Nimrooz
Vol. 18, No. 948, September 14, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۸ - جمعه ۲۳ شهريور ۱۳۸۶
دكتر منوچهر جواهركلام (عضو انجمنهاى سلطنتى بهزيستى و طب انگلستان)
بازتاب جنسى بازتابى است نسبى نه مطلق:
در نوشتار پيشين به اين نكته اشاره شد كه دررابطه جنسى ميان زن و مرد كيفيت بازتابهاى جنسى تابع قانون positive feed-backاست كه آن را شرح دادم. حالا ميخواهيم ببينيم چرا كيفيت اين بازتاب يا به كلامى ديگر نوسانهاى آن نوسانى نسبى است و مطلق نيست. ضمنآ توجه داشته باشيد كه واژه بازتاب در اينجا براى اين بكار رفته است كه هم به ميل جنسى و هم به توان جنسى اشاره داشته باشد.
ميدانيم كه غريزه جنسى در انسان در گرو سلامت سه عامل اساسى است كه عبارتند از ژنهاى جنسى /هورمونهاى جنسى و آمورش جنسى. دو عامل اول عواملى مشترك در انسان و حيوان هستند درحاليكه عامل سوم منحصر به اشرف مخلوقات است و اين عامل است كه غريزه جنسى را از شكل خام و ناپخته آن به در آورده واز آن زير نفوذ عناصر ذهنى و روانى تافته جدابافته اى ساخته است. خلاصه مجموع فعاليتهاى اين سه عامل الگوى روان- جنسى در انسان را شكل ميدهد.
حالا اگر پرسيده شود كه در الگوى روان- جنسى بخش روانى غالب است يا بخش جسمانى، بايستى بگويم كه تحرك جنسى در انسان بيشتر زير اثر فعاليت عوامل روانى و ذهنى قرار گرفته است.
در نوشتار پيشين اشاره كردم كه بنابر تحقيقات گسترده اى كه در اين مقوله صورت گرفته است ثابت شده است كه در رده پستانداران هرچقدر بر وسعت تكامل مغز افزوده شده است فعاليت غريزه جنسى بيشتر زير تأثير cerebral cortex يا قشر مغز كه در آن فراگيريها ضبط و ثبت ميشوند قرار گرفته است.
مثلآ تحرك و فعاليت غريزه جنسى در پستاندارى بنام انسان در مقايسه با ساير پستانداران بيشتر وابسته به فراگيرى و تجربه هاى جنسى است و كمتروابسته به فعاليت هورمونال. كما اينكه مردان و زنانى وجود دارند كه باوجود برخوردار بودن از الگوى ژنتيكى طبيعى وفعاليت سالم هورمونال مع الوصف دچار ضعف تحرك جنسى هستند. اما باوجود اين نبايستى تصور شود كه ژنها و هورمونهاى جنسى نقشى اساسى بازى نميكنند.
فراموش نشود كه سلامت اين سه عامل يعنى ژنها / هورمونها و آموزش جنسى ضامن برخوردار شدن از تحرك جنسى طبيعى است. اما همانطور كه گفتم در اين ميان نقش آموزش جنسى و كيفيت اظلاعات و فراگيريهائى كه در اين زمينه درذهن بايگانى ميشود ميتواند دو عامل ديگر را تحت الشعاع قرار دهد.
فراموش نكنيم كه اختلال ژنها و هورمونهاى جنسى هم از اهميت زيادى برخوردار است چرا كه اين اختلالها الگوهائى را پديد مى آورند كه در آنها نه تنها ميل و تحرك جنسى دستخوش دگرگونى ميشود بلكه صفات ثانويه جنسى هم كه شاخص احساس مردانگى و زنانگى است در هم مى ريزد و چه بسا جابجا ميشود.
مثلآ مى بينيم مردى در پشت قالب زنى و زنى در پشت قالبى از مرد پنهان شده است. خلاصه اينكه مواردى مثل intersexuality يا دو جنسى بودن يا trans-sexuality يعنى گرايش به تعويض قالب جنسى و يا ديگر تغييرات جنسى حاصل ازتقسيم غير طبيعى كروموزومها مثل سندرم Kleinfelter و يا سندرم Turner همه و همه نتيجه اختلال در بخش جسمانى الگوى روان- جنسى است كه پرداختن به علل پيدايش آنها در حوصله اين نوشتار نيست. اما اينكه در آغاز اشاره كردم كه بازتاب جنسى حالا چه در زن و چه در مرد يك بازتاب نسبى است و نه يك بازتاب مطلق براى اينست كه غريزه جنسى تنها غريزه ايست كه در روند يك رابطه بين دو موجود خود را نشان ميدهد.
گرسنگى / تشنگى / خواب و ديگر غرائز در انسان رابطه اى دو سويه را طلب نميكنند و بنابر اين شدت بازتاب نسبت به احساس گرسنگى و يا تشنگى يك احساس فردى و مطلق است.
اما در مورد غريزه جنسى نميتوان بازتاب نسبت به آن را مطلق وفردى دانست چرا كه شدت و ضعف آن جزدر رابطه با جنسى ديگر پديدار نميشود.
در اينجا ممكن است خواننده اى بر سبيل انتقاد بگويد كه هر شخصى مستقلا «ميتواند بگويد كه آيا از تحرك جنسى ايده آلى برخوردار است يا خير ونتيجه بگيرد كه پس بيدارى غريزه جنسى هم مثل بيدارى ساير غريزه ها است.
در پاسخ به چنين انتقادى احتمالى بايستى بگويم كه وقتى صحبت از بيدارى يك غريزه ميكنيم ميبايست بپذيريم كه عامل بيدار كننده يك عامل داخلى است و نه حارجى چون اگر جز اين باشد ديگر نميتوان آن پديده را غريزه دانست. حالا اگر بيائيم و از سه عاملى كه گفتم عامل سوم يعنى آموزش جنسى را حذف كنيم و آنوقت بپرسيم كه آيا انسانى سالم منهاى آموزش جنسى برخوردار از بيدارى غريزه جنسى هست يا خير مسلمآ جواب اين سئوال مثبت است يعنى بلى برخوردار از بيدارى غريزه جنسى هست.
اما فراموش نكنيم كه قدمت و تاريخچه اين غريزه همطراز پيدايش موجودى بنام انسان است. بنابر اين در انسان اوليه منهاى آموزش جنسى اين غريزه بيدار شده است اما همانطور كه در يكى از نوشتارهاى قبلى زير عنوان راز گرايش مرد و زن نسبت به هم اشاره كردم به محض احساس اين غريزه در خود قادر به استفاده از آن نبوده است بلكه در روند زمان و برحسب تجربه در يك الگوى فراگيرى بسياراوليه يادگرفته است كه چگونه از اين غريزه طبيعى استفاده كند.
از همان لحظه اى هم كه اجداد تكرو و تك انديش ما به استفاده از اين غريزه پرداختند در حقيقت مشگل جنسى پديدار شد و به ما فرزندان اين عصر و زمان به ارث رسيده است واز ما نيز براى آيندگان به جا خواهد ماند. اگر هم بپرسيد چرا جوابش روشن است چون به محض استفاده كردن از هر غريزه اى ناگزيردرك ما از آن غريزه درواژه بازتاب خلاصه ميشود و بس.
مثلآ بشر اوليه هم وقتى خسته ميشد مى خوابيد و يا وقتى گرسنه بود غذا ميخورد يعنى همان كارى كه فرزندانش امروز هم ميكنند با اين تفاوت كه كيفيت بازتاب او با كيفيت بازتاب ما همسنگ و همطرازنبوده است.
بدون شك ميتوان گفت كه بهبود تدريجى اما مداوم در كيفيت بازتابهاى حاصل از غرائز انگيزه بشر در تغيير شرايط بوده است. به كلامى ديگر وقتى توجه بشر به دستآورد غريزه اى جلب شد ناگزير به بركت برخوردار بودن از دو مركز درد و شادى يا تشويق و تنبيه در مغز كه در مبحث درونشاسى مفصلآ به آنها اشاره شد توانست ارزش رضايت و لذت را در مقايسه با نارضايتى و ناخوشآيندى درك كند بويژه آنكه دريافت احساسى بنام لذت و يا رضايت محدود نيست.
به اينترتيب جاى تعجبى نيست كه مى بينيم استفاده از غريزه خواب كه ديروز در پناه تخته سنگى صورت ميگرفت امروز جز دراطاق خوابى آنچنانى رضايتى را پيش كش نميكند. يا مثلآ اگر احساس گرسنگى از ديروز تا به امروز فرقى نكرده است اما كيفيت ارضاء اين غريزه و آن صرفآ براى به دست آوردن بازتابى مطبوع ترتفاوتى بسيارنموده است. پس وقتى در باره بازتاب يك غريزه صحبت ميكنيم ناخودآگاه اثرعصبى- روانى آن را مد نظر قرار داده ايم.
گفتم غريزه جنسى برخلاف ديگر غرائز غريزه ا يست كه رابطه اى دو سويه را مى طلبد ودر نتيجه ديگر نميتوان بازتاب حاصل از آن غريزه را بازتابى مطلق و فردى دانست. حتى مردان و زنانى كه از تحرك جنسى زياد برخوردارند اين احساس را خود به خود درك نكرده اند بلكه به مدد شعور آگاه و در روند تجربه از يك محرك جنسى ولو اگر آن خيالپردازى جنسى خودشان و يا محركى غيرجاندار بوده است تجربه نموده اند.
به عبارتى ديگر آگاهيشان بر تحرك جنسى زياد و يا حتى كم در حقيقت بازده يك رابطه دو سويه بوده است و يك بازده نسبى است. بسيارى از مردان و يا زنانى كه به كلينيكهاى مخصوص مشگلات جنسى و روان- جنسى مراجعه ميكنند و از ضعف تحرك جنسى در خودشان شكايت دارند همه اشان الزامآ دچاركاهش تحرك جنسى نيستند بلكه آنچه بيان ميكنند نشان ميدهد كه بازتاب جنسى اشان در يك رابطه دو سويه ايده آل نيست. در چنين مواردى نميتوان يكطرفه به قضاوت نشست مگر اينكه طرف ديگر رابطه نيز مورد بررسى روان- جنسى قرار گيرد.
چرا كه ديدگاه طرف ديگر نسبت به سكس و الگوى رفتارى يا sexual behaviour در او چنانچه دچار اختلال باشد بى شك اثرى منفى بر بازتابهاى جنسى طرف مقابل القاء مينمايد.
حالا اگر اين مسئله نوسان در شدت تحرك جنسى و در نتيجه نابرابرى بازتابهاى جنسى بين دو طرف يك رابطه را در يك جامعه مدرن غربى مطرح كنيم مى بينيم كه كيفيت شكايت مردان چنين جامعه اى با آنچه از مراجعين هموطن ميشنويم تفاوت ميكند.
براى يك مرد غربى يعنى كسى كه هم آگاه به حقوق جنسى خودش هست و هم ملزم به رعايت حقوق جنسى طرف مقابل در نتيجه شدت و يا ضعف در بازتابهاى جنسى همانطور كه گفتم يك ارزشيابى نسبى است يعنى اينكه كيفيت بازتابهاى جنسى در خودش را در مقايسه با بازتابهاى جنسى طرف مقابل حالا خواه همسر باشد يا غير مى سنجد.
اين آگاهى دو سويه نسبت به كيفيت ارائه بازتابهاى جنسى يكديگر سبب ميشود كه گاه يكى از دو طرف بنابر هشدار طرف مقابل متوجه نقص بازتاب جنسى در خود شود و براى ترميم آن به متخصص مراجعه نمايد. آما متاسفانه در جوامعى كه زنان محروم از حقوق جنسى هستند و بعنوان يك محرك جنسى مجبور به اداى وظيفه زناشوئى ميباشند بگونه اى كه عدم تمكين ولو اگر به دلائل طبى مثل Vaginismus يا Vulvar Soreness و يا احيانآ نقائص تشريحى باشد مع الوصف زندگى زناشوئى اشان محكوم به فنا است و نه در خورتوجه و درمان مى بينيم بازتاب جنسى بازتابى يكسويه و مطلق است. البته در چنين شرايطى كه رابطه جنسى در مقياسى وسيع يك رابطه يكطرفه بوده است در نتيجه مردان كمتر متوجه كم و كيف بازتابهاى جنسى خود ميشوند مگر در مواردى كه دچار كاهش توان جنسى يا ميل جنسى و يا مشگلات انزالى شده باشند.
فراموش نشود كه در جوامعى فناتيك و بسته از ايندست ظاهرآ هم رقم مردان شاكى از مشگلات جنسى در مقايسه با جامعه اى مدرن و منرقى كمتر است كه متاسفانه برخى آن را امتيازى به نفع آن جامعه به حساب مى آورند در حاليكه وقتى در يكطرف رابطه جنسى زنى محروم از حقوق جنسى قرار دارد مسلمآ اعتراض و شكايتى هم به گوش نميرسد.
به كلام ديگر اگر در دانش رياضى نوسانهاى يك پارامتر متغير در مثابل يك پارامتر ثابت تثبيت ميشود در يك رابطه جنسى قراردادن يك محرك پاسيو يا غير فعال در يكطرف شدت يا ضعف تحرك جنسى در طرف مقابل را زير سئوال مى برد.
اين بدان سبب است كه كيفيت تأثير گذارى جنسى مرد بر زن و يا بر عكس نقشى اساسى در نوسان بازتابهاى جنسى هر دو طرف بازى ميكند.
dr_javaherkalam@yahoo.co.uk

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •