Nimrooz
Vol. 18, No. 947, September 7, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۷ - جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶
پرويز ملكى
جامه عوض كردن هاى مصلحتى در جمهورى فقيهان
003939.jpg
ملكى
از هنگامى كه بازوى نظامى رژيم توتاليتر «دينى- فرقه اى» ولايت فقيه در جلو صحنه به مديريت دستگاه حكومتى و اجرائى جمهورى اسلامى گمارده شده يك مقدار از شعارها و ادعاهاى دروغين «ناسيوناليستى ايرانى» جاى شعارهاو نوحه خوانى هاى «عاشورائى» و «اسلامى» رسمى نظام را- به عنوان بهانه و انگيزه فتنه جوئى هاى درون مرزى و برون مرزى- گرفته است.
رژيم خرافه پرست مذهبى به اين وسيله مى كوشد برنامه هاى تسليحاتى هسته اى و درگيرى هاى زيانبار با جامعه بين المللى را به حساب «دفاع از حقوق حقه ملت ايران» در راه دستيابى به «تكنولوژى» و پيشرفت هاى «علمى» بگذارد و فتنه گرى ها و دشمن تراشى هاى فرقه اى خود در منطقه را بازتابى از «غرور ملى ايرانى» جلوه دهد.
دولت ها و رسانه هاى غربى نيز كه تاكنون نمى خواستند از حكومتگرانى كه لباس «روحانيت» بر تن داشتند و بنام اسلام «جهان كفر» را تهديد به نابودى مى كردند انتقاد بكنند، از اين جابجائى افرادو جامه عوض كردن ها در دستگاه حكومتى ملايان حسن استقبال نموده خيلى زود از «رئيس جمهورى برگزيده ايران»- هر چند پر ريش و پشم ولى بدون لباس روحانيت- پرسناژى ياوه سرا و «ناسيوناليست» خطرناك هيتلر گونه اى ساخته مورد نكوهش و استهزايش قرار داده اند.
در ضمن با استناد به شعارها و ادعاهاى «ناسيوناليستى» رئيس جمهورى «ايران» (و نه رئيس جمهورى گمارده نظام) به آسانى انگشت اتهام را صد و هشتاد درجه چرخش داده و با بيشرمى يك متهم بى گناه و بى دفاع بنام «ناسيوناليسم ايرانى» را براى به گردن گرفتن گناهان «اسلام عزيز» و جنايات رژيم اسلامى معرفى مى نمايند. در داخل كشور دستگاه هاى تبليغاتى رژيم در تظاهر به «ايران دوستى» و «ناسيوناليسم» تا جائى در اين چند ماه گذشته پيش رفتند كه براى توجيه چنين پوست اندازى و متامورفوز شگفت انگيز ناچار شده اند دست به كار ساختن احاديث و روايات جعلى تازه اى از پيغمبر و امامانشان بشوند و به خورد مردم ايران بدهند. يكى از نمونه هاى اين نوع جعليات را مى توان روى اسكناس هائى كه به تازگى رژيم اسلامى وارد بازار كرده مشاهده نمود. در يك روى اين اسكناس هاى تازه پنجاه هزار تومانى (به ارزش حدود ۴ يورو.. پر بهاترين اسكناس رايج در جمهورى ملايان) نقشه ايران در متن اسكناس- بدون نام شهرها و فقط يك نام، نام خليج فارس آن هم به انگليسى PERSIAN GULF- به چشم مى خورد. در داخل خطوط مرزهاى نقشه ايران به جاى «علايم اسلامى» معمولى رژيم، علامت نمادين ساختمان اتم با يك «هسته» در مركز و تعدادى مدارهاى الكترونى اطراف آن، نقش بسته و در گوشه چپ نقشه ايران كنار علامت ساختمان اتم جمله اى به خط زيبا با امضاى «پيامبر اعظم (ص)» چاپ شده است با اين مضمون: «دانش اگر در ثريا هم باشد مردانى از سرزمين پارس بر آن دست خواهند يافت.»
گمان نمى كنم در سراسر گيتى رژيمى وجود داشته باشد كه بتواند با چنين بى شرمى و با ساختن احاديث و روايات جعلى، در عرض چند ماه مواضع «ايدئولوژيكى» خود را ۱۸۰ درجه چرخش دهد و آنچه را كه هميشه «سياه» ديده بود يك مرتبه «سفيد» بخواند. يادمان نرود كه در زمان حيات اين «پيامبر اعظم» مردان سرزمين پارس همان هائى بودند كه سيزده قرن است عرب و ملا همصدا با هم آنها را «مجوس» و ملعون و «جاهل» مى خواندند و گفته ها و نوشته هايشان را «مطالب ضالّه» مى ناميدند- تنها «علم» و دانشى كه ملايان در روى زمين به رسميت مى شناختند مطالب مندرج در قرآن، نهج البلاغه و «توضيح المسائل»هائى از قماش نوشته هاى شيخ كلينى و امام خمينى ها بود. آنچه كه مسلم است اين كه «پيامبر اعظم» اين ملايان هرگز چنين سخنانى در مورد «مردان پارس» نمى توانسته به زبان بياورد زيرا او در منطقه اى از عربستان زندگى مى كرد كه تحت تأثير شديد دين و فرهنگ يهودى بوده و «دانش» و فرهنگ مردم پارس در آنجا شناخته نبود. در آن زمان تنها فرهنگ دينى به اصطلاح يكتاپرست در سواحل درياى سرخ (حجاز) دين و فرهنگ يهودى بوده چون يك طبقه ثروتمند بازرگان يهودى در شهر مكه سكونت داشتند و به اين دليل مى بينيم كه بيشتر افسانه هاى مندرج در قرآن كپى هاى كامل از افسانه هاى انجيلى و توراتى هستند. در گوهر و اساس نيز تئورى هاى متافيزيكى (چون فصل «پيدايش» و آفرينش آدم و حوا)، دگم هاى شرعى (مثلاً قايل بودن به «پاكى» و «ناپاكى» ذاتى بعضى اشياء) و فلسفه زندگى (مثلاً مسائل مربوط به روابط «بندگى» ميان انسان و خدا) متعلق به دين يهودى به همان شكل اصلى وارد دين محمد شده. هنگامى كه محمد آغاز به ادعاى پيغمبرى نمود، براى دادن اعتبار به ادعايش سعى كرد جامعه يهوديان ساكن يثرب (مكه) را كه يك طبقه اجتماعى برتر از نظر ثروت و دانش در آن مركز بازرگانى مهم سواحل درياى سرخ بود متقاعد سازد. به اين دليل خود را «آخرين نبى» (از انبياى بنى اسرائيل) معرفى كرده از تورات و انجيل به عنوان منابع اصلى ادبيات دينى در ساختن پايه هاى عقيدتى دين خود هر چه توانست اقتباس كرد و از افسانه هاى «تاريخى» يهودى براى اثبات ادعاى خود شاهد آورد و در اين راه تا جائى پيش رفت كه حتى شهر اورشليم را در آغاز كار به عنوان كعبه عبادت پيروان خود تعيين كرد. ولى چون ديد يهوديان مكه گوش شنوائى به دعوت او ندارند شروع به بدگوئى و لعن و نفرين آنها نمود و اما درباره اين كه چه شناختى «پيامبر» ملايان در آن زمان و در آن گوشه دور افتاده عربستان مى توانست از «مردان پارس» و از دانش و فرهنگ پارسيان داشته باشد كافى است ببينيم چه اثر و نشانه اى از فرهنگ ايرانى در اصول اعتقادات دين او پيدا مى شود. در حقيقت تنها تشابهى كه مى توان ميان اصول دينى محمد با دين زرتشتى دوران ساسانى پيدا كرد همان دگم هاى مربوط به «پاكى» و «ناپاكى» است. ولى اين دگم ها پيش از ساسانيان در فرهنگ دينى ايرانيان- فرهنگ مزدائى- شناخته نبود. اين مغان غرب ايران بودند كه در اوائل دوران ساسانى مقدارى اصول و شرايع دينى بيگانه از جمله همين اعتقادات دين يهودى را وارد دين زرتشت كردند. در ظاهر قائل بودن به خاصيت «پاكى» و «ناپاكى» ذاتى اشياء تا حدى در ذهن ايرانيان اصل مزدائى دوگانگى ميان «نيكى» و «بدى» را تداعى مى كند، ولى تفاوت اساسى ميان اين دو اصل سامى و ايرانى در اين است كه خاصيت «پاكى» و «ناپاكى» (نجس بودن بعضى اشياء) يك دگم مذهبى برخاسته از ديدگاه هاى شرعى يك دين و مذهب خاص است. در صورتى كه اصل دوگانگى «نيكى» و «بدى» يك اصل كلى و نهادى برخاسته از يك فلسفه عميق زندگى و جهان بينى است.
اشكال كار در ادعاى «ناسيوناليستى» (ايران دوستى و ميهن پرستى) تازه به بازار آمده رژيم ملايان نه تنها در جعلى بودن دلايل متامورفوز آن بلكه در «ايدئولوژيكى» بودن اساس و پايه نظام دينى ولايت فقيه است. اين رژيم بر پايه «برتريت مطلق» نظام دينى (اسلامى) بر هر نظام ديگر ساخته شده است- قوانين آن، قوانين «الله» و سران آن نمايندگان «الله» در روى زمين هستند- اين نظام «الهى» و «مقدس» است و هيچ «حقيقت» علمى، اخلاقى، تاريخى و فلسفى در خارج از حقايق اعلام شده توسط آن قابل قبول نيست. نظام «الهى» براى حكومت كردن بر تمامى نوع بشر در سراسر كره خاك ساخته شده است و «ميهن» و «مليت» در قاموس آن معنى ندارد. در عمل نيز برنامه اصلى حكومت اسلامى از ميان برداشتن همه حكومت هاى ديگر در جهان و جارى ساختن قوانين «الهى» بر تماميت زندگى فردى و اجتماعى نوع بشر در سراسر جهان با توسل به هر وسيله ممكن به ويژه به زور مى باشد. با اين اوصاف رژيم اسلامى «ولايت فقيه» يك رژيم ايدئولوژيكى و توتاليتر به تمام معناست.
به طور كلى، ويژگى همه رژيم هاى ايدئولوژيكى توتاليتر در هر جاى جهان و در هر زمانى اين بوده كه در آنها كليه منابع مالى، نيروى انسانى و دستگاه هاى دولتى در خدمت يك «رؤياى» دور دست و «مقدس» قرار مى گيرد- رؤيائى كه براى تحقق دادن به آن بايد مردم آن كشورها به هر رنج و محروميتى تن در دهند و در صورت لزوم حتى از فدا كردن جان خود در راه آن دريغ ننمايند. «رؤياى مقدس» در قالب يك نظام سياسى، اجتماعى يا «دينى» عرضه مى شود كه در افق ديد آن آرمانشهرى به صورت جامعه اى خوشبخت و مرفه و بى نياز آغوش باز كرده و نوع بشر را به سوى خود مى خواند. ولى در عمل و خيلى زود همه اين نوع رژيم هاى ايدئولوژيكى به يك ماشين خرد كننده سركوب و خفقان و سانسور تبديل مى شوند كه تنها دست آوردشان در يك مقدار ويترين هاى تبليغاتى فريبنده، زرادخانه هائى پر از جنگ افزارهاى كشنده و ويران كننده و تشكيلات عريض و طويل «امنيتى» (اطلاعاتى، پليسى، ميليشائى و ارتشى) با زندان هائى پر از زندانيان عقيدتى خلاصه مى شود. در همه اين نوع رژيم هاى توتاليتر مجموعه فعاليت اقتصادى كشور به آنچه كه اصطلاحاً «صنايع پروپاگاند» و «صنايع جنگى» ناميده مى شود اختصاص مى يابد كه توليدات آنها براى حفظ موجوديت رژيم به كار مى رود. اين رژيم ها براى توجيه ناكامى ها ناچارند دشمنان خيالى خارجى يا دشمنان خود ساخته اى درست كنند و در همه مشكلات دست عمال بيگانه و دشمنان خيالى را وارد بدانند تا به اين وسيله دهان را ببندند و قلم ها را بشكنند و زندان ها را پر نمايند.
سده بيستم شاهد ظهور سه نوع از اين رژيم هاى ايدئولوژيكى توتاليتر در اروپا و آسيا بوده كه همه آنها با همين ويژگى ها موجوديت خود را آغاز كردند و از يك پروتكل «امنيتى- نظامى» مشابه براى حفظ موجوديت خود پيروى نمودند. اين سه رژيم ايدئولوژيكى توتاليتر عبارت بودند از:
۱-رژيم كمونيستى اتحاد جماهير شوروى در روسيه متكى به يك ايدئولوژى «اشتراكى».
۲-رژيم ناسيونال سوسياليست هيتلرى در آلمان متكى به يك ايدئولوژى «نژادى».
۳-رژيم اسلامى ولايت فقيه در ايران متكى به يك ايدئولوژى «دينى- فرقه اى».
از ميان اين سه رژيم دوتاى اول در نخستين نيمه سده گذشته در اروپا پا به عرصه وجود گذاشتند و پيش از پايان آن سده از بين رفتند بدون اين كه بتوانند آرمانشهرى را كه به شهروندان آن كشورها وعده اش را داده بودند به آنها بدهند. رژيم توتاليتر سوم، رژيم ولايت فقيه، در يك چهارم پايانى سده گذشته در ايران به وجود آمد و هنوز در اين نخستين سال هاى سده بيست و يكم به موجوديت ويرانگر خود در كشور ما ادامه مى دهد. تنها تفاوت اساسى اين رژيم توتاليتر دينى با دو رژيم ايدئولوژيكى ديگر اين است كه روسيه و به ويژه آلمان كشورهاى صنعتى اروپائى بودند و «روياى مقدس» آنها يك دكترين سياسى مناسب زمان خودشان- براى دستيابى به يك «زندگى بهتر» بوده و آرمانشهر موعودشان مى بايست در همين جهان- در جهان مادى و حقيقى- در آينده اى نزديك با به كار گرفتن دانش و كاردانى ملت و به پشتوانه زيربناى صنعتى كشورشان ساخته شود. در حالى كه «روياى مقدس» رژيم اسلامى ولايت فقيه يك مقدار تئورى هاى متافيزيكى غيرعقلانى- غيرقابل بحث و بررسى- و دگم هاى اخلاقى و خوراكى و پوشاكى قرون وسطائى بوده، آرمانشهر آن- بهشت برين- در يك جهان خيالى «بعد از مرگ» قرار گرفته است. از اين سه رژيم ايدئولوژيكى توتاليتر برپا شده در قرن بيستم، رژيم كمونيستى روسيه از اين نظر از دوتاى ديگر متمايز و قابل توجه است كه توانست همه مراحل «عمر طبيعى» خود را به طور كامل، از انقلاب بلشويكى ۱۹۱۹ و به دست آوردن حكومت تا رسيدن به اوج قدرت و تبديل شدن به يك ابرقدرت جهانى و بالاخره رسيدن به بن بست و فروريزى در سال ۱۹۹۱- بدون دخالت مستقيم عامل خارجى (جنگ)- طى بكند و بعد از هفتاد سال حكمروائى بر قسمت بزرگى از كره خاك، با وجود به كار گرفتن همه ابزار سركوب و سانسور و پر كردن «گولاگ»ها از زندانيان عقيدتى و انباشتن زرادخانه هايش با جنگ افزارهاى پيشرفته، سقوط آن از داخل مانند درخت پوسيده و خودبه خود انجام پذيرفت. هنگامى كه پرده سانسور كنار رفت و واقعيت شرايط زندگى مردم در «بهشت سوسياليستى» رژيم ايدئولوژيكى توتاليتر آشكار گرديد معلوم شد آنچه كه آن «روياى مقدس» در آخر خط برجاى گذاشته كشورى عقب مانده از نظر تجهيزات زيربنائى صنعتى، كشاورزى، اجتماعى و رفاهى- اقتصادى ورشكسته با مردمى رنجديده و محروم از معمولى ترين وسائل رفاه زندگى ولى تشنه آزادى و تنفس در هواى آزاد. كارنامه هفتاد ساله رژيم ايدئولوژيكى توتاليتر در ويترين هاى تبليغاتى و وعده هاى دروغين خلاصه شده بود. شرايط زندگى غيرقابل تحملى كه دگم هاى ايدئولوژيكى آزادى كش «رؤياى مقدس» به مدت هفتاد سال به مردم آن كشور تحميل نموده بود به چنان درجه اى ناگوار بوده كه زنان و مردان روسيه براى فراموش كردن تلخى ها و كمبودهاى زندگى به بطرى هاى ودكا (كه دولت به طور رايگان و فراوان در اختيارشان مى گذاشت) پناه برده و ميل و رغبت كار و كوشش و مزه رفاه و خوشبختى را از ياد برده بودند.
رژيم ايدئولوژيكى ديگر اروپائى- رژيم نازى آلمان- سرنوشت ديگرى پيدا كرد و از فرط تعصب و با پافشارى در مواضع انعطاف ناپذير عقيدتى و حرص جهانگشائى خود آلمان را درگير يك جنگ بزرگ جهانى ساخت و بعد از بيش از پنج سال جنگ و ويرانى و كشتار- و شكست نظامى- باز هم دست از سر مردم آلمان برنداشت و كنار نرفت. سران رژيم نژادپرست در تعصبات ايدئولوژيكى جنون آميز تا جائى پيش رفتند كه سرنوشت رژيم را با سرنوشت آلمان يكى ساختند به طورى كه پايان جنگ نه تنها پايان كار و موجوديت رژيم بلكه به پايان استقلال و يكپارچگى آن كشور انجاميد. بعد از پايان جنگ خاك آلمان به چندين قطعه تقسيم و توسط نيروهاى بيگانه اشغال گرديد- اين وضع به مدت بيش از نيم قرن ادامه يافت.
رژيم ايدئولوژيكى توتاليتر سوم، رژيم «دينى- فرقه اى» ولايت فقيه در ايران با يك شعبده بازى ماهرانه «انقلابى» كه در آن همه صاحبان قدرت و ثروت اين جهان سرمايه گذارى كرده و با شعارهاى فريبنده اى چون «آزادى» و «برابرى» و دفاع از حقوق «مستضعفان» به راه انداخته شده بود، بر ايران مسلط گرديد و با يك رفراندوم فرمايشى و قلابى به «حكومت الله» در روى زمين تبديل شد.
اين رژيم اينك ۲۸ سال است كه همان پروتكل استاندارد ديكتاتورى هاى ايدئولوژيكى را طى مى كند. منابع مالى و نيروهاى اقتصادى و انسانى كشور را در خدمت «اسلام» و تزئين ويترين هاى تبليغاتى «اسلامى- عربى» در داخل و كمك به «بين المللى اسلامى»- اسلاميت ها- در خارج گذاشته است. امنيت داخل نظام دينى با استفاده از همه نوع ابزار سركوب و سانسور و خشونت حفظ مى شود و قوانين «الهى» قرون وسطائى آن به دژخيمان و فتوا دهندگانش اجازه هرگونه تعدى و تجاوز به حقوق انسانى شهروندان را داده. قرون وسطائى آن به دژخيمان و فتوا دهندگانش اجازه هرگونه تعدى و تجاوز به حقوق انسانى شهروندان را داده. با اين كه در همان نخستين سال هاى به دست گرفتن قدرت، رهبر راحل نظام «دينى- فرقه اى» يك جنگ هشت ساله خونين «حق» عليه «باطل» با يك ميليون قربانى- «شهيد»- به ملت ايران تحميل كرد، با اين حال سران رژيم هنوز با همان شيوه هاى فتنه جويانه «عاشورائى» همچنان كشور را در يك حالت بحرانى جنگ دائمى با «دشمنان خارجى» نگهداشته اند. در اين چند سال گذشته بالا رفتن درآمد نفت به رژيم امكان داده ويترين هاى تبليغاتى تازه اى برپا سازد و در صحنه بين المللى تعدادى لاشخور، گرگ و كفتار، به عنوان دوست و حامى دور خودش جمع نمايد.
يكى از اين گرگ هاى تيز دندان كه قرن هاست در كمين نشسته و منتظر موقعيت هاى مناسبى براى چنگ انداختن به منابع حياتى ايران و تكه پاره كردن كشور ما بوده، بازمانده همان «امپراطورى سرخ» اتحادجماهير شوروى سابق- جمهورى فدراتيو روسيه كنونى (وارث دولت متجاوز روسيه تزارى) است كه بعد از تغيير رژيم و پوست انداختن، اينك به يك حيوان درنده سرمايه دارى وحشى تبديل شده و اتفاقاً در رژيم ملايان يك مشترى مناسب و پولدار براى فروش «صنايع جنگى» كهنه و خالى كردن انبارهاى «صنايع پروپاگاند» بدون مصرف خود پيدا كرده- روسيه با همين معاملات راهى مستقيم براى دست گذاشتن بر بخش هاى حساس و حياتى اقتصاد ايران نيز بازنموده است. دولت روسيه كه بعد از پانزده سال وقت كشى و به جيب زدن دو ميليارد دلار پول ملت ايران هنوز نتوانسته يا نخواسته نيروگاه اتمى كذائى بوشهر را به كار اندازد به تازگى با حكومت اسلامى قراردادى به مبلغ ۶۵ ميليارد دلار براى ساختن ۱۴ نيروگاه اتمى (به قدرت توليد ۲۵ هزار مگاوات برق در سال) در ايران منعقد نموده است كه معلوم نيست ساختن و تحويل دادن آنها- با ملاحظه آنچه كه در مورد نيروگاه بوشهر مى بينيم- چند قرن طول خواهد كشيد و اين در حالى است كه در خود روسيه با وجود افزايش شديد مصرف برق، ساختن نيروگاه اتمى تازه اى در طرح يا دست اجرا نيست و دولت روسيه همه كوشش خود را متوجه كشف و بهره بردارى از ميدان هاى گاز طبيعى در سيبرى شمالى و توسعه شبكه هاى انتقال گاز به سوى مناطق مصرف در اروپا و آسياى جنوبى و خاورى نموده است. روسيه براى بازگشتن به عنوان يك ابرقدرت به صحنه رقابت هاى بين المللى ظاهراً تصميم گرفته به يك ابرقدرت جهانى «توليد و توزيع انرژى» تبدل شود و براى رسيدن به اين هدف يك ماشين جنگى «مالى- صنعتى» غول پيكر بنام «گاز پروم» به راه انداخته است كه مانند دولت در دولت هم اكنون به سياست خارجى روسيه شكل مى دهد. غول دولتى گاز پروم در مدت ده سال يك شبكه وسيع گاز لوله «ميان قاره اى» براى انتقال گاز از سيبرى شمالى به اروپا را ساخته و تكميل كرده. دو خط اصلى بزرگ اين گاز لوله ها بنام Iamal Europe (خط شمالى) و Brother hood (خط جنوبى) در سال ۲۰۰۶ صد و چهل و يك ميليارد مترمكعب گاز سيبرى را به شبكه گاز لوله هاى اروپائى در لهستان و بلاروس (دروژبا) و اوكراين و درياى سياه و تركيه (Blue Stream) انتقال دادند- (درامد روسيه در سال ۲۰۰۶ از صادرات نفت و گاز به ۱۶۰ ميليارد دلار تخمين زده شد.) در اين ميان، طى دو سال گذشته دولت روسيه با اعمال فشار و شانتاژ (بر سر قيمت گازى كه به اين كشورهاى اروپاى خاورى مى فروشد) توانست سهام عهده خطوط گاز لوله هاى اروپاى خاورى را نيز از كنترل آن دولت ها خارج و به دست گاز پروم بسپارد. به طورى كه مى توان گفت هم اكنون روسيه به وسيله شركت دولتى گاز پروم انحصار خطوط گاز رسانى آسيا به اروپا را در اختيار خود دارد.
ايران با دارا بودن دومين و بزرگترين معادن و ذخاير گاز جهان اگر بخواهد از اين ثروت عظيم ملى آن طور كه بايد، بهره بردارى نمايد وسيله اى براى صادر كردن در اختيار ندارد و ناچار است گاز خود را سر مرز به روسيه يا تركيه، به قيمتى كه آنها بخواهند، بفروشد. يعنى در حقيقت آن را حراج بكند. سياست هاى فتنه جويانه رژيم ملايان و تحريم هاى آمريكا باعث شده كه ايران نتواند كوچكترين قدمى در راه ايجاد يك زيربناى صنعتى و بازرگانى مناسب عصر گلوباليزاسيون در مورد بهره بردارى از منابع عظيم گاز طبيعى خود بردارد. در اين چند سال گذشته درآمد سرشار نفت به جاى اين كه در طرح هاى صنعتى و اقتصادى مفيد و زيربنائى سرمايه گذارى شود، به صورت نقد به مراكز «مالى» خارجى چون دوبى و بانك هاى اروپائى انتقال يافته و صرف خريدن و وارد كردن كالاهاى مصرفى گرديد، يا در «صنايع پروپاگاند» چون برنامه هاى هسته اى و خريد اسلحه براى گروه هاى تروريست اسلامى «فرقه اى» خارجى چون حزب الله لبنان خرج شده است. در اثر تحريم هاى آمريكا عليه رژيم فتنه جوى ولايت فقيه، كشور ما حتى نتوانست آن طور كه شايسته اوست سمى در طرح گاز لوله Nabucco كه با مشاركت اتحاديه اروپا قرار است گاز حوزه درياى مازندران را به ارمنستان و گرجستان و همچنين از طريق تركيه و بلغارستان و رومانى و مجارستان به جنوب اروپا انتقال دهد به دست بياورد. در جنوب نيز احداث يك خط لوله گاز با مشاركت هندوستان براى صدور گاز ايران به شبه قاره هند با مخالفت آمريكا روبرو شد. در اين ميان چينى ها هم براى انتقال گاز خليج فارس به آسياى جنوب خاورى به جاى همكارى و مشاركت فنى با ايران ترجيح دادند از دولت پاكستان امتياز ساختن يك پايگاه فنى گاز و نفت در ساحل درياى عمان بگيرند و هم اكنون مشغول احداث بندرى بنام گواتر در بلوچستان پاكستان، ۷۲ كيلومترى مرز ايران هستند. آنها هم مانند روسيه در نظر دارند گاز ايران را سر مرز (مرز پاكستان) به يك چهارم قيمت بخرند و به وسيله تأسيسات فنى متعلق به خودشان به آسياى جنوب خاورى انتقال دهند. با ملاحظه ثروت عظيمى كه به صورت گاز طبيعى در زير خاك و زير آب هاى ساحلى ايران موجود است و با علم بر اين كه در سده پيش رو مسلماً نقش گاز به عنوان منبع انرژى (به علت كمياب شدن نفت و افزايش مصرف) در جهان يك نقش حياتى خواهد بود، جاى بسى تأسف است كه كشور ما آن طور كه شايسته مقام او و بايسته زمان است، قدمى براى بهره بردارى از اين ثروت ملى برنداشته است. صادرات گاز احتياج به تأسيسات فنى پيشرفته (كارخانه هاى بزرگ مايع كردن گاز) و كشتى هاى مخصوص براى حمل آن يا دسترسى به يك شبكه بين المللى لوله هاى انتقال گاز دارد كه ايران فاقد آن است.
