Nimrooz
Vol. 18, No. 947, September 7, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۷ - جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶
منصور پويان
فراز و فرود فرهنگ و تمدن در ايرانزمين- ۳۰ 
با آغاز رژيم پهلوى، پروژه مدرنيته در ايران به اجرا گذاشته شد. منتهى «تجددخواهى آمرانه» از اجراى برخى الزامات سر باز زد. منباب نمونه، از ايجاد يك سيستم حكومتى متكى به انتخابات آزاد حزبى و نيز از برقرارى آزادى هاى اجتماعى ممانعت به عمل آمد.
با اين همه، بسيارى از تحولات اجتماعى و اقتصادى در جهت ايجاد يك جامعه مدرن به منصه ظهور رسيد. از آن جمله: ايجاد ارگان هاى نوبنياد و سكولار مانند دانشگاه، ارتش و دادگسترى، صورت تحقق پذيرفت. در راستاى مدرنيته ايرانى، گسست از سيستم توليد خود كفا و نيز پروژه تبديل رعيت به شهروند به اجرا درآمد. مع الوصف، ايجاد يك جامعه مدنى كه بر دولت و كاركردهايش نظارت داشته باشد از جمله الزاماتى بود كه رژيم استبداد از تحقق آن تن زد.
شوربختانه، جامعه روشنفكرى ايران تحت تأثير بلشويسم، از بدو تأسيس سلطنت پهلوى، سياست زدگى پيشه كرد و با «تجددخواهى آمرانه»؛ يعنى با اجراى ناقص مدرنيته ايرانى، به مخالفت پرداخت. نتيجه اين مخالف خوانى چيزى جز آب به آسياب نيروهاى حافظ سنت ريختن و بازگشت به ديرينه ديانت و اسطوره باورى نبود.
بايد همينجا روشن كنم كه منظور از اصطلاح «روشنفكر» و «جامعه روشنفكرى»، طبقه، كاست و يا گروه كارى يا شغلى نيست. روشنفكر نه تكنوكرات و نه الزاماً فردى تحصيل كرده و يا دانشگاهى است. بدين معنى، مرزكشى قاطع و روشنى ميان خواص و عوام موجود نيست.
روشنفكر به يك معنى وجدان بيدار و بى قرار جامعه است. روشنفكران، آن پيشگامانى هستند كه در تكاپوى نوآورى و نوگرائى، با شناخت انتقادى از تاريخ و فرهنگ، كوششى جدى براى پيشرفت و توسعه جامعه به عمل مى آورند. بنابراين، روشنفكرى يك امتياز و يا برچسب ابدى نيست. چرا كه دغدغه و تكاپوى نونگرانه ممكن است در شرايطى فروكش كند و قابليت نونگرى و نوآورى از دست برود و يا مخدوش شود. روشنفكران خود را به پسند همگانى تسليم نمى كنند. در جهان امروز، آنها ناگزيرند كه جهانى بيانديشند.
روشنفكر با ارزش ها و افكار فلج كننده موروثى مى رزمد تا وجدان جمعى را از خور و خواب و خام خيالى برهاند و انديشه اى نو طرح دراندازد. روشنفكران آنانى هستند كه در جهت تحول و دگرديسى جامعه، گفتمان هاى رايج و حاكمه را با نقد و مساعى خويش به چالش مى كشند. جنبش روشنفكرى ايران با وضع گفتمان هاى سرنگونى در رژيم پهلوى عملاً موجب ايجاد روابط جديدى در قدرت شد كه به سود راهبرد مدرنيته تمام نشد.
گفتمان براندازى (از نقطه نظر انديشگى) و گفتمان زيباشناسى سياست زده (از نقطه نظر آفرينش ادبى و هنرى) آنچنان اقتدارمند شدند كه در شرايط پيش از انقلاب، از ذهنيت به عينيت تبديل گشته، سرنگونى رژيم شاه را در پى آوردند.
ضعف درونى گفتمان هاى روشنفكرى آن بود كه از شناخت فلسفى- تاريخى جامعه به طور همه جانبه اى برخوردار نبودند. با اين همه، جنبش روشنفكرى و هنرى با گفتمان هاى چالشى خود شرايط سقوط رژيم شاه را فراهم آورد. جنبه تراژيك انقلاب، اين بود كه جابجائى قدرت به برآمدن رژيم دينى و تعليق مدرنيته منجر شد.
جامعه هنرى در تعامل با جامعه روشنفكرى و به طور توأمان آنچنان توليداتى در عرصه انديشگى و زيباشناختى وضع كردند كه از نقطه نظر سلبى: سقوط رژيم پهلوى و از نقطه نظر ايجابى: ايجاد جمهورى اسلامى از نتايج تاريخى آن همنوائى بود.
يكى از علل شكست جنبش آزاديخواهى هاى مدنى در جامعه ما همانا ناتوانى در چالشگرى هاى گفتمانى و تئوريك است. گفتارهائى بايد عرضه داشت كه در عين انتقادى دگرسازانه از سنت بتوانند از عهده اقتدارمندى برآيند و وجاهت عام يابند. دگرسازى در انديشه نيازمند توانائى در نوآورى از يك طرف و گسست از جزم انديشى و پارادايم هاى گفتمانى از طرف ديگر است.
نبايد فراموش كرد كه گفتمان هاى نهادينه شده هماره با ساختارهاى ويژه خود در جامعه در ارتباط اند. مثلاً در جامعه آسيب زده كنونى ما، گفتمان سودجوئى و كسب ثروت فورى در مناسبت با ساختارهاى ناهنجارى قرار دارد كه از آن جمله مى توان به سيستم رانت خوارى، فساد ادارى، رشوه خوارى و شبكه ارتباطى آقازاده ها اشاره كرد.
تبارشناسى گفتمان هاى راديكال در ايران ريشه در ماركسيسم لنينيسم دارد كه از صدر مشروطيت يكى از خط هاى فكرى در ضديت با مدرنيته ايرانى بوده است. جنبه تراژدى قضيه اينجاست كه روشنفكران و هنرمندان ايرانى همچنان در باورها و پندارها، پايبندى به گذشته دارند.
روشنفكران و هنرمندان ايرانى دُن كيشوت وار بر همان طبل توخالى سياست زدگى مى كوبند. آنها هنر و ادبيات را ابزارى در درجه نخست، در خدمت افشاگرى و مبارزه سياسى برمى شمارند. آنها براى نوآورى هاى فرهنگى و ارزشى قائل به استقلال عرصه هنر و ادبيات نيستند. امر خلاقيت ادبى و هنرى در ايران به لحاظ هنر و ادبيات سياست زده از يك طرف و به لحاظ استيلاى فرهنگ دينى بر اذهان از طرف ديگر، دچار شرايط سترونى و امتناع شده است.
همينجا بايد گفت كه ديانت به عنوان يك عرصه فرهنگى، در درون خود گفتمان هاى متنوعى را جاى مى دهد كه در صورت نوگردانيدن خود مى تواند فرهنگ آفرينى كند. بحث اينجاست كه دين نبايد اقتدارمندانه خود را بر ديگر زمينه هاى تفكر و آفرينش تحميل كند و حق دگرانديشان و ديگر فرهنگ ورزان را در آزادى عمل انكار كند. امپرياليسم ديانتى و يا به عبارت مناسب تر «امپرياليسم فرهنگ دينى» آنجا كه به مجراى ايدئولوژيك كشيده شود، در پى آمد پناهگاهى مى شود براى قدرتمداران و فرصت طلبان كه از نقش و جايگاه دين در جهت منويات مادى و سياسى خود سودجوئى كنند. بنابراين، استيلاى فرهنگ دينى مى تواند سلامت جامعه را به خطر اندازد و آن را دچار روان پريشى سازد.
فرهنگ دينى و اسلام فقاهتى اينك همه عرصه هاى زندگى اجتماعى و حتى خصوصى افراد را زير سيطره سياسى و گفتمانى خود دارد. قدر قدرتى فرهنگ دينى و فقاهتى كردن اركان جامعه از آميزش و پرورش تا سيستم اداره و مديريت همه جا در سطوح مختلف اعمال مى شود. در اين راستا، جهان هنر و ادب نيز از جانب امپرياليسم ديانتى مصون از تعرض و دستبرد مستقل باقى نمانده است. متقابلاً روشنفكران و هنرمندان پر مدعاى ما به وظايف تاريخى شان عمل نمى كنند. آنها داعيه هاى بزرگ دارند و از نبود آزادى ها و از فقدان روحيه روادارى مى نالند؛ اما نقد بر خويش و دگرانديشى را برنمى تابند. آنها علت عقب ماندگى هاى ملت خويش اند. آنان كه سرچشمه هاى خيال و انديشه شان خشكيده است همانا سياست و شعار را سرپوشى براى اختفاى سترونى و توجيه انفعال خود كرده اند.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •