Nimrooz
Vol. 18, No. 946, August 31, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۶ - جمعه ۹ شهريور ۱۳۸۶
دكتر مصطفى الموتى
ملك المتكلمين و فرزندش دكتر ملك زاده
پدر درزمان مشروطيت به دستور محمدعليشاه خفه شد و پسر در عصر پهلوى سناتور شد
003825.jpg
الموتى
از كسانى كه در مشروطيت نقش مهمى داشته است، ملك المتكلمين مى باشد كه به امر محمدعليشاه او را در باغشاه خفه كردند ولى فرزندش دكتر مهدى ملك زاده در عصر سلطنت محمدرضاشاه به سناتورى رسيد و تاريخ انقلاب مشروطيت را در چند جلد تأليف كرد.
حاج ميرزانصرالله بهشتى (ملك المتكلمين) خطيب دوران مشروطيت در اصفهان متولد شد. در ده سالگى پدر را از دست داد و تحت تعليم مادرش قرار گرفت و به تحصيل علوم دينى پرداخت. در جوانى به كشورهاى مختلف از جمله حجاز و هندوستان رفت. در مراجعت دو سال در تبريز اقامت كرد. بعد به تهران آمد و شهرت زيادى يافت. مظفرالدين شاه در تكيه دولت در پاى وعظ او مى نشست و يكبار هم به او انگشتر الماس داد. به علت نطق هاى تندى كه مى كرد مورد تعقيب واقع شد و به گيلان رفت. قبلاً هم با تأمين ظل السلطان به اصفهان رفت و نطق هايش موجب شد كه آقا نجفى او را تكفير كند كه از اصفهان گريخت. مدتى به بادكوبه و عشق آباد رفت و از آن طريق به مشهد آمد. وقتى به تهران رسيد دوران استبداد محمدعليشاهى بود و نطق هاى تندى ايراد كرد كه محمدعليشاه دستور تبعيد او را داد ولى بعد از به توپ بستن مجلس دستگير شد و او را به باغشاه بردند و محمدعليشاه دستور داد كه او و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل را خفه كردند و حتى گفته شد كه ميرغضب شكم او را هم پاره كرده است.
مورخين در اين باره چنين نوشته اند:
پس از اشغال مجلس، ملك المتكلمين، جهانگيرخان صوراسرافيل، سيدعبدالله بهبهانى، سيدمحمد طباطبائى، بهاءالواعظين، قاضى قزوينى، ميرزاقاسم صوراسرافيل، امام جمعه خوئى را به پارك امين الدوله بردند. حاج ميرزا ابراهيم آقا جلوى قزاق ها ايستاد و كشته شد. سپس قزاق ها همه آنها را با ذلت و خوارى به باغشاه برده در كنار شيخ الرئيس كه به زنجير بسته شده بود زندانى و زنجير كردند. حكيم الملك و ممتازالدوله در سفارت فرانسه پناهنده شدند. فراشان زنجير ملك المتكلمين و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل را باز كرده نزد محمدعليشاه بردند كه خطاب به ملك المتكلمين گفت: به تو نصيحت كردم كه اگر مقصود از اين آشوبگرى مقام و پول است تو را بى نياز خواهم كشت تا همه بفهمند كه هر كس در مقابل ما گستاخى كند به روز تو مبتلا خواهد شد.
ملك المتكلمين گفت مجاهدت من در راه مشروطيت است و اين راه در مصلحت شاه و ملت مى باشد. از كشته شدن من چيزى عايد تو نخواهد شد زيرا هر قطره خون من ملك المتكلمينى به وجود خواهد آورد كه پرچم عدالت و مشروطيت را برخواهند افراشت. محمدعليشاه با غضب گفت تو را طورى مى كشم كه يك قطره خون از بدنت بيرون نيايد. سپس به حاجب الدوله و دژخيمان دستور داد كه آنها را با طناب خفه كنند و ملك المتكلمين و صوراسرافيل را به اين صورت كشتند.
بعضى ها نوشته اند ملك المتكلمين در آغاز جوانى روضه خوان بود و تدريجاً از وعاظ معروف اصفهان شد. او از روحانيون روشنفكرى بود كه نزد سيدرحيم موسيقيدان به فراگرفتن موسيقى پرداخت و صداى خوبى هم داشت. در وقايع مشروطيت از فعالين بود. پسرش دكتر ملك زاده سال ها وكيل و سناتور بود.
مهدى بامداد مى نويسد:
ملك المتكلمين از روضه خوان هائى بود كه در اصفهان شهرت زيادى پيدا كرد و با ظل السلطان و سالارالدوله نزديك شد و از نظر مالى بهره مند گرديد. اگر گرد امور مالى نمى گشت يكى از بزرگان عالم مى شد. در كتاب هاى مربوط به وقايع مشروطيت نوشته شده كه تعجب است خطيب آزاديخواهى چون ملك المتكلمين از شاهزاده ستم پيشه اى چون ظل السلطان حمايت كرده است.
خان ملك ساسانى درباره دشمنى محمدعليشاه با ملك المتكلمين چنين مى نويسد:
در گفتگوئى محمدعليشاه مى گفت: ملك المتكلمين از زمان ناصرالدينشاه با انگليس ها ارتباط داشت و براى رسيدن ظل السلطان به سلطنت كار مى كرده و توسط او سيدجمال الدين اسدآبادى را به روسيه فرستاد تا امپراطور روس را براى همين منظور راضى كند ولى امپراتور او را نپذيرفت. پس از مردن پدرم باز هم ظل السلطان به خيال سلطنت افتاد و از هيچگونه تحريك خوددارى نمى كرد. يك روز ملك المتكلمين در باغ مجلس به سخنرانى پرداخت و گفت محمدعليشاه فلان فلان شده فرار كرد و ايران جمهورى شد. من آن روز سخت عصبانى شده و كينه اين مشروطه طلب هاى مزدور را به دل گرفتم.
***
در اوائل سال ۱۳۲۹ سپهبد رزم ارا در زمان نخست وزيرى اش به خاطر سناتور دكتر ملك زاده پسر ملك المتكلمين دستور داد مجسمه او را در چهارراه حسن آباد نصب كنند كه مردم او را نمى شناختند و بعد از چهارسال مجسمه را از آنجا برداشتند.
ملك المتكلمين از روحانيون روشنفكر بود و مى گفت (به طبقه آخوند ارادتى ندارم و مكرر از اعمال زشت و ناپسند آنها انتقاد كرده ام و آنها را موجب بدبختى ايران مى دانم. ولى اقرار مى كنم كه ملاها فهم و شعورى دارند و قابل معاشرت هستند.)

دكتر مهدى ملك زاده فرزند ملك المتكلمين
مهدى ملك زاده فرزند ملك المتكلمين نقش مهمى در دوران مشروطيت داشته و خود نيز تاريخ انقلاب مشروطيت ايران را تأليف كرده است.
مهدى ملك زاده پس از تحصيلات مقدماتى در مكتب پدر درس آزاديخواهى فراگرفت و در جوانى به تحصيل در رشته حكمت الهى پرداخت و شرح منظومه حكمت را نزد حكيم معروف جهانگيرخان قشقائى و زبان انگليسى را نزد (آوانس خان) ارمنى فراگرفت.
مهدى ملك زاده در ۱۷ سالگى همراه پدر به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون به تحصيل پرداخت و به رشته پزشكى علاقمند شد و در ۱۹ سالگى عازم فرانسه گرديد. وقتى به استانبول رفت شمس الدين بيك سفير عثمانى در ايران كه از دوستان پدرش بود او را براى رفتن به بيروت تشويق كرد و در دانشگاهى كه شهرت زيادى داشت به تحصيل پرداخت و در اندك مدت به اخذ ديپلم (باكالورا) نايل شد و سپس وارد دانشكده طب گرديد و از آنجا براى تكميل تحصيلات به پاريس رفت و رشته پزشكى را با موفقيت و دريافت نشان علمى به پايان رسانيد. پس از مراجعت به ايران به استادى دانشكده پزشكى دعوت شد كه مدت ۲۵ سال اين كار را برعهده داشت و اطباى زيادى را تربيت كرد و سال ها عضو شورايعالى معارف بود و از دوره هفتم تا سيزدهم از شهرستان بم به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد.
دكتر ملك زاده در زمان رياست وزرائى مستوفى الممالك با دولت او همكارى داشت و سال ها نيز رئيس بهدارى ارتش بود.
دكتر ملك زاده در مجلس مؤسسان اول و دوم عضويت داشت و در دوره هاى اول و دوم مجلس سنا از تهران انتخاب گرديد. وى با تأليف تاريخ انقلاب مشروطيت ايران در چند جلد كار مهمى انجام داد. دكتر ملك زاده در كتاب خود شعار پدرش ملك المتكلمين را كه در راه مشروطيت جان باخت چنين منتشر ساخته است:
«فرزندان آزاديخواه من، اول بايد به اصل و اساس مشروطيت كه چكيده اش همانا شور و مشورت در امور سياسى و اجتماعى كشور است مؤمن شد و سپس با اسلحه ايمان برقرارى نظام مشروطيت را از مستبدين حاكم طلب كرد.»
دكتر عاقلى مى نويسد:
دكتر مهدى ملك زاده در سال ۱۲۶۰ خورشيدى متولد گرديد. پدرش به دست محمدعليشاه در باغشاه خفه شد.
مهدى ملك زاده تحصيلات خود را در رشته پزشكى در بيروت به اتمام رسانيد و همزمان با انقلاب مشروطيت به ايران بازگشت. روح آزاديخواهى پدرش در او مؤثر بود و در زمره آزاديخواهان درآمد و مدت ها در حال حبس و تبعيد به سر برد. بعد از استبداد صغير به طبابت پرداخت و در مدرسه طب تدريس مى كرد. در يكى از كابينه هاى مستوفى الممالك معاون نخست وزير شد. مجموعاً ۷ دوره از بم به نمايندگى مجلس انتخاب شد. چند بار براى قبول شغل وزارت بهدارى دعوت شد ولى نپذيرفت. دو دوره سناتور و مدتى هم نايب رئيس مجلس سنا بود.
دكتر ملك زاده كتابى تحت عنوان انقلاب مشروطيت در ايران منتشر ساخت كه در ۸ جلد تدوين گرديد. به هزينه شخصى خود آرامگاهى براى پدرش و مدير صوراسرافيل و چند تن ديگر كه در واقعه باغشان مقتول شدند ساخت و مجسمه پدرش را در آنجا نصب كرد ولى بعد از مرگش مجسمه را برداشتند.
دكتر ملك زاده با دختر سليمان خان ميكده ازدواج كرد و صاحب دو دختر شدند كه يكى همسر محمد دادور فرزند وثوق السلطنه و استاندار سابق خراسان گرديد و ديگرى همسر خانبابا بيانى از دانشگاهيان بنام شد. اين دختر دكتر ملك زاده در دانشگاه تهران به مقام استادى رسيد و در رشته باستان شناسى تدريس كرد.
دكتر مهدى ملك زاده به سال ۱۳۳۴ خورشيدى در ۷۴ سالگى در تهران درگذشت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •