلام اين گزارش بلافاصله مأموران پليس ساوجبلاغ براى پيگيرى موضوع وارد عمل شدند و در حالى كه به دنبال سرنخى از سه متهم بودند يكى از دو دختر با استفاده از تلفن همراه ربايندگان به موبايل صاحبكار خود تلفن زد و به اين ترتيب شماره تلفن متهمان به دست آمد. پليس پس از در اختيار گرفتن اين سرنخ كليدى تحقيقات خود را سرعت بخشيد و با رديابى اين شماره موبايل توانست محل اختفاى متهمان را در يك باغ شناسايى كند و در عملياتى غافلگيرانه سه آدم ربا را به دام بيندازد و دختران جوان را از چنگ آنها نجات دهد.
متهمان كه «غلامرضا» ۲۱ ساله، «محمدرضا» ۲۳ ساله و «على» ۲۱ساله نام دارند بلافاصله به پليس آگاهى انتقال يافتند و كارآگاهان در ابتدا از دو دختر خواستند به تشريح ماجرا بپردازند.
نسرين دختر ۲۱ ساله در اظهارات خود گفت: «شب حادثه ما تا ساعت ۱۰ شب درگلخانه مانده بوديم كه ناگهان سه آدم ربا وارد شدند و خودشان را مأمور معرفى و من و مونا را به رابطه نامشروع متهم كردند. آنها طورى رفتار كردند كه ما به هيچ وجه به موضوع مشكوك نشديم، به همين خاطر شروع به توضيح دادن و دفاع از خودمان كرديم ولى آنها قانع نشدند و گفتند براى تحقيقات بيشتر بايد ما را به كلانترى منتقل كنند. از آنجا كه جرمى انجام نداده بوديم بدون هيچ مقاومت سوار خودروى متهمان شديم اما دقايقى بعد فهميديم آنها به سمت منطقه اى خلوت مى روند، براى همين اعتراض كرديم ولى با تهديد سه جوان روبه رو شديم.»
اين دختر جوان ادامه داد: «در حالى كه به شدت ترسيده بوديم هيچ چاره اى جز سكوت و تسليم شدن نداشتيم تا اينكه بالاخره به يك باغ رسيديم و سه مأمور قلابى ما را به داخل آن منتقل كردند. آنها قصد داشتند به من و دوستم تجاوز كنند اما قبل از اينكه به هدف شان برسند من توانستم با ترفندى خاص موبايل يكى از آدم ربايان را از او بگيرم و به صاحبكارم زنگ بزنم و به صورت غير مستقيم وى را در جريان حادثه قرار بدهم.»
پس از اظهارات نسرين و دختر ۱۶ ساله، مأموران به بازجوئى از سه متهم پرداختند و آنها با پذيرفتن اتهام خود گفتند: ما از قبل اين گلخانه را زيرنظر داشتيم و زمانى كه متوجه شديم دو دختر جوان و كارگر افغان در آنجا تنها هستند فرصت را براى اجراى نقشه مان مناسب ديديم و پس از ربودن دخترها آنها را به باغ يكى از اقوام مان منتقل كرديم ولى پيش از اينكه به هدف مان برسيم دستگير شديم.
|
|
|
|