امروز وضع كشور ما از نظر تجهيزات زيربنائى صنعتى و بازرگانى- با در نظر گرفتن فاصله زمانى- حتى از دوران سلطنت قاجاريه هم بدتر شده است. كشور هفتاد و پنج ميليونى ايران با دارا بودن آن همه امكانات مالى، نيروى انسانى و استعدادهاى علمى و فنى- در عصر گلوباليزاسيون- چيز ديگرى جز فرش و پسته براى صادر كردن ندارد و خرج زندگيش منحصراً از فروش نفت تأمين مى شود. تصويرى هم كه سران نظام اسلامى خودشان و اجباراً نيز از ايران و ايرانى در روابط ديپلماتيك با كشورهاى خارجى در ذهن مخاطبشان ترسيم مى كنند بى شباهت به تصويرى نيست كه شاهان قاجار در مسافرت هايشان به «فرنگستان» از خود به جاى مى گذاشتند. در آن دوران ديپلمات هاى اروپائى داستان هاى خنده دار و تحقيرآميزى از ايرانيان در خاطرات و كتاب هاى «ادبى» خودشان تعريف مى كردند كه كتاب معروف «حاجى باباى اصفهانى» يك نمونه فراموش شده آن است. ولى امروز دوباره همان نوع داستان هاى تمسخرآميز از سران حكومت فعلى ايران در نوشته ها و خاطرات بعضى ديپلمات هاى عاليرتبه اروپائى ديده مى شود كه يك نمونه آن را نگارنده در كتاب خاطراتى كه آقاى فيليپ دوست بلازى وزيرخارجه فرانسه از ماجراى ملاقاتش با رئيس جمهورى رژيم ولايت فقيه، محمود احمدى نژاد، در نيويورك تعريف مى كند يافتم. وزيرخارجه فرانسه در اين كتاب خاطرات كه با عنوان «امورى نه چندان خارجى» در اوائل سال ۲۰۰۷ منتشر شد مى نويسد: در سپتامبر ۲۰۰۵ موقعى كه براى شركت در كنفرانسى راجع به رفورم سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بودم، يك روز آقاى كوفى عنان دبيركل سازمان ملل جلسه گفتگوئى بين وزيران خارجه سه كشور اروپائى انگلستان و آلمان و فرانسه، كه در آن زمان مشغول مذاكره با ايران بر سر برنامه هاى هسته اى اين كشور بودند و آقاى محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران ترتيب داد. در آن جلسه آقايان جك استراو از انگلستان، يوشكا فيشر از آلمان و فيليپ دوست بلازى از فرانسه سعى كردند احمدى نژاد را قانع كنند كه حكومت ايران از تعقيب برنامه هاى تسليحات هسته اى دست بكشد. در حالى كه گفتگو و بحث بى حاصل بين ما و رئيس جمهورى ايران جريان داشت، يك مرتبه احمدى نژاد صحبت را عوض كرد و خيلى جدّى از ما پرسيد: مى دانيد چرا بايد همه ما آرزو بكنيم كه فتنه و آشوب جهان را فرا گيرد؟- براى اين كه بعد از فتنه و آشوب نوبت بازگشت خدا (ظهور امام زمان) است. دوست بلازى مى نويسد: در حالى كه همه با شنيدن اين سخنان غير منتظره مات و مبهوت و خاموش مانده بوديم، وزيرخارجه انگلستان با خونسردى مخصوص بريتانيائى رو به احمدى نژاد كرده از وى پرسيد: آقاى رئيس جمهورى مى دانيد كه يك ماه ديگر در آلمان انتخابات بسيار مشكلى در انتظار آقاى يوشكا فيشر است- ممكن است ازتان تقاضا بكنم براى موفقيت ايشان دعا بكنيد و احمدى نژاد به او جواب داد- نه خير تا وقتى كه آقاى فيشر موضع خود را نسبت به برنامه هاى هسته اى جمهورى اسلامى تغيير ندهد من برايش دعا نمى كنم- دوست بلازى به شوخى مى افزايد... و يكماه بعد ديديم چه شكست جانانه اى حزب يوشكا فيشر در انتخابات آلمان از رقيبش خورد!
ما ايرانيان خيلى خوش باوريم، با اين همه شك داريم كه آقاى «دكتر» احمدى نژاد، رئيس جمهورى رژيم «ولايت فقيه»، در آن جلسه مهم ملاقات و گفتگو در محل سازمان ملل، با استناد به آن تئورى هاى «آخر زمانى» و «چاه جمكرانى» توانسته باشد وزيران امورخارجه سه كشور بزرگ اروپائى را از «صلح آميز» بودن برنامه هاى هسته اى رژيم و «عشق» و علاقه ملايان به پيشبرد «علم» و دانش (فيزيك) در ايران- آن طور كه در تظاهرات خيابانى تهران عنوان مى شود- قانع ساخته باشد. در حقيقت آن شعر پر معناى فارسى مصداق اين ادعاهاى «ايران دوستى» و «دانش پرورى» نظام دينى است كه گفته بود:
آن يكى پرسيد اشتر را كه هى!
از كجا ميائى اى فرخنده پى؟
گفت از حمام گرم كوى تو
گفت اين خود پيداست از زانوى تو!

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •