Nimrooz
Vol. 18, No. 945, August 24, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۴۵ - جمعه ۲ شهريور ۱۳۸۶
زرگرى ۹۴۵
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۳۷
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
-بررسى موافقتنامه مربوط به تعيين كلانتران مرز منعقده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵.
-چرا اعضاى هيأت نمايندگى عراق هنگام تدوين اين موافقتنامه حساسيت شديد و جديّت عميق داشتند؟
-علت اصلى تسليم شدن صدام حسين در برابر اعليحضرت فقيد و قبول اصل تالوگ به عنوان مرز آبى دو كشور در شط العرب، صيانت مرزهاى عراق در برابر عوامل نفوذى به ويژه جنگاوران كُرد بود.
-در كميته تدوين اين موافقتنامه دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى هيأت عراقى (كه شايع بود از نوادگان اميركبير است) روى هر كلمه اى انگشت مى گذاشت و هيأت ايرانى را از وسواس خود به ستوه آورده بود!
-آيا ابرقدرت هاى جهانى (مثلاً آمريكا) در ايجاد صلح و صفا بين رهبران ايران و عراق و حصول توافق هاى الجزيره نقشى داشتند؟
-پاسخ به يكى از خوانندگان علاقه مند نيمروز در اين مورد.
دكتر مصطفى الموتى
نقش نصرت الله معينيان در كنار پهلوى دوم

زرگرى ۹۴۵
همين هم شد در هيچ جاى د يگر مرا نپذيرفتند و گفتند كه با يستى پست پيشنهاد شده در دپو را قبول بكنم. روز از نو روزى از نو. دوران بيكارى جديد شروع شد. نمى خواستم به حزب توده و يا ارگانهاى مسئول چكى رجوع كنم. با خو د مى گفتم ورقه اقامت دائم دارم و مطابق قانون حق داشتن كار را دارم. منتهى نه كارى كه آنها مى خواستند. در مقابل خانه مان ر ستورانى محل آبجو ى ما بود. يك مرد چكى در حدود پنجاه سا ل نيز به آنجا مى آمد. كار و شغلش معلوم نبود. مطلع و دوست داشت بامن درباره مسائل سياسى و سرنوشت كشورش حرف بزند. روزى از وضع خود به او گفتم. گفت بايستى با نماينده مجلس محل صحبت بكنم و او ترتيب اين كار را مى دهد. چند روز بعد با خانمى كه نماينده مجلس بود ترتيب ملاقات ما را داد. اين خانم بعد از شنيدن حرفهايم گفت كه منتظر تلفن او باشم.
دو روز نگذشت كه با من در جلو ساختمان كميته مركزى حزب كمونيست چك قرار گذاشت. روز موعود ساعت ده همديگر را ديديم. او با مسئول بخش بين الملل حزب قرار گذاشته بود. مردى قدبلند و قوى هيكل با صورت گل انداخته كه به شراب مى ماند خيلى جدى و شايد دل كه وقت او را مى گيرم ما را پذيرفت. خانم وكيل كه خوب از زندگى من اطلاع داشت با لحن انتقادى وضع من و رفتار مسئولين را با يك مهاجر سياسى و كمونيست و تحصيل كرده در چك ياس آور توصيف كرد و خواست كه هرچه زود تر بوضع من رسيدگى شود. مرد مسئول چنان آشفته و عصبانى بود كه خون از چهره اش مى چكيد. قول داد كه هرچه زود تر كارى كه در شأن من باشد بمن بدهند.
دو و يا سه روز ديگر با دستور كميته مر كزى حزب در موسسه پزوهش راه آهن با عنوان آسيستان مشغول به كار شدم.
در بخش ما شاسى لكوموتيو و يا واگن از نظر فنربندى و نرمش و غيره مطالعه و آزمايش مى شد. براى آزمايش لكوموتيو ها و يا واگن ها يك خط بسته راه آهن در نزديكى پراگ داشتيم. كار بسيار جالب و آموزنده و علمى بود. مسئول اكيپ ما يكى از هم كلاسى هاى من بود. او از فعالين حزبى در دانشكده و بعد در موسسه بود. متأسفانه شرط تقريبا اصلى براى داشتن مسئوليت و پست عضويت در حزب بود. به افكار كسى كار نداشتند اصل عضويت و پرداخت حق عضويت بود. اين همدوره نسبت بمن حساسيت زياد داشت و از آنجائيكه مهاجر سياسى در فهرست كميته مركزى حزب كمونيست چك بودم از من واهمه داشت مبادا روزى پست او را بگيرم. سعى مى كرد كار بسيار محدود داشته باشم و رفتار خود را اين طور توجيه مى كرد كه بالاخره خارجى هستم و نبايستى از اسرار علمى اطلاع داشته باشم. ومن از اينكه بوسيله حزب استخدام شده بودم احساس خوبى نداشتم. در كار كوچكترين نشانه اى از همدردى سياسى از طرف اعضاء حزب احساس نمى كردم. اين هم كلاسى بنام ايوومالينا بعد از فروپاشى رژيم سوسياليستى كه ديگر عضو حزب نبود مدتى رئيس كل راه آهن بود.
حزب كمونيست چك دو مليون عضو داشت كه بعد از سقوط يك مليون و نيم عضو از آن كناره گر فتند.
به فكر رفتن به كشور ديگرى افتادم. ماهى يك بار با دانشجويان خارجى در آبجو ى اوفلكو ديدارى داشتيم. اين آبجو خورى معروف چك كه در قرن هيجده بنا شده است آبجو سياه را در محوطه خود مى پزد يك بناى تاريخى با سالن هاى بسيار زيبا است. اين بنگاه مفتخربه اين است كه افرادى مانند
ناپلئون و شارل دوگل و غيره از آن بازديد كرده اند. ما دانشجويان در حدود چهل نفر در زيبا ترين سالنش جمع مى شديم و بعد از اينكه لبى تر مى كرديم به زبان محلى خود با سر دادن آواز ويا رقص اظهار وجود مى كرديم. در اين ديدار ها با سه دكتر ار زانتينى كه بطور موقت در پراگ بودند آشنا شدم. انها هر سه كمونيست بودند. يكى از آنها جراح مغز بود. در يكى از صحبت هاى مان بمن گفت كه او با برادر فيدل كاسترو دوست است و روابط حسنه با حزب كمونيست كوبا دارد اگر مايلباشم مى تواند وسيله كار من در كوبا را فراهم كند. با تشكر از او اظهار رضايت كردم.
روزى بسراغم در خانه آمد. و گفت زود باش بايستى برويم هتل يا تا و در آنجا با يك دلگاسيون كوبائى گفت و گو كنيم.
درسالن هتل سه كوبائى جوان در حدود شايد چهل سال در انتظار ما بودند. بعد از سلام و عليك به زبان فرانسه يكى از آنها چنين شروع كرد:
من مسئول سفارت هاى كوبا در بلوك شرق هستم. كوبا به مهندسين جوان و كمونيست احتياج دارد. با تعريفى كه رفيق دكتر... از شما كرده ما شما را به كوبا دعوت مى كنيم. با سفارت ما در پراگ هيچ مطلبى را در ميان نگذاريد تمام مسائل شما از طريق من حل خواهد شد. براى شما يك بليط هواپيما رفت و برگشت از طريق سفارت خواهيم فرستاد. حقوق شما ماهى هشتصد دلار خواهد بود. از نظر زبان مشگلى نخواهيد داشت با آشنائى به زبان فرانسه بزودى زبان اسپانيولى را ياد خواهيد گرفت.
يك بطر روم هاوانا با يك هديه ديگر بمن دادند و از هم جدا شديم.
مطابق قولى كه داده بود عمل كرد. من اطلاعات زيادى از راه آهن كوبا نداشتم. نمى دانستم كجا بايستى كار بكنم. در وهله آخر براى اينكه هنوز تجربه چندانى نداشتم از رفتن به كوبا خوددارى كردم.
كشور ديگرى كه مد نظر من و حتى همسرم بود الجزاير بود كه بعد از استقلال در سال ۱۹۶۲ كمك به كادر فنى و علمى داشت.
نماينده حزب توده در سنديكاى بين المللى كه مقرش د ر پراگ بود على جواهرى بود. با كمك و معرفى او با سفارت الجزاير در پراگ تماس گرفتم. يك كارگر نماينده آن كشور بود كه در جبهه آزا دى بخش الجزاير مبارزه كرده بود. مرا خيلى گرم و رفيقانه پذيرفت. دو ماه بعد از دادن مدارك لازم
راه آهن الجزاير به من پست معاون يك كارگاه تعميرات لكوموتيو راه آهن را در الجزيره پيشنهاد كرد.
من پذيرفتم. با موافقت حزب از كارم استعفا داده و روانه الجزاير شدم.

ابواب جمعى ما در پراگ.
فكر مى كنم بى فا يد ه نبا شد كمى از اعضاء حزب و زندگى كولكتيو ما در پراگ گفته باشم. بهيچ وجه در فكر تجزيه و تحليل سياست حزب نيستم بلكه شواهد زندگى را همان گونه كه بودند روايت خواهم كرد.
د ر پراگ سه سازمان مهم بين المللى: سازمان دانشجويان، سازمان كارگران و مجله صلح و سوسياليزم وجود داشتند كه به ترتيب نماينده حزب توده در اين سازمانها امير خسروى معروف به بابك على جواهرى و اردشير آوانسيان بودند. رسولى، د كتر شكى، محمود عباديان، على پايدار، مهندس شوقى، عزيز بهادرى، سهرابى و رحمان قاسملو نيز در پراگ مى زيستند. در تابستان ۱۹۵۵
به اين عده افراد زير نيز پيوستند.
سرگرد رزمى، سرگرد مولوى، سروان پولاد دژ، خانم پولاد دژ، سروان ماشااله ورقا، ستوان محمود محسنى، هايده خانم محسنى، ستوان حائرى و خانم اش، سرگرد صراف زاده و خانم اش، سرگرد شفابخش و خانم اش، فريدون نظرى، روبيك ترزاخاريا ن و خانم اش ليلى مهند س گوهريان و خانم اش سرگرد احمد يگانه و خانم اش، سروان ابوالقاسم اويسى و خانم اش، سروان مرتضى عظيم زاده، فريدون نظرى رفيعى، كمى بعد محمد تربتى و خانم اش محمد پهلوان و
سرگرد اگنج و خانم اش و بهرامى.
در ايران كه سازمان افسرى و شخصى از هم جدا بود در مهاجرت به هم پيوستند. سازمان ما در پراگ دو حوزه داشت الف و ب. دو هفته يك بار تشكيل مى شد. برنامه عبارت بود از مسائل معيشتى و مسائل سياسى.
اكثر باتفاق رفقا مدارس عالى را تمام كردند و مهندس و دكتر پزشگ و دكتر اقتصاد و غيره شدند. جمع ايرابيا ن مهاجر روشنفكرانى بودند كه با كار خود قرض خود را به ملت چك پس مى دادند. دكتر شكى و دكتر رحمان قاسملو و دكتر بهرامى و دكتر فريدون نظرى در دانشكده هاى مختلف تدريس
مى كردند. دكتر رسولى بعداً در مقام پروفسورى در برلين در رشته پزشگى تدريس مى كرد.
موضوع اصلى بحث جلسات، مسئله ۲۸ مرداد و انتقال رهبرى از مهاجرت به ايران بود. سازمان پراگ يكى از فعال ترين سازمانهاى مهاجرت در اروپا بود. حزب سعى مى كرد كه از نو جان تازه بگيرد.
انتقال رهبرى از مسكو به شهر لايپزيگ قدم اول و مهمى براى فعاليت حزب در اروپا بود. اين انتقال خيلى مشگل و در واقع غير مكن بود. آميزش و دوستى ما بين رفقا اصول مخفى گرى را بهم زده بود. اسرار مهم حزبى نشر پيدا مى كرد. بعنوان مثال در سال ۱۹۶۲ روزى رابط چكى ما در حزب كمونيست چك، رفيق كوبا از من خواست كه به هتل پراگ بروم. اين هتل در مركز پراگ است و در آن موقع فقط از مهمانان حزب كمونيست چك و رهبران بين الملل پذيرائى مى كرد. در هتل دكتر رادمنش در انتظار من بود. به من گفت كه ملاقات ما بسيار سرى است و كسى نبايد از آن اطلاع داشته باشد. بعد از صحبت هاى كلى درباره ايران و وضع حزب، گفت:
به روشنفكرانى كه دور و بر مرا گرفته اند اعتماد ندارم. مى خواهيم در ايران تجديد سازمان بكنيم. شما كاملا مورد اعتماد حزب هستيد. حاضر به قبول مأموريت بزرگى در ايران هستيد؟ در اين باره فكر بكنيد و من باز با شما تماس خواهم گرفت.
ناظم حكمت نيز مهمان هتل بود. او در نزديكى ميزما نشسته بود و بما مى نگريست. رادمنش مرا به او معرفى كرد و با هم آشنا شديم. اين شاعر بزرگ و انساندوست ترك را خيلى ارج مى نهادم و از آشنائى با اوخوشحال بودم. بياد شعرش افتادم كه گفته بود
گر من نسوزم گر تو نسوزى گر او نسوزد پس كى ظلمات اجتماع را بباد فنا دهد؟
اين بار ديگر از آن تو بميريها نبود. ايران براى همه رفقا وميهن پرستا ن جهنم سوزانى بود.
بعد از تحصيل و ازدواج و اشتغال به كار زندگى آرام و شيرينى با هانا داشتم. حال چگونه بخاطر سياست، همسر بيست و دو ساله ام را رها كنم؟ او كه به خاطر من پدر و مادرش را رها كرد و حال در انتظار يك زندگى خوشبختى است. در چنين شرايطى حزب به سراغ من آمده بود. چگونه كادر هاى درجه يك حزب مانند بابك و غيره مورد اعتماد حزب و يا رادمنش نيستند. گروه بندى در حزب نيز بى تأثير در جريانات و تصميم گيرى هاى داخل حزب نبود.
تصميم گيرى براى من خيلى سخت بود. با «هانا» مسئله را در ميان گذاشتم. او حرفى نزد و گفت هر تصميمى كه بگيرى مربوط به تست و من به آن احترام مى گذارم. مى دانستم كه درست عواقب مسئله را نسنجيده است.
تصميم مثبت خود را به رادمنش اطلاع دادم. چند روز ديگر با قطار روانه لايپزيگ شدم. در ايستگاه راه آهن ايرج اسكندرى در انتظارم بود. در راه از پراگ به لايپزيگ در كوپه با يك آلمانى كمى خوش و بش كرديم. من غذا و مشروبى را كه همراه داشتم به او تعارف كردم. او پذيرفت و با هم هرچه داشتيم خورديم. قبل از رسيدن به مقصد متوجه شدم كه ا صلا پول المانى ندارم فكر اينكه ايرج نيايد پول تلفن هم ندارم مرا ناراحت مى كرد. از آلمانى خواهش كردم كه ده فنيك بمن براى تلفن بدهد. او در جواب گفت من ديگرترا در جائى نخواهم ديد تا قرض خود را بپردازى!
در يك خانه مخفى كه يك خانم آلمانى مسئول آن بود رفقا رادمنش و كامبخش نيز در انتظار من بودند.
رادمنش كه مسئول ايران بود مطالبى راجع به ايران و مأموريت من بيان كرد. دو نفر ديگر مطلبى ادا نكردند. بعد از مذاكره قرار بود روز بعد به پراگ برگردم. ايرج مأموريت داشت بدون اينكه
يك فرد ايرانى و غيره مرا به بيند تا فرد اى آنروز از من پذيرائى كند. بر خلاف دستور رادمنش ايرج مرا به يك خانه كه يك ايرانى در آن ساكن بود برد و بعد از چندى ايرانى ديگر آمد. من كاملا شوكه شده بودم و استنباط من اين بود كه ايرج اصلا مسئله را جدى نمى گيرد و يا اينكه مى خواهد از مسافرت من
ديگران نيز اطلاع داشته باشند.
چندى گذشت و از رادمنش خبرى نشد. روزى در پراگ در نزديكى هتل آگسا، پرويز حكمت جو را ديدم او كمى ناراحت بود. تعجب كردم كه او در پراگ است و پيش من نيامده است. يك بار با مادر ستم ديده و شجاع اش در پراگ بود. رحمان قاسملو و خانم اش هلنا نيز از دوستان نزد يك او بودند. شب آن روز
دور از انظار ايرانيان او را به خانه آوردم. احساس مى كردم كه پرويز مأموريت دارد. بعد از صرف شام به من گفت:
حميد من از تو خجلم و بايستى يك مسئله را بتو بگويم. وقتى مطلع شدم كه تو قرار است به ايران بروى رأى بوروى حزب و رادمنش را نسبت بتو عوض كردم. گفتم حميد مناسب نيست زيرا او احساساتى است و بدرد كار مخفى گرى نمى خورد. خودم را پيشنهاد كردم و به جاى تو مرا انتخاب كردند.
من در جواب گفتم:
در ايران حلوا پخش نمى كنند تو مسئوليت زن و دو بچه را نيز دارى و حال آنكه من هنوز بچه ندارم. احساساتى هستم از اين لحاظ خوشحالم ولى در كار حزبى تسليم احساسات نمى شوم و مطابق انظباط حزبى و وجدان خود عمل مى كنم.
پرويز در جواب من كه او بسراغ مر گ مى رود گفت:
يك بار در ايران بوده است و حالا باز عازم ايران است. و بعد از جيب خود مقدار زيادى دلار بيرون كشيده گفت:
مى بينى با ا ين پو ل ها د ر ا يرا ن همه مشگلا ت حل است. بز نم گفتم كه ا گر ر و زى مر ا گر فتند ا ز ا د است
او نبا يستى خو د ر ا قر با نى من بكند.
همسرم هانا از اظهارات پرويز و نشان دادن دلار ها به خنده افتاد و با دلسوزى نسبت به او گفت كه چقدر ساده است. پرويز اصلا قيافه خود را عوض نكرده بود كه در مخفى گرى كمك مى كند. مى توانست سبيل هاى خود را بتراشد و مو هاى پر پشتش را كوتاه كند.
ايرج اسكندرى با پرويز و خانواده اش رابطه نزديك داشت، از همان اول كار كه مرا برخلاف دستور رادمنش به دو ايرانى نا آشنا نشان داد، ممكن است مسئله را به پرويز نيز گفته باشد.
پرويز در ايران لو رفت و نه سال تمام در زندانهاى شاه در زير بد ترين شكنجه ها بسر مى برد. د ر سالهاى آخر او را به حال خود مى گذارند. ولى شكنجه را باز از سر مى گيرند. سرگرد آگنج شوهر خواهر همسر پرويز، مهين خانم مى گفت كه پرويز در ايران خود شبكه مستقل تشكيل داده بود و از زندان با آنها در تماس بوده است. اين شبكه از اروپا لو مى رود و ساواك دو مرتبه شروع به سين جيم او مى كند. پرويز و خاورى به مر گ محكوم شده بودند كه با اعتراض آزادى خواها ن در سطح دنيا
به زندانى ابد تبديل شد. پرويز در زير شكنجه جان خود را باخت. خاورى بعد از انقلاب بهمن به اروپا برگشت.
بعد از انقلا ب بهمن جمهورى اسلامى ايران رفقاى اعدام شده و يا زير شكنجه فوت شده را به عنوان شهيد نپذيرفت. پرويز با خلخالى پنج سال در زندان بود. او براى اينكه به مهين خانم كمك بكند نوشته به مهين خانم داده بود مبنى براينكه پرويز حكمت جو يك ميهن پرست واقعى بوده است و در زير شكنجه شهيد شده است. من د ستخط خلخالى را ديدم. و لى ارگانهاى دولتى اين شهادت و نظر خلخالى را نيز جدى نگرفتند وكمكى به زن و بچه او مطابق قوانين مصوبه درمورد شهدا نكردند.
رفيق ديگر كه به ايران رفت سرگرد رزمى بود. او در آن موقع مسئول تشكيلات حزب در چك بود. به او دائى مى گفتند. يك رفيق صادق و مؤمن و متواضع و محبوب همه بود. با هم رابطه بسيار دوستانه
داشتيم. دائى اهل تبريز و از يك خانواده كارگرى بود. پدرش بنا و در زندگى فقط يك خواهر داشت. من او را از ايران و تهران مى شناختم. در خيابان اسكندرى با يك سرگرد ديگر كه هردو افسر سوار بودند زندگى مى كرد. صبح ها مستر سوار به اسب با دو اسب ديگر براى جناب سرگرد ها مى آمد ديگر رفقا بعد از اتمام تحصيلات. و ازدواج لانه و خانه اى تشكيل دادند ولى دائى به تنهائى ساخته بود، در خيابان زيتنا در طبقه اول در اطا ق يك تخت خوابى مشرف به خيابان كه از ساعت پنج صبح تا دوازده شب پر از صدا بود و هيچ وقت آفتا ب نمى ديد زندگى مى كرد. ارزان ترين سيگار بنام پارتيزان كه هر بسته اش يك كورون بود مى كشيد. اطاق و خودش و يكدست لباسش چنان از بوى سيگار آلوده شده بودند كه هر كسى را از دائى و دور و برش فرارى مى داد.
بزرگترين دلخوشى دائى بازى پوكر بود. دكتر حائرى كه در شهر برنو زندگى مى كرد گاهگاهى به پراگ مى آمد و پوكر بازان را دور خود جمع مى كرد. اوايل كار به سراغ من آمد و با يكى ديگر سه نفرى شروع به بازى كرديم. در حدود ششصد كورون كه تمام دارائى من بود و تا آخر ماه مى بايستى با آن زندگى كنم به اصطلاح رست به رست شديم. برنده او بود. من پول ها را از جلويش برداشته و بد و بى راه به او گفتم كه خجالت نمى كشد و پول رفيقش را مى برد كه تا آخر ماه بايستى گرسنگى بكشد. حائرى در دانشكده افسرى سال يك ما بود و به او د كتر گوزميت مى گفتند. با قد كوتاه و هيكل بسيار ريزش هميشه از دست سالهاى ارشد فرار مى كرد. د كتراى خود را با ديپلم قرمز تمام كرد يعنى عالى و دكتر زنان بسيار خوبى بود. او كار به اصطلاح زشت مرا هيچوقت فراموش نمى كرد و هميشه به رخ من كشيد.
حائرى، على پايدار، روبيك ترزاخاريان، محمد تربتى، دائى و ايرج اسكندرى از پا هاى محكم پوكر بودند. از من مى ترسيدند كه پول هاى باخته خود را پس بگيرم منهم زياد به بازى آلوده نشده بودم و بدين جهت كنار گذاشته شده بودم. ولى گاهگاهى شاهد بازى شان بودم. حداقل دو روز يا سه روز بدون
استراحت و غذا بازى مى كردند. زنان ايرانى چشم ديدن حائرى را نداشتند. وقتى از برنو مى آمد همه خبردار مى شدند. و بهم تلفنى اطلاع مى دادند تامواظب شوهر هايشان باشند.
دائى تقريبا هميشه مى باخت. او در عشق و قمار نيز بد شانس بود. برندگان كوچك ترين ناراحتى از وضع اسفناك دائى نداشتند. قمار را يك نوع اظهار وجود و شخصيت تلقى مى كردند. خلاصه هر كى مى باخت حقش بود و گويا چنان شخصيت و شجاعتى ندارد كه ديگران را شكست دهد. آنها از شخصيت خود به اصطلاح افسانه مى ساختند و دائى مى بايستى نهار و شام را با سوپ مجانى در غذاخورى دانشجويان تا آخر ماه بسازد.
دائى وقتى دانشكده خود را تمام كر د براى ا خذ د يپلم حا ضر به د فا ع ا ز ديپلم نشد. ديگران نيز نتوانستند او را به اين كار وادار كنند. مى گفت هدف من از عضو حزب شدن مهاجرت و تحصيل نبود.
از سياست حرف نمى زد در حوزه هم هميشه سا كت بود. اصولا كم صحبت بود. هركس از او مى پرسيد: از كجا هستيد و چه كاره ايد در جواب مى گفت در ايران افسر ارتش بودم و بعلت سياست مهاجرت كردم و حالا در اينجا مهاجر سياسى هستم.
دلم مى خواست كه دائى يك دوست زن داشته باشد. او هميشه مى گفت پنجاه درصد درست شده است. يعنى فقط او مى خواهد. ولى درست نبود. با قد بلند و مو هاى كمى پريشان در سر و با دندانهاى ريز زرد رنگ و كرم خورده از تيپ باصطلاح مردان زن پسند نبود ولى هر زنى با او آشنا مى شد به او دل مى بست زيرا دائى چنان نرم و ظريف و با ادب بود كه مورد پسند زنان واقع مى شد.
روزى در خيابان واسلاو باهم درباره بحران كوبا حرف مى زديم. يك دختر جوان و تروتميز بما سلام كرد. ما تعجب كرديم زيرا او را نمى شناختيم. در جواب سئوال ما كه آيا او ما را از كانتين دانشجوئى مى شناسد گفت نه هر چند كه دانشجوى علوم اجتماعى هستم ولى دلم مى خواهد شما مرا به نهار دعوت كنيد.
دائى مثل هميشه گفت حميد پول منن سى... سنن. پول از من و آن يكى از تو. شعار دائمى اش بود. پول كه نداشت آن يكى را نمى دانم. دختر خوشگله را به رستوران صوفيا دعوت كرديم.
در همان آغاز آشنائى سئوال هميشگى از كجا هستيد. دائى بمن مهلت نداد و گفت: ما هندى هستيم.
من سخت تعجب كردم. اولا به هندى ها نمى مانديم و ثانيا دائى هيچ وقت دروغ نمى گفت.
دختره گفت:
در پراگ با دانشجويان خارجى زيادى آشنا هستم. يك دوست عرب دارم كه شاعراست. ولى هيچ كدام خارجى ها به ايرانى ها نمى رسند. من ايرانى را به همه خارجى ها ترجيح مى دهم زيرا موندشان بالا است.
من و دائى به هم د يگر نگا ه كر د يم و تا ا خر آشنائى سعى كر د يم كه هندى بما نيم. دائى يك بار شايد در زندگى دروغ گفت...
خلاصه به سراغ دائى آمده بودند كه به ايران برود و تجديد و احياى سازمان بكند. مبارزه ادامه داشت. دائى در ميان رفقا پخش كرده بود كه به كوبا مى رود. البته كسى باور نمى كرد. روزى در مقابل موزه پراگ از من خداحافظى مى كرد. او يك چتر كهنه كه د سته اش شكسته بود در دست داشت و مى گفت:
-حميد اين چتر را با خود به كوبا مى برم مى گويند در آنجا باران زياد مى بارد. ديگر آنكه به تو كمى مقروضم از اين لحاظ ناراحت نيستم مى دانم كه با هم رفيق هستيم... به او گفتم:
دائى جان مى دانم كه به ايران مى روى. نرو زيرا مرگ در انتظار تست.
به او از پرويز حكمت جو و از اينكه اخبار از خود «بورو» درز مى كند حرفى نزدم. زيرا بى فايده بود.
اين آخرين د يدار ما بود دائى با يك رفيق د يگر از شوروى سابق به ايران مى رود. گو يا بعداز دستگيرى هر دو را به دريا چه قم مى اندازند. يادش زنده.
سازمان ايران در دست مردى معروف به هزار چهره بود كه در خدمت ساواك بود و تا رهبرى حزب نفوذ كرده بود. بدين شكل رهبرى از خارج ايران محكوم به شكست بود.
محمو د محسنى كه دكتر د ارو و عضو سازمان افسرى بود با همسرش هايده در ايران مدتى كوپل د كتر فاطمى وزير امور خارجه دكتر مصدق بودند. روزى پليس به خانه شان هجوم مى آورد و دكتر فاطمى را دستگير مى كند. كه بعد از مدت كوتاهى اعدام شد. در آن روز زن و شوهر در خانه نبوده اند. بعد از مخفى گرى و مهاجرت در پراگ سا كن بودند. هايده از همان اوايل مهاجرت ناله مى كرد و نارضايتى خود را بروز مى داد و گويا در ايران زندگى مرفهى داشته و پدرش صا حب سينما بوده است.
زن و شوهر به وين ر فتند و با كمك جلاد معروف ساواك سرهنگ زيبائى پاسپورت ايرانى به نام خود گرفته و در شهر دوسلدورف آلمان ساكن شدند. بعد از پيروزى انقلاب بهمن مى گفتند كه نا م محسنى در ليست اسامى ساواك بوده است.
بعدا ز رفتن دائى به ايران هايده به سراغ دوستان نزديك خود على پايدار، روبيك ترزاخاريا ن و فريدون نظرى مى رود. هايده چهار دگمه سر دست براى اين سه نفر و دائى به عنو ان هديه آورده بوده است. وقتى سراغ دائى را مى گيرد روبيك مى گويد در اينجا پخش كرده اند كه دائى در كوبا است ولى من ميدانم كه او به ايران رفته است.
اين جريان را على پايدار بعد از چندين سال به خاطر اختلاف خانوادگى شديد با روبيك و انتقام از او در حضور من و حميد صفرى عضو كميته مر كزى حزب فاش كرد.
بابك كه هواى عضويت در كميته مركزى را به سر داشت عده اى را دور خود جمع كرده بود. در همان اوايل سعى كرد با برملا كردن اختلافات درون رهبرى مرا نيز با خود همراه كند ولى موفق نشد.
مهندس شوقى، نصرت كريمى، اعلم كريمى، على پايدار و چند نفر ديگر از نزديكان او بودند.

دكتر رضا قاسمى
در حاشيه سقوط صدام حسين- بخش ۳۷
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
-بررسى موافقتنامه مربوط به تعيين كلانتران مرز منعقده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵.
-چرا اعضاى هيأت نمايندگى عراق هنگام تدوين اين موافقتنامه حساسيت شديد و جديّت عميق داشتند؟
-علت اصلى تسليم شدن صدام حسين در برابر اعليحضرت فقيد و قبول اصل تالوگ به عنوان مرز آبى دو كشور در شط العرب، صيانت مرزهاى عراق در برابر عوامل نفوذى به ويژه جنگاوران كُرد بود.
-در كميته تدوين اين موافقتنامه دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى هيأت عراقى (كه شايع بود از نوادگان اميركبير است) روى هر كلمه اى انگشت مى گذاشت و هيأت ايرانى را از وسواس خود به ستوه آورده بود!
-آيا ابرقدرت هاى جهانى (مثلاً آمريكا) در ايجاد صلح و صفا بين رهبران ايران و عراق و حصول توافق هاى الجزيره نقشى داشتند؟
-پاسخ به يكى از خوانندگان علاقه مند نيمروز در اين مورد.
004083.jpg
دكتر رضا قاسمى
در شماره پيش موافقتنامه فيمابين ايران و عراق راجع به مقررات كشتيرانى در شط العرب و مقررات مربوط به حفظ سلامت كشتيرانى در اين رودخانه مرزى مشترك (امضاء شده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ در بغداد) را بررسى كرديم و مفاد نامه هاى متبادل بين وزيران خارجه ايران و عراق منضم به اين موافقتنامه را نقل نموده و علل و جهات تبادل اين نامه ها را توضيح دادم، به ويژه راجع به نامه دوم وزيرخارجه ايران به همتاى عراقى خود كه طى آن موافقت دولت شاهنشاهى با واگذارى عمليات لايروبى به دولت عراق براى مدت ۷ سال اعلام شده بود توضيح دادم كه علت آن عدم آمادگى كارشناسان ايرانى براى انجام عمليات لايروبى بود و طرف ايرانى مى انديشيد كه در اين فرجه هفت ساله كادر لازم را براى انجام عمليات لايروبى و نصب علايم آبى تربيت خواهد كرد كه وقوع انقلاب اسلامى در تحقق اين برنامه وقفه ايجاد نمود و بر اين باورم كه با گذشت ۳۲ سال از تاريخ امضاى موافقتنامه مذكور چه بسا هنوز هم عميات لايروبى مانند قبل از امضاى موافقتنامه راجع به مقررات كشتيرانى در شط العرب از سوى عراقى ها انجام مى شود، مگر اين كه خلاف باور نگارنده ثابت شود و از سوى كارشناسان سازمان بنادر كشتيرانى در ايران اطلاعى درباره احتمال مشاركت ايران در امر لايروبى اين رودخانه مرزى مشترك داده شود.
در نوشتار اين هفته به تشريح موافقتنامه مربوط به تعيين كلانتران مرز كه در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ (پنجم دى ماه ۱۳۵۴) در بغداد به امضاء رسيد مى پردازم... اين موافقتنامه در واقع مكمل پروتكل مربوط به امنيت مرز بين ايران و عراق منضم به عهدنامه مرزى و حسن همجوارى امضاء شده در بغداد به تاريخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ (۲۳ خرداد ۱۳۵۴) است.
اين موافقتنامه مشتمل بر يك مقدمه و ۲۰ ماده است. در مقدمه آمده است كه دولتين با تمايل بر تحكيم نظم و امنيت و بر مبناى روح توافق الجزيره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵ در مناطق مرزى و براى حل و فصل حوادث و تجاوزات يا اختلافاتى كه ممكن است در مناطق فوق الذكر بروز نمايد نسبت به مقررات زير توافق نمودند.
(براى پرهيز از طول كلام خلاصه مواد ۲۰ گانه مندرج در اين موافقتنامه را فهرست وار نقل مى كنم):
در ماده اول: قيد شده كه طرفين متعهد مى شوند كه كليه حوادث و تجاوزات يا اختلافات مذكور در ماده ۶ اين موافقتنامه را كه در مناطق مرزى بروز نمايد از طريق دوستانه و به وسيله كلانتران مرز مجاز خود حل و فصل نمايند.
در ماده دوم: توضيح داده شده كه منطقه مرزى از مبداء خط مرزى مشترك به عمق پانزده كيلومتر در سرزمين هر يك از طرفين متعاهدين گسترش دارد.
در ماده سوم: مناطق معينى كه هر يك از طرفين متعاهدين براى آن يك كلانتر مرزى معين خواهد نمود ذكر شده است مثلاً در برابر منطقه مرزى خرمشهر در ايران، مقر فرماندارى بصره در عراق معين شده است و در برابر ساير مناطق (سوسنگرد، دهلران، مهران، سومار، قصرشيرين، نوسود، مريوان، بانه، سردشت، پيرانشهر، نام منطقه مرزى مقابل در عراق مشخص و پيش بينى شده است كه تعداد و مقر كلانترى هاى مرزى مذكور با توافق مشترك از طريق ديپلوماتيك قابل تغيير است و طرفين در اسرع وقت از طريق ديپلوماتيك اسامى و عناوين و اختيارات كلانتران مرزى و نيز هرگونه تغيير را كه متعاقباً در اين مورد صورت پذيرد به اطلاع يكديگر خواهند رساند.
همچنين در اين ماده پيش بينى شده است كه «درجه يا مقام كلانتران مرزى با توافق مشترك از طريق ديپلوماتيك تعيين خواهد شد».
در ماده چهارم: چگونگى تعيين معاونين كلانتر مرز يا استفاده از نظر كارشناسان قيد شده است.
در ماده پنجم: به همكارى و اشتراك مساعى كلانتران مرز دو طرف براى حل و فصل مسائلى كه در حيطه صلاحيت آنهاست تأكيد و پيش بينى شده است كه در صورت بروز حوادث مرزى كلانتران مرز بايستى متفقاً به بررسى موضوع پرداخته و نتايج حاصله را صورتجلسه كنند و هرگاه به توافق نرسند، موضوع را به كميسيون دائمى مذكور در ماده ۱۹ اين موافقتنامه ارجاع دهند تا در آن كميسيون حل و فصل شود.
در ماده ششم: كه مفصل ترين بخش اين موافقتنامه است حدود صلاحيت كلانتران مرز به تفصيل مشخص شده است كه عمده ترين آن اتخاذ تدابير لازم براى جلوگيرى از بروز حوادث در منطقه مرزى و جلوگيرى از حدوث جنايات يا جرائم در منطقه مرزى طرف ديگر توسط افراد مسلح يا غير مسلح و نيز جلوگيرى از عبور افراد مذكور از مرز هر دو طرف و همكارى كلانتران مرزى طرفين براى حفظ امنيت منطقه مرزى يكديگر و مبارزه با قاچاق- مبادله اطلاعات به هنگام بروز سوانح مانند آتش سوزى، سيل و غيره- تبادل اطلاعات در صورت بروز بيمارى هاى دامى يا آفات نباتى و هرگونه تعرض و تجاوزى در ناحيه مرزى- مرمت ميله هاى مرزى و علائم رودخانه اى- جلوگيرى از شكار غير مجاز در منطقه مرزى و هر نوع اقدامى كه امنيت مرز و منطقه را به مخاطره اندازد.
در ماده هفتم: پيش بينى شده است كه هرگاه يكى از اتباع طرف متعاهد ديگر پس از ارتكاب جرمى در منطقه مرزى كشور خود به منطقه مرزى طرف متعاهد ديگر پناهنده شود، كلانترى كه جرم در منطقه او ارتكاب يافته است مى تواند بازداشت مجرم را تقاضا كند و كلانتر مرز طرف ديگر تمام مساعى خود را به كار مى برد تا شخص مورد جستجو را بازداشت نموده و مراتب را به اطلاع كلانتر مرز طرف متقاضى برساند و كلانتر متقاضى مى تواند كتباً از كلانتر مرز مقابل بخواهد كه حداكثر طى ده روز از تاريخ بازداشت شخص فرارى را مسترد نمايد. در واقع اين ماده نوعى مقررات استرداد مجرمين در مناطق مرزى و حدود اختيارات و امكانات كلانتران مرزى در اين مورد است.
در ماده هشتم: پيش بينى شده است كه تصميمات كلانتران مرز كه در حدود صلاحيت خود نسبت به حوادث مرزى و تعيين ميزان غرامت هاى مربوطه گرفته اند قطعى و لازم الاجرا است.
در ماده نهم: نحوه تشكيل اجلاس مشترك كلانتران مرز به طور متناوب و اجلاس هاى فوق العاده پيش بينى شده است.
در ماده دهم: نحوه تعيين دستور كار اجلاس هاى كلانتران مرز مشخص شده است.
ماده يازدهم: ناظر به تحقيقات محلى است كه متفقاً از سوى كلانتران مرز به عمل مى آيد.
ماده دوازدهم: مقرر ميدارد كه كلانتران مرز بايد هر چه زودتر يكديگر را از نتيجه تصميمات متخذه طى جلسات منعقده آگاه نمايند.
ماده سيزدهم: محدوده ملاقات كلانتران مرز را مشخص مى كند كه معمولاً در منطقه اى به عمق دو كيلومتر از خط مرز است. مبادله نامه ها و تحويل اشخاص يا اموال نيز بايستى در همين محدوده صورت گيرد. زمان اين تحويل و تحول ها هم در اين ماده پيش بينى شده به طورى كه حتى روزهاى تعطيل رسمى از آن مستثنى نشده است.
ماده چهاردهم: مربوط به تجويز عبور كلانتران مرز و مترجمان و مشاوران آنها از خط مرز مشترك به سوى كلانتر مرز طرف مقابل است. مداركى كه براى تحصيل ويزاى عبور از مرز بايد به كلانتر مرز مقابل ارائه شود نيز در اين ماده پيش بينى شده است. مدت اعتبار اين ويزا براى كلانتران مرز يك سال و براى معاونين كلانترها شش ماه و البته در هر دو مورد قابل تمديد است. اجازه عبور براى كارشناسان و اشخاصى كه حضور آنها براى روشن شدن مسئله اى لازم است براى يكبار به مدت اعتبار پنج روز صادر مى شود.
ماده پانزدهم: مقرر مى دارد كه روز و ساعت عبور اشخاصى كه بايد به آن سوى مرز بروند بايستى لااقل ۲۴ ساعت قبل از موعد مقرر به نزديكترين گارد مرزى طرف ديگر اعلام شود و گارد مرزى يك نفر راهنما به محل عبور خواهد فرستاد تا آن اشخاص را به محل ملاقات همراهى كند.
ماده شانزدهم: درباره مصونيت شخصى كلانتران مرز و معاونين آنها در مدت انجام وظيفه است و مقرر مى دارد اشيائى را كه به اين منظور با خود حمل مى كنند مشمول حقوق و عوارضى گمركى نخواهد بود.
ماده هفدهم: مقرر مى دارد كه كلانتران- معاونان و مشاوران آنها به هنگام حضور در منطقه مرزى هر يك از طرفين متعاهدين از كليه كمك هاى لازم مانند وسايل حمل و نقل و مسكن و وسايل ارتباط با مقامات فائقه خود برخوردار خواهند بود.
ماده هجدهم: ناظر بر اين است كه كلانتران مرز حق ندارند اختلافات مربوط به خط مرز را حل و فصل نمايند و تحت هيچ عنوان نمى توانند در امور داخلى يا سياسى طرف متعاهد ديگر دخالت كنند.
ماده نوزدهم: ناظر به تشكيل يك كميسيون دائمى متشكل از تعداد مساوى عضو براى هماهنگ نمودن وظايف كلانتران مرز است كه بايستى لااقل يكبار در سال به تناوب در ايران و عراق تشكيل شود و در صورت لزوم مى تواند اجلاس فوق العاده نيز داشته باشد. اجلاس هاى فوق العاده در سرزمين طرف درخواست كننده تشكيل خواهد شد. وظيفه كميسيون دائمى حل و فصل دوستانه مسائلى است كه كلانتران مرز نسبت به آن مسائل به توافق نرسيده اند و در صورتى كه مسأله مورد اختلاف در كميسيون دائمى حل و فصل نشود، موضوع از طريق ديپلماتيك حل و فصل خواهد شد. در مورد محل و تاريخ اجلاس اين كميسيون از طريق ديپلوماتيك توافق خواهد شد و طرفين بايد لااقل يك ماه قبل از تشكيل كميسيون اسم و مقام نمايندگان خود و همچنين مسائلى را كه در دستور كار كميسيون است به يكديگر اطلاع دهند.
ماده بيستم: مقرر مى دارد كه اين موافقتنامه از تاريخ مبادله اسناد تصويب براى مدت پنج سال لازم الاجرا خواهد بود و در انقضاى اين مدت به طور ضمنى تمديد خواهد شد، مگر اين كه يكى از طرفين متعاهدين شش ماه قبل از تاريخ انقضاء فسخ يا تجديدنظر در آن را تقاضا نمايد.
در پايان اين ماده آمده است كه موافقتنامه حاضر جانشين موافقتنامه موقت ۱۹۳۲ بين ايران و عراق راجع به تعيين كلانتران مرز مى باشد.
***

ملاحظاتى درباره موافقتنامه:
-در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ (۲۳ خرداد ۱۳۵۴) كه عهدنامه مرزى و حسن همجوارى و سه پروتكل ضميمه آن درباره علامت گذارى مجدد مرز زمينى- تعيين حدود مرز رودخانه اى و پروتكل مربوط به امنيت مرز در بغداد امضاء شد، در اجلاس وزيران مقرر گرديد كه براى هر يك از اين پروتكل ها موافقتنامه هاى تفصيلى كه جميع جهات و كليه نكات لازم را براى حسن اجراى مفاد اين پروتكل ها در برداشته باشد تدوين شود. موافقتنامه مربوط به مقررات كشتيرانى در شط العرب كه در شماره قبل به شرح آن پرداختم در تكميل پروتكل مربوط به مرز رودخانه اى تدوين شد و موافقتنامه تعيين كلانتران مرز كه در نوشتار اين هفته به نقل آن مبادرت شد مكمل و متمم پروتكل مربوط به امنيت مرز است كه منضم به عهدنامه مرزى و حسن همجوارى (ژوئن ۱۹۷۵) بود.
حمايت مداوم و مؤثر ايران از جنگاوران كرد در برابر دولت مركزى عراق كه رژيم بعث بغداد را به ستوه آورده بود عامل و انگيزه اصلى تسليم عراق به خواست حقه ايران در مورد شط العرب و قبول اصل تالوگ به عنوان مرز مشترك دو كشور در اين رود مرزى طبق ضوابط بين المللى بود. بنابراين بى جهت نبود كه هيأت نمايندگى عراق در مورد اين موافقتنامه سخت گيرى مى كرد و به خاطر دارم كه در كميته مأمور تدوين اين موافقتنامه دكتر عبدالحسين قطيفى مشاور عالى حقوقى هيأت نمايندگى عراق (كه شايع بود از نوادگان مرحوم ميرزاتقى خان اميركبير است) روى هر نكته اى با سماجت تمام انگشت مى گذاشت و براى به كرسى نشاندن حرف خود در جهت محكم كارى قضيه اى كه به امنيت ملى عراق مرتبط بود جانفشانى مى كرد، كه البته اين وسواس و محكم كارى بيشتر ناشى از ترس موأخذه صدام حسين بود.
-اينكه در بخش پايانى اين موافقتنامه آمده است كه مفاد اين سند جايگزين موافقتنامه ۱۹۳۲ است ناظر به موافقتنامه اى است كه به صورت موقت پس از اين كه عراق در سال ۱۹۳۲ از تحت قيمومت انگلستان خارج شد و به عضويت جامعه ملل درآمد براى تعيين كلانتران مرزى به امضاى نمايندگان طرفين رسيد. در سال ۱۹۳۷ كه عهدنامه مرزى با عراق امضاء شد موافقتنامه ۱۹۳۲ براى تعيين كلانتران مرزى معتبر ماند، اما با تشديد اختلافات ايران و عراق در دهه هاى بعد، عملاً آن موافقتنامه نيز منسوخ و متروك شد. لذا در اخر ماده بيستم موافقتنامه حاضر در مورد تعيين كلانتران مرز تصريح شد كه اين موافقتنامه جايگزين موافقتنامه موقت ۱۹۳۲ است كه در طول زمان عملاً متروك و بى اعتبار شده بود.
در شماره آينده به تشريح موافقتنامه استفاده از آب رودخانه هاى مرزى امضاء شده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵- (پنجم دى ماه ۱۳۵۴) مى پردازم.
***
پاسخ به پرسش يك خواننده علاقه مند:
يكى از خوانندگان نيمروز كه از اعلام نام خود امتناع داشت در يك مكالمه تلفنى با اشاره به اين سلسله مقالات پرسيد كه آيا دولت آمريكا در انجام توافق الجزيره بين ايران و عراق و پى آمدهاى آن نقشى نداشت؟ در پاسخ اين خواننده گرامى همان مطلبى را كه ۱۵ سال پيش در مصاحبه راديوئى با بى بى سى پيرامون همين نكته گفته بودم تكرار كردم. در آن تاريخ گزارشگر بى بى سى نه به صورت سئوال بلكه به صورت نظر شخصى بر مبناى شايعات اظهار داشت كه ظاهراً آمريكا در حصول توافق الجزيره نقش واسطه داشته است. اظهارنظر گزارشگر بنگاه سخن پراكنى بريتانيا بر اين پايه استوار بود كه با توجه به عهدنامه مودت بين شوروى (سابق) و عراق، تشديد اختلاف ايران و عراق احتمالاً منطقه را به تشنج و آشوب خواهد كشيد و زمينه را براى مداخله شوروى سابق به حمايت از عراق طبق عهدنامه مودت با آن كشور فراهم خواهد ساخت و اين پديده اى است كه آمريكا را نگران مى كند، لذا زمامداران آمريكا صدام را به وسائل مقتضى به قبول نظر ايران وادار كردند. پاسخ نگارنده به گزارشگر بى بى سى به نحوى كه دوست پژوهنده ام آقاى دكتر الموتى چگونگى را در جلد دوازدهم سلسله كتاب هاى ارزنده خود زير عنوان «ايران در عصر پهلوى» نقل كرده اند از اين قرار بود:
«توافق الجزيره بين اعليحضرت فقيد و صدام حسين براساس مصالح ملى ايران و عراق بدون دخالت قدرت هاى بزرگ و فقط با وساطت و دخالت دوستانه دولت الجزاير و شخص پرزيدنت هوارى بومدين صورت گرفت، اقدام درخشانى كه در تاريخ روابط خارجى ايران به ويژه در مناسبات با كشورهاى همجوار با خطوط زرين ثبت و ضبط خواهد شد. عهدنامه مرزى و حسن همجوارى (ژوئن ۱۹۷۵) بين ايران و عراق با عهدنامه منسوخه ۱۹۳۷ كه با نفوذ انگلستان به ضرر مصالح و منافع ايران تنظيم شد قابل قياس نيست و نبايد كارى را كه به اقتضاى مصالح ملى ايران انجام يافته است به خارجى ها نسبت داد.»
(ادامه دارد)

دكتر مصطفى الموتى
نقش نصرت الله معينيان در كنار پهلوى دوم
003825.jpg
الموتى
از جمله كسانى را كه در دوران روزنامه نگارى شناختم نصرت الله معينيان بود. هنگامى كه سردبير روزنامه داد بودم او سردبير روزنامه آتش بود كه كراراً يكديگر را مى ديديم و با هم آشنائى نزديك پيدا كرديم.
به طور كلى معينيان در دوستى فردى ديرجوش بود و با افراد مختلف روابط دوستانه نزديك برقرار نمى كرد. استعداد نويسندگى داشت ولى از نويسندگان معروف نبود. بعد از اين كه از مدرسه راه آهن ديپلم گرفت به اصفهان رفت و با روزنامه هاى محلى از جمله اصفهان و صداى وطن همكارى داشت و مقالاتى در آن روزنامه ها مى نوشت. بعداً به تهران آمد و همكارى با روزنامه آتش را شروع كرد كه مدير آن سيد مهدى ميراشرافى بود كه نه تنها از روزنامه نگارى سر رشته اى نداشت بلكه در زد و بند مالى زياد دخالت داشت و هنگام سهميه در زمان جنگ از سهميه لاستيك منافع سرشارى برده بود و سابقه خدمت در ارتش داشت و وارد كار روزنامه نگارى شد و چند دوره هم به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد و كارخانجات عظيم تاج را در اصفهان داشت، ميراشرافى پس از انقلاب در اصفهان اعدام شد.
معينيان در همان روزى كه به سمت معاون نخست وزير و رئيس بازرسى نخست وزير معرفى شدم همراه دكتر اقبال به كاخ مرمر آمد و به سمت معاونت نخست وزير و سرپرست اداره تبليغات و انتشارات معرفى گرديد و هنگام معرفى هم معلوم شد كه شاه او را خوب مى شناسد و گفت با طرز كار شما آشنا هستم.
معينيان در كار خود بسيار دقيق و بى نظر بود و در امور مالى از خود درستى و پاكى نشان داد. قبل از آن هم وقتى سپهبد زاهدى نخست وزير شد به عميدى نورى معاون نخست وزير دستور داد كه معينيان را به اداره تبليغات ببرد و به عنوان معاون معرفى كند كه اين كار صورت گرفت ولى اسفنديار بزرگمهر نه تنها معينيان را نپذيرفت بلكه با او به صورتى رفتار كرد كه معينيان ناچار شد محل كار خود را ترك كند ولى با تهديد سپهبد زاهدى، بزرگمهر ناچار شد او را با سمت معاونت بپذيرد. از همانجا طرز كار معينيان چنان جلب توجه كرد كه بعد وزير اطلاعات و تبليغات و وزير راه و سرانجام رئيس دفتر مخصوص شاه شد و در آن كار هم نهايت شايستگى را از خود نشان داد كه مورد اعتماد شاه قرار گرفت و چون مورد حمايت اميراسدالله علم هم بود تا آخرين روزى كه شاه در تهران اقامت داشت معينيان به كار خود در دفتر مخصوص ادامه داد و به طورى كه گفته مى شود هنگامى كه شاه كشور راترك مى گفت به معينيان هم گفت بهتر است به خارج از كشور برويد كه او هم بلافاصله كشور را ترك گفت و اكنون در فرانسه به سر مى برد.
مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سياسى درباره معينيان مى نويسد:
نصرت الله معينيان در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنيا آمد و پس از پايان دوره متوسطه در سال ۱۳۱۸ وارد هنرستان راه آهن شد و پس از دو سال ديپلم متوسطه خود را اخذ نمود و در سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ در رشته كار خود در اصفهان به كار مشغول گرديد.
بعد از شهريور ۲۰ اصفهان نيز مانند ساير نقاط كشور عرصه فعاليت سياسى و مطبوعات شد و معينيان جوان و جاه طلب در ۲۲ سالگى فعاليت ژورناليستى را آغاز كرد و عضو هيئت تحريريه روزنامه صداى وطن به مديريت سيدعلى بشارت شد. اين نشريه از هواداران سيدضياء و وابسته به سياست بريتانيا بود و از همانجا معينيان مورد توجه محافل انگليسى قرار گرفت و به تهران آمد.
معينيان در سال ۱۳۲۳ سردبير روزنامه روستا به صاحب امتيازى مصطفى شاه علائى شد.
همچنين با كمك دار و دسته سيدضياء در راه آهن تهران به كار پرداخت و در سال ۱۳۲۵ رئيس دايره تعليمات اداره بهره بردارى راه آهن گرديد.
با حوادث آذربايجان معينيان سردبيرروزنامه تازه تأسيس آتش شد و به عنوان نويسنده اصلى، با نوشتن مقالات تند در اين نشريه استعداد و توانائى خود را نشان داد. در راستاى همين نقش در سال ۱۳۳۱ به دعوت دولت انگلستان با گروهى از روزنامه نگاران به انگلستان دعوت شد و سرانجام در جريان كودتاى ۲۸ مرداد نقش مهمى برعهده گرفت و نشان ۲۸ مرداد به او اعطاء شد. معينيان كه در دولت زاهدى تدريجاً وارد شبكه وزارت اطلاعات شد با توصيه زاهدى معاون اداره انتشارات گرديد و با اسفنديار بزرگمهر مشاجره كرد كه از كار بركنار گرديد ولى بار ديگر به دستور زاهدى به كار بازگشت تا در دولت اقبال معاون نخست وزير شد.
ساواك درباره او چنين گزارش داده است: نصرت الله معينيان با همه رجال خصوصاً دكتر اقبال، علاء و ميراشرافى معاشر مى باشد. تحصيلات او تكنيسين راه آهن است و زبان فرانسه را مى داند و به مطالعه كتب خارجى علاقمند است. در زمان سردبيرى روزنامه آتش كليه سر مقالات روزنامه را مى نوشت و داراى قلمى توانا و افراطى است. در جريان اعزام قوا به آذربايجان مقالات شديدى عليه متجاسرين نوشت و خدماتى كرد. مخالف سرسخت كمونيست ها و متمايل به سياست آمريكا است. خصوصاً بعد از مطالبى كه عليه روس ها نوشته و در راديو پخش شده بيشتر مورد توجه آمريكائى ها قرار گرفت. تخصص او در تفسير سياسى و وقايع انتقادآميز مى باشد. در دوستى استوار نيست ولى با مديران جرايد ميانه خوبى دارد و نويسنده زبردستى است. با مستر بويد رئيس اداره فرهنگى سفارت آمريكا تماس دائم دارد.
معينيان در دولت علم در تاريخ ۳۰/۱۰/۱۳۴۱ وزير راه شد ولى به علت مشاجره با مسئولين امر كناره گيرى كرد و خانه نشين شد ولى در خرداد ۱۳۴۲ وزير مشاور و سرپرست انتشارات و راديو و جانشين جهانگير تفضلى گرديد.

معرفى بيشتر
وقتى نويسنده و معينيان به سمت معاون نخست وزير معرفى شديم از طرف صفى پور مدير مجله اميد ايران ضيافتى در هتل دربند داده شد و از اين اقدام دولت دكتر اقبال كه دو روزنامه نگار را به عنوان معاون نخست وزير انتخاب كرده است تشكر نمود. دكتر اقبال هم گفت هدف و نظرش اين است كه جوانان به كارهاى مهم دولتى اشتغال يافته شايستگى و لياقت خود را به اثبات برسانند.
ساواك در گزارش ۱۸/۲/۱۳۴۱ معينيان را چنين معرفى مى كند:
به مقام و قدرت علاقمندى زيادى دارد. فردى تند خو و سخت گير است. در رازدارى فردى مطمئن است. در زمينه تمايلات سياسى داراى افكار و تمايلات ناسيوناليستى و طرفدار سياست غرب (آمريكا) مى باشد.
معينيان در تاريخ ۶/۶/۴۱ با معرفى دكتر على معارفى عضو باشگاه لاينز شد. در زمان تشكيل حزب ايران نوين از رهبران اين حزب بود و ساواك گزارش داد معينيان وزير مشاور سعى دارد مقام قائم مقامى دبيركل را به دست آورد، تا وقتى حسنعلى منصور مأمور تشكيل كابينه شد او رهبرى حزب را به دست گيرد ولى اعضاى كانون مترقى با اين نظر مخالفند و رهبر اين مخالفين مهندس منصور روحانى مى باشد ولى حسنعلى منصور مى كوشد كه نظر دسته اخير را با معينيان موافق سازد.
حسنعلى منصور تدريجاً با دكتر عاليخانى و معينيان مخالف شد و در نظر داشت آنها را از كابينه خارج كند.
معينيان در تاريخ ۱۶/۹/۱۳۴۵ به عنوان رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهى منصوب شد. مطلعين مى گويند در اين انتصاب علم نقش مهمى داشته است.
فردوست مى نويسد چندى قبل از انقلاب به دستور شاه تشكيلاتى تحت نظر معينيان تشكيل شد كه كارش بازرسى همه سازمان ها بود و هر دو هفته يكبار با تشريفات خاصى مقامات مختلف در كاخ سعدآباد جمع مى شدند. در يك سمت وزراء و نخست وزير و معاونين قرار مى گرفتند و در طرف ديگر معينيان و رئيس بازرسى شاهنشاهى و رئيس بازرسى نظامى قرار داشتند و مطالبى گفته مى شد و تلويزيون اين برنامه را پخش مى كرد.
در اواسط دى ماه ۱۳۵۷ معينيان رئيس دفتر مخصوص نامه اى به من نوشت كه از اين تاريخ بازرسى شاهنشاهى منحل مى گردد. بسيار تعجب كردم و نگذاشتم كسى از آن مطلع شود. موضوع را با ازهارى نخست وزير و نجفى وزير دادگسترى مطرح كردم چون بازرسى شاهنشاهى طبق قانون تأسيس شده بود.
دكتر بهزادى چنين مى نويسد:
معينيان دوره دبيرستان را در مدرسه فنى راه آهن كه براى تربيت تكسنين تأسيس شده بود به پايان رسانيد و بعد در اداره دولتى راه آهن به كار مشغول گرديد.
معينيان از ۱۵ سالگى به كار روزنامه نگارى علاقمند شد و مدتى سردبير نشريه روستا بود و مدت ها در صداى وطن و روزنامه پرخاش مقاله مى نوشت.
در سال ۱۳۳۰ معينيان همراه يك هيئت مطبوعاتى به انگلستان دعوت شد و چنين نوشت: (ما در اين سفر يك رسول صديق و پيامبر امين از طرف ملت ايران خواهيم بود و اميدواريم بتوانيم عكس العمل سوئى را كه نسبت به ملت ايران شده از ميان برداريم)
معينيان كه در سال ۱۳۳۱ به روزنامه آتش رفت و به عنوان سردبير معرفى شد با دكتر مصدق مبارزه كرد به همين علت بعد از ۲۸ مرداد نشان و شغل گرفت و خدماتى انجام داد. با ناصر ذوالفقارى معاون نخست وزير و سرپرست اداره انتشارات و راديو و اسفنديار بزرگمهر مديركل تبليغات درگيرى پيدا كرد تا اين كه از طرف دكتر اقبال به سمت معاون نخست وزير معرفى گرديد.
با اين كه در دولت هاى منصور و هويدا سمت وزارت داشت به علت درگيرى با هويدا تمارض كرد و داوطلبانه خانه نشين شد كه بعد به سمت رئيس دفتر مخصوص انتخاب گرديد.
اوائل مهرماه ۱۳۳۱ نصرت الله معينيان به اتفاق يك هيأت مطبوعاتى به دعوت وزارت امورخارجه انگلستان عازم آن كشور شد. ديگر همسفران او عبارت بودند از لطف الله ترقى مدير مجله ترقى، مهندس عبدالله والا مدير داخلى تهران مصور، مجيد دوامى سردبير اطلاعات، بهرام بوشهرى پور سردبير طلوع. معينيان قبل از اين سفر در مقاله اى كه با اسم او منتشر شد، در شماره ۲ مهرماه ۱۳۳۱ هفته نامه «پرخاش» چنين نوشت:
«ما در اين سفر اشتباهات سياسى انگلستان را در ايران، به رجال و مطبوعات و ملت انگليس گوشزد خواهيم كرد. ما به انگلستان مى رويم تا به رجال و محافل ملى و مطبوعاتى و سياسى آن مملكت و مؤثرين آن قوم بگوئيم كه درباره ايران و معامله با ايران دچار يك اشتباه بزرگ و جبران ناپذير شده اند. اشتباهى كه اگر ادامه پيدا كند، اگر براى تعقيب آن پافشارى شود، دنيا را با يك فاجعه عظيم مواجه خواهد ساخت.
نگارنده به اتفاق يك هيأت مطبوعاتى مركب از روزنامه نگاران ايران، در روزهائى به انگلستان مى رويم كه روابط سياسى ما با آن كشور به مرحله فوق العاده حساسى رسيده است. شايد به نظر جمعى، سفر عده اى روزنامه نگار ايرانى در چنين موقعى ثمر و اثر نداشته باشد، ولى به عقيده بعضى اين سفر در اين هنگام حساس مى تواند خيلى مؤثر و به نفع مملكت و به نفع مقاصد ملى و وطن باشد، زيرا هنوز انگلستان به حقايق اوضاع ايران آشنا نيست و زبان ملت ايران را نفهميده است.
ما در اين سفر يك رسول صديق و پيامبر امين از طرف ملت ايران خواهيم بود و اميدواريم بتوانيم عكس العمل سوئى را كه درباره ملت ايران شده از ميان برداريم.
به اميد توفيق در اين سفر، از خوانندگان محترم خداحافظى مى كنم.
نصرت الله معينيان».
دكتر عاقلى چنين مى نويسد: اولين شغل مطبوعاتى معينيان مدير داخلى روزنامه مرد امروز بود و پس از چندى سردبير روزنامه آتش به مديريت ميراشرافى گرديد. اين روزنامه در مخالفت با حكومت مصدق و همكارى با سرلشگر زاهدى نقش فعالى داشت، وى پس از بركنارى حكومت مصدق معاون اداره تبليغات شد كه اين انتصاب مورد قبول اسفنديار بزرگمهر مدير رئيس اداره انتشارات و تبليغات وقت قرار نگرفت و به او كارى ارجاع نمى شد فقط اطاقى در اختيار داشت كه در آنجا كتابى تحت عنوان (سلطنت بر دل ها) را تهيه كرد.
نصرت الله معينيان در دولت حسين علاء در سال ۱۳۳۵ رئيس اداره انتشارات و راديو شد و در اين سمت تغييرات مهمى در برنامه راديو ايجاد كرد كه مورد توجه مردم قرار گرفت.
نصرت الله معينيان در سال ۱۳۳۸ در دولت دكتر اقبال به معاونت نخست وزيرو سرپرست راديو اداره انتشارات و راديو منصوب گرديد و ساليان دراز اين سمت را در دولت هاى شريف امامى و دكتر امينى برعهده داشت و در ترميم كابينه علم مدتى وزير راه بود و پس از مدتى در تغيير وزراى كابينه بار ديگر وزير مشاور و سرپرست انتشارات و راديو گرديد و با تغيير نام اين سازمان به وزارت اطلاعات معينيان اولين وزير اطلاعات گرديد. در كابينه هاى منصور و هويدا نيز همين سمت را داشت و هنگامى كه هويدا به معرفى سرلشگر پاكروان به عنوان وزير اطلاعات پرداخت مدتى معينيان بيكار ماند تا اين كه با بازنشسته شدن رحيم هيراد هنگامى كه علم وزير دربار بود معينيان به سمت رئيس دفتر مخصوص شاه منصوب گرديد.
معينيان در اين سمت مطابق ميل شاه وظايف محوله را به خوبى انجام مى داد. در دولت آموزگار به دستور شاه كميسيون شاهنشاهى تشكيل گرديد كه معينيان رياست آن را برعهده گرفت و با رسيدگى هاى كميسيون چند تن از دولتمردان وقت مورد تعقيب قرار گرفتند.
با فرا رسيدن انقلاب معينيان از كشور خارج شد و در فرانسه اقامت گزيد و گويا از طرف شاه مبلغى به او پرداخت شد تا بتواند در خارج زندگى كند.
از زمانى كه معينيان در فرانسه اقامت گزيد به كلى خود را از سياست كنار كشيد و هيچگونه فعاليتى از او مشاهده نشد و در حقيقت زندگى آرامى را در كنار همسر و فرزندان خود مى گذراند و كمتر كسى با او حشر و نشر دارد. مدتى هم انتشار يافت كه قصد دارد مطالبى درباره دوران سلطنت پهلوى و زمانى كه در كنار پادشاه قرار داشت منتشر كند ولى تاكنون چنين اقدامى صورت نگرفته و با توجه به روشى كه معينيان در پيش گرفته تصور نمى رود به انتشار مطالبى بپردازد و همانطور كه توانست در مشاغل مختلف لياقت و شايستگى و درستكارى خود را نشان دهد در خارج از وطن نيز با در پيش گرفتن زندگى آرام و بى سر و صدا موقعيت معنوى خود را حفظ كرده است.
تا آنجا كه به خاطر دارم هيچگاه درباره انحراف مالى معينيان صحبتى در داخل كشور نبود و از دولتمردان درستكار شناخته شده بود ولى در سال هاى بعد از انقلاب در مدتى كه رئيس دفتر والاحضرت رضا پهلوى گرديد صحبت از اين شد كه دو ميليون دلار در اختيار معينيان و امير متقى قرار گرفته تا اسناد دوران پهلوى را چاپ كرده و منتشر سازند. دكتر پرويز عدل و شجاع الدين شفا و احمدعلى انصارى نيز در اين زمينه مطالبى در مطبوعات منتشر ساختند. اما تاكنون هيچ توضيحى نه از طرف معينيان و نه از طرف ديگران درباره وجوه مزبور داده نشده است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •