ناگزير همه چيز به حساب ايران نهاده مى شود
عراق اهرم جنباننده خاورميانه و نزديك
وديعى
انگليسى ها مى روند
انگليسى ها مى خواهند از عراق (بصره) بروند، آمريكائيان نگرانند مبادا بصره عراق، سايگون ويتنام شود.
انگليسى ها مى خواهند بروند چون مردم انگليس تونى بلر را بسيار ذليل كردند تا برود و جانشين او تعهد به رفتن از عراق كرد تا سركار آيد.
انگليسى ها مى خواهند بروند. آمريكائى ها در واشينگتن پست نغمه سر مى دهند كه «قشون بريتانيا در عراق شكست خورده» و براون و وزير دفاع او، اين اتهام را نابجا اعلام مى كنند و براى جبران آن فوراً دو ژنرال بازنشسته ارتش بريتانيا در مصاحبه اى مى گويند: استراتژى آمريكا از همان روزهاى اول اشغال اين كشور اشتباه بود. زيرا مى پنداشتند كه عراقى ها به زودى دموكراسى خود را مى سازند و عراق به ثبات خواهد رفت و اين اشتباه بود انگليسى ها مى خواهند بروند و همه گناه شكست را از زبان ايندو ژنرال «Mike Jackson و Tim Cross» به گردن رامسفلد وزير مستعفى دفاع آمريكا مى اندازند. اين دو مى گويند بارها نقص تداركات امنيتى و بازسازى عراقى را به مقامات بالا سر خود خاطرنشان كرده اند و آنها پيام را نمى خواستند دريابند.
در اين نبرد لفظى، آمريكا و انگلستان هم دست كمى از شيعيان و سنيان عراق ندارند. زيرا اعتراف به اشتباه و شكست در قاموس متعصبان و قدرتمندان وجود ندارد و به خصوص اين غربيان اند كه هرگز اشتباه نمى كنند و هميشه موضعى حق به جانب مى گيرند چرا كه به هنر استدلال آراسته اند كه البته هر استدلالى هم دليل حقانيت نيست و اين شرقيان اند كه در سهو و خطا به سر مى برند.
تكرار تحقيرات فلسفى سياسى هگل در شرق
به ياد آوريد فيلسوف فردريك هگل را كه در سال هاى ۱۸۳۱-۱۷۷۰ مى زيست يعنى در عصر استعمار و بردگى و تسلط تام و تمام سه چهار دولت غربى بر سراسر مشرق زمين و آمريكا و آفريقا و استراليا كه مى گفت: «شرقى ها نمى دانند كه روح يا آدمى به خودى خود آزادند. زيرا آنها نمى دانند پس نمى توانند آنچه مى دانند و مى توانند اين است كه يك فرد مى تواند آزاد باشد و چنين آزادى جز استبداد و توحش و خشونت و زوال عقل و عشق نيست... و آزادى جز نزد يونانيان بر كشانده نشد...» (۱)
در همان كتاب و در مورد آفريقائيان مى گويد «آفريقا سرزمينى است كه جوهر آن عدم تحرك است و بى نظمى و لودگى و فاجعه در خلفت آن است...» و اضافه مى فرمايد هر كس بخواهد مظاهر شقاوت ذات آدمى را ببيند آن را در آفريقا مى تواند بيابد...»
آموزش هاى چنين فلاسفه بود كه دانشگاه هايدلبرگ را در قرن ۱۹ به بيمارى ناسيوناليسم افراطى برد و اين اروپائيان نديدند خود را كه بانى همه جنگ هاى بزرگ و پايه گذار همه گونه سياست تحقير ديگرى و رضامندى از خودند.
نسل ما و دو سه نسل قبل، مجبور بود در دبيرستان و دانشگاه مطالب اين بزرگان را بخواند و امتحان دهد و ذهن خود را در سيلاب تحقير غسل دهد و اگر خوب بكاويم هنوز هم غرب در همان روغن داغ خود محوربينى و جهان مدارى قل مى خورد، منتهى امروز غرب نيات خود را وسيله رسانه هاى جور و واجور خود به ما تزريق مى كند.
زيرا به قول نويسنده موشكاف كامرونى آقاى آشيل امبمبه، رئيس جمهور فرانسه (نيكولا سركوزى) اخيراً نطقى در دانشگاه دَكَر سنگال كرده است كه در سراسر آن روحيات هگلى از آن پيداست و آن هم در سنگال، كشورى كه مردانى مثل لئوپولد سنگور پرورد كه فرانسه به آن افتخار دارد در سياست و ادبيات و هنر. جرايد فاش كردند كه نطق سركوزى وسيله روشنفكرى بنام هانرى گنو كه مشاور ويژه اوست تهيه شده است بنابرين مسئوليت ها بعدد هيأت حاكمه مشترك است (۲).
اين دموكراسى عراق كه آمريكا به مدد لشكر مؤتلفان خيال مى كرد چك و فرز به آن مى رسد از همان نوع تزرياقت پر از تحقير سياسى است كه روزى در سال هاى ۱۹۳۶-۱۸۶۵ آقاى روديارد كپلينگ از آن حرف مى زد در بيانى چنين: «شرق شرق است و غرب، غرب و اين دو هرگز به هم نمى رسند» و البته نمى فرمود كه دست غرب بر هوا و زمين و زير زمين شرق باز است و مقاومت در برابر اين دست درازى ممنوع است.
آقاى احسان ترور در جمعه تايمز چاپ لاهور همين هفته قبل نوشت: «دموكراسى واژه دهان پر كن و پر طنينى است، نه قابل انتقال است به هند نه مانعى است سر راه توسعه» و منظورش اين است كه دست بكشيد از هند كه هندوستان دموكراسى نوع خود را دارد (۳). چرا او چنين مى گويد. نخست آن كه همه مى دانند كه در هند با آن همه تنوع دين و زبان و عقايد و مكاتب مردم عادت دارند به وفاق ملى، پس به صندوق رأى. دوم آن كه اخيراً به دليل تقرب استراتژيك دولت هند به آمريكا در امور نظامى دفاعى، حركاتى آرام و گاه تند و نيز خشونت بارى از سوى مردم مسلمان به ظهور مى رسد كه كشتار ناشى از انفجارات اخير حيدرآباد و بمبئى گوشه اى از آن است و همين روزهاست كه هند بايد متعهد همكارى هاى همه جانبه با غرب شود.
طغيان تاريخى سياهى ها در هند
انگليسى ها درست يك قرن و نيم پيش به بهانه دفاع از منافع بريتانيا قيام ضد استعمارى موسوم به سپاهيان كشتارى عظيم (۴) از مسلمانان هند كردند، ولى دريافتند كه قيام بنيادگرايان دينى ريشه در اشغال وطن آن مردم دارد. اما نه آمريكا و نه اسرائيل و حتى نه دولت تونى بلر از اين امر درس نگرفتند. امروز بعضى ژنرال هاى بازنشسته انگليسى و دولت براون قطعاً بر سوابق اين امر آگهى يافته اند و بى اعتراف به اشتباه بهتر كه از عراق بروند. آن جنگ عليه سپاهيان را كمپانى هند شرقى باعث شد و ننگ براوماند و اين اشغال عراق را محافظه كاران جديد موجب شدند كه در آن خواهند ماند. فراموش نكنيم كه به گزارش دو گزارشگر انگليسى R. FOX و R. WHITAKER در بصره ۹۰ درصد حملات متوجه نظامى هاى انگليسى است.
يعنى كه آقايان اشغالگرند و منفور و بايد بروند و كار عراق با عراقيان است و اين كه آقاى JOE KEIN در مجله تايم سوم سپتامبر ۲۰۰۷ بنويسد در عراق جنگ دومى در پيش است از سرگردانى هاى غرب خبرى دهد.
بحران پاكستان رويه دوم عراق
بحران پاكستان هم رويه ديگرى است از پشت هم اندازى ها و پريشانكارى هاى آمريكا در عراق. مشرف برود. دو سالى است كه آمريكائيان فكر مى كنند كه مشرف برود و مشرف مى گويد كجا بروم؟ كه اگر بروم قابل تعقيب هستم به دليل همكارى هاى ناجور با شما عليه طالبان و پشتون و غيره و آمريكا مايل است بى نظير بوتو بيايد، تا امر دموكراسى به مدد حزب P.P.P روبه راه شود و بى نظير بوتو مى گويد: دو پرونده دارد، از باب اتهامات مالى گذشته كه اگر بى پروا بيايد قابل تعقيب است. پس به مذاكره مى روند هر دو. مشرف مى گويد من پنج سال ديگر بايد در رياست جمهورى بمانم نخست آن را از سوى احزاب و پارلمان تصويب كنيد بعد من پرونده مالى بى نظير را متوقف مى كنم. مذاكرات در سطح پست در جريان است. اين مى شود كه نوازشريف مردى كه حكومتش به دست مشرف و به مدد آمريكا ساقط شد برمى خيزد كه من مى آيم و با دخالت آمريكا هم در كار پاكستان مخالفت خواهم كرد و در اين ميان القاعده ندا در انداخته كه مشرف برود، زيرا مى داند در فاصله رفتن اين و آمدن و استقرارگيرى آن ديگرى پر و بال مى گشايد در مناطق عشايرى و ضربه اى مى زند به انتقام حادثه مسجد لعل و نيز آقاى ملك درياخان آفريدى رئيس قبيله خود مى گويد: راه حل دموكراسى است (خانى كه مبشر دموكراسى باشد البته شنيدنى است. در ايران هم داشتيم). اما اضافه مى كند كه «ما سنن و آداب خود را داريم. از ۱۹۴۷ (تاريخ استقلال پاكستان) هم به ارتش حمله نكرده ايم، حتى موافقيم ارتش هر وقت لازم است در منطقه عشايرى عمل كند. ولى اگر به مردم غير نظامى صدمه رسيد ما حمله مى كنيم. يعنى كه ما مسلح هستيم.
گزارشگران مصرند كه نظاميان مشرف بدنام اند و جرأت رفتن به محله هاى مسلمانان را ندارند. آقاى رسول بخشى رئيس استاد علوم سياسى در دانشگاه لاهور معتقد است كه تنور محبوبيت بى نظير بوتو و نوازشريف فعلاً داغ است ولى از اينها هر كدام سركار آيد مدت زمانى نمى مانند. يعنى كه مردم خوب مى دانند اينها از آنها ديگر نيستند و دخالت آمريكا آنها را مى آورد و مى برد چنانچه در مورد پرويزخان مشرف چنين بود.
امروز پاكستان صحنه قبيح ترين بند و بست هاست. چگونه مى توان انتظار بدتر شدن اين اوضاع وخيم را نداشت زيرا هر كدام از اين مدعيان اگر امتيازى به نظام مشرف بدهند ديگر قادر به ايجاد اصلاحات دولتى نيستند.
از آغاز تشكيل مؤتلفان تا به امروز پيش از نيمى از اعضاء محترماً كنار كشيدند. حتى يكى از اين مؤتلفان سربلند از مشاركت خود نيست و در رأس آنها آمريكاست كه نه راه پيش دارد فعلاً و نه راه پس و از بخت بد جمهوريخواهان هنوز در چنگ محافظه كاران جديد روزى نيست كه خفنى مالى، جنسى، اطلاعاتى به بار نياورند و پرزيدنت بوش سپربلاى خود و همه.
مسئله عراق امان از همه مردم سرزمين هاى اسلامى گرفته و فعلاً تلاشى وسيع در كار است تا هر چيز را به حساب ايران اسلامى نهند و نمى بينند كه وقتى مى خواهى غرق شوى، چه يك نى، چه صد نى. ايران نافى كل سياست هاى غرب است يك اتهام بيشتر و كمتر او را نمى ترساند.
در افق آسياى مركزى «اتحاد»
ناامنى هاى خاورميانه، فشار آمريكا بر ادامه تدابير محافظه كاران، برنامه هاى تسليحاتى اسرائيل و مصر و اميرنشين هاى خليج فارس و توسعه نبردهاى افغانستان، مشاركت تازه فرانسه در كار افغانستان و بحران پاكستان از يكسو و از سوى ديگر تعدد و توسعه بنيادگرايان تروريست در مرز افغانستان و پاكستان موجبات دخالت هاى مرئى و نامرئى ناتو را فراهم كرده است و ناامنى بسيار در جمهورى هاى آسياى مركزى پديد آمده است. اين است كه در افق سياسى اين جمهورى هاى بسيار نفت و گازدار فكر يك اتحاديه را مطرح ساخته است.
زيربناهاى صنعتى به جا مانده از عهد شوروى در قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان (مانند مراكز هيدروالكتريك كه از جمله عظيم ترين ها در جهان اند) به اضافه گاز و نفت و ديگر مواد معدنى موجب شده كه رئيس جمهور قزاقستان پيشنهاد طرح اتحاديه جمهورى هاى آسياى مركزى را ارائه دهد و حقانيت چنين طرحى روزبروز محسوس تر است و از قضا به سود چين و روسيه هم هست زيرا محدود ساختن نفوذ آمريكا را دقيقاً تضمين مى كند. مشكل عمده قرقيزستان است كه بنيه اقتصادى نيرومندى ندارد. ولى قرقيزستان به قزاقستان بستگى ها دارد و امكان جبران موجود است.
اين طرح كه هيچ ضرر به هيچكدام نمى رساند و برعكس به سود كامل همه سرزمين هاى آسياى مركزى است مى تواند بازار منطقه اى عظيمى را پديد آورد. تنها مانع ترس جمهورى هاى تازه به استقلال رسيده شوروى سابق است كه از اتحاد جماهير شوروى مرحوم خبيرى نبردند پس از هر نوع اتحاد وحشت دارند كه مارگزيده از ريسمان سفيد و سياه هم مى ترسد. (۶)
تمامى اين حوادث و ماجراها و بحران ها و طرح ها بازتاب امر عراق است اما آمريكا مايل است آن را بنام ايران تمام كند. اينجاست كه سلندى تايمز امروز سوم سپتامبر خبر از حمله عظيم آمريكا به پيش از هزار پايگاه نظامى و نيروگاه هاى هسته اى ايران مى دهد و بوش پرزيدنت فعلى آمريكا از بقيه دوره رياست جمهورى به سود يك پيروزى قابل درج در تاريخ عمل مى كند، سفر ناگهانى وى به عراق به سود بالا گرفتن رقابت هاى اپوزيسيون درونمرزى است و هيچكس به قدر حجت الاسلام رفسنجانى و پرزيدنت بوش مشتاقان يك تعبير و تحول در ايران نيستند. عراق كشورى كه به عهد صدام شعاع عملش در حد مرزهاى آن كشور بود اينك ممكن است اهرم دگرگونى هاى وسيع در سراسر خاورميانه و نزديك و آسياى مركزى شود مك آرتور مى گفت: جنگ يعنى آنقدر انسان ها را بكشيم تا ديگر قادر به ادامه نبرد نباشند.
پانويس:
۱-نك: La Raison Dans L'Histoir خرد در تاريخ- نشر Plon- ۱۹۶۵ نوشته G.W.F. HEGEL.
۲-به نقل از روزنامه MESSAGER- دوآلا كامرون.
۳-به نقل از Cour.INT شماره ۲۹/۸/۲۰۰۷.
۴-درباره قيام سپاهيان كتب بسيار نوشته شده كه هنوز مطرح است. آنچه اينجا لازم به گفتن است اين كه جرايد انگليسى در آن زمان ها مى نوشتند. اين سرزمين هند براى سودجوئى تصرف نشده بلكه هدف نشر حقيقت و عدالت در ميان مردم آن است كه در جهل اند. ضمناً از همان وقت وهابيون و جهاديون برابر عيسويت استعمارى ايستادند (ويليام دال ريمپل و نيز كتاب بيدارى هند. مطالب بسيارى اخيراً به مدد لوموند ديپلماتيك شماره آگوست ۲۰۰۷).
۵-نيروگاه نورسكايا، باى پازنيسكايا در تاجيكستان و توكتوگوسكاتيا از آنجمله اند، كه شمار آنها بالغ بر هفت نيروگاه است كه دوتاى آنها در قزاقستان و سه تا در قرقيزستان و دو ديگر در تاجيكستان است.
۶-ناگفته نماند كه به دلايل توسعه قاچاق و سرقت هاى مرزى و تخلفات كه موارد آنها به ۱۵۰۰ فقره بين ازبكستان و قزاقستان در سال ۲۰۰۶ رسيده است ممكن است امر اتفاق و اتحاد اين جمهورى ها سرعت بيشترى پيدا كند.