Nimrooz
Vol. 18, No. 947, September 7, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۷ - جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶
تهيه و تنظيم: پژواك
از لابلاى متون
سپهبد زاهدى ميل نداشت كه پاى شاه و دربار به رقابت ها و درگيرى هاى انتخاباتى كشيده شود.
او مداخلات و تحريكات هيچكس را در امر انتخابات مجلس برنمى تابيد.
وقتى دستور داد كه سَرِ شريف امامى و كهبد را كه در انتخابات تشبث هائى كرده بودند بتراشند و به بندرعباس تبعيدشان كنند به پدرم گفتم دستور شما عملى نيست چون هيچيك از اين دو سرشان مو ندارد!
(به انگيزه چهل و چهارمين سالگرد درگذشت مرحوم سپهبد فضل الله زاهدى- ۱۱ شهريور ۱۳۴۲).
«در مورد انتخابات پدرم گفت اعليحضرت هركس را نمى خواهند به من بگويند و من از طرف خودم مى گويم كه با انتخاب او مخالفم. در مورد بقيه نيز همانطور عمل مى كنيم كه در دوره رضاشاه عمل مى شد يعنى معتمدين قوم را جمع مى كردند و از آنها نسبت به زمينه محلى اشخاص كسب نظر مى كردند. در هر محل كسانى كه زمينه داشتند معرفى مى شدند و مردم از بين آنها انتخاب مى كردند. پدرم مى گفت ما نيز همين كار را مى كنيم و به بقيه كارها كار نداريم.
در خدمت اعليحضرت در رامسر بوديم. تيمسار قرنى كه آن زمان فرمانده لشكر گيلان بود به من گفت شاه امر كرده است كه نعمت سميعى (داماد مرحوم سرلشگر احمد نخجوان و برادر فتح الله سميعى از اعضاى وزارت امورخارجه) وكيل نشود. من دليلش را از اعليحضرت پرسيدم. فرمودند سميعى در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد كارتى براى يكى از دوستانش نوشته كه شاه رفت، از دستش خلاص شديم. او هم آن كارت را توسط قبادظفر به نظر شاه رسانيده است. اعليحضرت كارت را به من داد و گفت به نخست وزير نشان بده. من بلافاصله به تهران رفتم. پدرم گفت اين موضوع قابل تأمل است و بايد تحقيق شود. عده اى معتقد بودند كه كارت پستال جعلى است. سميعى روى قرآن قسم مى خورد كه چنين كارتى ننوشته است. قرنى هم مى گفت سميعى و آن شخص دوستى سى ساله دارند. اگر اين كارت را داشته چرا تا به حال پنهان كرده و حالا براى وكالت خودش آن را بروز داده است، به چنين شخصى چگونه مى توان اعتماد كرد؟ پدرم هم نظر قرنى را تائيد مى كرد ولى وقتى با اصرار شاه روبرو شد گفت به من مربوط نيست. قرنى هم گفت اين موضوع نبايد موجب نقار بين شاه و نخست وزير شود و در نتيجه به اصطلاح آن «دوست» سميعى از رشت وكيل شد.
در طالش هلاكو رامبد نامزد انتخابات بود. مردم هم او را مى خواستند. حاج آقا رضا رفيع كه با شاه مناسبات داشت با او مخالف بود و شاه هم تحت تأثير حاج آقا رضا رفيع بود. اما پدرم پافشارى كرد و رامبد وكيل شد و رفيع از پدرم رنجيد...
اوائل، ابراهيم خواجه نورى و محمدخان اكبر وقتى پيش من مى آمدند راجع به روابط شاه و نخست وزير صحبت مى كردند عقيده داشتند بايد ترتيبى داد كه سوءتفاهم بين دولت و دربار پيدا نشود. قرار بر اين گذاشتيم كه خواجه نورى و محمدخان اكبر و عَلَم بعدازظهرهاى يكشنبه بروند پيش شاه و اعليحضرت اگر گله اى از نخست وزير دارد به آنها بگويد، آنها براى شام بيايند پيش نخست وزير و حرف ها را بزنند.
اعليحضرت چون راجع به انتخابات و قضاياى انتخاباتى رويش نمى شد به پدرم بگويد از (سرتيپ) محمدحسين ميرزا جهانبانى كه كفيل وزارت كشور بود ايراد مى گرفت. شبى اينها آمدند و گفتند اعليحضرت مايل نيست محمدحسين ميرزا جهانبانى آنجا باشد. كس ديگرى را در نظر بگيريد. پدرم گفت از اول قرار بوده است وزارت كشور را خودم عهده دار باشم. محمدحسين ميرزا نماينده من است. اعليحضرت اگر مطلبى در مورد وزارت كشور دارند به خودم بگويند. جهانبانى را بردارم چه كسى را بگذارم؟ خواجه نورى با نگاه به طرف علم اشاره كرد. پدرم رو كرد به علم و گفت تو لياقتش را دارى كه وزير كشورت بكنم؟ علم دستپاچه شد و گفت: خير قربان! همه خنديديم و من آنها را به سر ميز شام دعوت كردم. بعدها علم در نامه اى براى من نوشت كه وقتى قرار بود دكتر اقبال رئيس دانشگاه بشود من داستان آن شب را براى اعليحضرت نقل كردم و خيلى خنديديم.
مرحوم شريف امامى يكى ديگر از كسانى بود كه در اين تحريكات دست داشت. دلخورى او هم مسبوق به سابقه اى بود. شريف امامى و كهبد با هم شريك بودند و در جريان انتخابات مجلس شوراى ملى تشبثاتى كرده بودند كه به پدرم گزارش شده بود. پدرم از فرط عصبانيت دستور داده بود سرشان را بتراشند و تبعيدشان كنند به بندرعباس! علم آمد پيش من و گفت اعليحضرت ممكن است از اين موضوع ناراحت شوند، كارى بكن كه تيمسار انصراف حاصل كنند. رفتم باشگاه افسران. پدرم با اميرانى و كاشانيان تخته مى زد. گفتم اين دستورى كه شما داده ايد قابل اجرا نيست. پرسيد چطور؟ گفتم هيچكدام از اين دو نفر سرشان موئى ندارد كه تراشيده شود. خنديد و دستورى را كه داده بود لغو كرد.
يكى از مسائلى كه به اختلاف اعليحضرت و نخست وزير دامن زد همين بود كه پدرم ميل نداشت پاى شاه و دربار به رقابت ها و درگيرى هاى انتخاباتى كشيده شود. به سرتيپ محمدحسين جهانبانى كه كفيل وزارت كشور بود و زير نظر خودش كار مى كرد دستور داده بود در جريان انتخابات توصيه ها را از ناحيه هر كس و هر مقامى باشد نشنيده بگيرد. جهانبانى هم اعتناء به تشبثات و توصيه ها نمى كرد. اين هم باعث رنجيدگى و نارضائى مى شد.
وقتى از سفر جنوب با قطار به تهران بازمى گشتيم پدرم براى اعليحضرت پيغام فرستاد كه در قم توقف بفرمايند و ديدارى با آيت الله بروجردى داشته باشند. ترتيب اين ديدار هم داده شده بود. اين اقدام پدرم براى رفع دلتنگى آيت الله از جريان انتخابات گذشته قم بود. آيت الله بروجردى نسبت به انتخاب ابوالفضل توليت تمايل داشت. دربار هم مايل بود كه نظر آيت الله رعايت شود. اما عمادالدين سزاوار كه رقيب توليت بود شانس بيشترى براى انتخاب شدن داشت.
علم كه آن زمان رئيس املاك پهلوى بود از قول اعليحضرت به من گفت به نفع توليت اقدام كنم. صبح زود من سوار شدم و به اتفاق كاظم خان شيبانى كه او هم كانديداى نمايندگى كاشان بود راه افتاديم به طرف قم. قصد من اين بود كه بروم قم و آيت الله بروجردى را ملاقات كنم ببينم انتظار چه كمكى دارد. به كوشك نصرت در نزديكى قم كه رسيديم ديدم رئيس شهربانى و رئيس ژاندارمرى در جاده به انتظار ايستاده اند. تصور كردم آمده اند به استقبال. خيلى گرم و نرم برخورد كردند. هندوانه و خربزه آوردند، خورديم. خواستيم راه بيفتيم، مؤدبانه گفتند بايد برگرديد به تهران. معلوم شد پدرم از جريان اطلاع يافته و دستور داده است ما را برگردانند به تهران. چاره اى نبود، برگشتيم. دو سه روزى هم پدرم با من سرسنگين بود كه چرا مداخله كرده ام.
انتخابات انجام گرفت و در آن دوره توليت وكيل نشد و آيت الله بروجردى رنجيد. پدرم مايل بود كه اين كدورت از ميان برود. موجبات ديدار شاه و مرجع تقليد را در حرم حضرت معصومه فراهم كرده بود و پيشاپيش به اعليحضرت پيغام داده بود كه اگر صحبت انتخابات گذشته به ميان آمد تمام تقصيرها را بياندازيد به گردن من.»
(برگرفته از كتاب خاطرات اردشير زاهدى- جلد اول- بخش دهم).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •