Nimrooz
Vol. 18, No. 946, August 31, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۶ - جمعه ۹ شهريور ۱۳۸۶
مرد مسلح ۵۰۰ نفر را در تالار ابن سيناى دانشگاه تهران گروگان گرفت
جزئيات گروگانگيرى مسلحانه در دانشگاه تهران
پيرمرد را كشتم چون مرا معتاد كرده بود
اخاذى از دختران جوان با ارسال بلوتوث
جزئيات دستبرد خونين به بانك كشاورزى شعبه ملاصدرا

مرد مسلح ۵۰۰ نفر را در تالار ابن سيناى دانشگاه تهران گروگان گرفت
جزئيات گروگانگيرى مسلحانه در دانشگاه تهران
انگيزه اصلى مأمور اخراجى نيروى انتظامى كه هفته گذشته با ورود به سالن ابن سيناى دانشگاه تهران دست به گروگانگيرى مسلحانه زد هنوز از سوى پليس فاش نشده است.
به گزارش رسيده گروگانگيرى مسلحانه صبح روز سه شنبه هفته پيش در دانشگاه تهران به وقوع پيوست و در حالى كه مركز اطلاع رسانى پليس تهران تعداد گروگان هاى مرد مسلح را حدود ۲۰۰ نفر اعلام كرده بود شاهدان عينى اين تعداد را ۵۰۰ تا ۵۶۰ نفر ذكر كردند. سردار رادان اعلام كرد اين مأمور اخراجى كه «محمود ر.» نام دارد همان فردى است كه سال ۸۴ در مدرسه پسرانه رازى دست به گروگانگيرى مسلحانه زده بود. با اين وجود سرهنگ احمدى- رئيس مركز اطلاع رسانى پليس تهران- در گفت وگو با ايسنا صحبت هاى مطرح شده درخصوص هويت گروگانگير و ارتباط وى با گروگانگيرى دو سال قبل را رد كرد.

وقوع حادثه
ساعت ۱۰/۹ صبح روز سه شنبه هنگامى كه مدعوين جشنواره تابستانى «جاى پا» در تالار ابن سيناى دانشكده علوم پزشكى دانشگاه تهران حاضر شدند، مردى جوان در حالى كه يك ساك در دست داشت از ضلع شمالى دانشگاه وارد محوطه شد و خودش را به سالن ابن سينا رساند. اين مرد بلافاصله صورتش را با نقاب پوشاند و از داخل ساك خود يك قبضه كلاشينكف بيرون كشيد و دوان دوان به روى سن رفت. وى سپس با شليك يك تير هوايى به تهديد حاضران در سالن پرداخت و مانع خروج آنان شد. مرد نقاب پوش سپس دو حلقه سى دى در دست گرفت و از مسوولان خواست آنها را براى حضار به نمايش درآورند. پليس تهران هنوز در رابطه با محتواى اين سى دى ها گزارشى منتشر نكرده است، اما برخى گروگان ها مدعى شدند اين سى دى ها به گفته مرد مسلح حاوى فيلمى از برخورد تند مأموران پليس با يكى از دوستان او بوده است. دقايقى پس از آغاز اين گروگانگيرى مسلحانه تعدادى از حضار در جشنواره «جاى پا» با تلفن همراه خود با مركز فوريت هاى پليس ۱۱۰ تماس گرفتند و از مأموران درخواست كمك كردند.

آغاز عمليات
بعد از اعلام وقوع گروگانگيرى بلافاصله تيمى از مأموران و تك تيراندازان پليس در دانشگاه تهران حاضر شدند و تالار ابن سينا را به محاصره درآوردند. در حالى كه هر لحظه احتمال داشت مرد مسلح به سوى گروگان هاى خود آتش بگشايد، عمليات ويژه پليس براى رهايى حاضران در تالار و دستگيرى مرد مسلح آغاز شد و سردار رادان- فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ- نيز در محل حادثه حضور يافت. در شرايطى كه گروگان ها لحظات پردلهره اى را سپرى مى كردند اوضاع در خارج از تالار نيز وضعيت مشابهى داشت. پليس هنوز اطلاع نداشت مرد گروگانگير با چه هدفى دست به چنين اقدامى زده، چه تعداد سلاح و مهمات همراه دارد و آمار دقيق حبس شدگان چند نفر است. در چنين موقعيتى مذاكره با مرد مسلح و تلاش براى آرام كردن او مهمترين اقدامى بود كه تيم ويژه مأموران در دستور كار خود قرار دادند.
در همان لحظات مرد گروگانگير شروع به سخنرانى براى گروگان هاى خود كرد و در حالى كه فرياد مى كشيد، گفت: «من از پرسنل نيروى انتظامى بودم اما با مسوولان به اختلاف برخوردم و در نهايت از نيروى انتظامى كناره گيرى كردم.»
اين مرد سپس عكس هاى خودش با لباس نظامى و كپى شناسنامه اش را بين حاضران در جشنواره «جاى پا» پخش كرد و با مأموران پليس وارد مذاكره شد.
در حالى كه اين مذاكره ها همچنان ادامه داشت، مرد مسلح گروگان هاى خود را يك به يك آزاد كرد و در نهايت با باز كردن قطعات سلاح كلاشينكف و توزيع آنها در ميان گروگان ها پس از گذشت يك ساعت و ۲۰ دقيقه خودش را تسليم پليس كرد.

هويت گروگانگير
با تسليم شدن مرد گروگانگير مشخص شد وى مأمور اخراجى نيروى انتظامى بوده كه با درجه گروهبان يكم در بروجن خدمت مى كرده است. از سويى فاش شد اين مرد به نام «محمود ر.» روز ۱۵ بهمن ماه سال ۶۱ در روستايى در شهرستان بروجرد متولد شده و دو سال پيش از اين اقدام، با در دست داشتن سلاح وارد مدرسه رازى شده و دانش آموزان را گروگان گرفته بود.
اين مرد در آن زمان كارمند پيمانى يگان ويژه نيروى انتظامى بود. او روز ۱۸ فروردين ماه سال ۸۴ پس از آنكه وارد مدرسه راهنمايى پسرانه رازى واقع در خيابان وليعصر بالاتر از ميرداماد شد ۲۳ دانش آموز را گروگان گرفت اما ساعتى بعد خودش را تسليم كرد.
محمود در حالى هفته گذشته دست به گروگانگيرى مسلحانه در دانشگاه تهران زد كه به نظر مى رسد به بيمارى روانى مبتلا باشد. نحوه گروگانگيرى و اظهارات وى در جمع گروگان ها تأييدى بر اين مدعا است. از سويى مرتضى باطنى- معاون سابق انتظامى تهران بزرگ- پس از حادثه مدرسه رازى اعلام كرده بود: «اين فرد بيمارى روحى و روانى دارد و از يكى از شهرستان ها فرار كرده و به تهران آمده است.»

اظهارات شاهدان عينى
عليرضا بهشتى- فرزند آيت الله بهشتى- كه يكى از گروگان هاى حادثه بود، در اين رابطه گفت: فردى كه در تالار ابن سينا گروگانگيرى كرد طبق مداركى كه همراه داشت به مشكل روحى و روانى مبتلا است.
وى افزود: «فرد گروگانگير كه خود قبلاً عضو نيروى انتظامى بوده در حين گروگانگيرى گلايه هائى را از اين نيرو بيان كرد.»
يكى ديگر از گروگان ها نيز گفت: «زمانى كه اين مرد روى سن رفت يك تير هوايى شليك كرد و به تهديد حاضران پرداخت. همه ما به شدت وحشت زده شديم و ناگهان سكوت در تالار حكمفرما شد. حركات و رفتار اين مرد نشان مى داد او تعادل ندارد. او مى گفت حرف هائى براى گفتن دارد و ما بايد به اظهارات او گوش كنيم. اين مرد فقط يك گلوله شليك كرد و به كسى آسيب نرساند و هرچند لحظات اول همه ترسيده بوديم، اما به تدريج آرامش خودمان را باز يافتيم و بالاخره مرد گروگانگير تسليم شد و ما يك به يك از سالن بيرون آمديم» .

انگيزه
در حالى كه مأمور اخراجى در بازداشت به سر مى برد و بازجوئى ها از او آغاز شده دو احتمال درباره انگيزه او از گروگانگيرى مطرح شده است. نخستين فرضيه موجود با توجه به وضعيت روانى اين مرد حاكى از آن است كه وى در پى ابتلا به جنون صرفاً براى به نمايش در آوردن دو سى دى كه در دست داشت دست به چنين كارى زده است. از سويى برخى منابع در دومين فرضيه احتمال دادند از آنجا كه مادر اين مرد بيمار و در بيمارستان بسترى است وى به خاطر فقر مالى مرتكب اين اقدام جنون آميز شده است. با اين وجود پليس تهران درباره انگيزه اين مرد اظهارنظر رسمى نكرده و اعلام اين موضوع را به پس از انجام تحقيقات موكول كرده است. سردار رادان در اين خصوص گفت: هنوز از دليل و هدف اين گروگانگيرى چيزى نمى دانيم و بايد با اين فرد صحبت كنيم، اما تاكنون تنها كارى كه كرده ايم انتقال وى به يكى از پايگاه هاى پليس بوده است.
رئيس پليس تهران در ادامه با بيان اينكه در اين حادثه به هيچ كس آسيبى نرسيد، خاطرنشان كرد: «فرد مسلح هنگام گروگانگيرى گفته بود من ناراحتم و صحبت هائى دارم كه بايد بشنويد اما هنوز علت ناراحتى او مشخص نشده است.» سرهنگ احمدى نيز در اين رابطه گفت: «انگيزه اين مرد هنوز مشخص نيست و از علت اخراج او از نيروى انتظامى و وضعيت تاهل متهم بى اطلاع هستم.» بنابراين گزارش تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.





پزشكى قانونى به خاطر كمبود بنزين نتوانست به صحنه قتل برود
كمبود بنزين باعث شد پزشك قانونى نتواند در صحنه قتل جوانى كه به دست برادرش از پاى درآمده بود، حاضر شود.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰ دقيقه بامداد خانواده مردى جوان طى تماسى با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از مرگ مهدى پسر ۲۹ ساله شان در اثر اصابت چاقو خبر دادند. بلافاصله پس از اعلام خبر مأموران كلانترى اوين براى انجام تحقيقات مقدماتى در صحنه حاضر شدند. با بررسى اوليه جسد مشخص شد كه مهدى در اثر اصابت چاقو از ناحيه پهلو به قتل رسيده است.
با آغاز تحقيقات قضائى درخصوص وقوع اين قتل برادر و مادر مهدى مورد بازجوئى قرار گرفتند. مادر مقتول در پاسخ به چگونگى مرگ فرزندش چنين توضيح داد: مهدى و برادرش محمد با هم درگير شده بودند كه در كش و قوس دعوا ناگهان محمد برادر بزرگ ترش را هل داد و او به زمين افتاد. در اين حين چاقويى كه روى فرش بود به بدن وى فرو رفت و باعث مرگ پسر بزرگم شد.
محمد برادر كوچك تر نيز در شرح واقعه گفت: ما زياد با هم دعوا مى كرديم چون او سركار نمى رفت و از مادرم پول مى گرفت. شب قبل هم بار ديگر به زور از مادرم پول زيادى گرفته و خرج آرايشگاه كرده بود. به همين دليل با هم به مشاجره پرداخته و درگير شديم. در حين دعوا من او را هل دادم و كارد آشپزخانه در شكم او رفت.
در حالى كه با توجه به اظهارات مادر و برادر مقتول نياز به حضور پزشكى قانونى در صحنه قتل به شدت احساس مى شد، بارها تماس بازپرس ويژه قتل با پزشك كشيك پزشكى قانونى بى نتيجه ماند چرا كه به علت نداشتن بنزين هيچ آژانسى در آن ساعت شب حاضر به رساندن پزشك از كهريزك به محل وقوع جنايت در نزديكى شهرك آتى ساز نشد. زمانى كه بازپرس ويژه قتل از رسيدن پزشكى قانونى قطع اميد كرد خود شخصاً به معاينه فنى جسد پرداخت. بررسى جسد و زخم هاى روى آن نشان مى داد كه چاقو برخلاف ادعاى خانواده مقتول از پهلو وارد بدن وى شده و بريدگى زيادى ايجاد كرده است. زخم ديگرى كه روى دست چپ مقتول مشهود بود نيز نشان مى داد وى هنگام درگيرى قصد داشته از خودش دفاع كند.
در ادامه بررسى هاى فنى در صحنه جنايت تلاش براى يافتن چاقويى كه مهدى به وسيله آن به قتل رسيده بود آغاز و پس از بارها اظهارات ضد و نقيض محمد درخصوص مكان چاقو سرانجام آلت قتاله در لابه لاى بوته هاى اطراف خانه كشف و ضبط شد. پس از كشف چاقو بازجوئى از محمد به عنوان متهم به قتل ادامه يافت و سرانجام وى اتهام قتل برادرش را پذيرفت و در تشريح جنايت گفت: من و مهدى بر سر پولى كه بابت آرايشگاه از مادرم گرفته بود درگير شديم. من كه به شدت عصبانى شده بودم به آشپزخانه رفتم و كاردى با خود آوردم و به او حمله ور شدم. پس از اينكه كارد را از پهلو به مهدى زدم ناگهان خون فواره زد و او نقش بر زمين شد و جان باخت.
پس از اعتراف محمد، وى به بازسازى صحنه قتل پرداخت و براى تحقيقات تكميلى روانه بازداشتگاه پليس آگاهى تهران شد.





ميانجيگر دعوا به اتهام قتل به مرگ محكوم شد
قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پسر جوانى را كه متهم است در جريان يك نزاع، فردى را به قتل رسانده، به قصاص محكوم كردند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفرخواست گفت: ۲۲ مردادماه سال ۸۵ به مأموران پليس خبر دادند پسر جوانى به نام احسان با ضربات چاقو در يك نزاع به قتل رسيده است. با حضور مأموران پليس در محل مشخص شد، عامل اين قتل جوانى به نام محمد است. طبق اطلاعات به دست آمده درگيرى بين مقتول با فرد ديگرى بوده است و محمد به هواخواهى مهدى، جوانى كه با احسان درگير شده بود، وارد اين دعوا شده و به احسان با چاقو ضربه زده و وى را به قتل رسانده است.
سپس اولياى دم در جايگاه قرار گرفتند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قانونى كردند. در ادامه قاضى از يكى از شاهدان ماجرا خواست تا در جايگاه قرار گيرد و در خصوص مشاهداتش توضيح دهد. وى گفت: روز حادثه مشغول كار در مغازه ام بودم كه ديدم احسان به درخت تكيه داده و دستش روى قلبش است. احسان گفت: محمد با چاقو مرا زده. او را به بيمارستان رساندم و سپس خانواده اش را باخبر كردم، اما من درگيرى را نديدم. سپس رئيس دادگاه از متهم خواست تا از خود دفاع كند. محمد گفت: هنگام حادثه از سر كار برگشته بودم و مشغول شستن ماشينم بودم كه مهدى پسردايى ام به سراغم آمد و گفت كه دعوا كرده است و از من كمك خواست. من هم آچارچرخ را برداشتم و سوار موتور مهدى و دوستش كاظم شدم و به محل دعوا رفتيم. من ابتدا قصد ميانجيگرى داشتم، اما در يك لحظه چاقو را از كاظم گرفتم و به سمت احسان پرت كردم ولى متوجه نشدم به كدام قسمت بدن او برخورد كرد.
متهم در ادامه گفت: اعترافات قبلى من همگى تحت فشار بود و آنچه گفته ام را قبول ندارم و واقعيت همين است كه در دادگاه گفتم. من از اتفاقى كه افتاده است به شدت ناراحتم و از خانواده احسان خواهش مى كنم كه مرا ببخشند، جوانى و نادانى من باعث شد تا چنين اتفاقى بيفتد. بعد از پايان جلسه محاكمه پنج قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و حكم بر قصاص متهم صادر كردند.





كلاهبردارى زن جوان با راه اندازى صندوق قرعه كشى
زن و شوهر جوانى كه با راه انداختن صندوق قرعه كشى همسايگان خود را فريب داده و از آنها مبالغى را كلاهبردارى كرده بودند در دادگاه كرج به حبس محكوم شدند.
به گزارش رسيده آذر ماه سال گذشته زنى با مراجعه به مأموران پليس كرج از همسايه اش به اتهام كلاهبردارى شكايت كرد. چند روز بعد فرد ديگرى با مراجعه به پليس شكايت مشابهى را از زنى به نام فاطمه كه در همسايگى آنها زندگى مى كند مطرح كرد و در اين خصوص به پليس گفت: از مدتى پيش زنى كه در همسايگى ما زندگى مى كند پيشنهاد داد كه صندوقى راه اندازى كنيم كه با قرعه كشى ماهيانه مبالغ جمع آورى شده هر ماه به يكى از اعضا تعلق گيرد. از آنجا كه صندوق هاى مشابه زيادى از اين دست ديده بودم من هم استقبال كردم و پذيرفتم كه در اين صندوق عضو شوم. در نهايت پس از عضوگيرى ۱۵ خانواده در اين طرح شركت كرديم و قرار بر آن شد كه هر ماه ۵۰ هزار تومان به صندوق واريز كنيم و مبلغ جمع شده در ماه كه ۷۵۰ هزار تومان مى شد هر بار به يكى از ما تعلق گيرد. دو ماه اول قرعه كشى انجام شد و ما شاهد بوديم پول به فردى كه قرعه به نامش افتاده بود پرداخت شد. رويه ادامه پيدا كرد اما ۳ ماه متوالى به بهانه هاى مختلف قرعه كشى انجام نشد ولى ما همچنان سهم هاى مان را پرداخت مى كرديم، اما چند روز پيش متوجه شدم كه شوهر فاطمه دربحران مالى به سر مى برد و احتمال دادم كه او پول هاى صندوق را بالا كشيده است.
با آغاز تحقيقات پليس در خصوص اين پرونده براى بررسى صحت اظهارات شاكيان و مراجعه به محل سكونت متهم، چند همسايه ديگر نيز به جمع شاكيان پيوستند و به تأييد اظهارات دو شاكى نخست پرونده پرداختند.
با تكميل تحقيقات و ارائه پرونده به دادسراى كرج، دستور جلب فاطمه و شوهرش صادر و دو متهم پرونده بازداشت و به پليس آگاهى شهرستان كرج منتقل شدند.
فاطمه پس از دستگيرى به مأموران گفت: ابتدا به قصد خير صندوق را راه اندازى كردم اما مدتى پس از آغاز به كار همسرم دچار مشكلات شديد مالى شد و بدهى زياد ما را در رنج و سختى فرو برده بود به همين دليل به من پيشنهاد داد كه با ترفندى هر ماه مقدارى از پول هائى را كه افراد براى شركت در قرعه كشى در اختيار من قرار مى دادند برداريم و پس از مدتى كه وضع مالى مان خوب شد پول ها را به صندوق بازگردانيم. به مدت ۵ ماه من با اين بهانه كه چند نفر از اعضا از پرداختن سهم خود طفره رفته اند و موجودى صندوق براى قرعه كشى كافى نيست اين كار را عقب انداختم. هر بار هم با اين استدلال كه تذكر و يادآورى ممكن است باعث رنجش كسانى كه پول نداده اند شود، اعضا را به تعويق قرعه كشى مجاب مى كردم، اما اين طولانى شدن تعويق قرعه كشى كه دليلى جز خرج شدن پول موجود در صندوق نداشت ظن آنها را برانگيخت و از من شكايت كردند.
با ارائه اين پرونده به دادگاه عمومى شهرستان كرج پس از برگزارى جلسه دادگاه فاطمه به جرم كلاهبردارى به يك سال حبس تعزيرى و رد مال شكات و مصطفى همسر وى به تحمل شش ماه حبس تعزيرى محكوم شدند.




خانواده ايرانى مقيم مالزى طعمه سارقان مسلح شدند
اعضاى يك خانواده ايرانى در منزل مسكونى خود در كوالالامپور پايتخت مالزى مورد تهاجم سارقان مسلح قرار گرفتند. اين خانواده ايرانى در طبقه دهم مجتمع مسكونى «امپنگ اونيو» كه از خدمات امنيتى و نگهبانى مستمر برخوردار است، سكونت دارند. پدر اين خانواده ايرانى در تشريح نحوه اين اقدام مسلحانه گفت: حوالى ساعت ۱۰ صبح روز حادثه چهار فرد مسلح به سلاح گرم و سرد با توسل به زور وارد خانه من شدند.
وى كه خواست نامش فاش نشود، ادامه داد: هنگام اين رويداد، همسرم به همراه پسر و دختر ۱۷ و ۱۰ ساله ام در منزل بودند و سارقان مسلح دست و پا و دهان آنان را بستند و هريك را جداگانه در حمام و اتاق ها محبوس كردند. سارقان همچنين پس از قطع خطوط تلفن، قفل ورودى منزل را دستكارى كردند تا در مدت حضور آنان كسى نتواند وارد شود و سپس با آسودگى خاطر و بدون هيچ نگرانى بدون آنكه صورت خود را بپوشانند اقدام به سرقت كردند.
اين مرد افزود: سارقان به قصد غارت اشياى قيمتى تمام اثاثيه منزل را بهم ريختند و درنهايت مقاديرى طلا و وجه نقد به همراه دو عدد ساعت گرانبها و دو گوشى تلفن همراه جمعاً به ارزش ۲۰هزار رينگيت (معادل شش هزار دلار) به سرقت بردند.
به گفته وى حدود ۳۰ دقيقه پس از خروج سارقان از منزل كه دو چينى و دو مالايى بودند، اعضاى خانواده توانستند با تلاش بسيار موفق به باز كردن دست و پاى خود شوند و از همسايگان تقاضاى كمك كردند و در پى آن با تماس همسايگان، پليس نيز در محل حاضر شد و به تهيه گزارش و انگشت نگارى پرداخت.
اين ايرانى كه به تازگى براى ادامه تحصيلات تكميلى به اتفاق خانواده اش به كشور مالزى سفر كرده است، ادامه داد: آنچه كه جاى تامل و ترديد است اينكه افراد مسلح بدون هيچ نگرانى در ساعات روز و در مجموعه اى كه تمامى ورود و خروج افراد را مورد بازرسى قرار مى دهد دست به اين اقدام مسلحانه زده اند.
او با بيان اينكه طى هفته تنها دو روز براى رفتن به دانشگاه ناگزير به ترك منزل است، احتمال داد كه سارقان با آگاهى قبلى از اين موضوع در اين روز و ساعت به منزل وى يورش برده اند.
از سوى ديگر، يك دانشجوى ايرانى دانشگاه فنى- مهندسى اوكراين نيز در حادثه اى ديگر از سوى افراد ناشناس مورد ضرب و جرح قرار گرفت.
«مجيد اسدى پور» دانشجوى ايرانى سال چهارم دانشگاه «كا پ اى» در حالى كه با تلفن همراهش صحبت مى كرد، از پشت سر مورد حمله چهار فرد ناشناس قرار گرفت، به طورى كه ضاربان پس از وارد كردن ضربات چاقو به دو ناحيه از كتف وى فرار كردند.
با توجه به عميق بودن جراحات، مجيد به سرعت به يكى از بيمارستان هاى كى يف منتقل شد و تحت عمل جراحى قرارگرفت و از مرگ نجات يافت و هم اكنون تحت مراقبت شديد پزشكى قرار دارد

پيرمرد را كشتم چون مرا معتاد كرده بود
يك متهم به قتل هفته گذشته در دادگاه كيفرى استان تهران مدعى شد به اين دليل كه مقتول وى را به دام مواد مخدر كشانده بود، دست به جنايت زده است.
به گزارش رسيده نماينده دادستان تهران در اين جلسه، گفت: ۲۶ بهمن ماه سال ۸۴ مأموران كلانترى فلسطين با تماس همسايه ها متوجه شدند مدتى است از يكى از واحدهاى آپارتمانى بوى تعفن به مشام مى رسد، بنابراين مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند، آنها دريافتند جسد متعلق به مرد ۸۱ ساله اى به نام «ع» است كه چند روز قبل به قتل رسيده، «ع» مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته و ضرباتى نيز با يك جسم سخت بر سرش وارد شده بود. با توجه به صحنه جرم بازپرس پرونده متوجه شد عامل يا عاملان جنايت آشنا بودند و از تنهايى مقتول خبر داشتند در حالى كه تحقيقات براى شناسايى متهمان ادامه داشت مأموران از طريق تماس فردى ناشناس مطلع شدند، عاملان قتل ۲ برادر به نام هاى حسين و محمد هستند كه در همسايگى «ع» زندگى مى كنند، رديابى هاى پليسى سرانجام به دستگيرى ۲ برادر انجاميد و درنهايت حسين به قتل «ع» اعتراف و انگيزه خود را معتاد شدنش توسط مقتول عنوان كرد.
سپس به دستور حسينى كوه كمره اى رئيس شعبه ،۷۴ اولياى دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. يكى از فرزندان مقتول گفت: پدر من به نيكوكارى و خير بودن در محل شهرت داشت و به مستمندان سكه قرض مى داد، اما متهمان حاضر در دادگاه او را با ۱۴ ضربه چاقو به قتل رساندند، آنها دو گوش پدرم را بريدند و ضرباتى به سرش زدند و با وجود اينكه پدرم بيمارى قلبى داشت در دهانش دستمال گذاشتند و او را به طرز فجيعى به قتل رساندند بعد هم ۲ ساعت و يك انگشترى گران قيمت او را دزديدند.
در ادامه جلسه دادگاه حسين متهم رديف اول در جايگاه حاضر شد. او اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت: شب حادثه براى آشتى با خانواده ام كه مدت ها با آنها قهر بودم با برادرم محمد بيرون رفتيم. من اعتياد داشتم و خانواده ام اين موضوع را مى دانستند. مقابل خانه «ع» كه رسيديم، من زنگ زدم. به محمد گفتم مى خواهم مواد مصرف كنم. «ع» در را باز كرد و من و محمد وارد شديم، محمد كه فكر مى كرد من مى خواهم مواد مصرف كنم به اتاق نيامد و در پذيرايى نشست. من و «ع» وارد اتاق خواب شديم، وقتى پيرمرد روى تخت نشست به او گفتم براى چه به همسرم زنگ مى زنى و چرا با او رابطه برقرار كرده اى؟ «ع» ابتدا خنديد و مرا مسخره كرد و وقتى دوباره از او پرسيدم مرا تهديد و شروع به فحاشى كرد. من كه توسط «ع» معتاد شده بودم از كارهايى كه كرده بود عصبى شدم، قندشكن زير تخت بود برداشتم و ۲ ضربه بر سر «ع» كوبيدم كه در همين حين محمد وارد اتاق شد و به من گفت چه مى كنى، او مى خواست مرا از قتل منصرف كند اما موفق نشد. بعد ۲ چاقو از روى اپن آشپزخانه برداشتم و «ع» را با ضربات چاقو زدم بعد هم از خانه بيرون رفتم. مدتى بعد از اين ماجرا وقتى همسرم از حادثه باخبر شد موضوع را به پليس اطلاع داد.
سپس قاضى دادگاه از حسين پرسيد انگيزه ات از اينكه «ع» را به قتل رساندى چه بود؟ متهم گفت: من سال ۷۶ به اتفاق خانواده ام در آن ساختمان ساكن شدم. بعد از گذراندن خدمت سربازى در يك شركت در عسلويه استخدام شدم، چون من شب كار بودم و بايد تا صبح كار مى كردم وضعيت خوابم به هم ريخته بود، وقتى به تهران آمدم با «ع» رابطه بيشترى برقرار كردم. او خيلى به من اصرار مى كرد كه به خانه اش بروم، متوجه شدم «ع» بهيار بازنشسته است. براى اينكه بتوانم مشكل خوابم را حل كنم به خانه اش رفتم. او به من كپسول ترامادول داد، هميشه منگ بودم اما باز هم خوابم نمى برد بعد به من گفت داروى مكمل ترامادول زاسپرازولام است، من از روزى يك قرص شروع كردم و به ۵۰ قرص رسيدم و متوجه شدم «ع» در ترامادول ترياك مى گذاشته است.
متهم ادامه داد: از وقتى رابطه ما بيشتر شد، فهميدم «ع» دختران فرارى را به خانه اش مى آورد و خانه اش محل رفت و آمد اراذل و اوباش است و مواد بين آنها توزيع مى كند. اين مسأله زمانى براى من روشن تر شد كه فهميدم «ع» با همسر من رابطه برقرار كرده است. من در آن موقع يك معتاد تزريقى شده بودم. «ع» همسرم را به خانه اش مى برد و حتى به او پول مى داد، اين كارهايش باعث شده بود تا من به يك بيمار عصبى تبديل شوم و حتى ۱۵ روز هم در بيمارستان بودم، مدتى قبل از حادثه هم فهميدم «ع» دو پرونده در مجتمع قضائى ارشاد دارد و دادگاه انقلاب به جرم فساد و توزيع مواد مخدر او را محكوم و زندانى كرده است. كارهايى كه «ع» با من كرد باعث اقدام من براى خودكشى شد ولى زنده ماندم. حالا هم از اولياى دم فقط به اين دليل كه باعث مرگ پدرشان شدم عذرخواهى مى كنم.
پس از اظهارات اين مرد برادر وى محمد به عنوان متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت و گفت: اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم، چرا كه من از نقشه برادرم خبر نداشتم و وقتى براى كمك به مقتول رفتم برادرم مرا از خانه بيرون كرد.
پس از پايان دفاعيات دو متهم و وكيل مدافعان شان ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى براى تصميم گيرى در خصوص پرونده وارد شور شدند.

سرنخ هاى تازه در پرونده سقوط مرموز دو دختر جوان
تحقيقات قضائى درباره مرگ مرموز دو دختر جوان كه در حادثه هاى جداگانه بر اثر سقوط از ارتفاع جان باخته اند وارد مرحله تازه اى شد.
به گزارش رسيده در نخستين ماجرا پرونده سقوط مشكوك به قتل دختر ۱۸ ساله اى به نام فاطمه با صدور كيفرخواست براى متهم براى برگزارى مراسم قسامه به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد.
روز ۶ اسفندماه سال ۱۳۸۴ اهالى ساختمانى در شهرك آسمان خبر فوت دخترى ناشناس را در اثر سقوط از طبقه نهم به پليس گزارش كردند. با مشخص شدن هويت دختر ۱۸ ساله به نام فاطمه خانواده وى از پسرى ۱۸ ساله به نام مسعود شكايت و اعلام كردند اين پسر از مدتى پيش با دختر آنها ارتباط داشته و در طبقه نهم ساختمان محل حادثه زندگى مى كند.
با احضار مسعود ابتدا وى به انكار رابطه با دختر جوان پرداخت اما سرانجام با بررسى مدارك ارتباط خود با وى را پذيرفت ولى مدعى شد كه آن روز اين دختر ناگهان خود را از پنجره به پايين پرت كرده است. با جمع آورى مدارك و زمانى كه پزشكى قانونى نشانى از درگيرى قبل از سقوط در بدن متوفى كشف نكرد بسته و براى مسعود قرار منع تعقيب صادر شد اما با اعتراض خانواده فاطمه پرونده به شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى ارجاع شد كه بررسى مجدد مدارك و شواهد شهود و بررسى اظهارات متهم منجر به نقض قرار منع تعقيب شد و پرونده با اتهام قتل عمد بار ديگر به دادسراى امور جنايى تهران بازگشت داده شد. هفته گذشته نماينده دادستان پس از بررسى پرونده با بيان اينكه اين قتل از موارد لوث است با صدور كيفرخواست قتل عمد پرونده را به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع كرد تا با برگزارى مراسم قسامه در خصوص اتهام قتل عمد تعيين تكليف شود.
در دومين پرونده تحقيقات قضائى در مورد سقوط مرگبار يك دختر دانشجو از پشت بام با استعلام بازپرس ويژه قتل از پزشكى قانونى وارد مرحله تازه اى شد.
ساعت ۲۳ روز ۳۱ خردادماه سال جارى، به مأموران كلانترى ۱۴۲ كن گزارش داده شد كه جسد دخترى جوان به نام شكوه در حالى كه از پشت بام خانه اى چهار طبقه سقوط كرده، كشف شده است.
با حضور مأموران در صحنه تحقيقات براى كشف حقيقت اين حادثه آغاز شد. در پى تحقيقات از همسايه ها، آنها گفتند شكوه ساكن اين محله نيست و تا آن زمان وى را نديده اند. فرداى روز حادثه خانواده متوفى با اعلام شكايت عليه عامل يا عاملان اين قتل احتمالى، ادعا كردند كه دخترشان از پشت بام خانه اى سقوط كرده كه در اين خانه پسرى به نام على زندگى مى كند و اين شخص با شكوه در ارتباط بوده است. از سوى ديگر، پزشكى قانونى پس از آنكه علت اصلى مرگ دختر دانشجو را برخورد سر با جسم سخت بر اثر سقوط تشخيص داد، اعلام كرد مقدار ۶۹ صدم ميلى ليتر الكل در خون شكوه تشخيص داده شده است.
بنابه اين گزارش در حال حاضر تا زمان كشف حقيقت، على و پدرش كه هنگام سقوط متوفى در منزل بوده اند، در بازداشت موقت به سر مى برند. به اين ترتيب پس از اعلام نظر پزشكى قانونى مبنى بر وجود الكل در خون متوفى دو سئوال از پزشكى قانونى مطرح شده كه اكنون منتظر پاسخ آن براى كشف سرنخ بيشتر هستند. سئوال اول اين است كه آيا ميزان الكل تشخيص داده شده، مى تواند موجب مستى و مسلوب الاراده شدن شخص و در پى آن سقوط غيرعادى متوفى از پشت بام باشد؟ و سئوال ديگر اينكه آيا اين ميزان الكل مربوط به مصرف مشروبات الكلى است يا در اثر فساد نعش حاصل شده است. بازپرس ويژه قتل دادسراى جنايى تهران، در اين زمينه مى گويد: گاهى فساد نعش، خود باعث توليد كردن الكل در بدن مى شود. با بررسى تلفن همراه متوفى كه دخترى دانشجو است، دو عكس پيدا شده كه در پشت بام منزل گرفته شده بود و اين نشان مى دهد كه سابقاً متوفى و على به پشت بام منزل رفت و آمد داشته اند.
بنابراين گزارش تحقيقات براى كشف حقيقت اين حادثه تا زمان اعلام نظر پزشكى قانونى ادامه دارد.

عروس نقشه ربودن خودرو پدر شوهرش را طراحى كرد
خواستگار قديمى كه ماشين پدر شوهر دختر مورد علاقه اش را ربوده بود يك هفته پس از كشف خودرو مسروقه به دام كارآگاهان پليس افتاد.
به گزارش رسيده روز ۱۳ تيرماه سال جارى مردى ميانسال به نام نادر با مراجعه به كلانترى باغ فيض از ربوده شدن خودرو خود در نزديكى خانه اش خبر داد. وى در اين خصوص به مأموران گفت: من در مقابل خانه از ماشين پياده شدم تا در پاركينگ را باز كنم و ماشين را به داخل ببرم كه مردى لاغراندام و سياهپوش به داخل ماشين پريد و راه افتاد و به سرعت دور شد.
با شكايت صاحب خودرو تحقيقات براى يافتن خودرو وى آغاز شد. در حالى كه پليس به دنبال سارق بود، تماس هاى مشكوك مردى با خانه مالك خودرو ظن مأموران را برانگيخت. اين مرد ناشناس در تماس هاى متعدد خود با بيان مطالبى به تهديد خانواده پرداخت و گفت قصد دارد اطلاعاتى را در خصوص عروس آنها افشاء كند.
با گذشت يك ماه از ربوده شدن خودرو پژو، سرانجام مأموران پليس ماشين مسروقه را در خيابانى در نزديكى محل سرقت كشف كردند. در بازديد خودرو مشخص شد كه سارق با قصد آزار و اذيت صاحب ماشين با ريختن اسيد روى خودرو خسارت زيادى به آن وارد كرده است. در ادامه تحقيقات تلفن خانه پسر مالك خودرو مورد كنترل قرار گرفت و مشخص شد تماس هاى زيادى با يك شماره ثابت از اين تلفن گرفته شده و اين شماره همان شماره تلفن فرد مزاحم است.
به همين دليل عروس خانواده براى تحقيقات فراخوانده شد. زن جوان در بازجوئى به انكار اين تماس پرداخت و مدعى شد اين شماره مربوطه به آژانس محل است و تماس ها از سوى شوهرش صورت گرفته است.
در ادامه پيگيرى ها با رديابى تلفن هاى مرد مزاحم سرانجام حميد ۲۸ ساله كه راننده آژانس است، بازداشت و براى بازجوئى به دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد. حميد در جريان جلسه بازجوئى گفت: من از مدت ها قبل اين زن را مى شناختم و به او علاقه داشتم اما نمى دانستم كه او ازدواج كرده است. او يك روز با من تماس گرفت و گفت: مردى مزاحم او مى شود و از من خواست با حربه اى براى اذيت كردن وى ماشين اش را بربايم كه من هم اين كار را به خاطر او انجام دادم. اسناد و مداركى كه داخل خودرو بود را نيز به عروس شاكى بازگردانده ام و از اسيدپاشى داخل خودرو اطلاعى نداشتم.
با توجه به اظهارات حميد، بازپرس پرونده دستور بازداشت عروس خانواده را براى انجام تحقيقات در خصوص ادعاهاى مرد جوان صادر كرد و متهم را براى تكميل اظهارات و بررسى بيشتر روانه بازداشتگاه پليس آگاهى تهران كرد.

وصول تراول ها از بانك سرنخى براى دستگيرى متهمان بود
كارگر اخراجى كارگاه سنگ تراشى پس از آنكه پى برد صاحبكار سابقش تعداد زيادى تراول چك مسافرتى را به داخل خودرويش منتقل كرده است، وسوسه شد تا با همدستى دو تن ديگر نقشه سرقت را طراحى كند.
نيمه هاى شب نهم مردادماه سال جارى، مرد ميانسالى كه اضطراب در صورتش نمايان بود، به كلانترى ۱۷۱ رفت تا مأموران را در جريان لحظات دلهره آورى كه دو مرد مسلح برايش رقم زده بودند قرار دهد. اين مرد كه خود را صاحب يك كارگاه سنگ تراشى معرفى كرد به پليس گفت: ساعت ۲۰‎/۱۵ روز نهم مرداد ماه، سوار بر خودرو تويوتاى خود از محل كارم كه يك كارگاه تراشكارى است به قصد رفتن به خانه خارج شدم. حوالى ميدان توحيد پشت چراغ قرمز خودرو را نگه داشتم و لحظاتى نگذشته بود كه ناگهان دو جوان ناشناس اسلحه و بى سيم به دست در يك چشم بر هم زدن با باز كردن در خودرو سوار شدند و خود را مأمور پليس معرفى كردند.
شاكى ادامه داد: آنها در پاسخ به پرسش من كه به چه دليل اين گونه سوار خودرو شدند، گفتند به اتهام ايجاد مزاحمت براى نواميس مردم بايد من را به مقر پليس منتقل كنند. آنها در نهايت مرا وادار كردند كه به سمت جنوب شهر به راه بيفتم.
مالباخته در ادامه گفت: هنگامى كه به بهشت زهرا رسيديم هر دو با توجه به تاريكى هوا و خلوتى مسير با متوقف كردن خودرو از ماشين پياده شدند و پس از حمله ور شدن به من دست و پاهايم را بستند و يك صد ميليون ريال چك مسافرتى، تعدادى اسناد و مدارك و همچنين چندين فقره چك متفرقه را ربودند و پا به فرار گذاشتند. در اين حال براى باز كردن طناب دور پايم مستاصل مانده بودم كه راكب موتورسيكلتى مرا ديد و متوجه موضوع شد، از اين رو به سرعت به سمت من آمد و با باز كردن طناب هاى دست و پايم مرا تا كلانترى ۱۷۱ همراهى كرد. با اعلام اين شكايت تحقيقات اوليه براى به دست آوردن سرنخى از متهمان آغاز شد.
در اولين شاخه از بررسى ها پس از ارجاع پرونده به پايگاه نهم پليس آگاهى تهران با هماهنگى هاى صورت گرفته، شماره سريال چك هاى مسروقه از سوى كارآگاهان به بانك ها اعلام شد. چند روزى از تحقيقات پليس مى گذشت كه بانك ملى شعبه «شهر رى» طى تماسى با پايگاه نهم، اعلام كرد: ۱۰ فقره از چك هاى مسروقه از سوى شخصى به نام «محمدجواد» در حال وصول است و به اين ترتيب مأموران نيز با اين اطلاع به سرعت به محل رفتند و طى يك عمليات پليسى اين مرد را دستگير كردند.
اين متهم درباره چك هاى مسروقه به پليس گفت كه اين چك ها را از شخصى به نام «احمد» گرفته است، بنابراين «احمد» نيز شناسايى و براى توضيح درباره اين چك ها به پايگاه نهم احضار شد.
اين مرد كه راننده آژانس بود، مدعى شد: مدير آژانس از من خواست تا به آدرسى واقع در ميدان نماز بروم و در آنجا تعدادى چك مسافرتى را از شخصى تحويل بگيرم و به حساب بانكى او واريز كنم. من نيز به آدرس اعلام شده رفتم و چك ها را از مردى ناشناس تحويل گرفتم و همان مبلغ را به شماره حساب اعلام شده واريز كردم.
در شاخه ديگرى از بررسى ها، «مهدى» احضار شد و در بازجوئى ها گفت: يكى از مشتريان سابق آژانس كه «رضا» نام دارد با من تماس گرفت و اعلام كرد راننده اى را براى تحويل چك پول هائى كه از قبل از من قرض گرفته بود، بفرستم.
بر اين اساس با توجه به اينكه سرنخ اصلى در اين پرونده «رضا» بود، كارآگاهان براى دستگيرى او وارد عمل شدند، اين در حالى بود كه در تحقيقات مشخص شد: «رضا» از سارقان سابقه دار است. رضا پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد: نهم مردادماه امسال «سامان» كه از دوستانم است با من تماس گرفت و گفت صاحبكار سابقش مبلغ قابل توجهى را با خود به داخل خودرو برده و قصد انتقال آن را دارد.
متهم ادامه داد: «سامان» ، كارگر اخراجى مرد سنگ تراش بود، از اين رو من نيز موضوع را با شخصى به نام «امير» در ميان گذاشتم و سرانجام تصميم گرفتيم تحت عنوان جعلى مأمور، وجه نقد و تراول چك هاى مرد سنگ فروش را به سرقت ببريم. در ادامه تحقيقات «امير» نيز دستگير و با اين اقدام، آخرين حلقه گمشده اين پرونده شناسايى شد.

اخاذى از دختران جوان با ارسال بلوتوث
پرونده مردى كه دو دختر را مورد تجاوز قرار داده و فيلم آن را از طريق بلوتوث توزيع كرده است، روى ميز قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
به گزارش رسيده، مأموران زمانى در جريان اين واقعه قرار گرفتند كه دخترى جوان در حالى كه به شدت گريه مى كرد به پليس مراجعه كرد و گفت: مردى مرا مورد تجاوز قرار داده و با تلفن همراهش از من فيلمبردارى كرده است.
در تحقيقات پليسى مشخص شد اين مرد، جوان ۲۷ ساله اى به نام حسن است كه دختر جوانى را به عنوان مسافر سوار ماشين خود كرده و سپس در ميان راه او را به سمت جاده ملارد كشانده و مورد تجاوز قرار داده است، اما اين پايان اعمال سياه حسن نبود.
در حالى كه پليس تحقيقات خود را براى دستگيرى اين متهم آغاز كرده بود، مخبران پليس اطلاع دادند، فيلمى مستهجن كه حاوى صحنه هائى از تعرض به يك دختر جوان است، به گوشى موبايل مردم منطقه ملارد بلوتوث شده و اين فيلم، گوشى به گوشى در حال پخش شدن است.
اطلاعات به دست آمده نشان داد، اين فيلم همان فيلمى است كه دختر جوان در شكايت خود عنوان كرده بود، بنابراين كار تحقيق روى اين پرونده به دست متخصصان بخش رايانه سپرده شد و مأموران پليس امنيت تهران نيز با توجه به حساسيت موضوع رديابى هاى خود را گسترش بخشيدند.
بعد از گذشت مدتى پليس موفق شد خودروى حسن را شناسايى و وى را در كرج بازداشت كند. حسن در بازجوئى هاى اوليه به جرم خود اعتراف كرد و گفت: دختر جوان به مقصد فرديس سوار ماشين من شد، در جاده ملارد وارد يك خيابان فرعى شدم، آن دختر ترسيده بود براى اينكه داد و فرياد نكند، گفتم از ميانبر مى روم تا در ترافيك نمانيم، وقتى به جايى رسيدم كه هيچ كس نبود و صدايى به جايى نمى رسيد او را مورد تجاوز قرار دادم و فيلمبردارى كردم، قصدم اين بود كه با تهديد كارى كنم كه شكايت نكند، بعد براى تفريح اين فيلم را براى دوستم بلوتوث كردم و بعد هم به تدريج فيلم را پخش كردم.

دومين شكايت
در حالى كه پرونده براى تحقيق در اختيار قضات شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفته بود، بررسى سوابق حسن نشان داد، اين مرد به جرم تجاوز به دختر ديگرى مدتى قبل بازداشت شده و فيلم تجاوز آن دختر نيز از او كشف شده بود، اما با توجه به رضايت شاكى پرونده، قاضى متهم را با قرار وثيقه آزاد كرده بود، از سويى مشخص شد پليس امنيت تهران نيز حسن را از چندى قبل به خاطر اعمال خلاف اخلاق تحت تعقيب قرار داده بود. افشاى پرونده سياه حسن باعث شد قضات شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران پرونده را براى تجميع با توجه به سابقه حسن به شعبه ۸۰ ارسال كنند.
پرونده ديگر حسن كه از مدتى قبل در شعبه ۸۰ دادگاه كيفرى مطرح بوده نيز مربوط به تجاوز به عنف اين مرد به دخترى جوان است.
در اين پرونده، نيز حسن دختر جوان را در كرج به عنوان مسافر سوار بر ماشين كرده و در مكانى خلوت او را مورد تجاوز قرار داده و با فيلمى كه تهيه كرده بود و بلوتوث كردن آن براى چند نفر از وى اخاذى مى كرد.
در حال حاضر تحقيقات از اين متهم ادامه دارد.



اعترافات مردى كه دامادش را كشت
براى نجات دخترم مرتكب قتل شدم
مردى كه به اتهام قتل دامادش دستگير شده است، ادعا كرد براى نجات دخترش مرتكب جنايت شده است.
چند روز پيش مأموران نيروى انتظامى شهرستان بجنورد از وقوع جنايتى مطلع شدند و پس از حضور در محل اعلام شده متوجه شدند مردى جوان به نام كامران در زيرزمين منزل مسكونى پدرزنش جان باخته است. آثار جراحت و خونريزى مقتول حكايت از آن داشت كه اين مرد بر اثر اصابت جسمى سخت به سرش كشته شده است. از آنجا كه همه شواهد نشان مى داد كامران توسط خانواده همسرش به قتل رسيده است، پدرزن او به نام بابك تحت بازجوئى قرار گرفت و به كشتن دامادش اعتراف كرد.
با اعترافات بابك، جسد مقتول براى انجام آزمايش هاى تخصصى به پزشكى قانونى فرستاده شد و از سويى متهم با انتقال به دادسرا تحت بازجوئى قرار گرفت و جزئيات و انگيزه جنايت خود را فاش كرد.
بابك گفت: «دامادم مردى خلافكار و سابقه دار بود و زندگى را به كام دخترم تلخ كرده بود به گونه اى كه او ديگر نتوانست در كنار شوهرش بماند و به حالت قهر به خانه ما آمد. از سويى كامران چندى بعد به خاطر جرايمى كه مرتكب شده بود دستگير شد و به زندان افتاد.
در تمام اين مدت از فرزند و نوه ام مراقبت مى كردم. تمام تلاشم اين بود كه سختى هائى را كه او در خانه شوهرش تحمل كرده بود جبران و آسايش و آرامش او را فراهم كنم.»
متهم به قتل افزود: «در مدتى كه كامران در زندان به سر مى برد مشكلى نداشتيم اما زمانى كه وى آزاد شد، بار ديگر گرفتارى و درگيرى بر زندگى مان سايه انداخت. روز حادثه دامادم مقابل خانه ما آمد تا دخترم را با خودش ببرد. هنگامى كه او زنگ را به صدا درآورد، من و دخترم مقابل در رفتيم و كامران با ديدن فرزندم شروع به ايجاد مزاحمت براى او كرد، به همين دليل به وى اعتراض كردم و خواستم دست از سر ما بردارد، اما كامران بدون توجه به گفته هاى من با چوبى كه در دست داشت يك ضربه به سرم زد. دخترم با ديدن اين صحنه به شدت وحشت كرد و از ترس پا به فرار گذاشت و در زيرزمين خانه پنهان شد، كامران نيز به زور وارد خانه شد و دخترم را دنبال كرد. من كه شاهد اين صحنه بودم و از شدت خشم ديگر توان كنترل خودم را نداشتم و مى خواستم هر طور كه شده از دخترم دفاع كنم، بيلى را كه كنار ديوار بود برداشتم و در پى دامادم به زيرزمين رفتم و يك ضربه به سر او كوبيدم. كامران ناگهان روى زمين افتاد. من كه كنترلى بر رفتارم نداشتم با يك تكه آجر چند ضربه ديگر به سر او زدم و سپس با پارچه وى را خفه كردم.»
بابك در ادامه اظهاراتش گفت: «كامران دخترم را خيلى آزار مى داد و من به خاطر نجات فرزندم دست به قتل زدم و هيچ انگيزه ديگرى براى اين كار نداشتم.»
پس از اعترافات اين مرد براى روشن شدن ابعاد ديگر اين ماجرا دختر متهم به قتل تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى گفت: «شوهرم يك مجرم سابقه دار بود و با وجود اينكه از وى يك فرزند داشتم ديگر نمى توانستم در كنار او زندگى كنم، براى همين خانه را ترك كردم و به منزل پدرى ام رفتم. روز حادثه كامران مقابل منزل پدرم آمد تا با زور مرا همراه خودش ببرد اما من قصد نداشتم در برابر او تسليم شوم چون زندگى با اين مرد برايم مثل يك كابوس بود. در نهايت نيز در جريان اين كشمكش ها درگيرى به وجود آمد كه منجر به مرگ كامران شد.»
بنابر اين گزارش، بابك هم اكنون در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات قضائى در اين رابطه همچنان ادامه دارد.






پدربزرگ، راز مرگ نوه اش را مى دانست
دادگاه كيفرى استان تهران پرونده مردى را كه متهم است نوه جوان خود را به خاطر سوءظن به قتل رسانده مورد بررسى قرار مى دهد.
به گزارش رسيده، دى ماه سال ۸۵ زنى نزد مأموران پليس ورامين مراجعه كرد و طى شكايتى گفت: دختر جوانم به نام مژگان ۹ روز است كه گم شده و از او خبرى ندارم.
اين زن در شكايت خود به پليس گفت: ۹ روز پيش من در خانه پدرم ميهمان بودم و قرار بود مژگان دختر ۲۲ ساله ام هم بيايد، كودك ۴ ساله او پيش من بود. مطمئن بودم كه مى آيد اما از آن زمان تاكنون هيچ خبرى از دخترم نشده است. با اعلام شكايت اين زن تحقيقات پليسى آغاز شد و مأموران در بررسى هاى خود متوجه شدند، مژگان با مردى به نام محمد زندگى مى كرده و همسر صيغه اى او بوده است. با توجه به اينكه محمد به صورت پنهانى با مژگان ازدواج كرده بود و خانواده اش از اين موضوع اطلاع نداشتند، مأموران به محمد ظنين شدند و او را بازداشت كردند.
محمد در تحقيقات گفت: من هم مثل مادر مژگان از سرنوشت همسرم خبر ندارم و آخرين بار يك شب قبل از مفقودشدنش او را ديدم، مژگان در اين مدت هيچ تماسى هم با من نداشته است. در نهايت از آنجا كه هيچ مدركى عليه محمد وجود نداشت، وى آزاد شد.
در حالى كه پليس همچنان به دنبال سرنخى مى گشت تا سرنوشت مژگان را روشن كند. پليس گشت ورامين خبر داد كه جسد زن جوانى را پيدا كرده است.
براى شناسايى هويت مقتول به دستور بازپرس جسد به سازمان پزشكى قانونى انتقال يافت و خانواده مژگان براى رويت جنازه به اين سازمان احضار شدند و تأييد كردند جسد متعلق به مژگان است. هر چند مدتى از مرگ اين زن گذشته بود اما متخصصان اعلام كردند، آثار خفگى روى گلوى مژگان مشهود است. آنان علت مرگ را فشار بر عناصر حياتى گردن مقتول دانستند.
با توجه به اطلاعات جديد، پليس اين بار تحقيقات خود را از طريق بازجوئى از خانواده مژگان پى گرفت و مأموران با توجه به حرف هاى ضد و نقيض پدربزرگ مژگان به وى مشكوك شدند و او را تحت بازجوئى قرار دادند.
اين مرد كه خود را در بن بست مى ديد لب به اعتراف گشود و گفت: من مژگان را به قتل رساندم.
وى در توضيح ماجرا گرفت: شب حادثه، دخترم در خانه من ميهمان بود، قرار بود مژگان هم به آنجا بيايد. چون هوا تاريك بود به دنبال مژگان رفتم. وارد خانه او كه شدم سايه يك مرد را ديدم كه از برابرم گذشت. بعد مژگان را ديدم كه نيمه عريان ايستاده بود. از ديدن اين صحنه به شدت ناراحت شدم و درگيرى لفظى بين من و مژگان به وجود آمد، به او گفتم براى چه چنين كارهايى مى كند، مژگان با عصبانيت به من گفت: كار هايش به هيچ كس مربوط نيست. ديگر نفهميدم چه اتفاقى افتاد. دستم را روى گلويش گذاشتم و فشار دادم. وقتى به خودم آمدم مژگان مرده بود. جسد او را در فرغون گذاشتم به حياط خانه ام بردم و آنجا دفن كردم. وقتى ديدم دخترم از ناپديد شدن مژگان خيلى ناراحت است قبرى را كه حفر كرده بودم دوباره كندم و جسد را بيرون آوردم و در بيابان رها كردم. به اين اميد كه جسد پيدا شود و دخترم ديگر چشم انتظار نماند.
بعد از پايان تحقيقات پليسى و تكميل پرونده، على متهم به قتل با توجه به مدارك جمع آورى شده از سوى دادسرا مجرم شناخته شد و با صدور كيفرخواست رسيدگى به پرونده وى در دستور كار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.





كلاهبردارى ميليونى از ۷۰ متقاضى وام
مردى با تاسيس يك شركت صورى به بهانه اعطاى وام به متقاضيان از ۷۰ نفر كلاهبردارى ميليونى كرد.
به گزارش رسيده، چندى پيش مردى به نام حسين به دادسراى ناحيه ۶ تهران مراجعه كرد و طى شكايتى به بازپرس شعبه ۵ گفت: به خاطر مشكلات مالى كه داشتم دنبال يك وام كلان بودم اما از طريق هيچ يك از بانك ها نتوانستم وام موردنظرم را دريافت كنم تا اينكه سرانجام در روزنامه ها يك آگهى پرداخت وام ديدم. پس از آنكه به دفتر آن شركت رفتم مدير آن گفت در ازاى دريافت كارمزدى ناچيز مى تواند مبلغ مورد نظرم را در ظرف مدت كوتاهى فراهم كند. از آنجا كه تمام اسناد و مدارك اين شركت و شماره ثبت آن به ظاهر درست بود، قراردادى با مدير آن امضا و ۳۰۰ هزار تومان به عنوان كارمزد به حساب وى واريز كردم. طبق قرارداد اين شركت متعهد شده بود ظرف چند روز ۲۰ ميليون تومان وام به من پرداخت كند اما پس از پايان مهلت مقرر خبرى از اين مبلغ نشد و از سويى هر بار كه به شركت مراجعه مى كردم مدير آن بهانه هاى مختلف مى آورد و مرا مجاب مى كرد چند روز ديگر تحمل كنم. اين ماجرا ادامه داشت تا اينكه سرانجام يك روز وقتى براى پيگيرى كارهايم دوباره به شركت موردنظر مراجعه كردم متوجه شدم آنجا را تخليه كرده اند. تازه آن زمان بود كه فهميدم فريب خورده ام و به همين خاطر تصميم گرفتم اقدام به طرح شكايت كنم.
اظهارات اين مرد سبب شد تحقيقاتى در اين خصوص آغاز شود و مدير شركت موردنظر تحت تعقيب قرار گيرد. اما پيش از به نتيجه رسيدن اقدامات قضائى و انتظامى افراد ديگرى نيز با مراجعه به دادسراى ناحيه ۶ شكايت هاى مشابهى را مطرح كردند و مشخص شد فرد تحت تعقيب، يك شياد حرفه اى است كه با طرح نقشه اى حساب شده دست به كلاهبردارى هاى زنجيره اى زده است.
عليرضا- يكى از مالباختگان- در شكايت خود گفت: «طبق توافقى كه با مدير شركت انجام داده بوديم قرار شد من براى دريافت وام ۱۰ميليونى مبلغ ۱۲۰هزار تومان به عنوان كارمزد پرداخت و سپس سه ضامن معتبر معرفى كنم. بنابر قرارداد منعقد شده وام درخواستى من در ظرف مدت كوتاهى پرداخت مى شد و نحوه پرداخت اقساط و تمام مسائل جانبى نيز در آن پيش بينى شده بود به همين خاطر هرگز فكر نمى كردم با يك كلاهبردار وارد معامله شده باشم اما چهار روز پس از آن كه كارمزد را پرداخت و سه ضامن را معرفى كردم، متوجه شدم اين شركت ديگر در روزنامه ها آگهى چاپ نمى كند، به اين موضوع مشكوك شدم و بلافاصله به دفتر شركت رفتم و با در بسته مواجه شدم.»
در حالى كه روز به روز بر تعداد شاكيان اين پرونده افزوده مى شد، در جريان تحقيقات مشخص شد شركت موردنظر قلابى و شماره ثبت آن نيز جعلى است. از سويى با تجميع شكايت هاى مطرح شده، معلوم شد مرد كلاهبردار ۷۰ متقاضى را فريب داده و در مجموع از آنان مبلغ ۴۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده است.
بنابراين گزارش هم اكنون با دستور بازپرس پرونده تحقيقات براى دستگيرى كلاهبردار فرارى ادامه دارد.





دستگيرى دو خواننده به اتهام اغفال دختران دانش آموز
دو جوان خواننده كه با اغفال دختران دانش آموز از آنان كلاهبردارى مى كردند از سوى كارآگاهان پليس آگاهى تهران دستگير شدند.
اوايل مردادماه امسال، به مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران خبر رسيد چهار جوان ناشناس كه ظاهرى عجيب دارند با پرسه زنى اطراف مدارس غيرانتفاعى دخترانه شمال تهران و اجراى برنامه در برخى از اين مدارس با ادعاى دروغين خوانندگى در شبكه هاى جهانى ماهواره يى، دختران دانش آموز مقطع راهنمايى را فريب مى دهند و از آنها اخاذى مى كنند.
كارآگاهان پليس آگاهى براى بررسى اين پرونده وارد عمل شدند و تعدادى از مالباختگان را شناسايى كردند.
در تحقيقات اوليه مشخص شد چهار جوان به ظاهر خواننده كه صداى شان در شبكه هاى ماهواره اى پخش مى شود، از دختران نوجوان به اين بهانه كه اسم آنها را در اشعارشان مى آورند و به آنها آموزش خوانندگى مى دهند، مبالغى بين ۵۰ تا يكصد هزار تومان درخواست كرده و پس از گرفتن شماره تلفن همراه طعمه ها با برقرارى تماس هاى مكرر، مكانى را براى تحويل پول مشخص و تهديد مى كردند كه اگر پول داده نشود، موضوع را به والدين شان اطلاع مى دهند.
بدين ترتيب دانش آموزان نيز به هر طريقى پول درخواستى را تهيه مى كردند و در اختيار اين چهار جوان اخاذ قرار مى دادند. با به دست آمدن اين اطلاعات درباره نحوه اقدامات مجرمانه متهمان، بررسى ها براى دستگيرى آنها آغاز شد و پس از تعقيب و مراقبت هاى فراوان و چهره نگارى، دو متهم از سوى مالباختگان در اقدامى غافلگيرانه در شمال تهران دستگير شدند.
اين دو متهم ۲۱ و ۱۷ ساله در بازجوئى ها به جرم خود اعتراف كردند و پرونده اى با همين موضوع در شعبه دوم بازپرسى دادسراى نوجوانان تشكيل شد و پس از تحقيقات مقدماتى هر دو با قرار وثيقه آزاد شدند.

جزئيات دستبرد خونين به بانك كشاورزى شعبه ملاصدرا
سارق مسلح بانك كه با شليك هاى پى در پى جوانى را به قتل رسانده بود در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و در توضيح ماجرا گفت: متهم حاضر در دادگاه حميدرضا -۲۳ساله- متهم به قتل عمدى جوانى به نام فريدون است. مطابق گزارش هاى پليس و مدارك موجود در پرونده روز ۲۶ شهريورماه سال ۸۴ حميدرضا با يك سلاح گرم ابتدا اقدام به سرقت يك موتوسيكلت كرد و سپس وارد بانك كشاورزى شعبه ملاصدرا شد و متهم پس از سرقت از بانك و گروگانگيرى يكى از مشتريان بانك را به قتل رساند و در حين فرار باز هم اقدام به تيراندازى كرد، اما با كمك مردم و پليس وى در همان محل دستگير شد.
سپس پدر و مادر فريدون (مقتول) در جايگاه قرار گرفتند و براى سارق مسلح تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
قاضى اين بار از رئيس بانك كشاورزى شعبه ملاصدرا خواست تا به عنوان شاهد ماجرا در جايگاه قرار گيرد. وى گفت: ساعت دو بعدازظهر بود كه متهم وارد شعبه شد، يك ساك آبى رنگ ورزشى داشت. به طرف من آمد، اسلحه را روى سينه ام گذاشت و گفت هر كارى كه مى گويم انجام بده، بعد مرا به سمت صندوق برد و خواست تا در گاوصندوق را باز كنم. من به مسوول صندوق گفتم هر كارى كه مى گويد انجام بده در حالى كه همكارم گاوصندوق را باز كرده بود و متهم پول ها را داخل ساك مى ريخت يكى ديگر از همكاران پدال آژير خطر را فشار داد و كلانترى از ماجرا با خبر شد. متهم حاضر در دادگاه بعد از برداشتن پول ها مرا با خود از بانك بيرون برد و ساك را روى موتور گذاشت و از من خواست با كش آن را ببندم، اما من بلد نبودم اين كار را انجام دهم. در همين حين يكى از همكارانم بيرون آمد و از سارق خواست مرا رها كند، اما او تير هوايى شليك كرد و ما مطمئن شديم اسلحه واقعى است. در اين هنگام فريدون مشترى بانك جلو آمد و سعى كرد مرا نجات دهد و پس از صحبت با سارق مسلح ضربه اى هم به متهم زد كه كلاه كاسكتش افتاد. متهم بى درنگ سلاح را روى قلب فريدون گذاشت و شليك كرد و پا به فرار گذاشت. چند لحظه بعد متوجه شدم اين مرد شخصى ديگر را هم زخمى كرده است، اما من به بانك برگشتم و ديگر متوجه بقيه حادثه نشدم.
در اين هنگام شاهد ديگر ماجرا در جايگاه قرار گرفت. وى گفت: من زمانى به محل رسيدم كه جسد فريدون روى زمين بود. به اتفاق پدرم سوار ماشينم بوديم، يك لحظه چشم در چشم با متهم به هم نگاه كرديم و او با اسلحه من و پدرم را هدف گرفت و پشت سر هم به سمت ما گلوله شليك مى شد. متهم قصد داشت ما را بكشد و ماشين را بردارد و متوارى شود كه موفق نشد.
قاضى سپس از متهم خواست تا در جايگاه حاضر شود. وى گفت: قبول دارم فريدون با شليك من به قتل رسيد، اما من قصد كشتن او را نداشتم. روز حادثه آخرين روز خدمت من بود و بايد براى گرفتن كارت پايان خدمتم مى رفتم. وقتى كارتم را گرفتم به سمت ناصرخسرو رفتم كه سيانور بخرم و خودكشى كنم. در ناصرخسرو مرد موتورسوارى مرا با خود برد كه سيانور تهيه كنم. پيش خودم گفتم من كه قصد خودكشى دارم پس بهتر است يك شانس ديگر به خودم بدهم و اول از بانك سرقت كنم، اگر زنده ماندم، زندگى مى كنم. اگر كشته شدم هم خودم خواسته ام. در همانجا با اسلحه اى كه داشتم يك موتور دزديدم و بعد هم به بانك دستبرد زدم.
قاتل مسلح ادامه داد: وقتى پول ها را برداشتم و بيرون آمدم و فريدون به سمت من آمد تا به رئيس بانك كمك كند، ضربه اى به سر من زد به خاطر همين در حالت غيرتعادلى بودم، دستم روى ماشه رفت و گلوله به شكم فريدون شليك شد. بعد كه مردم جمع شدند و من داشتم مى دويدم مرا به سمت عليرضا (مرد مجروح) هل دادند و گلوله اى به او برخورد كرد. من واقعاً قصد به قتل رساندن هيچ كسى را نداشتم.
متهم درخصوص اينكه چرا قصد داشته خودكشى كند، گفت: بچه كه بودم پدر و مادرم از هم جدا شدند. تنها كسى كه داشتم برادرم بود. از بچگى كار كردم و هرچه داشتم و در اين مدت جمع كرده بودم به برادرم دادم و به سربازى رفتم به اميد اينكه بعد از سربازى براى خودم زندگى درست كنم، اما برادرم پول هايم را به من پس نداد و حتى عليه من شكايت كرد و من محكوم شدم. اين مسأله باعث شده بود تا از زندگى سير شوم و چنين تصميمى بگيرم.
بعد از دفاعيات متهم و وكيل مدافعش پنج قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى وارد شور شدند.




شكنجه ۹ زن جوان در باغ هاى متروك اطراف تهران
بازجوئى از جوانى كه پس از سوار كردن زنان و دختران جوان به عنوان مسافر با تهديد آنها را به باغ هاى اطراف تهران مى برد و ضمن تجاوز با دوربين موبايل از آنها فيلم تهيه مى كرد در دادسراى امور جنايى تهران آغاز شد.
به گزارش رسيده در پى توزيع فيلم هائى مستهجن از طريق بلوتوث، دستور پيگيرى چگونگى تهيه و توزيع اين فيلم ها كه يك مرد در تمام آنها حضور داشت صادر شد و مأموران پليس امنيت تهران تلاش براى شناسايى و دستگيرى اين افراد را آغاز كردند.
با بررسى فيلم ها از فردى كه در اين فيلم ها حضور داشت چهره نگارى شد و تصوير اين فرد در اختيار واحدهاى گشت پليس امنيت تهران قرار گرفت تا در صورت شناسايى نسبت به دستگيرى متهم اقدام كنند.

دستگيرى متهم
در حالى كه با شكايت مدعى العموم تلاش براى شناسايى متهم ادامه داشت در زمان اجراى طرح امنيت اجتماعى پليس در سطح شهر تهران و با دستگيرى تعدادى از اراذل و اوباش كارآگاهان چهره متهم را با عكس اشرار در بند مطابقت دادند و مشخص شد خصوصيات ظاهرى يكى از افرادى كه در طرح مبارزه با اراذل و اوباش در غرب تهران دستگير شده با متهم اصلى پرونده مطابقت دارد. بلافاصله پس از مشخص شدن محل بازداشت متهم، وى از بازداشتگاه پليس در كهريزك به دادسراى امور جنايى تهران منتقل و بازجوئى از وى آغاز شد.

بازجوئى در دادسرا
متهم ۲۷ ساله به نام حسن در بدو بازجوئى ها به انكار ارتباط خود با فيلم هاى توزيع شده پرداخت، اما پس از پخش يكى از فيلم ها در دادسراى امور جنايى تهران لب به اعتراف گشود و گفت: من در باترى سازى كار مى كردم و به همين دليل به ماشين هاى متنوعى كه مشترى ها يا دوستانم براى تعمير در اختيار ما مى گذاشتند دسترسى داشتم و خيلى از آنها ماشين ها مدل بالا بودند. من سوار بر اين ماشين ها در شهر پرسه مى زدم و پس از سوار كردن زنان تنها، آنها را به باغ هاى متروك اطراف تهران مى بردم و پس از تجاوز از آنها فيلم تهيه مى كردم تا از ترس توزيع فيلم شكايت نكنند.
در حالى كه حسن تاكنون به ارتكاب ۹ فقره تجاوز به زنان و فيلمبردارى از آنها اعتراف كرده است تحقيقات براى شناسايى همدستان وى كه حضورشان در فيلم هاى موردنظر براى پليس و مراجع قضائى مسجل است آغاز شده و كارآگاهان پليس تحقيقات فشرده اى را براى دستگيرى اين افراد آغاز كرده اند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •