Nimrooz
Vol. 18, No. 945, August 24, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۵ - جمعه ۲ شهريور ۱۳۸۶
الهه درگذشت
ايرج زهرى
شصت و يكمين جشنواره تئاتراوينيون

الهه درگذشت
بهار غلامحسينى، يكى از خوانندگان قديمى برنامه «گل ها» كه با نام مستعار «الهه» به شهرت رسيده بود، بامداد چهارشنبه، بيست و چهارم مرداد ماه بر اثر ابتلا به بيمارى سرطان كبد، در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.
الهه كار خود را با خواندن تصنيف هائى از على اكبر شيدا، عارف قزوينى، درويش خان وعلى نقى وزيرى آغاز كرد و با اجراى آثارى از اين دست به شهرت رسيد.




وى از شاگردان عبدالله دوامى، استاد بزرگ رديف موسيقى ايران و غلامحسين بنان، از خوانندگان نامدار موسيقى سنتى ايران بود و در حدود ۲۷ سالگى صداى او مورد توجه داوود پيرنيا، تهيه كننده برنامه گلها در راديو ايران قرار گرفت كه برنامه اصلى موسيقى در راديو به شمار مى رفت و خاص موسيقى سنتى بود.
مرحوم پيرنيا از همايون خرم، يكى از آهنگسازان برجسته برنامه گلها مى خواهد كه آهنگى بسازد تا با صداى الهه از راديو پخش شود كه بدين ترتيب، خانم الهه با ترانه معروف «رسواى زمانه» كه شعر آن را بهادر يگانه سروده بود به راديو راه يافت و به مدت پانزده سال از خوانندگان اصلى برنامه گلها بود.
بسيارى از ترانه هائى كه با صداى الهه خوانده شده از ساخته هاى همايون خرم است.
از جمله مشهورترين اجراهاى خانم الهه، خواندن ترانه «از خون جوانان وطن لاله دميده»، ساخته و سروده عارف قزوينى بود كه روح الله خالقى آن را براى اركستر بزرگ تنظيم كرد و با صداى الهه به اجرا درآورد.
در سالهاى بعد خانم الهه ترانه هائى نيز در قالب پاپ اجرا كرد اما عمدتاً به عنوان خواننده سنتى مطرح بود.
استقبال اساتيد موسيقى و محبوبيت مردمى الهه موجب شد تا نزديك به ۱۵ سال، او به يكى از خوانندگان اصلى برنامه گلها در راديوى ملى ايران بدل شود.
الهه در طول سال هاى فعاليتش با آهنگسازان سرشناسى همچون پرويز ياحقى، عباس شاپورى، همايون خرم و بسيارى ديگر همكارى كرده است.
با وقوع انقلاب در ايران كه پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگى زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت كرد و در لندن اقامت گزيد.
وى در خارج از ايران گاهى به اجراى برنامه مى پرداخت، هرچند موسيقى سنتى ايران در خارج از ايران چندان مورد توجه نبود.
در نوروز ۱۳۷۳ (۱۹۹۴)، الهه كنسرتى به نفع سازمان مجاهدين خلق داد كه بشدت او را آماج انتقاد قرار داد اما خودش اعلام كرد كه هيچ اطلاعى از اينكه هدف كنسرت تبليغ سازمان مجاهدين خلق است نداشته است.
او در مصاحبه اى با آن سينگلتون، بانوى انگليسى كه كتابهايى در زمينه مجاهدين خلق نوشته در اين باره گفته است: «من به آنها گفتم كه اگر چه من سمپاتى اى نسبت به پايدارى مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مى كنم ولى بشخصه در مسائل سياسى گروهها دخالت نخواهم كرد بنابراين آنها فقط مى توانند از پرچم ايران در كنسرت استفاده كنند و نه علائم ديگر و من هم در آن كنسرت فقط آوازهاى كلاسيك ايرانى را خواهم خواند و نه هيچ كار ديگرى... قرارداد براى شش برنامه كنسرت بود با تأكيد بر غرامتى چندهزار دلارى در صورتى كه من حاضر به خواندن نشوم. يك هفته قبل از زمان كنسرت متوجه شدم كه كنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوى [رهبر شاخه سياسى سازمان مجاهدين خلق] اعلام شده است».
اما الهه همچنان به كنسرت دادن براى مجاهدين خلق ادامه داد و دليل آن را نيز در گفتگو با آن سينگلتون اين گونه بيان كرده است: «تمام گروههاى اپوزيسيون به جاى اينكه به كمك من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند، اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بيرحمانه اى كه به من مى كردند، من ديگر هيچ پناهگاهى نداشتم، در چنين وضعيتى، مجاهدين پروژه اى از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من آغاز كردند، در اين فاز، من واقعاً به چنين محبتهايى نيازمند شده بودم، در آن زمان اگرچه من متوجه مى شدم كه اينها دروغ است ولى نيازى وچيزى در رفتار و گفتارشان بود كه جلبم مى كرد و از طرف ديگر بشدت علاقمند شده بودم كه بيشتر در مورد آنها بدانم، من از طرف آنها دعوت شدم كه به عنوان خواننده به آنها بپيوندم و البته فكر مى كردم كه آنها جنگجويانى براى آزادى اند».
خانم الهه در مدت حدود نه سال همكارى با مجاهدين خلق به عراق نيز رفت و در قرارگاه اشرف، مقر اصلى مجاهدين برنامه اجرا كرد.
وى در مصاحبه با خانم سينگلتون اشاره مى كند كه جدايى اش از سازمان مجاهدين خلق همزمان بوده با بازداشت مريم رجوى در فرانسه در بهار ۲۰۰۳ (۱۳۸۲): «بعد از اينكه برخى خودشان را در اعتراض به دستگيرى مريم آتش زدند به آنها گفتم كه ديگر با من هيچ تماسى نگيرند».
در مورد دليل جدايى خود از مجاهدين خلق نيز به سفر خود به قرارگاه اين سازمان در عراق اشاره مى كند و مى گويد: «قبل از رفتن به خاطر اينكه يكى از كفشهايم پايم را مى زد، يك تكه كاغذ تا كرده در كف آن گذاشته بودم، در زمان شام در قرارگاه، من كفشم را در آوردم كه پايم كمى آرام بگيرد و به نظرم اين تكه كاغذ ديده شد، يكى از زنها كه كنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفى سريعاً اين تكه كاغذ را برداشت و فرار كرد و ناپديد شد، يك لحظه واقعاً خشكم زد، بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است، آنها فكر كرده بودند كه فردى در كمپ نامه اى به من داده كه با خودم از آنجا خارج كنم، اينجا بود كه واقعاً همه پرده ها از جلوى چشمانم افتاد، حالا ديگر من مى دانستم كه برخى از افراد واقعاً خواستار خارج شدنند و مى دانستم كه آنها هر كارى انجام خواهند داد تا كسى نتواند فرار كند... من واقعاً نگران شده بودم».
او پس از آگاهى از بيمارى خود و خطرات اين بيمارى، حدود سه ماه پيش به همراه فرزندش به ايران بازگشت و سرانجام در سن ۷۳ سالگى در گذشت.
از او ترانه هاى معروفى چون ساقى، ميخونه، سازشكسته، نسيم صحرا، آتش به جان شمع، امشب آرزو گم كرده ام و شب آشنايى به جاى مانده است.

ايرج زهرى
شصت و يكمين جشنواره تئاتراوينيون
۷ تا ۲۷ ژوئيه ۲۰۰۷- ۱۶ تير تا ۵ امرداد ۱۳۸۶
جشنواره در ۲ بخش اصلى و بخش آف تئاتر (۱) برگزارشد. درطول ۳ هفته شهر اوينيون همه تئاترشده بود. گروه هاى تئاترى و موسيقى ِبخش آف تئاتر، هنرمندان ميم و تلخك، اكروبات و عروسك باز به هنرنمايى مشغول بودند. از نيمروز تا پاسى ازشب گذشته، در كوچه ها و ميدان ها به ويژه كوچه جمهورى (۲) و ميدان «كاخ پاپ ها» هريك به شيوه اى ديگر بخشى از نمايش خود را بازى مى كردند و با پخش كارت پستال و نگاره تماشگران را به نمايش خود مى خواندند، ازآن ميان:
- زن و مردى جوان، خيمه شب بازِ اهل رومانى عروسك هاى نوازنده جاز و ويلن، ويولنسل، سنتور خود را حركت مى دادند، نخ عروسك ها را به دست بچه ها مى سپردند، دست آنها را مى گرفتند و درحركت دادن عروسك ها براساس ضرب آهنگ موسيقى، رهبريشان مى كردند؛
- اكروبات مردى پارچه سياهى را به بالاى درخت كه حدود /۳۰ متر ارتفاع داشت مى انداخت، پارچه را گرفته، بالا مى رفت و در اوج درخت شيرين كارى مى كرد؛
- تلخكى در ميدان كاخ پاپ ها، پانتوميم بازى مى كرد، توده مردم بيش ازنيم ساعت محوتماشاى هنرنمايى او بودند و دل نمى كندند؛
- پيرمردى كه به چُرتى ها مى ماند، تيغ هاى ريش تراشى را مى جويد، چوب كبريت مشتعل را غورت مى داد و پيوسته مى گفت: «بچه ها، مبادا شما ها ازاين كارها بكنيد ها» !؛
- جوانى ژونگلور چندين توپ و حلقه را با نواى موسيقى به هوا پرتاب مى كرد، مى چرخاند و مى گرفت. يك بار كه زمينه كارش تار و تنبك بود، پرسيدم آيا دوست ايرانى دارد، گفت تنبك را جمشيد شميرانى نواخته است. زنده باد هنر ايران كه همه جا نشانى ازآن هست.
فشرده گزارش اختتاميه بخش اصلى:
جشنواره امسال با همكارى فردريك فيسباك (۳) برگزارشد. هدف جشنواره اى زنده و پرتحرك، با توجه به آثارِ نويسندگان معاصر، هنر كارگردانى، همچنين اهميت ارتباط ميان هنرمند با تماشاگر بود. دربخش اصلى جشنواره از /۲۷ گروه دعوت كرديم. دو سوم نمايش ها و نيمى از هنرمندان براى نخستين بار به اوينيون دعوت شدند. /۱۵ نمايش براى نخستين بار در سالن هاى تئاتر جشنواره و درحياط كاخ پاپ ها به صحنه آمد. نيمى ازهنرمندان نيز براى نخستين بار به آوينيون آمده بودند. آنها با هنرمندانى چون «ژان مورو» (۴)، «اگنس واردا» (۵)، «اريان منوشكين» (۶)، «والر نوارينا» (۷) و «ژان پير ونسان» (۸) كه ازبانيان جشنواره اند آشنا شدند.
۱۵ گروه تئاترفرانسوى و ۳ رويداد نمايشى: «سكوت كمونيست ها» كار ژان «پير ونسان»، «نيم پخته،. خون چكان. سرخ شده روى زغال» كار «رُدريگو گارسيا» و «رفتار غيرقانونى» از «ديودُنه نيانگونا» (۱۰) با پشتيبانى تئاترهاى شهر، مجموعه «ادامى» (۱۱) و هيأت هاى مشاور روى صحنه آمد. كارگاه هاى تئاترهاى شهر دكورهاى «پاراوان ها» (۱۲)، «صفحات هوپنوس» و «پرونده ناشناخته» را ساختند و۲ فرستنده تلويزيونى: «آرته» (۱۳) و «فرانس ۲» «پرونده ناشناخته» از «والِر نووارينا» و «ريشارد سوم» كار «پتر ورلهست» (۱۴) را پخش كردند.
با وجود محدوديت سالن تئاتر (۱۵) نمايش ها /۱۰۰۰۰۰ (۹۳% ظرفيت سالن ها) (۱۶) ونمايش خوانى ها، نمايشگاه ها و فيلم ها /۴۰۰۰۰ تماشاگر داشتند. (۱۷)
كنار نشست هاى معرفى وگفتگو با كارگردانان و نقد برنامه هاى صبحگاهى، «ژان مورو» و «سامى فراى» (۱۸)، از هنرپيشگان مشهورِ سينما و تئاتر فرانسه نمايشنامه «كوارتت» اثرِ «هاينرموللر» را خواندند (۱۹) و «آگنس واردا» فيلم ِمستندى را كه از «ژان ويلار» (۲۰) ساخته بود به نمايش گذاشت.
درسال آينده دو هنرمند: «والرى دره ويى» (۲۱) و «رمئو كاستلوچى» (۲۲) الهام بخش جشنواره نانسى خواهند بود.

نمونه اى چند از نمايش هاى اجرا شده درجشنواره
«پرونده ناشناخته» (۲۳) نوشته و كارگردانى از والِر نووارينا
والر نووارينا فلسفه و زبان تحصيل كرده، شرح زندگى «آنتونن ارتو» را نوشته، يك سال تمام كمدى الهى دانته را مطالعه كرده است. از نمايشنامه هاى معروف او «گوشت انسان» (۱۹۸۹)، «اصل سرخ» (۲۰۰۰) است. «كمدى فرانسز» در سال گذشته نمايشنامه «فضاى خشم» او را در رپرتوارِ خود قرارداده است. نووارينا كنار نويسندگى و كارگردانى نقاش و گرافيست نيزهست. مجموعه اى ازطرح ها و نقاشى هاى او را جشنواره دريكى از تالارهاى شهر اوينيون به نمايش گذاشته بود. او براى نخستين بار درسال ۱۹۸۶ با نمايشنامه «درام زندگى» با ۲۵۸۷ نقش در جشنواره اوينيون شركت كرده بود.
«پرونده ناشناخته» سفرى است دردنياى زبان. نووارينا با استفاده از هنرهاى سيرك، باله، تراژدى، كمدى، ماريونت، موسيقى در۴ بخش پيدايش زبان از طريق بدن را با ۱۳ هنرپيشه و يك آكاردئون نواز و گروه نوازنده او به نمايش گذاشت.
«مورد ناشناخته» درآمفى تئاترى كه در حياط كاخ پاپ ها ساخته اند اجراشد. هنرپيشه ها همه فوق العاده بودند به خصوص دومينيك پينون (۲۴)، هنرپيشه سينما كه نه تنها در ميميك صورت، بلكه در بيان بدن و رقص نيز كم نظير بود.
كريستان پاكو(۲۵) آهنگساز و نوازنده آكورديون كه براى بيشترِ كارهاى «نوارينا» آهنگ ساخته است و گروه او در سالن ديگرى در اوينيون كنسرت دادند.

«پاراوان ها» (۲۶) اثرِ ژان ژنه
تراژدى به زبان شعر، به كارگردانى «فردريك فيسباك» در تئاتر مونيسيپال (۲۷) اجراشد.
نمايشنامه ماجراى زندگى سوك بار سعيد جوان، دزدى فقير، دوست او ليلا، زشت ترين دخترِروستا و مرگ او درسال هاى جنگ استقلال الجزيره است. ژنه ماجراى نمايشنامه اش را در ۴ بخش جدا از هم: روستايى كه سعيد درآنجا زندگى مى كند، در پادگان نظامى ارتش فرانسه، ميان انقلابيون الجزيره اى و در دنياى مردگان نوشته است.
مردم روستا سعيد را طرد كرده اند. سعيد مى خواهد كفاره گناهانش را پس بدهد از آنجا كه حتى قاضى نيز حاضر به شنيدن درد دل هاى او نيست، به قصد كشته شدن، با ارتش اشغالگر فرانسوى همكارى مى كند. با اين همه حتا پس ازمرگش نيز دنياى مردگان حاضر به پذيرفتن او نيست.
ژان ژنه به هنگام اجراى «پاراوان ها» درپاريس، در يادداشتى براى «رژه بِلن» (۲۸)، كارگردان نمايش چنين نوشته بود: «معمولاً مى گويند كه نمايشنامه ها متضمن مفهومى هستند. اين نمايشنامه مفهومى ندارد.» پاراوان ها «جشنى است كه اجزايش به هم نمى خورند، جشن هيچ است... . تماشاگران بايد درپايان نمايش در دهان خود مزه خاكستر، يا چيزِ گنديده اى را احساس كنند. با اين همه نمايش بايد به سختى سنگ آتش زنه باشد».
«فيسباك» در ديباچه مى نويسد: (در سفرم به ژاپن اجرايى از نمايش عروسكى «بونراكو» (۲۹) را ديدم. درآن اجرا يك نفر قصه را تعريف مى كرد و بازيگران عروسك ها را بازى مى دادند).
فيسباك دركارگردانى خود ازهنرمندان ِتئاترِخيمه شب بازى «بونراكو»ى ژاپن دعوت به همكارى كرده بود، به اين ترتيب كه دو هنرپيشه زن ومرد ماجرا ها و صحنه ها را تعريف مى كردند و خيمه شب بازان نقش هاى نمايشنامه را كه خود ساخته بودند بازى مى دادند.
«پاراوان ها»، با وجود بازى درخشان دو هنرپيشه، صحنه آرايى درخشان، هنرنمايى خيمه شب بازان ژاپنى و عروسك هاى پراز تحرك آنها، همينطور بيش از آنچه احساس گنديدگى و طعم خاكستر در دهان و سختى سنگ آتش زنه را نشان بدهد، نمايشى چشمگير و به ياد ماندنى بود.
درِ گفتمان نمايش «يوكيزا» (۳۰)، سيزدهمين نسل «بونراكو» گفت: خيمه شب بازى ما بيش از۳۷۰ سال عمر دارد. ما در آرشيوِ تئاترِ مان ۳۰۰ عروسك داريم كه قدمت برخى از آنها به ۲۰۰ سال مى رسد.
او در پاسخ به تماشاگرى كه پرسيد بيان فرانسوى را به ژاپنى چگونه ترجمه كرده اند، گفت: «اروپايى ها عبارات را بر اساس ِاحساس بيان مى كنند، ما براساس نحوه تنفس: با دراز و كوتاه بيان كردن ِجمله، همچنين با سكوت ميان واژه ها. به همين جهت مدت زيادى وقت لازم داشتيم تا بتوانيم مفهوم عبارات فرانسوى را با نحوه بيان ژاپنى هم آهنگ كنيم»(۳۱).

پنجشنبه خوش
اين نمايشنامه را «ماتيو بائر» (۳۲)، هنرپيشه، فيلمساز ونوازنده جاز با گروه خود: «ميرغضب احساساتى» بر پايه رمان «جان اشتاين بگ» در سالن آمفى تئاتر مدرسه «ُاِبانِل» (۳۳) اجرا كرد.
ماجراى نمايش اندكى پس از جنگ دوم جهانى در محله اى فقير در جنوب شهر سانفرانسيسكو، كه مردمش بيشترماهيگيراند مى گذرد. ساكنان اين محله يك ميكده دار، يك روسپى، جوانى خرده دزد، گروهى نوازنده جاز، و دانشمندى جوان و پژوهشگراند. كوشش همه ساكنان محله براين است كه از آنچه هستند، بى نوا تر نشوند. ميان آنها دانشمند و پژوهشگر جوان از همه غمگين تراست. اهالى مى كوشند هريك به گونه اى اورا از غم و غصه آزاد كنند.
«پنجشنبه خوش» از همه جهت: بازيگرى، طراحى صحنه و موسيقى كارى فوق العاده بود.

«همهمه كوچه بازار»
نوشته، كارگردانى و بازى: ديودُنه نيانگونا
«ديودُنه نيانگونا» نويسنده، بازيگروكارگردان، اهل «برازاويل / كنگو» درباغچه خانه اى قديمى صحنه اى مُدور، محصور ميان آتش ساخته بود. او ميان دايره آتش ِزبانه كش، حكايت پر از انتقاد و اعتراض ِمردمى از جهان به اصطلاح سوم را بازگو مى كرد كه جوامع سرمايه دارى در همه جهات: سياسى و اجتماعى و فرهنگى به رويشان مرز و ديوار كشيده اند.
نيانگونا، تنها هنرپيشه نمايش با صحنه آرايى فوق العاده نزديك به يك ساعت حرف زد، خيلى هم خوب درد مردم استعمارو استثمارشده را بيان كرد. (۳۴)

«هى دختر»
كارى از رمئو كاستللوچى
كاستللوچى درزادگاهش «سه سِنا» /ايتاليا نخست كشاورزى و پس از آن در آكادمى هنرهاى زيبا نقاشى و طراحى صحنه آموخته است. كارگردانى هاى او مرزهاى متن نمايشى را مى شكافد و تماشاگر را به ريشه هاى آفرينش سوق مى دهد. كاستللوچى با اين همه از توجه به متون كلاسيك غافل نبوده است. «تريلوژى ارست»، هملت، «هِنزل و گرِتِل» اثر «برادران گريم»، «سفرى به نهايت شب» از «سلين» (۳۵) و «كتاب خلقت» ازانجيل از جمله كارگردانى هاى اوست.
«هى دختر» كه در كليساى سلستن (۳۶) اوينيون اجراشد، نمايشى آيينى بود با مضمون تولد، زايش و مرگ. در فضاى نيمه تاريك و مه آلود كليسا، انفجارى رخ مى دهد و دخترجوانى، همچون نوزاد از ميان پوششى چون شمع ِمذاب، عريان بيرون مى ايد، لباس مى پوشد، آرايش مى كند، راه مى رود،. دوباره انفجارى رخ مى دهد دختر همزاد خويش را به دنيا مى آورد. نوزاد زنى سياه پوست است. جماعتى بى نام و نشان مى آيند، نو آمده را لباس مى پوشانند و آن دو زن را با خود مى برند.
«هى دختر» ازجهت موضوع انديشه برانگيز، از جهت فضاسازى، صحنه: آرايى، صدا و موسيقى ژرف ترين و زيباترين نمايشى بود كه درجشنواره اوينيون ديدم.

«گذرا ها» (۳۷)
كارى از آريان منوشكين
دركاخ سفيد آوينيون (۳۸)
آربى اوانسيان، پتر بروك، رابرت ويلسون، منوشكين و پتراشتاين از هنرمندانى هستند كه توانسته اند تئاتر را از خانه محصور تئاتربيرون بياورند و اين هنر را به ريشه هاى تئاترآئينى اش نزديك كنند.
منوشكين درسال ۱۹۶۴ تئاتر آفتاب (۳۹) را پايه ريخت. او پيش از استقراردر كارخانه فشنگ سازى پاريس (۱۹۷۰)، چندين نمايش از جمله «رؤياى نيمه شب تابستان» اثر شكسپيررا روى صحنه برده بود. در تئاتر جديد خود نمايش هاى «۱۷۸۹» و «۱۷۹۳» (در باره انقلاب كبير فرانسه)، پس ازآن آثار درخشان ديگرى «چون مفيستو» اثر كلاوس من، «ريشارد دوم» و «هانرى چهارم» اثر شكسپير، «تاريخچه وحشتناك اما ناتمام پرنس سيهانوك، شاه كامبوج» را اجراكرد. با آشنايى با «هلن سيكسوس» نمايشنامه هاى اورا چون «شهر پيمان شكن، يا بيدارى خدايان انتقام»، «تارتوف» و «آخرين كاروانسراى»، سرگذشت اديسه را روى صحنه آورد.
منوشكين فيلم ساز نيز هست. او فيلم هاى خود: «۱۷۸۹»، «مولير»، «دلقك ها»، «شب شگفت انگيز» و «آخرين كاروانسراى» را در آوينيون نمايش داده است.
سالن آمفى تئاتر گونه اين كاخ بيش از۶۰۰ تماشاگر گنجايش داشت. تماشاگران در ۲ گروه رو به روى هم نشسته بود و صحنه بازى، راهى دراز ميان تماشاگران بود كه از دو سو به انبار لباس و گريم منتهى مى شد.
«گذرا ها» متشكل بود از۴ بخش و ۲۵ صحنه. هربار دو هنرپيشه ديگر اين وسايل را كه روى سكوها قرار داشتند از انبارها به صحنه مى راندند. و براى اين كه تماشاگران ِدر هر دو سو بتوانند بازى ها را ببينند آنها را درجا مى چرخاندند.
«گذرا ها» كه درشيوه واقع گرايى اجرا شد حكايت ها و ماجراهاى كوتاهى بود در انتقاد از بيگانگى، نابسامانى، بى عدالتى و مهاجرت ازيك سو و عشق و دوستى از سوى ديگر. حكايتى چند از آن ميان:
- مأمور اجرايى كه براى مصادره اسباب و اثاثيه زن و شوهرى پير و فقيركه قروض خود را به بانك نداده اند مى آيد؛
- دختربچه اى به دليل جدايى پدر و مادرش به مرد همسايه هوموسكسوئل و مهربان پناه مى برد. پدر دخترش را به زور به خانه برمى گرداند، اما كوتاه مدتى پس از آن گريان، دخترش را به خانه همسايه مى آورد؛
- ميان سال زنى، همه با او و او با همه بيگانه، مشاعرش را ازدست داده كه دل به خانم دكترى بسته، رهايى را ازاو مى خواهد اين نقش را شقايق بهشتى فوق العاده بازى كرد؛
- جوان معتادى كه به خانه مى آيد اما هرچه التماس مى كند پدرمادرش درِِ خانه را به روى او بازنمى كنند.
بخش سوم «گذرا ها» به صورت بازى درگذشته و حال (۴۰) اجرا شد. دخترى دنبال كشف تاريخ خانواده اش است. در اداره بايگانى ِاسناد جنايات نازى ها پى مى برد كه پدر بزرگ و مادربزرگش خياطى يهودى بوده اند و با اشغال فرانسه، نازى ها آنهارا به بازداشتگاه ها برده، سر به نيست كرده اند. دختر خانه اى را كه درآن بچگى اش را گذرانده پيدا مى كند. امروز آنجا خانم پيرى مى نشيند كه درآن زمان معلم او بوده است. نمايش به گذشته برمى گردد. مادر مسيحى شده، دعاى مسيح را به دو زبان عبرى و فرانسوى به او ياد مى دهد. نمايش دوباره در زمان حال بازى مى شود. درحالى كه دخترِآن خانم معلم اورا مى پذيرد، پسر خانم در را به روى او بازنمى كند. سرآخر ساكنان جديد دختر را به خانه خود راه مى دهند. دختر با آنها فيلم مى گيرد. دوباره برگشت به گذشته است: زمان اشغال فرانسه است. صداى سربازى شنيده مى شود كه به زبان آلمانى سلام مى كند. مادر فرار مى كند، درست هنگامى كه خدمتكارشان هم مى خواهد بگريزد سرو كله سرباز آلمانى پيدا مى شود. سرباز از او مى خواهد كه پايش را توى سطلى پراز شير بشويد. از او سراغ خانم يهودى اش را مى گيرد. دراين لحظه خانم برمى گردد، شماره اى را مى گيرد، اورا كه پشت خط است ژنرال خطاب مى كند و با او به زبان آلمانى حرف مى زند. سرباز، ترسيده، از خانم خواهش مى كند به ژنرال سفارش اورا بكند و دمش را توى جيبش مى گذارد و در مى رود. پس از رفتن او خانم مى خندد و به زن خدمتكارتش مى گويد، با ژنرالى حرف نزده، تئاتر بازى كرده است.
نكته قابل توجه در نمايش «گذرا ها» دراين بود كه ايده و طرح نمايش از منوشكين بود و صحنه هاى نمايش را هنرپيشگان خودشان به شيوه بديهه خود گفته و نوشته بودند.
نمايش «گذرا ها» با آنكه از ۲ بعد از ظهر تا ۱۰‎/۳۰ شب (۸‎/۳۰ ساعت) به درازا كشيد به خاطر ِبازى درخشان هنرپيشه ها، صحنه پردازى و كارگردانى آريان منوشكين و برنامه ريزى جالب، فرصت براى عصرانه و شام (۴۱)، شبى خاطره انگيز شد.

بخش دويم: تئاتر آف/آف اوينيون
كناربرنامه رسمى جشنواره، بيش از/۱۲۰ گروه تئاترِِآف/آف دراوينيون اجرا داشتند.
آندره بندتو (۴۲) مدير اين جشنواره دركاتالوگ برنامه مى نويسد: «امسال چندين مؤسسه و سازمان و ازآن جمله: كميسيون بين المللى تئاتر فرانسوى زبان ها، فدراسيون ملى همكارى فرهنگى شهردارى ها و انجمن هاى فرهنگى و هنرى ديگر دربرگزارى اين جشنواره شركت داشتند. ما مشتاقيم كه با گروه هاى كشورهاى ديگر در ارتباط باشيم و همكارى كنيم. امسال با ۵۶ كشور ارتباط حاصل كرده ايم... . ما مانند همه سال از سپتامبر بودجه مالى جشنواره را با اميد به جلب همكارى انستيتوها و گروه هاى تئاتر تأمين مى كنيم. درخانه ما همه تصميم ها پس ازگفتگو و مشاوره گرفته مى شود. راه دموكراسى دراز، اما پرحاصل است. در جشنواره امسال ما /۹۴۰ نمايش و اتفاق تئاترى اجرا شد.»

نمايش كشورهاى تايوان و كره جنوبى:
تئاتر تايوان
كشور تايوان با ۸ گروه درجشنواره شركت داشت. هونگ هونگ (كارگردان تئاترو سينما) درباره تئاتر كشورش مى نويسد: ]ما تايوانى ها ميان نقاشى انيماسيون ژاپنى وماريونت سنتى رشد كرده ايم. روى صحنه، هم نمايش سنتى چينى «اپراى پكن» را اجرا مى كرديم و هم اپراى خودمان «گوزاى- هسى» (۴۳) را. دردهه پس ازجنگ جهانى دوم، به دليل جنگ ميان چين و تايوان، دولت فعاليت هاى فرهنگى را به ويژه هنر ِپيشرو را به شدت كنترول مى كرد. به اين ترتيب كوشش و دغدغه پيوسته ما آشتى دادن سنت با هنرِ اوانگارد بود... . بايد تا سال هاى ۸۰ سده پيش صبرمى كرديم. دراين سال ها با حضورِدموكراسى در تمامى قلمروهنر تحول ايجاد شد. سينما با حضور دو كارگردان: «هو هسيائو-هسين» (۴۴) و «ادوارد يانگ» (۴۵) نيرو گرفت. ازسوى ديگر جوانان تايوان باشوق بسيار به تئاترِتجربى روى كردند.... دموكراسى آفرينش انواع شيوه هاى نمايشى را درتايوان قلمزد، بدون آنكه اين نهضت ازمردم و فرهنگ و سنت هاى نمايشى كشور فاصله بگيرد.
تئاترامروز تايوان بازتاب نيازهاى فرهنگى جامعه است ريشه اكثريت مردم تايوان چين است، با اين همه ما با فرهنگ ملت هاى كشورهاى آسياى جنوبى نيزپيوند نزديك داريم. فرهنگ و هنرهاى خارجى نيز به همان اندازه در هنر ما تأثيرگذار بوده است. ازآن ميان اشغال ساليان هلندى ها، سپس اشغال ژاپنى ها درسال هاى ميانه سده بيست، پس ازآن مدل هاى اقتصادى و فرهنگى آمريكا، سرانجام سرمشق هاى اومانيستى اروپا. با همه تغييرو دگرگونى چنين به نظرمى رسد كه فرهنگ و هنر در تايوان بيش از چين، كشورِمادر، حافظ سنت چينى است.
گروه هاى تايوانى كه درجشنواره امسال اوينيون شركت دارند، درسال هاى /۹۰ تأسيس شده اند و هنرمندان شان همه جوان اند و از تئاترغرب، خاصه ازتكنيك آن بهره گرفته اند. كوشش پيوسته آنها ايجاد گفتگو ميان واقعيت وهنر در زندگى مردم تايوان است. / ۶ گروهى كه امسال به جشنواره دعوت شده اند ويژگى هاى گوناگون هنرِتايوان را نمايش مى دهند.
آنتونن ارتو، برتولت برشت، پتربروك، اريان منوشكين و «باب ويلسون» ازآن دسته هنرمندان بودند وهستند كه از هنردرآسياى دوربهره گرفته اند. به خاطرِِ ارتباط متقابل و بارورى فرهنگى و هنرى است كه ما با آرزوى زندگى در جهانى انديشيدن و همزيستى ملت ها به اوينيون آمده ايم.

سونات ساحره ها (مكبث) (۴۶)
گروه تئاتر «تاينانر» از تايوان
كارگردان: لو پو شِن (۴۷)
اين نمايش كه در تئاتر «لوفونانبول» (۴۸) اجرا شد، برداشتى امروزى از مكبث شكسپير، با تكيه روى ِ۳ ساحره بود، كه نه تنها سرنوشت مكبث را پيشگويى كردند، بلكه با حضور پيوسته در زندگى روزمره او و همسرش يكى را به خاطر جاه طلبى به قتل و ديگرى را به جنون كشاندند.
نمايش تركيب زيبايى بود از هنرهاى ملى تايوان: تئاترِسايه، ماريونت و رويك با هنر بازيگرى. 3 زن و ۲ مرد، همه جوان، تمامى نقش هارا بازى مى كردند. «سونات ساحره ها»، تراژدى مكبث نبود. «لو پو شِن» و ساحره هاى شوخ و شنگ جلوه تازه و جذابى از اثر شكسپير آفريده بودند.

«فرشته و هيزم شكن»
گروه تئاتر «چو- اين» از كره جنوبى
كارگردان: پارك چونگ- اوى (۴۹)
مضمون نمايش برداشتى نو از افسانه اى كره اى است. هيزم شكنى جوان و فقير كه قادر نيست براى خودش آلونكى دست و پاكند، روزى به يارى يك آهو به فرشته اى برخورد مى كند كه از بهشت به زمين آمده است ودارد درچشمه آب تنى مى كند. جوان بال هاى فرشته را پنهان مى كند، تا وى نتواند پرواز كند. فرشته روى زمين مى ماند، آن دو باهم ازدواج مى كنند وعمرى را به خوشى مى گذرانند.
«پارك چونگ- اوى» اين افسانه را به زمان حال و به هنگام اشغال كره ازسوى ژاپن منتقل كرده است. فرشته و هيزم شكن بچه دار مى شوند. هيزم شكن به سربازى فراخوانده مى شود. فرشته و مادر شوهرِ پير او بايد پيوسته جولو پلاس خودرا جمع كنند وبه جاى امن ترى بروند. جنگ اجازه نمى دهد كه فرشته بتواند زندگى خود و بچه را تأمين كند، سربازان او را به خودفروشى مجبور مى كنند. هيزم شكن كه حالا سرباز است برمى گردد و شرمسار از اين كه خانواده اش را بى سرپرست گذاشته است، بال هاى فرشته را به او برمى گرداند تا وى بتواند با كودك شان به خانه خود در بهشت پروازكند.
«فرشته وهيزم شكن» نمايشى بود، از جهت محتوا و پيام، همچنين بازى و كارگردانى و صحنه آرايى فوق العاده. نمايش گفتار نداشت، هنرپيشه ها از طريق هنر پانتوميم و اكروباسى حكايت خوشى ها و ناخوشى هاى خود را در نهايت زيبايى و فشردگى به چشم و گوش تماشاگران مى رساندند.
در گفتگويى كه با «پارك چونگ- اوى» داشتم گفت: با گروه دارند روى نمايش «مكبث» كارمى كنند، كه در همين شيوه، بدون متن، تنها ازراه بيان بدن و تصوير در سال آينده اجرا خواهد شد.
اوينيون ازسوى يونسكو به عنوان «شهر فرهنگى» شناخته شده است. حق است كه به جشنواره بين المللى تئاترش افتخار كند.
۱ Off theatre) ) تئاترهاى خارج از برنامه رسمى را مى گويند كه با حمايت مالى مؤسسه هاى فرهنگى و سياسى و تجارتى توانايى اجرايى پيدامى كنند. اين نمايش بيشتر زمينه تجربى وسياسى دارد. اجراى اين گونه نمايش ها درايران، تا زمانى كه تصويب نمايش درانحصار مراجع دولتى است ناممكن است.
La rue de la republique 2
Frederic Fisbach 3
Jeanne Moreau 4
۵ Agnes Varda
Ariane Mnouchkin 6
Valere Novarina 7
Jean Pierre Vincent 8
Rodrigo Garcia 9
Dieudonne Niangouna (برگردان فارسى نام كوچك اين هنرمند به فارسى: «خداداد» است!
Adami 11شركت تهيه كننده سى دى ودى وى دى درفرانسه
Les Paravents 12
Acte inconnu 13
Peter Verlhest 14
۱۵ گذشته از نمايش هاى» آف آف «كه تئاترهاى خود را داشتند، نمايش هاى اصلى در ۲۳سالن نمايش شهر اجرا شدند.
۱۶ جمعيت اوينيون حدود ۹۰هزار نفراست. تهران حدود ۱۲ ميليون!
۱۷ اين آمار تنها درباره نمايش هاى رسمى جشنواره است و شامل تماشاگران تئاتر هاى آف آف نمى شود.
Samy Frey 18
Heiner Mller 19
۲۰ كارگردان و هنرپيشه مشهورفرانسه و بانى جشنواره درسال ۱۹۴۶
Valerie Drville
Romeo Castellucci 22
Akt inconnu 23
Dominique Pinon 24نقش اصلى را در فيلم De licatesse به عهده داشت.
Christian Paccoud 25
۲۶ «پاراوان ها» نخستين باردربرلن (۱۹۶۱) وپس ازآن در پاريس (۱۹۶۶) روى صحنه آمده است.
Theatre Municipal 27اين تئاترباشكوه درسده ۱۹ميلادى ساخته شده است.
Roger Blin 28
Bunraku 29
Youkiza 30
۳۱ وقتى درراديوى آلمان گفتگويى بود روى بيان مطلب از طريق ميميك چهره. شخص كارشناسى مى گفت: برپايه آمارى كه گرفته شده، آمريكايى ها در درجه اول، اروپايى ها دردرجه دوم و ژاپنى ها دردرجه سوم از ميميك صورت استفاده مى كنند.
Mathieu Bauer 32
Aubanel 33
۳۴ پرسش اين است: اين اعتراض ها چه حاصلى دارد؟ كشور هاى سرمايه دارى ازاين گونه اعتراض ها بسيارشنيده و خوانده، بى اعتنا به آن هدف هاى خود را دنبال كرده اند. آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه مردم جهان سوم به خود بينديشند و ريشه ها و كمبود پرسش اين است: اين اعتراض ها چه حاصلى دارد؟ كشور هاى سرمايه دارى ازاين گونه اعتراض ها بسيارشنيده و خوانده، بى اعتنا به آن هدف هاى خود را دنبال كرده اند. آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه مردم جهان سوم به خود بينديشند و ريشه ها و كمبود هاى علمى و فنى و اقتصادى خود را در خود نيز جستجو كنند؟ اين سيل مردم كه به دلايل فقدان آزادى، فقر وجنگ، وطن خودرا با دل خونين ترك كرده، به كشورهاى كاپيتاليستى پناه برده اند، روزى كه به وطن خود برگردند، از دانش و فرهنگ اين كشورها چه سوقاطى با خود خواهند برد؟
Louis-Ferdinand Cline 35 (۱۸۹۴- ۱۹۶۱) شاعر و نويسنده فرانسوى
Eglise des Clestins 36
Les Ephemeres 37
۳۸ اوانسيان «سوارى درآمد سرخ پوش» و «ويس و رامين» بازنوشته مهين جهانبگلو و بروك: «ارگاست» را در تخت جمشيد و ويلسون «كوه كا» را دربلندى هاى «هفت تن» شيراز روى صحنه آوردند.
اشتاين درسال ۲۰۰۰ هر دو بخش نمايش «فاوست» اثر گوته را به مدت ۱۱ساعت درنمايشگاه بين المللى «هانور» و درماه مه سال ۲۰۰۷ تراژدى سه بخشى «والنشتاين» اثر شيللر را به مدت ۱۱ساعت در فضاى آزاد كارخانه آبجوسازى «كيندل» در برلن اجرا كرد.
Theatre du Soleil 39
Playback 40
۴۱ جالب است كه كنار بازى درخشان شقايق بهشتى، هم وطن ديگر ما سهند همت جو از طراحان غذاى شبانه نمايش بود.
Andre Benedetto 42
Gozau-hsi 43
Hou Hsiao-Hsien 44
Edward Yang 45
La sonate des sorcieres 46
Lu Po Shen 47
Le Funambule 48مديرهنرى اين تئاتر» الن ايگونه «از ۱۶سال پيش كه اين تئاتر آغاز به كاركرده است، تاكنون نمايش هائى از روسيه، رومانى، برزيل، آمريكا، بلژيك و ژاپن را درآن معرفى كرده است.
۴۹ Park Chung-Euy

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •