Nimrooz
Vol. 18, No. 948, September 14, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۸ - جمعه ۲۳ شهريور ۱۳۸۶
«دورى يات»!
*كتاب تازه «بيژن اسدى پور» طراح و طنزآور ايرانى مقيم آمريكا كه به دستمان رسيد، در برابر عنوانش: «دورى يات»، گيج و گول مانديم. در آغاز خيال كرديم منظور، «دُريّات» است كه با املاء ديگرى نوشته شده، بخصوص كه در پشت جلد به حروف لاتين دقيقاً همين «Doreeyat» آمده است و به زبان طنز مى تواند نوعى خودستائى نويسنده به شمار آيد. ولى وقتى مقدمه مبسوط و پژوهشى «محمد كريم زاده» را خوانديم، ديديم كه خير، «دريّات» نيست و همان «دورى يات» است. به معناى همه آنچه كه «دور» از وطن سروده و نوشته و طراحى شده است! حالا چرا به لاتين جور ديگرى خوانده مى شود، روشن نيست.
«بيژن اسدى پور» خود نيازى به معرفى ندارد. در سال هاى پيش از انقلاب، ناشران و سردبيران طرح هاى او را، روى دست مى بردند. در سال هاى پس از انقلاب كه دست به كارى زده است كارستان. «دفتر هنر» را ويژه پرداختن به اهل هنر و فرهنگ انتشار مى دهد كه در اين زمانه از «ياد بردن ها» به صورت مرجعى براى «به ياد آوردن ها» درآمده است. از آن گذشته، اسدى پور تاكنون ده دوازده كتاب، همه در طنز و طنزآورى، به بازار فرستاده كه آخرينش همين «دورى يات» است كه مى خواهيم با نگاهى گذرا در آن مرور كنيم.
*
*از «محمد كريم زاده» و مقدمه پژوهشگرانه اى گفتيم كه بر «دورى يات» نوشته و سرگذشت زبان و واژه هاى فارسى را در طى قرون و در گذر از فراز و فرودهاى اجتماعى و فرهنگى بر رسيده است تا خود را برساند به توجيه گزينش عنوان «دورى يات» براى كتاب اسدى پور. در اساس حرف هاى درستى مى زند:
-«واژه ها، پديده هاى اجتماعى اند و مانند آدم ها زاده مى شوند، زندگى مى كنند، تغيير مى كنند، بى شمارانى از آنها مى ميرند و براى هميشه به فراموشى سپرده مى شوند. (ولى) بعضى از آنها سرسخت و استوار از دهليزهاى تاريخ و پستوهاى زمان مى گذرند. بعضى از آنها نيز مهاجرت مى كنند و از ديارى به ديار ديگر مى كوچند و در سرزمين تازه گاه در هيأتى تازه و با آهنگى تازه با همان معنا يا با معنائى مشابه (و گاه حتى با معنائى متفاوت) پديدار مى شوند...»
مقدمه نويس پژوهشگر، سپس دگرگونى هاى زبان فارسى را در چهار دوره مختلف: پس از يورش تازيان، در پى هجوم مغولان، بعد از استقرار دولت صفويان و پس از انقلاب مشروطه، با زبانى مستدل و قابل فهم بررسى مى كند و خود را مى رساند به واژه سازى هاى بيژن اسدى پور كه آخرين آنها همين «دورى يات» بايد باشد. او معتقد است كه «بيژن با ضرب سكه «دورى يات»، واژه مقابل آن را هم تلويحاً به «فرهنگ نو واژگان» افزوده و قواعد زبان شناسى حكم مى كند كه ادبيات داخل كشور را «نزديكى يات» بناميم»!!
-به گمان ما، گزينش واژه «دورى يات» از سوى بيژن اسدى پور، چه ما آن را بپسنديم و چه نه، نيازى به توجيه ندارد. او در عرصه طنز كار مى كند كه هرگونه تغيير و دستكارى در زبان را مى پذيراند. ضرورتى ندارد كه آن را به دگرگونى هاى اجتماعى و فرهنگى و زبانى بچسبانيم.
اگر چه لفظ «دورى يات» تازگى و البته «غرابت» دارد ولى به گفته مقدمه نويس، از نظر محتوا، مفهومى آشناست. «بوى جوى موليان» رودكى و يا «با كاروان حله فرخى»، ولى در اين مفهوم نمى گنجد زيرا كه اين دو بيشتر جنبه نوستالژيك دارند... حال آن كه دورى يات بر كيفيت جغرافيائى اثر نظر دارد...! پرسش اين است كه مگر غم غربت هميشه از دورى جغرافيائى حاصل نمى شود؟ نويسنده، آثار برخى از نويسندگان عصر مشروطيت و نيز آثار كسانى چون جمال زاده و تقى مدرسى و همينطور كارهاى هنرمندانى را كه پس از استقرار جمهورى اسلامى جلاى وطن كرده اند در شمول «دورى يات» قرار مى دهد. ظاهراً هيچكدام غم غربت نداشته اند!
كريم زاده در پايان مقدمه مبسوط خود «واژه هاى ساخت بيژن را» به سه دسته تقسيم مى كند:
-اول واژه هاى تركيبى مثل «اشگخند، طنزآوران، مجله نگارى، كلى يات، خصوصيات و همين «دورى يات».- مى بينيد كه چه علاقه شورمندانه اى دارد بيژن گرامى ما به «يات»!- كريم زاده مى گويد او «يات را به معناى محتوى و درونمايه در نوشته هايش به كار مى گيرد.
-دوم واژه سازى براساس الگوهاى پيشين از جمله كاربرد واژه قديمى «نامه». بيژن همان معناى «نامه»اى را كه از شاهنامه و الهى نامه و ساقى نامه و كارنامه اردشير بابكان، دريافت مى شود در «صورت نامه» و تفريح نامه و.... منظور دارد.
-سومين كار بيژن به گفته مقدمه نويس گسترش مفهوم واژه هاست. مثلاً تلقى او از واژه «برعكس»، عنوانى است براى همه نوشته ها و عكس هاى مخالفان نظام حاكم! و «پانويس» عنوان مطالبى است انتقادى، كه به «پاى او نوشته اند»! به اين ترتيب بخشى از بازتاب اين هفته ما نيز ممكن است، از جمله «پانويس»ها به حساب آيد!
*در بخش ديگرى از «دورى يات» فهرست نام هاى اصلى و مستعار انبوه كسانى آمده است كه تاكنون در عرصه طنز سروده و نوشته و نقش زده اند.
*پيش از آن كه به اصل «دورى يات» برسيم آرشيو پر و پيمان عكس هاى طنزآوران را مى بينيم كه از عبيد زاكانى شروع مى شود و به بيژن و «مادربزرگ زحمتكش» او كه «شيرين ترين» بوده است پايان مى گيرد!
*و اما اصل «دورى يات» را نيز به دو بخش مى توان تقسيم كرد، آنچه كه در اين سال هاى دورى نوشته شده و طرح هائى كه انتشار يافته است.
*

دانشمند و شاعر
*بيژن، در مطلبى با عنوان «و ما نه از خدايان كه از بندگان بوديم» زبان پنهان خودكامگان را عيان مى كند. مى توان آن را «رجزنامه» خودكامگان، از هر نوعى كه باشند، به شمار آورد:
-«لبان خندان پسته بدوختيم! و مادر شادى به عزا نشانديم و عزا را جشن گرفتيم. هر عزا به چند عزا قسمت و هر قسمت به چندين و چند بخش تقسيم نموديم...
عزا پشت عزا تكثير نموديم و به همگان يك دوجين عزا مرحمت فرموديم و كسى را از قلم نينداختيم.
قبرستان ها را در حد توان تا خرخره مُرده چپانديم و زندگان بر مقابر آورديم و قبرستان به تردّد، لاله زار نموديم و لاله زار به مانند قبرستان گردانديم... و ما نه از خدايان كه از بندگان بوديم...»!
*در مطلب ديگرى شرح احوال آدميانى آمده كه در ايران بالاترين شغلى كه داشته اند رياست مثلاً انباردارى اداره فلان بوده و به برونمرز كه آمده اند تبديل به «جناب استاد دانشمند بزرگ» شده اند. آقاى فلان در فرنگ هم به دنبال شغلى بوده كه رياستش را برعهده بگيرد ولى كارى جز «دربانى هتل» پيدا نكرده است. تا به توصيه يكى از دوستان، به «يك جلسه ادبى، هنرى» مى رود و قمپزى در مى كند كه «شاعر بزرگى است و چند ديوان شعر در مجلات به چاپ رسانده»! و همين امر سبب مى شود كه از او بخواهند يكى از شعرهاى برجسته خود را براى حضار بخواند و او هم شعرى از «حافظ شيرازى» را به نام خود خوانده و ولوله اى در ميان حضار برپا كرده است. از همين جا، رئيس سابق انباردارى اداره فلان به عنوان استاد و اديب بزرگ شهرت يافته و سخنرانى هاى متعددى را آماده براى ادا كردن دارد مثل: «شمارش تعداد غنچه در اشعار خودمان!» در پايان مطلب فراخوان «استاد» آمده كه حاضر است به خرج خودش- حتى با پاى پياده به هر كجا كه لازم باشه آمده و براى هموطنان ارجمند سخنرانى نمايد...»!
*

مجله نگارى
*بيژن در مطلبى ديگر گريبان كسانى را گرفته كه در برونمرز از زور پيسى به فكر «مجله نگارى» مى افتند. در حالى كه «بيل را از پيل» تميز نمى دهند: در برونمرز مجله نگارى نه سبب «بريده شدن زبان و دوخته شدن دهان» مى گردد و نه حبس و چوب فلك شدن را به همراه دارد. پس حيف است در چنين محيط «مساعد المجله»اى بى كار بنشينيد و مجله نگار نشويد. چم و خم آن را هم خيلى زود ياد مى گيريد. قبل از همه توى پوشه ها و روزنامه هاى قديمى خود «عكس مقابرو مناظر و معابر ايران را برداريد و روى جلد مجله بگذاريد... در همان صفحه نخست با حروف درشت بنويسيد اين نشريه به هيچ حزب و گروه و دسته اى وابستگى ندارد. به واقعيتش كارى نداشته باشيد.
«حرفى است كه مد شده، همه مى زنند، شما هم بزنيد تا از قافله عقب نمانيد!»... سركار خانم و نورچشمى ها بدون تعارف «بهترين هيئت تحريريه» هستند!... در سرمقاله هاى خود قبل از هر چيز درباره ادب و فرهنگ و هنر غنى ايران قلمفرسائى كنيد... يكى دو عبارت هم از كتاب «غرب زدگى» بياوريد تا حرف هايتان با دليل و مدرك همراه باشد... نقدى بر اشعار نظامى گنجوى بنويسيد و از رانندگان گاراژهاى خيابان ناصرخسرو بخواهيد درباره سفرنامه ناصرخسرو مقاله بنويسند!... از آشنائى كه در سانفرانسيسكو داريد مى توانيد مطلبى تحقيقى و تجربى درباره «سعدى و همجنس بازى» بگيريد.. شعرنو را هم فراموش نبايد كرد... كپى كردن از كتب را كه حتماً ياد گرفته ايد... بعد نوبت به بخش هنر و هنرمندان مى رسد مثلاً خبر بدهيد كدام خواننده از كدام نى لبك نواز حامله شده است؟ يا گزارش كنسرت بانو مستانه را چاپ بزنيد كه علاقمندان شب قبل از كنسرت پشت در خوابيده و سينه پهلو كرده اند!... اخبار فرهنگى... و بررسى كتاب... قصه هاى تاريخى و بخش هاى آشپزى و فال و فكاهى را نيز نبايد از ياد برد.. «اين ها را كه سر هم كنيد، مجله اى پروپيمان فراهم آورده ايد»... البته بعد اين خطر وجود دارد كه وسوسه شده و به فكر انتشار كتاب بيفتيد!... «... به اميد روزى كه هر ايرانى يك مجله براى خودش انتشار دهد!»
*جنبه هاى ديگرى از زندگى و رفتار و كردار ايرانيان برونمرزى، عمدتاً مقيم «شهر فرشتگان»، در «دورى يات»، از زير ذره بين نقد رد شده است: ترديد در تبريك با تسليت گوئى در مجلس ختم، احساسات شورمندانه براى موسيقى «نيناش ناش»، برخورد با زندگى و مرگ خوانندگانى كه «خاكى» تلقى مى شوند و بخشى نيز در فلسفه بافى و حرف هائى درباره «خشم خشايارشاه» و «خيابان فرهنگ» تهران! كه زادگاه نويسنده است.
-«دورى يات» متن يك دوجين نامه را نيز با خود حمل مى كند كه پيش از مرگ پرويزشاپور و عمران صلاحى ميان آن دو و بيژن مبادله شده است.
-در پايان بخش مكتوب «دورى يات»، دو تكه كوتاه از نوشته هاى بيژن آمده كه طنز تلخ پنهانى در آن رسوب كرده است. در اولى، نويسنده «مقابل كافه اى در پياده رو نشسته و قهوه تلخ خود را جرعه جرعه مى نوشد... كافه خسته از كار روزانه سر بر روى سينه، چرت مى زند... تك درختى از دور دست تكان مى دهد... و پيچك سكوت همه جا را در آغوش كشيده است... كه ناگاه حسرت غمبادانه اى در دل نويسنده مى جوشد: آه، اى كافه پر ازدحام نادرى!»
-و دومى، صبحانه اى را تصوير مى كند كه در «خدمت تنهائى» صرف مى شود!
-«پشت ميز صبحانه و در خدمت پنير بلغارى، مرباى آلبالوى يونانى، كره پاستوريزه هلندى، نان بربرى افغانى و چاى داغ بانوشهرزاد خودمان نشسته ايم... لقمه ها را يكى پس از ديگرى آماده نموده و با لذت و شعف در دهان مى گذاريم. سايه مان اما، با بغضى در گلو، سر بر لبه ميز نهاده، لقمه اى نمى گيرد...!»*
*

كاوه تازه
*همه نشانه ها حكايت از آن دارد كه فصلنامه كاوه كه به همت والاى همكار ارجمند ما دكتر محمد عاصمى در آلمان منتشر مى شود، موقعيت بهنجار و استوارى پيدا كرده است. مهمترين نشانه، نظم انتشارى آن است كه اينك حتى از مرز اعتدالى نيز فراتر رفته و هنوز خزان نيامده، شماره خزانى را نيز توأم با شماره تابستانى به بازار فرستاده و حتى با طرح زيباى روى جلد خود به پيشباز «نوروز» رفته است! عاصمى مى گويد اين طرح قرار بوده روى جلد شماره بهار گذشته را بيارايد ولى در پستخانه مباركه گم شده بوده است، همانند همه نوروزهاى ما در اين سال هاى سياه و «چه زيان دارد».... كه طرحى از نوروز را «در اين سال هاى بى نوروز» روى جلد بگذاريم... گزينش طرح نوروزى سبب شده كه كاوه تازه با دو شعر كوتاه بهارى از «ژاله اصفهانى» آغاز شود. پس از آن شعر بلندى آمده است از خود عاصمى در ستايش بگوئيم در نيايش مولوى كه از سوى يونسكو سال ۲۰۰۷ ميلادى، سال او ناميده شده است.
-«محمدعلى نجفى» از نويسندگان ثابت قدم كاوه، اين بار به سراغ «آيات شيطانى» سلمان رشدى رفته و خواسته است با تحقيق در قرآن و زندگى پيامبر اسلام كشف كند كه آيات شيطانى واقعاً كدام است؟
حرف سلمان رشدى اين است كه «محمد كه جبرئيل را از شيطان بازنمى شناخته، چه دليلى هست كه آيه هائى از شيطان به او ديكته نشده باشد»؟! نجفى پس از كلى بحث در معنا و انواع وحى و تفاوت قرآن خوانى با اِعراب و نقطه گذارى هاى مختلف، «سهو رشدى» را در اين مى بيند كه مى خواهد «از ديسكورس دينى، ديسكورس علمى بدوشد»! بعد هم عدم تشخيص شيطان از جبرئيل را مطرح مى كند كه «خود خدا به آن پاسخ داده است». خداوند، پيغمبران را نيز مثل آدميان وسوسه شونده معرفى مى كند يعنى «ويژگى بشريت و ضعف آنها را تائيد مى كند»!
-«شجاع الدين شفا» هم قضيه سلمان رشدى را مطرح مى كند و مى گويد شخص فتوى دهنده يعنى آيت الله خودش استحقاق بيشترى براى دريافت چنين فتوانى دارد كه در نوشته هاى خود هم خدا و هم پيغمبر خدا را به چالش طلبيده است!
«بخش دينى» كاوه، با مطلب ديگرى از جلال الدين آشتيانى ادامه مى يابد («چگونه مى توان به پژوهش اديان پرداخت؟») و با «احياگران اسلام» نوشته منوچهر تهرانى پايان مى گيرد.
*

دمى را غنيمت است!
*مُجلدِ دو شماره اى فصلنامه كاوه، در ۲۴۰ صفحه، مطالب گونه گون بى شمارى را در خود گرد آورده كه حتى اشاره اى به همه آنها در حدّ گنجايش بازتاب ما نيست. نگاهى گذرا بر چندتائى از آنها مى اندازيم.
-«عاصمى» به بهانه انتشار كتابى درباره «غلامحسين ساعدى» او را چنين توصيف كرده است:
-«بى قرارى بى آرام، جانى شيفته و ملتهب، روحى سركش و آسمان سا... آتشفانى جوشان... موجى بود كه آسودگى او عدمش بود و زنده به آن بود كه آرام نگيرد...»
-«بصير نصيرى»، در مطلبى با عنوان «دوربين به جاى چماق»، در برابر «مسعود ده نمكى» جبهه گرفته است كه مى گويند فيلم «اخراجى ها»ى او ركورد فروش را در تاريخ سينماى جمهورى اسلامى شكسته است. او پس از ان كه سابقه كار و زندگى ده نمكى را مى كاود، در توضيح موفقيت فيلم او از جمله مى گويد: «مردم خسته و كسل كه جز سينه زنى، زنجيرزنى و نوحه خوانى چيزى براى ديدن و شنيدن ندارند... يكباره خبر مى شوند كه فيلمى روى پرده است كه مى شود رفت و ديد و خنديد...» و «وقتى ازشان مى پرسى اين فيلم اصلاً چه ارزشى دارد؟... خواهند گفت: اى بابا توى مملكت هميشه عزادار، دمى را غنيمت است.»!
-مسعود سپند، همچنان در كار جهانگردى است و هيچگاه نوشتن سفرنامه نيز از يادش نمى رود.
در شماره پيشين كاوه سفرنامه چين و ماچينش را خوانديم و در شماره تازه يادداشت هاى سفر اسرائيل او را مى خوانيم. از زبان او مى شنويم كه حدود ۳۰۰ هزار ايرانى يهودى در اسرائيل زندگى مى كنند و گويا ده بيست هزار نفرى بيشتر در ايران نمانده باشند.
از هادى خرسندى هم طبق معمول چند شعر طنزآميز به نقل آمده است كه يكى از آنها به «ديدار دوباره موسى و شبان» مولوى مى پردازد. اين بار البته «ديد موسى آن شبان را پشت رُل‎/ آمده در شهر و مى راند اُتول»! بقيه گفتگوى موسى و شبان را در ديدار دوباره بايد در كاوه بخوانيد.
*
*شعرهاى پراكنده مثل هميشه در لابلاى صفحات كاوه فراوان است كه بعضى از آنها از آن جوهرى كه بايد برخوردار است. از جمله غزلى است از رضا مقصدى كه سخت به دل مى نشيند:
«بيا دوباره مرا مثل يار معنى كن‎/ مرا شكفته ترين انتظار معنى كن‎/...
چكامه هاى دلم، چاك چاك و خونين است‎/ ترانه هاى مرا زارزار معنى كن‎/...
خزان خاطره ها اين درخت را خم كرد‎/ در اين زمانه پر سنگسار معنى كن‎/...
بيا طراوت شعر ظريف آن زن را‎/ در اين زمانه پر سنگسار معنى كن‎/...
سرود سبزترين لحظه هاى آبى را‎/ به روسپيدى اين جويبار معنى كن!...»
-«عطاء مهاجرانى» (كه نبايد با وزير سابق ارشاد اسلامى به اشتباهش گرفت) اگر چه بازرگان فرش است و حرفه اش شعر و شاعرى نيست، گاه غزلياتى ناب براى انتشار به كاوه مى سپارد. در اين شماره از او شعرى با عنوان «وسعت سحر» آمده است:
-«رها ز خويشم و بى تابى سحر دارم‎/ زخويشتن خبرم نيست تا خبر دارم‎/
به آفتاب رسيدم، ز سايه پاك شدم‎/ طلوع صبحم و خورشيد زير سر دارم‎/
دلم به روى تو پر مى كشد، تماشائى است‎/ به وسعت سحرى شوق بال و پر دارم‎/...»
Butilpa@aol.com

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •