Nimrooz
Vol. 18, No. 946, August 31, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۶ - جمعه ۹ شهريور ۱۳۸۶
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در ايران- ۲۹
خلق يك اثر ادبى، خلق دنيائى ناشناخته و نوست كه جزئياتش را بايد كشف كرد. ناقد ادبى بمانند كارآگاهى است كه مى كوشد رمز و راز ادبيات را در متن كشف كند. بايد خاطرنشان شود كه در جهت كشف رمز و راز اثر، شباهت بناى ادبى و رابطه اثر با آن جهان واقع و شناخته شده كه به آن عادت كرده ايم، چندان واجد اهميت نيست.
رسالت هنر و ادبيات همانا قدرت ديدن جهان به صورتى نوبنياد و دگرديسه وار است. در اين راستا، خوانش همانا غرقه در جهان خيال و افسانه اى اثر شدن است. آنچنانكه اثر هنرى فارغ از واقعيت يا پايبندى به معيارهائى چون حقيقت و اخلاقيات، به طور مستقل و در خود فهميده شود.
وظيفه هنر پرداختن به موضوع در جهان خاص خويش است. بدين معنى، هنر خود موضوع خويش است و پايبندى به هيچ امر فرامتنى را برنمى تابد. به ديگر سخن، ارزشيابى و ارزيابى اثر هنرى بر مبناى هدفمندى، اخلاقيات و مفيد بودن صورت نمى گيرد.
شعر و ادبيات كهن ما به تبع وابستگى به اجتماعات از اصالت فرد و تفرد تن مى زد. لحظات شعرى در زيباشناسى كهن ما همانا لحظات غنائى در برابر يك معبود و يك زيباى مجرد بود. اين زيباى مجرد همه خوبى ها و فضائل را در خود يكجا جمع داشت. اين محبوب اثيرى به مثابه موجودى زمينى يا معنوى فقط حمد و ثناى معشوق را برمى تابيد. تمجيد خط و خال و يا شكوائيه از هجر و جور اين محبوب (به عين و مجاز) هدف ادبيات محسوب مى شد. ارتباط و تجربه خصوصى با اين كمال مطلق ميسر نبود.
جامعه ايستا و پدرسالار توليد طبيعى همانطور كه روابط توليدى را سيمائى آسمانى و تقديرى مى بخشيد؛ در زمينه ارزش هاى اخلاقى و معنوى نيز آدمى در پى ايده مطلق به دنبال ناكجا آبادى ها مى گشت. در منظر آنچنان كهن الگوهاى زيباشناسى، انگيزش هاى شخصى و تبعيت از منوّيات، امورى در خور براى نمايانيدن تلقى نمى شدند. اساساً در سنت ادبيات ايرانى، فرديت انسان همانا نيروئى مذموم قلمداد مى شد كه به كف نفس آن اقدام بايد كرد. در اين راستا، كهن الگوها، نواميس و تابوها ستوده مى شدند و تبعيت از آنها الزامى مى بود.
تجارب و روابط شخصى و خصوصى توگوئى از جنبه دنى و شرانگيز آدمى سر مى زدند. پس آن احساسات بايد مورد انكار و بازداشت قرار گيرند. در عوض در وصف معشوق معنوى دادسخن بايد داد تا به كمال مطلق كه هدف و مقصد هستى است نزديك شد. در عصر زيباشناختى كلاسيك، انسان كامل، انسانى متكى به ارزش هاى ازلى و ابدى بود. اين ارزش ها از جانب اراده حاكم وضع گرديده و تخطى از آنها مجازات و جزاى اخروى در برمى داشت.
بر بستر شرايطى كه ذكر آن رفت، شعر و ادبيات مدرن آغازگر روال و هويتى نوين در ادراك و تجربه هنرى شد. به عبارت ديگر، ثبت و نگارش تجارب شخصى و عاطفى در شعر و ادبيات با تولد فرد و فرديت در جامعه مدرن همزمان گشت. در اين روال، شعر نوى نيمائى آغاز گرديد و فروغ فرخزاد به عنوان قهرمان بى پروا و با خويش يگانه اين روند، در شعر و هنر اسطوره شكنى آغاز كرد. خود او در اين باره چنين مى گويد:
«امروز همه چيز عوض شده، دنياى ما هيچ ارتباطى با دنياى حافظ و سعدى ندارد. من فكر مى كنم كه حتى دنياى من هيچ ارتباطى به دنياى پدر من ندارد، فاصله ها مطرحند. فكر مى كنم يك عده عوامل تازه اى وارد زندگى ما شده اند كه محيط فكرى و روحى اين زندگى را مى سازند. طرز تلقى يك آدم امروزى، من فكر مى كنم نسبت به آدمى كه در بيست سال پيش زندگى مى كرده كاملاً عوض شده.»
به دليل همين عوامل تغيير است كه «عاشقانه»هاى فروغ و شاملو ديگر در وصف آن صنم جفاكار مجرد نيست. علاوه بر بدعت گذارى در فلسفه هنر، در زبان شعر و ادبيات نيز تحولات و تغييرات به وقوع پيوست. فروغ به نقص عمده زبان پارسى معاصر واقف بود. او عميقاً درك كرده بود كه عليرغم سوابق ديرينه و درخشان شعر و ادبيات، زبان پارسى از ضرورت و توانايش بازتاب و انعكاس زندگى در جامعه اى مدرن، بى بهره است. اين زبان به لحاظ عدم استقلال ارگانها و نهادهاى فرهنگى از سيستم ادارى و حقوقى شديداً متمركز؛ هرگز نتوانسته بود بر مبناى فضا و الزامات زندگى مدرن؛ خود را بازسازى كند.
***
جامعه سنتى ما پس از استقرار رژيم پهلوى (۱۲۹۹ شمسى) در مسير تحولات و اصلاحات اقتصادى، اجتماعى و سياسى قرار گرفت. در راستاى اين تحولات، سيستم توليد پيشا سرمايه؛ يعنى سيستم توليد طبيعى كالا، درهم شكسته شد و در جهت برپائى يك سيستم توليد كالائى مبتنى بر بازار، پيشروى و توسعه آغاز گشت. با اين همه، استمرار سازمان هاى روحى و فكرى قدمائى و نيز سخت سرى ارزش ها و اخلاقيات ديرينه موجب گرديد كه نوعى فضيلت طلبى و احساس تعهد نسبت به ميراث فرهنگى در ميان هنرمندان و روشنفكران باقى بماند.
بارى، در پى آمد مشروطيت كه جنبشى اصلاح طلبانه بود، جنبش ادبى- فرهنگى جديدى روى به ظهور نهاد. پيشتازان نوخواهى فرهنگى در جهت خلع يد از مواريث گذشته و در انفكاك از شيوه هاى معنى سازى كلاسيك، حد فاصلى با گذشته ايجاد كردند. بس دريغ كه براى خود، هنرمندان و روشنفكران حق ويژه در مخالفت خوانى قائل شدند. آنها خود را از دستگاه و رژيم سياسى در سلسله پهلوى بركنار نگاه داشتند.
آن هنرمندان و نويسندگانى كه در رژيم پهلوى با مخالفت خوانى بنيانگذار سبك و سياقى سياست زده در عرصه هنر و ادبيات شدند، كين توزانه، نسبت به نوآورى هاى آنانى كه هنر را از سياست متمايز مى كردند؛ دست به شايعه پراكنى يازيدند. مثلاً در دوره پهلوى ها، زيباشناسى سياسى و سياست زدگى هنر و ادبيات، كسانى چون دكتر پرويز ناتل خانلرى را مى نكوهيد. چرا كه وى در نقش استاندار آذربايجان، سناتور و وزير فرهنگ در كابينه اسدالله علم به همكارى با حكومت برخاسته بود. سنت مشاركت در قدرت كه در بدو تجددخواهى از جانب كسانى چون اميركبير و قائم مقام فراهانى ارائه شد؛ چنانچه تداوم مى يافت؛ شايد موجبات توسعه و شكوفائى مستمرى فراهم مى آمد.
گفتمانها و توليدات هنرى و ادبى به اشكال مختلف، ابزارهاى مؤثر براى حفظ وضع موجودند. براى بازسازى جامعه، هر آينه به شالوده شكنى و تحول مبانى گفتمانى و زيبا شناختى مبادرت بايد ورزيد. گفتمان هاى رسمى همانا ساختارهاى زبانى تثبيت شده اى هستند كه از بطن روابط و نهادهاى اجتماعى موجود نشأت گرفته و در خدمت بقاى مناسبات اجتماعى عمل مى نمايند.
گفتمان ها در چارچوب سيستم هاى اجتماعى مختلفى كه از آنها شكل مى گيرند، زندگى مردمان را به طور مناسب با الزامات رنگ مى بخشند.
گفتمان ها ساختار قدرت در جامعه را برمى تابند. لذا داراى جريان واحد و يكدست نيستند. به تعبير ميشل فوكو، گفتمان ها بيان ايده آليستى افكار و زائيده تعقل آزاد نمى باشند. بل هر گفتمان در تعامل با قدرت و در رابطه با بخشى از ساختارها در جامعه شكل مى گيرد. لذا، عملكرد گفتمان ها اعم از رسمى و چالشى همانا شكل دهى فعالانه زندگى مردمان است.
از نقطه نظر فوكو، در درون گفتمان، سه عامل قدرت، دانش و معرفت با يكديگر يگانه مى شوند و برآيندى واحد را به منصه ظهور مى رسانند. بنابراين، كاركرد و كنش گفتمان ها از لحاظ جامعه شناسى حائز اهميت اند. به عبارت ديگر، جايگاه و شأن افراد و گروه هاى اجتماعى منوط به موقعيت شان در ساختار قدرت است. براى شناخت كاركرد تاريخى گفتمان ها بايد آنها را مورد مطالعه قرار داد تا از شكل هاى گونه گونى كه در رابطه با ساختارهاى اجتماعى پيدا كرده اند بتوان پرده برداشت.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •