Nimrooz
Vol. 18, No. 947, September 7, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۷ - جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶
مرد دندانپزشك به قتل همسرش اعتراف كرد
كلاهبردار فوق حرفه اى پس از ۱۵ سال در سوئد دستگير شد
جنايت تكان دهنده در جنوب تهران
پدر، فرزند شش ساله اش را دار زد!
اسارت دختر جوان در شكنجه گاه خواستگار روانى

مرد دندانپزشك به قتل همسرش اعتراف كرد
مرد دندانپزشك كه چند ماه پيش و در پى يك اقدام جنون آميز همسرش را به قتل رسانده بود بالاخره به قتل همسرش اعتراف كرد.
به گزارش رسيده، ارديبهشت ماه سال جارى مردى به مأموران پليس خبرداد دختر جوانش به نام سالومه به طرز مرموزى در خانه اش به قتل رسيده است. با اعلام اين خبر بلافاصله مأموران پليس در محل حاضر شدند و با جسد سالومه كه روى تخت افتاده بود روبه رو شدند، هر چند آثار جراحت روى بدن سالومه مشهود بود اما همه چيز حكايت از خودكشى اين زن داشت. به دستور بازپرس هنرمند و براى تكميل تحقيقات جسد سالومه به پزشكى قانونى انتقال يافت و بازجوئى از كسانى كه جسد را پيدا كرده بودند آغاز شد.
پدر سالومه اولين كسى بود كه مورد بازجوئى قرار گرفت.
وى گفت: چند بار با منزل دخترم تماس گرفتم ولى جواب نداد، نگران شدم و به سمت خانه اش حركت كردم. وقتى رسيدم چندين بار زنگ در خانه را زدم، كسى جواب نداد. شوهر سالومه دندانپزشك است و در طبقه پايين منزلش مطب دارد، من با او تماس گرفتم و متوجه شدم كه او هم در مطب خودش نيست و به مطبى در يافت آباد رفته است و امروز (روز حادثه) آنجا است. وقتى گفتم سالومه در را باز نمى كند و نگران حالش هستم، آروين دامادم گفت كه او هم كليدش را با خودش نياورده است. با اين حال به من گفت كه خودش را هرچه زودتر خواهد رساند. دقايقى بعد دامادم و خواهرش آمدند. خواهر آروين با كليدى كه داشت در را باز كرد و وارد خانه شديم، من بدن نيمه عريان دخترم را در حالى كه به صورت دمر روى تخت افتاده بود ديدم. آثار ضرب و جرح روى پايش بود، اما هيچ اثر ديگرى وجود نداشت.

نظريه پزشكى قانونى
در ادامه تحقيقات آروين شوهر سالومه بازجوئى شد. او گفت: من روز حادثه كليدم را در خانه جا گذاشته بودم، همسرم در خانه بود و شب قبل ما با هم بگو مگو كرده بوديم، مسأله جدى نبود و من فكر نمى كردم سالومه خودكشى كند. وقتى پدرش گفت كه سالومه در را باز نمى كند نگرانش شدم.
مساله اى كه باعث شد بازپرس به گفته هاى آروين مشكوك شود اين بود كه او مدعى شده بود كليدش را جا گذاشته در حالى كه خواهر آروين با كليد در را باز كرده است. بنابراين ظن بازپرس برانگيخته شد و آنچه ظن بازپرس را عليه آروين شديدتر كرد، نظريه پزشكى قانونى در مورد علت مرگ سالومه بود.
متخصصان پزشكى قانونى بعد از بررسى هاى دقيق اعلام كردند، علت مرگ اين زن جوان انسداد مجارى تنفسى بوده است كه با جسمى نرم و قابل انعطاف مثل بالش اتفاق افتاده است و آثار ضرب و جرح روى بدن اين زن نيز حكايت از درگيرى شديد وى قبل از مرگ دارد.
نظريه پزشكى قانونى مهر تأييدى بود بر ظن بازپرس مبنى بر اينكه سالومه به قتل رسيده و خودكشى نكرده است. مظنون شماره يك اين پرونده آروين شوهر سالومه بود، بنابراين وى به شعبه ۴ بازپرسى دادسراى جنايى تهران احضار شد و بازپرس از آروين خواست تا هرچه در زندگى مشتركش اتفاق افتاده است بنويسد.
نوشته هاى آروين حاكى از آن بود كه وى با همسرش اختلاف شديدى داشته است. در گوشه اى از نوشته هاى آروين آمده است: من و سالومه خيلى وقت ها با هم درگير مى شديم، به رغم اينكه من تلاش مى كردم زندگى راحتى براى سالومه درست كنم، او از من ايراد مى گرفت. سالومه من را يك مرد دهاتى و عقب افتاده مى دانست و به من مى گفت كه ديگر قصد ندارد با من زندگى كند. من سالومه را دوست داشتم و نمى خواستم او را از دست بدهم. ما بارها با هم درگيرى شديد پيدا كرديم و حتى به درگيرى هاى فيزيكى هم كشيده مى شد.
آروين در مورد روز حادثه گفت: سالومه و من در آن روز باز با هم دعوا كرديم و من او را كتك هم زدم، به سالومه گفتم اگر من دهاتى هستم مى توانى بروى. او هم گفت كه جدا خواهد شد. بعد از پايان درگيرى سالومه رفت كه بخوابد، من هم كه خيلى عصبى بودم بالش را روى دهان او گذاشتم و خفه اش كردم. فقط اميدوارم خانواده سالومه از گناه من بگذرند.
وقتى بازپرس در برابر اعترافات آروين قرار گرفت، وى براى بازجوئى هاى بيشتر و به دست آمدن ابعاد ديگر جنايت او را در اختيار كارآگاهان اداره دهم قرار داد.





دوستى اينترنتى سناريوى آدم ربايى را لو داد
تحقيقات پليس قم در ارتباط با پرونده دختر ۱۸ ساله اى كه مدعى شد از سوى افراد ناشناس ربوده شده است، مشخص كرد هيچ گونه آدم ربايى در كار نبوده و نقشه از سوى فرد به ظاهر ربوده شده و پسرعمويش براى اخاذى ۱۵۰ ميليون تومانى طرح ريزى شده بود.
ظهر يكى از روزهاى مردادماه سال جارى، مرد ميانسال مضطربى وارد كلانترى ۲۵ شهرستان قم شد و به مأموران گفت: دختر ۱۸ ساله ام به نام «سارا» به طور ناگهانى ناپديد شده است.
وى ادامه داد: پس از گذشت چند ساعت از اين موضوع، يك پيام كوتاه به تلفن همراه دخترم ارسال شد كه طى آن عنوان شده بود: «سارا ربوده شده است». در اين پيام كوتاه كه به ظاهر از سوى آدم ربايان ارسال شده بود، از بنده و پسرعموى دخترم «سارا» تقاضاى ۱۵۰ ميليون تومان وجه نقد در قبال آزادى وى شده بود.
بدين ترتيب با اعلام وقوع اين حادثه، مأموران تجسس كلانترى قم وارد عمل شده و در اولين اقدام، بررسى هاى خود از شماره تلفن همراهى كه پيام كوتاه از آن ارسال شده بود را آغاز كردند.
به گزارش ايسنا در ادامه تحقيقات، پرونده براى پيگيرى تخصصى به پليس آگاهى قم ارجاع شد و در آنجا مأموران متوجه شدند كه اين سيم كارت در اختيار دو نوجوان ۱۸ و ۲۲ ساله است.
با ادامه يافتن تحقيقات پليس در اين رابطه، مأموران پليس در جريان تماس تلفنى «سارا» با منزل شان قرار گرفتند كه از بيمارى شديد خود به خانواده اش خبر داده بود و به اين ترتيب بلافاصله خانواده وى با اطلاع از محل استقرارش به آنجا رفته و با توجه به وضعيت نامناسب جسمانى دخترشان، او را به بيماستان منتقل كردند.
در پى انجام اقدامات پزشكى، زمانى كه «سارا» تا حدودى بهبودى خود را به دست آورده بود، در تحقيقات كارآگاهان پليس اظهار كرد: يك روز صبح، وقتى پدر و مادرم در منزل نبودند، با به صدا درآمدن زنگ منزل براى باز كردن در اقدام كردم و ناگهان با زنى مواجه شدم كه به همراه دو مرد ميانسال ديگر با تهديد چاقو، مرا ربوده و سپس بيهوشم كرده و به منزلى انتقال دادند.
با اظهارات «سارا»، بررسى هاى بيشتر پليس براى روشن شدن موضوع با وجود برخى تناقض گويى ها در مرحله جديد ترى قرار گرفت، چرا كه كارآگاهان، گوشى تلفن همراه و رايانه شخصى «سارا» را مورد بررسى قرار داده و متوجه شدند وى از طريق چت با پسرى در يكى از استان هاى شمال غربى كشور آشنا شده و با او تماس تلفنى داشته است.
با بررسى دقيق و تفحص بيشتر از رايانه «سارا» مشخص شد او پيش از ناپديدى براى دوست اينترنتى خود، پيامى فرستاده و نوشته كه به مدت يك هفته در منزل نيست و نمى تواند برايش پيام بفرستد، از اين رو برايش پيام ارسال نكند.
بر اين اساس با به دست آمدن اين اطلاعات، بازجوئى از «سارا» روند ديگرى گرفت، اما اين بار دختر نوجوان به رغم اينكه دستش را جلوى پليس رو شده مى ديد، پاسخ صريحى به سوالات پليس نمى داد و به همين دليل بررسى ها ادامه داشت تا سرانجام مشخص شد هيچ گونه آدم ربايى در كار نبوده و «سارا» با همدستى پسرعموى خود براى اخاذى ۱۵۰ ميليون تومان اقدام به طراحى چنين نقشه اى كرده اند.
با مشخص شدن موضوع، پرونده اى تشكيل و به همراه دو طرف ماجرا به دادسرا ارجاع شد.
تحقيقات براى شناسايى و دستگيرى همدستان احتمالى متهمان براى طرح و اجراى نقشه آدم ربايى ادامه دارد.

كلاهبردار فوق حرفه اى پس از ۱۵ سال در سوئد دستگير شد
كلاهبردار فوق حرفه اى ايرانى كه از ۱۵ سال پيش از سوى پليس ايران و اينترپل تحت تعقيب قرار داشت، سرانجام از سوى پليس سوئد بازداشت شد.
به گزارش رسيده اين كلاهبردار ۵۷ ساله كه حجت نام دارد از سال ۷۱ به اتهام كلاهبردارى از سوى پليس ايران تحت تعقيب قرار گرفت و چندى بعد دستگير شد و به جرايم خود اعتراف كرد، اما هنگام انتقال به دادگاه از چنگ مأموران گريخت و چند ماه بعد از ايران خارج شد.

جزئيات كلاهبردارى ها
در شرايطى كه تحقيقات پليس ايران براى دستگيرى حجت ادامه داشت رئيس بيمارستانى در شهرستان ممسنى نزد پليس مراجعه كرد و از كلاهبردارى ۱۲ ميليون تومانى خبر داد.
وى گفت: چندى قبل يك ايرانى مقيم سوئد براى بيمارستان ما فكس ارسال كرد، اين مرد خودش را دكتر خلعتبرى و مديرعامل چند كارخانه خودروسازى در منطقه اسكانديناوى معرفى و در فكس خود اعلام كرد از آنجا كه اهل ممسنى است و علاقه خاصى به زادگاهش دارد مى خواهد دو دستگاه آمبولانس به ما اهدا كند. دكتر خلعتبرى از ما خواست در ازاى آمبولانس ها فقط هزينه گمركى آن را كه ۱۲ ميليون تومان است بپردازيم، ما نيز اين مبلغ را به حساب بانكى كه وى اعلام كرده بود واريز كرديم، اما چندى بعد متوجه شديم تمام اين ماجرا يك كلاهبردارى بوده است.
كارآگاهان پس از مواجه شدن با اين شكايت به سراغ فردى كه صاحب شماره حساب اعلام شده بود رفتند، اما متوجه شدند اين فرد يك صراف است كه به سفارش يك مشترى ناشناس ۱۲ ميليون تومان را به دلار تبديل و براى او حواله كرده است. با مشخص شدن بى اطلاعى مرد صراف از ماجراى كلاهبردارى، وى آزاد شد، اما چندى بعد مدير يك موسسه خيريه در گرگان شكايت مشابهى را مطرح و اعلام كرد فرد كلاهبردار خودش را دكتر جوادى معرفى كرده و به بهانه هديه چند دستگاه خودرو دست به كلاهبردارى زده است.
با ادامه يافتن تحقيقات پيرامون كلاهبردارى هاى مرد ناشناس مشخص شد وى همان حجت- متهم فرارى- است كه از چندين موسسه دولتى و خصوصى مانند شهردارى ها، بيمارستان ها، خانه هاى سالمندان و مراكز نگهدارى از كودكان در شهرستان هاى سپيدان فارس، ممسنى، آستارا، گرگان، ميبد، سمنان، اسلامشهر، بهبهان، قشم و ايذه كلاهبردارى كرده و در تمام موارد به موسسات قول اهداى آمبولانس، ماشين آلات سنگين حمل و نقل، راهسازى، ساختمانى و... داده است.
از سويى مشخص شد حجت در هر يك از اين كلاهبردارى ها بين ۷ تا ۴۰ ميليون تومان به چنگ آورده است. با افشاى اين جزئيات پليس ايران طى نامه اى به اينترپل خواستار دستگيرى مرد فرارى شد و تحقيقات در اين رابطه ادامه يافت. در حالى كه هنوز سرنخى از محل دقيق اختفاى حجت در سوئد در دست نبود چندين شاكى خصوصى ديگر كه همگى ايرانيان مقيم اروپا و امريكا بودند عليه وى شكايت كردند.

تحقيقات ويژه
در شرايطى كه تحقيقات براى دستگيرى حجت به كندى پيش مى رفت تعدادى از مالباختگان به اين موضوع اعتراض كردند و خواستار انجام بررسى هاى تخصصى تر در اين رابطه شدند. اين مرحله از بررسى ها نشان داد كلاهبردارى هاى حجت همچنان ادامه دارد و او يك ورزشكار رشته دو و ميدانى است و از اين عنوان خود براى جلب اعتماد طعمه هايش استفاده مى كند. كارآگاهان همچنين دريافتند وى در سال هاى قبل از انقلاب نيز به شيادى مى پرداخته و در آن سال ها با انتصاب خود به مقامات دربار قربانيانش را اغفال مى كرده است.
از سويى با بررسى مجدد نخستين پرونده حجت مشخص شد وى در سال ۷۰ با جعل سند مالكيت منزل مسكونى يك مرد نظامى آنجا را فروخته. حجت در پى آن يك سال بعد بازداشت ولى در نهايت موفق به فرار شد. اين مرد پس از رفتن به سوئد اقامت دائم در اين كشور را دريافت كرد و سپس خانواده اش نيز به او پيوستند.
پليس با تجميع پرونده هاى موجود عليه حجت به اين نتيجه رسيد كه روش كلاهبردارى اين مجرم به صورت كسب اطلاعات از طريق مكالمات تلفنى و با استفاده از شيوه هاى ارتباطى از طريق فكس، اى ميل و... بوده است. اين كلاهبردار در تماس هايش با افراد مختلف خود را با نام هائى چون «خلعتبرى، رامبد، مدنى، آگاه، جوادى، سميعى و...» و به عنوان مدير شركت ماشين سازى اسكانديناوى (VOLVO) معرفى و با عنوان اينكه يك ايرانى وطن پرست است كه مى خواهد به هموطنان خود كمك هاى خيرخواهانه كند، اعتماد آنها را به خود جلب كرده است.

دستگيرى
در حالى كه ۱۵ سال تحقيقات براى دستگيرى كلاهبردار فوق حرفه اى بى نتيجه باقى مانده بود سرانجام وى هفته گذشته در شهر هلسينگبورى سوئد واقع در جنوب اين كشور بازداشت شد. حجت كه هم اكنون در زندان به سر مى برد اين بار متهم به كلاهبردارى از شش ايرانى مقيم خارج از كشور به مبلغ ۶۱۰ هزار كرون شده است.
«يان پرن وى»- دادستان اين پرونده- در رابطه با كلاهبردارى هاى مرد ايرانى گفت: اين مرد اتهام خود را قبول ندارد و ادعا مى كند مبلغ ۶۱۰ هزار كرون را برادرش به حساب او واريز كرده است. با اين وجود تحقيقات از او ادامه دارد و دو پرونده عليه وى تشكيل شده است: پرونده اول به شماره ۰۳۷۲۰۱۳۰۵ C در دادستانى و پرونده دوم به شماره ۰۷-3979 B در دادگاه بدوى هلسينگبورى در جريان است و به نظر مى رسد وى براى ارتكاب اين كلاهبردارى ها همدست ديگرى نيز داشته است.
«يان پرن وى» در ادامه گفت: علاوه بر اين شش فقره كلاهبردارى كه در پرونده اين مرد ثبت شده وى جرايم ديگرى نيز انجام داده است و شاكيان مى توانند عليه او اعلام شكايت كنند. از سويى او متهم به جعل عنوان رئيس شركت هاى خودروسازى ولوو و اريكسون است و از نشانى دفتر سفارت ايران در سوئد نيز سوءاستفاده كرده است.
تحقيقات پليس سوئد تاكنون فاش كرده كه علاوه بر موسسات خصوصى و دولتى ايران وى از تعداد زيادى از هموطنانش در كشورهاى مختلف كلاهبردارى كرده و تعدادى از هنرمندان ايرانى مقيم امريكا نيز از قربانيان وى هستند. از سويى مشخص شده اين مرد اموال كلاهبردارى شده را به حساب يكى از اقوام نزديكش واريز مى كرده تا بازپس گيرى آنها غيرممكن شود.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از حجت ادامه دارد.



۱۳ افغان به عنوان مظنون اين جنايت بازداشت شده اند
زن سالخورده مقيم سوئد قربانى جنايت شبانه سارقان طلا در تهران شد

زن مسنى كه در يك آپارتمان به تنهايى زندگى مى كرد به دست سارقان ناشناس به قتل رسيد.
اين جنايت در حالى به وقوع پيوست كه اخيراً پليس و بازپرسان جنايى تهران با توجه به افزايش آمار قتل زنان و مردان سالخورده اى كه به تنهايى زندگى مى كنند هشدارهايى را ارائه داده و از شهروندان خواسته اند اقوام مسن خود را در خانه تنها نگذارند.
به گزارش رسيده پليس در جريان تحقيقات پيرامون آخرين جنايتى كه يك زن سالخورده و تنها كشته شده است تاكنون ۱۳ مرد افغان را به عنوان مظنون بازداشت كرده و بازجوئى ها از آنان آغاز شده است.

كشف جسد
ساعت ۳۰/۲۲ شامگاه دوشنبه زنگ مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ به صدا درآمد و فردى از وقوع جنايت در آپارتمانى در خيابان ۱۶۲ غربى تهرانپارس خبر داد. دقايقى پس از اعلام اين گزارش گروهى از مأموران كلانترى و اداره مبارزه با قتل پليس آگاهى در محل جنايت حاضر شدند و دريافتند مقتول زن ۷۲ ساله اى به نام فخرى است كه آثار ضرب و جرح روى پيكرش مشهود است.
كارآگاهان در نخستين گام به بازجوئى از فردى پرداختند كه جسد فخرى را پيدا كرده بود. اين شخص كه از اقوام و همسايه زن مسن بود در تشريح ماجرا گفت: فخرى مقيم سوئد است و هر از گاهى براى ملاقات اقوام به ايران مى آيد و آپارتمان محل قتل نيز منزل شخصى خودش است. او ۲۰ روز پيش به ايران بازگشته بود و از آنجا كه به تنهايى زندگى مى كرد من هر روز به او سر مى زدم تا احوالش را جويا شوم. امشب- شب حادثه- نيز طبق معمول به منزل فخرى رفتم، وقتى مقابل در رسيدم متوجه شدم در آپارتمان باز است به همين خاطر مشكوك شدم و داخل رفتم و ناگهان با جسد اين زن مواجه شدم.

انگيزه جنايت
پس از اظهارات اين شاهد كارآگاهان به بازرسى دقيق قربانگاه پرداختند و متوجه شدند اسباب و اثاثيه خانه به هم ريخته و يك سرويس طلا كه مقتول به تازگى خريدارى كرده بود نيز سرقت شده است. افشاى اين موضوع مأموران را به اين نتيجه رساند كه زن مسن قربانى نقشه دزدى فرد يا افرادى شده كه از پيش او را مى شناختند و اطمينان داشتند وى در منزلش اشياى باارزش نگهدارى مى كند.
پليس و بازپرس جنايى در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند در همسايگى خانه فخرى، ساختمان نيمه كاره اى قرار دارد كه تعدادى كارگرافغان در آن مشغول به كار هستند. آپارتمان فخرى در موقعيتى قرار داشت كه از ساختمان نيمه كاره به راحتى مى شد وارد بالكن اين آپارتمان شد و به منزل زن ايرانى مقيم سوئد راه يافت. بنابراين كارآگاهان در همان مراحل اوليه تحقيق به كارگران افغان حاضر در ساختمان نيمه كاره مظنون شدند. آنچه اين ظن را قوت بخشيد اطلاعاتى بود كه كارآگاهان با بازجوئى از اقوام زن مسن به دست آوردند و متوجه شدند فخرى زن مهربان و نيكوكارى بوده كه به اين كارگران رسيدگى مى كرده و برايشان غذا مى پخته است و در واقع كارگران افغان اين زن را به خوبى مى شناخته اند. از سويى اهالى مجتمع محل وقوع جنايت به پليس اعلام كردند يكى از اين كارگران به نام محب مرتب به ساختمان آنها رفت و آمد داشته و كارهاى تعميراتى همسايه ها را انجام مى داده است.

دستگيرى مظنونان
در حالى كه مأموران قصد داشتند كارگران ساختمان نيمه كاره را به عنوان مظنونان جنايت بازداشت كنند ناگهان برق محله قطع شد و كارآگاهان را با مشكل مواجه كرد. آنان پس از ورود به ساختمان نيمه كاره متوجه شدند كارگران با استفاده از تاريكى در محلى پنهان شده اند به همين خاطر مأموران با استفاده از پروژكتورهاى مخصوصى كه تيم تشخيص هويت همراه داشت به جست وجو در داخل ساختمان پرداختند و بالاخره ۱۳ افغان را كه در گوشه اى مخفى شده بودند بازداشت كردند.
اين مظنونان در بازجوئى هاى اوليه اتهام قتل فخرى را گردن نگرفتند و مدعى شدند چون براى كار در ايران مجوز ندارند پس از مشاهده مأموران خود را پنهان كرده اند. بنابه اين گزارش هم اكنون بازجوئى از مظنونان براى افشاى حقيقت همچنان ادامه دارد و از سويى از آنجا كه آثار جراحت روى پيكر قربانى، مرگبار و كشنده به نظر نمى رسد تيمى از متخصصان سازمان پزشكى قانونى مأموريت يافته اند علت اصلى مرگ اين زن را فاش كنند.




ادعاهاى يك متهم به قتل در جلسه محاكمه
قتل به خاطر جنون
قضات دادگاه كيفرى استان تهران با محاكمه مردى كه زن باردار برادر خود را به قتل رسانده بود براى صدور حكم خود درباره او وارد شور شدند.
به گزارش رسيده اين جوان ۲۸ساله كه عبدالله نام دارد روز سه شنبه هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پاى ميز محاكمه رفت. پيش از آنكه اين جوان در جايگاه قرار گيرد و از خودش در برابر اتهام قتل عمد دفاع كند.
نماينده دادستان گفت: ظهر روز ۱۵ فروردين ماه سال ۸۴ قتل زن جوانى به نام ربيعه در صالح آباد به پليس گزارش شد و مأموران پس از حضور در محل جنايت متوجه شدند مقتول ۸ ماهه باردار بوده و توسط فردى آشنا خفه شده و به قتل رسيده است. به اين ترتيب تحقيقات براى شناسايى و دستگيرى قاتل زن باردار آغاز و در نهايت عبدالله ۲۸ساله كه برادر شوهر مقتول است، بازداشت شد و در بازجوئى ها به قتل اعتراف كرد.
نماينده دادستان سپس از قضات دادگاه درخواست صدور حكم قانونى كرد.
آنگاه پدر ربيعه به عنوان ولى دم در جايگاه قرار گرفت و براى عبدالله درخواست صدور حكم مرگ كرد.
پس از آن شوهر ربيعه به طرح خواسته خود پرداخت و با گذشت از خون زنش به خاطر مرگ جنين ۸ ماهه خود درخواست ديه كرد. در ادامه جلسه دادگاه قاضى از متهم به قتل خواست با ايستادن در جايگاه ويژه به دفاع از خود بپردازد و به سوالات او و چهار مستشارش پاسخ دهد. عبدالله در ابتداى سخنان خود اتهام قتل زن برادرش را پذيرفت و مدعى شد بيمار روانى است و در پى جنون مرتكب جنايت شده است. وى گفت: من بيمار هستم و اعصابم خراب است و دارو مصرف مى كنم. روز حادثه به عنوان ميهمان به خانه برادرم رفتم. ربيعه براى من چاى آورد. پس از نوشيدن آن حالم بد شد. زن برادرم قبلاً نيز بارها به من خوراكى هائى داده بود كه حالم را بد مى كرد. پس از خوردن چاى يك لحظه دچار جنون شدم و به طرف ربيعه حمله و دست هايم را دور گردن او حلقه كردم و آنقدر فشار دادم تا وى جان باخت. عبدالله در ادامه به سوالات قضات دادگاه پاسخ داد.
قاضى: آيا ربيعه تو را به منزلش دعوت كرده بود؟
متهم: نه، من خودم رفتم.
قاضى: با توجه به اينكه مى دانستى زن برادرت باردار است با چه انگيزه اى او را كشتى؟
متهم: نمى دانم. من بيمار روانى هستم و هيچ چيز يادم نيست.
قاضى: قبلاً گفته بودى چون ربيعه زن بدى بود او را كشتى. در اين باره توضيح بده.
متهم: ربيعه زن پاكدامنى بود. من تحت تأثير داروهايى كه مصرف مى كردم اين حرف ها را زده بودم.
قاضى: پزشكى قانونى سلامت روانى تو را تأييد كرده است در اين باره چه مى گويى؟
متهم: اين نظريه را قبول ندارم. من جنون دارم.
پس از دفاعيات متهم، قاضى دادگاه ادامه جلسه رسيدگى به پرونده را غيرعلنى اعلام كرد و با پايان يافتن محاكمه، پنج قاضى محاكمه كننده عبدالله براى صدور رأى درباره اين جوان وارد شور شدند.



در جريان يك تعقيب و گريز پليسى
رباينده دختر ۱۲ ساله دستگير شد
پسر جوانى كه دخترى ۱۲ ساله را ربوده بود، در جريان يك تعقيب و گريز پليسى با شليك گلوله توسط مأموران متوقف و دستگير شد.
به گزارش رسيده چند روز قبل خانواده دختر ۱۲ ساله اى به نام فهيمه با مراجعه نزد مأموران اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران از ربوده شدن فرزندشان خبر دادند و گفتند: جوان ۲۲ ساله اى به نام محسن، فهيمه را دو هفته قبل ربود و با خود به زنجان برد و در آنجا مورد تجاوز قرار داد و سپس وى را به تهران بازگرداند و رهايش كرد.
فهيمه نيز در تشريح ماجرا به كارآگاهان گفت: «روز حادثه محسن مرا در نانوايى ديد و من را به گوشه اى كشاند و با تهديد گفت به همراه او بروم. وى تهديد كرد كه اگر در برابرش مقاومت كنم پس از آنكه مدارس باز شد به همراه دوستانش من را در راه مدرسه مى ربايد. در نهايت اين جوان به زور مرا سوار خودرواش كرد و به شهر زنجان برد و من چند روزى را در خانه وى زندانى بودم.»
پس از طرح اين شكايت، كارآگاهان از دختر ۱۲ساله و خانواده اش خواستند در صورت تماس مجدد محسن با او قرار ملاقات صورى ترتيب دهند. سرانجام اين قرار ملاقات ترتيب داده شد و زمانى كه محسن سوار بر رنوى سفيدرنگ خود در محل حاضر شد مأموران بلافاصله وى را در محاصره قرار دادند و از او خواستند تسليم شود.
اين جوان ۲۲ساله زمانى كه خود را در تله ديد تلاش كرد با سرعت زياد از دست مأموران فرار كند. به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و مأموران چند بار به وى دستور ايست دادند اما محسن بدون توجه به اين دستورها همچنان به فرار خود ادامه مى داد تا اينكه ابتدا با يك دستگاه پيكان و سپس با يك پرايد به شدت برخورد كرد. با اين وجود باز هم حاضر به توقف نشد و مأموران زمانى كه متوجه شدند هيچ راهى براى متوقف كردن راننده فرارى وجود ندارد به سوى او آتش گشودند و لاستيك رنوى وى را هدف قرار دادند و در نهايت موفق به دستگيرى محسن شدند.
اين جوان پس از دستگيرى به دادسراى امور جنايى تهران انتقال يافت و تحت بازجوئى قرار گرفت، اما اتهام آدم ربايى را رد كرد و با طرح ادعاهايى گفت: من از سه ماه پيش به فهيمه علاقه مند شدم و قصد داشتم با وى ازدواج كنم اما خانواده اين دختر مخالف بودند تا اينكه از فهيمه خواستم شناسنامه اش را بردارد تا با هم فرار كنيم. در واقع دختر نوجوان با ميل خودش همراه من آمد و چند روز بعد در تماس با خانواده وى آنها گفتند اگر دخترشان را بازگردانم حاضر هستند خواسته ام را كه ازدواج با فهيمه بود، بررسى كنند. من نيز اين كار را انجام دادم اما در مذاكره با والدين اين دختر به تفاهم نرسيديم.
بنابر اين گزارش به رغم ادعاهاى اين جوان دستور بازداشت وى صادر شد و هم اكنون تحقيقات از محسن ادامه دارد.

جنايت تكان دهنده در جنوب تهران
پدر، فرزند شش ساله اش را دار زد!
دستان نامهربان پدر جانى پس از انداختن طناب بر گردن پسر ۶ساله اش مرگ فرزند را در برابر ديدگان خواهر ۴ساله او رقم زد. به گزارش رسيده ساعت ۲۳ شامگاه چهارشنبه ۷ شهريورماه جارى تلفن همراه بازپرس كشيك قتل به صدا درآمد و مأموران كلانترى ۱۵۱ يافت آباد از مرگ مشكوك كودكى ۶ساله در درمانگاه ۱۷ شهريور خبر دادند و اعلام كردند اين كودك دچار خفگى شده است. بلافاصله پس از پايان مكالمه تلفنى، ساعتى بعد زمانى كه تيمى از كارآگاهان بر بالين طفل ۶ساله حاضر شدند آثار كبودى در گردن كه حكايت از خفگى اين كودك با طناب داشت هنوز مشخص بود. بلافاصله پس از معاينه جسم بى جان اميرحسين تحقيقات از پدر وى كه توسط مأموران كلانترى بازداشت شده بود، آغاز شد.

پدر از جنايت خود مى گويد
مجتبى ۳۱ساله پدر كودكى كه ساعتى پيش در اثر خفگى جان سپرده بود در همان بازجوئى هاى اوليه بى محابا از به قتل رساندن فرزندش سخن گفت.
بيكارم، همسرم ۶ ماه است كه مرا ترك كرده و من در خانه پدرى ام زندگى مى كردم. چهارشنبه سر شب بود كه فرزندانم اميرحسين و فاطمه را براى گردش به باغ سعيدآباد كه اكنون تبديل به پارك شده است، بردم. از بعدازظهر ناراحت و عصبانى بودم. خاله همسرم تماس گرفته بود، اصرار داشت با وساطت او، همسرم دو ساعت به مناسبت نيمه شعبان بچه ها را ملاقات كند، اما من مخالفت كردم. در پارك هنوز عصبانى بودم. بچه ها را به بخش بازى ها بردم و تاب بازى كردند. خوشحال بودند. من هم براى دقايقى از ديدن خوشحالى آنها شاد شدم. ساعت از ۱۰ گذشته بود و پارك خلوت شده بود. بچه ها شام نخورده بودند. برايشان يك ساندويچ خريدم و دور پارك مشغول قدم زدن شديم. عصبانيت دوباره به سراغم آمد. شروع به بهانه گيرى كردم و اميرحسين را به خاطر مسائل گذشته دعوا كردم. به او مى گفتم چرا حرفم را درست گوش نمى كند، چرا چند وقت پيش كه نزد مادرش رفته بود، نمى خواست پيش من بازگردد و خيلى حرف هاى ديگر. همين طور كه دور پارك مى چرخيديم به نقطه اى رسيديم كه تاريك تر بود و كسى حضور نداشت. فكر كشتن اميرحسين يك لحظه در سرم جرقه زد. در كنار پارك يك كارگاه خانه سازى بود. لابه لاى نخاله مصالح يك رشته طناب پيدا كردم. اميرحسين و فاطمه وقتى طناب را در دست من ديدند ناخودآگاه شروع به گريه كردند. آنها را به قسمتى كه به واسطه درختان از ديد پنهان بود، بردم و خواستم كه روى چمن ها بنشينند. اميرحسين با گريه مى گفت: بابا ديروقت است، پدربزرگ و مادربزرگ نگران مى شوند. برگرديم خانه. من او را ساكت كردم و طناب را گره زدم و دور گردنش انداختم. به من نگاه كرد و پرسيد: بابا چه كار مى كنى؟ طناب را كشيدم. نفس او بند آمده بود و شروع به جان دادن كرد. يك لحظه از كرده ام پشيمان شدم. طناب را باز كردم. حس كردم هنوز نفس مى كشد، او را در بغل گرفتم و به سمت درمانگاه دويدم. وقتى پزشك او را معاينه كرد، گفت فوت شده است.
اصغرزاده بازپرس كشيك قتل پس از شنيدن اعترافات تكان دهنده مجتبى دستور بازداشت وى را صادر كرد و دستور داد جسد اميرحسين براى بررسى بيشتر به پزشكى قانونى منتقل شود و فاطمه- خواهر مقتول- در اختيار مادرش قرار گيرد.

مرثيه مادر براى طفل ۶ساله
نخستين جلسه بازپرسى پرونده قتل اميرحسين با اظهارات مادر گريان اين كودك خردسال در شعبه دوم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران آغاز شد. او زندگى تلخ خود و كودكانش را براى بازپرس چنين شرح داد: از زمان ازدواج با سختى هاى زندگى ساختم تا خانواده ام را از دست ندهم. شوهرم بيكار و معتاد بود و ما را اذيت مى كرد و اواخر شكاك هم شده بود.
يك روز در تلويزيون خبر گازگرفتگى يك خانواده را اعلام كردند. به من گفت كه بيا دودكش را در بياوريم و تا صبح هر چهار نفرمان كنار هم بميريم. من هم جواب دادم ما مى خواهيم زنده بمانيم و اگر خودش از زندگى سير شده فكر ديگرى بكند. يك بار هم كه از كلاس شبانه كه براى ادامه تحصيل مى رفتم به خانه بازگشتم بچه ها به طرف من دويدند و با ترس به من گفتند كه بابا مى خواست ما را خفه كند، اما مجتبى موضوع را انكار كرد و گفت براى ترساندن بچه ها اين حرف را زده است، اما امروز مى فهمم كه او واقعاً قصد كشتن بچه ها را داشت. بعد از اينكه يكبار مرا با پارچ استيل به شدت كتك زد و سرم را شكست دست بچه ها را گرفتم و به خانه پدرم رفتيم. هر از چند گاهى اميرحسين و فاطمه را نزد خود مى برد و بازمى گرداند تا اينكه اواخر تير ماه بچه ها را برد و هرچه اصرار كردم ديگر بازنگرداند. 9 مردادماه تاريخ سنجش كلاس اول اميرحسين براى ثبت نام بود و من كه به دنبال او رفتم با مشت و لگدهاى شوهرم كه مرا تا ماشين آژانس بدرقه كرد ناكام به خانه بازگشتم تا اينكه پنجشنبه به من از وقوع اين جنايت و مرگ فرزندم خبر دادند. در ادامه جلسه بازپرسى بار ديگر اظهارات مجتبى درخصوص چگونگى وقوع جنايت ثبت شد و در پايان اصغرزاده دستور داد اين مرد جانى براى بررسى سلامت روانى به پزشكى قانونى منتقل شود.





محكوميت ۶ پزشك به خاطر تقصير در مرگ يك پسر جوان
دادگاه تجديدنظر استان تهران پرونده اتهامى ۶ پزشك رزيدنت را كه به خاطر سهل انگارى و تقصير در مرگ يك پسر جوان گناهكار شناخته شده اند بار ديگر مورد رسيدگى قرار مى دهد.
به گزارش رسيده، سوم اسفندماه سال ۸۲ پسر جوانى به نام رامين كه به خاطر جراحات وارده ناشى از تصادف به شدت زخمى شده بود، توسط امدادگران اورژانس به بيمارستانى در غرب تهران انتقال يافت، در حالى كه رامين از چند ناحيه بدنش آسيب ديده بود و پزشكان در حال مداواى او بودند وى اعلام كرد كه دچار تنگى نفس نيز شده است، اين جوان در نهايت قبل از مداوا جان باخت. هنوز ساعاتى از مرگ رامين نگذشته بود كه پدر و مادر وى طى شكايتى از پزشكان بيمارستان مدعى شدند رسيدگى نكردن به موقع به پسرشان باعث مرگ وى شده و پزشكان مقصر مرگ رامين هستند.
مادر رامين در شكايت خود گفت: بعدازظهر بود كه به ما اطلاع دادند رامين تصادف كرده است، پسرم موتور داشت و با يك كاميون در خيابان تصادف كرده و او را به بيمارستان رسانده بودند. وقتى ما بالاى سر پسرم رسيديم، پزشكان گفتند او از ناحيه ساق پا دچار شكستگى شده است و زود خوب مى شود، اما پسرم مرتب مى گفت كه دچار تنگى نفس شده است. رامين به سختى نفس مى كشيد، من چندين بار پيش پزشكان معالجش رفتم و گفتم رامين دچار تنگى نفس شده است. اما آنها اهميتى ندادند، من مى ديدم كه پسرم در حال جان دادن است ولى هيچ كس به حرفم توجهى نمى كرد. اين مسأله آنقدر ادامه پيدا كرد كه شيفت عوض شد و مدتى هم من معطل تعويض شيفت شدم، پزشكى كه جديد آمده بود به من گفت براى رامين سونوگرافى از نواحى سينه و معده نوشته است و فردا صبح آن را انجام مى دهند، هرچه توضيح دادم كه پسرم بدحال است، توجهى نكرد و با فحاشى مرا از اتاقش بيرون كرد، داشتم هماهنگى هاى لازم را انجام مى دادم كه رامين را به بيمارستان ديگرى منتقل كنم كه ديدم پزشكان و پرستاران اورژانس به سمت اتاق رامين مى دوند، همه چيز غيرطبيعى بود، وقتى پسرم را ديدم پزشكان در حال احياى او بودند، اما ديگر فايده اى نداشت.
با شكايت پدر و مادر رامين تحقيقات قضائى آغاز شد و مطابق گزارش هاى رسيده مشخص شد ۶ پزشك كه دوران رزيدنتى خود را سپرى مى كردند، در زمان حادثه در اورژانس بيمارستان حضور داشتند و آنها دستور نحوه درمان رامين را صادر كرده اند.
بنابر اين بازپرس پرونده از كميسيون پزشكى قانونى خواست تا علت دقيق مرگ پسر ۱۸ ساله را مشخص كند. مطابق نظر اين كميسيون، رامين بر اثر خونريزى شديد داخلى و فشار بر قفسه سينه و آسيب ديدگى داخلى جان باخته بود، از آنجايى كه نوع جراحت كشنده بوده و احتمال مرگ اين جوان حتى در صورت رسيدگى پزشكان به وى نيز وجود داشته است، بنابر اين ۶ رزيدنت ۱۰ درصد در مرگ اين جوان مقصر شناخته شدند.
بعد از صدور كيفرخواست براى ۶ پزشك رزيدنت پرونده به شعبه ۱۰۲۴ دادگاه عمومى نزد قاضى فروزانفر فرستاده شد و هر ۶ پزشك به نظريه پزشكى قانونى اعتراض كردند.
يكى از پزشكان در توضيح ماجرا گفت: من و همكارانم همگى در آن بيمارستان رزيدنت بوديم و بايد پزشكان متخصص كار را بر عهده مى گرفتند. اما در روز حادثه آنها حضور نداشتند و ما هم تمام تلاش خودمان را انجام داديم اما متوجه خونريزى داخلى او نشديم و هيچ قصورى متوجه ما نيست.
با اين حال و با توجه به نظريه پزشكى قانونى قاضى دادگاه ۶ پزشك جوان را مقصر شناخت و چون اولياى دم رامين ديه كامل او را از راننده كاميون گرفته بودند، ۶ پزشك را به پرداخت ۱۰ درصد ديه يك انسان كامل محكوم كرد و از آنجا كه حادثه در ماه حرام رخ داده بود، آنان موظف شدند به ميزان يك سوم ديه نيز بيشتر از ميزان محكوميت خود پرداخت كنند. قاضى دادگاه همچنين پزشكان جوان را به لحاظ جنبه عمومى جرم به پرداخت يك ميليون ريال جزاى نقدى بدل از حبس محكوم كرد. پزشكان متهم به رأى صادره اعتراض كردند و پرونده به شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر فرستاده شد و هم اكنون بررسى هاى مجدد در اين خصوص آغاز شده است.


در پى يك دوستى خيابانى
دختر نوجوان، پسر چهارساله را گروگان گرفت
دختر ۱۵ساله اى كه براى تصاحب عشق پسر مورد علاقه اش يك كودك ۴ساله را ربوده بود پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۱۹ روز اول شهريورماه زن جوانى به كلانترى ۱۷ مارليك كرج مراجعه كرد و از ناپديد شدن پسر ۴ساله اش به نام حميدرضا خبر داد. وى گفت: «يكى از دوستانم كه دخترى ۱۵ساله به نام آزيتا است حميدرضا را با خود از خانه بيرون برد و ديگر به منزل بازنگشت و تلاش من براى يافتن فرزندم بى ثمر ماند.»
پس از اعلام اين گزارش مشخصات كودك چهارساله به واحدهاى گشتى اعلام شد و مأموران موظف شدند در صورت مشاهده اين پسر بچه بلافاصله وى را متوقف كنند و به خانواده اش تحويل دهند. دقايقى بعد مردى ناشناس با مادر حميدرضا تماس گرفت و اعلام كرد اين كودك را ربوده است و براى آزادى او ۲۰۰ هزار تومان وجه نقد مى خواهد.
بعد از اين تماس بلافاصله كارآگاهان وارد عمل شدند و آموزش هاى لازم را به مادر حميدرضا ارائه دادند و از او خواستند براى مبادله پول و فرزندش قرار ملاقاتى ترتيب دهد. در اين ميان مادر پسر ۴ساله به آدم ربايان گفت: حاضر است ۳۰۰ هزار تومان بيشتر از وجه درخواستى آدم ربايان به آنها بپردازد به شرط اينكه آنها فرزندش را به سرعت نزد وى بازگردانند.
در نهايت آدم ربايان براى ساعت يك بامداد روز دوم شهريورماه با مادر حميدرضا قرار ملاقات گذاشتند و از او خواستند در اين ساعت به ميدان ارغوان شهرك مارليك مراجعه كند. پس از تعيين محل قرار مأموران آنجا را تحت پوشش قرار دادند و به محض اينكه خودروى پرايد را مشاهده كردند كه علاوه بر حميدرضا يك سرنشين زن و دو سرنشين مرد داشت براى دستگيرى متهمان عمليات خود را آغاز كردند، اما متهمان با مشاهده پليس سوار بر خودرو درصدد فرار برآمدند.
به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و پس از گذشت ۲۰ دقيقه مأموران توانستند خودروى پرايد را متوقف و ضمن آزاد كردن حميدرضا سه متهم را بازداشت كنند. در جريان تحقيقات مشخص شد يكى از اين افراد همان دختر ۱۵ساله اى است كه نقشه آدم ربايى را طراحى كرده بود. از سويى راننده پرايد در يك آژانس كار مى كرد و از ماجراى گروگانگيرى اطلاعى نداشت.
آزيتا هنگامى كه پشت ميز بازجوئى نشست با اعتراف به جرم خود گفت: چندى قبل در خيابان با پسر جوانى دوست و به وى علاقه مند شدم. مدتى پس از آغاز رابطه مان آن پسر از من خواست مبلغ ۲۰۰ هزار تومان به وى قرض بدهم، اما من چنين پولى در اختيار نداشتم. از طرفى به خاطر علاقه به آن پسر مى خواستم هرطور كه شده خواسته اش را برآورده كنم. به همين دليل تصميم به آدم ربايى گرفتم.
اين دختر ۱۵ساله افزود: «من دو ماه پيش با مادر حميدرضا آشنا شده و با وى رفت و آمد پيدا كرده بودم. از آنجا كه با وضع زندگى اين خانواده آشنا بودم، تصميم گرفتم اين كودك را بدزدم و از اين طريق مبلغ درخواستى پسر مورد علاقه ام را به دست بياورم.»
بنا به اين گزارش هم اكنون اين دختر و پسر ديگرى كه در جريان آدم ربايى با وى همكارى كرده بود در بازداشت به سر مى برند.

اسارت دختر جوان در شكنجه گاه خواستگار روانى
دختر جوان پس از فرار از شكنجه گاه خواستگار روانى خود براى شكايت به دادسراى امور جنايى تهران مراجعه كرد.
به گزارش رسيده، صبح روز گذشته دختر جوانى به نام شيوا با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران از مرد جوانى كه پس از ربودنش او را ۴۸ ساعت تحت شكنجه بى رحمانه قرار داده و به او تعرض كرده بود شكايت كرد.
شيوا در شرح واقعه گفت: «من از ۴ ماه پيش با مرد جوانى به نام پيام آشنا شدم و با او رابطه دوستانه داشتم. با گذشت مدتى از آشنايى، پيام به من علاقه مند شد و از من خواست كه با او ازدواج كنم اما من از آنجا كه هنوز شناخت درستى از وى نداشتم با اين خواسته اش مخالفت كردم، اما او همچنان اصرار مى ورزيد و از من مى خواست كه به درخواست او پاسخ مثبت دهم. اوضاع بر همين روال پيش مى رفت تا اينكه هفته قبل من تصميم گرفتم رابطه ام را با پيام قطع كنم و تا رابطه ما نزديك تر نشده از وى فاصله بگيرم. به همين دليل يكباره تصميم گرفتم تلفن هاى او را جواب ندهم. به همين ترتيب ۲۴ ساعت خود را از دسترس خارج كردم و جواب هيچ تلفنى را ندادم، اما متوجه شدم پيام در طول اين يك شبانه روز براى يافتن من تمام مكان هائى را كه من رفت و آمد داشته ام و او مى شناخته زير پا گذاشته و همه جا را به دنبال من گشته است. به طورى كه حتى خبر گم شدن من بين اقوام و دوستان نيز پخش شده بود. صبح يكشنبه ۴ شهريورماه در حالى كه تلفن افراد مختلف را كه نگران من شده بودند پاسخ مى دادم با صداى زنگ در از جا پريدم. وقتى از آيفون صداى پيام را شنيدم لحظه اى جا خوردم چرا كه سابقه نداشت هيچ گاه وى به خانه ما بيايد.
دختر جوان ادامه داد: براى اينكه مادر و پدرم متوجه حضور پيام نشوند با عجله لباس هايم را بر تن كردم و پايين رفتم. او در كنار خودرو اش انتظار مرا مى كشيد. با ترس سوار ماشين شدم. او هم سوار شد و راه افتاد. وقتى پرسيدم كجا مى رويم به من گفت كه بايد با هم به منزل او برويم و درخصوص آينده صحبت كنيم. وقتى پرسيدم كه آيا اعضاى خانواده اش هم در خانه هستند، گفت كه همه مسافرت رفته اند و او در خانه تنها است. با اينكه ترسيده بودم به خاطر اينكه پيام بيشتر آبروريزى نكند حاضر شدم همراه وى بروم. بعد از رسيدن به خانه مرا به داخل اتاقى برد و از من خواست در وضعيت نامناسبى قرار بگيرم، اما من مقاومت كردم. او به آشپزخانه رفت و با يك چاقو برگشت و تهديد كرد اگر خواسته هايش را اجابت نكنم مرا خواهد كشت. سپس شروع به آزار و اذيت من كرد و پس از اينكه به من تجاوز كرد دست و پاها و دهانم را بست و نسبت هاى بدى به من داد و با فحاشى مرا متهم كرد كه به او خيانت كرده ام.
شيوا در ادامه اظهاراتش گفت: پيام سپس با كاردى كه در دست داشت شروع به خط انداختن روى بدن من كرد. من از شدت درد از هوش رفتم و صبح كه بيدار شدم از اينكه هنوز زنده بودم حس خوبى داشتم، اما هنوز در بند اين مرد روانى بودم و نمى دانستم كه چگونه خواهم توانست از شر او خلاص شوم. پيام وقتى متوجه شد من بيدار شده ام بار ديگر آزار و اذيت و شكنجه هاى خود را از سرگرفت. من از ترس هيچ مقاومتى نمى كردم تا جانم را از دست ندهم. تا بعدازظهر اين روند همچنان ادامه داشت تا اينكه متوجه شدم دستشويى خانه آنها در راه پله اى كه به در ورودى خانه راه دارد واقع شده است. التماس كردم دست و پايم را باز كند تا به دستشويى بروم، اما او ابتدا مخالفت كرد و گفت من قصد فرار دارم. من هم گفتم از آنجا كه لباسى به تن ندارم قادر به فرار نيستم و با اين وضعيت نمى توانم از خانه خارج شوم. سرانجام او قانع شد و دست و پاى مرا باز كرد. من به دستشويى رفتم. وقتى متوجه شدم پيام در راهرو نيست حوله كوچكى كه درون دستشويى بود دور خود پيچيدم و به سرعت از خانه خارج شدم. در كوچه زنى را ديدم و چادر وى را قرض گرفتم و با كمك او به خانه بازگشتم. پس از بازگشت به منزل بلافاصله خانواده ام مرا به بيمارستان منتقل كردند و به خاطر شكنجه ها و ضربات چاقويى كه به من وارد شده بود دو روز تحت مداوا قرار گرفتم.
با اظهارات اين دختر ۲۶ساله و طرح شكايت از خواستگار روانى، پرونده وى براى بررسى بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهى تهران قرار گرفت و دستور بازداشت پيام صادر شد. هم اكنون تلاش مأموران براى شناسايى و دستگيرى اين مرد روانى ادامه دارد.





دختر جوان در چنگ ۱۰ مرد متجاوز اسير شد




تحقيقات كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهى تهران براى پيدا كردن ۱۰ مرد متجاوز كه يك دختر را ربوده و مورد تجاوز قرار داده اند، آغاز شد.
به گزارش رسيده، در نخستين ساعات بامداد چهارم شهريورماه امسال يك كارگر شهردارى كه مشغول نظافت خيابانى در محدوده كلانترى ۱۰۵ سنايى تهران بود، در ساختمانى مخروبه با پيكر نيمه جان دختر جوانى كه بيهوش شده بود، روبه رو شد و مشاهده كرد، دست ها و پاهاى اين دختر را با طناب بسته اند.
كارگر شهردارى بلافاصله موضوع را به كلانترى ۱۰۵ سنايى خبر داد و مأموران در محل حاضر شدند و دختر جوان را به كلانترى منتقل كردند. اين دختر كه بدريه نام دارد در حالى كه هنوز در شوك به سر مى برد تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت: شب گذشته در خيابان ايستاده و منتظر تاكسى بودم كه يك اتومبيل با دو سرنشين جلوى پايم ايستاد و من هم سوار شدم، اما چند دقيقه بعد يكى از آنها با گاز اشك آورى كه به صورتم پاشيد مرا بيهوش كرد و وقتى چشم باز كردم در خانه اى بودم كه ۱۰ مرد ناشناس در آنجا حضور داشتند و همه آنها مرا مورد تجاوز قرار دادند. سپس دست و پاى مرا بستند و با همان اتومبيل مرا به يك خرابه برده و رها كردند.
با توجه به اينكه شاكى نتوانسته بود نشانى دقيق و كاملى از خانه مورد نظر و ۱۰ مرد متجاوز به پليس بدهد، مأموران كلانترى پرونده را به همراه اين دختر كه مقيم اروميه است و از پنج ماه قبل به همراه مادرش به تهران آمده، به اداره آگاهى تهران فرستادند.
در اداره يازدهم پليس آگاهى تهران مشخص شد كه مادر و خواهر بدريه بعد از پيدا شدن وى با شكايتى در اداره آگاهى خواهان رسيدگى به ماجراى ربوده شدن دخترشان شده اند.
خواهر بدريه در شكايت خود گفت: من مدتى قبل با يك مرد افغان به نام حميد كه سرايدار ساختمانى در تهران بود، عقد موقت كردم. پنج ماه قبل مادر و خواهرم بدريه كه در اروميه زندگى مى كردند به تهران آمدند و در خانه ما ماندند تا اينكه يك روز همراه حميد و مادر و خواهرم به پارك رفتيم. در آنجا حميد و بدريه براى خريد بستنى از پارك خارج شدند ولى چند دقيقه بعد كه حميد برگشت، مدعى شد بدريه ناپديد شده و هر چه دنبال او گشته نتوانسته است وى را پيدا كند. وقتى كارآگاهان تحقيقات خود را از بدريه آغاز كردند وى ضمن اينكه همچنان مدعى بود هنوز نمى تواند اتفاقات روز حادثه را به خوبى به ياد بياورد به مأموران گفت كه فكر مى كند شوهرخواهرش حميد مسبب تمام اين اتفاقات است.
بدين ترتيب مأموران به سراغ حميد رفتند و وى را براى بازجوئى به اداره آگاهى منتقل كردند. حميد در بازجوئى ها منكر هرگونه اطلاعى از اين حادثه شد و تأكيد كرد كه خواهرزنش روز حادثه ناگهان ناپديد شده و ديگر خبرى از او نداشته است.
در حال حاضر به دستور داديار قريشى زاده تحقيقات و بررسى روى اين پرونده و اينكه آيا ارتباطى ميان ۱۰ مرد متجاوز و حميد وجود دارد يا خير، از سوى كارآگاهان پليس آگاهى تهران آغاز شده است.





پرونده قتل يك زن و شوهر پس از ۱۸ سال به جريان افتاد





پرونده قتل زن و شوهرى كه به طور مرموزى در منزل مسكونى خود از پاى درآمده بودند پس از گذشت ۱۸ سال از وقوع جنايت بار ديگر به جريان افتاد.
به گزارش رسيده هم اكنون پنج قاضى عالى دادگاه كيفرى استان تهران در حالى بررسى هاى خود را پيرامون اين جنايت هولناك آغاز كرده اند كه تاكنون قاتل يا قاتلان شناسايى نشده اند و آغاز تحقيقات مجدد براى شناسايى مظنونان احتمالى به صدور دستور از سوى آنان نياز دارد.
بعدازظهر روز ۲۳ شهريورماه سال ۶۸ اهالى يكى از خيابان هاى فرعى خيابان شريعتى در تماس با كلانترى محل از ناپديد شدن زن و شوهر همسايه شان و به مشام رسيدن بوى تعفن از منزل آنان خبر دادند. دقايقى بعد تيمى از مأموران در محل حاضر شدند و از آنجا كه هيچ كس در خانه مورد نظر را به روى آنها نگشود با شكستن قفل ورودى به خانه راه يافتند. آنان به محض حضور در منزل اين زوج با صحنه دلخراشى روبه رو شدند و جسدهاى بى جان و غرق در خون اين دو را در حالى كه سر از بدن شان جدا شده بود پيدا كردند.
به اين ترتيب تحقيقات اوليه براى رازگشايى از اين جنايت آغاز و مشخص شد مقتولان احمد و شمس الملوك نام داشتند.
بازرسى دقيق صحنه جنايت هيچ سرنخى در اختيار پليس قرار نداد و كارآگاهان با توجه به شواهد موجود تنها با اين فرضيه مواجه شدند كه به احتمال زياد قاتل يا قاتلان از پيش اين زوج را مى شناختند و از تنها بودن آنان در منزل مطلع بوده اند.
از سويى هيچ مدرك قطعى كه انگيزه قتل را از ميان دو فرضيه كينه جويى و سرقت نشان دهد به دست نيامد. در حالى كه نخستين بررسى هاى پليس به بن بست رسيده بود جنازه ها به پزشكى قانونى انتقال يافت و كارآگاهان جنايى مأموريت يافتند تا با بازجوئى از ساير اعضاى خانواده اين زوج جزئيات بيشترى به دست آورند و با دستاويز قرار دادن آنها گره اين معما را بگشايند، اما اين كار نيز ميسر نشد و پليس دريافت سه فرزند مقتول از مدتى قبل به امريكا مهاجرت كرده و در آن كشور سكونت دارند. در چنين شرايطى براى اين پرونده قرار منع تعقيب صادر شد. در حالى كه سال ها از مختومه شدن اين پرونده جنايى مى گذشت چندى پيش يكى از فرزندان مقتول كه به ايران بازگشته بود، تصميم گرفت پرونده قتل والدينش را پيگيرى كند. او در بررسى هاى خود به چند فرد خاص در اين رابطه مظنون شد، اما از آنجا كه براى اين پرونده قرار منع تعقيب صادر شده بود پليس نمى توانست دور تازه تحقيقات را آغاز كند. در نهايت فرزند مقتولان به ناچار با طرح دادخواست تازه اى از قضات تشخيص ديوان عالى كشور خواست پرونده قتل پدر و مادرش را بار ديگر به جريان اندازند. قضات تشخيص نيز با مطالعه پرونده تجديدنظرخواهى فرزند احمد و شمس الملوك را وارد دانسته و با نقض قرار منع تعقيب پرونده را براى رسيدگى مجدد به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع كردند.
با اين تصميم پرونده جنايت هولناك پس از گذشت ۱۸ سال بار ديگر به جريان افتاد و پنج قاضى عالى كيفرى به زودى نظر خود را در رابطه با اينكه براى شناسايى قاتل يا قاتلان چه اقداماتى بايد صورت گيرد، اعلام خواهند كرد.





جنايت هولناك زن و شوهر جوان براى تصاحب يك مشت اسكناس




مردى كه با همدستى همسرش در جنايتى هولناك شريك خود را به قتل رسانده و جسد او را در خانه اش دفن كرده بود، به جرم خود اعتراف كرد.
به گزارش رسيده روز ۱۵ مرداد ماه سال جارى مردى با مراجعه به پليس آگاهى ورامين از ناپديد شدن برادر ۲۸ ساله اش به نام منصور خبر داد و گفت: منصور براى خريد گوشى تلفن همراه از منزل خارج شد و ديگر بازنگشت و جست وجوهاى خانواده براى يافتن او تا كنون بى نتيجه مانده است.
با طرح اين شكايت مأموران تلاش خود را براى پى بردن به سرنوشت جوان ۲۸ ساله آغاز كردند و در همان مراحل اوليه تحقيقات پى بردند منصور با مردى به نام عليرضا شراكت و ارتباط كارى داشته است. از آنجا كه احتمال داشت اين مرد از سرنوشت منصور مطلع باشد كارآگاهان تحقيقات خود را روى وى متمركز كردند.
از سويى به صورت همزمان رديابى تلفن همراه جوان ناپديد شده نيز با دستور مقام قضائى آغاز و مشخص شد آخرين بار منصور با تلفن همراه خود با همسر عليرضا تماس گرفته و با او صحبت كرده است. به دست آمدن اين سر نخ ظن اوليه كارآگاهان را قوت بخشيد و آنها را بر آن داشت تا با انجام بازجوئى هاى ويژه از همسر عليرضا كه رويا نام دارد او را وادار كنند هرگونه اطلاعاتى از جوان گمشده دارد در اختيار آنان قرار دهد.
آنچه زن جوان در بازجوئى هاى اوليه مطرح كرد نتوانست در گره گشايى از اين معما راهگشا باشد چرا كه رويا با اظهار بى اطلاعى از سرنوشت شريك شوهرش گفت: منصور با همسر من روابط كارى داشت و روزى كه ناپديد شد قرار بود براى انجام معامله اى به منزل ما بيايد ولى سر قرار حاضر نشد و من نمى دانم چه اتفاقى براى او رخ داده است. هر چند رويا تلاش مى كرد نام خود و شوهرش را از اين پرونده پاك كند، اما تمامى علامت هاى راهنمايى كه پيش روى كارآگاهان قرار داشت آنان را به سوى اين زوج هدايت مى كرد، به همين خاطر افسران تحقيق اين بار تصميم گرفتند عليرضا را پشت ميز بازجوئى بنشانند. اين مرد نيز در نخستين اظهاراتش همان مطالبى را تكرار كرد كه پيش از اين از قول همسرش در پرونده ثبت شده بود. با اين وجود كارآگاهان تصميم گرفتند به بازجوئى هاى خود از اين جوان تا آنجا كه حقايق برملا شود، ادامه دهند.
عليرضا سرانجام از قتل شريكش خبر داد و در تشريح جزئيات اين جنايت كه با همدستى رويا مرتكب شده بود، گفت: چند ماه پيش متوجه شدم به تومور مغزى مبتلا هستم و چند ماه بيشتر زنده نمى مانم كاملاً نااميد شده بودم و در اين شرايط موضوع را با منصور در ميان گذاشتم. وى پس از اطلاع از بيمارى من گفت براى درمان به هر مبلغ پولى كه نياز داشته باشم، مى تواند در اختيارم قرار دهد. او در ازاى اين كارى كه مى خواست براى من انجام دهد پيشنهاد نامشروعى را مطرح كرد. وقتى با اين صحبت منصور مواجه شدم به ظاهر پيشنهاد او را قبول كردم، اما موضوع را با رويا در ميان گذاشتم و نقشه قتل او را طراحى كرديم.
اين مرد افزود: روز حادثه پس از آنكه منصور به منزل ما آمد ابتدا پول را از وى گرفتم و سپس با ضربات چوب وى را به قتل رسانديم. پس از مرگ شريكم، جسد او را در يك ملحفه پيچيديم و در قير انداختيم و سپس در چاله اى كه كف اتاق خانه مان به عمق يك متر حفر كرده بودم، دفن كرديم تا كسى از اين جنايت مطلع نشود.
مأموران احتمال مى دهند اين زن و شوهر صرفاً به قصد سرقت پول هاى منصور او را به قتل رسانده اند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •