Nimrooz
Vol. 18, No. 947, September 7, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۷ - جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۸۶
«سياوش اوستا»
به گمان خدمت به امنيت كشور، ساواك على شريعتى را از نوجوانى به كار گرفته بود؟
003906.jpg
عباسى
در سال ۱۳۴۸ على شريعتى به تهران رفته و پس از سفارشاتى كه از ساواك مشهد داشته است و سفارش ها و پا درميانى هاى تيمسار مقدم و دكتر الف- نون، به درخواست شخص على شريعتى، پيش از آن كه به طور جدى فعاليت هايش را در حسينيه ارشاد آغاز كند، مايل به ملاقات با مقامات بلندپايه ساواك شد.
وى در ابتدا و پس از ساعت ها سخن گفتن با آقاى حسين زاده (مشهور به عطارپور) در همان روزعلى شريعتى با آقاى پرويز ثابتى نيز ملاقات كرده و حدود چهار ساعت با هم گفتگو مى كنند.
بعدها خود على شريعتى طى ديدار و گفتگو با تيمسار بهرامى رئيس ساواك استان خراسان ملاقاتش را با مقامات بلندپايه ساواك در تهران بدين گونه شرح مى دهد:
«در بدو ورود به تهران صلاح در اين ديدم كه به وسيله آقاى يدالله قرائى (از مأموران ساواك) كه از زمان تحصيلى با هم آشنا بوديم با ساواك تماس بگيرم و قرار شد قرائى از تيمسار مقدم براى شرفيابى وقت بگيرد. چند روز از طرف ايشان خبرى نشد و بالاجبار به دكتر نراقى مراجعه كردم. دكتر گفتند تيمسار مقدم به شما كمال حسن نيت را دارند و من از جانب ايشان مى گويم كه شما مجاز هستيد در مجالس سخنرانى ها شركت كنيد.» شريعتى اضافه مى كند كه براى اطمينان خاطر بالاخره به اداره (ساواك) مراجعه و با آقاى حسين زاده (عطارپور) اول ملاقات كردم. پس از چند دقيقه آقاى ثابتى تشريف آوردند و حدود چهار ساعت بحث و تبادل نظر داشتيم و در خاتمه به من دستور داده شد تا كه نظريات و برنامه ها و هدف هاى فعلى و آينده ى خود را بنويسم و تقديم كنم.
-براساس اسناد كتاب و نوشته هاى آقاى حسينيان على شريعتى كه با ميل و خواست خود به ساواك تهران رفته و چندين و چند وسيله جستجو كرده تا با رؤساى ساواك قرار و مدار بگذارد و برنامه ها و اهداف حال و آينده اش را به آگاهى سازمان امنيت برساند طى ده صفحه اى كه براى ساواك مى نويسد كليه برنامه هاى سخنرانى هاى خودش را در ماه هاى آينده در حسينيه ارشاد پيشاپيش به اطلاع ساواك مى رساند.
هنگامى كه شريعتى برنامه هايش را به ساواك مى دهد زمانى بود كه مرتضى مطهرى به مشهد آمده بود و براى افتتاح حسينيه ارشاد از استاد محمدتقى شريعتى (پدر على شريعتى) دعوت مى كند تا به تهران برود ايشان به تهران رفته و على شريعتى نيز بسيار اظهار تمايل مى كند تا در حسينيه ارشاد سخنرانى كند، مرتضى مطهرى كه به همراه محمد همايون و دكتر ناصر ميناچى عضو هيئت مديره و مؤسس ارشاد بودند با سخنرانى هاى على شريعتى موافقت مى كنند پس از موافقت هيئت مديره، على شريعتى خودش به ساواك رفته و برنامه هاى سخنرانى و كنفرانسش را كتباً تقديم ساواك مى كند و نوار هر سخنرانى را نيز توسط يك رابط همان شب و يا روز بعد به ساواك (آقاى حسين زاده) مى رسانده است و چنانچه در دست  نوشته هاى شريعتى مى يابيم: افسونگرى بناميم و يا شارلاتانى و يا تملق و چاپلوسى مى بينيم كه در چهار خط كه درباره ساواك مى نويسد و يا مى گويد دقيقاً از واژه هائى استفاده مى كند كه خودش را بسيار حقيرتر، محتاط، گوش به فرمان و مؤدب نشان مى دهد و همان كسى كه در سخنرانى ها و نيايش و ديگر جاها شاعرانه خودش را از عيسى هم برتر مى داند مى خواهد شرفياب ساواك بشود. مى خواهد اطمينان خاطر داشته باشد كه سخنرانى هايش را ساواك تائيد كند. تأكيد مى كند كه ساواك به او دستور داده و او دستور ساواك را عملى كرده است و كلاً مطيع ساواك بوده است.
نكته قابل توجه و تأملى را كه من به عنوان نظر شخصى خود مى بايست بيان كنم اين است كه دليل به كارگيرى على شريعتى توسط ساواك نمى تواند در برنامه هاى امنيتى كشور پادشاهى منفى باشد زيرا على شريعتى از نوجوانى كه در مشهد در كانون نشر حقايق دينى پدرش و راديو صحبت مى كرده است هميشه با نيروهاى امنيتى كشور هماهنگ و همراه بوده است و حتى مقامات بلندپايه ساواك و امنيتى مشهد به خانه پدر على شريعتى مى رفتند و پيوند و تماس اطلاعاتى خوبى با على شريعتى داشتند كه اين مسئله وجود اتحاد جماهير شوروى در بيخ گوش ايران بود و تجربه حزب توده و خطر كمونيسم از سوئى و جهل و خرافه پرستى و ترويج خرافات توسط روحانيت از سوى ديگر... كه سازمان امنيت كشور را وادار مى كرد تا آلترنالتيوهائى براى جلوگيرى از چپگرائى و كشيده شدن جوانان به سوى كمونيسم و ماركسيسم را جستجو كنند و يا حتى پديد بياورند و شخص على شريعتى كه از نوجوانى عضو حزب خداپرستان سوسياليست (محمد نخشب) بود و خارجه ديده هم بود و از خانواده اى معتبر و مشهور مى آمد كه پدر او استاد محمدتقى شريعتى همواره نظم و فرمان لائيك كشور را رعايت مى كرد، همه و همه موجب شده بود كه على شريعتى با زبان بازى و كلام افسونگرانه خود همچنانكه به قول عباس پهلوان جوانان كم مطالعه را مجذوب و مسحور خود مى كرد (و امروز نيز مى كند) ساواك روى او حسابى باز كند تا يك نوع اسلام غير روحانيت و متمايل به چپ را براى كنترل شور و شوق و عشق جوانان توسط على شريعتى به وجود بياورند.
اين تحليل اداره سوم ساواك غلط هم نبود و مى توانست كارساز هم باشد، اما شكل گيرى سازمان هاى چريكى و مسلحانه مثل مجاهدين خلق و چريك هاى فدائى خلق برنامه هاى ساواك را بهم ريخت و به عكس همين جريانات چريكى كه روابطى خانوادگى و تاريخى با على شريعتى داشتند از نوشته هاى على شريعتى براى معرفى يك اسلام چپ و كمونيستى و ماركسيستى بهترين بهره را بردند... با در نظر داشتن اين كه على شريعتى به گفته دوستان و دشمنان يعنى خانمش و دخترش على خامنه اى، حسينيان، نبوى، گنجى و... هيچ خط و ربط روشنى نداشت.
اميرپرويز پويان و مجيد و سعيد احمدزاده از پايه گذاران چريك هاى فدائى خلق از شاگردان استاد محمدتقى شريعتى بودند و سازمانى كه تشكيل دادند هر چند ماركسيستى بود اما ريشه اى دينى حتى در نام آنها هويدا بود و آن برگرفته از تفكر اميرپرويز و سعيد و مجيد بود كه فدائى خلق شدن هر دو كلمه اش بار دينى دارد، هم فدا و هم خلق و تنها اطلاعى كه از ماركس داشتند چند صفحه اى بود كه دكتر اسماعيل خوئى از انگليس براى آنها به پارسى ترجمه كرده بود.
بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق نيز همه از جايگاه هاى مذهبى بازار و بازرگان و استاد محمدتقى شريعتى برخاسته بودند و بدينسان بود كه افسانه پرداز و افسونگر شيرين سخن كه هيچ خط و ربط مشخصى نداشت تبديل شد به معلم انقلاب و ساواك كه با سرمايه گذارى بسيار روى على شريعتى در تلاش بود تا ايران را از سقوط به سوى چپ و ماركسيسم نجات بدهد، به عكس با اسلام سياسى و ماركسيستى على شريعتى به پرتگاه كنونى انداخت تا جائى كه حتى كتاب هائى كه على شريعتى به سفارش ساواك در رابطه با بد بودن ماركسيست و يا هويت ايرانى و بازگشت به خويش و غيره نوشته بود و ساواك آنها را در تيراژهاى بسيار بالا چاپ و پخش مى كرد (تمامى اين اسناد را در ارشاد دات كام ببينيد ERCHAD.COM) مؤثر واقع نمى شد و به عكس جزوه هاى كم برگ آرى اين چنين بود برادر، شهادت و پس از شهادت كه جمعاً صد صفحه هم نمى شد مورد بهره بردارى انقلابيون قرار گرفت و از سوئى كسى حتى باور هم نكرد كه شريعتى خودش مطالب را نه براى كيهان بلكه براى سازمان امنيت كشور نوشته است و دستمزدش را نيز دريافت كرده است زيرا به توصيه ساواك على شريعتى در چهل سالگى بازنشسته مى شود با ۲۲ سال سابقه كار، يعنى نه اخراج نه بازخريد بلكه از همان روزى كه به بهانه زندانى بودن در كميته، در خانه هاى امنيتى ساواك كتاب هاى اسلام و مكتب هاى مغرب زمين و هويت و... را مى نوشت بازنشسته شد، يعنى از ۱۸ سالگى كارمند حكومت بوده است.
پس تيمسار مقدم و يا بهرامى و پرويز ثابتى و يا حسين زاده اگر سال ها شريعتى را تقويت كردند و حتى او را از كشور خارج كردند و با جعل نام محمد و شريعتى وغيره در اسناد براى به تأخير انداختن خبر خروجش به پادشاه و نخست وزير اخبار جعلى دادند، بر اين گمان بودند كه دارند به ميهن خدمت مى كنند و با على شريعتى مى توانند با افكار و عقايد چپ و ماركسيستى مقابله كنند.
طبق اسناد ساواك چندى پس از خروج على شريعتى از كشور و حتى چند ماه پيش از ورود خمينى به ايران رؤساى ساواك از تيمسار نصيرى گرفته تا آقايان پرويز ثابتى و حسين زاده دستور مى دهند تا كتاب هائى را كه على شريعتى به دستور و سفارش ساواك نوشته است در تيراژهاى بالا چاپ و پخش كنند و در همان هنگاميكه من و هزاران هزار جوان ايرانى گمان مى كرديم كه كتاب هاى على شريعتى مخفيانه با جلدهاى سپيد چاپ و پخش مى شود و خواننده هاى آن توسط اداره هاى عمليات ساواك بازداشت مى شدند، اداره سوم ساواك نه تنها در جريان چاپ كتاب هاى على شريعتى (به ويژه در بحبوحه انقلاب) بوده كه خود آنها نيز در چاپ و پخش آن سهيم بودند.
جدا از اين كه حمايت و پشتيبانى جدى و فعال ساواك از على شريعتى در كنار زبان فريبكارانه و ساحرانه و افسونگرانه اش نقش اساس در رشد سريع و افسانه اى اش در ميان جوانان كم سن و سال و ناآگاه از داده ها و دانش هاى جهان داشت، فتاوى آيت الله ها بر عليه او و چاپ و پخش آثارش با نام هاى مستعار و جلد سپيد و استفاده نيروهاى چپ از يكى دو سه نوشته او براى عضوگيرى نيز ديگر عواملى بودند كه وى را بتى كردند براى پديد آوردن انقلاب تمامى مراجع تقليد چون آيت الله، خوئى، ميلانى، شريعتمدارى، مرعشى، حسينى، طباطبائى، مصباح يزدى... به جز آقاى خمينى طى صدور فناوى كتبى آثار شريعتى را تحريم كردند، اين تحريم ارتجاع سياه نه تنها موجب نشد كه آثارش پخش نشود بلكه مردم را بيشتر مشتاق كرد و هر چند امرزه حدود ۴۰ جلد مجموعه آثار وى توسط خانواده اش منتشر شده است اما آثار افسونگرانه و فريبكارانه على شريعتى كه به گونه اى ساحرانه نوشته شده و خواننده را هيپنوتيزم مى كند چهار پنج تا بيشتر نيست: نيايش (سخنرانى ۹۰ دقيقه اى) آرى اين چنين است برادر (سخنرانى يكساعته) شهادت (سخنرانى دو ساعته) پس از شهادت (سخنرانى يكساعته).
www.awesta.net

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •