Nimrooz
Vol. 18, No. 946, August 31, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۶ - جمعه ۹ شهريور ۱۳۸۶
كاوش براى كشف سرنوشت رازآلود فرزندان تزار
سمانه وفا
مذاكرات صلح در قريه گلستان

كاوش براى كشف سرنوشت رازآلود فرزندان تزار
۸۹ سال پس از كشتار خاندان سلطنتى روسيه به دست انقلابيون، دادستانى كل روسيه دستور تحقيقاتى را صادر كرده كه در صورت به نتيجه رسيدن مى تواند سرنوشت دو عضو اين خاندان را از پرده ابهام خارج كند.
خاندان رومانوف پس از سيصد و اندى سال سلطنت بر روسيه، در سال ۱۹۱۷ ميلادى با وقوع انقلاب در اين كشور از قدرت ساقط گشتند و تزار نيكلاى دوم، فرمانرواى وقت روسيه همراه با همسر، چهار دختر، تنها پسرش، پزشك و سه تن از خدمتكارانشان در خانه اى در شهر يكاترينبورگ در كوهستان اورال روسيه زندانى شدند.
شبى در ژوئيه ۱۹۱۸ همه اعضاى خانواده و پزشك و سه خدمتكار به دست زندانبانان خود در زيرزمين همين خانه تيرباران شدند و پيش از تيرباران عكسى دسته جمعى از آن گرفته شد كه شهرتى تاريخى يافته است.
آن گونه كه در گزارشهاى تاريخى آمده، جواهراتى كه دختران تزار زيرلباسهاى خود پنهان كرده بودند مانع از اصابت گلوله ها به بدنشان شد.
زنده ماندن دخترها تيرباران كنندگان را وحشتزده كرد چراكه اين باور عمومى ميان عوام روسيه وجود داشت كه خداوند خانواده سلطنتى را رويين تن كرده است، اما سربازان انقلابى سرانجام با سرنيزه به جان دخترها افتادند و همه را از پاى درآوردند.
پس از فروپاشى شوروى بازمانده اجساد خانواده رومانف و همراهانشان از زير خاك بيرون كشيده، به مدت هفت سال در آزمايشگاه نگهدارى شدند و مورد كاوش قرار گرفتند تا اينكه سرانجام طى مراسمى در سن پترزبورگ به خاك سپرده شدند، خانه اى كه در آن تيرباران شده بودند نيز به كليساى مجللى بدل گشت.
اما جسد آلكسى، وليعهد بيمار روسيه و يكى از خواهرانش به دست نيامد و اين امر به ابهامات و شايعات فراوانى دامن زد.
متخصصان به كاوشهاى فراوانى دست زدند كه بر اساس برخى از آنها، خواهر ناپديد شده، ماريا بود و برخى ديگر از تحقيقات نشان داد كه اين آناستاسيا، دختر ديگر تزار بوده كه گم شده است.
تيرباران كنندگان خانواده رومانف كوشيده بودند اين كشتار و نحوه آن پنهان بماند و پس از قتل اعضاى خانواده، گمان بر اين است كه تزار و همسرش جدا از ديگر كشته شدگان دفن شدند و روى اجساد اسيد سولفوريك پاشيده شد تا اثرى از آنها باقى نماند.
گلوله هائى كه در كشتار به كار رفت و اجزائى از ظروف سفالين حاوى اسيد سولفوريك در محل دفن به دست آمده است.
ابهامات مربوط به سرنوشت خاندان رومانف در زمان شوروى نيز وجود داشت و در مورد سرنوشت اعضاى اين خانواده و احتمال جان سالم به دربردن برخى از آنها داستانها و فيلمها نوشته شده كه مشهورترين آنها، فيلم آناستاسيا بود كه بازى اينگريد برگمن در نقش اصلى فيلم جايزه اسكار را براى وى به همراه داشت.
صدها تن نيز طى اين سالها ادعا كردند كه فرزند تزار و وارث تاج و تخت روسيه اند كه ادعاى هيچكدام به اثبات نرسيد.
ماه گذشته، كاوشگران در محل كشتار خاندان رومانف اجزائى از بدن يك پسربچه و يك دختر جوان يافتند كه گمان مى رود مربوط به آلكسى، وليعهد بيمار و يكى از دو خواهرش، ماريا يا آناستاسيا باشند.
اين يافته ها به دستور دادستانى كل روسيه در دست بررسى و تحقيق قرار گرفته اند و در صورتى كه تعلق آنها به اين دو عضو خانواده رومانف به اثبات برسد، ابهامى كه در مورد سرنوشت اين دو وجود داشت بر طرف مى شود.

سمانه وفا
مذاكرات صلح در قريه گلستان
دولت روسيه براساس اصل سياسى اى كه پطركبير موسس دولت جديد روسيه مطرح كرده بود، از هيچ كوششى براى دستيابى به درياى آزاد دريغ نمى كرد و براى رسيدن به اين هدف به طور مكرر قفقازيه و تركستان غربى را مورد تجاوز قرار مى داد. دست اندازى به خاك قفقاز كه قسمت مركزى و جنوبى آن هميشه جزيى از كشور ايران محسوب مى شد و ساكنان آن از نژادهاى مختلف و طالب خودمختارى بودند خواه ناخواه سبب بروز جنگ بين ايران و روسيه مى شد.
به خصوص كه بيشتر ساكنان قفقازيه شرقى يعنى مردم بلاد گنجه و شيروان و طالش و باكو، مسلمان و هواخواه حكومت ايران بودند و تبعيت از يك دولت مسلمان را بر اطاعت از حكومت تزارى روسيه ترجيح مى دادند. بنابراين كوچك ترين تعرض قواى روسيه به ولايت مسلمان نشين قفقاز، دربار ايران را متوجه آن ناحيه مى كرد و اين تعرض از زمان آغامحمدخان قاجار شروع شد و به لشكركشى آغامحمدخان به قفقازيه و تسخير تفليس منتهى شد.
پس از درگذشت كاترين در روسيه و آغامحمدخان در ايران زد و خورد از دو طرف قطع شد و بوالهوسى يا سياست پل سر كاترين امپراتور روسيه موقتاً موجب جلوگيرى از عمليات تهاجمى دولت نيرومند شمالى شد.
فتحعلى شاه هم سخت گرفتار سركوب مدعيان تاج و تخت پادشاهى بود. اما پس از مدتى از طريق اعمال قدرت امپراتور روس، جورج سيزدهم، قيصر گرجستان در سال ۱۸۰۰ ميلادى به نام خود و جانشينانش به نفع امپراتور روسيه از سلطنت كناره گيرى كرد.
پرنس الكساندر برادر جوان تر جورج كه ميل نداشت ناظر از دست رفتن تاج سلطنت خانوادگى باشد، از دولت هاى ايران و عثمانى درخواست كمك كرد. فتحعلى شاه با وجود اينكه تمايل نداشت خصومت همسايه شمالى را برانگيزد، قبول كرد كه الكساندر را در مبارزه او براى بيرون راندن روس ها از گرجستان همراهى كند. اما روس ها از وجود اين نقشه به موقع آگاهى يافتند و درصدد مقابله با آن برآمدند و بدين ترتيب بود كه مقدمات حمله به ايران از طرف روسيه فراهم شد و سيسيانوف فرمانده قواى روس در قفقاز در رمضان سال ۱۲۱۸ ه. ق قواى خود را به طرف گنجه سوق داد و آن شهر را محاصره كرد. با وجود رشادت ها و مقاومت هاى لشكريان ايران و مردم، گنجه بر اثر توطئه و خيانت سقوط كرد و مسلمانان آنجا قتل عام شدند.
اين خبر غوغايى برپا كرد، علماى تهران جنگ با كفار روسيه را تصويب كردند و حكم جهاد صادر شد و سپاهى به فرماندهى عباس ميرزا به سوى ايروان حركت كرد و در يك كيلومترى شهر اردو زد.
امپراتور روس با اطلاعاتى كه از وضع سياسى و نظامى آن عصر داشت، تصور مى كرد كه با چند حمله متوالى و وارد كردن نيروهاى نظامى در قفقازيه مركزى، دربار ايران را به قبول مقاصد خود وادار خواهد كرد و هرگز انتظار نداشت كه شاه ايران با آن همه گرفتارى هاى داخلى بتواند مدت زيادى در برابر حملات سپاه روس مقاومت كند. از طرف ديگر فتحعلى شاه نيز به عمليات نظامى كه از طرف روس ها شروع شده و ادامه داشت با نظر ترديد مى نگريست و بروز جنگ ممتد ۱۰ ساله اى را هرگز پيش بينى نمى كرد و گمان مى كرد كه از طريق سياسى مشكل را حل خواهد كرد.
به همين دليل نامه اى به سردار روس نوشت و به عمليات او در قفقاز اعتراض كرد. سردار روس بدون اينكه پاسخى به نامه شاه بدهد به دستور تزار به عمليات تعرضى خود ادامه داد. بدين ترتيب دفاع از قفقاز كه مبنى بر حق حاكميت ايران بر آن منطقه بود امرى اجتناب ناپذير و موجب بروز جنگ شد. به هرحال علت اساسى جنگ اول ايران و روسيه را مى توان تمايل هر دو دولت به تصرف ناحيه گرجستان دانست.
در سال اول جنگ (۱۲۱۹ ه. ق) بر قشون ايران چندين شكست فاحش پى درپى وارد آمد. انگليسى ها با مشاهده اين وضع درصدد برآمدند با وعده يارى فتحعلى شاه را به سوى خود جلب كنند و فتحعلى شاه هم چاره دفع خطر روسيه را در اتحاد با انگلستان مى دانست اما انگليسى ها در برابر وعده يارى به ايران انتظار داشتند جزيره خارك و بندر بوشهر به انگلستان واگذار شود و پذيرش چنين شرطى براى فتحعلى شاه مقدور نبود.
ناچار فتحعلى شاه به فكر جلب حمايت فرانسه افتاد و دست دوستى به سوى ناپلئون دراز كرد و ناپلئون نيز كه در اين زمان برنامه هاى توسعه طلبى خود را براى مقابله با انگلستان دنبال مى كرد از درخواست فتحعلى شاه استقبال كرد و عهدنامه فين كنشتاين بين ايران و فرانسه منعقد شد و ايران رسماً صحنه رقابت سياسى دول اروپا شد و با انعقاد اين عهدنامه، فرانسه جاى انگليس را در ايران گرفت و فتحعلى شاه كه براى اخراج روس ها از ايران روى وعده هاى ناپلئون حساب باز كرده بود هنگامى كه روس ها تقاضاى صلح كردند، پيشنهاد آنان را نپذيرفت، اما ناگهان قرارداد تيلسيت كه بين فرانسه و روسيه به امضا رسيد همه چيز را خراب كرد و ناپلئون ايران را در نخستين شرايط به حال خود واگذار كرد و ارتش روس كه پس از انعقاد صلح با فرانسه از جبهه اروپا آزاد شده بود به جبهه قفقاز اعزام شد تا جنگ را با شدت بيشترى عليه ايران و عثمانى ادامه دهد.
در اين ميان دولت انگليس كه خطر را متوجه خود مى ديد از فرصت استفاده كرد و نمايندگان خود را براى مذاكره به ايران فرستاد.
دولت ايران نيز كه به كلى از كمك فرانسوى ها نااميد شده بود، تصميم گرفت دست دوستى و اتحاد انگلستان را بفشارد. بدين ترتيب سفير فرانسه يعنى ژنرال گاردان كه نقشه هايش با شكست مواجه شده بود، تهران را ترك كرد. (۱۲۲۴ ه. ق)
هنوز گاردان از ايران نرفته بود كه دوباره جنگ بين ايران و روسيه آغاز شد. در اين جنگ سپاه روس كه متحمل خسارات سنگينى شده بود عقب نشست و غنائم فراوانى به دست سربازان ايران افتاد و به همين ترتيب تا سال ۱۲۲۷ ه. ق جنگ و گريز بين دو كشور ادامه داشت و هر زمانى فتح و پيروزى نصيب يكى از طرفين مى شد. در سال هاى ۱۲۲۸-1227 ه. ق كه استقلال و تماميت ارضى روسيه به علت فتوحات تاريخى ناپلئون به خطر افتاده بود، الكساندر اول امپراتور روسيه مصمم شد كه عمده قواى خود را در مرزهاى غربى متمركز كند و به جنگ با ايران خاتمه دهد و به منظور حفظ امنيت و آرامش در نواحى وسيع مرزى با همسايه خود، ايران، روابط حسنه اى برقرار كند.
اين امر مستلزم آغاز مذاكرات صلح با دولت ايران بود كه اجراى آن به ژنرال رتيشچف، نظامى زيرك و سياستمدار باهوش كه به امور قفقاز كاملاً وارد بود، محول شد. عباس ميرزا نيز براى حسن استقبال از پيشنهاد صلح، به مجرد شروع مذاكرات كليه قواى آماده به دفاع را كه در تبريز مستقر شده بودند مرخص كرد تا عملاً ترك مخاصمه را اعلام كند.
دولت انگليس هم تمايل خود را جهت وساطت براى صلح و آشتى بين دو كشور رسماً اعلام كرد و قرار بر اين شد كه سرگور اوزلى به عنوان نماينده دولت انگليس در مذاكرات صلح بين ايران و روسيه شركت كند.
اما سعى و كوشش ديپلمات هاى ايران و روسيه براى تامين آرامش و استقرار صلح در سرحدات مرزى به جايى نرسيد و جنگ از سر گرفته شد.
در همان زمان بين روسيه و انگلستان قرارداد صلحى امضا شد و سرگور اوزلى به افسران انگليسى كه در خدمت ايران بودند دستور داد كه در جنگ روس و ايران كه در آن زمان هنوز در آذربايجان جريان داشت، دخالتى نكنند.
در چنين شرايطى نيروهاى روس با يك حمله ناگهانى و غيرمنتظره به قلب سپاه ايران يورش بردند و لشكر عباس ميرزا را به كلى تار و مار كردند و تمام سواحل غربى درياى خزر به دست روس ها افتاد.
فتحعلى شاه كه همه درها را به روى خود بسته ديد ناچار شد كه شرايط كمرشكن صلح را بپذيرد.
به همين مناسبت ميرزا ابوالحسن خان ايلچى از طرف ايران و ژنرال رتيشچف از طرف روسيه در قريه گلستان قرارداد صلحى را منعقد كردند كه به عهدنامه گلستان معروف شد. با انعقاد اين عهدنامه جنگ هاى ۱۰ساله ايران و روسيه بر اثر ميانجيگرى و تلاش سرگور اوزلى سفير انگليس پايان يافت.
اما عهدنامه گلستان نيز نتوانست روس ها و ايرانيان را راضى كند، به همين سبب دولت ايران به عنوان اعتراض، در اواخر سال ۱۲۳۱ ه. ق حاج ميرزا ابوالحسن خان را به عنوان سفير فوق العاده به دربار روسيه اعزام كرد تا درباره بازپس گيرى قسمتى از ايالات از دست رفته به ويژه درباره قسمتى از قلمرو ايران كه در خاك طالش بدون دليل از طرف روسيه اشغال شده بود مذاكره كند.
سفير ايران يادداشتى را كه با شركت فعال سفير انگليس تنظيم شده بود به نسلرود وزير امور خارجه روسيه تزارى تسليم كرد. در اين يادداشت خاطرنشان شده بود كه عهدنامه گلستان دولت ايران را راضى نمى كند و دولت ايران خواهان عهدنامه ديگرى است كه منافع ايران را تامين كند.
پاسخ نسلرود به سفير ايران اين بود كه به جز ناحيه گنجه كه لشكريان روسيه از طريق جنگ آن را تصرف كرده اند، همه نواحى ديگر به ميل خود، فرمانروايى روسيه را پذيرفته اند، اما با اين حال امپراتور، ژنرال يرمولوف را مأمور كرده است تا درباره مرزهاى روسيه و ايران بررسى و تجديدنظر كند.
يرمولوف نيز پس از بازرسى مرزهاى ايران و روسيه اعلام كرد كه هيچ گونه امتيازى به دولت ايران نمى توان داد. و بدين ترتيب آخرين چاره جويى دولت ايران با اعزام ميرزا ابوالحسن خان به پطرزبورگ براى لغو عهدنامه گلستان و بازپس گرفتن نواحى از دست رفته به جايى نرسيد و ميرزا ابوالحسن خان هم بدون كمترين نتيجه اى از مسافرت خويش به تهران بازگشت و معاهده گلستان براى كمترين تجديدنظرى در مواد آن، به قوت خود باقى ماند و زمينه لازم براى شروع جنگ هاى دوره دوم ايران و روس را فراهم كرد.
منابع؛
- اسنادى از روند اجراى معاهده تركمانچاى، فاطمه قاضيها، پژوهشكده اسناد
- ايران در دوره سلطنت قاجار، على اصغر شميم، انتشارات زرياب
- تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دوره معاصر، سعيد نفيسى، انتشارات بنياد

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •